شنبه 25 مهر 1394
 » متن سخنرانی اتحاد عوالم الهی - قسمت اول - کثرت باعث همه دردهاست
یا لطیف
سخنرانی حجت الاسلام سید محمد انجوی نژاد
موضوع: اتحاد عوالم الهی - قسمت اول
کثرت باعث همه دردهاست
محرم الحرام 94


◄ عناوین اصلی که در این سخنرانی به آن پرداخته شده است:
- بررسی آیات سوره تکاثر.
- معنای تکاثر، تفاخر، اتحاد، وحدت و توحید.
- علت تعجب امیر المومنین(ع) از دلبستگی مردم به دنیای فانی!
- چرا نباید به کثرت ها دل بست؟
- چرا در دنیا هر چه بالاتر می روی، بیشتر در معرض صدمات هستی؟
- خصوصیات نفسانی بر معارف قرآنی اثر دارد!
- منشأ بالاترین اختلاف چیست؟
- منشأ اختلافات گذشته و حال غرب چیست؟
- تمام دردهای ما از کثرت است!


»»» مقدمه:
» بررسی آیات سوره تکاثر.
آیات سوره تکاثر به این موضوع اشاره دارد، دنیایی که ما خلق کرده ایم شرایطی دارد که برای شما موجبات غفلت را زیاد ایجاد میکند. " أَلْهَاکُمُ التَّکَاثُرُ "، این کثرتها مشغولیتهای لهو آلود زیادی برای شما باعث میشود. لهوها و گذرانهای زمان و مشغولیتهایی که هیچ ضرورتی برای شما ندارد.

» معنای تکاثر.
- تکاثر را میتوان تفاخر، کثرتگرایی، تنوع و منیّت معنا کرد.
- "حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ" یعنی وقتی زیارت میکنید قبرها و فناها را میبینید و همچنین شخص وقتی میبیند خیلی از کثرتهایی که در دنیا برایشان فریاد میزد و صورتش را برایشان سرخ میکرد و عربده میکشید فانی بوده! برای فانی و صفرها وقتت تلف شده است.

- "کَلا سَوْفَ تَعْلَمُونَ، ثُمَّ کَلا سَوْفَ تَعْلَمُونَ". بعدها خیلی چیزها را میفهمید!  "اَلنّاسُ نيامٌ فَاِذا ماتُوا انْتَبَهوا"، مردم در خوابند، چون بميرند بيدار میشوند. یکی از چیزهایی که میفهمند این است که من وقت زیادی را برای چیزهایی که فانی و از بین رفتنی بود هدر داده ام!

- "کَلا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقِینِ"، در حالیکه شما در دنیا خلق شده بودید تا به یک یقین، توفیق و وحدتی برسید، اما از این غافل شدید!
باز هم تکرار میکنم که کثرت درد دارد. نمیشود گفت کسی کثرتگراست، مایل به توحید نیست، وحدت را احساس نمیکند و در دنیا به او خوش میگذرد. برخی مفسران میفرمایند: اولین "تعلمون" به این معناست که در دنیا خواهید فهمید و دومین "تعلمون" را فهمیدن بعد از این دنیا تفسیر کرده اند. درصد زیادی از تنوعها و کثرتهای زیادی که بر زندگیتان حاکم بود را میفهمید که چقدر هم بی فایده، و ضروری نبوده است. و در مقامی که به قیامت رسیدید، فهم شما از این کثرتها و تلف کردن فرصتها خیلی خیلی بیشتر است.

»»» اصل بحث:
در ابتدا دو جمله از امیرالمومنین(ع) خدمتتان عرض میکنم که لازمه ی آن مقدمه ای است از ابن ابی الحدید که بدون شک یکی از بهترین شرح دهنده گان نهج البلاغه و معتزلی بوده است.

برای معتزله ها اشکالی در کار است که مثلا وقتی میخواهیم بگوییم ابن ابی الحدید از امیرالمومنین(ع) تعریف کرده، میگوییم سنیِ معتزلی -  در حالی که سنی ها میگویند شیعه ی معتزله. از نظر ما معتزله سنی هستند و از نظر اهل سنت معتزله ها شیعه هستند. لذا وقتی در مقابل عالم سنی بگوییم معتزله سنی، آنها میگویند معتزله ها شیعه هستند!

ابن ابی الحدید میگوید خطبه ای از امیرامومنین(ع) را بیش از هزار بار خوانده ام! خطبه ای که مقام فنا را کاملا برای ما باز میکند و هر بار که خوانده ام، نکاتی را یادداشت کرده ام، و جالب این است که در بار هزارم هم برداشت هایی که برای زندگی شخصی خودم از خطبه امام علی (ع) کرده ام، باز جدید بوده است! اگر از هر بار مطالعه یک برداشت را در نظر بگیریم، این برابر است با هزار برداشت از چهار جمله!

در این خطبه آقا امیر المومنین(ع) ابتدا سوره تکاثر را می فرمایند و بعد می گویند بعد از اینکه شما فنا را میدانید و میبینید شگفت انگیز است که انسان باز هم میتواند سرگرم و غافل باشد!

» علت تعجب امیر المومنین(ع) از دلبستگی مردم به دنیای فانی!
شگفتا از اینکه مردم فنا را میبینند اما باز هم دل میبندند، تفاخر میکنند و دنبال تکاثر میدوند. مردم رسیدن به پلکان لذت - لذت از نوع تکثر گرایانه - را رد میکنند یعنی آرزوی نه سالگی خود را در ده سالگی به آن میرسند، همه را رد میکنند. رویاهایی که برای آن سر بر بالین رویا پردازانه و لذت گرایی گذاشته و به این فکر کرده که اگر صبح این اتفاق بیفتد چه میشود؟! این اتفاق هم افتاد و تمام! باز هم دل میبندند. «هیچ حیوانی تا این حد مانند انسان فریب دنیا را نمیخورد»!!

» چرا نباید به کثرت ها دل بست؟

آدمی یکبار درس میگیرد و با این درس بیست سال درس پس میدهد. این چه اتفاقی است که دارد برای شما می افتد؟! یکبار اتفاق رسیدن به فنا را برای خود مرور کنید، ببینید چه شده است که آن احوال را فراموش کرده اید؟؟ حال و هوایتان در بالای سر قبر دوستتان، حال و هوای سنگرها، بالای قبر پدر و مادرها و... چه شده است که فراموش کرده اید؟ اصلا هم بحث بر سر نفیِ لذت های دنیای نیست، بحث بر سر این است که نباید در دام تکثّر دنیا بیفتیم، نباید به کثرتها دل ببندیم، اگر دل ببندیم، مشغولیت ایجاد میشود چون مسیر، مسیرِ "أَلْهَاکُمُ التَّکَاثُرُ" است. چه افتخارات موهوم و باطلی!

» معنای تفاخر.
برخی از کثرتها باعث میشود عده ای برای خود شأنیتهایی قائل شوند، مانند اینکه در بین شصت هزار صفر یک صفر دیگر هم اضافه شود و بگوید من صفرترم! شأنیتی برای خود قائل میشود که این شأن بیشتر از آنکه برای او موجب عزت شود، موجب ذلت میشود! چرا؟ چون کسی که برای خودش شأنیتی قائل نیست، در اثر دیدن محبت و احترام دنیا احساس لذت میکند و کسی که شأنیت قائل است، در اثر محبت و احترام ندیدن احساس ذلت میکند.

» چرا در دنیا هر چه بالاتر می روی، بیشتر در معرض صدمات هستی؟
بالا رفتن در دنیا تیغ دو دم است. کسانی هستند که مردم به آنها ناسزا میگویند، قبلا هم عرض کرده ام برخی افراد مشهور، برای خود فضایی باز می کنند که هرکس هرچیزی دوست دارد به آنها بگوید. مثلا فلان آدم مشهور را می گویم شما در اینستاگرام اکانت ساخته ای و کامنت هایت را نمی توانی کنترل کنی و در آنجا به تو فحش می دهند، مگر مریض هستی چنین فضایی را ایجاد میکنی؟ میگوید: میخواهم نظرات مردم را بدانم! در اصل تو مریض همان چهار نظر خوب هستی! وقتی دقت می کنم میبینم آنقدر شهوت دیده شدن در این آدم پر رنگ است که حاضر است کنار اعصاب خوردی و در مقام کثرت افتادن، نظرات را تحمل کند! مگر مقام مسئول هستی؟ مگر کسی هستی که باید نظرات مردم را بدانی؟ چه کاره ای؟ تو فقط کسی هستی که میخواهی دیده شوی!

در دنیا هرچه بالاتر بروی و هرچه تندتر حرکت کنی بیشتر در معرض صدمات دنیا هستی. یک وقتی دنیا باری را روی دوشت میگذارد، مثلا نماینده مجلس شده ای وقتی بار بر دوشت قرار گرفت، باید بدانی که « اگر بخواهی خدمت کنی »، در آن لذت زیادی توزیع نمیکنند وگرنه میتوانی در آنجا کار اقتصادی کنی! این دیده شدن باعث میشود نظرات تکثیر شود، کثرت نظرات تو را اذیت میکند و باز بودن درب رجوع، همه کس را به وجود تو راه میدهد و وقتی قرار شد همه را راضی کنی، هیچ وقت نمیتوانی هیچ کس را راضی کنی، بنابراین مجبوری خط مرزی بکشی و بگویی من با این افراد خوب و با این افراد بد هستم! خیلی خوبها تو را تشویق میکنند، بدها ناسزا میگویند و در نتیجه تو اذیت می شوی.

قرآن کریم فقط با وحدت سر و کار دارد و هرچه می گوید مبنای وحدت بخش است.
در مباحث اعتقادی عقیده قرآن کریم این است که مردم با چشم های دنیابین خود، انقدر اختلاف در ادیان و اعتقادات و کلام میبینند. قرآن کریم می فرماید: اختلاف در ادیان، اعتقاد و کلام از آدم تا محمد(ص) هیچ اختلافی نیست و مثالی که میزند این است: بعد از عیسی نصارا اختلاف را ایجاد کردند. عده ای عیسی را با چشم چپ دیدند و عده ای با چشم راست. قرآن می فرماید ما زلال هستیم، توحید و اله زلال است، معارف و دین و اخلاق و خیرخواهی زلال است. اشکال کار این است که این باران وقتی بر زمین می بارد، زمین در برخی جاهای خود پستی دارد و در برخی جاها بلندی، زمین است که باران زلال را از او به تفاسیر مختلف میگیرد، اصل حقیقت دین همین است.
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه / چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند

» خصوصیات نفسانی بر معارف قرآنی اثر دارد!

باران معارف بر اذهان و آدمها میبارد، جامعه گوسفندی فرق دارد، اگر بر گوسفندی معرفتی ببارد مثلا بگوییم گله چپ، همه میروند چپ و هیچکدام هیچ برداشتی نمیکند. مثلا بگوید حالا واقعا به چپ بروم؟ با سرعت بروم؟ راهنما بزنم یا ...؟ گوسفندان وقتی می گوییم چپ همه با یک نوا و یک حرکت به چپ میروند، اما وقتی معارف بر اذهان شما میبارد، ذهنها، خصوصیات انسانی، تجارب و خاطره های تو بر این معرفت اثر خود را میگذارد. خصوصیت های نفسانی تو، بر معارف قرآنی اثر خود را میگذارد.

آدمی که قلبش مالامال از نورانیت یا سیاهیهاست، همین آدم "قُل يا أَهلَ الكِتابِ تَعالَوا إِلىٰ كَلِمَةٍ سَواءٍ بَينَنا وَبَينَكُم"، با توجه به تجربیات و ذهن خود برداشت میکند. هر کسی از ظن خود شد یار من... لذا زلالیت مطالب پیامبر خاتم(ص) یک توحید را معرفی میکرد. طبق آیه شریفه قرآن اختلافها در مرتبه پایینتر، از نصارا شروع شد. از قرآن قرائت های مختلف گرفتند! هرکس یک برداشتی از دین کرد، در صورتیکه حقیقت دین یک چیز بود. به جایی رسیدیم که برخی میگویند باید مسلمانان را کشت چون مشرک هستند! این ذهنیت آدمهاست. مولوی میگوید در خورشید که هستی مشرق و مغرب ندارد، وقتی که از خورشید فاصله میگیری شرق و غرب خود را نشان میدهد. در خورشید همه صراط مستقیم هستند.

مثلا من میگویم "لاحول و لا قوه الا بالله"، رضا، توکل، اخلاص، نورانیت، شادی، غم و ... همه اینها تعاریف دینی دارد. وقتی برای خودم شرح میدهم و شنونده ها برداشت هایی به تعداد نفوس ماست که به خصوصیتهای ما برمیگردد! یک قلب نورانی یا یک قلب ظلمانی؟! یک قلب مریض یا یک قلب سالم؟! یک قلب مملوء از محبت یا یک قلب مملوء از نفرت؟! تقسیم میشود. خدا خوب است، این جمله ی خوبی است. چرا وقتی من میشنوم احساس بدی پیدا میکنم؟ چرا یک نفر دیگر احساس عشق پیدا میکند؟ چرا دیگری احساس بی تفاوتی میکند؟ آیا در گرایش ها اینهمه اختلافات باید وجود داشته باشد؟!

یک ماه پیش اختلافات جهان اسلام را از نظر مبنایی - عقیدتی بررسی کردم، بعد از مطالعه و گوش دادن صوتهای مختلف راجع به این موضوع، دیدم چقدر اختلاف نظر در بین خود شیعه وجود دارد! اینهمه ادبیات تند و سخیف، رگهای باد کرده و فحش ... اینهمه توهین و تهمت برای چه؟! برای اینکه معنی کلامی از قرآن را بررسی کنید؟ شما اصلا نمیخواهد برای قرآن معنی بیاورید و مباحث قرآن را بررسی کنید!

«تفسیر وحدتی که موجب کثرت شود، در بین آن هوای نفس گیر کرده است!» قرآن موجب اختلاف نمیشود. دینی که مایه ی اختلاف است که زلال نیست، این دین از بالا زلال بوده و در این پایین مردم بیخود باهم جنگ و نزاع دارند.
نماز جماعتی که عمر سعد یک طرف و امام حسین(ع) طرف دیگر میخواند، باید در یکجا خوانده میشد. هر دو یک برداشت از قرآن داشتند که باید نماز بخوانیم، اما خصوصیات نفسانی عمر سعد و لشکریانش است که پشت سر امام حسین(ع) اقتدا نمیکنند وگرنه عالم باید پشت سر یک امام باشد. این توحید است، یک صراط مستقیم داریم و اصلا حقیقت نمیتواند تکثیر شود. حقیقت، حقیقت است چون وحدت دارد نه تکثر، یک مسیر دارد. دعوای بین شیعیان دو امامی و چهار امامی، چهار امامی و هشت امامی، هشت امامی و دوازده امامی و ... دعوای بین گروه اول، دوازده امامی و گروه دوم، گروه دوم و گروه پنجم و ...

پیامبر(ص) میفرمایند: بعد از من مردم هفتاد و دو فرقه میشوند! امت من که درست حرکت میکند، یک فرقه از این هفتاد و دو فرقه است. حالا اگر آن فرقه ی درست ما باشیم خودش به تنهایی هفتصد و بیست هزار فرقه دارد!!

امام(ره) توصیه میکردند وقتی به حوزه دین نزدیک میشوید، نفس خود را فراموش کنید. نفس خود را در جای دیگری خالی کن! اگر در حوزه ی دین و اخلاق آمدی، نفست را فراموش کن، در غیر این صورت توقع تاثیر جلسات و عزاداری را بر خود نداشته باش! چون تو با نفس وارد شده ای. بالاتر از حوزه ی دین، حکومت دینی است که وقتی وارد حکومت دینی شدید، حتما و حتما باید نفس خود را فراموش کنید، اینجا دیگر شوخی بردار نیست. تکلیف، تکلیف مملکت امام زمان(عج) است!

بنده در قلبم ممکن است خصوصیتهای نفسانی داشته باشم. در قلبم بخل، کینه، حسادت و ... باشد. اینها را باید در حوزه ی غیر دینی خالی کنم، اگر به حوزه ی دینی ورود پیدا کردم، باید اینها را خاموش کنم وگرنه برداشت غلط من از دین و مسیر اشتباهی را که انتخاب کرده ام، با ادبیات و ظاهر متدیانه را اصلا نمیتوانم بر گردن دین بگذارم.

آیت الله بهجت(ره) در بحثی نماز را به عنوان مصداقی از عبادت تفسیر میکنند، مثلا میگویند قیام یعنی صحبت با دوست. رکوع یعنی صحبت من را ارضاء نکرد، باید در مقابلش به عظمتش اعتراف کنم. سجود یعنی در مقابل دوست باید به خاک بیفتم. سلام یعنی مسافر بازگشته از معراج هستم. ایشان میفرمایند در موقع نیت هنگامی که دستان خود را بالا میبرید و از کنار گوش میگذرانید یعنی دنیا میخواهم در عبادت بروم، تو به عقب برو. یعنی دنیا در حوزه ی دین، پشت سر من باش، من میخواهم عبادت کنم.

» منشأ بالاترین اختلاف چیست؟
بالاترین اختلافات که تا حد گناه، بعد گناه کبیره، بعد معصیت، بعد عصیان و شورش، بعد ناامیدی و بعد جنایت اتفاق می افتد در دنیای امروز منشأش دینی است که شخص با هوای نفسش در آن ورود پیدا کرده.
منشأش مکتب است. وقتی انسان احساس کند دیندار است، اما غافل از اینکه نفسی بر گــُرده ی او سوار است، نفس دارد در حوزه ی دین او را می تازاند. داعش ماحصل این موضوع است! آخرین نقطه دینداری جنایتکارانه همین داعش است. الان خیلی از مردم عراق و برخی از اهالی سوریه عشایر هستند و ارتباطات آنچنانی ندارند، اینها داعش را خیلی متدین میدانند و باید به آنها بگوییم که داعش متدینین های احمق هستند تا باور کنند. چرا؟ چون داعش در حوزه ی دین است و دارند در دین میتازند. بالاترین و بزرگترین جنایات دنیا!

» منشأ اختلافات گذشته و حال غرب چیست؟

حالا عده ای میپرسند در غرب چگونه است؟
- اولا بزرگترین جنایات دینی تاریخ توسط غرب انجام شد. مانند جنگهای صلیبی، جنگ جهانی که منشأ اعتقادی و نژادی داشت و غیره و غیره. این سر بریدنها و از سر بریده کوه ساختنها، از جنگهای صلیبی باقی مانده است.

- ثانیا غرب وقتی دید که اختلافات دینی بین ارتودوکسها و کاتولیگها و پروتستانها باعث کشتار میشود، بجای اینکه بیاید هوای نفس متدینین را خالی کند و اخلاق را جایگزین کند، فتیله ی دین را پایین کشید و گفت دین اصلا مهم نیست که شما باهم سر جنگ دارید! مسیحی، یهودی، مسلمان، شیعه و ... باهم بحثی نداریم، خدا خداست دیگر. وقتی فتیله دین پایین کشیده شد و سطح دین در غرب نزول پیدا کرد، طبیعتا دین برای مردمشان مهم نیست که بخواهند برای او جنگ کنند، الان دین در شرق مهم است.

لذا دعواهای خونین متدینها در غرب همه بساطش برچیده شد. چرا؟ چون اخلاق را خالی کردند و فتیله ی دین را پایین کشیدند. پس الان در غرب جنگ بر سر چیست؟ بر سر پول همدیگر را میشکند. مگر تعداد آدمهایی که در آمریکا و خصوصا در بلوک شرق اروپا بر سر مسائل جنسی و مواد مخدر و غیره دارند کشته میشوند، کمتر از کشته هایی است که شرق در راه دین دارد می دهد؟! آنها دارند بر سر پول و سکس و مواد مخدر میجنگند - کشته، کشته است دیگر - اگر ما دینداری مردم را کم کنیم مگر میتوانیم جلو جنگیدن آنها را بگیریم و بگوییم اختلاف نداشته باشند؟ در این صورت اختلاف خیلی عمیق تر می شود، وقتی دین نباشد آدمکشی هم مجاز میشود.

بعد از ظهور ادیان، اختلافاتی هم هست که انسانیست. یعنی در مباحث مادی اختلاف وجود دارد مثلا من از آب سرد خوشم میآید دیگری از آب گرم، یکی چایی دوست دارد و دیگری قهوه، یکی دوست دارد آپارتمانی داشته باشد که در آن از طبقه بالا به زمین نگاه کند، دیگری دوست دارد کف زمین زندگی کند. در مباحث معنوی یکی دوست دارد بیشتر نماز بخواند و دیگری دوست دارد نماز واجبش را بخواند و بقیه اش را به زیارت بپردازد. یکی دوست دارد در مباحث عرفانی و دیگری دوست دارد در مباحث فلسفی سیر کند. شما میبینید یکی از جنگهای تکفیری عرفان - فلسفه ای فقط در سطح خود شیعیان وجود دارد که اینها فحش میدهند و دعوا میکنند و اخلاق را رعایت نمی کنند. اختلافات طبیعی در مسائل اجتماعی!

در رفاقتها، زندگیها، هم سفرها و ... اختلافات طبیعی انسانی است که نمیشود جلوی آنها را گرفت. جامعه که جامعه ی گوسفندی نیست و اختلافات محترمند و بنده نباید تمام تلاشم را بکنم که به فرد مقابل بگویم باید مثل من باشی وگرنه کافری! این میشود تکفیری! یا بگویم عقل می گوید باید آب سرد دوست داشته باشی چرا تو آب گرم دوست داری؟! این اختلافت طبیعی است مانند اختلافات بین مسلمین. زمانی که پیامبر(ص) رحلت فرمودند اختلافاتی بین مردم ایجاد شد که برخی از آنها طبیعی بود.

همین جنگ امروز بین شیعه و سنی که بزرگش کرده اند را در نظر بگیرید، این نزاع که در هزار سال پیش نبوده، چهارصد سال هم از رحلت پیامبر(ص) گذشته. تا به الان عده ای نشسته اند و به این فکر میکنند که فلان عالم شیعه یا فلان عالم به هر حال مسلمان بوده است. برای اینکه در برهه ای اختلافات طبیعی دینی به وجود می آید.

تعدادی مرجع کنار هم مینشینند و در مورد روایتی هر کدام استنتاجی میکند که در آن اختلافات عرفانی، فلسفی، سیاسی و حتی اختلافات سبک زندگی بوجود میآید و این بحث کردنها راجع به اختلافات نعمت است، زیرا حقایق عریان میشود. حالت غیر طبیعی این است که شیطان همراه با هوای نفس وارد شود و این بحثها را تبدیل به تنازع، درگیری، فحش، بخل یا تکبر کند.

در همین قضیه مذاکرات هسته ای 3 بار مقام معظم رهبری(مد ظله) فرموند: تنازع، دو دسته گی و خط کشی نباشد، فقط باهم بحث کنید. باهم صحبت کنید و به بحث بپردازید یا به نقطه ی مشترک میرسید و یا یکی از شما میگوید من تمام حق هستم و طرف مقابل هم میگوید من تمام حق هستم. در این مورد هم باز دعوایی نداریم، مردم خودشان دارند میبینند.


گاهی اوقات من بحثهایی در ذهنم آماده میکنیم، بعد نزاعهایی از مردم میبینم که خنده ام میگیرد. من در چه فازی هستم و میخواهم از توحید و کثرت صحبت کنم و اختلافات مردم در چه فازی است! مثلا در خیابان، در مملکت مسلمان، در مملکت شیعه، گاهی اوقات دعوا میکنند و میگوید طرف بوق زده!

شب اول محرمی خواهران و برادران اختلافاتشان را روی کاغذ بنویسند و به دست یک آدم عاقل بدهند و ببینند این اختلافات اصلا ارزش فکر کردن دارد یا ندارد؟! بعد آن موقع میتوانیم بگوییم چرا در مجلس دعوا شده، چرا در سیاست دعواست، چرا چپ و راست به جان هم افتاده اند. اول باید بتوانیم اختلافات کوچکمان را حل کنیم و بعد صدایمان بالا برود که چرا عربستان سعودی مسلمین را به جان هم انداخته!

اتحاد، وحدت، توحید، یعنی چه؟ یعنی کسی که فنای دنیا آنقدر در چشمش پر رنگ است که کثرتهای تنازع آمیز را اصلا نمیبیند. همیشه باید زور بالای سر ما باشد تا بگوییم ما باهم دعوا نداریم و از سر ترس با هم کنار بیاییم. منشأ دنیا، هوای نفس است.

امام(ره) فرمودند: اگر 124 هزار پیامبر با هم بر روی کره زمین بیایند، با هم هیچ اختلافی نخواهند داشت. اگر ما 6  یا 60 یا 6000 مورد اختلاف داریم، قطعا مشکلی داریم. یک سری اختلافات هم توطئه است، یعنی در  جهان عده ای هستند که نانشان در اختلافات، توطئه، دعوا، درگیری، قتل و کشتار است. فروش و اقتصادش در اینهاست و برخی تنازع را دوست دارند.

مثل دعواهای ساده ی خیابانی که در اثر یک تصادف کوچک اتفاق میافتد، عده ای هم به تماشا کردن و حتی مشارکت علاقه دارند! دو انسان بیظرفیت به دلیل یک تصادف کوچک همدیگر را میزنند، بقیه ملت کنار میزنند و بررسی میکنند. مردمی که دعوا و درگیری و دروغ و تهمت را دوست دارند، چه اصراریست که ما اینها را با دین صاف کنیم؟! اینها علاقه ی خاصی دارند. حالا ما روایت بخوانیم که سر موضوعات مسخره از هم دلخور نشوید، بجان هم نیفتید، انقدر الکی نیش نزنید و اخم نکنید. اینها لذت میبرند که روح و روان خود را سیاه کنند. همین الان جلسه امام حسین(ع) است، راحت باشید، خواهر و برادرها غیبت همدیگر را بکنند! وقتی که دوست دارید من با شما چه کار دارم؟! با اینها حال میکنید و من خودم را درگیر نمیکنم.

«گسل های نفسانی ما دارد دین را از بین میبرد ». بعد مردم اصرار دارند چرا اسمی از آیت الله بهجت(ره) دیگر نیست؟ چرا آیت الله حسن زاده دیگر نیست؟ اینها دیگر نمیتوانند، خسته شده اند. ملتی که اختلاف و غیبت و تهمت و درگیری خیابانی را دوست دارد، نمیشود از توحید برایش گفت! نفسش را باید خالی کند و این به آموزش، اقتصاد و حتی در محرممان سرایت میکند.

مثلا در این شهر 30 منبر باشد، 25 منبر دارد زیرآب دیگری را میزند! نفس مُسری است و به تمام ارکان جامعه سرایت میکند. تمام دردهای ما از کثرت است. اگر میتوانستم موحد باشیم و نفس در اختلافت وجود نداشت، آنگاه میشود از توحید صحبت کرد. آیت الله تبریزی سر کلاس وقتی عصبانی میشد، در بغل دستش تعدادی مهر داشت که به طرف طلبهای که بحث میکرد پرتاب میکرد و میگفت بس است دیگر! اما از کلاس که بیرون میآمدند، دیگر  بحث اختلاف و تنازع نیست. امام ما، ولیِ ما، خسته شده اند از بس مردم بحث ها را به تنازع کشیده اند. این ده شب، هر شب یک مبحثی برای سخنرانی داریم، بحث امشب در این مورد بود که هر چه درد است از کثرت است!

شتران مست شدستند ببین رقص جمل / ز اشتر مست که جوید ادب و علم و عمل
علم ما داده او و ره ما جاده او / گرمی ما دم گرمش نه ز خورشید حمل
سوی مشرق نرویم و سوی مغرب نرویم / تا ابد گام زنان جانب خورشید ازل