برنامه آينده

مراسم دهه اول محرم 1442

سخنران : حجت الاسلام انجوی نژاد
موضوع سخنرانی : آرامش

با روضه خوانی حاج یزدان ناصری

و با مداحی حاج علی اکبری

از پنج شنبه 30 مرداد 99 بمدت 11 شب

همراه با اقامه نماز مغرب و عشاء

خیابان شهید فرزدقی پارکینگ باغ جنت

پخش مستقیم کلیه مراسم ها
از اینجا قابل مشاهده است.
رهپويان



سه‌شنبه 4 شهریور 1399 نسخه چاپی
متن سخنرانی - آرامش - قسمت اول - شب اول محرم99

یا انیس
متن سخنرانی
سید محمد انجوی نژاد
موضوع: آرامش – قسمت اول
محرم 1399
تاریخ : 1399/05/30



عناوین اصلی سخنرانی:
» بشر در طول تاریخ به سمت ناآرام شدن پیش می¬رود
» رابطه میان آسایش و آرامش چیست؟
» گاهی آسایش منجر به اضطراب می¬شود
» کسی که آسایش کامل دارد، لاجرم آرامش کامل ندارد
» عده‌ای آرامش را بهانه¬ای برای منافع اقتصادی خود می¬دانند
» عوامل تسکین دهنده روح


در دهه اول محرم بحث آرامش و آسایش را خواهیم داشت؛ اگرچه در گذشته نیز به‌صورت مختصر راجع به آن صحبت شده است.

زمانی که جهان، جهان اقتصاد می‌شود و پول حرف اول را می‌زند؛ طبیعتا عده زیادی برای فروش کالاهای خود از راههای مختلف اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و روان‌شناسی استفاده می‌کنند و حتی کمیته‌های بسیار جدی و اتاق فکرهایی جهت بررسی اینکه چگونه کالاهای خود را به فروش برسانند، تشکیل می‌دهند. اگر به افرادی که در مباحث بازاریابی در دانشگاه مطالعاتی داشته‌اند دقت کرده باشید، متوجه می‌شوید که در میان آن‌ها بحث تبلیغات و اینکه چند درصد از سرمایه تولیدی را به تبلیغات اختصاص دهند، یک بحث بسیار جدی است. در برخی از اجناس اگر بخواهید صد تومان تولید داشته باشید، هشتاد تومان باید تبلیغات داشته باشید‌؛ یعنی هزینه شما برای تولید و توزیع صد و هشتاد تومان می‌شود.

» بشر در طول تاریخ به سمت ناآرام شدن پیش می رود.
زمانی که بحث تبلیغات پررنگ می‌شود؛ نقاط حساس کره زمین به تبلیغات مستمسک می‌شوند برای فروش بیشتر هرآنچه جامعه بشری به آن‌ها نیاز دارد!

یکی از مواردی که امروزه مورد هدف قرار گرفته شده است، آرامش است! بشر در طول تاریخ از زمان خلقت انسان نخستین تا به حال به دلایل مختلفی که نمی‌خواهیم به آن بپردازیم، در مسیر ناآرام شدن پیش می‌رود. مثلا مردم در دهه ۹۰ ناآرام‌تر از دهه ۸۰ هستند. این ناآرامی‌ها دلایلی دارند که به آن نمی‌خواهیم بپردازیم؛ اما این ناآرامی درحقیقت مستمسکی شده برای کسانی که می‌خواهند به پول برسند و یکی از راه‌هایی که انتخاب می‌کنند این است که بگویند: می‌دانید چرا آرامش ندارید؟ چون آسایش ندارید!

» رابطه میان آسایش و آرامش چیست؟
طبیعی است زمانی که فردی آسایش جسمی نداشته باشد، آرامش هم نخواهد داشت؛ اما این دلیل لازم و کافی نیست. دلیل اصلی اینکه بشر به سمت ناآرامی پیش می‌رود، کاهش میزان آسایش مردم نیست. امروزه به دلیل قرار گرفتن در سیستم مدرنیته، آسایش مردم بیش از دهه ۸۰ است.

روح و جسم با هم مرتبط اند، بسیاری از مواقع از نظر روحی اتفاقاتی می‌افتد که جسم لذت می‌برد و بالعکس در جسم اتفاقاتی می‌افتد که روح لذتش را می‌برد. این یک اتفاق عقلانی است؛ اما آن‌ها تعاریف دیگری از آسایش دارند، آسایش را در مدرنیته تعریف می‌کنند!

آن‌ها دلیل ناآرامی مردم را به روز نبودن در مصرف کالا در طول زندگی می دانند؛ اگر شما با مد و مدرنیته همراه شوید و به‌روز باشید؛ ما تضمین می‌کنیم که آرام باشید.

مثلا برای فروش یک جنس مثل شامپو یا کنسرو؛ هنرپیشه‌ای که دارد نقش بازی می‌کند؛ زمانی‌که به جنس مورد نظر می‌رسد، دوربین به صورت او نزدیک می‌شود و شما در صورت او لبخند بعلاوه آرامش را می‌بینید! ناخودآگاه این پیام را به شما می‌رساند که دلیل ناآرامی شما، عدم استفاده از این کنسرو یا این شامپو است. یا مثلا می‌خواهم مبلی را به شما بفروشم؛ وانمود می‌کنم که چون این مبل را ندارید و روی آن نمی‌نشینید درنتیجه احساس راحتی هم نمی‌کنید و آرامش هم ندارید. این سوءاستفاده از ناآرامی بشریت برای رسیدن به مقاصد و مطامع مالی و نیت‌های اقتصادی است. شاید فردی که می‌خواهد جنسی را بفروشد، هیچگاه نیت نکرده باشد که شما را به آرامش روحی برساند؛ او فقط می‌خواهد جنس خود را بفروشد! آرامش را بهانه کرده که شما را راضی به خرید کند. آن‌ها آسایش را در مدرنیته تعریف می‌کنند. از دیدگاه آن‌ها آسایش یعنی فرش بهتر، خانه بزرگتر، ماشین مدل بالاتر و همه نعمت‌های مادی دیگر. ما تاثیر مادیات در آرامش را نفی نمی‌کنیم اما تمام دلیل عدم وجود آرامش، عدم آسایش نیست.

فرض کنید من انسانی را دوست دارم و می‌خواهم که همیشه لبخند برلبانش باشد، دوست دارم در زندگیش همیشه آرام باشد، از غذایی که می‌خورد لذت ببرد، خواب راحتی داشته باشد و بطور کلی از زندگیش لذت ببرد. حال این انسان را در یک خانه صدوبیست متری تصور کنید با ماشینی پنجاه یا صد میلیونی و حقوقی معمولی که تا انتهای ماه می‌تواند با آن زندگی کند، برای نهار یا شامش ممکن است لاکچری نباشد اما با مشکل مواجه نمی‌شود. با خودم فکر می‌کنم باید چکار کنم که بتوانم ضمانت بدهم او تا آخر عمر آرام است و زمانی‌که از دنیا رفتم در آرامش به سر خواهد برد؟ پدر می‌تواند در جایگاه چنین فردی باشد؛ پدر نسبت به فرزندانش اینگونه فکر می‌کند. بنابراین خانه‌ای هزار متری در نظر می‌گیرم، یک ویلا کنار دریا یا جنگل هم برایش در نظر می‌گیرم، چند ماشین خوب برایش مهیا می‌کنم و شغلی برایش درنظر می‌گیرم که کم کار کند و حقوق مناسبی داشته باشد؛ درنتیجه بیشتر به زندگیش بپردازد. همچنین ازدواج خوبی داشته باشد و صاحب فرزندانی شود و زمینه برای تفریحاتش فراهم باشد. اما ناگهان به ذهنم خطور می‌کند که رفیقم همین دارایی‌ها را دارد، خانه و ماشین و ویلا را دارد، ازدواج کرده و صاحب فرزندانی شده است، شغل و حقوق مناسبی هم دارد؛ اما باز هم ناراحت است و مشکلاتی در زندگیش دارد! یعنی اگر بخواهیم حد نهایی آرامش را برمبنای آسایش درنظر بگیریم، باز هم می‌بینیم که با خانواده اش دعوا دارد، با همسرش بحث می‌کند. در مسیر رسیدن به ویلایی که چند میلیارد ارزش دارد و در ماشینی هستند که باز هم چند میلیارد ارزش دارد، خانم به پنجره خود نگاه می‌کند و آقا هم سمت دیگر را نگاه می‌کند، هر دو اخم کرده‌اند، بچه ها نیز در عقب ماشین ساکت نشسته‌اند و دارند با موبایل بازی می‌کنند و به جنگل و دریا هم نگاه نمی‌کنند. پدر با خود فکر خواهد کرد که من جنگل و دریا را برایشان فراهم کردم که به آرامش برسند، پس چرا هنوز شاکی هستند؟

» گاهی آسایش منجر به اضطراب می شود.
گاهی اتفاقا برخی از لوازم آسایشی باعث اضطراب می‌شوند. زمانی‌که در دادگاه‌ اختلاسگران و دزدها را در تلوزیون پخش می‌کنند، با خودم می‌گویم این آدمی که در حال حاضر ۶۰ یا ۷۰ ساله است، می‌توانست زندگی‌ای داشته باشد که چندین مدل ماشین خوب برای همه اعضاء خانواده داشته باشد و چند خانه خوب و حقوقی مناسب و مُکفی که لذت ببرد؛ پس چرا هزار میلیارد دزدیده است که انقدر اذیت شود و به دادگاه برود و آبرویش بریزد؟ گویا او نیز به آسایش و آرامش نرسیده بود و مدام در تلاش برای کسب مال بیشتر بود!

در دنیای امروز سعی می‌کنند القا کنند که آسایش به معنای این لوازم است، پس جنس ما را بخر! اما به تجربه متوجه می‌شوید که آرامش وابسته به آن ابزار و لوازم نیست. طرف در خانه‌ای زندگی می‌کند که اگر تمام این جمع پول‌هایمان را وسط بگذاریم باز هم نمی‌توانیم اجاره آن را بپردازیم؛ اما اعصاب ندارد، بحث و دعوا پیش آمده است و مدام قرص می‌خورد! مگر نگفتند آسایش منجر به آرامش می‌شود؟ باز هم تکرار می‌کنم، من تاثیر آسایش بر آرامش را نفی نمی‌کنم؛ اما آرامش به این معنا که فروشندگان کالا در حال حاضر به ما معرفی می‌کنند نیست!

» کسی که آسایش کامل دارد، لاجرم آرامش کامل ندارد.
ممکن است شما بر همین موکتی که امشب نشسته‌ای یا صندلی‌های پلاستیکی که خواهرها نشسته‌اند احساس آرامش کنید؛ درحالیکه ممکن است شما بر مبلی که صد میلیون ارزش دارد نشسته باشید و احساس آرامش نکنید. تجربه نشان داده است که نرم و گرم بودن یا سخت بودن شرایط من تاثیری در میزان آرامش ما ندارد. در راهپیمایی اربعین هیچ آسایشی وجود ندارد؛ گرما، محل خواب نامشخص، نظافت محیط، پا درد و کمر درد و تاول‌های ناشی از راه رفتن و... اما چرا مردم مشتاق زیارت اربعین هستند؟

آسایش در آرامش تاثیر دارد؛ اما اصلا به این معنا نیست کسی که آسایش کامل دارد، لاجرم آرامش کامل نیز دارد! و اصلا به این معنا نیست کسی که آسایش ندارد، لاجرم آرامش نیز ندارد!


در یکی از خاطرات سردار سلیمانی در کتاب ذوالفقار نقل شده: زمانی‌که من در این بیابان‌های گرمِ بی‌آب و علف، پشت ماشین‌ها و در کنار رزمنده‌ها هستم، به آرامشی می‌رسم که هیچگاه در هیچ برج لاکچری از شهر فوق مدرن نیز نمی‌رسم؛ اصلا در چنان برجی دل من می‌گیرد. بله آسایش در آرامش تاثیر دارد اما الزاما آسایش منجر به آرامش نمی‌شود.

» عده‌ای آرامش را بهانه ای برای منافع اقتصادی خود می دانند.
متاسفانه جهان روز به روز پولکی‌تر می‌شود؛ یعنی روز به روز ارزش پول در جهان بالاتر می‌رود و مردم به دنبال این هستند که به پول بیشتر برسند. آرامش نیز تنها یک بهانه است. عده‌ای آرامش را بهانه می‌کنند که کالاهای خود را به فروش برسانند. تبلیغ ماشینی می‌کنند که با یک انگشت فرمان را می‌چرخاند و باید دو میلیارد هزینه کنی تا بتوانی آن را خریداری کنی؛ درمقابل به چهره کاراکتر تبلیغ که نگاه می‌کنی آرامش را برای تو نمایش می‌دهد گویی که به رضوان الهی رسیده است. عده دیگری هستند که کلاس‌های راه‌های رسیدن به آرامش را برگزار می‌کنند و تو باید هزینه کنی تا در این کلاس‌ها بتوانی شرکت کنی چون می‌خواهی به آرامش برسی! عده‌ای مشاوره می‌گذارند؛ ساعتی مثلا هفتاد هزار تومان به من بده تا برایت وقت بگذارم و تو را به آرامش برسانم!
 
همه چیز در جهان دارد به پول ختم می‌شود و این نا‌آرامی موجود در بشریت که قلب ما انسان‌ها را باید  به درد بیاورد که چرا من نمی‌توانم راهی پیدا کنم که اگر مُردم، خیالم راحت باشد که دوستدارانم پس از من دنیا را به آرامی می‌گذرانند. در چنین وضعیتی که ما باید از نظر انسانی تحریک بشویم، همه چیز دارد در رسیدن به پول ختم می‌شود. عصر حاضر تبدیل می‌شود به عصر حاکمیت پول در جهان!

عده‌ای کلاس می‌گذارند و مشاوره می‌دهند و ... و درنهایت متوجه می‌شویم که نتیجه این همه تلاشی که صورت می‌گیرد این باید باشد که یک سیر صعودی در روند آرامش انسان‌ها ایجاد شود؛ اما افرادی که دستی بر آمار و تحقیقات دارند اعلام می‌کنند که جامعه ما سال به سال ناآرام‌تر است. دانش‌آموزان ابتدایی را ببینید، اصلا اعصاب ندارند و بسیار ناآرام هستند! به اساتید دانشگاه نگاه می‌کنیم و می بینیم چرا انگیزه ندارند و چرا اعصاب ندارند؟

» عوامل تسکین دهنده روح
قصد داریم در این دهه به مواردی مثل عوامل تسکین دهنده، رویا و تاثیر آن در آرامش یا ناآرامی های ما و اینکه چه رویاهایی مفید یا مضر هستند، بازخوانی درد و رنج بپردازیم و درنهایت برسیم به معنای حقیقی آرامش! حتی تعریفی که امروزه از آرامش تحت عنوان «علی بِذکرِ الله تَطمئنَ القلوب» نیز ارائه می‌شود، نارساست و نمودارها نشان نداده‌اند که چنین راهی صد در صد جواب داده است.

ما از واژه تسکین جهت ناآرامی‌ها استفاده می‌کنیم. مثلا ممکن است شما دچار یک بیماری شوید و برای شما دو مدل قرص تجویز کنند؛ یکی مسکن است و دیگری درمانگر است و تاکید می‌کنند که مسکن به تنهایی فقط مسکن است، یعنی فقط باعث می‌شود که آن بیماری را برای ساعاتی فراموش کنی اما آن بیماری برطرف نمی‌شود. ضمن اینکه ادامه می‌دهد اگر من فقط آن داروی درمانگر را برایت تجویز کنم و مسکن را تجویز نکنم دیگرحال خوبی نخواهی داشت. در بحث آرامش نیز ما مسکن‌هایی داریم.

1. اقتصاد
مثلا یک نفر بیاید تعداد زیادی تراول پنجاه‌هزار تومانی مقابل تو بگذارد، قطعا خوشحال می‌شوی و برای تو نقش مسکن را ایفا می‌کند، در روح تو تاثیر ایجاد می‌کند. پول و اقتصاد مُسَکِّن هستند و یکی از دلایلی که اقتصاد را نوعی مسکن می‌دانیم این است که انسان‌ها اگر به اقتصاد دلبستگی نداشته باشند، کار نخواهند کرد! ما اصلا نمی‌خواهیم وارد فاز آرامش‌های بودایی یا عرفانی که برخی از فرقه‌های اسلامی نیز از آن‌ها آموخته‌اند، شویم. بنابراین ما اقتصاد را کنار نمی‌گذاریم.

2. مقام
دومین مسکن، مقام است؛ مقام به معنای اعتبار است. اولین روز از پنجم دبستان که من وارد مدرسه شدم؛ از در که وارد شدم و در صف پنجمی‌ها قرار گرفتم و نگاهی به چهارمی‌ها و سومی‌ها و دومی‌ها و اولی‌های بیچاره انداختم، لبخندی از سر آرامش زدم که من دیگر پنجمی شده‌ام؛ اما این آرامش چقدر ماندگار شد؟ آرامشی که در اثر مقام و اعتبار به انسان می‌رسد برای چه بازه زمانی بُرد و ماندگاری دارد؟ چند ساعت؟ چند روز؟ چند ماه؟ مقام یک مسکن است. همه می‌دانیم زمانی‌که به مقام می‌رسید یک آرامش موقتی به شما می‌دهد؛ پس از مدتی آن آرامش را از دست می‌دهی و این مقام مسئولیتی برای شما خلق می‌کند که همین مسئولیت انسان را ناآرام می‌کند.

3. درد
درد باید در جهان تعریف شود. رفع درد باعث ناآرامی می‌شود. فرض کنید قسمتی از بدن شما درد دارد و زمانی‌که این درد برطرف می‌شود، شما احساس آرامش می‌کنید. روز دوم به این فکر می‌کنید که دو روز پیش اصلا حال خوبی نداشتم، الحمدلله که برطرف شد و چقدر زندگی بدون درد زیباست. این زندگی بدون درد چند روز برای شما آرامش می‌آورد؟ کم‌کم شما به بی‌دردی هم خو می‌گیرید و احساس کسالت می‌کنید.

4. شهرت و محبوبیت
شهرت و محبوبیت که از زیرمجموعه‌های اعتبار است! همه انسان‌ها از دوران کودکی دوست دارند که دیده شوند و تا آخر عمر این تمایل را دارند. مردمانی که عادی زندگی می‌کنند، اگر صدسال هم عمر کنند، تا صد سالگی لَه لَه می‌زنند برای شهرت و محبوبیت بیشتر.

5. انزوا و خلوت
یکی از فیلسوفان فرانسوی گفته بود به جای اینکه از تنهایی فرار کنی، گاهی در چشم تنهایی‌ات زُل بزن و ببین آیا می‌توانی با تنهایی ارتباط برقرار کنی و از آن لذت ببری؟ اگر عقلت گفت: دیوانه! از تنهایی نمی‌توان لذت برد. تاریخ را ورق بزن و ببین که برخی از مردم بی قرار بودند برای ساعتی تنها بودن. بنابراین تنهایی نیز یک مسکن است. یک روز، دو روز، سه ماه، شش ماه شاید بتوان از تنهایی لذت برد اما این هم موقت است. از یک زندانی پس از یازده سال که به تازگی آزاد شده بود مصاحبه کردند و گفت: من خیلی بی‌قرار بودم که دوباره به جمع خانواده بپیوندم اما پس از آزادی متوجه شدم که در این یازده سال من به چیزی خو گرفته‌ام به نام تنهایی. این تنهایی منجر به استقلالی شد که حال احساس می‌کنم این استقلال را دارم از دست می‌دهم و تازه فهمیده‌ام که این عشق بزرگی که در جامعه از آن یاد می‌کنند، یک رقیب بسیار قوی و قَدَری به نام تنهایی دارد و تنهایی انقدر برای برخی لذت بخش است که اگر وارد وادی عشق شوند، دیگر نمی‌توانند ارتباط برقرار کنند. از خوب یا بد بودن تنهایی صحبت نمی‌کنیم؛ مقصود این است که عده‌ای با تنهایی به آرامش می‌رسند. این تنهایی نیز مسکن است چون آفات خاص خود را دارد.

بنابراین آرامش به آسایش و مسکن‌هایی که خدمت شما عرض کردم وابستگی دارد؛ اما هیچکدام از این موارد آرامش حقیقی نیستند و باید ده شب راجع به آن صحبت کنیم تا بتوانیم به جایگاهی برسیم که منجر به یک آرامش نسبی شود. از واژه آرامش نسبی استفاده کردم چون در آینده توضیح خواهم داد که آیا آرامش مطلق و حقیقی در جهان وجود دارد یا خیر؟ آیا آیاتی از قرآن و انجیل و تورات یا روایاتی داریم که گفته باشند، انسان می‌تواند در این جهان به آرامش مطلق برسد؟ اگر به این مبحث آرامش خوب فکر کنیم و در زندگی به کار ببریم، شاید بتوانیم در پایان دهه و به برکت آقا اباعبدالله(ع) به یک آرامش نسبی برسیم.




کانال تلگرام رهپویان
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات