برنامه آينده
شنبه‌های پاک | همراه با کاروان اسرا

سخنران: حجت‌الاسلام انجوی‌نژاد
مداح: حاج مهدی سلحشور
قاری: آقای سیدجواد هاشم‌زاده

زمان: شنبه27 شهریور 1400 | همراه با نماز مغرب و عشاء
مکان: صحن حرم مطهر حضرت شاهچراغ(ع)
رهپويان



پنجشنبه 18 شهریور 1400 نسخه چاپی
متن سخنرانی - از نان واجب‌تر؟! (3) - شب سوم محرم1400


یا حبیب
متن سخنرانی
سید محمد انجوی نژاد
موضوع: از نان واجب‌تر؟! _ قسمت سوم
شب سوم محرم الحرام
تاریخ: 1400/05/20


عناوین اصلی سخنرانی:
» خودتحقیری لذت را از زندگی انسان می‌گیرد
» اگر بدانی جلوه‌ای از خدا بر روی زمین هستی، احساس بهتری نسبت به خود خواهی داشت
» کسی که کار خودش را با خدا اصلاح کند خداوند کار او را با مردم اصلاح می‌کند
» انسان طوری خلق شده که اگر از منبع عظمت فاصله بگیرد، بغض بر گلویش می‌نشیند
» هویت‌مندی اجتماعی
» برای اینکه عزت کاذب باعث رکود در انسان نشود، باید انسان را بلندنظر تربیت کرد
» اگر خودت را به منبع عظمت وصل می‌کنی، پس از خداوند بزرگ‌ترین درخواست‌ها را داشته باش



گزینه‌ای که دیشب در خصوص مواردی که باید برای آرامش اجتماع و لذت بردن از زندگی باید رعایت شود خدمتتان عرض کردیم بحث دانش بود که دو قسمت دارد: 1. تحقیق 2. تقلید.

» خودتحقیری لذت را از زندگی انسان می‌گیرد
گزینه دوم بحث هویت است. مخالف این مورد می‌شود خودتحقیری. آدمی که خودش را کوچک، بدبخت، ضعیف و ذلیل می‌بیند هرچقدر برایش امکانات و آسایش فراهم کنی، این آدم احساس خوبی نسبت به خودش و زندگی‌اش نخواهد داشت و بالعکس درخصوص انسانی که خودش را بزرگ می‌بیند؛ این گزینه هم به این برمی‌گردد که ما به چه کسی تکیه داده‌ایم؛ به خدا به‌عنوان یک منبع عظمت تکیه داده‌ایم و یا به یک موجود حقیری که یا مثل خودمان است و یا از خودمان حقیرتر!

» اگر بدانی جلوه‌ای از خدا بر روی زمین هستی، احساس بهتری نسبت به خود خواهی داشت
در این بحث جمله‌ای که آقا امیرالمؤمنین(ع) می‌فرمایند که «مَن عَرفَف نَفسَه فقد عَرَفَ رَبَّه» دلیل اینکه می‌گوید کسی که خودش را بشناسد خدا را هم می‌شناسد این است که انسان‌ها جلوه‌ای از خدا هستند. زمانی‌که صفات الهی را در خودشان پیدا کنند و خودشان را خلیفة‌الله و جانشینان خدا در زمین بدانند طبیعتاً احساس بهتری برایشان ایجاد می‌شود. کما اینکه دیده‌ایم توسلاتی که ما می‌کنیم و باعث می‌شود که ما را به خدا نزدیک کند و قربی که برای ما ایجاد می‌شود، باعث می‌شود نسبت به خودمان احساس خوبی داشته باشیم. این احساس خوب الزاماً به این دلیل نیست که توسل و گریه می‌کنیم پاک می‌شویم یا توبه می‌کنیم؛ خیلی وقت‌ها به این دلیل است که چون ما با توسل به قرب و نزدیکی خدا می‌رسیم، خدا را در وجود خودمان احساس می‌کنیم. لذا انسان‌های بزرگی که اولیاء خدا هستند اینگونه هستند. از طرفی شیطان مخصوصاً در آخرالزمان بزرگ‌ترین رقیب خودش را در وجود تو، خود تو می‌داند! می‌گوید اگر این انسان به نقطه خودباوری و عدم انفعال برسد و عظمت را در وجودش حس کند، من نمی‌توانم از او سواری بگیرم. من از انسانی می‌توانم سواری بگیرم که خودتحقیری و خودکوچک‌بینی داشته باشد.

همین شیطان به وسیله شیاطین اِنس «مِن الجِنَّةِ وَ النّاس» تمام تلاشش را می‌کند که تو به این نقطه خودتحقیری برسی. «مرغ همسایه غاز است» یک ضرب‌المثل بسیار بسیار صحیح است در میان همه اقوام. همه تلاش شیطان این است که به تو ثابت کند که تو کوچک‌تر از همسایه هستی «مرغ همسایه غاز است» آن‌چه که تو داری این نیست. جالب این است که ما در جیبوتی و اتیوپی هم زندگی نمی‌کنیم، در ایرانی زندگی می‌کنیم که از نظر منابع طبیعی، منابع مادی، آب و هوا و ... هیچ جای جهان هیچ چیزی ندارد که ما نداشته باشیم. اگر داشت برای من بفرستید که من در جلسه بعد تصحیح کنم. بله اگر در اتیوپی بودی می‌توانستی به خدا بگویی از این همه منابع طبیعی چرا فقط کویر را قسمت کشور من کرده‌ای -اگرچه او هم اشتباه خودش را دارد-. فرض بر اینکه در آن کشور هم باشی باز هم نباید خودتحقیر باشی.

از این‌طرف خودمان مدام می‌گوییم ایرانی‌ها بد هستند، ایرانی‌ها کثیف و پست و ... هستند. دائم این مسئله دارد برای ما تکرار می‌شود و این خودتحقیری فقط باعث به خطر افتادن منافع ملی ما نمی‌شود بلکه باعث می‌شود که وجود خودت اذیت شود. و جالب این است که گاهی اینگونه نیست که اگر انسان‌ها به خانه همسایه بروند می‌فهمند که مرغ همسایه غاز نیست، نه اینگونه نیست. ممکن است آن‌قدربرای تو ذهنیت ایجاد شود که به خانه همسایه هم بروی و واقعاً مرغ همسایه را غاز ببینی. ذهنیت خودتحقیر اینگونه نیست که اگر برود ببیند، آگاه می‌شود، خیر آگاه نمی‌شود، این ذهنیتی است که ایجاد شده است. مطلبی که رهبر در خصوص بحث تحریف فرمودند، یکی از آیتم‌ها و زیرمجموعه‌های تحریف همین تحقیر است! حالا ما هرچقدر تلاش و کار کنیم؛ فعلاً به سیاست‌های داخلی که به این مسائل دارند دامن می‌زنند کاری ندارم. فرض را بر این می‌گیرم که تو فقط خودت را در کوچه خودتان یا میان فالوورهای خودت و یا در میان دوستان و اقوام خودت می‌بینی. از چهارصد سال پیش یعنی از دوره صفویه ما برای تحقیر خودمان جُک می‌سازیم. این ربطی به مدیریت حکومتی ندارد. درصدی از این خودتحقیری این است که آگاهی به شما بدهند که شما چنین آدمی نیستی و کشور و شهر تو این‌طوری نیست، مثلاً به هر شهری که بروی می‌گویند اهل کجا هستی؟ می‌گوییم شیراز. خوش به حالتان شهر ما که فلان است. به شیراز بازمی‌گردیم و می‌پرسند کجا بوده‌ای؟ می‌گوییم فلان شهر. خوش به حالشان شیراز که فلان است. این مسئله تبدیل به یک فرهنگ شده است که ما نسبت به آن‌چه که داریم لذت نمی‌بریم. این فرهنگ از کشور ایران به شهرهایمان و محله‌ها و خانه‌هایمان آمده است.

درصدی از ریشه این موضوع آگاهی دادن است اما درصد دیگری مربوط به این است که تو از خدا دور شده‌ای، از منبع عظمت دور شده‌ای که این‌قدر احساس حقارت می‌کنی. در آمریکایی که مهد تمدن و مدرنیته است، یک سرخ‌پوست با لباس و آرایش سرخ‌پوستی شانه‌هایش را بالا می‌گیرد و سینه‌اش را سپر می‌کند و وسط خیابان راه می‌رود. هیچ چیز ندارد اما عزت دارد. او عزتش را از کجا به دست آورده؟ او هم به یک منبع معنوی وصل است، این منبع چه دین سرخ‌پوستی خودشان باشد و چه قومیتشان باشد. او به این منبع وصل است. انسان زمانی خودتحقیر می‌شود که فقط خودش را به‌عنوان شصت‌هفتاد کیلو گوشت و پوست و استخوان که خون در رگ‌هایش جاری است، می‌بیند؛ اما اگر خودش را عبدالله و بنده خدا ببیند و به منبع خدا وصل شود، کاملاً به یک انسان باعظمت تبدیل می‌شود.

» کسی که کار خودش را با خدا اصلاح کند خداوند کار او را با مردم اصلاح می‌کند
دو نکته از جملات امام موسی صدر عرض کنیم. نکته اول اینکه از یاران نزدیک امام موسی صدر نقل شده است که ایشان دو حدیث را بسیار دوست داشت؛ یکی اینکه راه حل اصلاح کار تو با جامعه، خانواده‌ات، محیط کاری تو، کشور و محله‌ات این روایت است که «کسی که کار خودش را با خدا اصلاح کند خداوند کار او را با مردم اصلاح می‌کند». اگر در خاطر شریفتان باشد در زمان‌های قدیم حدود پانزده تا بیست سال پیش این قضیه را برایتان نقل کردم که داشتم رادیو معارف گوش می‌دادم، یک روحانی جلیل‌القدری که واقعاً انسان بزرگواری هست و الان هم خبر چندانی از ایشان نیست و یک کارشناس روان‌شناسی نشسته بودند و سؤالات تلفنی را پاسخ می‌دادند. خانمی تماس گرفت و گفت: آقای دکتر فلانی که فلان روز این توصیه را به من کردید، من این کار را انجام دادم اما نشد! بازهم وضع روحی من خراب است، حال دلم خوب نیست. گفت فلان کارها را انجام بده. خانم گفت اتفاقاً یک روان‌شناس دیگری این کارها را هم گفته بود اما جواب نگرفتم. (البته بگویم که من مسیرهای روان‌شناسی را نفی نمی‌کنم، هرکدام درصدی نتیجه می‌دهند.) هرچه این کارشناس دست و پا زد که این خانم راضی شود و تماس را قطع کند، راضی نمی‌شد. این روحانی جلیل‌القدر به مجری گفت اجازه هست من هم چیزی بگویم البته شاید این سؤال ارتباط چندانی هم به من نداشته باشد، در تخصص روان‌شناسیست و به من ارتباطی ندارد اما می‌شود چیزی بگویم؟ به تماس گیرنده گفت شما دو ذکر را زیاد تکرار کن. یکی ذکر «لاحولَ ولا قُوةَ إلّا بِالله العَلی العظیم» دوم استغفار کن. مجری و تماس گیرنده تشکر کردند و سپس تماس را قطع کرد.

در روایات داریم که توسل به عظمت خداوند و استغفار باعث می‌شود تو اصلاح شوی؛ درنتیجه خدا میان تو و کسی که با او مشکل داری را حل و فصل می‌کند. به آن روحانی گفتم ماجرای شما را شنیدم گفت فردای آن روز را نشنیدی، فردای آن روز آن خانم تماس گرفت و گفت حل شد! امام موسی صدر می‌گقت اینگونه نیست که به جامعه بگوییم تمام مشکلات شما با روش مادی برطرف می‌شود؛ درصدی از مشکلات اینگونه حل می‌شوند. حالا اگر می‌خواهی قبول نکنی، نکن؛ اما بالاخره در این جماعتی که می‌شنوند دو نفر بگویند حداقل امتحان کنیم! امام موسی صدر بر این روایت تأکید زیادی داشت. این روایت چه چیزی را می‌خواهد مشخص کند؟ اینکه قرب و نزدیک شدن به خدا برخی از مشکلات را حل می‌کند. خیلی از مطالبی که ما در زمین و آسمان داریم و به دنبال آن‌ها می‌گردیم، راه‌حلشان در سجده است. خیلی از مسائلی که چشم می‌دوانیم ببینیم چه کسی می‌تواند مشکل ما را حل کند، همان مهرت است که باید سرت را بر سجده بگذاری!

مرحوم آمیرزاجوادآقای ملکی می‌فرمود: ندیده‌ام (دقت کنید من اگر چیزی را امتحان نکرده باشم آن را بیان نمی‌کنم، ایشان هم می‌فرمایند ندیده‌ام!) ندیده‌ام مشکل قلبی را که سر را به سجده بگذاری و ذکر یونسیه بگویی و حل نشود! « لا إلهَ إلّا إنت سُبحانَکَ إنّی کُنتُ مِن الظّالمین» به تعداد 300 یا 310 یا ... که خود ایشان چند مدل متفاوت بیان کرده‌اند. مملکت اسلامی باید بداند که همه روش‌های اصلاح اجتماع مادی نیستند. به خدا من روش‌های مادی را دنبال می‌کنم و باید هم باشد! اما همه این روش‌ها مادی نیست. درصدی مربوط به این است که اصلاح بین من و خدا اتفاق نیفتاده است بنابراین این مسائل اتفاق می‌افتد. من خودم زمانی که برخی مشکلات برایم پیش می‌آید، دقیقاً می‌دانم که از کدام گناه نشأت می‌گیرد! گناه را مرتکب شده‌ای نتیجه‌اش را هم بچش! کاری هم نمی‌توانی بکنی. هیچ روش و روان‌شناسی هم نیست که تماس بگیریم و بگوییم گره قلبی من را باز کن.

» انسان طوری خلق شده که اگر از منبع عظمت فاصله بگیرد، بغض بر گلویش می‌نشیند
دقت کنید؛ این قسمت خیلی برای شما لذت‌بخش و مژده است. امام صادق(ع) می‌فرمایند: اگر دیدید گره قلبی دارید که جز به ذکر و توسل باز نمی‌شود -همه روش‌ها را هم چک کرده‌اید و نتیجه نگرفتید- بدان خیلی خدا هوایت را دارد. تو از جمله افرادی نیستی که خدا به تو مهلت بدهد که با گناهانشان لذت ببرند. خدا هوایت را دارد، تازه این گره قلبی است، نه دستت شکسته است نه سرت بریده شده است نه خدایی ناکرده بر سر بچه‌ات بلایی آمده است. یک گره قلبی است، دلت گرفته، بغض گلویت را گرفته و باز نمی‌شود. یکی از عزیزان در فضای مجازی و کانال پرسش و پاسخ سؤال کرده بود خواب‌هایی می‌بینم که اذیت می‌شوم و بعد از آن گریه می‌کنم؛ گفتم این هم از جنس همان است. خواب و بیداری که ندارد. در خواب هم تو را اذیت می‌کند. انسان به‌گونه‌ای خلق شده است که اگر از منبع عظمت و خدا فاصله بگیرد گره قلبی ایجاد می‌شود و بغضی بر گلویش می‌نشیند. و معلوم است این انسان از آن انسان‌هایی است که خدا او را دوست دارد و اتفاقاً خیلی او را دوست دارد چون بهش چوب نزده! بعضی از آدم‌ها این‌قدر وضعشان خراب است که خدا دوستشان دارد اما کم دوستشان دارد و چوبشان می‌زند؛ نه این یک گره قلبی است، یک عقده است که شاید بالاترین درد در عالم باشد که انسان نمی‌تواند برایش دوایی پیدا کند.

هویت‌مندی می‌گوید که تو بنده خدایی؛ چه در اتیوپی باشی یا در ایران و یا در آمریکا. و قلب تو جایگاه خداست. خداوند می‌فرماید جای سکنی گزیدن من در خلقت قلب مؤمن است. اگر می‌خواهید خانه من را در عالم پیدا کنید، قلب مؤمن خانه من است. کعبه نشانیست که ره گم نشود. اگر در عالم رابطه من و بنده‌ام اصلاح نشود، قلب گره می‌خورد و خوش به حال بنده‌ای که این گره را می‌بیند و احساس می‌کند. بعضی از بندگان را خداوند رهایشان می‌کند «فَأمهِلهُم». کسانی که مرا فراموش کرده‌اند من هم آن‌ها را فراموش می‌کنم؛ اصلاً من دیگر با این قلب نمی‌خواهم ارتباط داشته باشم. بگذار راحت بتپد و بگذار تپشش در اثر گناه بیشتر شود، گردش خونش هم بیشتر شود و لذت هم ببرد. ولش کن بگذار بعداً با آن‌ها کار دارم.

» هویت‌مندی اجتماعی
دوم هویت‌مندی اجتماعی. یعنی در جامعه‌ای که همه اهل تحقیرند و متاسفانه گفتم که شیطان جن و انس از طریق فضاهای مختلف دارند دائم بر سر ما می‌کوبند؛ حداقل می‌دانیم که نصف جهان بسیج شده‌اند که بر سر ما بکوبند که تو بدبخت هستی! هرچقدر می‌خواهی درجه خوشبختی را بالاتر ببری، بعدش چه می‌شود؟ من مفروض می‌گیرم که ان‌شاالله به برکت این محرم و دعاهای شما و آمین شما از الآن شیب مملکت به سمت بهتر شدن وضعیت اقتصادی صعودی باشد. فرض می‌کنیم که با این شیب برسیم به جایگاه آدمی مثل تو که سمت دیگری از کره زمین است و آرزویمان است که به جایگاه او برسیم. الان حال او خوب هست؟ بررسی کنیم، تاریخچه کشورش را بخوانیم، با کسانی که به آنجا رفته‌اند مصاحبه کنید، مشکل او دیگر چیست؟ شغل اصلی شیعیان لبنان قبل از امام‌موسی صدر شغل‌های درجه آخر بود، آخرین رده شغلی! بی‌عزت‌ترین و خودتحقیرترین جامعه لبنان، شیعیان لبنان بودند. امام‌موسی صدر با اتوبان و برج و فروشگاه و ... عزت را به آن‌ها برنگرداند، پول توزیع نکرد بلکه عزت را میان آنان توزیع کرد و این عزت را این مدلی توزیع کرد که سعی کرد به این بندگان بفهماند تو اگر رابطه خودت را با خدا اصلاح کنی و به قرب برسی، هرچقدر که بالاتر بروی برایت لذت‌بخش‌تر است.

صدها و هزاران پیج و کانال چه جوک باشد یا پیج فنی باشد و یا اقتصادی باشد، با زبان‌های مختلف مثل زبان طنز و کلیپ و زبان جدی و سیاسی و اجتماعی دائم دارند ایران و تو را تحقیر می‌کنند؛ تو که فلان هستی و ... . استخر ما، استخر آن‌ها؛ زن و شوهرهای ما، زن و شوهرهای آن‌ها؛ هی عکس کنار هم می‌گذارند. در بحث سواد رسانه‌ای خودشان آگاهی را به شما تدریس می‌کنند؛ اما من از موضع اخلاقی و اعتقادی دارم به شما می‌گویم که درصدی از اینکه ما این‌قدر زود در مقابل این پست ها تعظیم می‌کنیم این است که ما خودمان هم خیلی کوچک هستیم! این تحقیرها بهمان می‌آید. اگر بزرگ باشیم این چیزها برایمان مهم نخواهد بود! اگر به منبع عظمت برسیم این چیزها اصلاً برایمان مهم نخواهد بود. هرچه می‌خواهند بگویند، ما خودمان می‌دانیم که چه کسی هستیم. ما می‌دانیم که پشتمان به چه کسی و چه چیزی وصل است، غرش می‌کنیم و حرکت می‌کنیم.

» برای اینکه عزت کاذب باعث رکود در انسان نشود، باید انسان را بلندنظر تربیت کرد
آیا این عزت ما را فریب نمی‌دهد که راکد بمانیم؟ بله ممکن است! ممکن است انسانی در همین قومیتی که به آن خیلی افتخار می‌کند، در همین شهر و محله و کشوری که به آن افتخار می‌کند، این‌قدر احساس افتخار بکند که برایش افتخار و عزت کاذب ایجاد کند. در بدبختی دارد دست و پا می‌زند اما احساس می‌کند که خیلی بهتر از دیگران است! مشکلی که در اینجا پیش می‌آید این است که دیگر حرکت نمی‌کند تا بهتر بشود؛ چه از نظر مادی و چه از نظر معنوی. نکته دیگری که وجود دارد این است که همین انسانی که خودتحقیری را از او گرفته‌ایم و به درجه‌ای از عزت رسیده است، به یک انسان بلندنظر در دو بعد مادی و معنوی تبدیل کنیم. در بلندنظری مادی گفته می‌شود که «تلاش کن، حق تو در این دنیا بیشتر است». خیلی از این مقایسه‌هایی که میان کشور ما و دیگر کشورها انجام می‌شود از بیخ و بن اشتباه است؛ اما در همین کشورها بروید ببینید ساعت کاری مردم آنجا چقدر است؟ جدیت مردم برای کار کردن چقدر است؟

عرفان و قرب به خدا نباید ما را به انسان‌هایی مبدل کند که کار نکنیم! چندین سال پیش در بحث‌های مقدمه اقتصادی که رهبر سال‌ها را نام‌گذاری می‌کردند، قبل از این سال‌های تولید و جهش تولید و ... سالی داشتیم به نام «اصلاح الگو مصرف». آن‌قدر که آن‌ها کار می‌کنند، مصرفشان چقدر است؟چقدر اهل مصرف و تجمل و تعویض لباس و ... هستند؟ همه این موارد را بررسی کن و ببین آن‌ها چطور هستند؟ روزی چند ساعت کار مفید می‌کنند؟ در رفت‌وآمدها چقدر مصرف بنزین دارند؟ چقدر مصرف گاز دارند؟ در متمدن‌ترین کشورهای جهان در فصول سرما چقدر از منابع انرژیشان استفاده می‌کنند؟ یکی از اساتید بزرگوار حوزه می‌گفتند به مسکو رفته بودم و هوا سرد بود؛ گفتم این شوفاژها را روشن کنید! گفتند این شوفاژها برای تولید حرارت یک قسمت آب مرکزی دارند، تا به یک درجه‌ای از سرما نرسد شوفاژ را روشن نمی‌کنند، می‌گویند لباس بیشتری بپوش. چقدر ما در زمستان بخاری را روشن می‌کنیم و گوشه پنجره را باز می‌کنیم و با تی‌شرت و شرت در خانه می‌گردیم؟ این مسائل را هم ببینیم دیگر!

» اگر خودت را به منبع عظمت وصل می‌کنی، پس از خداوند بزرگ‌ترین درخواست‌ها را داشته باش

اعتقاد من این است که به همین سادگی فرهنگ ما عوض نمی‌شود؛ ولی کم‌کم باید شروع کنیم که در برابر اتفاقاتی که می‌افتد از نظر مادی ما چقدر بلندنظر هستیم که می‌توانیم با کار بیشتر به مراتب بالاتر برسیم! از طرفی قرار شد که به منبع عظمت وصل باشیم؛ پس از این منبع عظمت چیز عظیم بخواهیم یا چیز کوچک؟ عطار در تذکرةالاولیاء نقل می‌کند که شیخ دید کسانی را که نشسته بودند و از خداوند تبارک و تعالی درخواست می‌کردند که چندهزار درهم و دینار به آن‌ها بدهد. رهگذری بر ایشان گذشت و گفت: چقدر خدا را کوچک می‌پندارید که از او تقاضای چندهزار درهم دارید! ورا گفتند چه بطلبیم؟ نگاهی به کوه ابوقبیس کرد و گفت: این کوه را بطلبید، کم خواسته‌اید! و شیخ آرام در گوش رهگذر نجوا کرد که تو هم کم خواستی! خیلی کم خواستی! خدای به آن عظمت را در حدی آوردی که یک کوه را طلا کند؟ تو هم کم خواستی!

سردار مجید فتحی در سوریه که به شهادت رسید -خدا درجاتش را متعالی فرماید- در جایی نشسته بودیم، گفت من در اتاق بیسیم به‌وسیله شنودی که کار گذاشته‌ایم یک چیز جالب شنیده‌ام. (در قسمت تکفیری‌ها گروه‌های مختلفی از خود سوریه‌ای‌ها و عراقی‌ها و داعشی‌ها و کشورهای مختلف دیگر، قسمتی که در میان تکفیری‌ها خیلی خوب می‌جنگیدند گروه اُزبَک‌ها و چچن‌ها از آسیای میانه بودند. تکفیری‌ها هرجا کارشان گیر می‌کرد به‌سراغ آن‌ها می‌رفتند چون خیلی سابقه داشتند و من اعتقاد دارم که آن‌ها فریب خوردند؛ آن‌ها از بوسنی داشتند می‌جنگیدند و خیلی انسان‌های جنگ‌آوری هستند که این آخری فریب خوردند و انشاالله یا خدا هدایتشان کرده و یا هدایت بکند.) می‌گفت ما در اتاق شنود شنیدیم که همین گروه چچنی و اُزبک‌ها داشتند با مرکزشان صحبت می‌کردند که گفتند به ما حمله کردند! مرکز به آن‌ها گفت که اگر نیم ساعت مقاومت کنید ما نیروی پشتیبانی می‌فرستیم. گفت: نمی‌توانیم، ایرانی هستند؛ و در نهایت فرار کردند!

ایرانی و افغانستانی هیچ فرقی ندارد، آنچه که دشمن را به وحشت می‌اندازد، عظمتی است که به آن تکیه دارند. در قرآن کریم می‌فرمایند هر یک نفر شما را ده نفر جلوه می‌دهیم، بلکه هزار نفر! من خودم در زمان جنگ از یک سرباز اسیر بعثی شنیدم که گفتیم وقتی که حمله کردیم چرا زود تسلیم شدید؟ گفت: شما خیلی زیاد بودید! درحالی‌که ما اصلاً زیاد نبودیم! گفت هزاران نفر بودید! گفتیم هزاران نفر کجا بود؟ ما حدود هشتادنود نفر بودیم! خدا  چون بزرگ است انسان خیلی می‌تواند توقعش را از خدا بالاتر ببرد! و جالب است که اگر توقعت را از خدا پایین بیاوری نشان دهنده تواضع و زهد تو نیست! به خدا برمی‌خورد! در مناجات رجب شما در مسائل معنوی از خدا چه می‌خواهید؟ می‌گویید کل خیر را از تو می‌خواهیم! هرآنچه که در عالم وجود دارد! ببینید امام چطور به ما دستور می‌دهد؟ در زیارت رجبیه بعد از نماز دو چیز را از خدا می‌خواهید: 1. «جمیع خیرالدنیا و الآخرة»، همه‌اش را می‌خواهم! 2. «وَاصرِف عَنّی بِمَسئلتی ایّاک جمیعَ شَرِّ الدُّنیا وَ الآخرة» همه شرها را هم از من رفع کن!


کانال تلگرام رهپویان
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات