چهارشنبه 6 شهریور 1392
 » متن سخنرانی | شرح اوصاف الاشراف «قسمت 9»
یا لطیف
سخنرانی حجةالاسلام سید محمد انجوی‌نژاد
دهمین جلسه تشکل عقیدتی - سیاسی «آحاد حزب الله»
26 / 05 / 1392 - حسینیه سیدالشهدا (ع)
موضوع : اوصاف الاشراف «قسمت نهم»



ادامه مقامات سلوک:

+ صبر
صبر یعنی خویشتن داری ظاهری و باطنی از جزع و فزع در برابر رخ‌داد ناگوار.
در این مرحله مباحث بیشتر از اینکه به قلب بر گردد به رفتار بر می گردد. یعنی از نظر رفتاری بتوانیم در برابر ناگواری هایی که پیش می آید رفتار خود را کنترل کنیم، خویشتن داری ظاهری داشته باشیم؛ اولین قدم این است.

انسانی که می خواهد صبور باشد به عنوان اولین قدم باید از جزع و فزع که رفتار است، دوری کند.
جزع و فزع یعنی گله گزاری، فریاد زدن، حتی گریه کردن و هر چیزی که در رفتار شما نشان دهد از مشکلی رنج می برید.
قدم اول صبر، کنترل رفتار است برای جلوگیری و اجتناب از جزع و فزع.
به همین دلیل برای اینکه کسی بخواهد به صبرهای سه گانه برسد قدم اول این است که بتواند در برابر بلاها، دردها، ناگواری هایی که در جامعه پیش می آید، رفتار خود را کنترل کند و گله ای نداشته باشد، در صورت و کلامش آثار ناراحتی مشهود نباشد، ناشکری نکند.

خیلی از حرف هایی که زده می شود ناشکری نیست، گله است. در قدم اول برای صبر باید این مباحث را روز به روز کمتر کنیم.
در واقع سکوت ما کنترل اعضاء و جوارح است.
برخی اوقات سکوت زبانی است، ولی وقتی به قیافه این شخص نگاه کنی مشخص است که چه مقدار درد را تحمل می کند. یا فرضاً در برخوردهای شخصی مشخص است که بر اعصاب این فرد تاثیر گذاشته است.
جزء مهم ترین موارد در صد قدم اول، کنترل اعضاء و جوارح است. قبلا هم عرض کردیم که حزن در صورت انسان مشخص می شود مگر این که بتواند صبر کند، خود را کنترل کند و صورت خود را از حزن محو کند.
اگر انسانی در بحث کنترل اعضاء و جوارح و مخفی کردن جزع و فزع نتواند در صبر کار کند، این انسان یقینا به قسمت های بعدی نمی رسد. یعنی به خویشتن داری باطنی نخواهد رسید. این امکان وجود ندارد انسانی که در ظاهر صبور نیست بتواند در باطن صبور باشد!

صبر باطنی به ذهن انسان بر می گردد، یعنی عقل و اندیشه بتواند انسان را توجیه کند که این ناگواری زیاد سخت نیست و اصلا اهمیتی ندارد.
مهمترین راهی که انسان می تواند توجیه کند کلام امام صادق (ع) است که می فرمایند: ناگواری ها و بلاها را برای خود یا کفاره بدانید یا درجه.

مثلا انسانی که چاق هست و قصد لاغر شدن دارد، اگر توجیه شود که به معده او به لحاظ اینکه باید کم غذا بخورد، فشار می آید و بر اعضاء و جوارح او نیز به دلیل ورزش کردن فشار وارد می شود و همچنین بر خواب او به دلیل کم خوابی تاثیر می گذارد، اما چون در ذهن خود به این نتیجه رسیده است که این فشار برای من مفید است، لذا در بحث کنترل چاقی صبر باطنی هم دارد.

در صبر باطنی انسان باید ذهن و اندیشه ای داشته باشد که بتواند این ناگواری و بلا را برای خود توجیه کند. بنده به این دلیل صبر می کنم بنابراین این سود را برای من خواهد داشت.
طبیعتا انسان هایی که می خواهند خود را در برابر ناگواری ها توجیه کنند، حتما و حتما نمی توانند دنیای خود را کامل توجیه کنند؛ چون مثل چاقی نیست که بگوید من لاغر می شوم و اندام خوبی را پیدا خواهم کرد، چیزی است که ممکن است اثر مشهودش را در دنیا نبینند.
بنابراین این انسان ها معمولا از آخرت مداری و عاقبت نگری برای کنترل ذهن و اندیشه خود استفاده می کنند.

اگر قرار باشد خداوند تبارک و تعالی در پرونده مؤمنین و مؤمنات کنکاش کند و مو را از ماست بیرون بکشد و اگر قرار باشد از حساب یسیر استفاده نکند، فقط مقداری حساب را عادی در نظر بگیرد، یعنی سهل و ممتنع بر ما نگیرد، طبیعتا بسیاری از نقاط سیاه پرونده ما باقی می ماند و در قبر و قیامت، حساب و کتاب جواب دارد.
وقتی ناملایمات پیش می آید، انسانی که عاقبت مدار نیست اگر نتواند دنیای خود را توجیه کند، به گردن آخرت می اندازد.
امام صادق (ع) فرمودند من سر درد را دوست دارم و دلیلش این است که سر درد کفاره گناهان است.
به طور مصداقی دردی که کفاره نیست، درد دندان است چون فرد خودش مراقبت لازم را نکرده است.
یا در روایتی امام صادق (ع) می فرمایند تب خارج کننده گناهان است. در هنگام تب شما مستجاب الدعوة هستید. این گونه دردها اگر شما مسبب آن ها نباشید، برای دنیا و آخرت شما بهره دارد.
اگر مسبب آن ها باشیم در واقع "ظَلمْتُ نَفسی" اتفاق افتاده و باز هم بلا و ناگواری کفاره دنیایی شما است.

پرسش : در مسائلی که خودمان مسبب یک آفت یا بلا هستیم و نمی توانیم خود را توجیه کنیم که آخرت چیزی نداشته باشد و فقط در دنیا باشد، سخت است.
پاسخ : طبیعتا سخت تر هست به این دلیل که انسان ها بیشتر از دنیا به آخرت نگاه می کنند. ولی از این نظر می توانید ذهن خود را مدیریت و توجیه کنید که خودم این کار را کردم و خداوند تبارک و تعالی در همین دنیا این کار را تسویه کرد. در واقع مصداق این ضرب المثل است که کسی که خربزه می خورد باید پای لرزش هم بنشیند.

در روایت داریم انسانی که دچار معصیت می شود ولی به بلا نمی رسد حتما در سنت استدارج است.
سنت استدارج بسیار خطرناک است و مکری بدتر از استدارج برای بنده ها نداریم. "آن کس که نداند که نداند که نداند" سنت استدراج است.
بر فرض مثال شما در دنیا مسبب بلایی شده اید و خداوند تبارک و تعالی در دنیا شما را تنبیه کرده است، این یعنی خداوند متعال با عدل خود رفتار کرده است.
درست است که خداوند تبارک و تعالی بر اساس عدلش با شما برخورد کرده و بخاطر خربزه خوردن به لرزه افتاده اید، اما خداوند متعال چون کریم و فاضل است بخاطر همین لرز حتما اجر اخروی هم در نظر می گیرد.

پرسش : فرق جزع و فزع و ابراز احساسات چیست؟
پاسخ : قرآن کریم خط تمیز این فرق را مشخص کرده است. إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا وَإِذَا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعًا (20 و 21– سوره معارج)
کسانی که ابراز احساسات می کنند وقتی که خیر به آن ها می رسد خیلی شکر می کنند و از خدا می دانند، وقتی شر هم می رسد به خدا ابراز احساسات می کنند. اما کسانی که اهل جزع و فزع هستند اصلا خیر را نمی بینند. تا زمانی که خوشی وجود دارد خدا را صدا نمی زنند ولی وقتی سخت می گذرد آن وقت یاد خدا می افتند.
در روابط دوستانه هم همینطور است اگر کسی فقط در زمان ناراحتی هایش به سراغ شما بیاید طبیعتاً شما می پرسید زمان خوشی ها کجا هستی؟!

سه نمونه صبری که خواجه مشخص می کند :
صبر عوام : در ظاهر جزع و فزع نمی کند و در باطن سعی می کند خود را توجیه کند.

صبر زاهدان : زاهدان اگر سختی نبینند اذیت می شوند. چون زاهد آخرت را نگاه می کند و دنیا را برای رسیدن به آخرت رها می کند.
لذا خیلی از زاهدان بنا ندارند که به شکم خود برسند و برای اینکه به شکم خود فشار بیاورند در جاهایی که غذا فراوان است رفت و آمد می کنند. این که روش زاهدان درست است یا غلط ما در مقام تشخیص نیستیم و قرآن کریم آن ها را جزء گروه های محترم می شمارد.
زاهدان کسانی هستند که اگر بلایی نیامد به دنبال بلا هم می روند. بعضی از بزرگان زُهاد وقتی بلایی به آن ها نمی رسید به خداوند متعال گله می کردند که چرا بلایی نیامده؟
یکی از زاهدان خدمت امام صادق (ع) رسید، آقا پرسیدند در حال حاضر وضعیت تو از لحاظ عرفانی چگونه است؟ گفت: بلا را بیشتر از آرامش، مریضی را بیشتر از سلامت و فقر را بیشتر از ثروت می پسندم. امام(ع) او را نهی نکردند، ولی فرمودند ما اهل بیت اینگونه نیستیم، بلا اگر نازل شود، اگر آرامش قسمت باشد و اگر فقر یا ثروت قسمت باشد، ما می پسندیم.
رشته ای بر گردنم افکنده دوست / می کشد هر جا که خاطر خواه ِ [من و] اوست
یعنی خاطر خواه من هم هست.
لذا شیعیانی که در صراط کامل اهل بیت (ع) هستند آرزوی بلا نمی کنند، اتفاقا امام صادق (ع) فرمودند آرزوی شما عافیت باشد.

صبر عارفان یا جمیل : از مرحوم آقای دولابی سوال کرده بودند که شما مستجاب الدعوة هستید؟ پاسخ داده بودند که مستجاب الدعوة بودن یک مطلب کاملا علمی است.
یعنی مستجاب الدعوة کسی است که به حدی از عرفان و شناخت نسبت به خداوند تبارک و تعالی رسیده است که دعایی که به سیبْلِ اجابت نخورد، نمی کند. انسان مستجاب الدعوة در قبال دعاهایی که از او درخواست می شود چون خداوند متعال را می شناسد، برای همه دعا نمی کند برای تعدادی از آن ها دعا می کند. اگر مستجاب الدعوة ای را پیدا کنید نخواهید توانست تمام مریض های عالم را شفا دهد، چون برای همه دعا نمی کند.

صبر عارفان صبر بر مبنای شناخت است. عارفان وقتی صبر می کنند دقیقا می دانند چرا. عارفان اعتقاد دارند خداوند تبارک و تعالی اهل تأدیب و تنبیه کردن نیست، همان دعای امام سجاد (ع) : "الهی لا تُؤدّبْنی بِعُقوبَتِک".
خداوند تبارک و تعالی اگر کاری را انجام می دهد دقیقاً باید همان کار را انجام دهد، یعنی اگر اختیار خدا در اختیار عارفان بود همان کاری را می کردند که خداوند تبارک و تعالی انجام می داد. چون مبنای شناختی عارفان قوی است لذا صبرشان صبر جمیل است.

در صبر جمیل یا صبر زیبا شما به مرتبه ای از عرفان و حکمت می رسید که در این مرتبه می دانید دقیقا چه اتفاقی می افتد و اگر خداوند تبارک و تعالی این بلا را نیاورد خود این شخص، بلا را در آغوش می گیرد. به طور مثال وقتی پزشکی بخواهد خودش را درمان کند، چون درد را می داند، دوا اگرچه تلخ باشد یا درد داشته باشد، خود این شخص به دنبال درمان می رود.
کسی که ناراحتی ای دارد که مدام بر این ناراحتی سر پوش می گذارد، بر روی آتش خاکستر می ریزد، با مسکن و تخدیر سعی بر رد کردن ناراحتی دارد، این شخص، انسان عارفی نسبت به جسم خود نیست؛ عارف جسم خود را سریع جراحی می کند.

شخصی که صبر جمیل دارد به لحاظ شناختی که از خداوند تبارک و تعالی دارد دقیقا می داند که خداوند متعال چه کار می کند.
لذا روایت مشهور امام صادق(ع) که فرمودند: إنّا صُبَّرٌ وَ شِیعَتُنا أصْبَرُ مِنّا، قُلْتُ: جُعِلْتُ فِداک، کیفَ صارَ شیعَتُکمْ أصْبَرُ مِنْکمْ؟ قالَ لِأنّا نَصْبِرُ عَلی ما نَعْلَمُ و شِیعَتُنا یَصْبِرُونَ عَلی ما لا یَعْلَمُونَ.. امام صادق (ع) فرمودند: ما صابر هستیم ولی شیعیان ما از ما صابرترند، راوی می گوید: پرسیدم فدایت شوم چگونه شیعیان شما از شما صابرترند؟ امام پاسخ داد: ما صبر می کنیم در حالی که از پاداش برتر صابران آگاهیم، ولی شیعیان ما صبر می کنند در حالی که از پاداش آن آگاهی ندارند. (بحار الأنوار، ج ۷۱، ص۸۰)

صبر عوامانه و زاهدانه شیعیان از امام صادق (ع) بیشتر است. به دلیل اینکه اهل بیت (ع) این دو مدل صبر را ندارند، اهل بیت (ع) مصداق "و ما رأیتُ الّا جَمیلا" هستند، این ها کل صبرشان جمیل است، یعنی اگر جریان های اتفاق افتاده به دست خود حضرت زینب (س) بود، همان طور که باید، مدیریت می کرد. یعنی اگر به ایشان گفته می شد کارها به دست خودت است، همان کارهایی که انجام شده بود و واقعه کربلا رخ داده بود را انجام می داد چون می دانست که در طول تاریخ چه اتفاقاتی خواهد افتاد.

اهل بیت (ع) می گویند کار شما مقداری سخت است. چرا؟ چون صبر شما زاهدانه و عوامانه است اما عارفان خیلی زیبا با صبر برخورد می کنند به لحاظ این که می دانند چه اتفاقی می افتد.

پرسش : مستجاب الدعوة که برای همه دعا نمی کند یعنی چه؟
پاسخ : وقتی می گوییم مستجاب الدعوة دعا نمی کند به این معنا است که می داند اگر دعا بکند هم استجابت نمی شود. مستجاب الدعوة می داند همه دعاها به لحاظ ظاهری به اجابت نمی رسد.
برای چه دعا می کنیم؟ برای اینکه دعا خودش ثواب دارد. دعا گفتمان با خالق است و در این دعا کردن نورانیت و برکت وجود دارد. دعا باعث می شود که اگر احیاناً قرار نیست مریضی شفا پیدا کند، حداقل کفاره گناهانش بشود، اگر گناه نداشه باشد برای او درجه ای در نظر گرفته می شود.
بنابراین با وجود اینکه می دانیم تمام دعاهای ما اجابت نمی شود ولی باز هم دعا می کنیم به خاطر همین مواردی که عرض شد. حتی عارفی که مریض است هیچ دستوری مبنی بر اینکه برای خود دعا نکند، نداریم چون دعا خودش موضوعیت دارد.

+ شکر
شناخت نعمات آفاقی و انفسی، شادمانی از داشتن نعمت، تلاش در تحصیل رضای الهی در حد توان.

سه مؤلفه ی لازم شکر :

1- شناخت نعمات آفاقی و انفسی.
اصل "شکر"، "کُشر" بوده است. وقتی در ادبیات کلمه ای منقلب شده یعنی در طول زمان ریشه اصلی کلمه عوض شده است.
تغییر جایگاه فاء الفعل با لام الفعل در محاورات زیاد اتفاق می افتد.
"کُشر" یعنی کشف و شناخت نعمات آفاقی و انفسی؛ در طول زمان منقلب شده و به شکر تبدیل شده است. انسان شاکر در اولین مؤلفه باید نعمات را کشف کند و حتی در مراحل ابتدایی آن ها را بنویسد.
غیر از نعمات خیلی از مواردی که برای مردم ناگواری است و ما نداریم هم، باز جای شکر دارد.
انسان ها وقتی که به بلاها و ناگواری های مردم فکر می کنند خیلی راحت تر می توانند به نقطه ی لازمِ مؤلفه ی اول شکر برسند.

2- قدم بعد از نوشتن و مدیریت ذهنی، شادمانی از داشتن نعمت ها است.
تا به حال چقدر بابت نعماتی که خداوند تبارک و تعالی به ما داده است، تشکر کرده ایم و شادمانی خود را نشان داده ایم؟
اینکه بگوییم الحمد لله الزاماً اتمام کار شکر نیست. حتی می توان این شادمانی را توزیع کرد و بابت این همه لطفی که خداوند تبارک و تعالی داده است مهمانی برگزار کرد، مانند اوقاتی که برای دانشگاه قبول شدن ها مهمانی می دهند. این مهمانی نباید تابلو داشته باشد که مهمانی به جهت شکر گزاری برای خداوند تبارک و تعالی است، برنامه ریزی بابت شادمانی ای که دارد را برای استفاده خلایق راه می اندازد.

اگر بابت داده های خداوند متعال شکر کنیم فرصت ذهنی و فکری برای فکر کردن به نداده ها پیش نمی آید. فرمود "لئِن شَکَرتُم لَازیدنّکُم" خود شکر نعمت را افزایش می دهد.
در عوض کسانی که بابت نعماتی که کشف کرده اند شکر نمی کنند، "اِنّ عَذابی لَشدید" هم در دنیا و هم در آخرت دچار مشکلات خواهند شد.

3- تلاش در تحصیل رضای الهی در حد توان.
به خداوند تبارک و تعالی مدیون هستیم. برای اینکه رضایت خداوند متعال را به دست بیاوریم چه مقدار تلاش می کنیم؟
انسان هایی که میزان شادمانی‌شان رو به افول است کسانی هستند که شکر نمی کنند. شادمانی را هم نمی توانی ببینی چون شادمانی یک آرامش و حالت قلبی است.
آن هایی که رو به افول هستند حتماً شکرشان مشکل دارد، بخاطر همین تلاش‌شان هم کم می شود. یعنی انسان هایی هستند که برای خدا کار کردن برایشان موضوعیت ندارد.

آدم هایی که دائماً نق می زنند؛ "إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا" به مرور زمان توفیقاتشان کم و کمتر می شود. خود این اشخاص احساس می کنند در زندگی، ارتباط های معنوی و ساعاتی که برای خداوند متعال وقت می گذارند، روز به روز کمتر می شود.
وقتی انسان برای خدای متعال کار می کند یک ملازمه ای اتفاق می افتد، شکر می کنی در نتیجه شاد می شوی، وقتی که شاد هستی شکر می کنی و باعث می شود که انسان ها به مرور به این نکته و نقطه برسند که تنها چیزی که میتواند آرامش قلبی و اطمینان ما را در دنیا تأمین کند، کار برای رضای خداست.
برای امتحان، از کارهای کوچک تری که کسی آن ها را نمی بیند شروع کنید، ببینید چقدر شاد می شوید.

مرحوم مجلسی را در خواب دیدند که فرمود نجات پیدا کردم. علت را پرسیدند. گفت: گربه ای نحیف را دیدم، از خانه برای گربه طعامی آوردم، خورد و رفت.
خداوند من را بخاطر این نجات داد. علامه مجلسی که این همه کتاب نوشته بخاطر گربه نجات پیدا کرده، این خواب حجت نیست اما پیام دارد. یقیناً پیامش این نیست که ما دنبال درس و کتاب نرویم و به دنبال گربه های خیابان بگردیم و آن ها را سیراب کنیم!

پیام اول : شادمان کردن یک حیوان آن قدر ارزشمند است که خداوند متعال قبل از اینکه به پرونده مکتوبات علامه برسد، این قضیه را دید و رد شد البته بعداً درجه این شخص در بهشت مشخص می شود. در واقع فقط خداوند متعال دید و یک مخلوق خداوند تبارک و تعالی شاد گردید.
خیلی از برزگان ما بخاطر کارهای کوچکی که برای رضای خدا انجام دادند همان اول کار از حساب رد شدند.
خیلی از مواقع کارهای خرواری که برای خدا انجام می دهیم و هزار گیر در آن ها وجود دارد، بخاطر یک کار کوچک، خداوند آن ها را نادیده می گیرد. این همان حساب یسیر است، خداوند متعال دیگر به سندهای احادیث علامه ایراد نمی گیرد.
کار برای رضای خدا یعنی کاری که در آن شک نکنید برای رضای خداوند متعال است.

در کوچه تاریک گربه ای دیدید، کسی هم نمی بیند زحمت اندکی کشیده اید و از خانه برای این گربه غذایی آورده و این حیوان خورده و رفته است ولی در این کار شکی نیست که برای رضای خداوند متعال است.
کارهای کوچک و دم دستی مثل اینکه شما تمرکز کرده فقط و فقط برای شادمانی پیامبر (ص) و اهل بیت (ع) یک صلوات می فرستید. کار برای رضای خداوند متعال چه شرطی دارد که می تواند حکم کاتالیزور داشته باشد و مسیر حرکت انسان را سهل و آسان کند؟ در جواب به پیام دوم می رسیم :
پیام دوم : بر روی این کار هیچ حسابی باز نکرده بود. این نکته بسیار مهمی است.
تا دفتر حساب ازطرف بنده باز می شود، دفتر حساب و کتاب خداوند متعال هم باز می شود. یعنی علامه مجلسی فکر نکرده بود که این کار به درد می خورد.
مواقعی که عقل و ذهن ما مجال برای حسابگری پیدا نمی کند این کارها خیلی جواب می دهد.

کارهای بدین شکل از چه کسانی بر می آید؟ از کسانی که دارای سه خصوصیت هستند :
1- انسانیت 2- قلب رئوف 3- رقّت
یعنی وقتی کاری از مبنای انسانیت و رأفت و رقّت انجام می شود، انسان بر روی این کار حساب باز نمی کند.
بنابراین اگر بخواهیم از آخر داستان شاهنامه بخواهیم به اول داستان که همان سه مؤلفه ی لازم شکر بود برسیم، این است که اگر بخواهید شاکر خوبی باشید باید بر روی سه گزینه انسانیت، رأفت و رقت کار شود. نباید به قلب اجازه داده شود که قَسی گردد. وقتی شما این مسیر را شروع کنید در حقیقت سنگی را از جلوی چشمه کوه برداشته اید و این آب جاری می شود و لاجرم به سمت رود و دریا می رود.

پرسش : انواع حساب را بگویید.
پاسخ : سه نمونه حساب وجود دارد.
حساب عادی : برای مؤمنانی است که اهل حسابگری هستند، یعنی هر کاری که انجام می دهند محاسبه می کنند.
حساب یسیر : برای مؤمنانی است که در دایره رحمت و فضل پروردگار قرار می گیرند.
حساب عسیر : برای کسانی است که به رحمت خداوند متعال اعتقاد ندارند.

پرسش : استدراج چگونه تشخیص داده می شود؟
پاسخ : معنای اصطلاحی استدراج یعنی درجه درجه عقب‌گرد کردن.
اگر توفیقات انسانی در سال92 نسبت به سال91 کمتر شده باشد، رقّت او کم شده باشد، نسبت به معصیت حساسیتش کم شده باشد، خلق از او نا راضی تر شده باشند، خواندن نماز برای او سنگین تر شده باشد و ... این انسان در دامنه استدراج است.

استدراج برای دو گروه قابل درک است:
- گروهی که نسبت به خود حساس هستند می توانند استدارج را کشف کنند.
- گروهی که بر اثر توفیق خداوند تبارک و تعالی یک لحظه پرده را از جلوی چشمانشان کنار می زند و این ها هم می توانند استدراج را کشف کنند.
اما برای کسانی که در استدراج غرق هستند اصلا قابل درک نیست، چون از خصوصیات استدراج این است که فرد متوجه نشود. "فَمَهّل الکافرین" خداوند به کافران مهلت می دهد اما نمی فهمند!
از خصوصیات بارز استدراج این است که هر چقدر سن شخص بالاتر می رود خود را از مرگ دورتر می بیند.
قاعده این است که هر چقدر سن بالاتر می رود، چون یک سال به عمر اضافه شده است باید یک سال خود را به مرگ نزدیک تر ببینی. استدراج حب دنیایی را در دل انسان ایجاد می کند که هر چقدر سن بیشتر می شود خود را از مرگ دورتر می بیند.

چگونه متوجه بشویم که اگر بلایی به سمت ما نمی آید در دامنه استدراج نیستیم؟
ممکن است شخصی در طول زندگی اش بلای خاصی را نبیند. چرا؟ چون خدا می داند این انسان بدون بلا هم آدم است!
حدیث قدسی است که ما تشخیص می دهیم برای این شخص مرض بهتر است یا سلامتی، فقر بهتر است یا غنا، عافیت بهتر است با بی امنیتی. بنابراین نمی شود قضاوت کرد کسی که بلا نمی بیند در سنت استدارج قرار گرفته است.

پرسش : مؤمنی که بر گناه اصرار دارد اما اتفاق خاصی هم برای این شخص نمی افتد، آیا در سنت استدارج قرار دارد؟
پاسخ : استدارج به این بر می گردد که وقتی گناه می کند و اصرار هم دارد، این را گناه بداند یا نداند. ممکن است کسی ده سال بر گناهی اصرار دارد و میزان پشیمانی از این گناهش به اندازه ده سال قبل باشد یا شاید هم بیشتر. شاید مثال معتاد به مواد مخدر درست باشد وقتی که شروع به کشیدن می کند ممکن است ده سال بعد هم که می کشد بیشتر از ده سال قبل احساس ناخوشایندی داشته باشد، این به ضعف نفس بر می گردد نه استدارج.
در استدارج شخص کاملا فراموش می کند کاری که انجام می دهد گناه است و بر این معصیت، جامه زیبایی می پوشاند.


دانلود صوت سخنرانی