شنبه 18 آبان 1392
 » خلاصه سخنرانی | راه و بیراه «قسمت پنجم»
یا لطیف
سخنرانی حجةالاسلام سید محمد انجوی‌نژاد
17 / 08 / 92 - شب پنجم محرم
موضوع : راه و بیراه «قسمت پنجم»



یک سری از انسان ها تحت لوا و پرچم دین و دینداری، با تعصب ها و خشک مغزی ها و مقدس نمایی های خودشان، کاری می کنند که وجهه عمومی دینداران و معرفت شناسانِ واقعی در جامعه مورد هجوم واقع بشود.
یکی از پایه هایی که عرفان کاذب و نوظهور روی آن حساب می کند و می تواند حرفش را به کرسی بنشاند، مثال های زیادی از متدینینی است که با تعصب های خودشان راه هر گونه تغییر و تفکر و متفاوت بودن را بر دینداری می بندند؛ کسانی که گمان می کنند دین همین است که خودشان دارند و هرکس غیر از این باشد، دیندار نیست.

و همچنین کسانی که در زندگی خودشان پرچم دین را بلند می کنند، اما طوری زندگی و رفتار می کنند که بهانه به دست دشمنان داده می شود، تا قلوب مردم را متوجه آفات و عیوب این مدل دینداری کنند و بتوانند حرف خودشان را به کرسی بنشانند. به این بهانه به پیروانشان بگویند اگر دین و معرفت این ها، دین بدرد بخوری بود، چرا در زندگی و رفتارشان ملموس نیست؟!

آفات زندگی متدینانِ متعصب، بهانه ای می شود برای اینکه مدعیان دروغین بتوانند پیروانشان را به مسیری غیر از صراط مستقیم راهنمایی کنند.

+ آیا برای اخلاقی زیستن نیاز به دین هست یا خیر ؟!
مدعیان عرفان های نوپدید از این بحث خیلی سوء استفاده می کنند.
چرا آن ها اجازه پیدا کرده اند تا اخلاقی زیستن را بعنوان یک بهانه، چوب کنند و بر سر متدینان و جامعه ایمانی بکوبند؟ دلیلش فقط و فقط به این برمی گردد که رفتارهای برخی از ما، مناسبت خاصی با دین ما ندارد.
شهید بهشتی فرمودند [نقل به مضمون] : مسلمانی را از اسلام بیاموزید، نه از مسلمانی ِ برخی از مسلمانان.

فلسفه ی اخلاق و اخلاقی زیستن یکی از مباحثی است که حتی غیر متدینان هم می توانند راجع به آن سخنرانی کنند؛ یک سری اصول اخلاقی و انسانی را مشخص کنند و مباحث دینی را در آن قالب ارائه بدهند.
یکی از بحث هایی که امروز در جامعه عرفانی نوپدید و نوظهور مطرح هست، این است که آیا برای آدم بودن، ما نیاز به راهنمایی داریم یا خودمان می توانیم برسیم ؟!
مثلاً دروغ بد است، چون با فطرت انسانی جور در نمی آید. دزدی کردن، حق یک انسان دیگر را نفی کردن است و بد است. خیانت فی نفسه مذموم است؛ چه دین بگوید، چه نگوید.

بنابراین یک چارچوب اخلاقی می چینند که در این چارچوب یک سری اصول رعایت می شود؛ تحت عنوان آزادی، صداقت، ارزش های انسانی، وفاداری، حلال خوری و .. .
سپس سفسطه می کنند که آن متدینی که دائم ظلم می کند یا آن روحانی که از دین فقط منبر رفتن را بلد است یا ...، نزد خدا محبوب‌تر است یا فلان دانشمندی که نماز هم نمی خواند، روزه هم نمی گیرد، دین خاصی را هم قبول ندارد، فقط خدا را قبول دارد، اما بسیار خدمت کرده  است و دردها و مشکلات جامعه را برطرف می کند؟

در این مغلطه و سفسطه، خدمت را جزء دین محسوب نمی کنند. و می گویند خادمان به مملکت و نظام و کره زمین، محبوب اند، و دینداران مشغول اند! و انسان ها باید بین محبوب و مشغول، محبوب را انتخاب کنند.

این اتفاق به این علت رخ می دهد که بعضاً ما گمان می کنیم معرفت در همین مسیرهای ظاهری و عرفان های نظری خلاصه می شود، غافل از اینکه همینطور که از هزار نفر دانشمند یکی بدرد خورده، طرف دیگر قضیه هم همین‌گونه است. تمام دینداران که قرار نیست خادمان درجه یک جامعه باشند، یک عده هم عوام الناس اند.

باید موازنه کنیم؛ میزان خدمت دین‌داران را بسنجیم، میزان خدمت بی دین ها را هم وزن کنیم؛ میزان خیانت دین‌داران را وزن کنیم، میزان خیانت بی دین ها را هم وزن کنیم! و بررسی کنیم در این چند هزار سال در کره زمین، بی دین ها بیشتر به مردم و کره زمین خدمت کرده اند، یا دین‌داران.

با این مقدمه، اخلاقی زیستن را بررسی می کنیم.

اول - اللّهم عرّفنی نفسک.
برای آغاز عرفان و معرفت حقیقی و بیمه شدن از گزند عرفان های نوپدید و نوظهور و خودساخته ای که بیشتر منشأ غربی دارند، اولین نکته این است که باید دعا کنیم.
مسیر دین‌داری با مسیر دین‌دانی متفاوت است. مسیر دین‌دانی با علم شروع می شود، مسیر دین‌داری با دعا شروع می شود.
بار الها! اگر بخواهم تو را بشناسم، تو باید خودت را به من معرفی کنی.
بسیاری از ما فکر می کنیم برای رسیدن به عرفان و معرفت، باید از علم شروع کنیم؛ در حالیکه معصوم دستور می دهد اول باید از خدا شروع کنی.
من چقدر اعتقاد دارم به این خدا؟ برای او قدرت قائلم؟ آیا من ظرفیت معرفتی که خدا می دهد را دارم؟ تو باید خودت را به من بشناسانی.
بعضی حسین شناسی ها، عالمانه است. یعنی برخی حتی در محبت امام حسین (ع) از علم شروع کرده اند. اگر بخواهید از علم شروع کنید، اول یک کربلا بروید! چشیدن عشق، یک مبحث بسیار بسیار مهم در باب معرفت است.
هر کسی ادعا داشت می خواهم عرفان را به تو بیاموزم، باید از خدا اجازه داشته باشد. هیچ کس نمی تواند مبدع یک عرفان باشد.

دوم - باب معرفت خدا مسدود نیست.
در بین علمای اسلامی دو گرایش وجود دارد : تشبیهیه و تعطیلیه. در گرایش تعطیلیه می گویند خداوند آنقدر عظمت و بزرگی دارد و بی نیاز است که برای شناختن او، اصلاً ابراز لازم را نداریم. مگر نعوذبالله خدا عاجز است که ما بخواهیم خدا را ثابت کنیم؟!!
برخی از نحله ها یا گرایش های اسلامی، کنکاش و جستجو کردن راجع به معرفت خدا را ظلم به خدا و نشان دهنده کم‌جنبگی و کم‌شعوری محقق می دانند!
ما باید بینابین حرکت کنیم؛ ما هرگز نمی توانیم خدای به این عظمت را کاملا بشناسیم، اما دستور الهی این است که به اندازه جنبه ی خودمان، در مسیر معرفت حرکت کنیم.
یعنی باید روز به روز خداشناسی ات بیشتر شده باشد. راه معرفت الهی مسدود نیست.

سوم - معرفت با یاری و امداد الهی صورت می گیرد.
خداوند تبارک و تعالی برای اینکه با ما ارتباط برقرار کند اصلاً عجله ندارد! خداوند راجع به سیاه و سفید شدن انسان ها زود قضاوت نمی کند. اگه یک دهه محرم می گذرد و نورانی می شوی، خداوند راجع به شما زود قضاوت نمی کند.
دقت داشته باشید که فاصله بین نور و شیطانی شدنی که شیطان هم کم می آورد، گاهی یک نصفه روز است! مرز بین انسانیت و نورانیت، با خباثت، خیلی باریک است و نتیجه ی فراموشی خود و خداست.

خداوند تبارک و تعالی برای نورانی شدن تو عجله ندارد و در اثر ظلمانی شدن تو هم نا امید نمی شود و قضاوتی نمی کند.
مرحوم آقای دولابی می فرمایند : خدا شما مؤمنان را دوست دارد، اول صدا و صلا می زند، اول تار می زند.
در ابتدا با «یا عبادی الذین» - «لو علم المدبرون کیف اشتیاقی بهم لماتوا شوقا» و با ترانه تو را می خواند : باز آ باز آ، هر آنچه هستی باز آ / گر کافر و گبر و بت پرستی باز آ .. این درگه ما درگه نومیدی نیست / صد بار اگر توبه شکستی بازآ .. این ترانه ی الهی است.

اغلب مردم با اسم رحمت خدا می آیند.
اگر مؤمن با تار نیامد، خدا با تور او را می کشد. یک گیری در زندگی ات می اندازد که مجبور می شوی در خانه خدا بشینی. اگر مؤمن با تور هم سمت خدا نیامد، لج کرد و معاند شد، خدا با تیر سراغش می رود، به زمینش می زند.

چهارم - خداوند مهلت می دهد.

پنجم - عرفتُ الله بالأشیاء.
یکی دیگر از راه های معرفت این است که مخلوقات خداوند تبارک و تعالی را جدی و محکم ببینید.
و این دو با هم ملازمه دارند. خدا را بهتر بشناسی، مخلوقات را بهتر می شناسی و مخلوقات را بیشتر بشناسی، خدا را بهتر می شناسی.
لذا مراقبه های اوشویی و سای‌بابا و ... که شخص را به خلوت بیهوده ترغیب می کنند، با مراقبه ای که امام سجاد (ع) می فرمایند - در خلایق محو شو - ، فرق می کند.
تفکر و تأمل ما در مخلوقات، یقیناً باعث پی بردن به عظمت خدا می شود.

ششم - بالله عرفتُ الأشیاء.

هفتم - اللّهم عرّفني نبيّک فانک ان لم تعرفني نبيک لم أعرف حجتک. اللّهم عرّفني حجتک فانک إن لم تعرّفني حجتک ضللتُ عن ديني.
اگر قرار است کسی معرفت را به شما آموزش دهد، باید مطمئن باشی از طرف خدا صحبت می کند. چه کسانی از طرف خدا صحبت می کنند؟ همان هایی که خداوند در قرآن کریم سلسله اش را برای ما آورده است؛ اطیعواالله و اطیعواالرسول و اولی الامر منکم.
قطب و مراد و مرید مهم نیست، باید ببینی چقدر وصل است به امام. مسیر مشخص است.

هدایت تکوینی یعنی ما در فطرت‌مان میل به خدا داریم. هرکس گفت هدایت تکوینی شرط لازم و کافی است، منحرف است. در عرفان شیعی هدایت تکوینی + هدایت تشریعی [آنچه خدا و رسولش گفته] تو را به خدا می رساند.
ما صحیفه سجادیه را کنار بگذاریم و مناجات های این ها را بخوانیم !؟ کسی مانع ارتباط شخصی شما با خدا نیست، ولی حق نداری ادعای عرفان داشته باشی! اینکه بگوییم مناجات های ابداعی ما می تواند مسیر ارتباط ما با خداوند را مشخص کند، انحراف و بدعت است.
اگر نشناسم رسولت را و جانشین او امام را و ولایت و مرجعیت را، اگر خط تقلید را ببندم، ضللت عن دینی؛ اینجا دیگر مشکل اعتقادی ایجاد می شود، گمراهی دینی.

این دعای مشهوری است که امام عسگری فرموده در آخرالزمان در زمان غیبت آن را زیاد بخوانید. یعنی بدانید در نبود امام، مدعیان جای امام را نمی گیرند. ما مسیر را مشخص کرده ایم، سلسله را وصل کرده ایم، هرگز هم قطع نخواهد شد.
امام صادق (ع) فرمود همیشه و همیشه سایه ولایت ما اهل بیت بر کره زمین هست؛ موضوع این است که شما زیر سایه بیایید.

ضللتُ عن دینی - دین من - چند معنای لغوی دارد که بار معرفتی هم دارند.
+ اول اینکه یک ارتباط عاطفی را بین دین و انسان، اثبات می کند.  
«لا اکراه فی الدین» یعنی دین باید بر قلب تو بنشیند. دین ِ به اجبار، ممکن است تو را به رفتارهای دینی و ظاهرسازی دینی وادار کند، اما نخواهد توانست شما را به ایمان برساند.
باید بین انسان و دین یک رابطه عاطفی برقرار باشد؛ باید دلت برای نماز و مناجات تنگ شود، دلت برای خدا تنگ شود. به دینت محبت داشته باشی، ارزش های دینی ات را دوست داشته باشی. واجبات دینی باید برایت معروف باشند تا بتوانی به آن ها امر کنی. محرمات دینی باید برایت منکر باشند تا بتوانی نهی کنی.
این دوست داشتن را از خدا بخواهید.

+ دوم، دین جزء سرمایه های ماندگار ماست. فقط دین به ما وصل است؛ نه هیچ چیز دیگر. تمام خوشی ها و سختی ها و بالا و پایین های دنیا، همه می رود و فقط دین به ما وصل است. تنها چیزی که نمی گذرد دین و معرفت و خداست.
و وقتی انسان به دین علاقه داشت باشد، معرفت حقیقی اتفاق می افتد. معنی مسلمانی و انقیاد فقط در این نیست که هرچه خدا گفت بگویی چشم؛ این است که بفهمی هرچه خدا گفت، برای تو خوب است. عبد به این درک می رسد که خداوند هوای بنده اش را دارد.

ذکر محبوب مرحوم قاضی این بود «العبد یدبّر، والله یقدّر.» یعنی ما تا یک جایی کار می کنیم، خداست که کارها را ردیف می کند. این ها دیگر مقدرات الهی است.
با برنامه به سمت خدا بیا، ولی به برنامه ات امید نداشته باش. وظیفه ی ما اجرای درست است، حال دست خداست.
بسیاری از وسواس های ما که موجب تشکیک و اضطراب و دل‌سردی و ترس و افسردگی است، بیهوده است. دنیا اصلا قابل پیش بینی نیست. پس باید به قدرت الهی تکیه کنی و به اندازه ای که می توانی کار کنی. عزت و آبرو و مال دست خداست، ما فقط تلاش می کنیم. دست خدا باز باز است؛ چیزی که دست خدا را می بندد دست توست و میزان توکل تو.

«بکَ عرفتک و أنت دللتنى عليک و دَعَوتنی الیک و لولا أنت لم أدرِ ما أنت.» اگر هم در خانه ات هستم، تو برایم جور کرده ای. بساط عشق ما را خداوند فراهم می کتد؛ بشرط اینکه به این جور شدن تسلیم باشی. هرگاه هر چیز دیگری را وسیله دانستی، دقیقا از مسیر همان وسیله خداوند عیش ات را خراب می کند! چشمت به خدا باشد.
امام صادق (ع) می فرماید یکی از نگرانی های من در روز قیامت برای بندگان ناشکری است که لب خواهند گزید برای ساعاتی که باید در سجده ی شکر غرقه می شدند، اما به ناشکری پرداختند.


دانلود صوت سخنرانی