برنامه آينده
شنبه‌های پاک | همراه با کاروان اسرا

سخنران: حجت‌الاسلام انجوی‌نژاد
مداح: حاج مهدی سلحشور
قاری: آقای سیدجواد هاشم‌زاده

زمان: شنبه27 شهریور 1400 | همراه با نماز مغرب و عشاء
مکان: صحن حرم مطهر حضرت شاهچراغ(ع)
رهپويان



دوشنبه 24 خرداد 1400 نسخه چاپی
متن سخنرانی - نگاهی به مناجات مسجدکوفه ( احیاء شب جمعه سوم ماه مبارک رمضان )

یا رفیق
متن سخنرانی
سید محمد انجوی نژاد
موضوع: نگاهی به مناجات مسجد کوفه
تاریخ: 1400/02/10

عناوین اصلی سخنرانی:
» امروز هر که دارد از شرایط خوب زندگی‌اش می‌گوید تابلو است که دوست دارد زندگی بدش را مخفی کند
» چرا از مُردن و عاقبت‌مان احساس ناامنی می‌کنیم؟
» آیا خدایی  که ارحم‌الراحمین است، دلش می‌آید مرا در آتش بیندازد؟
» چرا از خدا برای روز قیامت امان می‌خواهیم؟
» وقتی فطرت پاک باشد، ذهن به تو شفاف برنامه می‌دهد و تصمیم‌گیری می‌کند
» تنها دوای اضطراب ناشی از قیامت، امان بردن به خداست
» کدام گناه مانع از استجابت دعاهایمان می‌شود؟


به‌نظرم رسید در این شب‌جمعه‌ای که دوشب مانده تا شب‌های قدر سال ۱۴۰۰ نگاهی به مناجات‌ مسجد ‌کوفه‌ داشته باشیم با این منظر که امشب را خارج از شب‌های قدر فرصتی بدانیم برای یک حاجت خاص. دلیلش چیست؟ دلیلش این است که وقتی می‌گویند مقدرات و شب‌های قدر، معمولش این است که همه ما به فکر مقدرات سال۱۴۰۰ و ۱۴۰۱ هستیم و کلاً وقتی سراغ مقدرات می‌رویم به‌عنوان همین قسمت‌های مختلف دنیا به آن نگاه می‌کنیم. حق هم داریم چون دنیایی شده است که یواش‌یواش تأثیر افعال انسانی در آن دارد کم می‌شود و ما مدام داریم به سمت این می‌رویم که  از غیب کمکی برسد و دائم درگیر این هستیم که خدا برای ما فرجی را ایجاد کند تا از این همه ناراحتی‌های روحی و جسمی دنیا خلاصی پیدا کنیم.

بنابراین شب‌قدر حتی اگر من تنظیم کنم که آقا من این شب‌قدر را می‌روم برای اینکه فلان حاجت غیردنیاییِ معنویِ معرفتی را بگیرم، آن ضمیر ناخودآگاه من در شب‌قدر اکثرش متوجه این است که فکری به حال دنیایم بکنم. بنابراین این فرصت‌های یکی‌دوشب مانده به قدر که الآن به شب جمعه خورده است شاید من خیلی راحت‌تر بتوانم ذهن و فکرم را  روی چیز دیگری که خیلی دنیایی نباشد و اتفاقاً خیلی هم نیاز مُبرم برای من باشد متمرکز کنم. پس بنابراین وقتی ما برای شب‌های قدر می‌آییم خیلی نباید ایده‌آل و رؤیایی فکر کنیم.

حقیقتش این است که ما گرفتاری دنیایی زیاد داریم و این گرفتاری‌ها باعث می‌شود که ما در شب‌های قدر مقداری حواسمان سراغ مقدرات دنیا باشد. حالا چهارتا دعا مثل عاقبت‌به‌خیری یا فرج امام‌زمان‌(عج) یا هر چیز را، معمولاً قاطی‌اش می‌کنیم. اگر در خاطر شریف‌تان باشد من نیمه ‌شعبان هم همین را عرض کردم که شاید در احیای نیمه ‌شعبان خیلی ضمیر ناخودآگاه و خودآگاه‌مان راحت‌تر می‌تواند برای فرج امام‌زمان‌(عج)‌ دعا کند تا شب‌قدر. اندک مردمی هستند که بتوانند این همه مشکلات روبه‌روی خودشان را در شب قدر از ذهن و ضمیر خودشان خارج کنند و یک مشکل دیگر را مطرح کنند. حالا امشب را من گفتم چه؟ عرض کردم ما امشب را بیاییم رسماً برای عاقبت و لحظه مردن و شب اول قبر و آن لحظه خلاصی نگاهی به مناجات مسجد کوفه کنیم و همچنین نگاهی کنیم به عاقبت و شرایط خودمان و حاجت‌مان، همان «اللهم انى اسئلک الراحة عند الموت والمغفرة بعد الموت والعفو عند الحساب» باشد. اگر بخواهیم با این نگاه، نگاه کنیم می‌توانیم امشب روی این موضوع متمرکز شویم.

» امروز هر که دارد از شرایط خوب زندگی‌اش می‌گوید تابلو است که دوست دارد زندگی بدش را مخفی کند

من دقایقی را صحبت می‌کنم و ذهنت را آماده می‌کنم، حاج‌کمیل ان‌شاءالله مناجات مسجد ‌کوفه را بخواند، دلت ارتباط برقرار کند. امشب را من فقط برای چیزی بگذارم که به قول امیرالمؤمنین‌(ع) خیلی سخت است که آدم‌ها با این همه «زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ» این همه زینت‌هایی که دنیا به ما ارائه می‌دهد خیلی سخت است آدم‌ها فکر کنند ممکن است من امشب بمیرم. امیرالمؤمنین‌(ع) می‌فرمایند که مغفول‌ترین حتمی تاریخ است؛ یعنی تنها چیزی که همه به آن یقین داریم؛ ولی از همه هم عقب‌تر به آن فکر می‌کنیم. شاید به‌دلایل خلقتی شاید خدا نخواسته دنیا در کام ما تلخ و زهر بشود. لذا هیچ اشکالی ندارد که امشب را فقط برای عاقبت‌به‌خیری‌ام متمرکز بشوم. فقط برای عاقبت‌به‌خیری!

شب قدر من که دارم صحبت می‌کنم مستمع همین‌جوری در فکر این است که از خدا چه بخواهد که از این بدبختی خلاص پیدا کند. دنیا دنیای گرفتاری‌ها شده است. فقیر و غنی هم ندارد. درد در دنیا توزیع شده است. ان‌شاءالله که نشانه آخرالزمان باشد؛ ولی الآن واقعاً هر کسی درد خودش را دارد. یکی مشکل مالی دارد، یکی مشکل جسمی دارد، یکی بیماری دارد، یکی مشکل روحی دارد، یکی مشکل عاطفی دارد. درد خیلی زیاد شده است یعنی به هر چهره‌ای شما نگاه می‌کنی تابلو است که صورتش را با سیلی سرخ نگه داشته است و هر کسی دارد از شرایط خوب زندگی‌اش می‌گوید تابلو است که دوست دارد زندگی بدش را مخفی کند و یک جور دیگر وانمود کند. امروز ریاکاری درباره خوبی زندگی خیلی باب شده است؛ اما وقتی گوشه دلش می‌نشینی و در گوشه قلبش قرار می‌گیری او هم ناراضی است. پس شب قدر برای همین می‌رویم دیگر. هر چه هم من بگویم تو بشنوی، تو بگویی من بشنوم فایده ندارد؛ اما امشب را من می‌توانم روی عاقبت خودم زوم کنم. این بحث را شروع می‌کنیم با این آمینی که شما دست‌های‌تان را هم بالا می‌آورید. خدایا دنیا هر چه بود می‌گذرد و گذشته است، به‌حق آقااحمدبن‌موسی و به‌حق مادرمان فاطمه‌‌زهرا‌(س) و به‌حق آقا‌امیرالمؤمنین(ع) و به‌حق رسول‌الله(ص) لحظه مرگ ما را لحظه راحتی ما قرار بده.

» چرا از مردن و عاقبت‌مان احساس ناامنی می‌کنیم؟
خوب این مناجاتی که از امیرالمؤمنین‌(ع) هست _مناجات زیادی در مسجد کوفه دارد _که آن مناجات امان مدنظر ما است. «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ الاْمانَ» الآن در این بحث «اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ الاْمانَ» ما دیگر با دزد و... کار نداریم، با این خدای کریم و ارحم‌الراحمینی کار داریم که هم می‌تواند امنیت واقعی من را تأمین کند هم می‌تواند امنیت ذهنی من را تأمین کند؛ یعنی خدا می‌تواند از ذهن من این دغدغه عاقبت‌به‌خیر‌نشدن، شب اول قبر و برزخ را بشورد. یک وقت ممکن است بگویی که این حرف‌ها برای کسی است که گناه دارد، من گناه ندارم! نه اصلاً این‌طوری نیست! وقتی خدمت پسر و نوه رسول‌خدا(ص) امام‌حسن‌مجتبی‌(ع) _ که تولدشان را گذراندیم_ بودند و دیدند ایشان دارد گریه می‌کند به‌خاطر اینکه دارد می‌میرد، دارد شهید می‌شود، سم خورده است؛ نوه پیغمبر(ص) است اما در خانه پیغمبر(ص) دارد گریه می‌کند، تعجب کردند. گفتند برای چه گریه؟ دوتا نکته‌ای که امام‌مجتبی‌(ع) فرمودند هر دو به امنیت برمی‌گردد. گفتند:
1.    لهول المطلع  
2.    لفراق الأحبة
ما برای چه از مردن و عاقبت‌مان احساس ناامنی می‌کنیم؟ دومی که ساده‌تر است بخواهیم بگوییم این است که ما نگران ادامه دنیا در غیاب خودمان هستیم. برای چه کسانی؟ برای بچه‌های‌مان، نوه‌های‌مان، دوستان‌مان، دوست‌داران‌مان و دغدغه‌هایی که در دنیا داشتیم. من نباشم این چه می‌شود، چه به سرش می‌آید. پدربزرگه و مادربزرگه دارد نوه‌اش را در یک سالگی دو سالگی می‌بیند که دارد دنیا را تجربه می‌کند، بعد با خودش می‌گوید که این سیر تجربه‌کردن دنیا فعلاً آب، غذا، درخت، بیرون و... را دارد می‌بیند و من هستم اما می‌دانم در تجربه‌های بزرگ‌تری که او می‌خواهد انجام بدهد دیگر نیستم. نگرانم که او آن زمان به کمک من نیاز دارد یا نه ندارد.

«لفراق الاحبه» به این معنا نیست که امام‌مجتبی‌‌(ع) وقتی می‌رود شهید می‌شود و به عرش می‌رود مثلاً آنجا دلش برای آن‌ها تنگ می‌شود. در آن بالا زمان خیلی زود می‌گذرد. با زمان عالم مجردات شاید مثلاً یک چشم به هم بزنیم ما هم مردیم؛ از طرفی آدم نزد خدا و در بهشت برود ولی دلش تنگ کسی و چیزی بشود، خیلی بعید است. نگرانی من از دور‌شدن از دوست‌دارانم این است که آن‌ها این پنج سال، ده سال، پانزده سال، بیست سال، چهل سال، پنجاه سال بعد از من که می‌خواهند زندگی کنند، چه می‌شوند؟ در این بحث «عاقبت و امان» یکی از دغدغه‌های ذهنی ما همین «فراق ‌الحبه» است.

» آیا خدایی که ارحم‌الراحمین است، دلش می‌آید مرا در آتش بیندازد؟
دوم: «لهول‌المطلع»
یعنی چه؟ یعنی من دارم به جایی می‌روم که هیچ زمینه ذهنی از آن ندارم. هیچ چیز! نه می‌دانم آنجا سخت می‌گیرند نه می‌دانم آسان می‌گیرند. اصلاً هیچ چیز معلوم نیست. بعضی‌وقت‌ها هم برای خودم استدلال می‌آورم بعد استدلالم را هم خودم خیلی زود باطل می‌کنم. آقا در آنجا که می‌روی هزار کوه مثلاً آتش را خدا با یک قطره می‌بخشد، ارحم‌الراحمین است خیلی‌خوب من هم خودم را قانع می‌کنم بعد می‌گویم که یعنی من این خطاها و گناهان را کرده‌ام و گناهانم بیشتر از حسناتم است، کفه چپم سنگین‌تر است، خدا کاری با من ندارد؟! می‌گوید آقا ندارد دیگر، ارحم‌الراحمین است. اصلاً خدا به این مهربانی دلش می‌آید مثلاً دست من را بگیرد و وارد آتش کند؟ بعد به این نتیجه می‌رسیم نه من خودم که آدم این‌جوری هستم دلم نمی‌آید دست کسی را بگیرم و وارد آتش کنم، خدا چه جوری دست من را بگیرد و در آتش بگذارد.

این استدلال را رد می‌کنم که بگویم آقا لهول‌المطلع الکی است یعنی آنجا خیلی گیر نمی‌دهند و تمام می‌شود می‌رود! ممکن است این‌طوری هم باشد نمی‌دانیم که! موضوع این است که نمی‌دانیم. موضوع این است که (دقت کن) من نتوانستم خودم را قانع کنم که خدا دلش نمی‌آید! چرا؟ چون می‌بینم در دنیا خیلی اتفاقات این مدلی می‌افتد؛ مردم شکنجه می‌شوند، بچه کوچک دوساله سه‌ساله سرطان می‌گیرد، ناراحتی، درد، گریه، سوختگی‌ها، پدر یارو دارد در می‌آید. به بیمارستان قطب‌الدین می‌روم می‌بینم کسانی که در آتش‌سوزی سوختند فریاد و دارند نعره می‌کشند، بعد می‌گویم: خدا چطور دلش آمد؟! مثل اینکه وقتی به خدا نگاه می‌کنیم می‌گوییم من دلم نمی‌آید این کار را بکنم برای این است که من آدم هستم او خدا است.

من نمی‌توانم بگویم خدا مثل من است. دقت کن من نمی‌گویم دارم درست می‌گویم، من شاید نه قسمت اولش را درست گفته باشم و نه قسمت دوم، می‌خواهم بگویم نمی‌شود قضاوت کرد. معلوم نیست. هول‌المطلع یعنی این. هول یعنی همین دیگر. نمی‌توانم دلم را خوش کنم بگویم خدا دلش نمی‌آید، دلش می‌آید. همین الآن دلش آمد. همین الآن برو بیمارستان قطب‌الدین ببین چه‌جوری دلش آمده. نکند این اتفاقات را خدا انجام نداده است و زرافه‌ها انجام داده‌اند! بحث سر این است که ما نمی‌توانیم بگوییم دل خداوند مثل دل من است. باز دوباره برگردم دوباره بگویم: آقا من نمی‌دانم چه می‌شود! شاید کلا اصلاً قیامت و جهنم وجود نداشته باشد، شاید همه با هم برویم بهشت، اصلاً نمی‌دانم! شاید هم همه برویم جهنم، نمی‌دانم! هول یعنی این و نمی‌توانم صددرصد بگویم چه اتفاقی می‌افتد. من؟! نه بلکه امام‌مجتبی(ع) [هم نمی‌داند] من؟! نه، امیرالمؤمنین(ع) در نهج‌البلاغه! تا سمت خدا می‌رود می‌ترسد، می‌لرزد، گریه می‌کند، خودش را می‌زند، به بیابان می‌رود و غش می‌کند! یعنی نعوذبالله خدا این‌قدر خشن و جبار است که علی‌(ع) هم باید از خدا بترسد؟ نه؛ این ترس اسمش هول است. شفاف نیست.

هر کسی هم برای تو بگوید که من شفافش را برایت خواهم گفت؛ یا باید رفته باشد دیده باشد یا دارد حدس می‌زند. حدسش چه‌جوری است؟ خودش را خدای کوچک فرض می‌کند، سعی می‌کند به خدای بزرگ تعمیم دهد. مادرش را خدای کوچک فرض می‌کند می‌گوید آیا اگر یک بچه قاتل را دست یک مادر بدهی مادر دلش می‌آید بچه را عذاب کند؟ می‌گوییم نه دلش نمی‌آید. می‌گوید پس خدا هم دلش نمی‌آید. به طریق‌اولی خدا دلش نمی‌‌آید. ما نمی‌توانیم بگوییم خدا دلش می‌آید یا نمی‌‌آید. می‌توانیم حدس بزنیم حتی می‌توانیم دعا کنیم چه اشکالی دارد همین شب جمعه دعا کنیم: خدایا خیلی‌ها ما را اذیت‌ می‌کنند، ظلم می‌کنند و ناراحت‌مان می‌کنند، اذیت‌ها، ظلم‌ها و ناراحتی‌های این دنیا آن‌قدر مسخره و مضحک است که راحت می‌شود آن‌ها را بخشید، من بخشیدم تو هم ببخش. خوب خدایا از من یاد بگیر. تو از من کریم‌تری یا نه؟! من بخشیدم پس تو حتماً به طریق اولی می‌بخشی! نه! هم حتماً را اشتباه گفتی هم به طریق‌اولی را! برای اینکه خدا آدم نیست که! تو نیستی که بتوانیم پیش‌بینی‌اش کنیم. این بحث یک بحث کاملاً عقلانی و عقلانی تجربی است یعنی ما برایش مثال داریم که روش خدا این‌طوری نیست که بگوییم دلش می‌آید یا نمی‌‌آید. نمی‌دانیم!

» چرا از خدا برای روز قیامت امان می‌خواهیم؟
«اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ الاْمانَ یَوْمَ لَا يَنْفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ»
می‌گوید جایی می‌خواهم بروم نمی‌دانم چه خبر است! ممکن است ما مردیم دیدیم فرش قرمز پهن کرده‌اند، ملائکه هم صف بسته‌اند این‌طرف حوری، آن‌طرف غلمان، صاف به بهشت می‌رویم. ممکن است. ممکن هم هست ببینیم فرش قرمز پهن نکردند با سر در خاک می‌گذارندمان شصت‌تا ملک هم روی سرمان می‌ریزند دِه بزن که بزنیم. چه می‌دانیم؟! این می‌شود هول. ضرب‌المثل برزخ و قیامت، ضرب‌المثل هندوانه دربسته است. کسی نرفته است ببیند چه شده است و من اگر چیزی می‌گویم فقط حدس می‌زنم. حدس می‌زنم؛ من نمی‌توانم خدا را پیش‌بینی کنم. برادر من و خواهر من برای این قضیه به این مهمی، من نباید یک شب جمعه حاجتم را ببرم به این سمت که خدایا تو به من امان بده؟ کِی [به من امان بده]؟ «يَوْمَ لَا يَنْفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ» یعنی لحظه مرگ! دنیا را خودم یک جوری می‌گذرانم.

قسمت دوم «لِهَولِ‌المُطَّلِع»، اطلاعاتی که خدا از من دارد! آقا من هزارتا کار خوب کردم و هفتصدتا کار بد، سیصد جلو هستم؛ تمام است خیلی‌خوب. حالا «مطلع» یعنی چه؟ اطلاعاتی که  خدا از من دارد. بعضی از آن‌ کارهای خوب ممکن است به کارهایی برگردد که تو می‌گویی خوب بوده، [در صورتی که] در قرآن هم قبلاً به تو تذکر دادیم؛ مثلاً شب جمعه احیاء رفتم و بعد برای مردم منبر رفتم، دیگر کار از این بهتر؟ در قرآن هم به تو گفتیم که بعضی از شما کارهای خوبی که می‌کنید «یحسبون» فکر می‌کنید، گمان می‌کنید، حساب می‌کنید که خوب بوده است؛ یک‌دفعه شب اول قبر به من ثابت می‌کنند که خوب نبوده است! هفتصد به سیصد بودم، یک‌دفعه ورق برگردد. چه می‌دانم! خدا همه بزرگ‌ترهای‌مان، اساتید و مرحوم شهید دستغیب را بیامرزد. ایشان می‌فرمودند که آقا یک دانه عبادتت را می‌توانی قسم بخوری که قطعاً مقبول خدا است؟! یک دانه‌اش را؟! خودمان می‌دانیم می‌شود به آن گیر داد. خودمان می‌گوییم «الهی عاملنا بفضلک و لا تعاملنا بعدلک» با فضلت نگاه کن با عدل نگاه نکن. می‌شود به آن‌ها گیر داد، خودمان می‌دانیم. خودمان می‌دانیم می‌شود گیر داد! خوب اگر گیر داد چه؟! آقا آن‌قدر جبهه، هیئت، نماز و... اگر گیر داد چه؟! یعنی ما نمی‌دانیم در سیستم حساب‌و‌کتاب برزخ و قیامت چه خبر است. بله ما «یا ارحم‌الراحمین» می‌گوییم که آرامشی پیدا کنیم خواب‌مان ببرد. حساب‌کتاب‌های مالی‌مان را می‌کنیم، حساب‌کتاب‌های نمازقضا و ... را می‌کنیم که آرامش پیدا کنیم خواب‌مان ببرد. نماز قضا نداریم. آیا اگر خدا بخواهد به احکام ما گیر بدهد می‌تواند گیر بدهد یا نه؟! من می‌گویم می‌تواند. اگر اطلاعاتی که خدا از ما دارد بر مبنای فضل باشد که ان‌شاءالله بر همین مبنا باشد می‌رویم دیگر؛ اما اگر بر مبنای عدل باشد و بخواهد مو را از ماست بیرون بکشد، چطور؟

آقا من و شما فردا از کتابی امتحان داریم. هفتاد درصد کتاب را هم خوب خوانده‌ایم؛ اما ترس آن را داریم که اگر از آن هفتاد درصد سوال بدهند احتمال ندارد که من یادم رفته باشد؟ دیده‌اید بعضی وقت‌ها که درس می‌خوانی دیگر برنمی‌گردی چک کنی؛ می‌گویی ان‌شاءالله یادم هست ولی 1. راجع‌به آن هفتاد درصد در ذهنت می‌گذرد که امکان دارد یادم رفته باشد. 2. نکند بیشتر سؤالات از آن سی درصد بیاید؟ بله، قاعده این است که به ظاهر این جمع و ما که نگاه می‌کنند احتمالا همه ما آدم‌هایی هستیم که حسناتمان از سیئاتمان بیشتر است؛ ان‌شاءالله. اما چه کسی این را حساب کرده است؟ خودم. اگر معیاری که خدا برای حساب و کتاب داشت فرق کرده بود و من شب اول قبر یک‌دفعه فهمیدم و متوجه شدم مقصر هم هستم چون اگر کمی فکر می‌کردم می‌فهمیدم اشتباه کردم، چطور؟ هَول یعنی این.

طرف به این نقطه می‌رسد و دوباره می‌خواهد به خودش آرامشی بدهد که خوابش ببرد و راحت‌تر از دنیا لذت ببرد. می‌گوید خدا می‌خواهد چه کار کند؟ می‌خواهد بسوزاند؟ بگذار بسوزاند. دست و پایم را قطع می‌کند و دور می‌اندازد، با گرز دو ضربه هم بر سرم می‌زند. حل است دیگر. حوصله ندارم این‌قدر راجع‌به برزخ، قیامت و... فکر کنم؛ زندگیمان را می‌کنیم، فوقش شب اول قبر چهارتا کتک می‌خوریم، چهار تا آتیش از این‌طرف و آن‌طرف به داخل قبرمان می‌زنند، تمام می‌شود می‌رود دیگر! امیرالمؤمنین(ع) هم در دعای کمیل و هم در این مناجات می‌گوید: نه، داستان این‌طور نیست. عزیزم تو یک مشکل کوچک روحی داری دو هفته است می‌خواهی کُلت روی سرت بگذاری و خودت را بکشی. امشب من خوفی حرف نمی‌زنم، دارم مشکوکت می‌کنم که برای خودت مایه بگذاری، برای من هم همین‌ طور. اگر خدا بخواهد اذیت کند، بلد است چطور اذیت کند. این‌طور نیست که دستم را بکن دور بینداز و آتشی در فلان جایم بزن. امیرالمؤمنین(ع) می‌داند که غش می‌کند. امام‌مجتبی(ع) اطلاعاتی از خدا دارد که می‌گوید: «لِهَولِ المُطَلَع» من نمی‌توانم خودم را آرام کنم.

» وقتی فطرت پاک باشد، ذهن به تو شفاف برنامه می‌دهد و تصمیم‌گیری می‌کند
من نمی‌خواهم جملات این مناجات را معنی کنم؛ «یَوْمَ یُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسیماهُمْ» معنی این عبارت‌ها مشخص است دیگر. مثلا [در زمان جنگ] ما پانزده‌شانزده‌ سالمان بود، فرصت هم برای گناه نداشتیم، اغلب بچه‌های آن مسجد هم قبل از بلوغشان به جبهه آمده بودند، عملیات هم می‌خواهد انجام شود و همه هم در زمانی که به آن‌ها نماز واجب نبود نماز شب را شروع کرده بودند، روز و شب هم دارند ذکر می‌گویند و هر شب سوره واقعه و زیارت عاشورا و هر صبح سوره الرحمن و توسل و گریه و بقیه روز هم جهاد! فطرت چگونه است؟ فطرت پاک است. وقتی فطرت پاک است ذهن، شفاف به تو برنامه می‌دهد و تصمیم‌گیری می‌کند. بعد امام جماعت ایستاده است و اشاره می‌کند به آیه «خُذُوهُ فَغُلُّوهُ ثُمَّ الْجَحِيمَ صَلُّوهُ» دست و پاهایش را ببندید و او را در آتش بیندازید؛ این جماعت پانزده‌شانزده‌هفده ساله تا دو ساعت خود را می‌زدند و گریه می‌کردند. عقل می‌گوید چته؟ اما نور چه می‌گوید؟ فطرت پاک است و هَول را درک می‌کند. اگر به این بچه‌ها می‌گویی چته، برو به امام‌مجتبی(ع) بگو چته؟ تو چرا گریه می‌کنی؟ آقا شما برای چه گریه می‌کنید؟ بعد توضیح می‌دهد که داستان این‌طوری است، آنجا این‌طوری است که ان‌شاءالله حاج آقا کمیل در دعا برایتان می‌خوانند. بعد می‌گوید شرایط این است.

» تنها دوای اضطراب ناشی از قیامت، امان بردن به خداست
شرایطی که در مناجات مسجد کوفه باز می‌کند این است که تو می‌فهمی اینجا دنیا نیست، کسی کمکت نمی‌کند، خودت هستی و خودت، شما نمی‌خواهد اعمالتان را تعریف کنید. خودش دارد می‌گوید: «یُؤْخَذُ بِالنَّوَاصِی وَ الأقْدَامِ» خود اجزای بدنتان کُنه و ذات اعمال خوب و بدت را معرفی می‌کنند. تو نمی‌توانی بگویی من نماز خوانده‌ام. باید پیشانی، دست و پایت بگویند چه نمازی؟ دیگر نمی‌توانی بشماری. دارد هول را معرفی می‌کند. پدری در کار نیست «يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ وَصَاحِبَتِهِ وَبَنِيهِ» دوستان و کسانی که مدعی بودند که «حاضرم روزی هزار بار برایت بمیرم» از هزار کیلومتری‌ات دارند فرار می‌کنند. قاعده دیگر قاعده دنیا نیست و فرق کرده است. دوستان، نه؛ مادرت که واقعا برایت می‌مرد دارد فرار می‌کند! شرایط را در چند خط باز می‌کند. طبق این مفاتیح شرایط را در هفت‌هشت خط باز می‌کند بعد در چهار صفحه به تو می‌گوید دوای این درد فقط امان بردن به خداست.

می‌خواهی تصمیم بگیری بیشتر در نمازهایت دقت کنی، حساب و کتاب‌های مالی‌ات را ردیف کنی، دل‌هایی که آزرده‌ای، حق‌الناس‌ها و... تصمیم‌های بسیار خوبی است، ان‌شاءالله در شب نوزدهم با هم می‌گیریم. اما دارد می‌گوید اگر امان می‌خواهی یعنی فرض را بر این گذاشته‌ایم که این کارها را کرده‌ای، الان هم به این نتیجه رسیده‌ای که عبادت‌هایت شصت به چهل و حسناتت هفتاد به سی بیشتر است، در موازنه برده‌ای! «هَولِ المطلع» چه می‌گوید؟ سه صفحه دارد می‌گوید امان بطلب. «مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ أنت المولی وَ اَنَا الْعَبْدُ وَهَلْ یَرْحَمُ الْعَبْدَ اِلا الْمَوْلی» امان! نکته‌ خیلی مهم این است که شاخ و شانه کشیدن برای خدا جواب نمی‌دهد. چرا آقا برو شاخ و شانه بکش اشکالی ندارد؛ خدایا تو چه داده‌ای که از ما این همه چیز می‌خواهی؟ این از زندگی‌ام، این بالا این پایین، این قیافه‌ام و... برو شاخ و شانه بکش! موضوع این است که وقتی مردی شاخ و شانه کشیدن جواب می‌دهد یا نمی‌دهد؟ بازی نیست، یک‌دفعه دیدی جمع‌ات کردند. چیزی که جواب می‌دهد امان خواستن است؛ امان خواستن! بر چه مبنایی؟ بر مبنای رحم.

خدا از بنده طاغی، یاغی و طلب کار خوشش نمی‌آید. اگر رحم‌خواهی تو همراه با اشک شد که شد، زور نزن. موضوع این است که دلت و عقلت به این نتیجه برسد که کار گیر اعمال ما نیست؛ کار گیر حساب و کتاب است. حساب و کتاب اگر بر مبنای رحم باشد من امنیت و آرامش بیشتری احساس می‌کنم. اگر بر مبنای عدل باشد هیچ چیز معلوم نیست؛ هیچی! قاعده این است که پیامبر(ص) این سؤال را از خدا پرسیده است که خدا جواب بدهد و ما این جواب را به صورت مکتوب داشته باشیم. چون پیامبر(ص) جواب این سؤال را می‌داند. وقتی جبرائیل آمد و گفت خدا فرموده است: «در روز قیامت همه به فضل الهی وارد بهشت می‌شوند» هیچ کس استحقاق عادلانه‌اش را ندارد. پیامبر(ص) سؤال کرد: حتی من؟! جبرائیل گفت: خدا فرموده است: حتی تو!

آقا من نباید کمی مشکوک بشوم؟ دفتر محاسبه، حساب و کتاب! برادرها و خواهرها دائم داریم خودمان را توجیه می‌کنیم که ما آدم‌های خوبی هستیم. با همین توجیه هم راحت داریم زندگیمان را می‌کنیم و شب هم راحت خوابمان می‌برد؛ باریک الله. اما در آن لحظه آخر که رفتی مطمئنی که جواب می‌دهد؟ «اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ الاَمانَ يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَ لابَنُونَ» من مطمئن نیستم! راهش چیست؟ این یکی راهش ساده است، عقلاً و قلباً به این نتیجه برسم که اوضاع خوب نیست. و وقتی اوضاع خوب نیست به این نتیجه برسم که مثلا اگر بخواهم شش عمل اضافه کنم تا اوضاع خوب شود باز هم معلوم نیست. شش تا نه؛ شش میلیون عمل هم اضافه کنم باز هم معلوم نیست. پس به این نتیجه می‌رسم که من باید خودم را در اختیار رحمت خدا قرار بدهم و بگویم: خدایا به من امان بده. امان بده! شعری هست که به طرف می‌گوید: آقا آدم خوبی باش. امر به معروف و نهی از منکر می‌کند. لات و لوت‌ها در جواب آمِر به معروف این شعر را می‌گویند، من به نظرم رسید امشب ما این شعر را به خدا بگوییم:
من اگر خوبم اگر بد تو برو خود را باش

منظورم چیست؟ منظورم این است که آقا من خوب هستم یا بد، تو ببین خودت چقدر کریم هستی؟ بعداً در جلساتی می‌نشینیم و به خدا شکایت می‌کنیم. بعد سؤال می‌کنند که مناجات شاکین داریم و خود تو گفته‌ای که برو و به خدا شکایت کن، حرف‌هایت را بزن و...! این‌ها درست است منتها در کدام مقام؟ در مقام عشق و علاقه. عاشق، چرت و پرت زیاد می‌گوید؛ گله می‌کند و فلان، اشکالی ندارد. وقتی در شرایط عشق و علاقه یا بهتر بگوییم در احساسات مثلاً عصبانی بوده‌ای یا خوشحال بوده‌ای، چیزی گفته‌ای، اشکال هم ندارد کار خوبی کردی. چه چیزی از این بالاتر که تو ناراحت، عصبانی و خوشحال می‌شوی با خدا حرف می‌زنی؟ اما وقتی احساسات خوابید باید به سراغ عقلت بیایی. در مقام عقل ما فقط باید خواهش کنیم که ببخشد. فقط باید استعاذه کنیم و پناه ببریم. برای چه؟ برای اینکه اوضاعمان خوب نیست؛ خودم کردم؛ خودم می‌دانم. اوضاعمان خوب نیست! روی هیچ‌کدام از عبادت‌هایم نمی‌توانم دست بگذارم و قسم بخورم که درست بوده است. روی هیچ‌کدام از گناهانم نمی‌توانم دست بگذارم قسم بخورم که قدیمی بوده توبه کردم بخشیده شده است. نمی‌توانم!

» کدام گناه مانع از استجابت دعاهایمان می‌شود؟
در فرمایشات امیرالمؤمنین(ع) همه شنیده‌اید و می‌دانید، آن فرمایشی که راجع‌به یکی از برادرانش صحبت می‌کند: «كانَ لِي فِيمَا مَضَى أَخٌ فِي اللَّهِ» دوستی داشتم که خیلی او را دوست داشتم. چرا خیلی دوستش داشتم؟ برای اینکه دنیا در چشمش خیلی کوچک و خالق در چشمش بزرگ بود. به همین خاطر هم در چشم من خیلی بزرگ بود. شب قدر مقدراتت را از خالق می‌خواهی، خالق باید در ذهن و چشم تو به اندازه خالق باشد نه به اندازه مخلوق و نه به اندازه کوچک‌تر از مخلوق! وگرنه صدایت بالا نمی‌رود. «اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِيَ الذُّنُوبَ الَّتِي تَحْبِسُ الدُّعَاءَ» کدام گناه؟ کدام گناه دعا را حبس می‌کند؟ گناهی که شما مخلوق را از خالق بزرگ‌تر بدانی. خدایا این حاجت را به من بده ولو مخالفت با تو باشد. خدایا فلان کار را بکن. داستان فلان کار چیست؟ داستانش این است که آن کار در این دنیای کوچک در چشم خدای بزرگ خیلی کوچک است. یک آدم یا جایگاه کوچکی این‌قدر برای من بزرگ شده است که به خدای بزرگ می‌گویم: این را برای من ردیف کن؛ درحالی‌که در ذهنم این است که این از خدا هم یزرگ‌تر است. و حقیقتاً در ذهن من بزرگ‌تر است!

به اندازه‌ای که خدا از چیزهایی که می‌خواهی بزرگ‌تر است خدا حرفت را گوش می‌دهد. هر جا چیزی که از خدا می‌خواهی در ذهن تو از خدا بزرگ‌تر باشد، خدا اصلاً حرفت را گوش نمی‌دهد. حضرت آیت‌الله مرحوم آقای حائری در خاطرات خود می‌گفتند: زمانی که جوان و در زندان پهلوی بودم همه‌اش به خدا التماس می‌کردم که شرایط سخت است، از زندان بیرون بیایم و فلان. روزی با خودم فکر کردم که خدا خواسته است که من زندان باشم یعنی خواست خالق این بوده؛ زندان از خالق برای من بزرگ‌تر است. اگر بزرگ‌تر نبود باید تحملش می‌کردم. بعد گفتم اگر به خدا بگویم من را از زندان بیرون بیاور، با آن ذهنیتی که من دارم اصلاً خدا به حرفم گوش می‌دهد؟

شما که در شب قدر دنیایی را می‌خواهی که از خدا، عاقبت و قیامت بزرگ‌تر است، اصلاً خدا گوش نمی‌دهد و بالا نمی‌رود. اشتباهی گرفتی! آن خدایی که در شب قدر می‌خواهی دست‌هایت را بالاببری و قرآن روی سرت بگذاری و بگویی: «بِکَ یاالله» باید بزرگ‌ترین فرض ذهنی تو باشد. اگر بزرگ‌ترین نباشد خدا می‌گوید: تو چه کسی را داری صدا می‌زنی؟ قرآن کریم می‌فرماید: کسی که در ذهنش دو تا الهه وجود دارد، اصلاً معلوم نیست او با چه کسی حرف می‌زند! اولیاء خدا به خدا این‌جوری می‌گویند:
 خدایا برای ما رضایت تو مهم است
جاودانگی و آن دنیا برای ما مهم است
حالا اگر این حاجاتی که من می‌خواهم که خیلی کوچک‌تر از رضایت تو و جاودانگی است؛ اگر به این دو لطمه نمی‌زند؛ خدمت شما، این حاجات ماست!

واقعاً دارم می‌گویم. الان پروژه‌ای نچینی که امسال می‌خواهیم شب قدر بروم و اگر خدا بخواهد خدا را بپیچیانیم و بگوییم: خدایا تو و رضایت تو مهم است و... . نه؛ دلت را می‌خواند. ما این‌ها را می‌خواهیم اما مهم: 1. رضایت تو است. 2. عاقبت و جاودانگی. اگر این‌ حاجاتی که من می‌خواهم به رضایت تو و عاقبت و جاودانگی من لطمه نمی‌زند خدمتتان تقدیم می‌کنم. کاملا راضی هستم و قول می‌دهم در پایان هزار و چهارصد نیایم بگویم: چه شد؟
منتظر چه‌شدن نبودم. شد شد، نشد نشد.
 «الخیر فی ما وقع»



کانال تلگرام رهپویان
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات