چهارشنبه 7 خرداد 1393
 » متن سخنرانی عبودیت از نگاه امام سجاد(ع) - جلسه 17
یا لطیف
سخنرانی حجت الاسلام سید محمد انجوی نژاد
موضوع: عبودیت از نگاه امام سجاد(ع) - جلسه 17
مناجات معتصمین
1393/3/3

مقدمه؛
»» بررسی اجمالی مناجات:
انسان ها دو گونه اند، یک گروه کسانی هستند که در طول زندگیشان به ماوراء اعتقاد دارند و حقیقت زندگی خود را با خدا و غیب تنظیم می کنند. در آیات اولیه سوره بقره این مطلب را داریم که "الذین یؤمنون بالغیب" به عنوان اولین خصوصیت یک انسان مومن، قبل از اینکه بگوید "یُقیمونَ الصَلاة و ممّا رَزَقْناهُم یُنْفقون"، بحث حضور غیب در زندگی را قرآن کریم به ما یادآور می شود. این ها کسانی هستند که در زندگیشان نقش ویژه ای برای خدا و غیب قائل هستند یعنی در سبک زندگیشان یک درصد خیلی مهم از آن، ایمان به ماوراء است.

اما عده دیگری از انسان ها در زندگیشان وقتی سراغ ایمان به ماوراء می روند که از زمین و زمینیان نا امید می شوند. یعنی فرض می کنیم مریض دارد و بدون هیچ توسل و توجه و بدون هیچ یا من اسمه دواء و شفائی به دکتر می برد. به نقطه نا امیدی از زمینیان که رسید متوسل به غیب می شود.

گروه اول قبل از اینکه به دکتر ببرد می گفت: یا من اسمه دواء و ذکره شفاء بعد سراغ دکتر می رفت. گروه دوم کسانی هستند که ایمان به ماوراء و غیبشان، به بحران های نا امید کننده شان در زندگی بر می گردد.

می خواهیم بحث اعتصام را بررسی کنیم و بفهمیم معتصم واقعی کیست؟ آیا من و شما با رفتار دیروز، امروز یا فردایمان می توانیم خودمان را جزء معتصمین حساب کنیم یا نه؟

گروه سومی هستند که این ها در بحران ها هم سراغ غیب نمی روند، بین مومنین داریم عرض می کنیم. یعنی وقتی بحران هم که اتفاق افتاد این ها برای غیب، خدا و ماوراء با اینکه به دنیا، آخرت و معاد و نبوت و امامت ایمان دارند، یک عقیده ی سکولاری دارند که خداوند تبارک و تعالی در دنیای ما نقش ندارد.


می گویند سیستم دنیا این نیست، نه پیغمبر برای این آمده است که در دنیا و بحران ها به ما کمک کند و نه هیچ کسی در ذهنش این نیست که ما در دنیا به کمک احتیاج داریم! کار، کار خودمان است.

راجع به این همه دعا و آیه و روایت توضیحی ندارند، می گویند این ها منسوخ است و مربوط به زمانی است که ما نتوانسته ایم برای خود کاری کنیم. یکی از آقایانی که این گونه اعتقاد دارد، می گفت اگر در مفاتیح برای دندان درد دعا دارد این برای زمانی است که کرم از دندان بیرون بیاید! امروز می دانیم که دندان کرم ندارد، پوسیده است و این پوسیدگی مربوط به عدم رعایت نظافت است و باید آن را درمان کنی. بنابراین این دعا منسوخ می شود و وقتی شما دعای اول را منسوخ کردی یعنی "یا من اسمه دواء و ذکره شفا" را در بیماری خط زدی، باید دعای آخر هم، خط بخورد.

نقش خدا در این مثال در بیماری به طور کامل از بین می رود، چه در تاسیس بیماری و چه در محو بیماری.
در بحث زراعت هم همین اتفاق می افتد. باید کارهایی انجام می دادی و نماز باران موضوعیت داشت، الان به این نقطه می رسد که موضوعیت ندارد شما باید کاشتت را قطره ای آبیاری کنی در نتیجه نقش خدا در زراعت از بین می رود.
در ارتباطات، خانواده و...، عقیده سکولار دارد خدا را از دنیا پاک می کند. با اینکه اعتقاد راسخ به آخرت هم دارد و می گوید خدا به آخرت بر می گردد اما از دنیا پاکش می کند.

این مناجات رسما خدا را در تمام شئونات دنیا وارد می کند. یعنی یک درصد از دنیا، ما و تلاش و فن ما است و درصد مهم تر آن خداوند تبارک و تعالی است. جمله ای که مرحوم آقای قاضی، بروجرودی و شاه آبادی نقل می کنند و مانند ذکر آن را تکرار می کردند، مثل اینکه شما در خیابان راه می روی و می گویی سبحان الله. اتفاق بدی می افتد و عصبی می شوی و می گویی لا حول و لا قوة الا بالله، لا اله الا الله. این بزرگواران این ذکر را به عنوان چسباننده به کل دنیا به طور دائم تکرار می کردند، دائم می گفتند: "العبدُ یُدَبّر و اللهُ یُقَدّر". بنده تدبیرش را انجام می دهد اما آنی که اندازه گیری می کند و مقدر می فرماید، خداوند است.
نه زیر آب تدبیر را می زدند و نه زیر آب تقدیر را. یعنی می گفتند در تمام شئونات دنیایی همه کارها را انجام می دهیم ولی امضای آخر را خدا می کند. اسم جمله "العبدُ یُدَبّر و اللهُ یُقَدّر" را اعتصام می گذاریم.


»»» شیوه اعتصام باید چگونه باشد؟
معتصمین افراطی کسانی هستند که وظیفه خدا و پیغمبر سر جای خود و وظایف شخص خود را هم بر دوش خدا و پیامبر می اندازند. اما معتصمین واقعی کسانی هستند که می گویند: "العبدُ یُدَبّر و اللهُ یُقَدّر".
در کل سیستم پیروزی انقلاب اسلامی و حفظ حکومت اسلامی و جنگ و دفاع هشت ساله، این را کاملا می دیدیم، از حضرت امام(ره) تا کف بچه رزمنده های پشت خاکریز، تدبیرها سر جای خود اما تقدیر دست خداوند است.

»»» اصل بحث:

- ای پناه پناهندگان و ای پناه پناه خواهان. دو مطلب است:
+ گروهی که اعتقاد ندارند خداوند پناه گاه است اما خداوند بر مبنای لطف الهی به آن ها پناه می دهد. يا مَنْ اَرْجُوهُ لِكُلِّ خَيْرٍ، وَ آمَنُ سَخَطَهُ عِنْدَ كُلِّ شَرٍّ، يا مَنْ يُعْطِى الْكَثيرَ بِالْقَليلِ، يا مَنْ يُعْطى‏ مَنْ سَئَلَهُ(پناه خواهان)، يا مَنْ يُعْطى‏ مَنْ لَمْ يَسْئَلْهُ وَ مَنْ لَمْ يَعْرِفْهُ‏)پناه جویان) با اینکه تو را نمی شناسند و اصلا تو را صدا هم، نمی زنند. خداوند از باب لطف فضل و از باب توحید افعالی و وظایف ربوبیتی خودش، یک سری پناه ها را می دهد چه ما بخواهیم، چه ما نخواهیم. حتی خدا را بشناسیم یا نشناسیم.
پس در اینجا دو پناه است: 1- پناه برای پناه جویان. 2- پناه برای پناه خواهان.
ما پناه می خواهیم ولی به خدا پناه نمی بریم، خداوند یک نگاهی به این ها می کند.

- ای نجات بخش کسانی که هلاک شده اند. ای نگه دارنده کسانی که به بیچارگی دچار شده اند و ای رحم کننده بر مسکینان، ای جواب دهنده کسانی که در نقطه اضطرار قرار دارند و ای گنج کسانی که در نقطه فقر قرار دارند.
تمام این ها خصوصیات ذاتی خداوند است. هیچ کس نمی تواند جلوی خصوصیات ذاتی خداوند تبارک و تعالی را بگیرید. جمله مشهوری که مرحوم دولابی می فرمودند: غفاریت خداوند در جریان است، شما یا غفار را بگویی بیشتر نصیب شما می شود، نگویی هم نصیبت می شود. لذا فرموده بودند غفاریت خداوند در پایان روز یا پایان شب جمعه، پایان ماه رجب گناهی برای خلق باقی نمی گذارد برخی می فهمند، برخی نمی فهمند! آن هایی که می فهمند شکر می کنند و قدر می دانند و آن هایی که نمی فهمند ادامه می دهند.

وقتی که می گوید عاصم بغض، یعنی به بیچارگان پناه می دهد، این از خصوصیات خداوند است. آدم وقتی به نقطه بیچارگی می رسد اگر خدا را هم صدا نزنی، شما را به گونه ای نگه می دارد. چه بسا بی دینیان، بی ایمانان و بی تقوایانی که در اثر شدت بیچارگی به نقطه خود کشی رسیدند، کسی یا چیزی آن ها را منصرف کرد. این کس و چیز همان ماوراء است.
ممکن است من و شما به نقطه بیچارگی می رسیم و توسل می کنیم و خداوند تبارک و تعالی عنایت می کند.

یکی از معانی مسکین مادی است معنای دیگرش بیچاره ای است که کسی غیر از خدا ندارد. که امام صادق(ع) فرمودند: اگر کسی که داری به او ظلم می کنی و می دانی غیر از خدا کسی را ندارد، خیلی از عاقبت کارت بترس. وقتی این را می گوییم فکر می کنند زن و بچه و شوهر را می گوییم، نه ممکن است پدرت باشد که از شما بزرگ تر است، منتها وقتی شما به او ظلم می کنی این پدر دلش نمی آید شما را بزند. چه می شود؟ فقط خدا می فهمد. مخصوصا نسبت به بزرگ تر و پدر و مادرتان خیلی دقت کنید. پدر و مادر جزء کسانی هستند که اگر ظلمی به آن ها می کنید به دلیل اینکه دوستتان دارند، دلشان نمی آید جواب بدهند، این جا خداوند می زند! یکی از دلایلی که بر پدر و مادر تاکید شده این است که آن ها از موضع رحم مظلوم هستند تا به بالاتر می رسیم.

برخی اوقات در احوالات علماء داشته ایم که می گویند اگر زمانی به ما ظلم شد و شما سکوت کردید، اگر می توانید برخی اوقات سکوت نکنید، اگر می شود بر رحم خود پا بگذار و سکوت نکن. در احوالات مرحوم شاه آبادی است که می خواست به حرم برود و یک سرهنگ زمان شاه، حرف زشتی به ایشان زد. مرحوم شاه آبادی لبخندی می زند و رد می شود. عقرب به زبان سرهنگ می زند و می میرد. این بزرگوار ناراحت می شوند و می گویند اگر جوابش را داده بودم، خدا او را نمی زد.

خداوند به مسکین رحم می کند، یعنی کسی که غیر از خدا کسی را ندارد، چه مسکین مادی، چه مسکین معنوی. مظلوم را خدا یاری گر است. کما اینکه در جهان می بینیم که خیلی از اوقات ما توان مبارزه با این ظلم ها را نداریم و خداوند ورود پیدا می کند.

- مُجیبُ المُضْطَرّین. وقتی به نقطه اضطرار رسیدید، خداوند به شما کمک می کند، بقیه اش کار خودتان است. شما تا می توانی باید بدوی، العبد یُدبّر و وقتی به نقطه اضطرار رسیدی، و الله یُقدّر. آن هایی که العبد یُدبّر را فراموش می کنند، مومن واقعی نیستند و آن هایی هم که و الله یُقدّر را فراموش می کنند، مومن واقعی نیستند.

باید تا جایی که می توانی بدوی وقتی به نقطه اضطرار رسیدی و نتوانستی بدوی، أَمَّنْ یُجیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوء. برای برخی از چیزها، دعای شما اصلا جواب ندارد. دعای کسی شنیده می شود که یُدبّر را انجام داده باشد. یکی از دعاهایی که قبول نمی شود این است که قبل از اینکه تدبیر کنی، به نقطه دعا رسیده باشی. این جا اصلا دعا ندارد برو به نقطه اضطرار برس، بعد این اتفاق برای شما بیفتد.

- کنْزَ المُفْتَقرین.
در مقاله ای از یک روشنفکر دینی که نگاه تحولی و رنسانسی نسبت به دین دارد، خواندم که روایت نبوی را که فرمودند: الفَقْرُ فَخْری را به عنوان پایه قرار داده بود و مقاله مفصلی نوشته بود درباره مومنانی که جهان را در اختیار استعمارگران و زورگویان قرار داده اند برای اینکه افتخارشان فقرشان بوده است! اول کار باید به این شخص گفت: که این الفَقْرُ فَخْری به تفسیر آیه قرآن بر می گردد که می فرمایند: "ایُّها النّاس انتمُ الفُقراءُ الی الله و الله هُو الغَنی الحَمید"، اصلا ربطی به فقر مادی ندارد.

منظور از مفتقرین فقیرهای مادی نیست کسانی که مالکیت جهان را فقط مختص به خدا می دانند. معنای اصلی فقر این است که شما مالک نیستید. گنج الهی چه زمانی خود را نمایان می کند؟ وقتی که شما خودت را مالک جهان ندانی. برای اینکه بدانی جنبه دادن گنج خداوندی را نداری. اگر شما خودت را مالک یک تسبیح بدانی باعث می شود از آن گنج الهی فاصله بگیری. هیچ چیزی مال ما نیست. از صبح تا شب، باز پیامبر رحمت(ص) ما، باز اهل بیت(ع) و اولیای خدا، این کلمه فقیر را توصیه و تاکید می کردند که ما نداریم و مال ما نیست. عاریتی بودن دنیا از مبانی عرفان اسلامی است.

یعنی وقتی کسی ادعای اسلام می کند اولین جمله ای که باید در تک تک سلول های روحی این شخص نهادیه شده باشد، عاریتی بودن و بی اعتبار بودن دنیاست.


- و یا جابِرَ المُنْکسِرین. جابر یعنی جبران کننده، منکسرین یعنی شکست خوردگان. جابر به معنای شکسته بندی است. بسیاری از شکست هایی که در سطح اجتماعی، اقتصادی، ‌سیاسی، نظامی و هر چه که شما فکر می کنید، خورده می شود، وقتی شکسته بند خداست چنان می توان این ها را خوب جوش داد که اصلا معلوم نگردد. چرا یک غیر مومن در اثر شکست خود را از بالای پل پایین می اندازد؟ برای اینکه می گوید این شکست قابل جبران نیست، قابل جبران هم باشد مانند قبل نمی شود. مثل قبل نشدن یک شکست یعنی اعتقاد داری جابر یعنی پیوند دهنده، شکسته بند الهی مانند شکسته بند بیمارستانی است که بگویی اگر این دست من شکست دیگر این دست برای من دست نمی شود که واقعا هم نمی شود. این جابر با آن جابر خیلی فرق دارد. یعنی وقتی خداوند جبران می کند این از قبلش بهتر می شود. وقتی سراغ خداوند تبارک و تعالی می روی و از او می خواهی که یک چیزی را برای شما جبران کند، جبران خداوند بهتر از قبل می شود. وقتی خداوند می خواهد شکست چشم شما را جبران کند، می تواند چشم بهتر از قبل برای شما جور کند.

اما این به چه چیزی بر می گردد؟

به ظن شما بر می گردد. من می گویم مانند قبل نمی شود، خداوند هم می گوید، نمی شود. من می گویم این چشم بهتر از قبل می شود خدا هم می گوید، می شود. وقتی خودت نخواهی نمی شود لذا خیلی از اوقات نا امیدی هایی که در زندگی های من و شما ایجاد می شود وقتی به یا جابرَ العَظْم الکسیر و یا جابِرَ المُنْکسِرین می رسی، امید داری که وضعیت بهتر از قبل می شود. مثلا در این امتحان رفوزه شده ام، در امتحان بعدی ضمن اینکه جبران می شود بهتر از قبل هم، می شود. عسی أن تحبوا شیئاً و از آن طرف هم می گوید عسی أن تکرهوا شیئاً. در جاهایی که شما فکر می کنید خوب نیست به چه بر می گردد؟ به این بر می گردد که به جابر اعتقاد ندارید. جابر بیمارستان محله نیست! این خداست که می خواهد جبران کند.
پرانتز باز می کنم: یکی از آفات امروزه ما طلاق است. خیلی از کسانی که طلاق می گیرند اتفاقا ازدواج دومشان بهتر می شود.

- ناصِرَ الْمُسْتَضْعَفينَ وَ يا مُجيرَ الْخآئِفينَ. یکی از چیزهایی که در تصویرهای زندگی ما خیلی تاثیر دارد، ترس است. بنده راجع به اتفاقی که بعد از من بیفتد، ابهام و ایهام دارم. می دانید که یکی از بزرگ ترین ترس ما از مرگ، جهل ما نسبت به مرگ است. چون نمی دانیم چه خبر است و چه اتفاقی می افتد، می ترسیم.

در دزفول آموزش می دیدیم. باید از ارتفاعی در آب می پریدیم. ما را بالای صخره ای بردند و گفتند از این صخره در آب باید بپرید! ارتفاع را به دلیل شکل صخره نمی دیدیم. حدود هشتاد یا نود متر آب بود! وقتی پریدم در راه فکر می کردم و نمی دانستم چطور بالا بیایم؟! این فاصله برای من خیلی طول کشید، ابهام داشت اما دفعه بعد چون آمادگی ذهنی داشتیم، می دانستیم.

دلیل خوف ما تاریکی است کلا انسان نسبت به چیزی که احساس نکند و نبیند، می ترسد. دلیل ورود پیدا نکردن به مقوله هایی مثل کار، ازدواج همین است که نمی دانی چه خبر است. مرگ هم مانند ازدواج است و وقتی ورود پیدا می کنی متوجه می شوی این گونه که فکر می کردی، نیست. آن چیز پیچیده ای که در ذهنت مجسم کرده بودی خیلی هم به این پیچیدگی نبود.

لذا دو گروه نمی ترسند؛

شهید جلیل محدثی فرمانده ما می گفت: در جبهه دو گروه نمی ترسند؛ یک عده حرفه ای ها و عده دیگر ناشی ها. حرفه ای چون دیده و می داند چه خبر است، نمی ترسد. ناشی هم نمی ترسد چون ندیده که چه خبر است. راجع به قبر و قیامت هم همین است، عده ای اعتقاد دارند و می ترسند. عده ای هم اعتقاد ندارند و نمی ترسند و ما نباید از این دو گروه باشیم. باید مقداری آگاهی داشته باشیم نسبت به اینکه دلیل ترس ما تاریکی و ابهام است. ابهام برداشته شود، مشکل حل می شود. همیشه گفته ام یکی از آروزهای شخصی من این است که امام زمان(عج) را ببینم و بپرسم قیامتم چه می شود؟

دلیل هنرمندی مومن این است که نسبت به این ابهام بتواند اعتماد کند.


وقتی به این نقطه ها رسیدی معنای اعتصام و استعاذه مشخص می شود. با این شرایطی که تو داری من غیر از تو به چه پناه ببرم؟! وقتی می بینم این شرایط در تو موجود است، طبیعتاً راجع به کسر، شکستگی، خوف، اضطرار، مسکینی و هلاکتم، فقط پناه گاه تویی. به مقدمه بحث برگردیم جزء گروه اول باشیم و این قضیه را آن گونه حل کنیم. عزیز من پناه گاه غیر خدا جستن، فقط مشکل شما را پیچیده تر می کند. حرفت را با خدا بزن، جواب ندادن خدا از جوابی که دنیا می دهد بهتر است. سکوت خدا از جوابی که دنیا به ما می دهد بهتر است. چرا بهتر است؟ حداقلش این است که سرت بالاست و می گویی فقط به تو پناه آورده ام.

به دنیا نرسیدی، به آخرتت رسیده ای ولی وقتی پناه گاهت دنیا و مردم می شود اتفاقی که می افتد این است که:
اولا صد درد صد برای شما آفت خواهد داشت.
ثانیا آخرت را هم از دست می دهی.


مومن واقعی چون غیب و ایمان در زندگی اش یک جایگاهی دارد وقتی به خدا پناه می برد خیالش راحت است. می گوید بازی بازی دو سر برد است یا هم در دنیا و هم در آخرت می برم یا در دنیا هیچ اتفاقی نمی افتد و در آخرت می برم. بازی پناه جستن به دنیا دو سر باخت است. یعنی وقتی به دنیا پناه می بری حتما ذلت خواهی کشید، آخرت را هم باخته ای.

»» چند نکته به مناسبت سوم خرداد:


نگاه به زمان دفاع مقدس برخی اوقات نگاه معتدلی نیست. آن هم این است که در برهه ای که خیلی هم زود گذشت، آدم هایی آمدند و کارهای متفاوتی انجام دادند. اگر آن ها را خیلی عادی جلوه دهیم بی انصافی است و از آن طرف هم خیلی متعالی نشان دهیم این هم بی انصافی است. یعنی اگر آن فضا تکرار شود همین جمع و خیلی از مردم به سرعت می توانند به آن حالت برسند. یکی از دلایل خیلی از شجاعت هایی که آن زمان اتفاق می افتاد، جو بود. اما برخی رشادت ها قابل توصیف نیست. فعلا آن روحیه ی رزمندگی و جهادی از بالا تا پایین در مملکت ما خیلی وجود ندارد و نایاب است. روحیه ی غالب جهادی دهه شصت امروز، روحیه مغلوب است.

خیلی ظلم است که در حق آن بچه ها بگوییم کار و معنویتی نبوده. بارها عرض کردم که درست است پتانسیل آن گونه بودن را داریم ولی الان این گونه نیستیم و فاصله زیاد است. اینکه تعداد زیادی جوان روزهای زیادی را با هم زندگی کنند و اختلاف پیدا نکنند، همین یک مورد غیر ممکن امروز است. چرا؟ چون نفسانیت آن زمان با امروز فرق کرده است. بچه ها در نماز هم که وارد می شوند یک قسمتی از نماز هم، نفس است. کسانی که آن زمان را درک کرده اند فرق را حس می کنند. بهترین جمع های معنوی ما که تشکیل می شود را اگر با هم جمع کنیم، اندازه تعقیبات بین دو نماز آن زمان نمی شود. نفس مرده بود و فضا خیلی فرق داشت.

و امرزو محتاج آن هسیتم، غیر از اینکه آستینت را برای جهاد بالا می زنی، نفست را باید برای جهاد خاموش کنی. صد سال بدوی و نفست روشن باشد، فایده ندارد. اگر امسال بنا داریم که جهاد کنیم اول جهاد با نفس است، نفس های بزرگ در این جهاد غیر از اینکه برای خود صاحب نفس هیچ سودی ندارند، جمع را به فساد می کشند. کنترل غضب، شهوت، زبان، چشم، دست و مقام پرستی و ... اصل این است.

یک زمانی روی در اتاق فرماندهی نوشته می شد: یا حسین(ع) فرماندهی از آن توست که حسینش بزرگ نوشته می شد و فرماندهی اش، کوچک. همه می فهمیدند اینجا اتاق فرماندهی است، بعد از جنگ عوض شد!

اگر بر نفست غلبه نکنی نه تنها ره به جایی نمی بری بلکه فسادت اطرافت را هم، می گیرد. لذا برخی اوقات عین قضیه ی دعای حضرت موسی(ع) می دیدی یک نفر از ماشین پیاده می شد!


چقدر بر روی نفس خود کار می کنید؟ چقدر کار های فرهنگی و اجتماعی و سیاسی به شما فرصت می دهد که در روز جهاد با نفس داشته باشید؟!

برنامه سلوکی امسال شما کجاست؟ و سال های قبل و بعدتان؟ چقدر امسال میزان ذکر و فکرت را بیشتر کرده ای؟! چقدر امسال نسبت به خیلی از مناجات ها عمیق تر شده ای؟ اسلام و انقلاب و نظام نیروی جهادی نفسانی نمی خواهد.

خیلی از صحابه صدر اسلام شمشیر زنی شان از ابوذر بسیار بهتر بود، اما ابوذر کنار پیامبر(ص) پر رنگ شد. فرمود: رحمَ اللهُ اباذر. خدا اباذر را رحمت کند، نگفت خدا شمشیر زن را رحمت کند! چرا مگر ابوذر چه کرد؟ عاشَ وحده، تنها و با خدا زندگی کرد. هاجرَ وحده، تنها و به خاطر خدا هجرت کرد و مات وحده. خواهد مرد و برای خدا خواهد مرد. به این دلیل پیامبر(ص) اباذر را بزرگ می کند.

آن زمان پشت خاکریز متوجه می شدی امروز متوجه نمی شوی و بلند می شوی و عملیات را خراب می کنی. برای اینکه تیر مستقیم دیده نمی شود، تیر مستقیم تیر شیطان است. فرق آن زمان و این زمان این بود که آن جا ملموس و فیزیکی ضربه و زخم می خوردی الان غیر ملموس و غیر فیزیکی زخم می خوری.

باید چه کار کنی؟ چرا جمع های پنجاه یا صد نفره ما نمی توانند کنار هم بنشینند؟! فقط جملات سیاسی امام(ره) را بزرگ می کنیم؟! فرمودند: صد و بیست و چهار هزار پیامبر اگر کنار یکدیگر باشند یک اختلاف پیش نمی آید. چون آنان قبل از اینکه پیامبر شوند نفس خود را کشته اند.

خدا رحمت کند مرحوم آغاسی همیشه با این جمله شروع می کرد: أعوذُ بالله مِن نَفْسی. تعریف می کرد شعر با مضمون عالی به ذهنم رسید، در ذهنم گذشت که به جشنواره فلان می رسیم، کل شعر از یادم رفت! گفتم: أعوذُ بالله مِن نَفْسی، یادم آمد در این جشنواره نمی خوانم.

برنامه ریزی برای اینکه نفس کنترل و حذف شود. عزیز من نفس هیچ لذتی را برای دنیا باعث نخواهد شد. غیر از خود خوری، ضربه و مشکلات بیشتر و شب اول قبر هم التماس دعا...

برنامه ریزی بر این باشد که هر درصدی کنترل دارید آخر سال 93 این کنترل بیشتر شود و این راهی ندارد الا تمرین. جمله حضرت امام(ره) ختم صحبتم: تنها و تنها راه مبارزه با نفس، مبارزه با نفس است یعنی کنترل.