برنامه آينده
اطلاعیه

مراسم احیای شب بیست سوم ماه رمضان در باغ جنت برگزاری می گردد.
رهپويان



پنجشنبه 14 فروردین 1399 نسخه چاپی
متن سخنرانی - شرح مناجات مطیعین - قسمت سوم - 96/04/01

یا انیس
سخنرانی سید محمد انجوی نژاد
موضوع: شرح مناجات مطیعین – قسمت سوم
تاریخ : 96/04/01

عناوین اصلی سخنرانی:
» لذت مناجات، خیلی خوب تعریف نشده است!
» لذت جسمی چیست؟
» لذت مناجات، از جنس لذت های جسمی نیست!
» معنویت، کدام نوع لذت را باعث می شود؟
» کدام نگاه به لذت، شیعی و اسلامی است؟!
» اگر از مسیر های مادی به دنبال لذت های روحیِ معنوی ای که مختص خدا است، بروی، استغفار دارد!
» کسانی که به دنیا، صوفیانه و رهبانیتی نگاه می کنند، خیلی مرد می خواهد که تا انتهایش را بروند!
» لذت معنوی چگونه حاصل می شود؟
» اگر کسی بدون حضور قلب، عبادت کند، این عبادت، هیچ میراثی برایش ندارد جز اینکه از خدا دورتر می شود!
» حضور قلب یک واژه اطمینان بخش است!
» "عِبادةٌ بِلاحضور" یعنی چه؟
» لذت یعنی آرامش و رضایت!
» وقتی شما تصویرسازی ذهنی از رفتار به هر ذکری چه واجب چه مستحب، در ذهنت باشد، آن ذکر برایت لذت بخش است!
» وقتی به لذت معنوی می رسیم، رفتار قبل ما در نظر گرفته می شود!
» چه می شود که آدمی نسبت به ذکر متنفر می شود؟!
» کسانی که در زندگی خودشان، انسانی، ایمانی، عرفانی و با معرفت زندگی نمی کنند، ذکر و نماز برای این ها باعث عقب گرد می شود!
» هر وقت خواستی ریاضت بکشی، به جای کنار کشیدن و هیچ کاری نکردن، برو و یک کاری بکن!
» جهاد یعنی کوشش
» زاهدان زهدشان را دوست دارند!
» زهد یک مقوله است، ریاضت یک مقوله دیگر!
» ایجاد کردن انگیزه الهی برای کسی که از مقیدات خودش لذت نمی برد، خیلی سخت است!
» اگر فرد در دنیا از خدا شادمان بود، در قیامت هم از خدا شادمان است!
» چرا انگیزه ها سرد می شود؟!
» برای کنار کشیدن از خدا دنبال بهانه نباشید!
» یک شاکر وقتی "ألحمدلله" می گوید، لذت می برد اما ناشکر، متنفر می شود!


آرزوی قبولی عبادات و طاعات عزیزان را دارم. هم چنین ان شاءالله که خدا در شب های ماضی قدر، بهترین برکت ها و بالاترین مقدرات، همانی که به اولیائش داده است را تقضلا به ما هم عنایت کند.

ان شاءالله امشب و فردا شب مناجات مطیعین را خاتمه می دهم. دو جلسه قبلی که شبهای جمعه اینجا(حرم حضرت شاهچراغ (علیه السلام)) در خدمتتان بودم، تا آن قسمت شک، ظن و لواقح الفتن را خدمتتان عرض کردم.

از اینجا مانده است، " اللَّهُمَّ احْمِلْنَا فِی سُفُنِ نَجَاتِكَ وَ مَتِّعْنَا بِلَذِیذِ مُنَاجَاتِكَ وَ أَوْرِدْنَا حِیَاضَ حُبِّكَ وَ أَذِقْنَا حَلاَوَةَ وُدِّكَ وَ قُرْبِكَ وَ اجْعَلْ جِهَادَنَا فِیكَ وَ هَمَّنَا فِی طَاعَتِكَ" این پارگرافی که خدمتتان عرض شد، معنای تحت الفظی اش این می شود که خدایا ما  را در کشتی های نجاتت قرار بده، لذت مناجاتت، هم چنین جویبارهای محبتت، شیرینی ذکر و نزدیکی به خودت و جهاد در مسیر این محبت را به ما عنایت بفرما. هم چنین در طاعتت ما را ثابت قدم قرار بده و  نیات ما را خالص نگاه دار. این معنای فارسی اش است.

دو نکته ای که امشب بررسی می کنیم، یکی بحث لذت مناجات و لذت و حلاوت نزدیکی به خداوند تبارک و تعالی است.

» لذت مناجات، خیلی خوب تعریف نشده است!
قبلا هم خدمتتان عرض کردم که خیلی وقت ها می گویند اگر لذت ترک لذت بدانی/ دگر لذت نفس، لذت نخوانی. سپس ما ترک لذت می کنیم، لذتی هم نمی بریم! پشیمان هم می شویم و می گوییم بیا از آن هم افتادیم، به این هم نرسیدیم.

یعنی این لذت مناجات، خیلی خوب تعریف نشده است! اول بحث، تعریف می کنم که لذت مناجات چیست؟ سپس خدمتتان عرض می کنم که چه مناجاتی و چه نزدیکی ای لذت بخش است؟ چون خود لذت مناجات تعریفی دارد، بعد این که چه می شود که یک مناجات لذت بخش می شود هم یک تعریف دیگر دارد.

» لذت جسمی چیست؟
 اولا این که لذت دو نوع است. یک لذت، ماحصل لذت جسم است که شما توسط قوای پنج گانه ات به لذتی می رسی. یعنی قوای چشایی، بویایی، لامسه و قوایی که در غرایزمان قرار داده شده است، لذت هایی را از خلقت و دنیا می برند.

» لذت مناجات، از جنس لذت های جسمی نیست!
لذت مناجات، از جنس لذت های جسمی نیست! لذا جایگزین لذت های جسمی هم نیست. خداوند لذت های جسمی را آفریده است برای لذت های جسمی. لذتی تحت عنوان لذت روحی وجود دارد و یک لذت روحی دو قسمت دارد: یک، آرامش، دو، رضا.

» معنویت، کدام نوع لذت را باعث می شود؟
 آرامش یعنی طمانینه ای که شما از این طمانینه و آرامش لذت می بری. رضا هم یعنی اینکه از خودت، زندگی ات، خدا و شب و روز راضی هستی. معنویت، این دو مدل لذت را برای ما باعث می شود. لذا شما نمی توانی مثلا نماز را جای لذت کوهنوردی بگذاری یا مثلا روزه را جای لذت چشایی بگذاری و بگویی نمی خورم و لذت چشایی بالاتری را می برم.

آن لذت چشایی یک چیز دیگر است و آن را زبان حس می کند اما لذت روزه را مغز حس می کند. یعنی شما وقتی روزه می گیری، چون احساس می کنی خدا از تو راضی است، رنج و دردش برایت لذت بخش است، اما روزه گرفتن که جایگزین چلو کباب نمی شود که بگوییم شما چلو کباب را ترک کن و با روزه، لذت بالاتر از لذت چلو کباب خوردن را ببر. این دو اصلا به هم ربطی ندارند! یا مثلا این گونه نیست که بگوییم شما گشت و گذار در طبیعت را حذف کن، به جایش سحر بیدار شو و نماز شب بخوان، همان لذت را می بری.

» کدام نگاه به لذت، شیعی و اسلامی است؟!
شاید من خودم هم مثلا ده پانزده سال قبل این خاطره را برایتان می گفتم که مثلا فلان آدم داشت خودش را باد می زد، بعد خنک شد، یک لحظه بادبزن را زمین گذاشت، استغفار کرد و گفت: "اللهم إنی أستَغفِرُکَ مِن کُلِّ لَذُّةٍ بِغَیرِ ذِکرک" این دعا را هم گفت که یعنی خدایا استغفار می کنم که هیچ لذتی را غیر از ذکر تو نداشته باشم. لذا الان باد زدم و خنک شدم و چون لذت خنکا را احساس کردم، پس از لذت ذکر تو دور شدم و استغفار می کنم.

این جمله، جمله درستی نیست؛ حالا هر کسی می خواهد آن را گفته باشد. دلیلش هم این است که اصلا جنس این لذت با آن لذت، زمین تا آسمان فرق دارد و ظرفش هم فرق دارد. از طرفی این نوع نگاه کردن به لذت های دنیایی، مثل اینکه بخواهی تفریحی بکنی، آن را حذف کنی و بگویی که دارم از یاد خدا غافل می شوم یا بادبزنت را زمین بگذاری، باد نزنی، خنک نشوی و بگویی دارم از یاد خدا غافل می شوم، نگاه صوفیانه، ریاضت طلبانه، راهبانه ی مسیحی است و نگاه شیعی و اسلامی نیست!

آن "أستَغفِرُکَ مِن کُلِّ لَذُّةٍ بِغَیرِ ذِکرک" یعنی از لذت های روحی به غیر ذکر تو، استغفار می کنم. یعنی اگر من به آدمی توکل دارم و از این توکل، احساس رضایت، امنیت و آرامش می کنم، خدا می گوید از این مدل توکل باید استغفار کنی. این مدل لذت توکلی مال من است. برای چه به این آدم توکل کردی؟!

» اگر از مسیر های مادی به دنبال لذت های روحیِ معنوی ای که مختص خدا است، بروی، استغفار دارد!
می شود که انسان، برای رسیدن به لذت های روحیِ معنوی ای که مختص خدا است، دنبال مسیرهای مادی اش برود، و این قضیه استغفار دارد. اما باد زدن خودت یا تفریح رفتن یا شنا کردن یا ازدواج کردن، اصلا مناسبت و ربطی با لذت روحی و معنوی تو ندارند. آن یک ظرف دیگر است و این یک ظرف دیگر.

» کسانی که به دنیا، صوفیانه و رهبانیتی نگاه می کنند، خیلی مرد می خواهد که تا انتهایش را بروند!
کسانی که این  گونه نگاه می کنند و به دنیا، صوفیانه و رهبانیتی نگاه می کنند، خیلی مرد می خواهد که تا انتهایش را بروند! نمی گویم این افراد به جهنم می روند. به هر حال این فرد خودش را از لذتی محروم کرده است و روز قیامت هم خدا به او گله می کند، اما او را جهنم که نمی برد!

ولی همین آدم های این مدلی، خیلی مرد می خواهد که تا انتهایش را بروند. مثلا 20، 25، 30 سال این گونه باشد، چقدر دیگر ادامه دهد؟ سر خودش را کلاه گذاشته است و فکر کرده است که نماز جایگزین تفریح می شود، نماز جایگزین فوتبال می شود یا مثلا نماز شب جایگزین ازدواج می شود، خب نمی کِشد.

سپس کار به جایی می رسد که رهبانیت مسیحی ای که در کلیسای کاتولیک رسم است، آمار فساد کشیش هایشان سر به فلک می کشد. چون جلوی لذت حلالش را گرفته اند، فرد سراغ لذت فاسد و حرام می رود. این معنای لذت معنوی بود. اول معنای لذت معنوی را گفتیم.

» لذت معنوی چگونه حاصل می شود؟
ما همین لذت معنوی را می گوییم. نماز می خوانم برای اینکه به آرامش برسم اما نمی رسم، لذت های مادی ام هم سر جایش است. من آنقدری که از دیدن دریا یا از شنیدن یک قطعه موسیقی مثلا کلایدرمن، آرام می شوم، از ذکر خدا و نماز آرام نمی شوم.

لذت روحی هم، مادی اش، نقد تر از لذت معنوی است! این را ما قبول نداریم. الان خدمتتان عرض می کنم. اول لذت را تعریف کردیم، حالا می رسیم به اینکه لذت معنوی چگونه حاصل می شود؟ با صرف نماز خواندن، گفتن الله اکبر و  اینکه کلمات و حروف را کنار همدیگر بگذاری، ب س م الله الرحمن الرحیم، نمی توانی بگویی که من دیگر الان آرام می شوم.

» اگر کسی بدون حضور قلب، عبادت کند، این عبادت، هیچ میراثی برایش ندارد جز اینکه از خدا دورتر می شود!
اول یک روایت را از امام صادق(علیه السلام) خدمتتان عرض می کنم و من کسانی  که  به این روایت دقت نمی کنند و دنبال لذت معنوی در نماز و ذکر و دعا می گردند را بر حذر می دارم. آن هم همان روایتی است که همه تان بلد هستید، "عِبادةُ بِلا حضور لَم یورث إلا بُعدها" یعنی اگر کسی بدون حضور قلب، عبادت کند، این عبادت، هیچ میراثی برایش ندارد جز اینکه از خدا دورتر می شود!

حضور قلب یعنی چه؟ من مجبور هستم که یکی یکی زیراب آموزه های غلطمان از مفاهیم دینی را بزنم و بروم جلو. دارم خراب می کنم و می روم جلو. حضور قلب یعنی اینکه بگویی "الله اکبر" یعنی خدا بزرگ تر است، تفسیرش را هم خوانده ام" مِن عَن یوصَف" از هر چیزی که وصف کنی. بسم الله الرحمن الرحیم یعنی به نام الله که نور است و رحمت رحمانیه و رحمت رحیمیه، تفسیر رحمت رحمانیه و رحمت رحیمیه را هم می دانم.

"الحمدلله رَبِّ العالمین" شکر بر سه مدل است: شکر به لسان، شکر به عقول، شکر به ارکان، خب این ها را هم بلد هستم دیگر. "لله" مختص خداوند تبارک و تعالی است، اینجا چون در جمله اسمیه مقدم شده است، این گونه می شود. خیلی خب. آیا این گونه به معنی حضور لب در نماز یا حضور قلب در دعا است؟ خیر، این می شود توجه عقلت به کلام عربی ای که داری می خوانی، فارسی اش را هم بلد هستی و در ضمن چون مطالعه کرده ای، تفسیرش را هم بلد هستی.

» حضور قلب یک واژه اطمینان بخش است!

حضور قلب یک واژه اطمینان بخش است! وقتی که تو در طول روز چند بار امتحان کرده باشی که فقط در خانه خدا را زده ای و فقط از خدا جواب گرفته ای، وقتی که به نماز می ایستی و می گویی "إیاکَ نَعبُد وَ إیاکَ نَستَعین" از این حالت خودت کیف می کنی. چون پشت این "إیاکَ نَعبُد وَ إیاکَ نَستَعین"، رفتار امروزت است!

از صداقت خودت، از اطمینانی که به خدا کرده ای و از نتیجه ای که از "إیّاکَ" گرفته ای، کیف می کنی. خدای به این عظمت، من این گونه و برحسب این عظمت رفتار کردم. وقتی که در طول روز، بلاهای مختلف، اعم از بلای مثبت یعنی زینت ها و نعمت های دنیا و بلای منفی یعنی نقمت های دنیا روی سرت خراب شد، برای اینکه تو را از خداوند تبارک و تعالی بگیرد اما در دلت، سر سوزنی نسبت به خدا سوء تفاهم برایت ایجاد نشد، وقتی می گویی "الحمدلله ربّ العالمین" این تجربه شاکر بودنت برایت لذت بخش است.

» "عِبادةٌ بِلاحضور" یعنی چه؟
 "عِبادةٌ بِلاحضور" یعنی عبادتی که در آن حضور قلب نیست و نبود حضور قلب یعنی عبادتی که شما به کلماتی که می گویی ایمان نداری و طبق این کلمات رفتار نمی کنی!

» لذت یعنی آرامش و رضایت!
لذت یعنی آرامش و رضایت! "رَضی الله عَنهُم و رَضوا عَنه" تو چون "رَضوا عَنه" را نشان دادی، یعنی از خداوند تبارک و تعالی راضی بودی، خدا هم از تو راضی است و در نتیجه یک احساس خیلی خوبی به تو دست می دهد.

"الله اکبر". الله اکبری لذت بخش است که آر پی جب را برداشته ای، چشم هایت را بسته ای، "ما رَمَیتَ إذ رَمَیت و " ما رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَ لکِنَّ اللهَ رَمى"  از فاصله دور زده ای زیر برجک تانک و تانک به آسمان رفته است، اینجا می گویی "الله أکبر". اینجا اکبر بودن خدا برای تو عملی است و این "الله اکبر" لذت بخش است!

» وقتی شما تصویرسازی ذهنی از رفتار به هر ذکری چه واجب چه مستحب، در ذهنت باشد، آن ذکر برایت لذت بخش است!
شما وقتی تصویرسازی ذهنی از رفتار به هر ذکری چه واجب چه مستحب، در ذهنت باشد، آن ذکر برایت لذت بخش است! چه کسانی تا حالا کربلا رفته اند؟ دیگر ماشاءالله همه دارند می روند. وقتی یا حسین(علیه السلام) می گویی، آن کسی که کربلا را و ان شاءالله خود حسین(علیه السلام) را دیده است ، آن کسی که لمس کرده، آن هوا را استنشاق کرده، دستش به آن ضریح خورده و در بین الحرمین قدم می زند، این ذکر یا حسین(علیه السلام) چون برایش یک تداعی معانی از تصویری از رفتار سابق خود دارد، تأثیرش به شدت بیش تر از کسی است که کربلا را ندیده است. لذت معنوی این است.

» وقتی به لذت معنوی می رسیم، رفتار قبل ما در نظر گرفته می شود!
وقتی به لذت معنوی می رسیم، رفتار قبل ما در نظر گرفته می شود! در غیر این  صورت، بی تعارف می گویم، تویی که در طول روز ناشکر بودی و از خدا شاکر نبودی، وقتی به نماز می ایستی و می گویی "الحمدلله ربّ العالمین" در نماز هم حالت از خودت به هم می خورد و هم حالت از خدا. یعنی اصلا از خدا هم توقع نداری و می گویی دارم "الحمدلله" هم می گویم ولی خب خودت می دانی که این "الحمدلله" من از صد تا فحش بدتر است.

» چه می شود که آدمی نسبت به ذکر متنفر می شود؟!
چه می شود که آدمی نسبت به ذکر متنفر می شود؟! وقتی آدمی رفتارش مطابق با ذکر نیست، نسبت به ذکر متنفر می شود! حالا هر ذکری که می خواهد باشد. چه می شود که آدمی نسبت به نماز متنفر می شود و بعضی اوقات آن را ترک می کند؟ چون نمازش گفتاری از رفتار قبلش نیست، نه تنها برایش لذت بخش که نیست، بلکه "لَن یورِث إلا بُعدها" هر چه بیش تر نماز می خواند، از خدا دورتر می شود و متنفرتر می شود. لذا خیلی باید مراقب باشیم به اینکه حضور قلب داشته باشیم!

مرحوم آقا شیخ محمد واله، در مشهد، یک مطلب خیلی قشنگی را می گفت که هیچ وقت یادم نمی رود. آن زمان ها من خیلی بچه بودم. ایشان از این جملات این مدلی، دو سه جمله گفته است، من خیلی از جملات ایشان را یادم نمی رود. مربوط به آن زمانی است که دفترمان سفید بود و هر چه می گفتند قشنگ ثبت می شد.

 یکی از جملاتش این بود که می گفت: طرف صبح مثل خرس از خواب بلند می شود، سپس مثل سگ بداخلاق است، سپس از خانه بیرون می زند و در بازار مثل گرگ می درد، سپس مثل کفتار لاشخوری می کند، ظهر می آید در جانماز می ایستد و می گوید "الله أکبر". باغ وحش می رود در جانماز، بعد می گوید چرا من حضور قلب ندارم؟ هرچه هم توجه و نگاه می کنم، حضور قلب ندارم.
 
» کسانی که در زندگی خودشان، انسانی، ایمانی، عرفانی و با معرفت زندگی نمی کنند، ذکر و نماز برای این ها باعث عقب گرد می شود!
ایشان می گفت باغ وحشت را در جایگاه نماز نبر ، حضور قلب هم پیدا می کنی. الان این فرد باغ وحش است. کسانی که در زندگی خودشان، انسانی، ایمانی، عرفانی و با معرفت زندگی نمی کنند، ذکر و نماز برای این ها باعث عقب گرد می شود! برای اینکه از ذکر و نماز متنفر می شوند. هر چه بیش تر می خوانند، بیش تر موجب عقب گردشان می شود. طرف می گوید ای بابا دوباره موقع نماز شد. ای بابا ما همین صبحی نماز خواندیم، دوباره می گویند "قد قامت الصلاة" تا چه زمانی باید بخوانم؟ الان 22 سالم است، حالا حالاها، هفتاد سال دیگر، باید هر روز صبح، هر روز ظهر بلند شوم  نماز بخوانم.

چرا این فرد با نمازش حال نمی کند؟ برای اینکه این نماز در زندگی اش جاری نیست! اگر نمازی در زندگی فرد جاری باشد، با این نماز حال هم می کند و لذت هم می برد. لذا وقتی می خواهم به کسی بگویم که گناه را ترک کند، بیاید نماز بخواند و لذتش را ببرد، باید کامل برایش توضیح بدهم که اولا  کدام لذت را می گویم. ثانیا این لذت چگونه به دست می آید؟ ثالثا کدام لذت را نمی گویم؟

 این فرد فردا نیاید بگوید، حاج آقا شما گفتی فلان کن، اگر لذت ترک لذت بدانی/ دگر لذت نفس، لذت نخوانی. من ده سال است که  دست به سیاه و سفید، لب به سیاه و سفید و قدم به سیاه و سفید نزدم و فقط ذکر گفتم اما الان آرزویم این است که خدا بمیرد و شیطان حاکم شود! این حرف را می گویند دیگر. شیطان پرست ها همین حرف را می گویند. آقا چه کسی به تو گفت که این چنین کاری بکنی؟ پیغمبر(صلوات الله علیه) که حتی از این نوع زندگی کردن نهی کرد.

جالب این است که بعد از این قسمت" مَتِّعْنَا بِلَذِیذِ مُنَاجَاتِكَ" و این ها، به "وَ اجْعَلْ جِهَادَنَا فِیكَ" می رسد. پیغمبر(صلوات الله علیه) نهی کرد و گفت : "رهبانیة امتی الجهاد " یعنی اگر می خواهی به خودت فشار بیاوری؛ تلاشت را زیاد کن! بهتر درس بخوان، رزمنده بهتری باش، جهاد، انواع و اقسام جهاد، هر هفتاد نوع جهاد را انجام بده!

» هر وقت خواستی ریاضت بکشی، به جای کنار کشیدن و هیچ کاری نکردن، برو و یک کاری بکن!
هر وقت خواستی ریاضت بکشی، به جای کنار کشیدن و هیچ کاری نکردن، برو و یک کاری بکن! این را بگو ریاضت است. پیغمبر(صلوات الله علیه) گفت: ریاضت من، الجهاد و جهاد باید تفسیر شود، انواع و اقسام جهاد یعنی کوشش!

» جهاد یعنی کوشش
ما ظاهری که به کلام نگاه می کنیم، جهاد یعنی کوشش، معنای خاص جهاد یعنی جنگ. اگر می خواهی خودت را اذیت کنی؛ برو بدو، برو تلاش کن، دو شیفت کار کن، زیادی درس بخوان، زیاد مطالعه کن، اهل صنعت باش، اگر باب جنگ باز است، دیگر بالاترین جهاد است و برو بجنگ. حق نداری کنار بکشی. ریاضت به معنای ترک کردن نعمت، نه اسلامی است و نه به صورت خاص، شیعی است. ریاضت به آن معنایی است که خدمتتان گفتم.

» زاهدان زهدشان را دوست دارند!
آن چیزی که می بینی که برخی از افراد از نعمت های دنیا، کم بهره می برند، زهد است. آقا امیرالمؤمنین(علیه السلام) در خطبه متقین می فرمایند که" قلیل المَعونه" این افراد مدلشان این است که از دنیا کم بهره برداری می کنند. کم می خورند، کم می خوابند، کم می پوشند، کمتر. آیا شما به این کم بهره بردن عادت کرده ای؟ باریک الله، زاهد هم هستی، قربانت هم بروم، دستت را هم می بوسم جناب آقای زاهد.

فقط لطف بفرما و بعدا نیا بگو که لذت ترک لذت چه شد؟ شما آن لذت مادی را ترک کردی؛ چون زهد داری، تمام شد رفت. خودت انتخاب کردی. دستت را هم می بوسم چون در این دوره و زمانه هم، مثل تو کم پیدا می شود ولی ده سال دیگر، نبرّی ها.

مبنا را خراب نکن. مبنا این است که آن یک لذت دیگر است، حلال هم هست، می خواستی سراغ آن بروی. چه کسی گفت نروی؟ اصلا چه کسی به تو اجازه داد که این کار را بکنی؟ تو که می خواستی نکِشی، ببرّی، ادای اولیای خدا را دربیاوری، ادای زهد را دربیاوری، بیخود این کار را کردی. زاهدان زهدشان را دوست دارند! یک مدل آدم هایی هستند که این مدلی هستند و زهدشان را دوست دارند.

» زهد یک مقوله است، ریاضت یک مقوله دیگر!
اگر شما می خواهی ادای آن ها را دربیاوری و داری زهد را به عنوان ریاضت به خودت تحمیل می کنی، این یعنی بریدن. زهد یک مقوله است، ریاضت یک مقوله دیگر! ارباب ریاضات، مسلمان نیستند. زاهدان، مسلمان های خیلی خوبی هستند. اگر تو عرضه زاهد بودن داری؟ بسم الله.

ولی اگر داری یک نعمتی را ترک می کنی و برایت ریاضت دارد، یعنی داری سختی می کشی، تو زاهد نیستی، پس در نتیجه ادایش را درنیاور. اگر ادای آن را هم در می آوری، تا انتهایش پایش بایست. بعدا نبرّی. دیدید این مرز چقد ظریف است، پس لذت این است. این مطالب، این فراض بود که خدمتتان عرض کردم.

"وَ هَمَّنَا فِی طَاعَتِكَ‏"  سپس که انسان به این قسمت می رسد، نسبت به اطاعت خداوند تبارک و تعالی همتش عالی تر، قوی تر، مستحکم تر، پایدارتر و با مقاومت بیش تر است!

 کسانی که می توانند خداوند تبارک و تعالی را دوست داشته باشند و از ذکر خدا لذت ببرند و به آرامش برسند، هم درون و هم بیرون به آنها کمک می کند که در مسیر اطاعت خداوند تبارک و تعالی، جهد بیش تری داشته باشند. کسانی که این مدلی هستند، این اتفاق برایشان می افتد.

طرف می گوید آقا بیایید یک صحبت بکنید که بچه ها انگیزه هایشان قوی بشود؟ اگر به من آخوند می گویی بیایم صحبت کنم که بچه ها انگیزه هایشان قوی تر شود، یا اشتباه آمده ای، یا من تو را از اشتباه در بیاورم تا ببینم آیا واقعا من برای این بچه هایی که می گویی، بیایم صحبت کنم، مناسب هستم یا خیر؟

ببینید اگر دینی می خواهیم صحبت کنیم تا بچه ها انگیزه هایشان بیش تر شود، تنها راهش این است که از نزدیک شدن به خدا لذت ببرند و تنها راهش این است که اعمالشان را طوری تنظیم کنند که خدا از آنها راضی باشد، هر چقدر خدا بیش تر راضی باشد، این ها لذت می برند و هر چقدر بیش تر لذت ببرند، بیش تر انگیزه دارند.

اگر مقصودت روش های موفقیت و انگیزه های مادی و این ها است که اشتباه آمده ای، برو دانشگاه، اینقدر آدم هستند که انواع و اقسام بحث ها را راجع به موفقیت، توفیق، انگیزه، فلان و این ها، برای کنکور و غیره، دارند، خب بیایند درس بدهند دیگر، خیلی هم خوب است، مردم هم استفاده می کنند.

» ایجاد کردن انگیزه الهی برای کسی که از مقیدات خودش لذت نمی برد، خیلی سخت است!
اما ایجاد کردن انگیزه الهی و دینی برای کسی که از مقیدات خودش لذت نمی برد، از دین داری لذت نمی برد، به زحمت دارد دین داری می کند، دین داری را ریاضت می داند و وقتی می خواهد برای خدا کار کند، دارد روی نفسش فشار می آورد، خیلی سخت است! چگونه برایش انگیزه ایجاد کنیم؟!

 اصلا دیگر بعضی اوقات، برخی از مردم از اینکه به قیامت حواله شان بدهی ، اذیت می شوند. می گویی کار کن، خدا یک در دنیا و صد در قیامت به تو می دهد. می گوید این یک در دنیا را که فعلا هنوز نداده است، صد در قیامت هم که روی هوا است. اذیت می شود.
 
» اگر فرد در دنیا از خدا شادمان بود، در قیامت هم از خدا شادمان است!
"رَبَّنَا آتِنَا" اولا خدا می خواهد بگوید دعا کن. " رَبَّنَا آتِنَا فِی الدُّنْیَا حَسَنَةً وَفِی الآخِرَةِ حَسَنَةً" اگر فرد در دنیا از خدا شادمان بود، در قیامت هم از خدا شادمان است! وقتی که ما به انگیزه و همت در طاعت خداوند تبارک و تعالی می رسیم ، اول باید بگردیم ببینیم که این فرد واقعا لذت می برد یا خیر؟

» چرا انگیزه ها سرد می شود؟!
شما الان ببینید بس که روی برخی از کلمات مثل جهاد، کار فرهنگی شده است، در زمانی که جنگ می شود، رزمنده هر بلایی سرش می آوری، هر چه بیش تر بلا سرش می آوری، انگیزه اش بالا می رود. نه تنها خسته نمی شود، بلکه انگیزه اش هم بالا می رود.

چرا؟ چون کار فرهنگی شده است. چون صدها سال مردم منتظر جهاد می مانند و با آرزوی جهاد و شهادت الهی امین می گویند و می میرند. نسل در نسل می شنود، یک دفعه باب جهاد باز می شود، همه هم می دانند که هر یک ثانیه اش این گونه، هر یک روزش این گونه، اینقدر ثواب و اینقدر برو و بیا دارد، "فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجَاهِدِينَ عَلَى الْقَاعِدِينَ أَجْرًا عَظِيمًا" اصلا وقتی خدا میگوید اجر عظیم، ببین دیگر چقدر عظیم است! خدا که جوگیر نمی شود که یک چیز کوچکِ مثلا کم عظمت را بگوید عظیم است. خب معلوم است که این آدم وقتی می رود انگیزه دارد.

اما اگر این آدم را بخواهی پای کار قرآن، کار اجتماع یا کار دیگر بیاوری، آیا واقعا اینقدر در این زمینه ها کار فرهنگی شده است که این میدان جهاد برایش همان قدر تقدس داشته باشد که آن میدان جهاد دارد؟! ابدا!!!

خب وقتی این گونه نیست، معلوم است که انگیزه ها سرد می شود، افت می کند، نزول ایجاد می شود. معلوم است که من و تو بعد از مدتی کم می آوریم و می برّیم و کنار می کشیم و  بعضی اوقات فقط منتظر یک بهانه ای هستیم که عقلمان را توجیه کنیم. بهانه را هم که الحمدلله شیطان راحت الحلقوم در اختیارمان قرار می دهد.

» برای کنار کشیدن از خدا دنبال بهانه نباشید!
جمله را دقت کنید، اگر کسی برای کنار کشیدن از خدا دنبال بهانه باشد(صحبت قبلی یعنی کسی از مناجات لذت نمی برود و زوری ایستاده است) خداوند هیچ مانعی برای شیطان جهت اینکه بهانه را برای او جور کند، ایجاد نمی کند! خدا می گوید زوری ایستاده است در خانه ما، به شیطان می گوید بابا ردش کن برود. دنبال بهانه می گردد؟ ردش کند برود دیگر.

وقتی می آیی سمت خدا، خداوند تبارک و تعالی دوست دارد که آنقدر عاشق باشی که دنبال بهانه باشی برای کار بیش تر، نه اینکه دنبال یک سخنرانی باشی برای انگیزه بیش تر.

» یک شاکر وقتی "ألحمدلله" می گوید، لذت می برد اما ناشکر، متنفر می شود!
 یک سخنران دینی وقتی می تواند بالاترین انگیزه را در تو ایجاد کند که تو را ترغیب بکند به اینکه مناجاتت برایت لذت بخش باشد و این مناجات لذت بخش هیچ وقت ایجاد نمی شود، مگر رفتار روزانه شما!

رفتار روزانه یک متوکل باعث می شود که وقتی می گوید "إیّاکَ نَعبُدُ وَ إیّاک نَستَعین" هم خودش کیف کند، هم خدا کیف کند، همه چیز جور است دیگر. یک شاکر وقتی "ألحمدلله" می گوید، لذت می برد اما ناشکر، متنفر می شود!




کانال تلگرام رهپویان
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات