برنامه آينده
شنبه‌های پاک | همراه با کاروان اسرا

سخنران: حجت‌الاسلام انجوی‌نژاد
مداح: حاج مهدی سلحشور
قاری: آقای سیدجواد هاشم‌زاده

زمان: شنبه27 شهریور 1400 | همراه با نماز مغرب و عشاء
مکان: صحن حرم مطهر حضرت شاهچراغ(ع)
رهپويان



پنجشنبه 18 شهریور 1400 نسخه چاپی
متن سخنرانی - از نان واجب‌تر؟! (2) - شب دوم محرم1400


یا حبیب
متن سخنرانی
سید محمد انجوی نژاد
موضوع: از نان واجب‌تر؟! - قسمت دوم
شب دوم محرم الحرام
تاریخ: 1400/05/19



عناوین اصلی سخنرانی:
» نقش خدا در عالم خلقت و اداره آن
» اگر مردم بخواهند چیزی را تغییر دهند، هیچ چیز نمی‌تواند ممانعت کند
» نقش دعا در زندگی و دنیای ما
» جهان طوری خلق نشده که فقط با برنامه‌ریزی و تدبیر پیش برود
» بخشی از آسیب‌های اجتماعی مربوط به این است که محبت جوهره واقعی زندگی انسان‌ها نیست
» فضای مجازی بیش از آنکه ما را عالِم بار بیاورد، ما را حیران می‌کند
» اولین چیزی که در انسانیت مد نظر است، داشتن سعه‌صدر است



جلسه دوم از نان واجب‌تر به آسیب‌های اجتماعی و اثرات منفی و مثبت جامعه در روح، روان، آرامش و امنیت فرد می‌پردازد. به نقطه‌ای رسیدیم که برایتان عرض کردم امام‌موسی‌صدر فرمود: بالاترین فضیلت دینی اخلاق است. سوال مقدماتی در اول بحث جلسه این است مباحثی که در جهان وجود دارد در اختیار کیست؟ تدبیر و مدیریت زندگی ما در جهان در اختیار کیست؟ چهار نظریه وجود دارد. نظریه چهارم قائل به تصادف و نبودن مدیر، مدبر و خالق در خلقت و همان مباحث ماتریالیستی و مادی‌گرایانه که امروز بیشتر تحت عنوان آتئیسم مطرح می‌شود است. این نظریه را بررسی نمی‌کنیم چون بحثی درسی است و در جای خودش باید گفته شود.

» نقش خدا در عالم خلقت و اداره آن
در میان خداباوران یعنی کسانی که اعتقاد دارند خدا وجود دارد و عالم را خلق کرده است راجع‌به مدیریت خداوند سه نظریه وجود دارد که باید در این بحث تکرار شود.

نظریه اول: خدا جهان را خلق کرده اما هدفش فقط خلق کردن بوده است. در مدیریت جهان چه اتفاقی می‌افتد؟ اصلاً به خداوند ارتباطی ندارد؛ خداوند جهان را خلق کرده است تا خودمان تدبیر کنیم، بچرخانیم  و برای روز قیامت برنامه‌هایی دارد. توقع خدا این است در مدیریت جهانی طوری جهان را بچرخانیم که در قیامت هم جزو گنهکاران محسوب نشویم.

نظریه دوم: خداوند جهان را خلق کرده است و صفر تا صد آن را خودش مدیریت می‌کند. ما تقریباً هیچ کاره هستیم. این نگاه جبری حتی در بعضی جاها برمی‌گردد به اینکه انسان‌ها در انجام عمل خوب یا بد هم خودشان موثر نیستند؛ هر چه هست مال خداست. احساس من این است که در اثر مراودات بین ادیان الهی و غیرالهی مثل کنفسیوس، بودا و... این نگاه ایجاد شده است. چون آن‌ها تقریبا به چنین جبری قائل‌اند گرچه ممکن است خدا را قبول نداشته باشند؛ اما قائل به تناسخ هستند و می‌گویند ما به این دنیا آمده‌ایم و همین است که هست، باید بگوییم چشم! اگر خوب گذشت ممکن است دوره بعدی که قرار است به دنیا بیاییم بد بگذرد؛ اگر بد گذشت در دوره بعد تلافی می‌شود و خوب می‌گذرد؛ اگر خوب و سالم زندگی کردیم دوره بعدی هم خوب زندگی می‌کنیم؛ اگر ناسالم زندگی کردیم در دوره بعد که به دنیا می‌آییم دچار فقر، بیماری و فلاکت می‌شویم. در حقیقت بهشت و جهنم همین دنیاست. حالا به آن نگاه کاری نداریم. این گروه از خدا باوران بعضی‌وقت‌ها اعتقادشان این است که ما نه در مدیریت معنوی و نه در مدیریت مادی دنیا هیچ تاثیری نداریم! هیچی!

نظریه سوم: این نگاه، نگاهی متعادل است. می‌گوید: خداوند دنیا را خلق کرده و در مدیریت آن به صورت اجمالی دخالت می‌کند اما به صورت تفصیلی نه؛ یعنی یک سری کارها را خدا خودش انجام می‌دهد و ما مجبور هستیم. به قول آقا امام‌صادق(ع): «ما مختار مجبوریم». در یک سری از کارها خداوند ما را مجبور کرده است مثلاً من چطوری به دنیا بیایم، پدر و مادرم چه کسانی باشند، در کجا به دنیا بیایم، باید بمیرم، هوا گرم و سرد دارد، دنیا پایین و بالا دارد، فیزیک، متافیزیک و فیزیک پنهان دنیا هر کدام ویژگی خود را دارد؛ یعنی خداوند  قواعدی را در دنیا گذاشته است که ما اصلاً نمی‌توانیم تغییر بدهیم و مجبوریم اطاعت کنیم. اما به صورت تفصیلی یک سری از چیزها در اختیار خودمان است که در چندین آیه قرآن و به تعداد زیاد در روایات آمده است. بین این چند آیه از قرآن مهم‌ترینشان این آیه است که بر کل آیه‌ها اشراف دارد «إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَومٍ حَتّىٰ يُغَيِّروا ما بِأَنفُسِهِم» خداوند اختیارات قوم را تغییر نمی‌دهد، خودشان باید تغییر بدهند. اختیارات دنیا را خدا تغییر نمی‌دهد. لذا یک سری چیزها دست خودمان است.

ما در مکتب اهل‌بیت(س) و اسلام عموماً این نوع نگاه را قبول داریم و حتی در مکتب مسیحیت و یهود عموماً همین داستان است. ما قسمت‌هایی از مدیریت کلی دنیا را اصلاً نمی‌توانیم تغییر بدهیم. من اگر این‌طور خلق شدم، خلق شده‌ام؛ نمی‌توانم خودم را خراب کنم و از نو بسازم! اگر زمین گرم یا سرد است، آب  تر است و قوانین این مدلی قطعی است. اما در تفصیلی‌ها اتفاقاً تعدادش خیلی زیاد است یعنی این‌ها اجمالی و قوانین کلی هستند اما تفصیلی به معنای قوانین جزئی است و در این قوانین جزئی انسان‌ها می‌توانند تغییرات ایجاد کنند. مطابق همان مدل تغییراتی که می‌دهند هم می‌توانند زندگی کنند. من این سه نظریه را گفتم که بتوانم به قسمت‌های بعدی بپردازم.

» اگر مردم بخواهند چیزی را تغییر دهند، هیچ چیز نمی‌تواند ممانعت کند
وقتی به مسائل اجتماعی نگاه می‌کنیم درصد دخالت خدا در اخلاقیات، روابط اجتماعی و... چقدر است؟ چقدر ما باید از خدا بخواهیم و چقدر خودمان باید انجام بدهیم؟ در روایتی داریم که در برخی از امور ذکر و توسل به خداوند تبارک و تعالی فقط نقش برکت را بازی می‌کند، در بعضی روایات داریم که نقش عافیت را بازی می‌کند، در بعضی روایات نقش امنیت را بازی می‌کند. برکت، عافیت و امنیت؛ یعنی اگر از خدا بخواهی که من در مسیر کار کردنم امنیت و عافیت داشته باشم خدا کمک می‌کند درحالی‌که ممکن است در این مسیر رنج و بلاهایی بیاید.

خداوند دوسه مدل کمک می‌کند:
1.    رنج و بلا را دور می‌کند.
2.    ذهن تو را آن‌قدر قوی می‌کند که بتوانی رنج، درد و بلا را مدیریت کنی.
در مباحث اجتماعی اغلب خودمان هستیم؛ خودِ خودمان! ما می‌گوییم خدا خیلی دخالت نمی‌کند بعد بعضی وقت‌ها دنبال این می‌گردیم که متولیان چقدر دخالت و نظارت کنند. به عنوان مثال خدمتتان عرض می‌کنم که شاید برای این بحث خیلی سطح پایین باشد اما باید مثال سطح پایین زد که کامل جا بیفتد. مثلا قیمت‌ها را چه کسی باید مشخص، نظارت و کنترل کند؟ فرض را بر این می‌گیریم از بالا قیمت‌ها نظارت و کنترل شود؛ چند نفر؟ بعد آن چند نفر را چه کسی باید نظارت کند؟ بر آن کمیته‌ای که باید این چند نفر را کنترل کند تا درست نظارت کنند باز چه کسی باید نظارت کند؟ یعنی در دوری می‌افتیم که اگر مردم خودشان دنبال اصلاح جامعه نباشند هیچ قدرتی نمی‌تواند این اتفاق را ایجاد کند. هیچ قدرتی! مردم باید بخواهند و اگر مردم بخواهند هیچ قدرتی نمی‌تواند ممانعت کند.

اگر خاطر شریفتان باشد در زمان انقلاب مسلمانان مظلوم بحرین، همان موقع وسط انقلاب گفتم ببخشید اینجوری که انقلاب نمی‌کنند! انقلاب یعنی باید اراده تغییر داشته باشی. اقلیتی ده درصدی دارند که بر نود درصد جامعه شیعه ایرانی‌الاصل بحرینی حکومت می‌کنند، این نود درصد دارند تمکین می‌کنند. مگر می‌شود این ده درصد بر نود درصد حکومت کند؟! این نود درصد اراده تغییر ندارند؛ آمدند ببینند می‌شود کاری کرد یا نه؟ بعد دیدند دردسر دارد و نمی‌شود؛ به خانه‌هایشان رفتند. مردم اگر بخواهند تغییر ایجاد کنند هیچ قدرتی و حتی خدا هم ممانعت نمی‌کند. اما نمی‌شود مردم در خانه بنشینند و دعا کنند خدایا تو بیا و این کار را بکن! قرآن کریم رسماً این داستان را باز می‌کند که بنی‌اسرائیل به موسی و هارون گفتند: «إِنَّا هَاهُنَا قَاعِدُون» ما اینجا نشسته‌ایم «أَنتَ وَرَبُّكَ» تو و خدا بروید کارها را ردیف کنید. خدا هم گفت من همچین کاری نمی‌کنم. امام‌صادق(ع) می‌فرماید: «ما اگر می‌خواستیم از اراده الهی برای تغییرات اجتماعی استفاده کنیم در اختیارمان بود؛ اما این کار را نمی‌کنیم».

این مثال چقدر جزئی است که پیامبر(ص) مریض شد. به او گفتند از خدا بخواه تا تو را شفا بدهد. گفت من همچین کاری نمی‌کنم. بگویید دکتر بیاید ببینم مشکل من چیست؟ اصلاً خدا بنا ندارد چنین کاری انجام دهد و نگفته است که چنین کاری می‌کنم. اراده مردم باید بر این قضیه غالب باشد. اگر بخواهند این کار را می‌کنند و اگر هم نخواهند نمی‌شود. لذا وقتی ما به سراغ امام‌موسی‌صدر و نگاهش به انتظار فرج و مقوله انتظار می‌رویم، می‌بینیم اصلاً در این وادی نمی‌رود که بگوید ما باید در گوشه‌ای بنشینیم! رسماً اعلام می‌کند: ما باید در جنوب لبنان جامعه نمونه مهدوی را ایجاد کنیم؛ «نمونه مهدوی» یعنی ماکتی از جامعه مهدوی! مردم ببینند؛ وقتی مردم دیدند محله، قوم و کشور بغلی ما هم آن را ایجاد کند و آرام آرام درصد زیادی از کشورهای جهان ماکت حکومت مهدوی را ایجاد کرده باشند و امام‌زمان(عج) ببیند که قدمشان را برداشته‌اند. حالا نوبت امام(عج) است که بیاید و این ماکت را حقیقی اجرا کند. پس خداوند تبارک و تعالی چند درصد؟

بسیاری از دعاهایی که شما مثلاً در فضای مجازی می‌بینید که اتفاقاً خیلی هم کارشان گرفته است؛ دعا برای فلان، دعا برای رفع فلان و... که اغلبش هم خرافات است و اگر برخی از این دعاها واقعاً وجود داشته باشد نقش اجمالی دارد؛ یعنی تو باید کارهایی کرده باشی و زمینه‌هایی وجود داشته باشد که دعا به آن کار برکت بدهد؛ مثلاً تو فلان آقا را شصت‌درصد دوست داری او هم شصت‌درصد تو را دوست دارد؛ به این دوستی درجه درجه و درصد درصد اضافه می‌کنید و برای جلب محبت دعا می‌کنید. این شصت درصد زودتر می‌شود شصت و دو درصد؛ اما تو کسی را دوست داری که او با تو کینه دارد؛ مثلاً پدرش را کشته‌ای! اینجا زمینه‌ای که بخواهد این دعا آن را تغییر بدهد، ندارد. بله؛ معجزه ممکن است. هر کسی می‌تواند از تاریخ اسلام چند معجزه در بیاورد.

معجزه یعنی چه؟ معجزه یعنی خلاف قوانین طبیعت و اثبات اینکه آن بالا قدرتی وجود دارد؛ نه برای اینکه بگویی مِن بعد همه کارهایت را به آن بالایی بده تا انجام بدهد! لذا باید دید که نقش دعا و توسل در ارتباطات چقدر است؟ خدایا به حق آقا اباعبدالله(ع) به همه ما طعم بهشت را بچشان. اما حالا در دنیا هستیم، الان باید چکار کنیم؟ به سراغ قسمت بعدی می‌آییم. آیه شریفه قرآن می‌فرماید: در ارتباطاتی که شما در اجتماع دارید یادتان باشد جامعه و دنیا را خدا طوری خلق کرده که اگر می‌خواهید به آسایش برسید «اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُون» 1. باید بدانی مدل دنیا این‌طور نیست که آدمی از راه برسد و از شکم مادرش که بیرون آمد همه رفاهیات و آرامش‌ و آسایش را به او بدهند و بگویند برو و لذتش را ببر! الان مثالی در ذهنتان می‌آید که آن را هم رد می‌کنم. سؤال این است که طرف ارث داشته و از راه رسیده و همین‌طور شده است. نه، این‌طوری نشده است. الزاماً این نیست که همه دردهای جامعه فقر باشد! اصلاً بحث ما این است که معاش درصدی از دردهای جامعه را ایجاب می‌کند. همان آدمی که در ذهن تو هست بسیاری از دردهای جامعه را دارد و تو خبر نداری. چرا؟ چون «اصْبِرُوا وَ صابِرُوا» را ندارد؛ یعنی فکر کرده دنیا بهشت است و می‌تواند بدون صبر به همه چیز برسد! بله ارث به او رسیده، آقازاده و خانم‌زاده است و تمام! خیلی خب، الحمدالله خدا این‌قدر دردهای متنوع خلق کرده که او هم درد خودش را دارد. شما نگران نباشید. ۲. «وَ صابِرُوا» و در ضمن طرف مقابلت، کار یا آدم یا هر چیزی که هست آن هم باید اهل صبر باشد. آدم با صبر و آدم بی‌صبر هم باز با هم مشکل پیدا می‌کنند. بعد می‌گوید: «وَ رابِطُوا» و تازه شرط می‌گذارد که این اتفاقات مثبت که برایت افتاد «وَ اتَّقُوا اللَّه» مواظب باش در این اتفاقات مثبت کار به جایی نرسد که خدا را فراموش کنی؛ اگر خدا را فراموش کنی برکت را از زندگی تو می‌گیرد.

» نقش دعا در زندگی و دنیای ما
نکته بعدی نقش دعا و انسان در دنیا چیست؟ نقش دعا این است که واقعاً بعضی وقت‌ها شما این‌قدر شبیه به گروه اول می‌شوید و خدا را بیکار می‌کنید که هیچ نقشی برای دعا قائل نیستید. مادر و پدر با خیال راحت بچه خود را در مدرسه‌ای سوپراسلامی می‌گذارند و می‌گویند حل است دیگر! نه حل نیست. آقا این به فلان جا برود حل است دیگر! حل نیست. دعا سه نقش دارد: امنیت، عافیت، برکت. نقش دعا این است که همین کاری که تو داری انجام می‌دهی امنیت دارد؛ حتی امنیت اخلاقی. چند درصد مادرها، پدرها، دوستان، زن‌ها، شوهرها و رفقا برای هم دعا می‌کنند؟ بعضی وقت‌ها این‌ها فراموش می‌شود و فقط سعی می‌کنند که با کار خودشان مشکلشان را حل کنند. درصدی از حل مشکل اگر قرار باشد با عافیت و امنیت و برکت باشد، توسط دعاست. آدم دعا کند. درصدی از مشکلات با ذکر برطرف می‌شود. محرم پارسال در بحث آرامش موضوع پناه‌جویی به ابزارهای مادی را اگر خاطرتان باشد عرض کردم. ابزارهای مادی مثل تفریح، موسیقی و فلان همه در درصدی از آرامش انسانها دخیل هستند به شرط اینکه درصدی باشند. درصدی هم ذکر، دعا، توسل و تکیه کردن به منبع عظمت است.

» جهان طوری خلق نشده که فقط با برنامه‌ریزی و تدبیر پیش برود
«اِلَهِي هَبْ لِي كَمَالَ الانْقِطَاعِ إِلَيْكَ وَ أَنِرْ أَبْصَارَ قُلُوبِنَا بِضِيَاءِ نَظَرِهَا إِلَيْكَ حَتَّى تَخْرِقَ أَبْصَارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ فَتَصِلَ إِلَى مَعْدِنِ الْعَظَمَة» درصدی هم این است که انسان بتواند به عظمت تکیه کند و بگوید بالاخره این عظمت فکری به حال ما می‌کند و منِ کوچک را می‌بیند. آدم باید این را داشته باشد. اصلاً خداوند تبارک و تعالی طوری جهان را خلق نکرده که فقط با تلاش مادی و برنامه‌ریزی و تدبیر بتوانیم جلو برویم، درصدی هم حتماً این است.

» بخشی از آسیب‌های اجتماعی مربوط به این است که محبت جوهره واقعی زندگی انسان‌ها نیست
نکته دوم بحث محبت است! درصدی از راه‌حل‌های دور شدن از آسیب‌های اجتماعی در ارتباط با محبت است. خیلی از آسیب‌هایی که ما در ارتباطات و اجتماعات داریم مربوط به این است که محبت، آن جوهره‌ واقعی انسانی زندگی ما نیست.

» فضای مجازی بیش از آنکه ما را عالِم بار بیاورد، ما را حیران می‌کند
من دو تا از آسیب‌ها و یا بهتر است بگوییم مؤلفه‌های لازم که اجتماع با آن‌ها به درجه‌ای از بلوغ و آرامش می‌رسد را خدمتتان عرض می‌کنم:
اول بحث دانش که دانش دو قسم است. یکی تحقیق و دیگری تقلید. دانش یعنی جامعه به جایی برسد که کارهای خودش را فنی و علمی بر مبنای علم و نه بر مبنای اطلاعات اینستاگرام، جلو ببرد. متاسفانه فناوری اطلاعات و حجم بسیار وسیع از اطلاعات گوناگون به جای اینکه نسل جوان ما را بیشتر عالم بار بیاورد، حیران بار می‌آورد و نمی‌داند حقیقت کجاست. اتفاقاً از توطئه‌های شیطان در آخرالزمان این است که مقدار اطلاعات متنوع را این‌قدر زیاد می‌کند که مردم اطلاعات واقعی را از میان این حجم از اطلاعات  نتوانند پیدا کنند. انواع و اقسام موضوعات بسیار زیاد است.

زمانی تریبون‌ها در جهان ما رسمی بود؛ یعنی هر کسی می‌خواست حرف بزند، فیلم بسازد و صحبت کند نهادی پشت سرش بود که اگر این حرف، فیلم و صحبت غیرعلمی و انحرافی بود این نهاد بازخواست می‌شد. الان این‌طور نیست! اطلاعات همه مردم جهان در اختیار تریبون‌های غیررسمی است. من خیلی وقت پیش حدوداً چهار سال پیش صحبتی تحت عنوان «اهل فکر» کردم که از نظر فنی فیلتر و محدودیت غیر ممکن است. نمی‌دانم شما در چه قرنی زندگی می‌کنید! مردم باید بفهمند که علم را از منبع بگیرند. شما فرض کنید طرحی بگذاریم که فضای مجازی جمع و جور شود؛ دوستان را چه کسی می‌خواهد جمع و جور کند؟ آیا می‌خواهی با صحبت‌های مردم  در تاکسی‌ها برخورد کنی؟ معلم‌ها و اساتید را چه کسی می‌خواهد صیانت کند؟ مجموعه‌های فرهنگی، مسجدها و این همه آدم! آیا فکر می‌کنید صیانت افکار جامعه با صیانت از فضای مجازی کنترل می‌شود؟ هشت هزار سال است که مردم دهان دارند و دارند با آن حرف می‌زنند، نیاز به اینستاگرام و تلگرام ندارند. کسی که می‌شنود باید طوری بار بیاید که از منبع علمی قبول کند؛ در دانشگاه‌ها باید واحد درسی داشته باشند. تدریس ما کجاست؟ فرهنگ یعنی چه؟ فرهنگ غیر از این است؟ من خواهشم این است در جایی مثل صدا و سیما چهار تا آدم بیایند مناظره‌ای کنند تا ببینیم واقعاً طرفین چه می‌گویند!

قسم دیگر دانش، تقلید است. تقلید کردن هنر است. تقلید می‌گوید مباحث علمی جهان برای تو قابلیت این را ندارد که روی همه‌اش اشراف داشته باشی گرچه الان همه ما روی همه چیز اشراف داریم. مثلاً در جاهایی باید تقلید کنیم. تقلید هنری است که تو بتوانی الگوی مناسب را پیدا و کشف کنی. این هم در اجتماع یک فن است. الگوی مناسب پیدا و کشف شود. جزو مباحثی که امام‌موسی‌صدر در دوره‌های بصیرت در جنوب لبنان کار می‌کرد این بود که از مبنا شروع می‌کرد. مردم باید بدانند کجا از عقلشان استفاده کنند (یعنی تحقیق) و در کجا نباید استفاده کنند. قسمت دوم هم خیلی مهم است که مردم هنر تقلید داشته باشند. من در جاهایی باید تقلید کنم. مثلاً رشته من مهندسی عمران است، در مهندسی شیمی باید تقلید کنم؛ مهندسی شیمی خوانده‌ام در الهیات باید تقلید کنم. الان قاتی شده است بعد مردم نگاه می‌کنند می‌بینند که به دلیل اشکالات مبنایی و حکومتی، متخصصین فنون در جایگاه مدیریت فن خودشان قرار نمی‌گیرند. دکتر ولایتی که پزشک است می‌شود وزیر امور خارجه! متخصص علوم سیاسی می‌شود وزیر مسکن و شهرسازی! متخصص مسکن و شهرسازی می‌شود وزیر جهاد کشاورزی! و متخصص جهاد کشاورزی می‌شود رئیس دفتر! اگر این باشد مردم می‌فهمند چون جایگاه‌ها متناسب با علوم نیست پس بنابراین اصلاً ارزشی ندارد از علم تقلید کنند. چه ارزشی دارد؟ پس فن، علم و تقلید بسیار مهم است؛ مردم باید بدانند که اطلاعاتشان را از منابع دربیاورند. هنر تقلید و تحقیق کردن را داشته باشند.

» اولین چیزی که در انسانیت مد نظر است، داشتن سعه‌صدر است
دومین مؤلفه سعه صدر است! بحثی که خیلی باید روی آن کار شود بحث خیلی خیلی مهم سعه‌صدر است. من بارها خدمتتان عرض کردم و در جلسه شب گذشته که الان کلیپ آن پخش شد فارسی گفتم: «پوشش نشان دهنده تدین و اولویت اول نیست» فارسی گفتم! دوباره امروز گفتند فلانی گفته پوشش مهم نیست! اخلاق مهم نیست! من فارسی حرف زدم! حداقل این سه دقیقه از چهل دقیقه را گوش بدهید بعد نقد کنید! سعه‌صدر یعنی آموزش دیدن جزء مباحث دینی باشد اصل این است. دیشب هم خدمتتان گفتم امانتداری و صداقت در جامعه ایمانی اصل و بقیه فروع است. در شخصیت انسانی ادب، پوشش، نظم، تمیزی و نظافت، قیافه مرتب، هیکل ردیف کردن و... همه این‌ها خوب است. چه کسی می‌گوید بد است؟ اما در نمره دادن به انسانیت انسان‌ها اولین چیزی که مد نظر است سعه‌صدر است.

سعه‌صدر یعنی چه؟ بارها گفته‌ایم سعه‌صدر یعنی انسان آرام آرام شروع کند متخلق بشود به اخلاق و خُلق الهی مِن جمله همین داستان که خدا این‌قدر بزرگ و عظیم است که کوچکی‌ها باعث آشوب در دل خدا نمی‌شود و به این سادگی‌ها نمی‌تواند تکانش بدهد؛ حتی زمانی که جنایت در اوج اتفاق می‌افتد. مثلاً  یادم هست من خیلی بچه بودم که می‌خواستند به حرم امام‌رضا(ع) تیراندازی کنند، مردم می‌گفتند نمی‌توانند به حرم تیر بزنند امام‌رضا(ع) از قبر بیرون می‌آید و کن‌فیکونشان می‌کند! گفتیم آقا خدا این‌قدر بزرگ است که شمر نشست روی سینه  اباعبدالله سرش را جدا کرد و آن‌همه جنایت اتفاق افتاد، هیچ کاری نکرد. این حرف‌ها چیست؟! این تفکرها چیست؟

سعه‌صدر می‌گوید:
 ۱. بالا و پایین شدن امواج دنیا و اجتماع در وجود تو آشوب ایجاد نکند؛ آرام باش. ناملایمات زندگی باعث اضطراب و آشوب تو نشود. ناملایمات وجود دارد.
 ۲. بدانی که تحمل کردن ناملایمات خُلق الهی است.
 ۳. نگاهت هم نگاه خدایی باشد.
در جامعه این‌گونه باشیم که نگاهمان نگاه خدایی باشد؛ یعنی وقتی خداوند به انسان‌ها نگاه می‌کند به این داستانی که الان می‌بیند نگاه نمی‌کند؛ به این جمله دقت کنید! خداوند خودش انسان را آفریده است؛ به انسانی که آفریده و قابلیت‌های او  نگاه می‌کند. برمی‌گردیم به این جمله از  امام‌موسی‌صدر که جزء جملات تاریخی مجتهدی سلیم‌النفس دارای سعه‌صدر با اخلاق الهی است که من نمونه آن را در فرمایش چند سال پیش آقا دیدم که گفت: «من به این نسل جوان خیلی امیدوارم» همه ما چشمانمان گرد شد! آقا به چه کسی امیدوار است؟ نسل جوان را ما داریم در مدارس و دانشگاها می‌بینیم؛ این امیدواری برای چیست؟ به چهل سال قبل برمی‌گردیم. گفت: «من وقتی به جوانان می‌رسم یک چشمم را می‌بندم و چشم دیگرم را باز می‌کنم. چشمی که می‌بندم بر آن چیزی است که الان هست و چشمی که باز می‌کنم آینده‌ای هست که در او می‌بینم و قابلیت‌های او را» اما ما وقتی در مباحث آسیب‌های اجتماعی می‌رسیم به کسی که دچار آسیب اجتماعی است، دو چشم خود را چهارتا می‌کنیم عینک هم می‌زنم الانش را می‌بینیم و به رخش می‌کشیم و بابت الانش همین الان با او برخورد می‌کنیم!

او چه کار می‌کند؟ می‌گوید: من چشمم را بر الانش می‌بندم؛ مثل خدا. او یک انسان است و قابلیت‌هایی دارد. من اگر روی قابلیت‌هایش کار کنم آینده‌ای را برای او متصور باشم که خودم و خدا می‌طلبیم. مطلوب ما این است، لذا هر مدلی می‌خواهد جلوی من بیاید. من چه چیزی را می‌بینم؟ نه الانش، نه رفتار الانش و نه آن چیزی که الان گفت را می‌بینم. هیچ‌کدام از این‌ها را نمی‌بینم. وقتی  شخصی که جوان هم نبود و حتی میان‌سال بود از شام در کوچه‌های مدینه به امام‌مجتبی(ع) رسید و با دهان کف کرده شروع به فحاشی کرد، حتی رسماً به مادر بزرگوارشان فحش داد، امام(ع) اولاً چشمشان را بر آن چیزی که داشتند می‌دیدند و در همان لحظه بود بستند و ثانیاً با چشم دیگرشان قابلیت انسانی او را دیدند. ثالثاً پروژه‌ای درست کردند و به او گفتند: عزیزم چطوری؟ از راه رسیدی و خسته‌ای؛ مثل اینکه در این شهر غریبی؟ لهجه‌‌ات لهجه شام است؛ اگر جا و غذا نداری به خانه ما بیا و اگر غذا نخورده‌ای تا غذا برایت آماده کنم! آینده‌ای که امام دید چه بود؟ این بود که آن مرد زانوانش لرزید، اشک در چشمانش جمع شد، خم شد و دست و پای امام را بوسید. حالا او می‌توانست چکار کند؟ ما دائم روضه‌اش را می‌خوانیم و گریه می‌کنیم! من و تو چی؟ امام‌موسی‌صدر وقتی در اجتماع به این قضیه می‌رسد: اول قابلیت این آدم را می‌بیند. دوم آینده‌ای که برای او متصور می‌شود که به کجا می‌تواند برسد!

ما چقدر در باب آسیب‌های اجتماعی کار کرده‌ایم که وقتی به انسانی آسیب‌دیده می‌رسیم چشممان را بر آن چیزی که هست و می‌بینیم و می‌شنویم  ببندیم و چشم دیگر را باز کنیم که او انسانی است با قابلیت‌هایی که اگر این قابلیت‌ها از بالقوه‌ای خارج و بالفعل شود همان چیزی که مطلوب خداست ایجاد می‌شود؟ این نوع نگاه را از چهل سال قبل کسانی مثل امام‌موسی‌صدر و چمران داشتند؛ حالا زنده‌ها را آدم نمی‌تواند مثال بزند چون تا نام ببریم شائبه‌ای وارد می‌شود. شهید سردار همدانی در سوریه در محله‌ای بدنام گشت و رزمنده فاطمیون درست کرد. از افراد بدنام! و ما در تاریخ انقلاب نمونه چمران، شهید همدانی و... را متاسفانه خیلی کم داریم. باید هزاران نفر داشته باشیم تا من تندتند برایتان اسم ببرم و کتاب معرفی کنم! نداریم! چرا نداریم؟ این روش برخوردمان را از کدام دین یاد گرفته‌ایم؟ انسانی را می‌بینم با قابلیت‌هایی حالا هر کاری می‌خواهد کرده باشد. هر چه می‌خواهد باشد! در هر فاز و فضایی! بلافاصله انسانی که روبه‌رویت می‌بینی را قضاوت می‌کنی و نمره می‌دهی؛  یا رد است و یا قبول می‌شود! جمله‌ای که دیشب من گفتم راجع‌به ظاهر و پوشش  جزو نمره دادن‌های دینی نیست. منظورم این بود. این الان اوست چه خوب باشد و چه بد! قرآن کریم هم تاکید می‌کند که اگر این طرفش را گفتی آن طرفش را هم بگو. دیشب هم اشاره‌ای کردم. یکی از اساتید سابقمان می‌گفت یک نفر پیش من آمد و گفت بیست‌سی سال از این آدم تعریف می‌کردیم، یکدفعه زد زیر کاسه‌کوزه و دیدی طرف چه آدمی شد؟ در خارج از کشور نشسته و دارد لیچارد می‌بافد! ما سی سال داشتیم فریب می‌خوردیم! گفتم: نه، فریب نمی‌خوردید آن سی سال همان آدم بود، درست می‌گفت آدم خوبی بود. آدم‌ها تغییر می‌کنند. چرا این سی سال را زیر سوال می‌بری؟

برصیصای عابد واقعاً عابد بود. زمانی که برصیصای عابد بود هر چه نماز پشت سرش خواندی درست و اتفاقاً مقبول است و در پرونده‌ات نوشته‌اند نماز پشت سر برصیصای عابد که محبوب خداست. حالا بعد خراب کرد، خراب کرده است دیگر! به ما ربطی ندارد. قبل را زیر سوال نمی‌بریم! این آقا همان شخصی بود که ما در آن زمان دوستش داشتیم و الان نداریم؛ تمام! این دو مدل چشم بستن که قرآن دومی را هم می‌گوید که فکر نکند هر کس هر چه بود همان است. بدانید که انسان قابل تغییر است مثل ماشینی که خیلی درجه یک است ولی تصادف کرده و چپ کرده است. وقتی تعمیرکار و ماشین‌باز حرفه‌ای این را می‌بیند، می‌گوید شما به این بدنه نگاه نکنید موتورش را من می‌شناسم. این یعنی قابلیت! چشم را بر بدنه می‌بندد و چشم دیگر را بر موتور باز می‌کند. وقتی قابلیت دیده شد بدنه را تعمیر می‌کند و چشم را بر آینده هم باز می‌کند. همین ماشین بیست سال برایت کار خواهد کرد! این نگاهی است که بر انسان‌ها داشتیم.

اگر مؤمنین ما یاد بگیرند که انسان‌ها فی‌نفسه قابلیت دارند هم برای خوب شدن و هم برای بد شدن:
 ۱. هیچ وقت فریب هیچ بدی و هیچ خوبی را نمی‌خورند.
 ۲. خیلی عاقلانه در ارتباطاتشان رفتار می‌کنند.
 امام‌صادق(ع) می‌فرمایند بعضی وقت‌ها یک شب نبودن یک مؤمن، دلالت بر تغییری از زمین تا آسمان دارد. لذا اگر امروز مؤمنی را در حالی دیدی که در این حال از چشمت افتاد و یک شب او را ندیدی، فردا او را دوباره ببین! تو را به امام‌حسین(ع) چند نفر از ما چنین آدم‌هایی هستیم؟! هنوز در رفقا می‌گویند: فلانی! پرونده او پیش ماست، یازده سال پیش فلان! ما شیعه کدام امام هستیم؟ ما پیرو کدام مکتب هستیم؟ ما کدام دین را انتخاب کردیم؟ یک شب! من چوبش را خورده‌ام! من با یکی از شهدایی که الان جزو افتخارات لشکر ماست و هر کس از ما که می‌خواهد برای بقیه قیافه بگیرد می‌گوید من با شهید فلانی دو روز در جزیره و فلان‌جا بوده‌ام، به دلیل یک سیئه که از این آدم دیدم شش ماه با او قطع ارتباط کردم! درحالی‌که زمینه‌اش بود، ما این شش ماه را با هم باشیم و شاید من هم آدم می‌شدم و می‌رفتم! یک شب! این قابلیتی است که در انسان‌ها وجود دارد.

قسمت دوم منبر توسل، ذکر و دعاست. یااباعبدالله! ای که یک گوشه چشمت غم عالم ببرد -مرحوم آقای دولابی می‌فرمود: غم یعنی غبار گناه- حیف باشد که تو باشی و مرا غم ببرد. ما هر چه هستیم اراده می‌کنیم و به خدا اعتماد می‌کنیم؛ قابلیت خودمان و اجتماع را می‌بینیم و بزرگان ما دارند می‌بینند؛ اما کسی که باید برکت، عافیت و امنیت این تحول را ایجاد کند شما هستید. اگر زنده باشیم فردا شب راجع‌به قابلیت «مَن عَرَفَ نفسَه» صحبت می‌کنیم. کسی که «مقلب‌القلوب» است، خدایی است که به شما تفویض اختیار کرده؛ کسی که «محول‌الاحوال» است خدایی است که شما از طرف او می‌توانید کاری انجام دهید؛ کسی که «مُدَبِرالالیل والانهار» است همان خداست. یک نگاه شما! به عقب‌تر برمی‌گردیم به انجوی نگاه کند؟ به مهدی مختاری نگاه کند؟ به چه کسی نگاه کند؟ به تریبون نگاه کند؟ نه! من، شما، امام‌خمینی(ره)، رهبری، آقای بهجت همه و همه از نظر قابلیت مثل هم هستیم؛ گرچه در شرایط مساوی مثل هم نیستیم. از امام‌صادق(ع) سوال کردند: به نظر شما اباالفضل‌العباس بالاتر است یا سلمان؟ امام(ع) فرمود: عموی ما اباالفضل یک نگاه به زمین بکند همه سلمان می‌شوند. یعنی این اتفاق ممکن است بیفتد. یک نگاه! هر جای جلسه نشسته‌اید کف دست‌هایتان را رو به آسمان بلند کنید و قابلیت خود را در نظر بگیرید و بگویید ما هیچی نیستیم، اما هنر شما اهل‌بیت(س) این است که خیلی راحت هیچ‌ها را تبدیل به همه چیز می‌کنید. خدایا به حق غصه‌ای که مثل امروز زینب‌کبری(س) برای رسیدن به کربلا خورد امشب با یک نگاه اباعبدالله(ع) همه ما را از صفر وجودیمان به صد الهی برسان.


کانال تلگرام رهپویان
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات