برنامه آينده
شنبه‌های پاک | همراه با کاروان اسرا

سخنران: حجت‌الاسلام انجوی‌نژاد
مداح: حاج مهدی سلحشور
قاری: آقای سیدجواد هاشم‌زاده

زمان: شنبه27 شهریور 1400 | همراه با نماز مغرب و عشاء
مکان: صحن حرم مطهر حضرت شاهچراغ(ع)
رهپويان



دوشنبه 8 شهریور 1400 نسخه چاپی
متن سخنرانی - از نان واجب‌تر؟! (1) - شب اول محرم1400


یا حبیب
متن سخنرانی
سید محمد انجوی نژاد
موضوع: از نان واجب‌تر؟! - قسمت اول
شب اول محرم الحرام
تاریخ: 1400/05/18


عناوین اصلی سخنرانی:
» معیارهای یک جامعه اخلاقی
» ما برای رفع آسیب‌های اجتماعی نیاز به مجتهدینی داریم که بتوانند به‌روز راه‌حل ارائه بدهند
» نان ظالم در اختلاف‌افکنی میان مظلومان است تا وحدت میان آن‌ها شکل نگیرد
» نیازی نیست تبلیغ تشیع کنید؛ فقط با مردم خوب باشید
» کسی که اخلاق ندارد، دین هم ندارد


من یک مقدمه عرض کنم و آن هم اینکه بالأخره فکر معیشت مردم خیلی فکر مهمی است و فقر و معیشت تأثیر خیلی مستقیمی در مباحث اجتماعی و اعتقادی دارد. از طرفی اگر در خاطر شریفتان باشد ما پارسال یک دهه راجع‌به آرامش صحبت کردیم که راجع‌به این بود که بالأخره روح قسمتی از وجود ماست که هر چقدر ما آسایش جسمی برای روح فراهم کنیم نیازمندی‌های روح متفاوت است و برای آرامش واقعی، ما باید به آن نیازمندی‌ها فکر کنیم.

در ادامه بحث دهه محرم پارسال به نظرم رسید که امسال با همین تیتر «از نان واجب‌تر» یعنی اتفاقات یا آسیب‌هایی که به روح ما مربوط می‌شود را بررسی کنیم. پارسال نقاط قوت و بحث‌های رسیدگی روحانی را انجام دادیم. امسال بحث آسیب‌های روحی و اجتماعی را بررسی می‌کنیم که  در این زمان خیلی مد است و دلیل دیگری که این بحث را انتخاب کردم این بود که ما یک مصداق برای یک حکومت جمع‌وجور و یا بهتر بگوییم برای یک قبیله جمع‌وجور یا یک جمع چهارچوب‌دار در طول تاریخ مباحث اجتماعی تشیع داشتیم که آن مصداق به عملکرد امام‌موسی‌صدر بر می‌گردد و روشی که ایشان داشت و این روش را ما بررسی کنیم. بالأخره امام‌معصوم نیستند؛ ولی عملکردی که ایشان در جنوب لبنان داشت قطعاً برای ما درس خواهد داشت و اینکه یک آدم چگونه می‌تواند منطقه‌ای که محروم‌ترین، فقیرترین و پر‌آسیب‌ترین و شاید ندانید بی‌اخلاق‌ترین قسمت لبنان یعنی جمع شیعیان را به این چیزی که الآن شما می‌بینید که نقطه قوت جهان اسلام و تشیع است، تبدیل کند؟! چه اتفاقی افتاده؟ روش ایشان چه بوده است؟ خب طبیعتاً یک‌سری بحث‌ها هم مال آن زمان است الآن باید به‌روز بشود. یک‌سری نظرات جدید هم تبصره خواهد خورد.

» معیارهای یک جامعه اخلاقی

گرایش‌های متفاوتی راجع‌به مباحث روحی، اخلاقی و آسیبی در خود اسلام وجود دارد. مثلاً عده‌ای اعتقاد به این دارند که در آسیب‌های اجتماعی و مباحث غیراخلاقی و غیرارزشی، آدم‌ها باید تساهل و تسامح کنند و این یک مقوله شخصی است. هیچ‌کس، نه تریبون‌هایِ رسمیِ حکومتی نه تریبون‌هایِ غیررسمی اجازه ورود به حریم شخصیِ اخلاقی مردم را ندارند. این یک اعتقاد است که بر این مبنا است. اعتقادشان این است که کلاً اخلاق و دین یک مقوله کاملاً شخصی است. اگر این شخص دلش خواست دنبالش می‌رود، به مسجدی، کلیسایی، جایی می‌رود می‌نشیند و بحث‌های اخلاقی خودش را جمع‌وجور می‌کند. ما چیزی تحت‌عنوان اخلاق اجتماعی نداریم که بگوییم جامعه‌ای موظف است که یک مسیر اخلاقی را جلو ببرد.

متأسفانه در این چهل و خورده‌ای سال هم تا بحث اخلاق اجتماعی پیش می‌آید همه فکر می‌کنند بحث ما حجاب است؛ یعنی تنها چیزی که یاد گرفته‌اند در این دوره‌و‌زمانه به آن گیر بدهند یا برایش کف بزنند بی‌حجابی و باحجابی است؛ یعنی انگار هیچ آسیب دیگری وجود ندارد. قطعاً مقوله پوشش و ظاهر اخلاقی دینی رده‌های آخرِ آخر است و اصلاً مدلش یک جوری است که اگر ما بتوانیم بطن و باطن جامعه را اخلاقی‌انسانی کنیم خودش به ظاهر می‌کشد. اصلاً نمی‌شود ما نمای یک خانه را درست کنیم؛ ولی فونداسیون، دیوار، تیرآهن و تیرچه‌بلوکش مشکل داشته باشد. سیستم این است که وقتی ساختمانی ساختمان ارزشمندی است خودش یک نمای زیبا را می‌طلبد. بقیه‌اش هم همین است. یعنی بقیه مباحث اخلاقی هم همین است. متأسفانه اخلاق را در دیدن پوشش و یک سری چیزهایی که اصلاً جزء دین نیست قرار می‌دهند.

من یک نکته را همین اولِ کار دعوای اول خدمتتان عرض کنم؛ آقا‌علی‌بن‌موسی‌الرضا‌(ع) می‌فرمایند، امام‌صادق(ع) هم با همین مضمون روایت دارند که می‌فرمایند اگر می‌خواهید در جامعه‌ای اخلاقی‌بودن جامعه را نمره بدهید به دو گزینه باید توجه کنید:
امانت جامعه
صداقت جامعه
امانت یعنی جامعه برای رفت‌و‌آمد یا برای هر چیزی که یک انسان از حضور در اجتماع لذت ببرد امن باشد و مردم امین باشند و دوم اینکه جامعه با صدق پیش برود، صداقت! این جمله مال آن‌هاست؛ ببینید ما در این مدتی که داریم راجع‌به اخلاق کارهای فرهنگی می‌کنیم برای این دو گزینه چقدر کار کرده‌ایم و برای بقیه مسائل چقدر کار کردیم!

چقدر بودجه و سمینار و سمی‌ناهار و چهارمینار انجام شده برای یک سری چیزهایی که نظر امام‌صادق(ع) و امام‌رضا(ع)  و دین این نبوده که آن‌ها در اولویت اول قرار بگیرند. نظر آن‌ها این بوده که صداقت و امانت در اولویت هستند و دین بزرگ‌ترین آسیب در اجتماع را این می‌داند که اجتماع، اجتماع امنی نباشد؛ مردم امین نباشند و اجتماع، اجتماعی باشد که صدق و راستی کارت را پیش نبرد و تو مجبور باشی دروغ بگویی. صفا، صاف‌بودن و راستی خریدار ندارد، باور هم نمی‌کنند. حُسن را در تو این می‌بینند که گرگ باشی؛ اهل فریب باشی؛ سیاست بلد باشی و ... . پس این دعوای اول که ببینید اصلاً ما می‌خواهیم راجع‌به آسیب‌های اجتماعی شروع کنیم، باز دوباره می‌خواهد بحث‌های کاملاً کلیشه‌ای راجع‌به این چیزهایی که همه بلدیم باشد؛ همین چیزهایی که در مدارس و دانشگاه سال‌هاست می‌گوییم و روی منبرها سال‌هاست داریم می‌گوییم و اگر بگویم هیچ اتفاقی نیفتاده است قطعاً اشتباه است بلکه اتفاق معکوس افتاده است؛ بدتر شده است. دقت کردی! یک وقت می‌گویند آقا فلان کار را کردید هیچ اتفاقی نیفتاد؛ اما من دارم می‌گویم نه بدترش کرد. خب کسی باید بنشیند فکر کند چرا دارد این‌جوری می‌شود؟!
این نکته دوم در مقدمه بود.

» ما برای رفع آسیب‌های اجتماعی نیاز به مجتهدینی داریم که بتوانند به‌روز راه‌حل ارائه بدهند

نکته سوم بحث پویایی اجتهادی است که باید مجتهدین ما، کسانی که قدرت استنباط از منابع اصلی دینی دارند، بتوانند برای تمام این آسیب‌های اجتماعی به‌روز و پویا راه‌حل بدهند. اصولاً کسی که غیرمجتهد است یعنی کسی که بلد نباشد از احکام دینی استنباط کند، این شخص صلاحیت اظهارنظر ندارد و اگر الآن ما به امام‌موسی‌صدر یا سایر بزرگان مانند حضرت‌امام(ره) و حضرت‌آقا متوسل می‌شویم و  فرمایشات آن‌ها را می‌گوییم؛ یعنی داریم تقلید می‌کنیم. حقیقت قضیه این است که اگر من و شما بدون اجتهاد سراغ منابع دینی برویم و در دین بگردیم همه چیز در آن پیدا می‌شود؛ درست و غلط، اصلاً معلوم نیست کی‌به‌کی است؛ سلیقه این است. اگر ما به این بزرگان متوسل می‌شویم و راه‌کارها را راجع‌به آسیب‌های اجتماعی در می‌آوریم برای این است که این دامی که سلیقه‌های مختلف پهن کرده‌اند که هر کسی از راه می‌رسد یک مدل خدا را تفسیر می‌کند، یک مدل از بهشت و جهنم می‌گوید، یک مدل از اخلاق می‌گوید، یک مدل از انسانیت می‌گوید؛ این‌ها همه مدل‌هایی است که ما بدون اجتهاد از دین داریم در می‌آوریم منتهی دین دقیقاً یعنی چه؟! دین اسلام حتی بگوییم تشیع؛ تشیع یعنی قریب به سیصدچهارصد هزار صفحه مطلب که در آن همه مدل سلیقه‌ای گیر می‌آید؛ یعنی تو اگر بخواهی مراجعه کنی و بگویی مطلب من منبع دینی دارد پیدا می‌شود؛ هر چه دوست داری در آن هست.

یک مجتهد مثل امام‌موسی‌صدر باید باشد که بفهمد این مطلب جزء دین هست یا نیست؛ این آیه درست است یا نیست؛ پویا هست یا نیست؛ خدا ان‌شاءالله همه بزرگان را شفا بدهد و سایه‌شان بر سرمان باشد من‌جمله حضرت آیت‌الله‌فاطمی‌نیا استاد بزرگوارمان و ان‌شاءالله شفای کامل ایشان هم به دعای شما اتفاق بیفتد؛ سی‌چهل سال است ایشان دارد می‌گوید که طلبه اگر تو می‌خواهی کتاب حدیث باز کنی و حدیث نقل کنی، بدان که یک طلبه در سابقه حوزه علمیه اگر بخواهد از حدیث استفاده کند باید از یک مجتهد اجازه روایت داشته باشد. اجازه‌نامه‌ای که من صلاحیت علمی این را دارم که از وسائل‌الشیعه، کافی، بحارالانوار این روایت را در بیاورم و از آن موردی را استنباط کنم؛ وگرنه همه مدل حدیث است! پس نکته سومی که در مقدمه می‌گویم این است که راه‌کارهای ما از کانال یک مجتهد گذشته است؛ یعنی مجتهدی گفته است بله این روایتی که الآن شما می‌خواهید ‌بگویید؛ این روشی که می‌خواهید برخورد کنید؛ این پویایی که به آن رسیدی منبع استنباطی اجتهادی دارد. وگرنه طرف مثلاً به دفتر مراجع زنگ زده است می‌گوید آقا شما که فلان را حلال کرده‌اید؛ فلان را هم حلال کرده‌اید؛ فلان چیز را هم حلال کنید دیگر! می‌گوید مگر این طوری است که با نظر تو حلال کنم! اگر حلال کردم پویایی فقه است. نمی‌توانیم مقایسه کنیم  که حالا که الف و ب حلال است پس ج هم حلال است دیگر.

من دو دوره شاید هم سه دوره است که در انتخابات ریاست‌جمهوری می‌گویم که در تبلیغات و صحبت‌های شما، در حرف‌هایی که با مردم می‌زنید چه در هنگام تبلیغات چه در هنگام ریاست‌جمهوری اثری از آرمان‌هایی که خود شما مدیریت کردید و مردم با آن انقلاب کردند نیست! شما دیگر رسماً در کار معاش صِرف رفته‌اید. بدون اینکه چشم‌هایتان را باز کنید که مملکت‌هایی که مشکل معاش ندارند؛ آیا مشکلی ندارند؟! و بعضاً مملکت‌هایی که مشکل معاش دارند چرا بعضی‌ از آنها این‌قدر خوشحال‌اند؟ چرا مردم ما این‌قدر ناراحت‌اند! حالا این ناراحت‌بودن مردم را من همین‌طوری دارم می‌گویم این شاید از همین شعارهای پوپولیستی باشد. باید آمار بگیریم. واقعاً مردم ما ناراحت‌اند یا نه؟! تا آنجایی که می‌بینم مردم ما زیادی خوشحال‌اند هر چه دزدی، فساد و ... می‌بینند با آن جک درست می‌کنند و برای همدیگر می‌فرستند و می‌خندند؛ شماها دیگر خیلی خوشحال هستید. فرض را بر این می‌گیریم؛ ولی آقااباعبدالله می‌داند که ما الآن شب اول محرم این مردمی که اینجا و جاهای دیگر به این خیمه‌های روباز پناه آورده‌اند حالشان خوب نیست. درست است جک می‌گوییم و می‌خندیم؛ ولی خودمان می‌دانیم که حالمان خوب نیست. مردم ما عادت کرده‌اند که در رفتارهایشان حال بدشان را خیلی جلوه ندهند. حال مردم خوب نیست. آیا این خوب‌نبودن حال مردم همه‌اش مشکل اقتصادی است؟!

نگاه می‌کنیم می‌بینیم بعضی‌ از مردم که از نظر اقتصادی مشکل ندارند هم خیلی بد است. بعد سراغ آرمان‌ها بر می‌گردیم. آرمان‌هایی که اول انقلاب مردم با آن قیام کردند، بعضی از آن‌ها از نان برای مردم واجب‌تر است؛ من‌جمله استقلال، عزت، آزادی، جمهوری و من‌جمله اسلامی. بعضاً از نان برای مردم واجب‌تر است. مردم با بعضی از این آرمان‌ها یک احساس لذت روحانی می‌کنند که هیچ چلوکبابی نمی‌تواند این احساس را به آن‌ها بدهد. معاش یعنی چه؟ معاش یعنی خواب، خوراک، جای تفریح و...، برای کسی که در زندان بهترین پذیرایی و بهترین جای خواب را دارد، همه چیز را در زندان برایش فراهم کن، بعضی‌وقت‌ها حاضر است از این سیم‌ خاردار رد بشود و وسط بیابان نفسی بکشد که احساس کند آزاد است؛ بنابراین خیلی از اتفاقاتی که تحت‌عنوان مبارزه با آسیب‌های اجتماعی و تحت‌عنوان عملیات فرهنگی‌اخلاقی دارد انجام می‌شود بعضی از آرمان‌ها را زیر سؤال می‌برد. بعد اینجا آن طیف تساهل‌تسامحی می‌آیند روی این موج سوار می‌شوند. حریم شخصی را تعریف می‌کنند بعد میزان دخالت حکومت در حریم شخصی را تعریف می‌کنند بعد اخلاق شخصی بعد اخلاق سکولار و... و تا انتها می‌روند دیگر. اگر ما می‌توانستیم اخلاق، اسلامیت، انسانیت، آزادی، عزت و استقلال را با هم پروار کنیم الآن این مشکل را نداشتیم. وقتی بر یک طبل می‌کوبی خب طبیعتاً این صدا گوش‌نواز نمی‌شود.

نکته بعدی این است که ما دو نظریه داریم که در مدیریت معمولاً به این دو نظریه پرداخته می‌شود. یک نظریه می‌گوید که یک برنامه خوب خیلی مهم است و اینکه شما یک برنامه خوب بدهی و یک آدم را مجبور کنی آن را اجرا کند این بهترین روش است. دومین نظریه می‌گوید نه آن آدم خیلی مهم است. در مقوله آسیب‌های اجتماعی و اخلاق که می‌خواهیم درد روحانی مردم را دوا کنیم چیزی که خیلی مهم است این است که آن آدم خیلی مهم‌تر از اطلاعاتی است که من به شما می‌دهم. در تعریف بنده خدایی گفتند که آقا اگر مثلاً این بنده خدا نباشد فلان کار لنگ می‌ماند. بزرگی گفت این‌طوری نگو، بگو اگر این بنده خدا نباشد تو باید بروی بنده‌خدایی را پیدا کنی که در شرایط مشابه همین آدم او را تربیت کنی و نه طی یک دوره شش‌ماهه و شش‌ساله، در دوره‌ای که به سن‌وسال او بستگی دارد، ده‌پانزده‌بیست‌سی سال در محیطی او را جوری تربیت کنی که اول خصوصیات رفتاری و ذاتی آن بنده خدا شکل بگیرد بعد این کارها را انجام دهد. الآن که ما بررسی می‌کنیم می‌بینیم یکی از دلایل مهمی که روش‌های تربیتی در بین علما فرق دارد این است که خود آن عالِم چه مدلی است. وگرنه عالِم‌تر از امام‌موسی‌صدر قطعاً داریم؛ عالِم‌تر از امام‌خمینی(ره) قطعاً داریم؛ عالِم‌تر از مقام‌معظم‌رهبری قطعاً داریم؛ عالِم‌تر از همه قطعاً داریم! این شخصیت چطور شکل می‌گیرد؟! یکی از چیزهایی که خیلی مهم است من بارها این را عرض کردم که جزء فرمایشات حضرت‌آیت‌الله‌حائری(ره) این بود که اگر واقعاً می‌خواهی دردی را از جامعه دوا کنی باید در اجتماعات مختلف چرخیده باشی و زندگی کرده باشی.

یکی از دلائلی که شخصیت امام‌موسی‌صدر یک جوری شده است که می‌بینیم روش‌هایی اخلاقی‌تربیتی‌حکومتی‌اش فرق دارد این است که ایشان در ایران، عراق، عربستان، لبنان، سوریه و در چند کشور زندگی کرده است. درک ‌فرهنگ‌های متفاوت! شما هیچ‌وقت نمی‌توانی نسبیت اخلاقی را باور کنی مگر نسبیت اخلاقی را ببینی. تو وقتی در قشری زندگی می‌کنی اخلاق قشر را می‌گیری و طبیعتاً وقتی می‌خواهی راهکار و نسخه بدهی نسخه‌ات به‌ درد همان قشر می‌خورد. جمله‌ای که اساتید در قم زیاد می‌گویند؛ اما نمی‌دانم خود آن‌هایی که می‌گویند چقدر این جمله را باور دارند و بقیه چقدر گوش می‌دهند که آقا شماها از قم که برای تبلیغ  می‌روید یادتان باشد به زبان قم صحبت نکنید به زبان قوم صحبت کنید. چطور می‌شود به زبان قوم صحبت کرد؟ باید با آن‌ها زندگی کرده باشی. یکی از رنسانس‌های اخلاقی‌ خود من در سوریه اتفاق افتاد؛ وقتی دیدم منی که از قشر صددرصد حزب‌اللهی، صددرصد روح‌اللهی، صددرصد جبهه‌ای تازه مال یک شهر که همه اخلاق‌هایمان مثل هم است، ما در جبهه هم با بچه‌محل‌ها در یک سنگر بودیم، منی که فکر می‌کردم مجاهدت فقط کار این قشر است در سوریه فهمیدم که می‌شود انسان اجتماعی‌تر باشد. دامنه جهاد را می‌توان خیلی بازتر کرد. و تا آن موقع تا سال ۹۳ نفهمیده بودم. خیلی عجیب است! ۹۳همین چند سال پیش است! آدم می‌تواند در جبهه مبارزه با استکبار جهانی بدون مرز فکر کند. یکی از دلایل شخصیتی امام‌موسی‌صدر این بود؛ یعنی شخصی بود که چون در اقوام و جاهای مختلف در خود عراق، ایران، سوریه، لبنان، عربستان صعودی و... زندگی کرده است؛ مثلاً شما فرض کنید کسی شبیه شخصیت سیدجمال‌الدین‌اسدآبادی، آدمی که در تمام کشورهای اسلامی می‌چرخد که حالا شاید جزء تاکتیک‌های اشتباه سیدجمال‌الدین‌اسدآبادی این بود که فکر می‌کرد که ممالک اسلامی در صورتی اصلاح می‌شود که روی احکام اسلامی کار کنیم؛ جواب نداد.

» نان ظالم در اختلاف‌افکنی میان مظلومان است تا وحدت میان آن‌ها شکل نگیرد

نکته دوم در خصوصیات فردی امام‌موسی‌صدر این بود که از بالا نگاه می‌کرد و به خط‌کشی‌های مزاحم توجه نمی‌کرد. مرزهای مزاحم بین انسان‌ها برای او مهم نبود؛ زن باشد، مرد باشد، کوتاه، بلند، فلان قوم، فلان لهجه و... همین مرزهای مزاحمی که چندصد سال است دشمنانی که می‌خواهند استیلاء ظالمانه بر جهان داشته باشند این مرزها را هی پررنگ می‌کنند. دعوای بین اقوام، محلات و کشورها! هنوز هم همین است. به ایرانی می‌گویند عراقی حق تو را خورده است، به عراقی می‌گویند ایرانی حقت را خورد، به سوریه می‌گویند این دو خوردند و به این سه تا می‌گویند یمنی خورد، به چهارتایشان می‌گویند عرب خورد، به عرب‌ها می‌گویند ترک‌ها خوردند؛ به ترک‌ها می‌گویند لرها خوردند! تمام مرزبندی‌های پان‌‌ترکیسم، پان‌ایرانیسم، پان‌عربیسم و همین‌طور پان می‌چینند تا مرزها را پررنگ کنند. چرا؟ چون می‌دانند وقتی وحدت انسانی ایجاد شود و انسان‌ها وقتی همدیگر را به‌عنوان انسان قبول کنند و دوست داشته باشند نمی‌شود به آن‌ها ظلم کرد؛ ید واحده می‌شوند. امام‌موسی‌صدر این مرزها را برداشت. من عربم، من عجمم، من فارسم، ترکم، لرم، من این طرف خلیج‌فارسم، من آن‌طرف خلیج‌فارس هستم و...! این مرزها را برداشت.

ببینید مرزبندی‌های دشمن الزاماً هم این چیزها نیست. هر مرزی را می‌آیند قطورتر می‌کند؛ اصلاً نان ظالم در اختلاف‌اندازی بین مظلومان است. هر مرزی را! این مرزها نشد می‌آید مرزهای مجازی برایت می‌کشد؛ بچه‌های فلان گروه، بچه‌های کانون، بچه‌های مجمع،  بچه‌های هیئت، بچه‌های فارس، بچه‌های لرستان و بچه‌های فلان! در ورزش که من و شما قرار است از  یک بازی لذت ببریم را به دعوای عزت تبدیل می‌کنند که تو حاضری با چاقو و دشنه طرفدار تیم مقابل را بزنی جِرواجر کنی که مثلاً چه شده حالا! که آیا این توپ چرمی به آن تور خورده یا نه؟ مرزهای این مدلی مثل استقلالی، پرسپولیسی و فلان؛ این مرزکشی‌ها شوخی‌شوخی دارد ملیت ما را از بین می‌برد چه برسد انسانیت ما را! مثلاً استقلال با یک تیم عربی بازی دارد پرسپولیسی‌ها طرفدار تیم مقابل می‌شوند و بالعکس. خیلی عجیب است! باور کنید  این‌ها را شوخی‌شوخی داریم می‌گذرانیم؛ ولی حقیقتش این است که مرزها دارد پررنگ می‌شود. امام‌موسی‌صدر به این مرزها توجه نکرد اصلاً توجه نکرد. همان کاری که امامان ما می‌کردند. در اولویت‌های برخوردی‌اش اصلاً این مرزها را ندید. مرز فقیر و غنی، بالاشهر و پایین شهر، این طرف کوه و آن طرف کوه! و بعد چیزی که امام‌موسی‌صدر گفت این بود که «اسلامیت با انسانیت آغاز می‌شود». اولین مجموعه‌ای که ایشان راه انداخت مجموعه «البر و الاحسان» که یک مجموعه خیریه بود؛ چشم‌هایشان را بستند و گفتند هر کس نیاز دارد کمک می‌کنیم. ما موظف به کار خیر در فلان قوم نیستیم هر کس نیاز دارد کمک می‌کنیم. آن مجلس اعلای شیعی که ایشان راه انداخت که الآن حزب‌الله و تمام گروه‌های شیعی جنوب لبنان و سوریه دارند نانش را می‌خورند اولش همین مجموعه «البر و الاحسان» بود، او آمد و راه انداخت. که بعضی‌ها اسم آن را تاکتیک می‌گذارند، نه‌نه‌نه تاکتیک نیست شخصیت امام‌موسی‌صدر است مدلش این است که می‌گوید من اگر می‌خواهم مسلمان خوبی باشم باید انسان خوبی باشم نه اینکه انسان خوبی نشان بدهم نه اینکه خیریه‌ای راه بیندازم که از آن مثلاً تبلور انسانیت جلوه کند بعد در ذهنم این باشد که این می‌خواهد آخرش به حزب‌الله مسلح لبنان تبدیل شود.

من به بچه‌هایی هم که دارم آنجا می‌برم همین را می‌گویم که شما که دارید اینجا کار خیر می‌کنید برای تبلیغ هیچ چیز نیست! هیچ چیز! شما دارید کار خیر می‌کنید برای اینکه به‌عنوان یک انسان وظیفه انسانی‌تان می‌دانید که کار خیر کنید. همین! من دوست دارم شما وقتی فقر و محرومیت را در یک آدم می‌بینید برایتان رقت ایجاد شود و اگر بشنوید این آدم مسلمان است یا نیست؛ شیعه است یا نیست؛ در رقت شما هیچ تأثیری نداشته باشد. این‌جوری مرزها را برداشت و بچه‌هایی که پای کار امام‌موسی‌صدر آمدند این مدلی شدند! باور کنید همین الآن بنده -شعار می‌خواهم بدهم؟ خیلی‌خب شعار است- حاضرم برای نجات جان هر کسی که در عالم است و مظلوم است راحت جانم را بدهم. هر کس هر جای عالم که هست! راحت! چه چیزِ ما از چگوارا کم‌تر است؟

» نیازی نیست تبلیغ تشیع کنید؛ فقط با مردم خوب باشید
امام‌موسی‌صدر این مدل مرزها را برداشت؛ گفت: اسلامیت یعنی تبلور انسانیت. باید تو را انسان ببینند. وقتی تو را انسان می‌بینند اول باید قوای انسانی شما، قلب‌های دوتا انسان به هم گره بخورد؛ [نحوه برخورد شما یک] تاکتیک نیست، ادامه هم نمی‌خواهی بدهی. این مدل را از کجا گرفته‌ای؟ بگو از اینجا گرفتم که امام‌صادق(ع) فرمودند شما نمی‌خواهد بروید تبلیغ تشیع کنید؛ فقط بروید با مردم خوب باشید! اگر قرار است کسی از نظر اعتقادی به‌سمت راه راست بیاید می‌آید؛ شما وظیفه انسانی‌‌ات را انجام بده. جمله‌ای را خودم هم دوسه‌بار سال‌های قبل نقل کردم دوباره حالا جدیداً هم سرچ کردم ببینم چقدر این جمله مستند است به‌نظرم می‌رسد این جمله مستند است؛ یعنی آن منابعی که این جمله را نقل کرده‌اند بالأخره آدم‌های قابل‌ اعتمادی هستند. البته این‌قدر ماشاالله روزگار بدی است که آدم هیچ منبع مستندی پیدا نمی‌کند. اعتماد می‌کنیم. از حضرت‌امام(ره) سؤال کردند که شما راجع‌به مرحوم‌حضرت‌آیت‌الله‌کاشانی در زمان مصدق چیزی  نمی‌گویید؟ تعریفی بزرگ‌داشتی چیزی. امام(ره) فرموده بودند آقای‌کاشانی یک اشتباه  استراتژیک که کرده بودند این بود که مردم را قبل از اینکه با دیانت، اخلاق و تربیت آشنا کنند، با سیاست آشنا کردند.

یکی از روش‌هایی که امام‌موسی‌صدر داشت این بود که به افراد عادی اجازه ورود به سیاست نمی‌داد. می‌گفت اگر قرار است قاتی سیاست شوید باید تربیت بشوید؛ از همان مسیری که هست. انسانیتش کاملاً جلوه کرده باشد، دیده بشود؛ دوم اخلاقش کاملاً مشهود باشد که درست است. سوم اعتقاداتش خوب باشد؛ چهارم رفتارش عالی باشد؛ خب حالا اگر می‌خواهی سمت سیاست بروی بیا برو. یک پرهیز این مدلی داشت. در همان جمعیت خیریه «البروالاحسان» این آموزش‌ها را می‌داد که به این افراد برسد. ایشان اعتقاد داشت دین‌داری بدون حضور در اجتماع؛ یعنی عبادت بدون حضور در اجتماع اصلاً مطلوب نیست. امام‌موسی‌صدر می‌گفت آدمی که من می‌خواهم آدمی است که دین‌داری‌اش را در اجتماع نشان بدهد. بعضی از روایاتی که ما داریم و از همین مسیر اجتهادی که برایتان می‌گویم تأیید شده است، حتماً روایت را شنیده‌اید «آخرین حبی که از دل مؤمن بیرون می‌رود حب مقام است.» قدرت! کمی روی روایت دقت کنید! حب‌ها، شهوات و امیال انسان‌ها را الآن ردیف کن. شهوت با سیصدچهارصدتا زیرمجموعه، پول با دویست‌تا زیرمجموعه، لذت با هزارتا زیرمجموعه؛ یعنی شش‌هفت‌هزارتا حب ما داریم که بعضی‌هایشان واقعاً مزاحم و غیراخلاقی هستند بعد می‌گوید شما موفق شدی همه این‌ها را از دلت خارج کنی؛ الله ‌اکبر! کی می‌تواند همچین کاری بکند؟! بعد می‌گوید شما وقتی موفق شدی همه این‌ها را از دلت خارج کنی یک حب را هنوز خارج نکردی؛ حب قدرت!

من و شما در میان رفقایمان در این سی‌چهل‌ساله زیاد دیدیم؛ من نمی‌فهمم چقدر شعور انسان‌ها به گاراژ می‌رود وقتی به قدرت می‌رسند! برای من این کلمه قدرت مضحکه و خنده‌دار است. قدرتِ چی برادر! چهار روز و نصفی شصت کیلو پوست و گوشت و استخوان؛ چقدر این احساس مضحک است؛ ولی عجیب است. امام‌موسی‌صدر کاملاً این را می‌دانست؛ لذا در کارهایی که می‌کرد و روش‌هایی که خدمتتان دارم می‌گویم ایشان می‌گفت من باید دین‌داری تو را وسط جامعه ببینم. ببینم به پول، قدرت، مکنت و ولایت رسیدی چند‌مرده حلاجی! در خانه‌ات ولایت سه‌تا بچه را به تو داده‌اند داری روزی سی‌تا ظلم می‌کنی؛ بررسی می‌کرد، می‌گفت این نمی‌تواند سرپرستی را به عهده بگیرد. از نظر دین اسلام «خدمت» یعنی سرپرستی کسانی که از نظر انسانی بتوانی نهایت انسانیت را برای آن‌ها به‌خرج بدهی و از نظر انسانی نهایت رقت را برای آن‌ها داشته باشی. ایشان می‌گفت این‌ها را باید چک کنی. کسانی مثل چمران که چمران شدند در این سیستم چمران شدند. آقا این داستانش چطوری است؟! فلانی مجتهد است؛ آیت‌الله‌العظمی است؛ حافظ کل قرآن است؛ ایشان می‌فرمود: خب؛ این شخص در جامعه چندمرده حلاج است؛ چهارتا نیرو دستش بدهی چقدر توی جَو می‌رود؟ یک دفعه به پولی برسد چکار می‌کند؟ این مثال را خیلی وقت پیش برایتان زدم آن زمان در ذهنم یک مصداق بود.

آن طرف کشور در شهری بودیم؛ اتفاقاً حاج‌آقا‌مهدی هم مداح بود؛ بعد از جلسه، یک جوان بین سی تا چهل سال پیش من آمد و گفت فرمایشات شما درست؛ گفتم: بله. گفت: من در کشور خارجه از طرف جمهوری‌اسلامی نماینده خرید هستم. به من می‌گوید از کشور «آ» بخری یا شرکت «ب» بخری دست تو است که قرارداد  بنویسی. شرکت «ب» به من می‌گوید که آقا تو با من قرارداد بنویس؛ من سه هزار میلیارد تومان به خودت می‌دهم. (همه داریم می‌خندیم) حاج‌آقا آن بالا این‌قدر شعار دادی تو الآن جای من بودی چکار می‌کردی؟! سه هزار میلیارد تومان! این قضیه مربوط به سال ۹۰ است، قبل از دوران مغول. سه هزار میلیارد تومان با یک امضا! عقل چه می‌گوید؟ می‌گوید این پول که از جیب بیت‌المال نمی‌رود که! این خارجی است؛ مرتیکه کافر نجس می‌خواهد سه هزار میلیارد بدهد؛ دوست دارد به من سه هزار میلیارد بدهد. با یک امضا! بعد حساب می‌کند می‌گوید آقا این قرارداد مگر چیست؟ می‌گوید این قرارداد چیزی نیست که، مثلاً پنج هزار تن فولاد است؛ در هر کیلو یک قرون!

ببینید امام‌موسی‌صدر می‌گفت من هیچ ضمانتی نمی‌بینم آقای ‌انجوی که این‌قدر قشنگ روی منبر از دین و اخلاق می‌گوید وقتی به پول و قدرت و ثروت برسد بتواند خودش را حفظ کند. من باید این را چک کنم. آرام‌آرام؛ اول با صد میلیون؛ بعد ۱۵۰میلیون؛ بعد ۲۰۰میلیون؛ بعد ۳۰۰ میلیون. در این مسیر همین‌طور که این پول و این قدرت بالا می‌رود دائم باید در گوش انجوی بخوانم که داداش دنیا ارزش این چیزها را ندارد. ۱۰۰ میلیون، ۱۰ میلیون بالأخره تو خیلی بخواهی غذای خوبی بخوری یک شیشلیک می‌خواهی بخوری دیگر. چکار می‌خواهی بکنی؟  در مملکت جمهوری‌اسلامی طرف جزء مقدسین مملکت است می‌گوید من هفتصدتا خانه دارم! داداش تو چهارتا زن که بیشتر نمی‌توانی بگیری هفتصدتا خانه برای چه می‌خواهی؟! بعد در خفا نمی‌گوید وسط جمع می‌گوید! امام‌موسی‌صدر می‌گوید این کی بوده؛ همان مبارز زمان شاه شکنجه‌شده پدرش درآمده جبهه رفته که نماز شبش هم هنوز ترک نشده، همان است؛ من با او بد کار کردم. باید او را بیست میلیون، بیست میلیون امتحان می‌کردم. اخلاق و رفتار می‌گوید من وقتی نمره می‌دهم که در بحران و وسط جامعه ببینم او چگونه رفتار می‌کند؟ آنجا به او نمره می‌دهم. وقتی این شخص الآن که چهار نفر دورش هستند خودش را گم کرده است هیچ‌وقت اجازه نمی‌دهم چهارصد نفر دورش باشند. او را می‌نشانم و با او صحبت می‌کنم که داداش کجا داری می‌روی؟ داستانت چیست؟ خدا چیست؟ زمین چیست؟ جهان، کهکشان‌ها، برزخ، قیامت، بی‌نهایت، انسان، ارزش انسان را برایش باز می‌کنم. که اگر چمران شد با دو‌سه‌تا‌ دکترا، کلی تحصیلات، کلی رده، کلی پُز و مقام و وزارت و مؤسسین انقلاب و امین امام، خیلی راحت بیاید در خاک‌های هویزه روی خاک بنشیند، کنسرو باز کند؛ قسمت کند و با بقیه بخورد. در سیستمی که این سی‌چهل‌ساله اتفاق افتاده؛ مخصوصاً این بیست سال اخیر اصلاً دیگر نمی‌توانند روی زمین بنشینند. می‌گوید من این را باید این‌جوری بار بیاورم  و از نظر امام‌موسی‌صدر بعضی چیزها فُول (خطا) است؛ سوتی غیرقابل‌گذشت است. این شخص یک مشکل اساسی پیدا کرده است.

» کسی که اخلاق ندارد، دین هم ندارد
نکته بعدی؛ داریم شخصیت امام‌موسی‌صدر را می‌گوییم هنوز وارد خیلی چیزها نشده‌ایم. ضمن اینکه در این دهه در حاشیه خیلی اضافه می‌شود حالا چون جلسه اول بود گفتم راجع‌به خود امام‌موسی‌صدر بیشتر صحبت کنیم. امام‌موسی‌صدر می‌گوید اخلاق یعنی دین؛ دین یعنی اخلاق. اگر کسی از گزینه‌های دین‌داری ششصدتایش را دارد اخلاق را ندارد از نظر من کلاً بی‌دین است و اگر کسی اخلاق را دارد، بقیه گزینه‌ها را ندارد از نظر من این شخص مستعد دین‌داری است؛ مستعد دین‌داری عالی و مؤمنانه.

بحث را جمع کنیم بقیه‌اش ان‌شاءالله اگر عمری باشد در جلسات بعد به آن می‌پردازیم. ما این جلسه فقط در مقدمه بودیم. شخصیت امام‌موسی‌صدر را عرض کردم. نشست‌و‌برخاستش، راه رفتنش، برای همه رفتارهایش مثال و خاطره داریم. راه رفتنش نشان می‌دهد چه آدمی است؛ نشست‌و‌برخاستش، لبخندش، نوع نگاهش به ثروتمند یا فقیر به فارس یا عرب یا ترک یا عجم، شیعه یا سنی، مسلمان یا مسیحی یا کافر اصلاً‌‌ تبلور انسانیت است؛ یعنی وقتی انسانی با امام‌موسی‌صدر  مواجه می‌شد علی‌رغم اینکه عمامه شیعی بر سرش بود وقتی از او سؤال می‌کردی چه کسی را دیدی؟ می‌گفت: من یک انسان واقعی دیدم. هر کس با او مواجه می‌شد یک انسان واقعی می‌دید! یعنی اولین جلوه رفتاری که کاملاً در چشم می‌زد این بود که این آدم خارج از لباسی که پوشیده، خارج از لحنی که صحبت می‌کند، خارج از زبانی که صحبت می‌کند، خارج از پولی که دارد یا ندارد، خارج از قیافه ‌خوب یا بدش، اولین چیزی که مردم در برخورد با  امام‌موسی‌صدر می‌دیدند وقتی می‌گفتند چه کسی را دیدی؟ می‌گفتند انسان دیدیم.

ان‌شاءالله خدا به همه ما توفیق بدهد که در این دهه محرم باز هم یک بار دیگر رفتارهایمان را مرور کنیم. خیلی خوشحالیم که بالأخره  عمر داشتیم و محرم را دیدیم و خیلی نگرانیم که اگر این دهه خدا کمک نکند؛ آقااباعبدالله(ع) باب رحمت کمک نکند شاید مردم این خستگی را دیگر نتوانند تحمل کنند. مشکلات زیاد است، خستگی زیاد است، کرونا هم مضاعف شده است و کرونا برای هر کسی دردی ایجاد کرده است دیگر. هیچ اشکالی ندارد که من یک سلیقه داشته باشم و تو یک سلیقه دیگر! من از خدا بخواهم کرونا و این بساط معاش و معیشت زودتر اصلاح بشود، به سلیقه و عشق خودم برسم و تو هم به عشق خودت برسی. فرقی نمی‌کند؛ منتهی من از طرف خودم به نمایندگی از کسانی که این عشق را دارند می‌گویم بزرگ‌ترین دردی که کرونا برای ما ایجاد کرده است دوری از امام‌حسین(ع)، هیئت، کربلا و امام‌رضا(ع) بود. ما با این سبک از زندگی خو گرفته‌ایم. لذا الآن دعا می‌کنیم؛ تو هم برای هر حاجتی که داری. چه آن‌هایی که الآن هستند چه آن‌هایی که می‌شنوند.

آمدند خدمت رسول‌الله‌(ص) گفتند که یا رسول‌الله ما مسافر هستیم خدمت شما آمده‌ایم و خیلی وضع مملکت ما خراب شده است. خداوند بر ما غضب کرده است؛ سال‌هاست باران رحمت را بر ما کم کرده است؛ خشک‌سالی، ناراحتی، مشکلات. تو پیغمبر خدایی به خدا بگو اگر ما آدم‌های بد و گنهکاری هستیم این بچه‌های کوچک گناهی ندارند. آمدیم شما رسول خدا هستید دعا کنید خدا رحمتش را بر ما نازل کند. پیامبر(ص) فرمود که  قدم بر چشم گذاشتید؛ خسته نباشید. از کجا آمدید؟ گفتند یا‌رسول‌الله ما از کوفه آمده‌ایم. تا پیامبر شنید کوفه نگاهی سمت آن طرف که بچه‌ها داشتند بازی می‌کردند کرد و صدا زد حسین‌جان بیا. اباعبدالله(ع) بچه بود، چهارپنج‌ساله بود. نشست گفت باباجان این مردم از کوفه آمده‌اند از راه دور آمده‌اند، تشنه هستند، می‌گویند ما اگر گنهکاریم بچه‌های کوچک ما گناه ندارند. برای این‌ها دعا کن. می‌گویند اباعبدالله‌حسین(ع) در چهارپنج‌سالگی نشست  دست‌های کوچکش را به آسمان بلند کرد گفت خدایا این مردم اگر گناه کردند به من ببخش. اگر هم گناه کردند بچه‌هایی‌شان گناهی ندارند باران رحمتت را بر این‌ها نازل کن. مدتی گذشت رفتند  خوشحال نامه نوشتند یا‌رسول‌الله سرتان سلامت از آن بچه کوچکی که دعا کرد تشکر کن خدا باران رحمتش را بر ما نازل کرد مزارع سیراب، درخت‌ها سیراب، کودکان خوشحال. به حسینت بگو ان‌شاءالله روزی تلافی می‌کنیم.



کانال تلگرام رهپویان
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات