سه‌شنبه 11 تیر 1392
 » متن سخنرانی | شرح اوصاف الاشراف «قسمت 4»
یا لطیف
سخنرانی حجةالاسلام سید محمد انجوی‌نژاد
پنجمین جلسه تشکل عقیدتی - سیاسی «آحاد حزب الله»
09 / 04 / 1392 - حسینیه سیدالشهدا (ع)

موضوع : اوصاف الاشراف «قسمت چهارم»



+ رفع موانع سلوک

1. توبه


در قسمت سلوک یکی از بحث هایی که همیشه باید مد نظرمان باشد، بحث توبه است. توبه چیزی نیست که منتظر بمانید تا گناهی اتفاق بیفتد تا توبه کنید. «لفظ استغفار» خودش از پله های سلوک است. در روایات داریم پیامبر اکرم (ص) هرجا می نشستند و بلند می شدند، 70 بار استغفار می کردند. استغفار به این معنی که ما دائم در این فکر باشیم که به سوی خدا بر می گردیم؛ چه در طول زندگی دنیایی‌مان، چه در انتهای زندگی.

در روایات داریم که استغفار غم را از بین می برد؛ دلیلش این است که وقتی انسان دائم فکر می کند که به آسمان بر می گردد - إنا الیه راجعون - ، طبیعتا غم های زمینی نخواهند توانست روح این شخص را آزرده کنند.

وقتی نگاه می کنیم می بینیم که امام سجاد (ع)، خود پیامبر (ص)، آقا امیرالمؤمنین (ع) در هنگام استغفار فشار زیادی را متحمل می شدند و از هوش می رفتند، این حاکی از این نیست که گناه کرده اند. اتفاقا کسانی که استغفارها و توبه های طولانی و اشکی دارند، کسانی هستند که خیلی کمتر گناه می کنند. چون از خصوصیات گناه این است که هرچه بیشتر می شود، نیاز انسان به استغفار کردن کمتر می شود و حال استغفارش هم پایین می آید. انسان وقتی می خواهد بیشتر گناه کند، لازمه اش این است که وجدانش را توجیه کند! و وقتی گناه را برای وجدانش موجه جلوه داد، دیگر نیازی به استغفار پیدا نمی کند و موضوعیت استغفار از بین می رود.

از موانع رفع سلوک، توبه است. یعنی انسان دائم باید در این فکر باشد که «باید به سوی خدا برگردم، من کم دارم، من مشکل دارم».
فرض کنید در مسیری دارید حرکت می کنید و می خواهید به فلان قله ی کوه برسید. در اوایل مسیر رفتن به قله، کوهنوردی خیلی آسان به نظر می آید و شخص می گوید خیلی زود به قله خواهم رسید. اما هرچه بالاتر می رودی، به دلیل فشار هوا و کمبود اکسیژن، غیر از توان جسمی، توان روحی ات را هم از دست می دهی.
در مسیر رسیدن به قله ی سلوک، استغفار مثل این است که در هنگام کوهنوردی، کسی که تجربه ی کافی دارد و این مسیر را بارها پیموده، مرتب با شما تماس بگیرد و راهنمایی کند. کسی که این مسیر را رفته، در طی این طریق می تواند یاری‌گر شما باشد؛ هم از نظر روحی، هم جسمی و هم راهنمایی. حالا ممکن است کسی بالای قله باشد و از آنجا شما را راهنمایی کند که بالا بیا.

کسی که بالای قله ی سلوک است، خداست. استغفار یعنی تماس با خداوند تبارک و تعالی در تک تک قدم های حرکت به سمت قله ی سلوک. این معنای استغفار در ادبیات عرفانی است.

انسان دائم بگوید استغفرالله ربی و اتوب الیه. تاثیر ذکر، بخاطر ارتباطش است نه بخاطر کلمه اش.
در زمان جنگ در جزیره مجنون، وقتی یک جاده را می خواستیم بزنیم، دعایی بود که برای تخریب می خواندیم. خدا کمک می کرد که انفجار خوب انجام شود یا بتوانیم از زیر آتش فرار کنیم. یک بار آنقدر فشار عملیات زیاد بود که من گیج شدم و دعای سفره را خواندم! یک دفعه متوجه شدم. ولی همان دعای سفره اثر کرد. یعنی اصل در این کلمات و صحبت ها نیست، اصل در ارتباط است.

سبحان الله گفتن، الله اکبر گفتن و شکر گفتن شما هم استغفار است. توبه یعنی هرگونه بازگشت به سمت خداوند تبارک و تعالی. استغفار در مراتب مختلف، اذکار مختلف دارد. مثلا در یک جلسه معنوی خوب شرکت کرده اید؛ آیا این جلسه توبه دارد؟ بله توبه دارد. این توبه ی بعد از یک جلسه معنوی، اسمش شکر است.
توبه های ما باید وسیع بشود، مختلف بشود، در جاهای مختلف رنگ پیدا کند. در قسمت های مختلف توبه باید خودش را نشان بدهد.
این توبه را که عرض کردیم، توبه ی عامیانه است : در برهه های مختلف - بازگشت به سمت خدا، با اذکار مختلف.

توبه ی خواص، توبه از برخی کارهایی‌ست که عوام آن ها را مباح می دانند؛ من جمله ترک اولی، که از نظر خواص توبه دارد. ترک اولی به این معناست که شما بین دو فضیلت، فضیلت اصلح را انتخاب نکنی. بین دو واجب تخییری - دو واجبی که مخیّری انجام بدهی یا نه - واجبی را انتخاب می کنی که با نفس‌ات، با شرایطت و با تنبلی ها کنار بیاید. از نظر خواص، این مدل انتخاب هم توبه لازم دارد. توبه ی خواص در این موارد، اشتباه کردم و پشیمانم، نیست. جبران کردن و به اصلح پرداختن است.

ترک اولی از نظر خواص، گرچه ابدا برای شما سیئه محسوب نمی شود، اما جزء موانع سلوک است. وقتی بین چند کار خوب و فضیلت، بهترین را انتخاب نمی کنی، در مسیر حرکتت به سمت قله ی سلوک افتادگی و زمین خوردن خواهی داشت. وقتی بهترین کار را انتخاب نمی کنید، بهترین قدم را به سمت خدا برنداشته اید.

توبه اخص هم داریم که متعلق به مراتب بالای سلوک و در قسمت فناست؛ از هر ثانیه ی توجه به غیر مطلوب توبه می کنند. همانطور که بزرگی بعد از وفاتش، به خواب یکی از خوبان آمده و گفته بیشترین ناراحتی شما در قیامت، از آن ثانیه ای‌ست که به غیر از یاد خدا گذشته است. چون حتی یک ثانیه ممکن است برای شما درجاتی داشته که بعد باعث حسرت می شود.

√ پاسخ به سوال ها :

»»» مروّت به عنوان یک خصوصیت انسانی، ترک‌اش غیر انسانی است. ترک اولی نیست.

»»» روایتی داریم که می فرمایند حسنات الأبرار سیئات المقربین. خوبی های نیکان، گناهان مقربین است. این، به درجات بر می گردد. برای کسی که دوم راهنمایی است، 20 گرفتن ریاضی خوب است، ولی برای کسی که دوم دبیرستان است، 20 گرفتن در ریاضی دوم راهنمایی هنر نیست. برای شما درجه ای نیست. اگر 19 بگیری گناه است. وقتی مراتب انسان بالا می رود، سیئه در اینجا به معنای گناهی که عقوبت و جهنم در پی دارد نیست، به معنای ترمز کشیدن در مسیر سلوک و بالا رفتن به سمت قله است.
لذا وقتی عده ای مقرب می شوند، بعضی چیزهایی که برای ابرار، برای عموم مردم، خوب است، برای این ها باعث ترمز است.

»»» در هر ارتباطی که می گیرید، انابه و توبه به معنای خاص خودش. بعد از یک مسیر معنوی، شکر می شود توبه. بعد از گذشتن از یک هراس، سبحان الله می شود توبه. در برخورد با یک غم، لاحول و لا قوة الا بالله می شود توبه. توبه ای که می گوییم منظور ارتباط گرفتن با خداوند است؛ در هر شرایط خاص، با ذکر خاص خودش.

2. زُهد

معنای زهد : رغبت نداشتن به تعلقات دنیوی نه از سر جهل یا عجز یا غرَضی یا عوضی.
اول معنای رغبت را باز می کنیم. زهد به معنای داشتن یا نداشتن نیست، به معنای رغبت نداشتن است. بسیاری از افراد به چیزهای کمی که دارند رغبت دارند، و عده ای هستند که به چیزهای خیلی زیادی که دارند، رغبت ندارند. کلمه ی رغبت خیلی مهم است. زهد به معنای رغبت نداشتن به داشته هاست، نه رغبت نداشتن به نداشته ها. یک عده فکر می کنند زاهدند بابت چیزهایی که ندارند، در صورتی که زهد بدین معناست که نسبت به چیزهایی که داری، رغبت نداشته باشی.

اولین مطلبی که در زهد بصورت عملی و کاربردی باید توجه کنید، این است که اول داشته هایتان را لیست کنید. لباس، ماشین، خانه، همسر، فرزند، سلامت، آبرو و اعتبار. بعد میزان رغبت‌تان را به این داشته ها کاملا برای خودتان مشخص کنید.
 دیشب گفتم معنای حقیقی بریدن از دنیا این است که اگر چیزی از داشته هایت را از تو گرفتند، اشکالی ندارد ناراحت بشوی، ولی اجازه نداری نابود شوی!
اگر این داشته را از من بگیرند و ناراحت شوم، زهد من مشکل دارد. 30 درصد مشکل دارد. اگر نابود بشوم زهد کاملا تعطیل است! اگر ناراحت می شوم، باید روی خودم کار کنم میزان ناراحتی را در طی مسیر سلوک بعد از مدتی برسانم به 5 درصد و کمتر. اگر نابود می شوم، یعنی انگیزه و دنیا و خدا و پیغمبر و عبودیت و همه چیز از دست می رود، این می شود آخر ِ زهد نداشتن.
به میزانی که رغبت به داشته ها زیاد است، ما از زهد دور شده ایم. باید شروع کنیم و یک پروژه بچینیم برای کم کردن رغبت، که این بیشترش هم ذهنی است.

تعلقات دنیوی. عُلقه یعنی چیزی که به ما آویزان است. بعضی چیزها به شما آویزان نیست، جزء ذات شماست؛ مثل روح و روان. بنابراین زهد، تعلق نداشتن به روح و روان نیست. روح باید پاک باشد. برخی به بهانه ی زهد، نسبت به روح‌ و روان‌شان هم کاملا بی تفاوتند. این جزء تعلقات نیست، جزء ذات و وجود شماست.

زهد؛ نه از سر جهل.
برخی زهد دارند چون نسبت به بعضی از تعلقات دنیوی جاهل‌اند. مثلا یک نوجوان 15 ساله می گوید دلبستگی به همسر و فرزند معنایی ندارد! چون نسبت به دلبستگی، نسبت به همسر و فرزند جاهل است. هنوز ایجاد نشده. یک جوان 25 ساله می گوید نمی فهمم برخی چگونه به مقامات دنیایی دل می بندند. چون مقام دنیوی را هنوز مزه نکرده است. یک فرد 40 ساله که در زندگی اش بیشتر از 5 میلیون پول نداشته، می گوید نمی فهمم چطور عده ای چند میلیارد پول دارند و هنوز دنبال یک میلیارد دیگرند! چون تاثیر پول زیاد بر وجود انسان را ندیده و درک نکرده. طماعی را تجربه نکرده.

بسیاری از زهدهای ما، زهد غیر مجرب است. چون تجربه نشده و از سر جهل است. آدمی زاهد است که در داشته ای بی رغبتی خود را نشان دهد، نه در نداشته ای، نه در چیزی که در آینده خواهد داشت. در داشته های همین الان؛ نسبت به مال و انساب و عواطف و مقام. داشته باشد و کنار بگذارد.

زهد؛ نه از سر عجز.
مثلا کسی توان جسمی ندارد کسی را بزند، بعد می گوید من نمی فهمم چرا بعضی ظلم می کنند به مردم! مثلا شخصی مشکل معده و گوارشی دارد، می گوید نمی فهمم چطور برخی اینقدر حب شکم دارند!
انجام ندادن کاری از سر عجز، جزء زهد حساب نمی شود.

زهد؛ نه از سر غرض.
بعضی وقت ها زهدها خودش دکان است، برای اینکه انسان به غرضی برسد. قسمت هایی از دنیا را که رغبت ندارد، جزء زهدش حساب می کند، یا نسبت به یک مقام پایین دنیایی خودش را بی رغبت نشان می دهد، برای اینکه بعدا یک مقام بالای دنیایی را تصاحب کند. لذا مانورهای ضد تجمل افرادی که هنوز داشته ای ندارند، از نظر دینی هیچ ارزشی ندارد. بنابراین نباید اصلا روی آن تبلیغ کنند.
وقتی من هیچ کاره ام و مقامی ندارم، اجازه ندارم راجع به اینکه میل و رغبتی به مقام ندارم تبلیغ کنم؛ این خودش ضد سلوک و ضد زهد است.
اگر هم مقامی داشتی، بی رغبتی به مقام‌ات را اگر مردم تشخیص بدهند، تشخیص داده اند، تو اصلا نباید تبلیغ کنی.
تبلیغات روی زهد از سر غرض یا به نیت عوض گرفتن؛ این می شود جزء موانع سلوک که گاهی انسان ها را می خواباند.

√ پاسخ به سوال ها :

»»» می پرسند مرز تعلق چیست؟ استفاده از امکانات دنیایی و لذت بردن از دنیا تا حدی که  :
1. اسراف نشود.
برخی از بزرگان و اولیاء می گویند در حد خط مرزی بخور و نمیر. این حالا برای این جمع زیاد مناسب نیست، ولی می گویند در خط مرزی استفاده؛ استفاده از تعلقات دنیایی در حد اضطرار. مثال  اضطرار این است که با دوستان‌تان در بیابانی مانده اید و همه یکی یکی دارند از گرسنگی و تشنگی می میرند؛ فقه اینجا به شما اجازه می دهد از گوشت یک نفر که مرده تغذیه کنید. حالا اینجا می خوری که نمیری یا می خوری که لذت ببری از گوشت خوردن ؟! اینجا چون اضطرار است، شما از خوردن گوشت دوست‌تان که لذتی نمی برید، در حد اضطرار می خورید.
آخر بحث زهد این است؛ استفاده از دنیا اضطراراً. اما در حد متوسط، این است که به اسراف نکشد.

2. اگر یک وقتی یک تعلق نبود، آیا حاضرید برای بودن‌اش از ایمان‌تان بدهید؟ این خط مرزی دوم است.
مثلا شما عادت کرده ای هر روز فلان غذا را بخوری، یا هر روز بر فلان کرسی مقام بنشینی، یا عادت کرده ای در جامعه برای تو این میزان اعتبار و احترام را قائل باشند. اگر اتفاقی افتاد که شما یک دفعه از آن تعلقات دنیوی محروم شدی، از ایمانت کم نشود.

در احوالات یکی از علمای بزرگ آورده اند که ایشان 15 سال سلوک و عرفان تدریس می کرد، یک روز که وارد جلسه شد دید شاگردانش آن قدری که همیشه با احترام جلویش بلند می شدند، بلند نشدند. یشان بعد از سه قدم که به سمت کرسی تدریس رفت، ایستاد، برگشت و کلاس را تعطیل کرد. گفت من دارم درس سلوک می دهم، در حالی که به اعتبار دنیایی خودم آن‌قدر دل‌بستگی دارم که دارد روی قلبم تاثیر می گذارد و در دلم گفتم این ها چرا احترام نگذاشتند.

»»» انسانی که زاهد باشد مشکلات برایش راحت می شود. این قاعده جزء زهد نیست، جزء اثرات زهد است.

3. فقر

فقر زیرمجموعه ی زهد است. در روایت داریم پیامبر اکرم (ص) فرمودند الفقرُ فخري. از نظر اصولی فقط یک کلامی از خداوند تبارک و تعالی و پیامبر نازل می شود، ما موظف هستیم به ظاهر آیه یا روایت تکیه کنیم؛ مگر قرینه ای بر این باشد که بتوانیم از ظاهر به سمت تأویل و تفسیر برویم. بدون قرینه، الفقر فخری یعنی فقر مادی. یعنی اینکه من از امکانات دنیوی کمترین بهره را می برم، افتخار من است. فقر ظاهری اگر مایه ی افتخار نبود، چرا 100 درصد ِ اولیا و ائمه ی ما فقر ظاهری دارند؟ این معنای فقر یعنی عدم دل‌بستگی به ظواهر دنیا و استفاده ی بسیار بسیار بهینه از ظواهر دنیوی. البته این ها شخصی است؛ شما فقط برای خودت می توانی دستورالعمل بنویسی، نه برای خانواده ات. چون این ها جزء فضائل است، فضائل را که نمی شود دستورالعمل کرد.

فقر ظاهری جزء افتخارات اهل بیت ماست. در فرقه هایی مثل صوفیه فقر را از الزامات و واجبات می دانستند. - البته صوفیه ی واقعی، نه صوفیه ی قلابی امروزی! صوفیه ی شاه نعمت الله ولی و صوفی های قدیم زمان امام صادق (ع) - صوفی در اصل یعنی پشمینه پوشی؛ و دوری از الزامات و التزامات دنیوی جزء دستورالعمل های اولیه‌شان بوده است. معتقد بودند درویش واقعی کسی است که از همان ابتدا زندگی‌اش را از هرگونه زیوری پالایش کند.

البته این موضوع حداقل برای عموم مردم قابل تایید نیست. ولی فقر ظاهری یعنی کمترین خرج برای پوشاک، برای ظواهر زندگی. برای کسانی که در مسیر سلوک اند، ارزان بودن لباس و کفش و عبا و چادر و پوشش‌شان موضوعیت دارد. اصلا راضی نمی شوند که بخواهند به سمت تجمل و تبرّج بروند. ارزان و ساده. و کلا انسانی که زندگی‌اش ساده است، مورد خیلی از مخاطرات واقع نمی شود.

ان‌شاءالله بعد از اوصاف الاشراف کتاب بعدی که شروع می کنیم فصلی دارد تحت عنوان خطوات و مخاطرات. خطوات و مخاطرات، ارواح زنده و مرده ی انسان ها و جن هایی هستند که در زمین بر زندگی ما تاثیر دارند. در قسمتی از آن می گوید فقر ظاهری یک سپر بلاست که در حقیقت کار سوره ی ناس و فلق را برای زندگی شما می کند. یعنی شیاطین جن و انس به زندگی شما راه پیدا نمی کنند. و لذا کسانی که با فقر آشنا نیستند، یک سری بلاهای این مدلی دارند.

پس فقر در مسیر سلوک، موضوعیت دارد. انسان سالک و کسی که می خواهد در مسیر سلوک حرکت کند، حتما و حتما باید در جنوب شهر باشد. از لحاظ فرهنگی اینگونه محسوب شود؛ باید در قشر مستضعفین باشد. لذا فقر را جزء رفع موانع سلوک می دانند. انسانی که از لحاظ مادی به ظواهر نمی پردازد.

معنای بعدی که برای فقر در نظر گرفته می شود، فقر در مقابل خداست، [یا ایها الناس، أنتم الفقراء الی الله، واللهُ هوالغنیّ الحمید] که در این بحث نیست و باید جای دیگری بحث شود. این فقری که خواجه نصیر در اینجا می گوید، دقیقا فقر مادی است. عین جملاتش این است : بی رغبتی به مال و امیال دنیوی و استفاده ی حداقلی از لوازم دنیا.

مثلا شخص می خواهد موبایلی تهیه کند، با خودش حساب می کند من با این موبایل چه کارهایی دارم و حداقل موبایلی که کار من را راه بیندازد چیست؟ خیلی از بچه های مؤمن و حزب اللهی ما موبایل هایی دست می گیرند که حداقل 70 برنامه اش در ایران نیست! من تعجب می کنم. وقتی رعایت نکنید، ولو اینکه بگویید اختلاف قیمت این 5 هزار تومان است، این 5 هزار تومان یعنی مانعی برای سلوک. روی خط مرزی بهره وری حرکت کنید، بگویید اگر واقعا برای زندگی من لازم است.

فقر یعنی ساده زندگی می کند. سعی می کند در جاهایی زندگی کند که مردم ساده تر زندگی می کنند. حرکت، همراهی و هم‌گامی با اشراف، خصوصیت اشرافی‌گری را بطور ناخودآگاه در روح و روان انسان تقویت می کند. وقتی با قشر اشراف حرکت می کنید، وقتی با ثروتمندان دم‌خور می شوید تاثیر می گذارد.

تأکید بسیار زیادی که امام خمینی (ره) در فرمایشات اخلاقی‌شان که برگرفته از فرمایشات امیرالمؤمنین (ع) است دارند و انسان سالک را پرهیز می دهند از همنشینی با ثروتمندان و مرفهین بی درد. می فرماید این ها دردهای شیطانی را در تو زنده می کنند و دردهای الهی را در تو ساکت می کنند. این ها توجه تو را از خود، به جامعه منعطف می کنند و باعث می شوند بیشتر از آن که به خودت بپردازی، به جامعه فکر کنی. و از طرف دیگر، توجه اصلی را که باید به جامعه داشته باشی، منعطف به خودت می کنند و تو را تبدیل به کسی می کنند که حاضری بر گُرده ی افراد جامعه پا بگذاری تا به آن شأنی که این ها مطلوب می دانند، برسی.

از نظر امیرالمؤمنین (ع) با اشراف نشستن کلا برای انسان مشکل ایجاد می کند. تزریق روحیه ی اشرافی‌گری. گاهی اوقات برای اشراف چیزهایی مطرح است که انسان از انسان بودن خودش خجالت می کشد. آیا سلوک و اشرافی‌گری قابل جمع است ؟! غیر ممکن است. پارادوکسی است که با هیچ معجونی نمی توانید حلش کنید. بنابراین انسانی که می خواهد در مسیر سلوک باشد، باید در حداقل ها زندگی کند.

در روایات داریم برخی بزرگان گاهی به ضرورت اجتماعی یا دیگر ضرورت ها، نیاز بود در جمع اشراف باشند. مانند علامه مجلسی، قائم مقام فراهانی، امیر کبیر و .. . این ها مجبور بودند در کاخ پادشاهان زندگی کنند، مجبور بودند با اشراف دم‌خور باشند. برای خودشان یک ریاضت های سنگین چند ساعته می گذاشتند. مثلا علامه مجلسی در یک فضای بسیار بد از نظر امکانات، به خودش ریاضت های سنگین می داد تا روحیه ی اشرافی‌گری که امروز از پادشاهان صفوی در روحش اثر گذاشته، از بین برود. سلمان فارسی برای خودش اتاقکی داشت که لباس بندگی و بردگی خودش را روزی یک ساعت در آن اتاق می پوشید و ذکر می گفت، که این اعتباری که جامعه ی اسلامی برایش قائل شده از بین برود. در بسیاری از کتاب ها و سیره ی علما این قضیه را می بینیم.

√ پاسخ به سوال ها :

»»» کلاه گشادی که سر زهّاد می رود این است که می گویند چون ما رغبت به دنیا نداریم، پس نیازی به فقر نداریم. خیر، این اتفاق بعد از مدتی خواهد افتاد و روحیه ی اشرافی‌گری در انسان های زاهد اثر خواهد کرد.

بعضی افراد وقتی بچه دار می شوند، دوست دارد فرزندش آن محرومیت هایی که خودش کشیده را نکشد. بچه را در یک مدرسه بالاشهری می گذارد، و این بچه چنان تحت فشار فرزندان اشرافی قرار می گیرد که خورد می شود. روح و روانش آسیب می بیند.
همنشینی با اشراف و اشرافی زندگی کردن، در زندگی معنوی ما بشدت اثر بد دارد. نمی شود که دائم بحث کرد، مجبوری سکوت کنی. وقتی سکوت می کنی آرام آرام شکل می گیری.

بسیاری از پسرها و خیلی بیشتر دخترهای مؤمن و مذهبی و معتقد ما، وقتی وارد بحث های رقابتی تجملی اشرافی می شوند، تبدیل به اعجوبه هایی می شوند که اصلا دیگر نمی شود جلویشان را گرفت!
کسی که دیروز سعی می کرد لباس و چادرش را 5 هزار تومان ارزان تر بخرد و این 5 هزار تومان را به خیریه ای کمک کند و با این کار آرام می شد و عشق می کرد بخاطر انسانی زندگی کردنش، در بازار رقابت اشرافی تبدیل به یک شیطانی می شود که دیگر نمی شود جمعش کرد. حاضر است هرکاری بکند تا بتواند در بازار رقابت اشرافی‌گری خودش را نشان بدهد.

90 درصد دخترهای مذهبی، وقتی به خانواده می آیند تجملی می شوند! تازه با ارفاق 10 درصد ِ بقیه. وقتی در بازار چشم و هم‌چشمی می افتند، همه چیز را فراموش می کنند، فقط می افتند در این مسیر که چگونه بین فامیل و دوستانم سرم را بلند کنم که زندگی ام تجملاتی تر است!! در پسرها هم همین گونه است. حالا بطور کلی چون ذات مردها کمتر تبرّج‌پسند است، خیلی هنری نیست که در پسرها درصدش زیاد بالا نیست. این ها در مقام باید خودشان را کنترل کنند.
باید در 45 سالگی هم روحیه‌تان نسبت به زهد همین گونه باشد. این شعارهای سلوکی فقط از 16 - 17 سالگی تا بیست و چند سالگی است، بعد که وارد زندگی شدند همه چیز فراموش می شود!

»»» فقر امامان ما اجباری بود، اختیاری نبود. یعنی خودشان اجبار می کردند. و البته فقر انتخابی بود.
متاسفانه از وقتی که علما و بزرگان ما با بزرگترهای مادی جامعه پریدند، این فرهنگ فقر در این ها تبدیل شد به اینکه منظور از فقر، فقر الی الله است. و الان خیلی از سیستم روحانیت ما، تجمل را جزء ابزارهای قدرت‌نمایی اسلام می دانند و می گویند باید به گونه ای باشد که وقتی کسی از بلاد خارجه می آید، تجمل اسلام و زیبایی زندگی یک مسلمان، این ها را شگفت زده کند! اگر عموم مردم این حرف ها را بزنند در آن بحثی نیست، ولی خیلی از علمای ما الان قائل به این هستند و اعتقادشان این است. و اینکه وقتی شما می توانی کمی از زندگی ات بزنی و 4 نفر، 10 نفر انسان دیگر در کره ی زمین می توانند بهتر زندگی کنند، چگونه می خواهند این را جواب بدهند، بنده نمی دانم!
ثروتمندانی که ادعای دین‌داری دارند، اگر زندگی‌شان را ساده تر کنند، ده انسان دیگر بالا می آیند، بهتر زندگی می کنند. این را چگونه می خواهند جواب بدهند ؟!
ما باید سعی کنیم دوره های زندگی‌مان را در مسیر سلوک، سریع تر، ایمن تر، زیباتر و انسانی تر به پایان برسانیم.

»»» حد، بهره وری است. مبلمان ضرورت دارد؟ ندارد. عموم مردم نمی پسندند؟ بروند بخرند.

»»» پیامبر (ص) می فرماید در زندگی مؤمن سه چیز باید باشد : همسر خوب، مرکب خوب، خانه ی خوب.
این از جمله روایاتی است که الحمدالله بین مؤمنین خیلی خریدار دارد! در همسر خوب که یحثی نیست، مرکب خوب یعنی بهره وری؛ یعنی اسب و وسیله ای که شما نمانی. خانه ی خوب را چرا خانه ی بزرگ ترجمه کردید !؟ «خوب» را بد تعریف کرده اند. حتما باید جزء برنامه ی زندگی ات باشد که یک خانه و سرپناه خوب برای خودت و خانواده ات داشته باشی. ولی چه کسی گفته خانه ی بزرگ !؟ اگر فرزندت در آپارتمان عقده ای می شود، موظفی به فکر خانه ی حیاط دار باشی. ما این ها مخالفتی نداریم. چگونه می خواهیم خوی اشرافی‌گری را توجیه کنیم؟ پیغمبر فرموده ؟!

می خواهید نظرسنجی کنیم ببینیم چه تعداد از این جمع، لباس و کفش‌شان قبل از پارگی تعویض می شود یا قبل از دل‌زدگی !؟ اشرافی دارید زندگی می کنید. اشرافیت الزاما میلیاردی خرج کردن نیست، یعنی خرج کردن حتی 2 هزار تومان، خارج از حدی که لازم داری. به اندازه ی دو هزار تومان اشرافی زندگی کنی، خداوند دو قدم در سلوک و رسیدن به خودش به زمین‌ات می زند. به همین سادگی. خارج از شئونات، می شود اشرافی زندگی کردن.

»»» مشکل این است که فکر می کنیم دل‌گرفتگی در خانه های ما با ابزار و تعویض ها درست می شود. دل‌گرفتگی بخاطر دوری از خداست، دوری از خدا را نمی شود با ابزارها جبران کرد. با اشرافی‌گری و مسافرت دور دنیا دل انسان باز نمی شود.

»»» دین ما دین مفهومی و محتوایی است. ما نیاز نداریم با بوگاتی بگردیم یا آیفون 5 داشته باشیم تا مردم جذب دین و خدا شوند! شما باید محتوا و هنر داشته باشی تا مردم جذب شوند.

»»» برخی ناچارا با اشراف در تماس‌اند؛ در خانواده و یا محل کار. راه حل همان سیستمی است که علما و اولیاء بزرگان ما داشتند و برای خودشان ساعت هایی را می گذاشتند برای معارضه با خویی که آن ها را فرا گرفته، معاتبه و معاقبه ای داشتند، فشارهایی به خودشان می آوردند تا آن قضیه برطرف شود. با وجود فشارهایی که در این زمانه داریم، بهترین راه زدودن خوی اشرافی ِ ضد سلوک‌ برای این افراد، سرکشی به فقرا، کار کردن در خیریه ها، سر زدن به بیمارستان ها و دیدن قشر محروم است. تاثیراتی که می گذارد خیلی مفید خواهد بود.

4. ریاضت

«رام ساختن نفس برای وصول به مطلوب، حرکت از نفس امّاره به نفس لوامه و به نفس مطمئنه». شیخ طوسی در اینجا دو معنا را برای ریاضت ذکر می فرماید.

+ رام ساختن نفس برای وصول به مطلوب
هرجا نفس انسان خودش را نشان داد، ریاضت به این معناست که باید رام‌اش کنی. همانطور که یک اسب چموش را رام می کنید. یکی از جاهایی که نفس خودش را نشان می دهد، عصبانیت هاست. انسان خیلی خوب و منطقی و با ادب، یک دفعه در عصبانیت نفس‌اش افسار پاره می کند. یکی از جاهایی که انسان می تواند قدرت نفس‌اش را بسنجد در این مواقع است. کارهایی که باید کرد چیست؟
1. بلافاصله مهار را گرفتن.
2. بلافاصله جبران کردن. هرچقدر فاصله بیفتد تا جبران، به همان اندازه روح آزرده می شود.
3. بلافاصله از افعال معکوس استفاده کردن. آنقدر خودت را در معرض چیزی که اعصابت را ناراحت می کند قرار بدهی، تا یاد بگیری نفس‌ات را کنترل کنی.
این می شود معنای ریاضت. معنای ریاضت حذف آن چیزی که مهار نفس را از بین می برد نیست، رام کردن نفس است.

روزه، ریاضت شکمی است. هرچقدر نخوری، دفعه ی بعد اشتهایت کمتر است. ولی ریاضت های نفسانی خیلی سخت است.
نفس اژدرهاست، او کِی مُرده است / از غم بی آلتی افسرده است
مولوی می گوید نفس را مهار کن اگر مرد هستی.

+ حرکت از نفس امّاره به نفس لوامه و به نفس مطمئنه.
آنقدر نفسی که دائم تو را به بدی ها می خواند را کوبیده ای، که این نفس سرزنش‌ات می کند که چرا انسان بدی هستی! حرکت از نفس امّاره به نفس لوامه، و از نفس لوامه به نفس مطمئنه. نفس مطمئنه یعنی ارجعي الی ربکِ راضیة مرضیة؛ رسیدن به نقطه ای که تو از خدا راضی و خدا از تو راضی‌ست. این کمال سلوک است.   

معنای ریاضت این است؛ طوری با نفس برخورد کنی که به حرکت نفس امّاره به نفس لوامه بینجامد. بعد از مدتی دائم خودت را سرزنش می کنی، دائم از خودت ناراضی هستی. نفس لوامه فعال است تا برسی به نفس مطمئنه. اگر کسی در نفس لوامه زیاد بماند، حتما مشکل سلوک دارد. باید برسد به جایی که احساس کند از خدا راضی است و خدا هم از او راضی است. فادخلی فی عبادی وادخُلی جنتی. ارجعی الی ربک فقط بعد از مردن نیست، هر وقت وسط زندگی ات به خدا برسی، فادخلی فی عبادی؛ در عباد وارد شده ای. وادخلی جنتی؛ وقتی وارد عباد من شدی، در بهشت هستی. ولو اینکه هنوز زنده و در دنیا باشی.

√ پاسخ به سوال ها :

»»» گرسنگی راه مبارزه با نفس نیست، راه بی حال کردن نفس است. نفس بی حال می شود، ولی وقتی شخص سیر می شود، نفس دوباره به همان قوت قبل باز می گردد.
ممکن است کسی کم غذا بخورد، روزه های طولانی بگیرد ولی عصبانیت و بداخلاقی‌اش را نتواند کنترل کند. این نفس است. گرسنگی در صورتی فایده دارد که به سکوت و تفکر بینجامد. این ها قدم های بعدی مقامات سلوک است. اصل بر گرسنگی نیست، اصل بر این است که گرسنگی چه نتیجه ای خواهد داشت.
برخی افراد وقتی روزه می گیرند از ساعت 3 بعد از ظهر به بعد مثل برج زهرمارند! از زمین و زمان و خدا طلبکارند. این روزه به دردی نمی خورد. فقط روز قیامت عقاب ندارد.


دانلود صوت سخنرانی