دوشنبه 23 آذر 1394
 » متن سخنرانی نقش همراهی در سلوک
یا رئوف
سخنرانی حجت الاسلام سید محمد انجوی نژاد
موضوع: نقش همراهی در سلوک - قسمت دوم
شب شهادت امام رضا(ع)
جمعه - 1394/9/20


◄ عناوین اصلی که در این سخنرانی به آن پرداخته شده است:

- نقش همراهان در مسیر.
- خصوصیت یک مکتب پیروز و قاعده انسان ها چیست؟!
- "أخ" به معنای برادری، هم دینی و هم کیشی است بدون در نظر گرفتن جنسیت!
- دوستی باید انتخاب شود که برای سلوک تو فایده داشته باشد.
- چه زمانی باید احساس کنی که تعادل معنویت را از دست داده ای؟
- مبناهای همراه از منظر امیرالمومنین(علیه السلام).
- چه کسی برای شکستن خط مناسب است؟؟
- تواضع یک حالت قلبی است.
- باید در سنین پایین، ترمز تکبّر کشیده شود!
- راه شناسایی کِبر.
- صبر دوستت را آزمایش کن.
- حلم به معنای بی عرضگی، رودربایسی و ترسو بودن نیست!
- باید بتوانی بحث و ناراحتی را رد کنی!
- کدام فرد تو را به خدا نزدیک نمی کند؟!
- مدارا یعنی انسان باید برخی از مسائل را رها کند.
- چه جامعه ای اهل مدارا نیست؟
- اگر کوچکی ها را ببینم، به بزرگی حسین(علیه السلام) نمی رسم.
- نشانه ی "أخٌ فی الله"، بزرگی و بزرگواری است.
- داستان دینداری، کرامت است!


+ بحث ما راجع به نقش همراهی در سلوک بود که دو قسمت دارد:
1- همراهی راه و سالک.
جلسه قبل راجع به همراهی راه و سالک صحبت کردیم، یعنی تطابق بین مسیر و رونده ی مسیر. یعنی مسیر باید به گونه ای انتخاب شود که با رونده ی مسیر، که همان سالک است، تطابق و همراهی داشته باشد.
همچنین توضیح داده شد که "أنَّ راحِلَ إلیکَ قَریبُ المسافة"، راه نزدیک است به چه معناست. بعد "الطُرقُ الی الله" را توضیح دادیم. و بعد معنای حقیقی تقرب، "الهی و لا تُبعِدنی منکَ یا نعیمی و جنتی و یا دنیایَ و آخرتی"، که به معنای نزدیک شدن به صفات الهی است را بحث کردیم. همچنین گفته شد همراه با بصیرت و اطاعت از اوامر هادیان باشد!

2- نقش همراهان در مسیر.
امشب نیز با بحث "أخٌ فی الله"، شروع می کنیم. این بحث یکی از مباحثی است که هم علماء در مورد آن زیاد صحبت کرده اند، هم روایات زیادی در مورد آن داریم و همچنین ما مبنای اخوت را در آیات قرآن کریم دیده ایم که قرآن کریم، نقش همراهان در تقرب را بسیار جدی می داند. به جز تاکیداتی که قرآن کریم روی مباحثی مثل "یَدُ الله مع الجماعه" و "و اعتَصِموا بِحَبل الله جمیعا" دارد، مکتبی را که در آن همراهان به هم پیوسته "کأنَّهُ بنیانٌ مرصوص" وجود نداشته باشد را مکتبی می داند که رو به زوال می رود و اعتقاد قرآن این است که اگر دین و مکتبی حق باشد، قرن به قرن باید بر تعداد پیروانش افزوده شود. مکتب هایی که پیروانشان رفته رفته کم می شوند رو به زوال هستند.

» خصوصیت یک مکتب پیروز و قاعده انسان ها چیست؟!

مکاتبی که در مسیر بزرگ تر کردن تجمعات خود حرکت نمی کنند، یقینا رو به زوالَند. از خصوصیات مکتب های الهی هم، همین است. یعنی رفته رفته مابقی ادیان و تفکرات و مکاتیب را هضم می کنند. فرضاً اگر در قرن نوزدهم شش هزار مکتب وجود داشته باشد، در قرن بیستم، چهار هزار مکتب می شوند. دو هزار مکتب از آن ها در مابقی مکتب ها حذف می شوند. یعنی به سمت ادیانی که دارای کتاب هستند، می روند. خصوصیت یک مکتب پیروز، مکتبی است که بر تعداد پیروانش افزوده شود، وگرنه این مکتب یک مشکلی دارد. قاعده انسان ها این است که باید به سمتی در جهان حرکت کنند که در نهایت به "لا اله الا الله" برسند.
 
» "أخ" به معنای برادری، هم دینی و هم کیشی است بدون در نظر گرفتن جنسیت!

آقا امیرالمومنین(علیه السلام) در نهج البلاغه خصوصیات "أخ" به معنای برادر را بیان می کنند. در اینجا برادر به معنای جنسیت خاصی نیست بلکه در حقیقت "أخ" جایگزین اخوت و به معنای برادری، هم دینی و هم کیشی است بدون در نظر گرفتن جنسیت! این خصوصیات را بررسی می کنیم، بعد ببینیم با معیارهایی که در ذهنمان داریم چقدر تطابق دارد؟ چون بسیاری از ما برای گرفتن همراه در مسیر سلوک، به بعضی چیزها مثل علم، شهرت، جذابیت، کاریزما و ... تکیه می کنیم. یعنی زمانی که می خواهیم به سمت خداوند برویم، برای انتخاب برادر همراهمان گزینه هایی کاملا سلیقه ای برمی گزینیم. حتی زمانی که می خواهد برای رفتن به مشهد که قرار است مسیری برای سلوک، تقرب و رسیدن به نقطه ولایت باشد، دوستی را انتخاب کند، باید بسنجد این همراه برای این مسیر مفید است یا نه.

فرض کن یک نفر را خیلی دوست داری و اگر او را نیم ساعت نبینی، دلت برایش تنگ می شود، درحالیکه قرار است شما به یک مسابقه فوتبال بروی. این دلتنگی و دوست داشتن تاثیری در آن مسابقه فوتبال ندارد، شما باید با خودت بازیکن ببری.

» دوستی باید انتخاب شود که برای سلوک تو فایده داشته باشد.

همانطور که برای یک کار صنعتی، اقتصادی، اجتماعی و علمی، یک متخصص با خودت همراه می کنی، فرد متخصص و همراه در مسیر سلوک هم از نگاه امیرالمومنین(علیه السلام) باید خصوصیاتی داشته باشد تا ما برای همراهی سالکانه خودمان، آن را به عنوان یک دوست انتخاب کنیم. دوستی یکی از شروط است، اما دوستی باید انتخاب شود که برای سلوک تو فایده داشته باشد. از طرفی هم قرآن نمی گوید که رابطه ات را با مابقیِ دوستانت قطع کن! هر انسانی یک خصوصیاتی دارد.

گاهی ما برای انتخاب همراهانمان  تبلیغات می کنیم، در حالیکه قرآن کریم و روایات اعتقاد دارند که در مسیر سلوک نباید تبلیغات کرد و همراهی را جذب کرد. باید بشناسی و بدانی که آیا برای این مسیر مناسب است یا نه.

» چه زمانی باید احساس کنی که تعادل معنویت را از دست داده ای؟

+ خصوصیات همراه در مسیر سلوک از قول آقا امیرالمومنین(علیه السلام):
اگر این مدل همراه را به دست آوردی، همراهی که مراودت با آن ها شما را در مسیر خداوند بالا ببرد، آنقدر کمیاب، ناب و ارزشمند است که اگر آن را از دست بدهی، به گونه ای تعادل زندگی ات از بین می رود که گویی یکی از اعضای بدنت را از دست داده ای. شما اگر یک عضو بدن مثلا یک پا یا حتی یک چشم را از دست بدهی، تعادل بدنت از بین می رود. همراه در استواری تو و در صراط مستقیم نگه داشتن تو و در ایجاد بالانس برای حرکت به سمت بالا، آنقدر موثر است که اگر آن را از دست بدهی، باید احساس کنی که تعادل معنویت را از دست داده ای.

حدس می زنم که یک سری خصوصیات در ذهن هایتان هست، مثل تقید به نماز اول وقت، تقید به ترک گناهان، عادل باشد به گونه ای که ما بتوانیم پشت سر او نماز بخوانیم، اهل انجام به موقع واجبات، صدقه، جهاد، کار در جبهه فرهنگی و ولایت مدار. چنین افرادی را برای این مسیر مناسب می دانیم.

اگر بخواهیم کسی را برای قرار گرفتن در پازل "بنیان مرصوص" انتخاب کنیم که جبهه فرهنگی امت اسلام را در برابر تهاجمات انس و جن محکم تر و استوار تر کند، نیاز به فردی با این خصوصیات داریم! مقید به نماز شب باشد، هیئتی باشد و...! این ها خصوصیاتی است که در ذهن ما وجود دارد، حال خصوصیات را از منظر امام علی(علیه السلام) بررسی می کنیم و متوجه می شویم که برخی از ما چقدر با مبنا شناسی امام فاصله داریم!

ابن ملجم مرادی از عاشقان امیرالمومنین(علیه السلام) و به شدت ظاهر الصلاح بود و حتی فرماندهی یک گروه از مهاجرینی که آمده بودند با امیرالمومنین(علیه السلام) بیعت کنند را به عهده داشت. امیرالمومنین(علیه السلام) یک ثانیه به ابن ملجم اعتماد نداشت و به خودش هم گفته بود که تو خواهی بُرید! تو قاتل من می شوی. گفت: آقا همین الان من را بکش!
- من این کار را نمی کنم.
- یعنی چه؟ مگر من در جبر قرار گرفته ام؟
- نه حق انتخاب داری، اما انتخابت این است! همین جا بمان. از کوفه خارج نشو، اگر بروی خراب می شوی.
ابن ملجمی که انقدر عاشق امامش بود، به حرف امامش گوش نکرد، رفت و فریب خوارج را خورد!

امیرالمومنین(علیه السلام) به خیلی از افراد دیگر هم اعتماد نکرد، به خواجه ربیع هم اعتماد نکرد، به اباذر، عمار و حتی به سلمان هم در برخی از شرایط اعتماد نکرد. اعتماد نکرد یعنی یک کاری بود اما آن را به اباذر یا به سلمان نداد. مبنا شناسی امیرالمومنین(علیه السلام) با تشخیص است، نه با وزن کردن ایمان شخص. ممکن است ایمان از بین برود. برخی از ایمان ها در طی یک شب و یا حتی یک ثانیه زایل می شود. برخی از ایمان ها با یک شک کلاً از بین می رود.

» مبناهای همراه از منظر امیرالمومنین(علیه السلام).

1- حقیر شمردن دنیا.
زمانی که به او نگاه می کنی در برق چشمانش می توانی تشخیص بدهی که این فرد چقدر نسبت به دنیا مشعوف و منفعل است. این خصوصیت را از قسمتی از نهج البلاغه گرفته ام که امام برادر صادق خود را مشخص می کند و می فرماید: عظمت برادر صادق در چشم من به دلیل صغیر و کوچک بودن دنیا در چشم او بود. می بینم که دنیا برای او کاملا علی السویه است.

در حالات بزرگان، مراجع و حضرت امام(ره) و هر کدام از اولیاء که می نگرید، حتی برق شادی رسیدن به قسمتی از دنیا را در چشمانش نمی بینید، یعنی چشم ها هم بی تفاوت هستند. انقدر روح نسبت به دنیا بی تفاوت است که نگاهش هم نسبت به دنیا برق نمی زند.

» چه کسی برای شکستن خط مناسب است؟؟

این خاطره را قبلا گفته بودم، یکی از سردارانی که جانباز 70 درصد است و وضع مناسبی هم ندارد و در حال حاضر بستری است، در زمان جنگ کنار سفره، پتوخانه، کفشداری، جای لباس شستن یک مقر یا هر چیزی که شما از امکانات خیلی محدود و مسخره و کوچک دنیای آن زمان فکر کنید، می نشست و از آنجا خط شکن انتخاب می کرد! گاهی یک پسر پانزده، شانزده ساله ای که سابقه ی حضورش در جبهه بیش از دو ماه نبود را انتخاب می کرد!

چند وقت بعد که ما به ایشان نزدیک تر شدیم، به ما آموزش می داد که چطور می توانید نیرویی که در مقابل دشمن سینه سپر می کند، درجه یک است، عقب گرد نخواهد کرد، خط شکن باشد، روی مین برود و روی سیم خاردار بخوابد را انتخاب کنید، یکی از روش هایش این بود که می گفت نگاه می کردم ببینم زمانی که غذا از آشپزخانه می آید، فلان فرد با چه نگاهی به غذا نگاه می کند! اگر در نگاهش شعف و انتظار و بی صبری برای رسیدن به آن بشقاب را می دیدم، با خود می گفتم این فرد برای خط شکن شدن مناسب نیست!

نگاه می کردم ببینم زمان دستشویی رفتن و وضو گرفتن و شستن لباس چه نگاهی دارد، آیا لباس فرد کناری را هم می شوید یا نه؟ بی تفاوت است یا نه؟ روز اولی که وارد اردوگاه می شود دقت می کردم که در انتخاب پتو کدام یک را انتخاب می کند؟

رسول خدا(صلی الله علیه و آله) روایتی دارند که می فرمایند هرگاه وارد مجلسی شدی، نگاه کن ببین هر جا که خالی بود بنشین، این استعاره است. یعنی در دنیا به دنبال سِداد بگردید، هر آنچه که روزیتان است. نگاه می کردم ببینم اولین پتویی که قسمتش است و دم دست است را انتخاب می کند، یا می گردد و پتوها را بالا و پایین می کند تا بهترینش را انتخاب کند؟!

این بزرگوار خط شکن ها را به گونه ای انتخاب می کرد که همیشه خط می شکست! گاهی کسانی را انتخاب می کردند که رکوع ها و گریه های زیاد داشتند و میاندار هیئت و نماز شب خوان بودند، اما خط نمی شکست. خیلی از ما با خودمان فکر می کنیم که این صحبت ها برای ما نیست، ما که از مال دنیا چیزی نداریم! نه منظور همان دنیای کوچکِ در اختیارمان است. مثلا فقط یک لیوان داری، چقدر برای آن حرص می زنی؟!

2- دوری از افراط و تفریط در سخن.

به قول امام صادق(علیه السلام)، حرف قبل از اینکه از دهان خارج شود و دیگر قابل جمع کردن نباشد، یک کنترلی باید داشته باشد که آیا این حرف از مصادیق افراط به معنای زیاده روی، و یا تفریط به معنای کُند روی و کم گذاشتن، هست یا نیست؟
اگر ما قبل از اینکه حرف از دهانمان خارج شود یک دور آن را مزمزه کنیم و بسنجیم که آیا این حرف از مصادیق غلو و زیاده روی و یا کوتاهی نباشد، از نظر امیرالمومنین(علیه السلام) این فرد انسان موثقی است.

3- دوری از افراط و تفریط در خوراک.
ما در روایت ها دو مدل کلید داریم. یکی کلید کلّ شَر، "مِفتاحُ کُلِّ شَر" است، که "دروغ" است! یعنی همه ی شَرهای عالم از دروغ هایی است که به هم می گوییم و یا به خدا می گوییم.

ـ سه دروغ است که باعث تمام جنایات عالم می شوند:
دروغ هایی که ما به هم می گوییم، به خود می گوییم و یا به خدا می گوییم.
دومین زمانی که از کلمه کلید استفاده شده در این زمان است که مفتاحِ کلّ شهوت را "شکم" معرفی می کنند. شهوت یعنی دنیا پرستی. یعنی اگر کسی بر بشقاب و سفره خویش کنترل نداشته باشد، امیرالمومنین(علیه السلام) همان اول آن را رد می کند.

» تواضع یک حالت قلبی است.
4- تواضع.
من در او اثری از کِبر نبینم. دقت بفرمایید که کبر در آخرالزمان بسیار مخفی است. تواضع یک آداب فیزیکی و پانتومیم بازی نیست! تواضع یک حالت قلبی است که انسان را به نقطه ای می رساند که در برابر سایر مخلوقات "نمی تواند" احساس برتری کند.

فلانی رهبر مملکت است و از همه جای جهان از او پیروی می کنند و طرفداران بسیاری در کره ی زمین دارد، اما کِبری در او دیده نمی شود. برخی از ما 15 نفر طرفدار داشته باشیم، دیگر نمی توانیم خودمان را کنترل کنیم! چنین رهبری در مورد یک گناه علنی در وجود یک خانم تحت عنوان بد حجابی در سفر بجنوردشان، با این ادبیات صحبت می کنند: "ایشان یک گناه در ظاهرشان دارند، من هم صد گناه در باطنم دارم که کسی نمی بیند." انسانی که طرز تفکرش اینگونه است اصلا نمی تواند متکبر باشد، تواضع همین است.

بارها دیده ایم که در صحبت های اولیای خدا همیشه از ضمایر جمع استفاده می کنند، مخاطب ندارند. زمانی که می خواهند از نفس بگویند، می گویند ما گرفتار نفس هستیم، نمی گویند شما گرفتار نفس هستید! وقتی امام سجاد(علیه السلام) می خواهد از معصیت بگوید، از خودش می گوید، به این دلیل که ما برویم و تطبیق بدهیم، زمانی که امام سجاد(علیه السلام) اینگونه سخن می گوید ما باید چه کار کنیم؟ قرآن کریم به تواضع در قدم زدن، گفتار، فیزیک بدنی، لباس پوشیدن، نوع نگاه کردن و ... اشاره می کند.

» باید در سنین پایین، ترمز تکبّر کشیده شود!

روز اولی که ما به منطقه رفتیم، حدوداً چهارده سال و چند ماه داشتم، یک مسئول تبلیغات داشتیم که در حال حاضر هم از خادمان آقا علی ابن موسی الرضا(علیه السلام)است، به من یک پتو داد و گفت این پتو را زیر آن آمپلی فایر بگذار. من پتو را گرفتم، چند قدم که رفتم فکر می کردم که همه دارند به من نگاه می کنند و با خود فکر می کنند که این فرد انسان مهمی است، مسئول گذاشتن پتو در زیر فاراتِل واحد تبلیغات تخریب لشکر21 امام رضا(علیه السلام) است! همینجا باید ترمز کشیده شود، خوب شد کاره ای نشده ای! زمانی که مقام معظم رهبری(مد ظله العالی) اینگونه صحبت می کنند، یعنی ترمز را در همان چهارده، پانزده سالگی کشیده است.

اهل بیت ما(علیهم السلام) دقیقا مثل خداوند متعال به نقطه ی کِبر بسیار حساس بودند. درحالیکه در آخرالزمان و امروزه کِبر را چندان جزء مشکلات اخلاقی نمی دانند، حتی بزرگان ما! کِبر را کم کم در شئونات مخلوط کرده اند. در برخی از کتاب ها دیده ام که کِبر را به عنوان زیِ طلبگی معرفی کرده اند! یعنی طلبه باید یک حالت متکبّری داشته باشد؟! بین خودش و سایرین تمایزی احساس کند؟! وقتی در ادبیات دینی ما کِبر را وارد شأن و زی کرده اند، دیگر توقعی از کف جامعه و ادبیات اجتماعی و سیاسیمان نیست!

» راه شناسایی کِبر.

راه شناسایی کِبر این است که شما گمان نکنی از هیچکدام از مخلوقات برتریِ ذاتی داری. گاهی برتری علمی داری و به مخاطبانت مثلا در سر کلاس تذکر می دهی که گوش بدهند، این کِبر محسوب نمی شود. برتری ذاتی یعنی یک عالِم گمان کند که از نظر انسانی و درجه ی تقرب به خداوند متعال، بالاتر از دیگری است.

مرحوم شیخ شوشتری این روایت را نقل می کند که خداوند به موسی خطاب کرد این دفعه که به مناجات می آیی، یک نفر که از تو بدتر است را با خودت بیاور. موسی هرچه گشت پیدا نکرد. در نهایت یک سگ مریضی که پشم هایش ریخته بود و چشمانش هم نمی دید را پیدا کرد، طنابی به گردنش انداخت تا آن را با خود ببرد، سه قدم که رفت با خود فکر کرد که شاید این هم از من بهتر باشد، من که معیار خدا را نمی شناسم. خطاب از جانب خدا رسید که اگر یک قدم دیگر این سگ را آورده بودی، تو را از نبوت خلع می کردم! چه کسی به تو جرأت داده که بگویی من از این سگ بالاتر هستم؟!

مومنین و مومنات خیلی راحت در مورد یکدیگر قضاوت می کنند و فکر می کنند که از فلانی بهترند. یکی از علمای بزرگوار در قم نقل می کرد حضرت حُرّ(علیه السلام) را در خواب دیدم و گفت: برخی از این روضه خوان ها و سخنران ها به چه جرأتی می گویند یا زینب(سلام الله علیها) ما که دیگر از حُرّ بدتر نیستیم!!!

هرچه کلمه زشت در ادبیات هست، برای اطرافیانمان فرافکنی می کنیم و بعد اسمش را نهی از منکر می گذاریم!! این حرف ها از منشأ کِبر بلند می شود و یا از منشأ دلسوزی و تواضع؟

زمانی که یک نفر تو را با منشأ تواضع از کاری نهی می کند، تو آن را می پذیری، در غیر این صورت نمی پذیری و می گویی من خیلی هم از تو بهتر هستم. دلیل این دو برخورد متفاوت این است که منشأ یکی از تواضع است و دیگری از سر کِبر.

» صبر دوستت را آزمایش کن.
5- صبور بودن.
صبرش را آزمایش می کنند. امام صادق(علیه السلام) در بحث همراهی سالکانه و حتی همراهی اجتماعی می فرمایند صبر رفیقت را آزمایش کن. صبور یا معنای کامل ترش که حلیم است، به معنای کسی است که برای عکس العمل، اول ماجرا را از عقل و شرع و دین خودش عبور می دهد، اگر از این فیلترها رد شد، آنگاه عکس العمل نشان می دهد. یعنی عکس العمل وارد این فیلتر، پاستوریزه و کانالیزه می شود، سپس خارج می گردد. یک جا در قالب شمشیر کشیدن امیرالمومنین(علیه السلام) نمایان می شود، و در جای دیگر در قالب سر خم کردن مالک اشتر. در جایی به شکل تواضع امام سجاد(علیه السلام)نمود پیدا می کند که به فرد راهزن گفتند:
- از ما کوتاه بیا، من اسب و دارایی هایم را به تو می دهم و آن ها را حلال می کنم که دزدی محسوب نشود، آن ها را به خانه ببر و به زندگی ات رسیدگی کن.
- راهزن در جواب گفت: لباس هایت را هم بده و به حلالیتت هم نیازی ندارم.
- امام فرمودند: پس من چگونه تا مدینه بروم؟ از خدا خجالت بکش.
- گفت: خدا در این نیمه شب خواب است.
امام، تا این حرف را شنید، سریع شمشیر کشید و ورق برگشت! راهزن به زمین افتاد.

» حلم به معنای بی عرضگی، رودربایسی و ترسو بودن نیست!

حلم به معنای بی عرضگی، رودربایسی و ترسو بودن نیست، حلم یعنی عکس العمل از مسیر شرع و عقل عبور کند، پاستوریزه و کانالیزه شود، سپس خارج گردد. گاهی به شکل کوتاه آمدن امام سجاد(علیه السلام) و گاهی هم به شکل شمشیر امام است. هزار سال بعد کتاب بینوایان ساخته می شود که دزدی ژانوالژان را حلال می کند، این را همه مردم می شناسند، اما امام سجاد(علیه السلام) ما را نه!

» باید بتوانی بحث و ناراحتی را رد کنی!

6- مدارا.
امیرالمومنین(علیه السلام)آخرین گزینه را مدارا بیان می کنند، یعنی در مسیر سلوکِ شما، در کنار هم اصطکاک و بحث و ناراحتی ایجاد خواهد شد، باید بتوانی آن ها را رد کنی.

امیرالمومنین(علیه السلام)دیگر هیچ صحبتی از نماز و ... نمی کند، چون این شش گزینه را به ارزش صد می دانند. کسی که در مقابل خلق متواضع است، صد در صد در مقابل خداوند متعال بهترین مصلی و نماز خوان است. حتما تواضعش در آنجا بیشتر است. کسی که دنیا در چشمش حقیر است، صد در صد خدا و عاقبتش را در مقابل دنیا نمی فروشد.

» کدام فرد تو را به خدا نزدیک نمی کند؟!

گاهی میوه ها را از خود میوه تشخیص می دهیم که خوب است یا نه. درحالیکه ممکن است فلان درخت امروز خوب بوده باشد و میوه ی خوبی بدهد، اما فردا مریض شود و میوه اش خراب شود. امیرالمومنین(علیه السلام) درخت و ریشه یک انسان را می سنجد و وزن می کند، بعد تشخیص می دهد که برای همراهی قابلیت دارد یا نه. اگر این شش خصوصیت را دارد انتخابش کن، اما اگر ندارد آن را اصلاح کن، برای تو مناسب نیست. این فرد تو را به خدا نزدیک نمی کند.

» مدارا یعنی انسان باید برخی از مسائل را رها کند.
برخی از مشکلات دنیا بسیار کوچکند که هم خدا و هم انسان ها این مشکل را نمی بینند، اما گاهی هم صد، پنجاه و یا ده سال گیر می اندازد.

مرحوم حکیم الهی قمشه ای از خاطرات مشاوره هایشان که قبلا در قمشه (شهر رضا) داشته اند، تعریف می کردند زن و شوهری آمده بودند و قصد طلاق داشتند. آن زمان که مرکز مشاوره ای وجود نداشت، مشاورها همین روحانیان بودند. گفتم مشکل چیست؟ زن جواب داد: در آشپزخانه بودم که یک موش وارد سوراخی شد و به شوهرم گفتم بیا این موش را بگیر، او گفت موش نبوده است.

با هم بحث می کنند و خانواده هایشان هم از فرزندانشان دفاع می کنند، کار به جایی رسید که دو فامیل در مقابل هم قرار می گیرند و تصمیم گرفته می شود که این دو خانواده از هم جدا شوند. مرحوم الهی قمشه ای با هر دو و با خانواده ها صحبت می کنند که موش هست یا نیست مسئله مهمی نیست، شما با این کارتان دارید دو بچه را بی پدر و یا مادر می کنید. در نهایت هر دو طرف راضی شدند و اختلاف را کنار گذاشتند، هنگامی که می خواستند از در خارج شوند زن برگشت و گفت: اما واقعا موش بود!! دوباره درگیری شروع شد.

مدارا یعنی انسان باید به این نقطه برسد که برخی از مسائل را رها کرد. حتی در شرع هم باید بعضی مسائل را رها کرد، چرا در اجتماع رها نمی کنید؟

» چه جامعه ای اهل مدارا نیست؟
در حوزه مرحوم شیخ محمد تقی بافقی، مردم از یک حوضچه ای که در آنجا بود وضو می گرفتند. یک طلبه می آید و می گوید از دست من در حین وضو خون آمده، چون آب غیر کُر بوده، کل آب را نجس می کند. همه هم از این آب وضو گرفته اند و با دستان خیس وارد مسجد شده اند، کل مسجد نجس شده است! شیخ محمد تقی می فرمایند: فراموشش کن، "لا ضَرَرَ و لا ضِرارَ فی الاسلام". نمی توان کل مسجد و مردم را طاهر کرد! اگر مسئله ای در شرع ضرر برساند، باید آن را رها کنی، دقت کنیم که به چه دلایلی داریم جامعه را به هم می ریزیم.

در چنین شرایطی است که بی تفاوتی نسبت به دنیا را توصیه می کنند. جامعه ای که بر سر مسائل کوچک سخت گیری می کند، این جامعه مدارا ندارد. انقدر این کوچکی ها برای ما دل مشغولی ایجاد می کنند که ما از بزرگی ها غافل می شویم. بسیاری از محبت ها و نفرت های اجتماع، خیلی کوچک تر از آنند که ما بخواهیم به آن ها توجه کنیم.

» اگر کوچکی ها را ببینم، به بزرگی حسین(علیه السلام) نمی رسم!
شهید مصطفی صدر زاده از شهدای مدافع حرم، دختر بچه سه، چهار ساله و پسر زیر یک سالش را رها کرد. از او پرسیدند بچه هایت را رها کرده ای و به کجا می روی؟ گفت: وقتی می بینم کسی به بزرگی، محبت، رأفت و عظمتِ حسین(علیه السلام)، به همین سادگی خود، خانواده و ناموسش را برای یک هدف بزرگ تر می آورد و آن ها را در وسط بیابان رها می کند، به این نتیجه رسیده ام که محبتم نسبت به امام حسین(علیه السلام)، یک صد میلیاردیم هم نیست، اگر خانواده را رها نکنم از کوچکی من است. اگر این کوچکی ها را ببینم به بزرگی حسین(علیه السلام) نمی رسم.

» نشانه ی "أخٌ فی الله"، بزرگی و بزرگواری است.

بنشینیم و یادداشت کنیم که مثلا در ماه آذر برای چند مسئله ی کوچک، چندین روز درگیر بوده ام؟! و به دلیل این درگیری از چه چیزهای بزرگ تری محروم شده ام؟ امیرالمومنین(علیه السلام) نشان دهنده ی "أخٌ فی الله" را بزرگی و بزرگواری می دانند. خصوصیاتی که برشمردند از خصوصیات بزرگواری و کرامت است.

دنیای کوچک ما نسبت به ما خیلی بزرگ است و انسان هایی که یاد نمی گیرند کوچکی ها را رعایت کنند تا به بزرگی ها برسند، دنیا به آن ها به زور یاد خواهد داد! دنیا انسان کوچک را چندان تحمل نمی کند.
انسان هایی که یاد نمی گیرند بزرگوار باشند، به جبر تاریخ مجبور می شوند که به فراموشی بسپارند، و فراموشکار نه اجر دنیا را دارد و نه آخرت را، درحالیکه بزرگوار، خصوصیات یک برادر و یا یک خواهر مومن نزد آقا امیرالمومنین(علیه السلام) را دارد.

امام می فرمایند اگر یک نفر با این خصوصیات را پیدا کنی، همان یک نفر برای رساندن تو به خدا کافی است.

» داستان دینداری، کرامت است!
در حرم امام رضا(علیه السلام) نشسته بودیم و حرم خیلی شلوغ بود، چند نفر کت شلوار پوش که معلوم بود از یکی از ادارات هستند با هم آمده بودند و یکی یکی کنار من نشستند. نفر آخر خیلی شیک پوش تر بود و معلوم بود که رئیس آن اداره است، آمد و از بالا یک نگاهی کرد و پرسید: آقایان زیارت کردید؟
- بله.
- زیارت یعنی دستتان به ضریح رسید؟
- نه نشد!
- این که زیارت نمی شود، با دست، گرفتن ضریح را نشان داد و گفت باید اینگونه زیارت کنید، بیایید تا به شما آموزش بدهم!
انگار ضریح یقه ی پیراهن امام رضا(علیه السلام) است که باید آن را بگیری!! من هم رفتم ببینم چگونه آموزش می دهد. یک آرایش نظامی به آن ها داد و یک نفر را نوک پیکان و دو نفر را در طرفینش گذاشت. این دو نفر راه را باز می کردند، دیگری از زیر وارد می شد. با این آرایش اگر در سوریه کار کرده بودند، پیروز شده بودند! داستان دینداری این نیست! داستان دینداری، کرامت است. دیندار کسی است که اصلا این مسائل را نمی بیند.

حضرت آیت الله فاطمی نیا تعریف می کردند، توفیق شد یک شب به منزل آیت الله بهاءالدینی(ره) رفتیم. با خود گفتیم بهانه ای پیدا کنیم تا بتوانیم امشب را تا صبح با ایشان بگذرانیم و از کراماتشان فیض ببریم. حدود ساعت یازده جوانی زنگ زد و سوالات به شدت پیش پا افتاده ی اخلاقی را پرسید. مثلا من به عرق اعتیاد دارم و نمی توانم آن را نخورم، ایشان هم از نظر پزشکی و... برایش توضیح دادند. این مرد بزرگوار برای جوانی در چنین سطحی از اخلاق حدود دو ساعت و نیم وقت گذاشت، بعد هم گفتند من دیگر خسته ام، اگر نماز شب خواندید، من را هم دعا کنید، من نماز شبم را خواندم، و خوابیدند!

دینداری به کرامت است، ایشان می توانستند بگویند عزیزم ساعت یازده شب زنگ زده ای به من که پیر هستم؟! اگر این را از امام جماعت محله تان هم می پرسیدی، می دانست و جوابت را می داد!
خدا به همه ما توفیق عمل کرامت کند!