پنجشنبه 13 تیر 1392
 » متن سخنرانی | نقش انگیزه و شناخت در کار فرهنگی

یا لطیف
سخنرانی حجةالاسلام انجوی‌نژاد
موضوع : نقش انگیزه و شناخت در کار فرهنگی


در جایگاهی که ما قرار داریم قبلا هم تذکر دادیم خدمتتون ، در جایگاهی که ما قرار داریم اعمال عادی ما هم معنوی سنجیده میشه. وقتی که کسی که میره جلسه اباعبدالله ، میره زیارت ، همین کارهایی که ما داریم میکنیم ، همش همین مدلیه ، اگر که مثلا به سمت زیارت که حرکت میکنه  ، 150 تا گام 150 تا قدم برداره یا 151 قدم برداره ، همین یک قدم کلی توفیر در ماجرا ایجاد میکنه ، یعنی این که اعمال فیزیکی ما هم در این جایگاهی که قرار داریم ، معنوی حساب میشه ، بله هر کدوم از شماها ممکنه که یک زندگی دیگه ای هم داشته باشید که تو این زندگی تون معنویات جای خودش رو داشته باشه. اما وقتی میاید توی کادر قرار میگیرید و جزء پیکره و مجموعه میشید ، یا حتی نه عادی ، مستمع میشید ، یه زائر عادی میشید ، دیگه اعمال مادی شما معنوی حساب میشه. بنابراین ما باب داریم ، مثلا باب خواب زائر ، باب تنه خوردن زائر ، ما در بابهای اخلاقی یه باب داریم تحت عنوان تنه خوردن ، مشت خوردن ، نمیدونم ، افتادن زیر دست و پا ، اینا رو داریم برای زائر. زائر هم یعنی اینکه همیشه زائریم حتی در هنگامی که جلسه تشکیل میشه ، بنابراین مسائل مادی ما هم معنوی حساب میشه ، کسی که تو جلسه میشینه و حواسش به اینه که چقدر اشکش برای خدا باشه و حواسش به این نیست که چقدر مثلا گرما کشیدنش ، سرد شدنش ، مشت خوردن ، خوابیدن ، ایناش ، چقدر مثلا برای خداست ، این شخصیه که استفاده بهینه ی از زائر بودن رو نمیکنه ،ما میخوایم الان بررسی کنیم ، ققط به این برنمیگردیم که آقا در قلب شما چه میگذرد ، زائر اعمال فیزیکی و ظاهری اونا هم معنوی بررسی میشه ، یعنی اونجا در عرش همه ی اینها معنوی بررسی میشه چون معنوی بررسی میشه بعضی از کارای فیزیکی گناه داره ، گناه هم برش نوشتن ، خب برای این انسان خیلی احساس ضرر ممکنه کنه دیگه ، وقتی میاد توی این مجموعه ها دیگه رفتارهای عادیش هم براش حساب عرشی باز میکنن ، برای رفتاهای عادی انسان یه حساب معنوی باز میکنن ، حالا ما از پایین شروع میکنیم ، از اون اصل اصل ریشه در اونجایی که آب رو میخواد از خاک بگیره ، میخواد تزریق کنه به پیکره روحی و مادی ما.

اولین چیزی که باید بررسی بشه و دوباره بررسی بشه ، زیارت چون مکان تغییره و مکان دوباره مرور کردن و بررسی کردن زندگی ، قبل از زیارت و ایجاد تغییر برای زندگی بعد از زیارت اولین مطلب انگیزه ماست ، انگیزه ای که ما برای چه داریم کار میکنیم؟ برای چی ؟ ، حالا من یه مثال می زنم ببینم شما برای خدا کار کردنتون چه جوریه؟ حالا واقعا اینجا جواب میده ، یا نه؟ عرضم به حضورتون که : به فرض شما برای خداوند تبارک و تعالی جلسه گرفتید ، خب!

مثلا یه جلسه ی خیلی خوبی میخواید بگیرید ، از فضای کانون بیاید بیرون ، تو یه فضای دیگه شما فکر کنید ، اصلا فرض کنید یه آدمی هستید غریب ، تو یه شهری رفتید شروع کردید کار کردن ، شهری که بیگانه هست با فرهنگ اهل بیت ، بیگانه داخل ایران! جایی که اصلا این چیزا توی فرهنگشون نیست ، جلسه گرفتید ، آقای فلان دعوت کردید برای منبر ، آقای فلان رو دعوت کردید برای مداحی ، اینقدر هم پول خرج کردی تبلیغات کردی.و خلاصه هیچی! کارهای عادی برنامه ات رو انجام دادی بوم هات رو هم زدی اومدی دم در مسجد نشستی همونجایی که قرار مجلس بگیرن ، توقع داری که 5هزار نفر یا مثلا 2هزار نفر برای شهرهای کوچکتر ، بعد میبینی 30 نفر اومدن! نه ، 20 نفر اومدن! اون آقایی که برای سخنرانی دعوت کردی و مداح هم تشریف آوردن ، شما الآن چه حالی بهت دست میده؟

برای خدا هم کار کردی ، حالا ببین چه حالی بهت دست میده ، چه حالی ؟ بگید .

نا امیدی از رحمت خدا خوبه اسمشو بذاریم ؟

نه؟ شعار ندید ، الان اینجا شما خودتو تو اون فضا احساس کن چه حالی بهت دست میده ؟

ضایع شدن. ضایع شدیم ما! درسته؟ پس برای خدا کار کردن انگیزه کافی نیست . برای این که آدم ضایع میشه . وقتی میگی من برای خدا کار میکنم یعنی چی ؟ یعنی ای خدا وقتی من دارم برای تو کار میکنم ، یه مزدی ازت میخوام ، حداقل مزد اینه که ضایع نشم . پس برای خدا نمیشه کار کرد. اگر برای خدا انگیزه باشه ، یه جاهایی کم میاره ، بله جلسه شلوغه  ،همه دارن میان احترام اعتبار هم داری ، همه چیت ردیفه ، پس برای خدا کار کردی.

حالا برای چی کار کنیم آقا؟ هر کی گفت یه جایزه خوب!

- برای اون دنیا . دیگه ؟

- برای خودسازی.

- برای خودمون.

- برای ثواب.  

- برای دلمون. انگیزه ها کولاکه ها !

- برای خودسازی و خدا شناسی

- برای ارضاء. شما الان اون جلسه رو میگیری ارضا میشی؟تو که ضایع شدی که! نه! همین جلسه را الآن گرفتی منبری هم دعوت کردی بلیط هواپیما هم گرفتی  اومده نشسته الآن بشینه روی این صندلی 15 نفر جلوش باشن چی میگه به شما؟ من یه چیز خیلی کلی گفتم بعدش حالا تو جزئیات مصادیقش رو پیدا میکنیم. برای چی داریم کار میکنیم آقا ؟

- برای عشقمون.عشق میکنی موقعی که ضایع میشی؟ کسی نبود دیگه ؟

-تجربه.

همتون ضایعین! خب یه صلواتی برای ایشون بفرسید . الآن میگم چی گفت ، همه میگن ، ماهم گفتیم ، ماهم گفتیم.

تکلیف ، برای تکلیف کار میکنیم ، برای تکلیف. تکلیف یعنی چی ؟ ریشه ی لغوی تکلیف از چی گرفته میشه ، کی میتونه بگه؟از کلفت. کلفت یعنی چی ؟ یعنی اون خری که اون شب گفتیم یه کمی محترمانه ترش ، برای تکلیف کار میکنیم .

آدمی که برای خدا کار میکنه مزد میخواد از خدا ، اما  من وظیفمه کار کنم مثل اینکه به خورشید بگی تو برای چی نور میدی؟

میگن آقا ، من تکلیفمه ، بعضا قدرتو نمیدونن؟! ندونن. بعضی از نورت دارن سوء استفاده میکنن ، سوء استفاده کنن ، بعضیا دارن نور رو از تو میگیرن مخالفت میکنن با خدا ، مخالفت کنن. وقتی انسان تکلیف داره ، کلمه ای که خیلی این روزها اتفاقا باب شده ، مثلا میگه شما چرا کاندیدای مجلس شورای اسلامی میگه احساس تکلیف کردم. پس چرا ناراحت شدی وقتی رای نیاوردی ، مگه احساس تکلیف نکردی؟ تکلیف یعنی این که انسان احساس نداره تو کارش ، وظیفشه ، تکلیف ، هیچ احساس خاصی بهش دست نمیده.

مرحوم شیخ شوشتری ، قبلا توی بحثهای منبری گفتم براتون ، وقتی ظهر عاشورا اومد مسجد سپهسالار یادش رفت منبر داره ، داشت گریه میکرد ، گریه شدید! گفتن آقا خب ملت منتظرن شما ... چی شده ؟ چی نشده ؟ گفت یه خر با من حرف زد الآن. گفتند اِ ،کجا ؟ گفت الان همین جا از ماشین پیاده شدم بیام تو ، به طرف منبر ، اونطرف خیابون یه خری بارشو اینجوری جلو مغازه ای که قرار بود خالی کنه ، مال صاحبش ، هیزما رو از پشتش ریخت پایین یه تکونی به خودش داد ، یه نگاهی هم به من کرد: آشیخ ، خدا منو برای این خلق کرده بود ، تکلیفمو انجام دادم ، الآن خیالم راحته؛تو چی؟

ما برای تکلیف کار میکنیم . آدمی که برای تکلیف کار میکنه ، هیچ وقت راجع به نتیجه هیچ گونه نگرانی ای به خودش راه نمیده ، چون اصلا نتیجه براش مهم نیست ، مهم نیست  ، الان جمله رو زیاد شنیدید ، میگه آقا تو کانون تا آدم کار میکنه احوالشو میپرسن ، کار که دیگه نمیکنه احوالشو نمیپرسن ، نمیگن زنده ای مرده ای!پس تو کار میکنی احوالتو بپرسن؟! خب اشتباه داری میکنی ، داری عمرتو هدر میدی یه جایی برو کار کن احوالتو بپرسن ، میدونی کجا ، جایی که بیمه ات میکنن ، بیمه یعنی چی؟ یعنی وقتی که دیگه کار نکردی احوالتو میپرسیم ، همیشه .

تو کارهای معنوی ما بیمه نداریم که . تو کارهای معنوی کسی قرار نیست احوال ما رو بپرسه ، همین بنده دو روز صدام در نیاد ، نتونم حرف بزنم ، دوماه طول نمیکشه از خاطره ها زدوده میشم.

برای تکلیف داریم کار میکنیم نه برای خدا ، ما برای خدا کاری نمی تونیم بکنیم ، ما چه کاره ایم که بشیم عمله خدا؟

خیلی کلاسش بالاهه برای خدا کار کردن ، و برای خدا کار نکردن یعنی برای تکلیف کار کردن کلاسش بالاتره اما ساده تره ، برای خدا کارکردن شاید کار ما نباشه اما برای تکلیف کار کردن کار ما هم هست ، میتونیم به این سمت بریم. این گله ها از ذهن ما حذف میشه ، آقا ما چار روزه مریض بودیم یکی یه زنگ نزد احوال ما رو بپرسه ، اشتباه کرد زنگ نزد ، اما اینور داستان تو چرا ناراحتی ؟ از چی ناراحتی ؟  کسی که 6 سال 5 سال برای تکلیف اش جنگیده جانباز هم شده دردم داره میکشه 20 سال داره درد میکشه 24 ساله داره درد میکشه ، خب! توی یه روستای دورافتاده ای اصلا سر سوزن تو ذهنش خطور پیدا نمیکنه که من کاری کردم که الآن باید مورد توجه خاصی باشم . اصلا دنبال توجهی که وجود داره نمیره ، یعنی میگن آقا سهمیه جانبازان برای وام کشاورزی ، اصلا خبر نداره. ایشون چون به تکلیفش عمل کرده اصلا به این سمت نمیره ، مثل همون زمانهایی که به بچه های زمان جنگ میگفتن بیاین این 220 تومان حقوقتونو بگیرید میرفتن ، خجالت میکشیدن ، بعضیاشون فحش میدادن.

این داستان رو از حضرت امام الحمدلله رب العالمین هیچ جا نقل نکردن ، برای این که خطرناکه بعضی از داستانا رو نقل کردن دیگه! تو نجف ، تو اون گرمای وحشتناک تابستون ، ایشون وقتی که از حرم (بعدازظهرها تشریف میبردن حرم) بعد میومدن نماز مغرب و عشاء. اون مسجدی که نماز اقامه میکردن ، عرضم به حضورتون که ایشون تو مسیر که میومدن خیلی عرق میکردن ، خیلی! به هر حال بدنشون گرم میشد ، عرق میکردن ، وقتی توی جانماز مینشستن ، این پنکه هایی که کار میکرد ، با این عرق ، ایشون سرما میخورد. چند بار این اتفاق افتاده بود مرحوم آقا مصطفی با خادم مسجد ، با همدیگه صحبت میکنن ، میگن آقا این پنکه هایی که با همدیگه سریه با یک کلید روشن میشه ، این پنکه ای که رو سر جانماز حضرت امام قرار داره رو ما از این سری جداش کنیم ، کلیدش رو فرق بذاریم امام که میان میشینن آرام آرام عرقشون خشک بشه ، برای نماز دوم ، این پنکه بالای سر ایشون رو هم روشن کنیم. آقا مصطفی می فرمایند امام اومد نشست ، اول یه نگاهی کرد دید این پنکه بالا سرش کار نمیکنه گفت خیلی خب حتما خرابه ، عرقش که خشک شد ، دید پنکه کار کرد ، حاج آقا مصطفی گفت: بعد از نماز من و خادم رو صدا زد گفت این قصه اش چیه؟ چرا اینجوری شده ، گفتن آقا! شما؛ اینطوری بوده ، اونطوری بوده ، ما برای این که شما عرق داشتید و سرما می خوردید... .ببینید ، در تمام مسائل منطقی و عقلی به هم جوره ، عرق داشتید  سرما میخوردید و فلان و فلان ما گفتیم اومدن یک کلید جدا برای این گذاشتن. امام فرمودند : این مسیری که قطع کردید و جدا کردید و کلید گذاشتید و سیم کشیدید رو چند خرجش کردید؟ مثلا گفته بودند 5 دینار ، گفته بود مصطفی تو با این خادم دست به یکی کردین منو ببرین جهنم! خیلی غلط کردین همچین کاری کردین. بابا! تو مرجع تقلید عالم کل اسلام ، سهم امام ، خمس ، زکات ، همه چیز به تو تعلق میگیره! این همه داری جون میکنی مفت برای جهان! امام شوخی داره میگه میخواید منو ببرید جهنم؟ چون برای تکلیف کار میکنه هیچ توقعی نداره.

آدم برای خدا هم که کار میکنه توقع داره میگی آقا اومدی زیارت امام رضا برای چی؟ برای این که اقا رو دوست دارم ، آقا رو دوست داری؟ اونایی که بهتون میگم برای خودشون دارم میگم فرق داره این حرفها با منبرای من ، ممکنه خلافشو روی منبر از من بشنوید ، این مال سطح کلان تریه ، برای خودتون دارم میگم ،  آقا رو دوست داری اومدی؟ بله. پس حتما توقع داری که اقا دوستیشو به تو نشون بده ، دوست داشتن توقع ایجاد میکنه. نه آقا ما فقط دوستش داریم هیچ توقعی نداریم. اینطور باشه ، خیلی خوب ، ولی بعیده ، پس برای چی اومدیم زیارت ؟ تکلیفمون بوده ، وظیفه داریم اومدیم زیارت ، آدم وقتی تکلیفشو انجام میده کاری نمکینه ، بریم مشهد برای زیارت امام رضا علیه السلام ، نه آقا داریم میرم مشهد برای تکلیف ، کار میکنیم برای تکلیف. این قدر تو این مملکت و توی این تاریخ ما مردم کار کرده اند برای تکلیفشون و اصلا کارشون هیچ نتیجه ای نداشته ، هیچی! هیچ نتیجه ی خاصی اصلا نداشته. آقا چون تکلیفشون رو انجام دادن؛ اصلا آدمهای زده ای نشدن ، من و شما چرا از کار برای خدا زده میشیم ، چون برای خدا داریم کار میکنیم ، برای کار کردن برای یک شخص نه برای تکلیف خود این توقع رو میاره؛ اما وقتی برای خدا کار میکنه هیچ توقعی نداره ، نه از مردم نه از خدا ، از خدا چه توقعی داره ، امیرالمومنین میگه «اذا ادخلتنی النار» یعنی یه احتمال میده منو بندازه تو آتیش ، چرا اهل بیت ما سلام الله علیهم اجمعین اینقدر خودشونو پایین میگرفتن، تواضع نمیکردن که! چون برای تکلیف کار میکردن ، نه برای خدا  چون برای تکلیف کار میکردن همیشه بدهکار بودن ، میگفتن ما کاری برای خدا نکردیم بنابراین خدا هر لحظه احتمال داره ما رو عذاب کنه!

پس اول بازسازی انگیزه ، بازسازی انگیزه یعنی بیایم کار کنیم برای تکلیف  فقط برای تکلیف ، اگه برای تکلیف کار نکنی باختی. بسیاری از تعلقات و ناراحتی های روحی خود من و عرضم به حضور شما که اعصاب خوردیامون مال زمانی بود که برای خدا کار میکردیم ، گفتیم قدر نمیدونن برای خدا کار میکنیم ، خدا برای تو کار میکنیم چرا این جوری با ما رفتار میکنن ، ناراحت میشدیم ،گله میکردیم بحث های ما اصلا اینا نیست؛ وقتی انسان برای تکلیفش کار می کنه ، گله هاش مال چیه ؟ مال اینه که یه تیکه هایی نتونه تکلیفش رو انجام بده ، اینجا گله میکنه پس اولین نکته ای که باید بررسی کنین بحث انیگزه است ، برید بشینید فکر کنید ، انگیزه هاتونو صرفا ببرید به سمت تکلیف این نکته رو هر کی گرفت صلوات بفرسته.

شناخت

دومین بحث ، بحث شناخته ، گفتیم مسائل مادی ما هم معنوی حساب میشه ،یعنی شناخت میزان تاثیر غیب در کارها.

اصلا تمام کار ما غیبه! هیچ کار ما روی زمین اتفاق نمیفته ، تو فکر می کنی پاهات رو زمینه ، داری راه میری! تمام کار ما غیبه از بالا تا پایین کار ما ، تمام قسمتهای ما ، تمام واحدهای ما غیب اند  ،اینو باید درک کنید ، هر لحظه ای احساس کردی به مادیات کارت متوسل شدی اون لحظه بدون چون و چرا جواب نداده. کار اصلا کار مادی نیست و غیبه ، اون کار اصلا هیچ گونه اثری نداره ، هر وقت فکر کردی به غیب کارت متوسل شدی درسته.خدایا! مثلا اینطوری کن ، اونطوری.

یه شهری رفته بودیم حالا شاید اون جمعی که دعوت کرده بودن بچه های شیراز باشن ، اونجا دانشجو بودن ، اسم نیاریم. یه جا رفته بودیم بندگان خدا مثلا منو دعوت کرده بودن برای یه مراسمی ، زده بودن تو دانشگاهشون اینور و انور و هر جا رفته بودن با یه بدبختی مجوز گرفته ، تا اومده بودن کار کنن و سالن رو بگیرن و فلان کنن و اله کنن بله کنن شده بوده روزی که از ما قول گرفته بودن ، ما هم اومدیم ، هیچ کار هم نکردیم ،یعنی حتی صوتشون هم آماده نکرده بودن ، دیگه در حدی که میتونستن ، بعد وقتی برنامشون شروع شد، چقدر برنامه خوبی بود، چقدر برنامه شلوغی بود ، خیلی برنامه شلوغ و خوبی بود ،اینا! بعدش بچه های کادرش اومدن به ما میگفتن ، آقا تا 20 دقیقه مونده به برنامه هیچ کاری نکرده بودیم ، متاسفانه ما تبلیغات هم نتونسته بودیم بکنیم چون اصلا جامون هم مشخص نبود ، 20 دقیقه به برنامه 4 تا کاغد ورداشتیم با ماژیک روش نوشتیم ، فلش زدیم (به این سمت مراسم فلان) ، میگفت تنها چیزی که امید نداشتیم این بود که این جلسه اصلا شروع بشه ، گفتیم آقا جلسه اصلا شروع نمیشه ، بعد هم ما یه جوری عذر خواهی میکنیم ، اما یه لحظه با خودمون گفتیم ، گفتیم آقا اگر صاحب جلسه ماییم ، هیچی نمیشه ، اما جلسه خودش صاحب داره ، به نام امام زمان گرفتیم ، دست خودش. میگفت ما جلسه گرفتیم ملت حرفهای شما رو گوش کردن ، اما ما اعتقاد پیدا کردیم به قدرت غیب ، تمام مسائل مادی همینطوریه ، هر وقت به کار خودت امیدوار شدی کار رو زمین میمونه ، هر وقت به قدرت خدا امیدوار شدی کار رشد میکنه و بالا میره ، امکانات و ابزار ما را از غیب محروم میکنه وقتی از غیب محروم باشیم ، توی این وادی ، مثل خر خراطی به درد نمیخوره  ،دور میزنه دیگه ، 5 سال ، ده ساله داره دور میزنه ، چرا چون فکر میکنه خودشه ، چون فکر میکنه که مادیات کار داره جواب میده؛اما اگر رفتیم سمت معنویات مثل همین امسال که ما به نظرم کار بدی نکردیم ، نشستیم ، جلسه گرفتیم و گفتیم آقا میخوایم تحولی در کانون ایجاد کنیم. گفتیم سال 87 رو میذاریم بنا بر فرمایش حضرت آقا که فرمودن سال شکوفائی ، میخوایم تحولی در کانون ایجاد کنیم از نظر تبلیغی ، واحد دانش آموزی برادرا ، واحد دانش آموزی خواهرا ، آماده ، واحد دانشجویی آماده ، برنامه هایی که می بیند الان داره اجرا میشه برای واحدهای دانش آموزی و دانشجویی این چیزهایی بود که اول سال ما برنامه ریزی کردیم و گفتیم آماده باشید.هنوز هم داریم کارمونو میکنیما! ولی یه دفعه خداوند تبارک و تعالی توی 24 فروردین یک تحول مادی و معنوی برای ما پیش آورد ، فقط برای این که گوش ما رو بگیره بگه آقا من بهتر از شما بلدم چیکار کنم ، بنده با پیرهن سورمه ای و با زیرشلواری کردی و عینک آفتابی و نمیدونم فلان و اله و بله ، رفتم چایی بگیرم ، تو مسیر نمیدونم کجای بشرویه ،یه دکه ای ، اومدم چایی بگیرم یارو پول چایی رو نگرفت ؛ گفت نذر شهدای رهپویان ، خب چی میخوای دیگه؟ تو دکه داره اینو میگه؟ کجا بود یارو؟!

خدا نشون میده ، یه کار باید بکنی دیگه ، خدا میگه آقا شما به من توسلت رو داشته باش ، کار ما همش غیبه ، تازه این نشون دادنها ، الآن تو عالم ماده ، غیب خودشو نشون نمیده ، تازه اصلا غیب با محسوسات قابل این که ست بشه نیست ، خودشو نشون نمیده ، تو عالم غیب خودشو نشون میده ، تحولاتی که اونجا اتفاق می افته بسیاری از کسانی که ، این اخوی شهید مهدوی ، نمیدونم تو جلسه هست یا نه ، ایشون از بعد شهادت برادرش تا کنکور کلا کتاباشو بسته گذاشته کنار ، کلا ! تمامشو ، آقا اگه این سه ماهه درس میخوند میشد نفر اول کنکور ، من اصلا اعتقاد ندارم ، باباش همین امروز می گفت دیگه! می گفت بچم اصلا کتاباشو بست گذاشت کنار دیگه ، به طوری که ما این آخرای کار یه کم راهش انداختیم ، نمی تونست درس بخونه ، رتبه 7 ریاضی کشوری شد ، چرا؟ باباش امروز میگفت ، میگفت واقعا شهدا کمک میکنن ، داداشش کمک اش کرد ، غیب اثراتش یه موقعی اینطوریه .

امثال بنده ، خودمو دارم میگم ، قدر این ارتباطمون رو با غیب نمیدونیم ، چرا؟ چون از غیب جدا نشدیم که بفهمیم بدون غیب چه بلائی به سر ما میاد ، جدا شیم از غیب ، از تکلیفمون ، از این جلسات ، و از این رفت و آمدها و از این کار کردن ها ، و از این عرق ریختن ها  و از این دردهای جسمی و غیره و غیره ، جدا نشدیم . بنده شک ندارم یعنی من سر سوزن شک ندارم ، اینهایی که زحمت میکشن بسیار بیشتر مزه میده از زیارتهای دیگشون ، غیبه دیگه!

نه آقا اگه با هواپیما بیام زودتر برسم اینجا ، زود مثلا فلان کنیم ، پریشب بچه ها میگفتن ما همینجوری دنبال بهونه بودیم با هواپیما نیایم ، بلیط جور شد ، دیگه جور شده دیگه ، گفتن آقا گرفتیم ، گفتم من دیگه با ماشین میخوام برم ، گفتن گرفتیم! گفتم من با ماشین میخوام برم ، گفت خب چه کاریه؟ فلان! بابا تاثیر داره تو زیارت این آدم هی نزدیک میشه 50 کیلومتر مونده ، 100 کیلومتر. 140 کیلومتر شده 50 کیلومتر ، شد... هی آدم ارتباط برقرار میکنه ، بعد اصلا نگاه اهل بیت فرق داره ، اینا غیبه ، مادی چی میگه؟ میگه آقا بیشتر حال داری برای زیارت ، معنوی اش چی میگه؟ میگه اصلا این طوریا نیست ، تو عالم غیب داری سیر میکنی ، اصلا اینجوریا نیست ، باید انسان فکر کند به این که آقا در غیب دنبال مادیات نگرده ، آقا ما میخوایم جذب نیرو داشته باشیم ، خیلی خوب ، چیکار کنیم؟ من اگر ظاهرمو فلان جور بکنم جذابترم ، برای جذب نیرو اگر اسلامیه خب بله آدم ظاهرش مرتب باشه ، اما غیر اسلامیش کنی برای جذب نیرو ، اصلا ممکنه؟ امکان داره اصلا؟ میگه آقا نیرو جدید آوردیم خیلی از این تماسها با ما میگیرن ، اس ام اس ، نمیدونم نامه فلان ، اله فلان. یه نفر آوردیم آقا امشب رو منبرتون تنظیم کنید ، این رفتارش با پدر و مادرش خیلی خرابه ، رو منبرتون تنظیم کن برای این که اعتقاد دارم اون اگه قرار باشه آدم بشه نیاز به تنظیم من نداره ، اصلا نیاز به تنظیم من نداره. ما کار خودمونو داریم انجام میدیم ، وظیفه ی خودمونو داریم انجام میدیم ، اگه قرار باشه که ادم بشه بغل دستش یه اتفاقی می افته ، یه چیزی میشه ، روش اثر میذاره ، اصلا کاری نداره این که ما چیکار کنیم؟ برنامه ات رو نمیخواد تغییر بدی ، تو با خدا ارتباطت رو قوی کن .

آقا بنده توی این جمع کادر ده هزابار ، 50هزار بار ، صدهزار بار ، نه ! ، 20 با فکر کنم گفتم حداقل! گفتم که بابا مواظب زبونتون باشید ، تجسس تو زندگی همدیگه نکنید ، به تو چه که فلانی زنش کیه ، شوهرش کیه ، زندگی خودتو انجام بده ، توی کانون این مسخره بازیه ، چقدر گفتم ، صدهزاربار یا 20 بار یه همچین چیزی بین این دو تا! اما اصلش اینه که ما باید بریم خدمت امام رضا بشینیم بگیم آقا ولادت توه ، ده هزار بار میگیم آقا تنها چیزی که میتونه یک مجموعه رو زمین بزنه زبانه! باب شدن غیبته! غیبت! تهمت که هیچی نیست، بمب اتم  این دهه ما تو مسائل اخلاقی ویران میکنه ، آقا امام رضا شما باید کمک کنی ، غیبه دیگه این طور غیبه ، شما کمک کنید آدمای ما بچه های ما چه جوری بشن ، خواستن حرف بزنن یه ثانیه قبلش تامل کنه . یک ثانیه ، دو ثانیه قبل از هرحرف زدنی . بمب بعدی این تشکیلاتهای این تیپی حسادته ، چقدر میتونیم ما تذکر بدیم ، آیا حسود با تذکر بالاخره عملی میشه ؟ میریم به امام رضا اینطوری میگیم ، میگیم آقا ما که نمیدونیم شرکت بانک ملی نیستیم که ، بانک کارمندهای بانک ملی نیستیم ، ما یه تشکیلات غیبی هستیم ، اومدیم خدمت شما ، میگیم آقا این بمب هم شما خنثی کن. ایمان به غیب داشتن ، بریم به این سمت که آدم ایمان به غیب داشته باشه و گرنه این صحبت ها و این چیزها اصلا اثر خاصی نداره . آدمی که نخواد هیچ کس نمیتونه عوض اش کنه.

حضرت امام رحمت الله علیه درجمع پاسداران سال 1360 یه آقایی رو معرفی کردن ، گفتن که پاسداران انقلاب اسلامی قدر این آقا رو بدونید ، چند سال بعدش مثل یک حیوان مرد، مثل آدم هم نمرد ، نمیشه اینجوری فکر کرد ، بابا سید حسین خمینی کیه؟ شوهر خواهر مقام معظم رهبریه ، کتاب اخلاقی نوشته ، وعظ و اخلاق و این چیزا برد داره ، اگر مادی به اینها نگاه کنی این هم جواب نمیده ، چقدر دعا میکنید برای جمعمون چقدر دعا میکنید که: خدایا این بچه ها رو حفظ کن  این ها رو همدل کن همدست کن. دعا باید بکنید برای این چیزا ، دعای اصلیت باید این باشه ، شغلته ، خدا توفیق داده نوکری اهل بیت کم چیزی نیست . ایشالله اونایی که میمونید ، موندید تا الآن و ایشالله برای بعد هم میمونید ، خواهید فهمید از این نوکری اهل بیت چقدر دنیای آدم آباد میشه ، بابا خیلی زیاده نوکری اهل بیت! تو کل جهان ما چند نفر داریم نوکر اهل بیت؟ جهان رو گفتما. بدبختی آقا! مثلا خیلیا اصلا اهل بیت ما رو نمیشناسن ، کم چیزی نیست ، آدم یه جمله بگه به نفع اهل بیت یه جارو بزنه برای اهل بیت یه چایی دم کنه برای اهل بیت ، یه آب بریزه بده دست مردم ، برای اهل بیت دو دقیقه موقع جلسه وایساده باشه ، دم در اینور و اونور انتظامات باشه ، اینا کم چیزی نیست که یک وقتی غیب میاد تو کار چه اتفاقی میفته آدما التماس میکنن برای رسیدن به جایگاه غیبی ، التماس ، خواهش ، تو این شاعرهایی که مثلا 30 ساله داره برای اهل بیت شعر میگه ، 40 ساله داره شعر میگه ، حسان ، موید ، شفق ، این شعرهای آخرشو می بینی چه شعرهای عمیق و پخته ایه؟ اولاش چی میگفتن آخراش چی میگفتن. اولاش تو شعراشون نگاه میکنی احساس افتخاره ، یه شعرهایی که جوونترا میخونن ، افتخارمه ، نمیدونم سینه میزنم برای امام حسین ، افتخارمه فلان میکنیم ، افتخارمه ... . اینجوری میگن برای چه برای آن که احساس سربلندی میکنن اومده اینجا اما آخراش به این جا میرسن که التماس میکنن اقا ما رو بیرون نکنی؟! اگر افتخار نه مایه ذلت ام هم باشی. حاضرم سگ در خونه تو باشم منو بیرون نکن . مایه ذلتم باشه ، اصلا ، اصلا بیام تو تشکیلات بی آبرو بشم . التماس میکنم منو بی آبرو تو تشکیلاتت حفظ کنی ، اما از تشکیلات بیرون نکن ، قدردانی اینه . یکی هست 6 ساله تو کادره ، یه ساله تو کادره ، توقعی نیست ولی کسایی دو سه سال ، 4 ساله اومدن دیگه اینا باید اینجوری شده باشن . الان من عرض میکنم خدمتتون خیلی دیدگاهها مادی شده ، دیدگاهها ببخشید اسکناسی شده ، کار برای اهل بیت هم اسکناسی شده ، مادی!

چه حرفهایی میزنی آقا تو ، مادی کجا بود! اسکناسی؟

میای فلان جا تکلیفتو انجام بدی ، میگه چقدر میدن؟ بررسی میکنه قرارش برای اهل بیت رو کنسل میکنه ، میره یه قراری که چرب تره الآن بابه ها!

خب ما برای این که جبران کنیم رو تشکیلاتمون کار به جایی برسه که مادی هم فکر نکنیم اصلا ، چه برسه اسکناسی ، هیچی اصلا مادی هم فکر نکنه انسان بگه آقا اومدم اینجا برای این که ذلت بکشم ، نه این که اگه مسئول واحدش یه داد سرش زد دیگه قهر کنه بگه داد میزنه سر من! غلط میکنه مسئول واحد داد میزنه ها!ببخشید ، ولی تو چرا غلط بیشتر میکنی؟! مرد حسابی وایسا داد بخور. فحش بخور . این حرفا چیه؟ ما از جنبه درونی داریم نگاه میکنیم به قصمون نه از جنبه رفتاریه ها! که حالا بگیم آقا چه رفتاری ، میگم آقا ذات ما اینطوری باید باشه که آقا هر چقدر که این وسط فشار روی انسان بیاد التماس کنیم درخواست کنی نذر کنی که بمانی ، در درگاه اهل بیت بمانی. این میشه ایمان به غیب. التماس ، خواهش ، درخواست ، نه این که فلانی اله و بله و نمیدونم نوکری ارباب رو برای خودمون صندلی و کرسی آقایی فرض کنیم ، نه آقا جون ما سعی میکنیم که این جا باشیم ، حالا میگم تو ادبیاتمون باید یه مقداری الان توی این دوره و زمونه ما یه مقداری باید سانسور کنیم ، وگرنه من حرفهای غیر سانسوری هم داشتم . این از بحث نگاه به غیب ، صلواتشو ختم بفرمایید.

مطلب بعدی این که شیطان علیه اللعنه برای این که من و شما رو جهنمی کنه کیدها و دامهای خیلی پیچیده ای داره ، از جمله نسخه ای که برای خیلی از شما تجویز میکنه برای شما مومنین و مومنات با نسخه ای که برای غیرمومن ها و غیر مقیدها تجویز میکنه زمین تا آسمون فرق داره ، نسخش فرق میکنه ، من یه روایتی رو عرض میکنم خدمتتون.

ببینید! من دیشب هم گفتم ، گفتم اولیاء خدا وقتی به یه سن و سالی می رسند تازه می فهمند درد جامعه چیه ! بعضی از خوبان ما وقتی از دنیا می رفتند در وصیت نامه هاشون نوشتند که 40 سال بعد از بلوغمون را ، مثلا 55 سالشه ، تا 55 سالگی نفهمیده ، 40 سال ما در طریقی حرکت میکردیم از کنترل و عبادت ، که هر دوش به هدر رفتن مسیر بود. وقتی سرِّ و رمز کنترل و سرّ و رمز عبادت را پیدا کردیم دیگه پیر شده بودیم ، بعد برای تو وصیت کردم ، شما که جوونید بدونید سرّ اینه بعضی از آیات و روایات ما اسرار داره این اسرار کاملا مشخصه ، نشسته بودن خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم سوال کردند، این ور و اون بر ، صحبت بود، بعد پیامبر فرمودند یه چیزی دیدم ، پرده ای از جلوی چشمای پیامبر کنار رفته بود ، صحنه ای از قیمات رو دیده بود ، نگفت وای بر زنا کار ، نگفت وای بر قاتل ، نگفت وای بر فلان ، ببینید پیامبر یه صحنه از قیامت رو میبینه ، توی این صحنه از قیامت یه تیکه پیامبر رو تکون میده اون تیکه چیه؟ اون کیه؟

مفلس رو پیامبر فرمودن که شخصی است که ، حالا دیده؛ داره دیده هاشو برای ما بازگو میکنه ، شخصی است که سالیان سال نماز ، سالیان سال روزه ، سالیان سال زیارت ، حج و کربلا و نجف و مدینه و همه ی کشورها سالیان سال خیرات ، پول خرج کرده ، دهه گرفته ، غذا داده ، نمیدونم برای امام حسین کار کرده ، سالیان سال بکاء و ابکاء ، ببین همه چی داره ، همه چی ، همه را بار آورده تو صحرای محشر ، صحرای محشر رسید به موقف هفتم خطرناکترین موقف ، میگفت تا رسید اونجا اومد رد بشه دید یک صف عریض و طویلی در مقابلش ایستادن ، گفت اینا کی ان ؟ گفت اینا طلب کارا هستند گفت ما بدهی نداشتیم به کسی؟! خدا میفرماید الآن معلوم میشه. نفر اول اومد جلو آقا سلام علیکم.

-علیکم السلام.

آقا ما برای یک سال نماز نخونده داریم میریم جهنم.

گفت:به من چه؟

گفت فلان جا غیبت منو کردی یک سال نمازتو بده.

بابا! چیزی که گفته بودم واقعیت بود.

گفتم غیبت ، اگه تهمت بود ده سال نماز میگرفتم یه سال نماز بده برو .

خدمت شما.

رفت بهشت . نفر بعدی : فلان جا به دید تحقیر به من نگاه کردی ، من 2 سال نماز کم دارم بده به من میخوام برم . نفر بعدی فلان جا از کنار رد شدی تو دلت گفتی ماچه درجه ای از ایمان داریم مردم در چه کثافتی میلولند، 4 سال نماز کم دارم بده تا ولت کنم. پیامبر فرمودن نمازاش تموم شد. رسید به روزه هاش ، نفر بعدی اومد جلو گفت که آقا این قدر فلان جا فلان حرف به من زدی دلم شکست اینقدر نماز بده ، یکی دیگه اومد گفت آقا غیبت فلان کردی ، بنده نماینده 200 هزار نفر رو من اینجوری یادته گفته بودی بچه های کانون مشکل دارن؟ غیبت عام کردی ، این ها گفتن هر کدوم نفری یه سال نماز صف میبندن ، مشهدیا فلانن ، دانشجوا فلانن ، صف میبندن روز قیامت ، شیرازیا فلان.ایشون تمام نمازاشو داد ، تمام روزه هاشو داد ، تمام زیارتاشو داد ، تمام گریه هاشو داد ، تمام گریوندناشو داد تمام امر به معروف نهی از منکراشو داد ، تمام سابقه ی جنگ و جهاد و جبهشم داد ، حالا وایساده صف هنوز ادامه داره ، نفر بعدی میاد ، اینجوری گفت ، گفت: المفلس فی امان الله ، این «المفلس فی امان الله» از این روایت پیامبر گرفته شده ، گفت من دیگه هیچی ندارم ، دیگه در امان خدا ، خداوند فرمود در امان خودت باش.آقا صف رو ادامه بدید. گفت آقا من میگم چیزی ندارم ، گفت نداشته باش ، من 2 سال کامل یعنی 750 روز زنا دارم ، باید ازم بگیری اون غیبتی که در حقم کردی من ببخشم ، نفر بعدی اومد ، بنده 4 میلیارد تومن دزدی دارم ، میخواستی زبونتو کنترل کنی ، 4 میلیارد تومن دزدی دارم باید بگیری تا من اون یه جمله ای که گفتی دلم شکست رو ببخشم.

آقا پیامبر میفرمایند وای بر مفلس عبادت عالم را برداشت ، گناه عالم را گرفت با سر وارد جهنم شد.

یه کم بترسیم ، به توچه؟ اینو به خودت خیلی بگو ، خیلی به خودت بگو ، از راههای مختلف ، با تو چه؟

یه بنده خدا اومد گفت (آقا من برای خودتون نمی دونم تو جمع خصوصی یا یه جای دیگه گفتم) گفتش که آقا فلانی ، گزارش داد که فلان آخوند تو شیراز این کارا رو میکنه ، شما که حالا ، حرفتو ممکنه مثلا بیشتر ،نمی دونم ، میخرن یا توجه میکنن ، اثر مثبت داره ، ولی حرتو به هر حال میخونن ، زیرا این یه امضایی بکن ما بدیم فلانی. گفتم ، به من چه؟

آقا! این داره اسلامو خراب میکنه!

گفتم به من چه!؟ خب یکی دیگه بره لوش بده. به ما چه آقا! ، شاید دروغ بگی تو؛

- وظیفه و تکلیف است.

 گفتم آقا اگر ایشون به اون حدی برسه ، که برای اسلام خطرناک باشه ، خدا زمینش میزنه ،آقا نگین ، نهی از منکر! من همچین حرفی زدم؟ منظورم این نیست که نهی از منکر نکنید ، من میگم آقا بنده تو این جور جاها هم دارم احتیاط میکنم ، میترسم ، می ترسه آدم؛ شاید دروغ بگن مردم ، من دیدم دروغ گفته دیگه.از 20 تا 30 تا کانال برای من ، برای امام جمعه یه شهری دروغ آوردن ، یکی از شهرهای استان فارس ، از 30 تا کانال دانشجوا یه عده امضا کرده بودن ، بسیجیا یه عده امضا کرده بودن ، این فلان مشکلو داره ، بعد دیدم اصلا نداشت ، خیلی حرفه! خیلی خدا رو شکر کردم که من نرفتم اونجا یه ریشی گرو بذارم بگم آقا این یارو داره اسلامو خراب میکنه ، نداشت آقا! از اساس دروغ بود!

المفلس ، پیامبر فرمودند وای بر مفلس ، سرشو بالا گرفته ، خوشحال ، پرونده اش زیر بغلشه بابا! این باباهه ها! از میزان گذشته ، کتابشو دادن دست راستش بفرمایین ، اصحاب الیمین ، اصحاب الیمین بفرمایید. پرونده زیر بغلش داره میره بهشت ، سر موقف هفتم جلوشو میگیرن ، شما ببین چه میکشه ، چه قدر برادرای من ، خواهرای من لذت می بری از این که بعضی از حرفا رو میزنی ببین می ارزه ، بسم الله . من می ترسم براتون دارم اینو میگم دیگه! میگم بزرگان ما دارن همشون این حرفا رو میزنن ، به یکی از بزرگان گفتم: خب ، خوتون می دونید ، من جایگاهم خیلی جای خطرناکه دیگه ، یهو یه حرفی بزنم یه جماعتی برن منحرف بشن تموم بشه بره ، احساس خطری که برای میکنید بگید ، یه نگاهی به ما کرد گفتش که احساس خطری که من برای تو میکنم . یه کمی ، یه کمی ! فکر کرد ، گفت : مواظب دلت باش حسود نشی. خیلیه ها! ببین چقدر ریشه رو داره میزنه ، حسود که آدم میشه ها ، از بین میبره اخلاقش رو ، غیبت میکنه ، تهمت میزنه ، زیرآب زنی میکنه ، فتنه ، فلان ، همه چی.

مواظب دلت باش حسود نشی ، تو زیارتات ، اینو بخواه ، خب انشالله که خدا به ما توفیق عمل بده به حمدالله این قسمت تموم شد.

یه صلوات با شوق بفرستید.

 

 

برگزیده های متن

 

انگیزه فعالیت فرهنگی

  • در جایگاهی که ما قرار داریم اعمال عادی ما هم معنوی سنجیده میشه. وقتی که کسی که میره جلسه اباعبدالله ، میره زیارت ، همین کارهایی که ما داریم میکنیم ، همش همین مدلیه ، اگر که مثلا به سمت زیارت که حرکت میکنه  ، 150 تا گام 150 تا قدم برداره یا 151 قدم برداره ، همین یک قدم کلی توفیر در ماجرا ایجاد میکنه.
  • ریشه ی لغوی تکلیف از چی گرفته میشه ، کی میتونه بگه؟از کلفت. کلفت یعنی چی؟ یعنی اون خری که اون شب گفتیم یه کمی محترمانه ترش ، برای تکلیف کار میکنیم .
    آدمی که برای خدا کار میکنه مزد میخواد از خدا اما  من وظیفمه کار کنم مثل اینکه به خورشید بگی تو برای چی نور میدی؟
  • میگه آقا تو کانون تا آدم کار میکنه احوالشو میپرسن ، کار که دیگه نمیکنه احوالشو نمیپرسن ، نمیگن زنده ای مرده ای!پس تو کار میکنی احوالتو بپرسن؟! خب اشتباه داری میکنی ، داری عمرتو هدر میدی یه جایی برو کار کن احوالتو بپرسن... تو کارهای معنوی ما بیمه نداریم که . تو کارهای معنوی کسی قرار نیست احوال ما رو بپرسه ، همین بنده دو روز صدام در نیاد ، نتونم حرف بزنم ، دوماه طول نمیکشه از خاطره ها زدوده میشم.
  • مثل همون زمانهایی که به بچه های زمان جنگ میگفتن بیاین این 220 تومان حقوقتونو بگیرید ، نمیرفتن ، خجالت میکشیدن ، بعضیاشون فحش میدادن.

شناخت تاثیر غیب در کار فرهنگی

  • اصلا تمام کار ما غیبه! هیچ کار ما روی زمین اتفاق نمیفته ... تمام کار ما غیبه از بالا تا پایین کار ما ، تمام قسمتهای ما ، تمام واحدهای ما غیب اند  ،اینو باید درک کنید.
  • بحث شناخته ، گفتیم ... یعنی شناخت میزان تاثیر غیب در کارها.
  •  گفتیم آقا جلسه اصلا شروع نمیشه ، بعد هم ما یه جوری عذر خواهی میکنیم ، اما یه لحظه با خودمون گفتیم آقا اگر صاحب جلسه ماییم ، هیچی نمیشه ، اما جلسه خودش صاحب داره ، به نام امام زمان گرفتیم ، دست خودش. میگفت ما جلسه گرفتیم ملت حرفهای شما رو گوش کردن ، اما ما اعتقاد پیدا کردیم به قدرت غیب.
  • جلسه گرفتیم و گفتیم آقا میخوایم تحولی در کانون ایجاد کنیم. گفتیم سال 87 رو میذاریم بنا بر فرمایش حضرت آقا که فرمودن سال شکوفائی ، میخوایم تحولی در کانون ایجاد کنیم از نظر تبلیغی ، واحد دانش آموزی برادرا ، واحد دانش آموزی خواهرا ، آماده! واحد دانشجوی آماده! ... هنوز هم داریم کارمونو میکنیما! ولی یه دفعه خداوند تبارک و تعالی توی 24 فروردین یک تحول مادی و معنوی برای ما پیش آورد ، فقط برای این که گوش ما رو بگیره بگه آقا من بهتر از شما بلدم چیکار کنم .
  • ده هزار بار میگیم آقا تنها چیزی که میتونه یک مجموعه رو زمین بزنه زبانه! باب شدن غیبته! غیبت! تهمت که هیچی نیست، بمب اتمه! این دهه ما تو مسائل اخلاقی ویران میکنه ، آقا امام رضا شما باید کمک کنی ، غیبه دیگه این طور غیبه ، شما کمک کنید آدمای ما بچه های ما چه جوری بشن ، خواستن حرف بزنن یه ثانیه قبلش تامل کنه.
  • تو این شاعرهایی که مثلا 30 ساله داره برای اهل بیت شعر میگه ، 40 ساله داره شعر میگه ، حسان ، موید ، شفق ، این شعرهای آخرشو می بینی چه شعرهای عمیق و پخته ایه؟ اولاش تو شعراشون نگاه میکنی احساس افتخاره ، یه شعرهایی که جوونترا میخونن .... اینجوری میگن برای چه برای آن که احساس سربلندی میکنن اومده اینجا اما آخراش به این جا میرسن که التماس میکنن اقا ما رو بیرون نکنی؟! اگر افتخار نه مایه ذلت ام هم باشی ... اصلا ، اصلا بیام تو تشکیلات بی آبرو بشم . التماس میکنم منو بی آبرو تو تشکیلاتت حفظ کنی ، اما از تشکیلات بیرون نکن ، قدردانی اینه .
  • خب ما برای این که جبران کنیم رو تشکیلاتمون کار به جایی برسه که مادی هم فکر نکنیم اصلا ، چه برسه اسکناسی ، ... فکر نکنه انسان بگه آقا اومدم اینجا برای این که ذلت بکشم ، نه این که اگه مسئول واحدش یه داد سرش زد دیگه قهر کنه بگه داد میزنه سر من! غلط میکنه مسئول واحد داد میزنه ها!ببخشید ، ولی تو چرا غلط بیشتر میکنی؟! مرد حسابی وایسا داد بخور. فحش بخور . این حرفا چیه؟
  • آقا پیامبر میفرمایند وای بر مفلس عبادت عالم را برداشت ، گناه عالم را گرفت با سر وارد جهنم شد. یه کم بترسیم ، به توچه؟ اینو به خودت خیلی بگو ، خیلی به خودت بگو ، از راههای مختلف ، با تو چه؟
  • به یکی از بزرگان گفتم: خب ، خوتون می دونید ، من جایگاهم خیلی جای خطرناکه دیگه ، یهو یه حرفی بزنم یه جماعتی برن منحرف بشن تموم بشه بره ، احساس خطری که برای میکنید بگید ، یه نگاهی به ما کرد گفتش که احساس خطری که من برای تو میکنم . یه کمی ، یه کمی ! فکر کرد ، گفت : مواظب دلت باش حسود نشی. خیلیه ها! ببین چقدر ریشه رو داره میزنه ، حسود که آدم میشه ها ، از بین میبره اخلاقش رو ، غیبت میکنه ، تهمت میزنه ، زیرآب زنی میکنه ، فتنه ، فلان ، همه چی.
  • مواظب دلت باش حسود نشی ، تو زیارتات ، اینو بخواه.