برنامه آينده
گفت و گو برای شیراز

گفتگوی 30 نفر از کاندیداهای شاخص انتخابات شورای شهر شیراز

23 و 24 و 25 خردادماه

رهپويان



دوشنبه 13 بهمن 1399 نسخه چاپی
متن سخنرانی - آرمان‌شهر - قسمت نهم - شب نهم محرم97

 یا انیس
متن سخنرانی
سید محمد انجوی نژاد
موضوع: آرمان‌شهر – قسمت نهم
تاریخ: 97/06/27

عناوین اصلی سخنرانی:
» راهکارهای مطالبۀ آرمان‌شهر
» فکر، مهم‌ترین انگیزه ایجاد آرمان‌شهر درون
» ما باید در زندگی راجع به چه مسائلی فکر کنیم؟
» نمی‌شود هم شبیه کرم زندگی کرد و هم رویای پروانه شدن داشت
» آدم اگر آرمانی فکر کند، هزار سال هم زندگی کند، هزار سالش را پرواز می‌کند!
» با یک گل هم بهار می‌شود
» فضای اینترنتی تا جایی به ما اجازه نقش‌آفرینی می‌دهد که منافع غرب در خطر نباشد
» وقتی را که برای هدایت مردم در فضای مجازی می‌گذارید، برای فرزندانتان بگذارید
» با کار چهره‌به‌چهره تشکل ایجاد کنید
» به محیط  تحصیل و کار  فرزندانتان دقت کنید
» در غیاب امام‌معصوم، ما چاره‌ای غیر از قانون‌مداری نداریم
» باور کنید تمام مشکلات مملکت با یک مجلس خوب درست می‌شود
» اثر مخرب دو روحانی فاسد برابری می‌کند با هزاران نفر مأمور سازمان ملل


 از جلسۀ اول تا دیشب، خصوصیات آرمان‌شهر را عرض کردیم. نکته‌ای که ضروری است این است که ما باید در مسیر آرمان‌شهر باشیم. رسیدن به آرمان‌شهر، به‌صورت مطلوب و ایده‌آل، مربوط به بعد از ظهور است. ما باید خودمان، نزدیک‌ترین حکومت را به آرمان‌شهر مهدوی در زمین ایجاد کنیم تا إن‌شاءالله، مقدمۀ تکمیل آرمان‌شهر توسط امام‌زمان(عج) باشد. راهکارهای مختلفی را از آرمان‌شهر درون تا بیرون گفتیم. از امشب به این می‌پردازیم که راهکارهای مطالبۀ این آرمان‌شهر چیست؟! در دو شب تاسوعا و عاشورا که خدمت‌تان هستیم، راهکارهای مطالبۀ آرمان‌شهری که در هشت جلسۀ قبل توصیف شد را می‌گوییم. بنده چهارده راهکار نوشته‌ام که إن‌شاءالله در این دو شب بگویم.

راهکارهای مطالبۀ آرمان‌شهر

» فکر، مهم‌ترین انگیزه ایجاد آرمان‌شهر درون
  •    قدم اول؛ شروع از درون
 هر انسانی موظف است برای اینکه جهانِ آباد، آزاد و باسعادتی داشته باشد، آبادی و آزادی و سعادت را از درون خودش شروع کند و مهم‌ترین انگیزه‌ای که باعث می‌شود من و شما آرمان‌شهر درون‌مان را ایجاد کنیم، فکر است. خیلی وقت‌ها اگر ما بنشینیم و فقط راجع ‌به همین چیزهایی که داریم فکر کنیم، خودمان به خیلی از مباحث و مسائل و خیلی از نتایج می‌رسیم. ممکن است کسی در مسیر فکر‌کردن، دوست داشته باشد مطالعه هم بکند. در بحث مطالعه باید مقداری تنوع مطالعاتی داشته باشیم. تنوع مطالعاتی یا آموزشی جزء ارکان آموزشی آرمان‌شهر‌ها هم هست.

مثال:
۱- خداوند فرموده است: «دروغ‌گو دشمن خداست». راه اول اینکه راجع به این موضوع فکر کنیم.
۲- امام‌صادق(ع) فرموده است: »دروغ، کلید همۀ بدی‌ها است».
اول خدا، دوم امام، سوم عارف یا عالمی در مورد دروغ، نصیحتی فرموده است. دیگر ظرفیت نصیحتِ کتبی شنیدن من، پر می‌شود. یعنی تا اینجا اگر می‌خواستم راجع به دروغ واکنش منفی نشان دهم، همین چند مورد کافی بود. اما اگر این‌گونه نشده است، در قدم چهارم برای جاانداختن بدی دروغ، باید از سایر حکمت‌ها استفاده کرد.  مثلاً استفاده از الگوها، هنر، تاریخ، خاطرات، داستان‌ها و... تا موضوع مورد نظر جا بیفتد.

» ما باید در زندگی راجع به چه مسائلی فکر کنیم؟
راجع به چه چیز باید فکر کنی؟ راجع به چیزهایی که بلد هستی و می‌دانی؛ اما عملی نشده است. دائم در مورد چیزهایی که بلد هستیم برایمان توضیح می‌دهند. باید به این موضوع فکر کنیم که چرا عملی نشده است؟! بنابراین حضرت‌امام(ره) توصیه می‌کنند که به خودتان، دنیایتان، زمانی که در اختیارتان است و اینکه واقعاً انسان باید در دنیا به چه برسد، فکر کنید. اول در دنیا هدف‌تان را برای زندگی مشخص کنید یا چیزهایی که اسمش را خوشبختی یا موفقیت می‌گذارید. بازخوانی کنید ببینید واقعاً برای این هدف آفریده شده‌اید یا نه؟! در ادبیات عرفانی مثالی داریم تحت‌عنوان «عقاب و‌کلاغ» که از تیترهای آرمان‌شهر درون است. این تیتر را بنده از شعر «عقاب‌ و ‌کلاغ» دکتر پرویز خانلری وام گرفته‌ام. شعر خیلی مفصلی است. در این شعر، دکترخانلری از جایی شروع می‌کند که به گوش عقابی می‌رسد که تو سی‌چهل سال عمر داری و کلاغ‌ها یک‌سوم تو هستند ولی دویست سال عمر دارند. عقاب دنبال راز حیات و جاودانگی حرکت می‌کند و به سمت کلاغ می‌رود. به او می‌گوید چرا این‌گونه است؟ کلاغ دلایلش را می‌گوید. یکی از دلایل این است: من خیلی بلندپرواز نیستم، بالا نمی‌پرم، برای خودم یک زندگی کارمندی دارم، صبحانه، ناهار، شام می‌خورم، خیلی دنبال به اوج‌رسیدن نیستم. دومین دلیل را این‌گونه می‌گوید: در استفاده از طبیعت، وسواس به خرج نمی‌دهم؛ مثلاً خوردن این غذا در شأن من نیست، این‌گونه خوابیدن در شأن من نیست و ... ، هرچه دم دست‌مان آمد می‌خوریم. چون ما این‌گونه هستیم و برای کرۀ زمین، یک مدل جاروبرقی هستیم که زمین را از نجاسات، کثافات، زباله‌ها و مردارها پاک می‌کنیم، عمرمان روی زمین خیلی زیاد است.

عقاب گفت از این پس، من هم این مدلی زندگی می‌کنم. عقاب مدتی با کلاغ پایین گشت و دائم با حسرت به آسمان نگاه کرد، از مردار خورد و ... . یک روز به این نتیجه رسید که مگر من چقدر عمر دارم؟! آیا دویست سال عمر در زمین، پرسه‌زنی، مردارخوری و گنداب‌نوشی برای من ارزشش بیشتر است یا بیست سال در اوج آسمان حرکت‌کردن؟!  بعد که به این نتیجه رسید:
«یادش آمد که در آن اوج سپهر / هست پیروزی و زیبایی و مِهر»
یک دفعه یادش آمد: چیزهایی آنجا بود که فقط بحث شکم، ماهیچه و خور ‎و خواب و خشم و شهوت نبود؛ پیروزی و زیبایی و مهر بود!

«فر و آزادی و فتح و ظفر است / نفس خرم باد سحر است»
مولوی می‌گوید: «مرغ باغ ملکوتم، نیم از عالم خاک»، منظور از ملکوت، چیزی است که انسان به دنبال آن است. اگر من خود آرمانی‌ام را هدف قرار ندهم، اگر قرار باشد یک زندگی حیوانی داشته باشم، پس هیچ نقشی در ایجاد آرمان‌شهر نخواهم داشت.

«دیده بگشود و به هر سو نگریست / دید گِردش، اثری زین‌ها نیست»
شب تاسوعا است، فکر کنیم چگونه داریم زندگی می‌کنیم؟! سه وعده غذا، خواب و استراحت برای کار، کار برای درآمد، درآمد برای خواب و استراحت و خوردن، خوردن برای قوت‌گرفتن و کارکردن، کارکردن برای درآمد، درآمد برای استراحت، استراحت برای کار، کار برای درآمد، درآمد برای خوردن، خوردن برای خوابیدن و ... ، در این ذوزنقه که هفت‌هشت وجه بیشتر ندارد، داریم می‌چرخیم. کمی به خودمان نگاه کنیم که آیا واقعاً به دنیا آمده‌ام که از سال۹۶ تا سال 97، کمی چاق‌تر، کمی فربه‌تر، کمی عالِم‌تر شوم؟! هرچه هست یا مربوط به سلول‌های مغزی‌ام است یا بقیۀ سلول‌های بدنم. مثلاً کمی قدرتمندتر، کمی مشهورتر و ... شویم؛ اما همۀ این موارد روی زمین است، از بالا نیست! عقاب آن‌ها را یادش آمد.

«آنچه بود از همه سو، خاری بود/ وحشت و نفرت و بیزاری بود»
همدیگر را می‌دَرند، همدیگر را می‌زنند، پا روی شانۀ دیگری می‌گذارند و بالا می‌روند، همدیگر را پایین می‌کشند، دائم این‌گونه باشد.
«بال بر هم زد و برجست از جا / گفت ای یار ببخشای مرا»
عقاب به کلاغ گفت: ببخشید، مُصدع اوقات شریف‌تان و زندگی‌تان شدیم، عذرخواهی می‌کنیم!

«سال‌ها باش و بدین عیش بناز / تو و مردار، تو و عمر دراز»
تو هرچقدر دوست داری همین جا باش و همین‌ها را بخور، این عمر دراز هم نصیب خودت باشد. در چهرۀ بعضی از شما، آدم قیافه شهید حججی را احساس می‌کند. وقتی این حرف‌ها را می‌زنیم، احساس می‌کنیم یک جوان بیست و پنج ساله‌ای به ما این را گفت و با سرِ بلند رفت.
«سال‌ها باش و بدین عیش بناز / تو و مردار، تو و عمر دراز
من نیم در خور این مهمانی / گند و مردار، تو را ارزانی
گر بر اوج فلکم باید مُرد / عمر در گند، به سر نتوان بُرد»
این‌ها را گفت و حرکت کرد. از اینجا به بعدش فقط کسانی را ببین که ما را در دنیا و در این زمین رها کردند و رفتند. به نظر بنده این چند خط آخر، قطعاً به دکترخانلری عنایت شده است.
«شهپر شاه هوا اوج گرفت / زاغ را دیده بر او ماند شگفت
سوی بالا شد و بالاتر شد / راست با مِهر فلک همسر شد
لحظه‌ای چند بر این لوح کبود / نقطه‌ای بود و دگر هیچ نبود»

» نمی‌شود هم شبیه کرم زندگی کرد و هم رویای پروانه شدن داشت
ما می‌خواهیم به اینجا برسیم یا نه؟! با خودمان تعارف داریم. هم دوست دارم کِرم باشم، هم دوست دارم پروانه باشم. هم دائم به پیلۀ خودم می‌رسم و قطورترش می‌کنم و هم دائم شب‌ها در خواب رؤیای پرواز می‌بینم. دائم دست و پایم را بیشتر به زمین زنجیر می‌کنم و دائم در دفترچۀ خاطراتم از رفتن و بال‌زدن می‌نویسم. دوست دارم هم قاطی مردارخوارها باشم و هم در اوج بپرم. این‌گونه نمی‌شود! یک بام و دو هوا نمی‌شود. اوایل که منبر می‌رفتم این شعر را خیلی دوست داشتم  و می‌خواندم، آن زمان ما بچه‌سال بودیم، بچه‌ها دست گرفته بودند، به ما می‌گفتند کِرم ابریشم. چه سرنوشت غم‌انگیزی که کِرم کوچک ابریشم، تمام عمر قفس می‌بافت ولی به فکر پریدن بود!

» آدم اگر آرمانی فکر کند، هزار سال هم زندگی کند، هزار سالش را پرواز می‌کند!
اصلاً اخلاق و رفتار من با این ادعاهای آرمانی من جور در نمی‌آید! طرف می‌خواهد پرواز کند، بال نمی‌سازد و دائم به پاهایش زنجیر می‌بندد! خنده‌دار نیست؟ می‌خواهد آرمانی فکر کند، دائم مباحث غیرآرمانی را در زندگی‌اش وارد می‌کند! از آرمان‌هایش دائم کوتاه می‌آید و بعد می‌گوید در مسیر آرمان‌شهر مهدوی چه سیر مطالعاتی داشته باشم؟ هیچ نمی‌‌خواهد! به زندگی‌ات یک نگاه بکن؛ ببین چقدر فرق کرده‌ای؟! چقدر چسبیده‌تر شده‌ای؟! ببین چقدر وضعیتت فرق کرده است؟! سلمان‌فارسی چهارصد و پنجاه سال عمر کرد، اندازۀ عمرهای ما اینقدر چسبیده به زمین نبود! آدم اگر آرمانی فکر کند و آرمان‌شهر درونش را فعال کند، هزار سال هم زندگی کند، هزار سالش را پرواز می‌کند! هزار سالش را از بالا و از نقطه عزت به زمین نگاه می‌کند! هزار سالش را از زندگی، لذت عزتمندانه می‌برد! بهترین حالت این است که اول از خودمان شروع کنیم. به حق آقا قمربنی‌‌هاشم، ما دائم یادمان می‌رود قرار است چه بشویم. مگر کسی، واقعه‌ای، خاطره‌ای، داستانی یا اتفاقی سه‌چهار روزی یک بار، چشم‌های ما را باز کند، ما را به خودمان بیاورد که قرار بوده چه بشویم و کجا باشیم؟! و گرنه بیست شد سی، سی شد چهل، چهل شد پنجاه، پنجاه شد شصت، شصت شد هفتاد، هفتاد شد هشتاد و یک دفعه بانگ برخاست که یا علی! قرار بوده این‌گونه بشوم؟!

 سلمان چهارصد و پنجاه سال عمر کرد. باور کنید اگر یک دقیقه از این چهارصد و پنجاه سال را به ما بدهند و بگویند این یک دقیقه از عمر چهارصد و پنجاه ‌سالۀ سلمان در پرونده تو، بارمان را با همان می‌بندیم. سلمان کم کسی نبود، تنها آدمی بود که در کرۀ زمین «منا اهل‌البیت» شد. در میان هشت هزار سال خلقتِ انسان‌ها، یک نفر خودش آنقدر بالا رفت که «منا اهل‌البیت» شد. از امام‌صادق(ع) پرسیدند: «سلمان بالاتر بود یا ابوالفضل ‌العباس؟» آقا فرمودند: «اگر عموی ما عباس، یک نگاه به اهالی کرۀ زمین بکند، همه سلمان می‌شوند». خدایی یک بار شب تاسوعا از اباالفضل خواسته‌ای یک نگاه این مدلی به تو بکند؟! وقتی می‌گوید «اگر» یعنی احتمال دارد. من یک دفعه شب تاسوعا از راه رسیده‌ام، اباالفضل به من همچین نگاهی بکند؟! چرا نکند؟! کَرَم است. کَرَم، خیلی طرف مقابل را وزن نمی‌کند.

 مشکل اصلی مدعیان آرمان‌شهر این است که خودشان آدم‌های آرمانی نیستند. به زمین چسبیده‌اند و روی زمین دست و پا می‌زنند و سینه‌خیز می‌روند؛ اما از آسمان شعر می‌خوانند، مثل من! هر چه هم تلاش می‌کنیم زمین و زمان نمی‌گذارد، یک امشب را بیاییم توسل کنیم! می‌فرمایند اگر آقا‌ اباالفضل‌عباس یک نگاه بکند، کل کرۀ زمین سلمان می‌شود! فقط یک نگاه! ما بچه‌شیعه هستیم و این صحبت‌ها درون خودمان است و برای ما قابل‌باور است. از زندگی کِرم‌وار خودمان خسته شده‌ایم، از این لولیدن خسته شده‌ایم، از کلاغ‌بودن خسته شده‌ایم، میل به عقاب‌شدن و شهپر آسمان شدن داریم. یک سال، دو سال، چهار سال تلاش‌های‌مان را کرده‌ایم؛ جواب نداده است. آن سه بعدی که امام برای آرمان‌شهر درون فرموده‌اند که نگاه به معاد و خودسازی به معنای صبر و ... است را انجام داده‌ایم، باز هم نشد. تعهد کردیم نشد. بسیارخب کارهای‌مان را کرده‌ایم.

برادران و خواهران، امشب و فردا وقت توسل است! برای اینکه این شب‌ها تنور دل داغ می‌شود، رقت بالا می‌آید. وقتی رقت بالا می‌آید و تنور دل داغ می‌شود، بهترین وقت برای خواستن است! وقت توسل است. چه بخواهیم؟ همه چیز بخواهیم. هیچ اشکالی ندارد، باب‌الحوائج است؛ ولی این جملۀ امام‌صادق(ع) که یک نگاه اباالفضل کل کرۀ زمین را سلمان می‌کند در نظر داشته باش. اگر واقعا از اباالفضل‌العباس این را بخواهی و بداند از ته دلت می‌خواهی، این نگاه را نمی‌کند؟! ببیند از ته دلت این را می‌خواهی. از عمرسعدبودن، از شریح‌قاضی‌بودن، از آدم معمولی‌بودن، از کلاغ‌بودن، از مردارخواربودن و از مثل کرم لولیدن خسته شدم یا نه؟! اصلا خسته نشدم، سنم کم است، هنوز به آنجا نرسیده‌ام؛ اما نمی‌خواهم آن‌گونه شوم .یک نگاه بکن؛ سلمان‌مان کن. این جزء توسلات است. خدایا به حق باب‌الحوائج، تمام خواستاران معرفت و عرشی‌شدن را با یک نگاه اباالفضل ‌العباس به سلمان برسان. قدم اول آرمان‌شهر درون است. چه کار کنیم؟ از درون شروع کنیم این قدم اول است.

» با یک گل هم بهار می‌شود
  •     قدم دوم؛ ادامه‌دادن در اولین نهاد اجتماع که خانواده است.
در قدم دوم اگر نتوانیم به درون خودمان واحد ببخشیم، [...]. یک آدم این طرف، آدمی دیگر آن طرف، این آدم‌ها در خانواده ذوب هستند، واحدش کنیم. برخی از خانواده‌ها رسمی است و برخی غیررسمی هستند. مثلاً می‌گویند خانوادۀ بچه‌های فلان مسجد، اصلاً اشکالی ندارد. «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ»؛ مؤمنین مثل برادرند، برادر و خواهرند و کنار همدیگر تشکیل خانواده می‌دهند. این خانواده غیررسمی است، الزاماً خانواده متشکل از زن و شوهر نیست. تشکیل بیت و خانواده‌ای که اینجا مقصود ما است یک هستۀ مقاومت و بصیرت برای ایجاد آرمان‌شهر است. یک نقطه اینجا، یک نقطه آنجا، نقاطی در جاهای مختلف باشد. به غلط در گوش ما کردند که با یک گل بهار نمی‌شود! خیر، خیلی هم می‌شود! گل آنقدر جاذبه دارد و اگر گل در پی نصرت خداوند بدود؛ «ان تَنصُرُوا اللَّهَ يَنصُركُم»، خداوند اگر به یک گل کمک کند، با همین یک گل بهار می‌شود. فقط با همین یک گل! یک قسمت این طرف باشد، قسمتی آن طرف باشد، یک بُعد تبلیغاتی این طرف، یک بُعد تبلیغاتی آن طرف باشد. بتوانیم آرام‌آرام یک نفر را به دو نفر تبدیل کنیم.

» فضای اینترنتی تا جایی به ما اجازه نقش‌آفرینی می‌دهد که منافع غرب در خطر نباشد

 اگر انسان‌هایی که به آرمان درون‌شان رسیده‌اند، شروع به کار‌کردن کنند و بگویند خدایا تو کمک کن؛ من ماهی یک نفر را با آرمان‌های خودم آشنا می‌کنم. ببینید چقدر توقع را پایین می‌آوریم. اگر کنار همدیگر قرار بگیرند، تصاعدی چه رشدی می‌کند! برادران و خواهران هیچ راهی برای تفکر آرمان‌شهری وجود ندارد اگر به تلویزیون، ماهواره و فضای اینترنت امید داری! در فضای اینترنت تا جایی تو را تحمل می‌کنند که مطمئن باشند می‌بازی. بچه‌ها یکی‌دو ماه پیش، یک دفعه به توئیتر هجوم آوردند، بخاطر اینکه تلگرام فیلتر شد و توفیق اجباری شد همه فیلترشکن نصب کردند، توئیتر هم می‌رفتند دیگر. یک دفعه به توئیتر هجوم آوردند، زمین بازی در توئیتر داشت عوض می‌شد، یکدفعه از آمریکا همه را ساسپند  کردند. آن‌ها در زمین بازی اینترنت تا وقتی به تو اجازه جولان می‌دهند که مطمئن باشند می‌بازی. به محض اینکه بفهمند می‌بری بلافاصله جمعت می‌کنند، خیلی راحت! زمین بازی خودشان را درست نکردند که ما در آن ببریم! اینکه می‌توانی در محیط مجازی چهارتا کار انجام می‌دهی، چهار نفر جذب می‌کنی؛ بخاطر این است که فعلاً نفهمیده‌اند تو می‌خواهی ببری. مطمئن بشوند، راحت جمعش می‌کنند. اصلاً آمریکا می‌تواند کل اینترنت ایران را ببندد. اینترنت مال آمریکاست. مگر دیوانه است که شبکۀ مجازی راه بیندازد و ببازد! همه را بلاک می‌کنند! در اینستاگرام و تلگرام هم همین اتفاق می‌افتد. تا وقتی بازی دست آن‌ها است و مطمئن هستند می‌برند.

پس راه حل چیست؟ کار چهره‌به‌چهره! یک نفرتان را بکنید دو نفر، دو نفرتان را بکنید چهار نفر، همین‌طور تصاعدی کار کنید، تکثیر بدهید. خیلی از چیزهایی که الآن در ذهنت است را ول کن، به همین شهر خودت بچسب!  چهار سال در محیط مجازی کار می‌کند که مثلاً به ده هزار فالوور برسد. اگر پیگیری کنند، یک دفعه هم می‌بندنش. در زمین خودت بازی کن. فضای اینترنت را هم سرجایش داشته باش اشکالی ندارد ولی روی آن زیاد حساب باز نکن! ما نیاز به هسته‌های واقعی مقاومت داریم. قبلاً دستورالعمل‌هایی می‌دادند. مثلاً زمانی که وبلاگ مد بود، دستورالعمل این بود که بچه‌حزب‌اللهی‌ها همه وبلاگ بزنند. یک‌دفعه سی و هفت هزار وبلاگ بالا آمد. خوب حالا چه شد؟! زمین بازی مال ما نیست. شعار ما «بی‌شماریم» در فضای مجازی، کاملاً دست آن‌ها است. تعداد آن‌ها بیشتر است، امکانات دست‌شان است، تکنیک خود صاحبان اینترنت در اختیارشان است. حالا مسئولین مملکت ما حرف‌های‌شان را در توییتر می‌زنند مال خل‌و‌چلی‌شان است! حرفت را با مردم خودمان بزن! نمایندۀ مجلس ما برجی چند میلیون می‌گیرد که توییت بزند؟! خودش روز قیامت باید جواب اعمالش را بدهد. آنجا یک فضای دیگر است. توصیۀ بنده برای عموم مردم این نیست که وارد فضاهای این مدلی شوند، در حد همین سیاهی‌لشکر و فالوور کفایت می‌کند.

» وقتی را که برای هدایت مردم در فضای مجازی می‌گذارید، برای فرزندانتان بگذارید
 باید بیت تشکیل بدهید. خیلی از شما هشت‌نه‌تا بچه دارید، حالا نُه‌تا که نه، ولی دوتا را دارید. می‌دانید دو بچه و سه بچه یعنی چه؟ این وقتی که برای هدایت مردم در فضای‌مجازی می‌گذارید [وقت بگذار برای] بچه‌ات، این حقیقی است. فردا ده سال، دوازده سال، سیزده سالش می‌شود، دیگر کلاً دست تو نیست. برای بچه‌ات وقت بگذار. داریم بازی می‌خوریم! بیت، یعنی یک هستۀ مقاومت حقیقی؛ آدمی را از نزدیک ببینی و لمسش کنی. نه اینکه شش سال با طرف به اسم کتایون فلان چت کنی، عاشقش بشوی و نزدیک بوده با او ازدواج کنی؛ اما یکباره بفهمی یک پیرمرد هفتاد و چهار ساله است! آدم یاد آن مورچۀ بدبخت می‌افتد که شکست عشقی خورده بود. سه سال عاشق دختر همسایه‌شان بود، بعد فهمید چای خشک است؛ اشتباهی دیده بود دقت کنیم.

بچه‌ات، دوستت، خواهرت، برادرت، رفیقت، با هم هستید. ده ساعت وقت داری و می‌توانی وقت بگذاری، اما کاری نمی‌کنی؛ اما توقع داری با سی ثانیه و دوتا لایک‌کردن و دو تا پست یک خطی و چهارتا پست اینستاگرامی، مردم را هدایت کنی! وقت بگذار، مطالعه داشته باش. هر بحثی که می‌دانی راجع به آرمان‌شهر است و تو قبول داری، نه صرفاً بحث من؛ هر بحث مرتبطی را یاد بگیر و مردم را برسان به نقطه‌ای که بفهمد باید در چنین شهری زندگی کند، در چنین کشوری زندگی کند! حق تو است دنبال این آرمان باشی. هستۀ مقاومت تشکیل بدهیم.

» با کار چهره‌به‌چهره تشکل ایجاد کنید
به این جملات از حضرت امام دقت کنید. در صحبت‌شان با تشکل‌های مذهبی می‌فرمایند: «چیزی که الآن هست، تشکلی است که اهل‌باطل با هم پیدا می‌کنند». اهل‌باطل پیرامون مشترکات‌شان، تشکل ایجاد می‌کنند. چه چیزهایی دست‌شان است؟ ده‌ها هزار کانال ماهواره، ده‌ها هزار و صدها هزار و میلیون‌ها سایت، میلیون‌ها شبکۀ ‌اجتماعی! اصلاً آمریکا اینترنت را فقط برای ارتباط داخلی ارتش خودش اختراع کرد. بعد دید عجب چیز خوبی! چیزی را که برای ارتش درست کردیم، به وسیلۀ آن جهان را کنترل کنیم و همه را همین‌گونه کنترل می‌کند! امام می‌فرمایند اهل باطل تشکل راه انداخته‌اند و تقسیم وظایف می‌کنند. می‌خواهند یک هدف خوب را بزنند. یک قسمتش را دست شبکه‌های تلویزیونی می‌دهند، قسمتی را به دست سربازهای کف اینترنت‌شان می‌دهند، قسمتی را با شایعه دست من و تو می‌دهند که توزیع کنیم و در نهایت به هدف‌شان می‌رسند. امام(ره) می‌فرمایند: «می‌بینم تشکلی که اهل‌باطل با هم پیدا می‌کنند، متفرقات اهل ‌باطل هم جمع می‌شوند و مجتمعات اهل ‌حق خدای‌ناخواسته از هم متفرق می‌شوند». می‌گوید متفرقات اهل‌ باطل با هم جمع می‌شوند. طرف مال آن طرف دنیا است، ده درصد با شخصی از این طرف دنیا اشتراک دارد، اما برای کوبیدن ما با هم جمع می‌شوند. بعد شما چه؟ می‌گوید می‌بینم مجتمعات شما خدای‌نخواسته متفرق می‌شوند! 

شنیده‌ام آقای شمقدری دارد فیلمی یا سریالی به‌نام «نفوذ» کار می‌کند، احتمالاً در دهۀ ‌فجر  پخش بشود، خیلی خوب است. نمی‌دانم فیلم‌نامه‌اش چه بوده است؛ ولی می‌دانید نفوذ الزاماً این نیست که از بیرون، یک نفوذی درون ما بیاید، نه! نفوذ، یک بچه‌حزب‌اللهی خیلی متدین است که رسالت خودش را این می‌بیند که روشن‌گری کند؛ اما روشن‌گری را شیطان به او القاء می‌کند و این روشن‌گری باعث تفرقه، دعوا و درگیری بین مؤمنین خواهد شد! برخی مبارزه‌کردن با یک مؤمن را رسالت می‌دانند، این خیلی‌ بد است. شخصی پول می‌گیرد؛ این قابل‌اصلاح است. ممکن است شخص تطمیع یا تهدید شود و نفوذیِ این مدلی باشد؛ اما کسی که رسالت خودش می‌داند، قربه‌الی‌الله وسط آمده است که به بهانۀ روشن‌گری، بین مؤمنین و تشکل‌های‌شان اختلاف بیندازد؛ این اینجایش کج است، آن یکی آنجایش کج است!

در متفرقات اهل‌ باطل از یک کانادایی و یک نیوزلندی می‌پرسند چرا با هم رفیق هستید؟ می‌گوید چون باهم دو نقطۀ مشترک داریم! از یک‌ میلیون نقطه‌ای که وجود دارد، دو تا نقطۀ مشترک داریم. بخاطر این دو نقطۀ مشترک، با هم کار می‌کنیم، دوستش هم دارم، حمایتش هم می‌کنم. تو چی؟! من چی؟! چرا با این شخص دعوا داری؟ مشکلت چیست؟ در حالی که نود و نه درصد اشتراکات دارید! می‌گوید آن یک درصد را تو ندیدی، بخاطر همان یک درصد من با این مشکل دارم! اولین قدم، رساندن خودمان به آرمان‌شهر درون و قدم دوم ایجاد بیت است.

» به محیط  تحصیل و کار  فرزندانتان دقت کنید
  •    قدم سوم؛ ادامه‌دادن این آرمان‌شهر در محل زندگی است.
خواهران و مادران محترم جلسه که در خانه تولیت دارند، بیشتر توجه کنند. بنده به‌عنوان کسی که بیست سال است رسماً با بچه‌ها و نوجوانان کار فرهنگی و تربیتی می‌کنم، به شما می‌گویم اگر محیط مناسب کوچک و جمع‌وجور برای بچه‌ات و برای تحصیلش، کارش، هم‌سالانش و هم‌بازی‌هایش فراهم کردی، بچه‌ات را می‌توانی حفظ کنی وگرنه در این مدارس بی‌دروپیکر آموزش‌و‌پروش و این دانشگاه‌های آزاد و غیرآزاد این‌طرف و آن‌طرف، هیچ چیز نه از انسانیتش می‌ماند و نه از دینش! هیچ چیز! یک جای جمع‌و‌جور. ایده‌آل‌های‌مان را فعلاً فراموش کنیم، مملکتِ جمهوری‌اسلامی است و همه چیز دست اسلام است را فراموش کنیم؛ از این خبرها نیست! از اولین کارهایی که ما در کانون کردیم تأسیس مدرسه بود. آن زمان فهمیدیم چاره‌ای نیست، باید به این سمت برویم. مجبوریم غیرانتفاعی تأسیس کنیم. آیا دولت جمهوری‌اسلامی به کسی که بخواهد یک مدرسۀ خیلی خوب بزند امکانات می‌دهد؟! بنده به شما می‌گویم خرج خوراک، پوشاک را می‌دهی، بچه‌ات بزرگ می‌شود؛ اما اگر روحش در اختیار تو نباشد، همین می‌شود غدۀ سرطانی در زندگی‌ات. بنده به شما بگویم از سن هفت‌هشت‌ده سالگی با این مدارس، این محیط‌ها، این تلویزیون، این سینما، این ورزش و این هنر، قطعاً بچۀ تو  چیزی که تو هستی، نخواهد شد!

یکی از اساتید علوم‌تربیتی که خیلی متخصص است و بنده خیلی ایشان را قبول دارم سه دختر چهارده‌ساله، دوازده‌ساله و ده‌ساله دارد یا شانزده، چهارده و دوازده ساله، الآن دقیقاً در ذهنم نیست. هفتۀ پیش، قبل از دهه، در قم بحث دهه محرم بود. از من پرسید: در مسائل تربیتی ورود می‌کنی؟ گفتم: فکر نکنم  ولی اگر مطلب خوبی بگویی، من به‌گونه‌ای می‌چسبانمش. گفت: بگو من سه بچه دارم، قم  زندگی می‌کنم، سه دختر دارم. (دختر خیلی با پسر فرق دارد، دختر در قم خیلی محدودتر است، دم‌دست‌تر است، می‌توانی نگهش داری). وقتی خدا این بچه‌ها را به من داد کلی ذوق کردم، خیلی کیف کردم؛ اما الآن شب تا صبح می‌گوییم کاش  بچه می‌ماندند، زورمان به جامعه نمی‌رسد! هر سۀ آن‌ها دارند می‌پرند! تمام تفکرات‌شان عوض شد. گفتم: چه مدرسه‌ای رفته‌اند؟ گفت: مدرسۀ معمولی دولتی. پول نداریم که آن‌ها را به مدرسۀ غیرانتفاعی خاص ببریم. چه کار کنییم؟! استاد علوم‌تربیتی است! می‌گویم: تو خودت استادی! می‌گوید: من استادم، مگر من چقدر بچه‌ام را می‌بینم؟ مدرسه بچه‌ام را تربیت می‌کند، همسالانش تربیتش می‌کنند، شب که می‌آید تلویزیون نگاه کند! مگر من چه کار می‌توانم بکنم؟! مادرش چه می‌تواند بکند؟! این بچه هشت ساعت مفید روزش را در خانه نیست!

نمی‌دانم چقدر بچه‌ات برایت مهم است؟! بعضی جاها بنده شنیده‌ام مثلاً می‌گویند یک تیم می‌خواهند به جایی بروند و دهکده‌‌ای آنجا بزنند و زندگی کنند. به آن‌ها می‌گویند گروه انحرافی فلان! با این جامعه‌ای که ساخته‌اند، همه مجبور هستیم برویم یک دهکده بزنیم. من خودم بعضی وقت‌ها خیلی ناراحت نمی‌شوم که به جهنمی بشوم، می‌روم دیگر؛ اما اگر ببینم بچه‌ام دارد جهنمی می‌شود، بدبخت می‌شود، فریب می‌خورد مالیخولیا می‌گیرم! بیماری روانی می‌گیرم! این محیط، محیطی نیست که بچه‌ها و فرزندان ما با سلامت جسمی و روحی بتوانند از آن بگذرند. بنده کلی پدر و مادر می‌شناسم که دوزار آدم‌های خوبی نبوده‌اند، خودش به بنده گفته است که گند زندگی می‌کرده است، اما بچه‌دار شده و بخاطر بچه‌اش، مجبور شده آدم خوبی شود. هفت‌هشت سال هم آدم خوبی بوده اما الآن نمی‌تواند بچه‌اش را  تربیت کند! هزینه هم ندارد او را در مدرسۀ غیرانتفاعی بگذارد. گرچه بعضی این هزینه را جزء هزینه‌های لازم  نمی‌دانند و بنده به شما می‌گویم بچۀ بد، بدترین چیز است.

سومین قدم که باید به آن توجه کنیم محیط کار و محیط تحصیل است. محیط تحصیل مال بچه‌ها بود، خودش چه؟! بچۀ خوب، کانونی، حزب‌اللهی، هیئتی به محل کار می‌رود. رشوه، مشکلات، دزدی، غیبت، دروغ و تهمت رسمی است. در اوقات بیکاری غیبت و تهمت، در اوقات کار رشوه و دزدی را در محل کارش از بالاتر می‌بیند. صدایش در بیاید، کارش تمام است. با من مشورت می‌کند. می‌گوید: اگر جلوی مدیرکل بایستم، اخراجم می‌کند، زن و بچه‌ام از نان‌خوردن می‌افتند، چه کار کنم؟ می‌گویم: من که مرجع‌تقلید تو نیستم، چه می‌دانم چه کار کنی؟! نامه بنویس، ناشناس رد کن. می‌گوید: نامۀ ناشناس نوشته‌ام، جواب نگرفته‌ام. می‌گویم: دیگر وظیفه‌ای نیست. چه کار کند؟! مثل آقایان نیست که در حساب بانکی‌اش یک عالمه پول باشد، یک ماه به او حقوق ندهند از گرسنگی مرده است. محل کار! بالأخره باید جایی باشد که آدم اگر بخواهد در جمهوری‌اسلامی زندگی و کار کند، مطمئن باشد دینش و آرمان‌هایش لِه نمی‌شود! همین که لِه نشود ما راضی هستیم، فقط کمی بچلانندش!

 این موضوع هم جزء چیزهایی است که ما باید در ذهن‌مان باشد. بالأخره فردا در جایی مدیرکل می‌شوی. الآن کلی نمونه داریم. در شیراز کارخانه داریم. می‌توانم اسم بیاورم. یکی‌دوتا هم نه، بلکه زیاد! اداره و مدرسه داریم که می‌شود اسم آورد. بالأخره وقتی چهارتا هست، یعنی می‌شود. کاملاً آرمانی اداره می‌شود! هم در بخش خصوصی، هم بخش دولتی. چرا؟ چون یک مدیر دارد و این مدیر آرمانی فکر می‌کند! سالم فکر می‌کند! «ان تَنصُرُوا اللَّهَ يَنصُركُم»؛ خدا هم کمک می‌کند. برای چه ما نباید در شهر [از این جور فضاها] داشته باشیم و تعدادش را بیشتر کنیم؟! بعضی از شما مدیرکل هستید یا می‌شوید، اگر روی خودت کار کرده باشی می‌توانی جامعۀ آرمانی کوچکی درست کنی. اینقدر منتظر این نباش که کل کشور به آن نقطه برسد. به آن هم می‌رسیم. قدم‌به‌قدم داریم می‌رویم. این قدم سوم بود.
  •   قدم چهارم: شناخت دیدگاه‌ها و خصوصیات آرمان‌شهر برمبنای اسلام با سلیقه‌ای که ما داریم و فرامین حضرت‌امام(ره) و مقام‌معظم‌رهبری.
به‌هر‌حال یک متد دارند. کتاب «دو امام مجاهد» از صحبت‌های حضرت آقاست که جدیداً چاپ شده است. حضرت آقا مبانی یک آرمان‌شهر را در سال۵۱ در سخنرانی‌های مسجد کرامت مشهد گفته‌اند که جدیداً به‌صورت کتاب چاپ شده است. مقدار زیادی از صحبت‌های امام(ره) را هم که برای‌تان خواندم؛ ولی وصیت‌نامۀ حضرت‌امام(ره) خیلی مهم است. با این صحبت‌ها و با این منظر که ما به دین نگاه می‌کنیم، می‌گوییم که آرمان‌شهر باید این خصوصیات را داشته باشد. این کانالی است که بنده پیشنهاد می‌دهم، شاید شما کانال دیگری داشته باشید، از آن مسیر بروید؛ اما بالأخره باید یک آرمان داشته باشیم.

کسی گفت: من ولایت‌فقیه را قبول دارم ولی این ولی‌فقیه را قبول ندارم. گفتم: خیلی‌خوب، ولی‌فقیه‌ات کیست؟! اگر ولایت‌فقیه را قبول داشته باشی باید یک ولی‌فقیه داشته‌ باشی! این ولی‌فقیه را قبول نداری، ولی‌فقیه‌ات کیست؟! در یک مسیر باید باشی. همین‌طوری که نمی‌شود! مثلاً بگویی ولی‌فقیه من آقای‌انجوی است! عزیزم ولی‌فقیه‌بودن شرایطی دارد، من‌جمله از شرایطش، اجماع علما است. اجماع روی شخص دیگری بیاید تو برو سراغ او. الآن ولی‌ات کیست؟! بالأخره باید یک مسیر داشته باشیم که مطمئن باشیم مسیر دینی و ولایی است. ما مسیر امام(ره) را قبول کردیم. این مسیر را قبول نداری و می‌خواهی مسیر شخص دیگری را قبول کنی که فلان جا، آن کار را کرده است، برو آن را قبول کن ولی کسی را بیاور.

» در غیاب امام‌معصوم، ما چاره‌ای غیر از قانون‌مداری نداریم
  •    قدم پنجم
 بنده صحبت‌های امام(ره) را دیشب خواندم. نکته‌ای در صحبت‌های ایشان بود که تأکید کردم روی آن فکر کنید. باز هم می‌گویم روی آن نکته فکر کنید و تحلیل کنید. بنده خیلی دوست ندارم آن نکته را باز کنم. امام(ره) فرمودند: «در مملکت آرمانی فقط یک راه بیشتر نداریم؛ آن هم قبول‌داشتن قانون و تمکین به آن است». هیچ راه دیگری نداریم. در غیاب امام‌معصوم، ما چاره‌ای غیر از قانون‌مداری نداریم. بعضی از نظریات عجیب‌غریب می‌خواهند  نظام و مملکت را به‌نحوی به غیب بچسبانند؛ بنده اصلاً آن‌ها را قبول ندارم. خیلی‌ها قبول ندارند، امام (ره) هم قبول نداشت، آقا هم قبول ندارد. هر دو ولی‌فقیه بعد از انقلاب گفته‌اند ما به قانون تمکین می‌کنیم. امام(ره) می‌گویند: «ممکن است در قانون چیزی باشد که منِ طلبه خوشم نیاید ولی چون قانون است قبول می‌کنم». می‌دانید معنی‌اش چیست؟ برای چه امام گفت منِ طلبه؟ یعنی اینکه وقتی از منظر دینی نگاه می‌کنم، خوشم نمی‌آید؛ اما چون قانون است، قبول می‌کنم. ما چاره‌ای غیر از دموکراسی نداریم! چاره‌ای غیر از بازگشت به آراء مردم نداریم! ما نمی‌توانیم در مملکت حکومت کنیم در حالی ‌که رأی مردم را نداشته باشیم! ما که هیچ، علی هم چاره‌ای نداشت! اصلاً دلیلی که امام‌زمان(عج) هنوز ظهور نکرده این است که اطمینان ندارد که رأی مردم را دارد! هر وقت خدا بفهمد که الآن اگر آقا ظهور کند یک قاطبه پشت سرش می‌آیند، درجا می‌آید! اصلی‌ترین مانع ظهور این است که الآن دموکراسی پشت سر امام(عج) نیست!

» باور کنید تمام مشکلات مملکت با یک مجلس خوب درست می‌شود
باید ما سراغ قانون برویم. هر چه قانون بگوید! امام می‌گوید ممکن است منِ طلبه از این قانون خوشم نیاید. خیلی‌خب بروم مردم را اقناع کنم و بگویم چرا خوشم نمی‌آید. اگر مردم قانع شدند، رأی بدهند و قانون عوض شود؛ اما تا قانون این است، باید این کار را بکنی! قانون نقص دارد، نظارت استصوابی شورای‌نگهبان نقص دارد؛ ولی قانون است. اگر مشکل داری، اقناع کن؛ مجلس، قانون را عوض کند. شورای بازنگری در قانون‌اساسی هم ما داریم. بنده اغلب نصفه‌شب از شهرستان به شیراز می‌رسم، چراغ‌قرمز‌ها ساعت دو‌ و نیم نیمه‌شب، همه روشن است. پشت چراغ‌قرمز اگر بایستی با تلسکوپ نگاه کنی تا آن طرف یک گربه هم رد نمی‌شود، من پشت چراغ‌قرمز می‌ایستم، عقلم می‌گوید برو. عقل می‌گوید برو! قانون نقص دارد. این چراغ‌قرمز باید هوشمند باشد که این ساعت این‌گونه شود یا مثلاً در بعضی از شهرها از دوازده‌یک شب کلاً چشمک‌زن می‌شود حالا زرد یا قرمز. هوشمند نیست، نقص دارد ولی باید پشت این چراغ‌قرمز بایستی چون قانون است! برادران و خواهران باور کنید تمام مشکلات مملکت با یک مجلس خوب درست می‌شود. فقط یک مجلس خوب! نه قوۀ مجریه، نه قوۀ قضائیه، نه سیستم رهبری، هیچ کدام نمی‌توانند قدرت مجلس را داشته باشند؛ چون مجلس می‌تواند همه چیز را عوض کند. یک مجلس خوب! صحبت‌های امام(ره) را دیشب راجع به مجلس خواندم. هر کس که می‌خواهد باشد اما خوب باشد، دنبال خیر مملکت باشد، از این جناح یا از آن جناح باشد یا اصلاً از هیچ جناحی نباشد ولی سرش به تنش بیارزد، برود مجلس چهارتا قانون بگذارد مشکلات مردم را حل کند.

ما می‌خواستیم کلیپ پخش کنیم، پشیمان شدم. کلیپ مال ماهی‌گیران بدبخت بندرعباس و قضیۀ کشتی‌های چینی بود. قانون را دارند اجرا می‌کنند، این قانون نقص دارد. جزیره‌نشینان هرمزگان به فلاکت افتاده‌اند! به مسئول شیلات می‌گویند، می‌گوید قانون است، راست هم می‌گوید قانون است. مجلس کجاست؟! هیچ! دارند توئیت می‌زنند که مثلا دست‌شویی های حرم امام‌رضا(ع) فلان است.

 در این مدتی که از مجلس جدید گذشته است، چند قانون تصویب کرده‌اند که مشکلات مملکت حل بشود؟! به بقیه کاری نداریم. نماینده‌های شیراز بیایند بگویند چندتا تصویب کرده‌اند تا ما خوشحال شویم. بگویند این قانون‌ها را تصویب کرده‌ایم. باور کنید بنده اسم چهارتایشان را یادم رفته است، از بس که ماشاءالله فعال هستند! خوب است که چهارتا هستند، اگر سی‌تا بودند که دیگر هیچ! فکر نکنم اصلاً کسی اسم سی نمایندۀ تهران را بداند! قانون‌تان کجاست؟! دائم شما را به حاشیه می‌برند! برادر قانون دست مجلس است، می‌تواند عوض کند! شما ببینید این قانون بازنشستگان که تصویب شد چقدر به نفع مملکت است! اگر نپیچانند، تبصره نزنند، دور نزنند، تخصیص اکثر نکنند و همه فلان نشوند و... . یکی از مدیرکل‌ها دنبال سهمیۀ جانبازی‌اش رفته بود، گفته بود در سال۶۳ در عملیات کربلای۴ من جانباز شده‌ام. رفته بود پیگیری کند. بنده گفتم کربلای۴ که سال۶۵ بود! در روزنامه اطلاعیه داده است! کربلای۴ سال۶۵ بود، سال۶۳ نبود! قانون بازنشستگان خیلی قانون خوبی است و عمل کنند. شما مطالبه کنید. اگر بازنشسته هستی چرا کنار نمی‌روی؟! مگر جوان نیستید؟! مگر نمی‌گفتید حق ما را خورده‌اند! مطالبه‌ات کو؟! استاندار، شهردار، فرماندار و همه مسئولین شیراز اگر قانون بازنشستگان به آن‌ها می‌خورد، باید کنار بروند. دو ماه هم وقت دارند. نمی‌دانم برای چه دو ماه وقت داده‌اند؟! امروز هم که رئیس‌جمهور ابلاغ کرده است.

قانون خوب را شما مطالبه کنید پیگیری شود. چه کسی می‌خواهد بیاید؟ هر کس! طبق قانون باشد. مگر ما گفتیم کنار بروید حزب‌‌اللهی فلان بیاورید؟ نه، مثل خودتان را بیاورید ولی قانون را رعایت کنید. مطالبه! مجلس باید در رأس امور باشد و هست. مجلس در رأس امور هست؛ امام(ره) فرموده‌اند.  مشکل اصلی ما این است که خیلی وقت‌ها قانون را پیچانده‌ایم. باید مقید باشیم. امام(ره) یک چیزی می‌دید که می‌گفت مجلس در رأس امور است. امام(ره) می‌فهمید. وقتی می‌گوید مجلس در رأس امور است به من و تو می‌گوید اگر می‌خواهی اتفاقات مثبت فرهنگی، عقیدتی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی بیفتد، مجبوری اقناعی کار کنی تا مردم به تفکر تو رأی بدهند. مجبور هستی اقناعی کار کنی که جلوی دیکتاتوری بعداً را بگیری. کسی از راه بیاید بگوید این کار را بکنیم، دیگری بگوید نه آن کار را بکنیم، کسی بگوید تَکرار کن، دیگری بگوید تِکرار کن و تمام بشود برود! ما ناگزیریم از دموکراسی، هیچ راه دیگری نداریم! هیچ راهی! دموکراسی با تمام لوازمش.

» اثر مخرب دو روحانی فاسد برابری می‌کند با هزاران نفر مأمور سازمان ملل

  •     قدم ششم
اصلاح از خود را گفتیم، یک اصلاح دیگر هم داریم که « اصلاح از خودی‌ها» است. برای خراب‌کردن اسلام، ما می‌توانیم مثلاً شش هزار استاد دانشگاه را مأمور کنیم اسلام را خراب کنند یا شصت هزار دانشجو را، یا چهارصد و پنجاه هزار کارگر را، یا دویست دولت از سازمان‌ملل را موظف کنیم علیه اسلام کار کنند. یا می‌توانیم به دو آخوند که مردم به اسلام می‌شناسندشان، بگوییم اسلام را خراب کنید. فقط دوتا، دو را با چهارصد و پنجاه هزار مقایسه کنید! می‌گویند چرا بعضی وقتی می‌خواهند انتقاد کنند کلاً از این طرف می‌افتند؟ برای اینکه این دو‌تا از آن شصت کشوری که سازمان‌ملل به خط‌شان کرده که با بنیان مرصوص، اسلام را با بلدوزر بردارند، تأثیرشان بیشتر است. برای چه؟ برای اینکه در جامعۀ پاک، نقطه سیاه خیلی بد دیده می‌شود.

 اصلاح خودی‌ها؛ در جمع‌های خودتان، اگر کسی تفرقه‌آمیز صحبت می‌کند، دروغ می‌گوید، غیبت می‌کند، سخن‌چینی می‌کند، مردم را آدم حساب نمی‌کند، دیکتاتورمنش است، تجمل‌گرا است، بیت‌المال را هپولی می‌کند با او برخورد کنید. خودی‌ها یعنی ارکانی که ما امید داریم آرمان‌شهر را برای ما اجرا کنند. از خودی‌ها شروع کنید. یک متدین ظاهری، اندازۀ صد هزار منافق در شیراز کاربرد ضددین دارد. یک متدین ظاهری! هرچه هزار متدین رشته کنند، یک نفر متدین می‌تواند پنبه کند. صد هزار نفر از لشکر مقابل هیچ کاری نمی‌توانند  بکنند. تمام توان دفاعی جمهوری‌اسلامی در جهان زبانزد باشد، یک نفر می‌تواند سپاه و ارتش را خراب کند و او هم از بدنۀ خود سپاه و ارتش است. یک نفر! چند میلیون رفته‌اند جان داده‌اند یک نفر می‌تواند خرابش کند؛ ولی اگر CIA ، موساد، KGB،MI5،MI6 و صد دستگاه دیگر با هم جمع شوند، نمی‌توانند ارتش و سپاه و نیروی‌انتظامی را خراب کنند؛ اما یک نفر، دو نفر از خودشان می‌تواند! اصلاً سیستم حراست یعنی حفاظت از خودی. حضرت‌امام(ره) اول انقلاب گفت: «قطع بدانید آمریکا وقتی نود و هشت درصد از مردم را پای جمهوری‌اسلامی می‌بیند به هیچ‌وجه از بیرون حمله نمی‌کند، از درون شروع به استحاله و فاسدکردن نظام می‌کند». دیوانه نیست که به یک مملکت نود و هشت درصدی جمهوری‌اسلامی از بیرون حمله کند! مراقب درون‌تان باشید. اگر صد استاد دانشگاه دزدی کردند، بروید آن پشت لاپوشانی کنید، سروصدایش را هم درنیاورد ولی با آن‌ها برخورد کنید؛ اما اگر یک متدین دزدی کرد وسط خیابان آویزانش کنید چون آن استاد دانشگاه از اموال مردم دزدی کرد، این متدین از اموال و اعتقادات مردم دزدی کرده است. کسی که اعتقاد مردم را متزلزل کرد، وسط خیابان باید آویزانش کنید. از اینجا باید شروع شود. اگر صد هزار سرمایه‌دار متمول، هزار و پانصد میلیارد بار فساد و کثافت کاری کنند، اندازۀ ثروتمند‌بودن و تبرج و مانور تجمل یک مسئول جمهوری‌اسلامی برای اعتقادات مردم ضرر ندارد. فقط یک مسئول! ما حرف می‌زنیم، می‌گویند ول‌ کن بابا!

بنده شنیدم صداوسیما زحمت کشیده است خطبه‌های نمازجمعه آیت‌الله‌صدیقی هفتۀ پیش تهران را سانسور کرده است. صلاح ندیده‌اند پخش بشود! کارمان به جایی رسیده است، امام‌جمعۀ مملکت که آقا انتخاب می‎‌کنند، حرف می‌زند، اما صدا‌و‌سیما تشخیص می‌دهد کجایش را پخش کند و کجایش را نکند. مصلحت ما دست این شاسکول‌ها است! ایشان گفته بود ما از امر‌به‌معروف و نهی‌از‌منکرکردن مردم دیگر خجالت می‌کشیم! وقتی شما با آن بالایی‌ها برخورد نمی‌کنید، ما نمی‌توانیم با پایین برخورد کنیم. لذا دشمن به‌جای اینکه سرمایه‌گذاری کند و سی کشور را در سازمان‌ملل به خط کند که علیه ایران بزنند و شاید اتفاقی بیفتد، می‌رود روی پنج مسئول حفظ آبروی اسلام و اعتقادات مردم و نظام بالاتر می‌داند. بگذار آبرویش برود. بنده چهارپنج هفته پیش گفتم من آنقدر کارهای بد می‌کنم، بیایید چهارتایش را می‌نویسم به شما می‌دهم. اصلاً هر کاری هم که شما می‌گویید بغلش بگذارید، پخش کنید. من هم می‌گویم این کارها را کرده‌ام، آویزانم کنید، اعدامم کنید، به قرآن حاضر هستم. شب تاسوعا می‌گویم اعدامم کنید تا مردم عبرت بگیرند و بقیۀ آخوندها و مسئولین، حساب کار دست‌شان بیاید! من کارهای بد خودم را می‌گویم، شما هم اضافه کنید. گرچه دیگر الآن با این سیستم و شیبی که داریم می‌رویم حتماً دارند این کار را می‌کنند، به زودی. آویزان کنید، تمام بشود برود دیگر. چهار نفر دیگر بفهمند وقتی روی منبر پیغمبر(ص) رفتی، وقتی روی کرسی و صندلی مسئولیت جمهوری‌اسلامی نشستی، دیگر آبروی تو اصلا مهم نیست، آبروی اسلام مهم است.

 می‌گویند مردم چرا بی‌اعتقاد شده‌اند؟! از خودی‌ها باید شروع کنیم. دائم لاپوشانی می‌کنند، دادگاه ویژه در پستو، اگر برخورد باشد! پس ششمین نکته اینکه اصلاح در آرمان‌شهر باید از خودی‌ها شروع شود وگرنه ما چهار هزار هیئت داریم، اصلاً چهارصد هزار یا چهار میلیارد هیئت داریم. در دهه محرم یک اتفاق بد در یک هیئت می‌افتد، همان را می‌فرستند و آبروی همۀ هیئت‌ها را می‌برند. آبروی کل امام‌حسینی‌ها را می‌برند. بوق‌های تبلیغاتی جهان دست آن‌ها است. چرا نمی‌فهمید ما نمی‌توانیم آتو بدهیم؟ امکانات تبلیغاتی جهان کلاً دست آن‌ها است! ما باید به آن نقطه برسیم که نتوانیم آتو بدهیم و اگر آتو دادیم، بتوانیم خودمان با آن برخورد کنیم و جمعش کنیم.


کانال تلگرام رهپویان
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات