یکشنبه 21 آذر 1395
 » "مهندسی فرهنگی" - سید محمد انجوی نژاد - جلسه چهارم 95/9/13
بسم الله الرحمن الرحیم
دوره کلاسیک
موضوع: مهندسی فرهنگی - جلسه چهارم
استاد: سید محمد انجوی نژاد
95/9/13


◄ مباحث اصلی مطرح شده:
» مهارت های ارتباطی.
» ظاهر و پیام های آن در ایجاد ارتباط.
» ضرورت روانشناسی برخورد در ارتباط.
» اهمیت نگاه، حرف زدن و سفر در ارتباط.
» مدیریت جلسه.
» انواع مدیران.
» مهارت های حرفه ای.
» اهمیت علم مدیریت.


+ ادامه ارزش های حاکم بر مهندسی فرهنگی.
7. مهارت های ارتباطی.
»»» اولین چیزی که در ارتباط دو انسان دیده می شود، چیست؟ ظاهر انسان.
وقتی کادر فرهنگی قرار می گیرید، اولین مورد این است که ظاهرتان پیام منفی نداشته باشد.
+ پیام منفی ظاهر چند مورد است:
1. صورت.

در خصوصیات امام جماعت داریم که نباید معلول باشد و در کراهت امام جماعت داریم که نباید پیس و تراخمی است. این ها چه ربطی به عدالت دارد؟! این ها مهارت های ارتباطی است. اگر دو امام جماعت با شرایط مساوی بودند، کدام امام جماعت جلو بایستد؟ کسی که چهره اش زیباتر است. یعنی یکی از مواردی که در مهارت های ارتباطی و کاریزما تاثیر دارد، ظاهر(صورت، لباس و ...) است.
این گزینه ها خیلی از مواقع رعایت نمی شود. در مدیریت فرهنگی غرب این ها کاملا رعایت می شود.

2. صدا.

برای اذانی که گفتنش ثواب دارد، اگر بد صدا هستی، اذان نگو. تن صدا در مهارت های ارتباطی خیلی مهم است.

3. میمیک.
میمیک یعنی حالت صورت. برخی در بدو امر، حالت صورتشان خشن و برخی مهربان است. اگر بتوانیم انتخاب هایمان را خوب انجام دهیم، خیلی از مشکلات ارتباطی از همین اول، از بین می رود. کسی که با دیدن چهره اش اولین پیشنهاد سینمایی به او نقش منفی است، چرا باید کادر فرهنگی باشد؟!
در امثال و حکم داریم که دو شغل با دو ظاهر به هم نمی خورند: پزشک لاغر، آخوند چاق. این دو پارادوکسیکال هستند!

4. تن صدا.
آقا امیر المومنین(علیه السلام) می فرمایند: لهجه در کلام، مانند آبله در صورت است. حداقل در بیان های عمومی، مناسب کادر فرهنگی نیست که لهجه داشته باشد. هر لهجه ای ابهت و اثر گذاری کلام را کم می کند. چرا؟ چون در لهجه صمیمیت وجود دارد.

5. ادبیات.
ادبیات به کارگیری شده و کلماتی که انتخاب می شود، مهم است. دایره لغات متولیان فرهنگی باید زیاد باشد، چون ممکن است بخواهی از کلمه ای استفاده کنی که مشابه لازم داشته باشد. در این گزینه، ارتباط با شعر و متن های قوی، خیلی موثر است.

اگر این گزینه ها مثبت باشد، همان اول مقداری از مسیر ارتباطی را طی می کنید. آدمی در قسمت های دوم، سوم و چهارم پدیده است و توانایی های خیلی بالایی دارد. در این حالت، قسمت اول زحمت بیشتری دارد، باید رد کنیم تا بعد خودش را نشان دهد.

»»» دومین مورد در مهارت های ارتباطی، روانشناسی است.
* اولین گزینه از روانشناسی در مهارت ارتباطی، قدرت برداشت اولیه با یک نگاه است.
یک متولی فرهنگی باید هم ذاتا مقداری روانشناس باشد، و هم از علم روانشناسی بهره داشته باشد که بتواند در ارتباط خودش بهترین روش را انتخاب کند. اگر نداشته باشد، کار خیلی سخت می شود. روانشناسی یعنی بتوانی نسبت به طرف مقابلت یک سری چیزها را حدس بزنی و درک کنی و با یک نگاه بتوانی چند خصوصیت او را بیان کنی. قطعا صد درصد نمی شود، اما این حدس در ارتباط های بعدی کمک خواهد کرد.

به عنوان مثال شخصی می ایستد، چگونه می توانید چند خصوصیت را حدس بزنید؟
- ظاهر آفتاب سوخته.
+ می توانیم بفهمیم در آفتاب کار می کند یا جنوبی است.
- نوع لباس پوشیدنش سطح مالی اش را نشان می دهد.
- تناسب اندامش نشان می دهد چقدر بدنش سالم است.
- نوع نگاه کردن.
+ نوع نگاه کردنش نشان می دهد که به ما اعتماد و محبت دارد یا ندارد. انکار می کند یا نمی کند. منتظر است یا منتظر نیست.
- اعتماد به نفسش مشخص می شود.
این ها چیزهایی است که می دانید، اما دقت نمی کنید. چشم باید جستجوگر باشد.

موارد دیگر هم هست، بعضی از برداشت ها را با چشم انجام می دهی. اگر به او دست بدهی، بو کنی، می توانی برداشت های دیگری هم داشته باشی. وقتی در مطب یک روانشناس می روی، در پنج شش دقیقه موارد زیادی را از شما بیرون کشیده است. یک سری برداشت ها تجربی است و به خوب نگاه کردن بر می گردد. خیلی از مواقع آدم ها در اثر همین چیزها می توانند بفهمند که چگونه عمل کنند.

* دومین گزینه از روانشناسی در مهارت های ارتباطی، برداشت از شروع کلام طرف مقابل است.
از شروع کلام طرف مقابل، باید موارد زیر تشخیص داده شود:
1. سواد.
2. محل.
3. اعتماد به نفس.
4. تن صدا.
5. محیط خانوادگی.
6. نیازها.
7. صداقت.
8. شجاعت.
9. صراحت.

کسانی که خیلی منظم هستند، مثلا برخی از مدیران اداره ها، برای کارمندانشان دفتر دارند. تمام این موارد را علامت می زنند، وقتی می خواهند کار را توزیع کنند، برآیند را بیرون می آورند و از بین این ها انتخاب می کنند که معمولا انتخاب هایشان هم خیلی دقیق می شود.

* سومین و مهم ترین گزینه از روانشناسی که در مهارت های ارتباطی ما را به شناخت می رساند، سفر است.
چرا سفر؟ چون سفر زمان کاملی از زندگی را نشان می دهد. ممکن است با مدیر اداره، سخنران یا مسئول واحدت پانزده سال در ارتباط باشی، اما ارتباطت رسمی بوده است. سه روز سفر ممکن است به اندازه پانزده سال برای شما راجع به این آدم، اطلاعات جدید داشته باشد. چرا؟ چون غذا خوردن، خواب، بیداری، خستگی، بحران، عصبانیت و شادی اش را می بینی.

برای این که آدمی را بشناسی، باید چند روز با او زندگی کنی تا بفهمی. وگرنه ده سال با خیلی ها رفیق هستی، اما به درد ارتباط با شما نمی خورد. دو روز با هم به سفر می روید، دعوا می شود. این که خیلی برای کاروان ها و سفرها تاکید می کنیم، به همین دلیل است.

اثری که طرف مقابل در شما می گذارد، شما هم در او می گذارید. لحن صحبت و نگاه شما پیام دارد. هیچ وقت تاثیر اولین برخورد در برخورد دیگری اتفاق نمی افتد. آن چیزی که در ذهن آدم ها می ماند، اولین برخورد است، لذا اولین برخورد خیلی مهم است. باید به گونه ای برنامه ریزی کنید که برخورد اول را درست انجام بدهید. لازمه اش این است که شما از قبل زمینه سازی ذهنی داشته باشی که در برخوردهای اول، این گونه باشم.

برخی از لحن ها کاملا کلیشه ای است. نوع سلام کردن، احوالپرسی باید فرق کند. با هر کسی بر اساس شأنش باید صحبت شود. مثلا به دانش آموز بگویی سلام علیکم و رحمة الله، عظّم الله اجورنا و اجورکم! می گوید ببخشید من اشتباهی آمده ام! یا به استاد و آیت الله بگویی سلام حاجی چاکریم! از سلام شروع می شود، بعد به احوالپرسی می رسد تا انسان بتواند با طرف مقابلش، خودش را تطبیق بدهد.

باید انواع و اقسام سلام و احوالپرسی را بدانید که با دانش آموز، دانشجو، پایین تر، هم شأن چگونه برخورد کنید.
حتی برخی اوقات کسی می خواهد با شما صحبت کند، شما می دانید که می خواهد انتقاد کند، در ضمن با شما هم مشکل دارد. نوع سلام و نگاه و برخورد اولیه شما، ممکن است نظر او را به طور کلی عوض کند. دشمنان ما در این موارد و جنگ روانی و بحث تحلیل رفتاری در مباحث مدیریتی، خیلی کار می کنند. آن هایی هم که کار می کنند، خیلی تاثیر گذارند.

در بحث های جاسوسی، کلاه برداری و فریب، این کار کرده می شود. کسانی که کلاه برداری می کنند، روانشناسان خیلی قوی هستند. تنها چیزی که احتمال نمی دهید، همین شکلی که هست! کسانی که دوره جاسوسی می بینند، به گونه ای آموزش می بینند که همه با آن ها احساس صمیمیت می کنند.

برخی اوقات وقتی کسی برای شما حرف می زند، دوست دارد اشتیاق را در صورت و نگاه شما ببیند. اگر نبیند، ادامه نمی دهد. بعض مواقع، مضطرب است، دوست دارد آرامش را در نگاه شما ببیند. گاهی حرف می زند، از شما تایید و تکذیب می خواهد که این گزینه در مناظره ها کارایی دارد. طرف همان طور در مقابل شما نشسته، به عکس العمل شما نگاه می کند که با توجه به عکس العمل شما حرف را جمع بندی کند. مثلا اگر ببیند شما سری به انکار تکان دادی، می فهمد که در ذهن شما بازخوردی دارد که برایش جواب داری. یا اگر ببیند تایید کرده ای، می فهمد که دارد پیروز می شود و بیشتر روی بحثش مانور می دهد. در این جا طرف باید گیج شود و از نگاه شما چیزی نفهمد. در این موقع باید در نگاهت بی حسی را نشان دهی.

مانند قضیه امام صادق(علیه السلام) که طرف می گفت فکر می کردیم آقا قانع شده است، ولی بعدش کل مناظره را عوض می کرد!
جایی طرف نیاز به پشتیبان دارد و باید در نگاهت قدرت داشته باشی و از این که به شما پناه آورده پشیمان نشود. گاهی طرف کمبود دارد و باید در نگاه شما قدرت بخشی باشد تا راجع به کاری که از شما خواسته پشیمان شود و بگوید خودم می توانستم انجام بدهم. یا مثلا کسی در چهره اش نقصی وجود دارد و برای این که بخواهد ارتباطی برقرار کند، شک دارد. اتفاقا باید خیلی عادی به او نگاه کنی و اصلا ضعف او را نبینی. باید افراد مختلف را ببینی و چک کنی.

یکی از دلایلی که معلولین در جامعه مشکل دارند این است که می گویند مردم به دید ترحم به ما نگاه می کنند. این ترحم،‌ شخصیت شخص را تنزّل می دهد. مثلا معلولی دارد به زحمت رد می شود، شما خیلی عادی باید از کنارش بروی. در مباحث مدیریت فرهنگی و کل مباحث مدیریتی هم همین است که وقتی شخصی احساس می کند برای قضیه ای مناسب نیست، به رخ او نکش! کنارش حرکت کن و حواست هم به او باشد. ولی به گونه ای به او نگاه کن که فکر کند مناسب است و می تواند بچرخاند.

در مدیریت فرهنگی برخوردهای کلیشه ای، تحت عنوان محبت داریم. این یعنی باید با محبت جذب کنی، اما حقیقت ماجرا این است که هر کدام مردم برای خواستن محبت، ظرفیتی دارند.
یک کسی دوست دارد به او زیاد محبت بشود، کسی متعادل و کسی از محبت دیدن متنفر است. یعنی انقدر محبت دیده است که کاسه اش پر است. دیگر نیازی نیست شما دستش را بگیرید و با او حرف بزنید و راه بروید. لذا در دفعه اول برخورد تقریبا مشخص می شود. مثلا اگر شما می خواستی محبتت نگاهی باشد، در نگاه مشخص می شود که از این نگاه شما خوشش آمده یا نیامده است.

برخی اوقات در برخورد اول آدم گاف می دهد و طرف عکس العمل برعکس نشان می دهد، لذا قاعده اش این است که در اول کار برای نشان دادن محبت احتیاط کنید، چون خیلی از مردم نیازی به این مدل محبت ندارند، زدگی هم ایجاد می کند و باعث انزجاری می شود که می بُرند! بنابراین چون نمی دانی مردم در محبت خواهی چه درجه ای دارند، احتیاط کن تا به اطمینان برسی! وگرنه اگر برخورد اولیه بد و غیر واقع انجام بشود، اثر بدی را خواهد گذاشت که جواب نمی دهد. در لحن هم، همین موارد وجود دارد. ممکن است از قبل هم تمرین کرده باشی و اشتباه کنی! باید همان اول کار امتحان کنی و ببینی کدام مدل لحن، مناسب این شخصیت است.

گاهی کادر فرهنگی آنقدر مشغول کار می شوند که از خود غافل می شوند. یعنی اگر قرار باشد صحبت های یک مسئول فرهنگی همیشه راجع به کار باشد، جواب نمی دهد. مقداری هم باید بحث های عادی مطرح گردد. اگر می خواهید جلسه بگیرید، یک جلسه کاری، یک جلسه هم دور همی باشد. یا همان جلسه کاری آنقدر تنوع و پرت داشته باشد که به دور همی هم بگذرد و خشک نباشد. نباید نیروها احساس کنند دارند کار می کنند، باید احساس می کنند زندگی می کنند، یعنی جزء زندگی است نه جزء کار!

+ سومین گزینه مهارت های ارتباطی، جلسه است.
جلسه در مهارت های ارتباطی و مباحث مدیریتی، اهمیت دارد. جلسه یعنی عده ای با هم جمع بشوند و راجع به قضیه ای صحبت کنند، فکر کنند یا بازخوانی و بررسی داشته باشند، یا تصمیم گیری و برنامه ریزی کنند.

- شما به عنوان مدیر جلسه، باید گزینه های زیر را رعایت کنید:
1. مشخص کردن منشی جلسه. یک نفر باید موارد ذکر شده در جلسه را بنویسد.  
2. چرخاندن جلسات غیر از حالات کلیشه ای معمول، هنر است.


+ هنرمندی در کجا مشخص می شود:

- ساعت کاملا رعایت شود.
معمولا جلسه بیشتر از یک الی دو ساعت، بازدهی ندارد. برای این که مغز هنگ می کند.

- احترام به تصمیمات جمع.
یعنی اگر به رأی گیری رسید، کسانی که با این رأی مخالف بودند، به اندازه کسانی که موافق بودند، راجع به این رأی تعصب داشته باشند و کار کنند که دفعه بعد اگر برعکس شد، آن ها هم کمک کنند. وقتی در جلسه ای رأیی به نتیجه رسید، همه اعضای جلسه باید راجع به همین قضیه تعصب داشته باشند. در انتخابات کسی رئیس جمهور ایران شده، بنابراین رئیس جمهور ایران است. همه ایرانی ها باید به این رئیس جمهور کمک کنند.
 
- اصرار بر تصمیم، برعکس جواب می دهد.

ممکن است به دلیل داشتن سابقه بیشتر، بتوانی تنهایی تصمیم بگیری و شاید تنهایی بهتر از جمع هم تصمیم بگیری که با مدیریت تناسب ندارد! تنهایی تصمیم گرفتن قائم به نفس است و تشکیلات رو به اضمحلال است.

اگر اصرار داری که تصمیمی باید تصویب بشود و می دانی اگر رأی نگیری، نیروها پای کار نمی آیند، قبل از جلسه باید لابی یا رایزنی داشته باشی. یعنی باید قبل از جلسه، افراد جلسه را توجیه کنی و سعی کنی رأی را بگیری. کاری که در همه سیستم ها انجام می شود. این لابی بار منفی ندارد، لابی در علم مدیریت یکی از قسمت های مدیریت است.

خیلی از اوقات وقتی از تصمیم و رأیت دفاع کنی، شاید اثر خوبی نداشته باشد. چرا؟ چون بقیه می گویند چون فلانی گفت، احترام گذاشتیم. در جایی که می بینی رأی در خطر است، باید با فشار تصویب بشود، یکی از افراد جلسه را در لابی و رایزنی هماهنگ کن تا او اصرار کند.
+ به دو دلیل:
- اگر تصویب نشد، شأن مدیر سر جایش بماند.
- اگر تصویب شد، نگویند چون فلانی گفته بود و با فشار، مصوب کردیم.


جلسه گرفتن و چرخاندن خیلی مهم است که چه بهره برداری از آن داشته باشید. اگر جلسه شما سرباز خانه ای باشد، یعنی شما فرمانده ای و عده ای هم فقط چشم می گویند، اسمش جلسه نیست! این، فرمانده ای و فقط تقسیم وظایف است. برخی اوقات جلسات را زیادی شلوغ می کنیم. برخی کارها در مجموعه های فرهنگی، روتین است. مثل این که ما هر هفته جلسه بگیریم که کانون با قرآن و منبر و مداحی شروع شود یا با مداحی و قرآن و منبر؟ این برنامه روتین شده و کاملا مشخص است.

یا اعتکاف های کانون که روتین شده است و دیگر نمی خواهد از اول موارد را تصویب کنیم. یک سری از چیزها بعد از مدت زمانی، روتین می شود، مطرح کردن روتین ها در جلسه، یعنی فضایی را اشغال کردن و بهره وری جلسه را پایین آوردن. وقتی کسی به جلسه ای اضافه می شود، باید بداند یک سری از کارها روتین است و دوباره آن ها را مطرح نمی کنیم و رأی نمی گیریم.

3. پذیرایی.
پذیرایی به لحاظ این که کالری را به مغز می رساند، برای جلسات مفید است. خون در مغز بعد از چهل پنجاه دقیقه، با سرعت اولیه حرکت نمی کند، بازدهی جلسه پایین می آید. البته کالری که گوش دادن از مغز می گیرد، یک هشتادم حرف زدن است. حرف زدن هشتاد برابر کالری می سوزاند.

4. تقسیم وظایف.
کار را باید طوری تقسیم کنیم که کمترین تنش پیش بیاید. دو مدل کار داریم که دو مدل مدیر می طلبد:
- کارهای ستادی.
- کارهای عملیاتی.


جلسه ای مفید است که غیر از مدیر و منشی، اعضایی داشته باشد که کارهای ستادی و عملیاتی را به عهده بگیرند. مدیران ستادی و عملیاتی با هم تفاوت ذاتی دارند. اگر مجموعه ای عملیاتی یا پراگمات باشد، قطعا به جایی نمی رسد، اگر هم فقط ستادی باشد باز هم به جایی نمی رسد! حداقل عملیاتی چند کار انجام می دهد، اما ستادی که هیچ کاری انجام نمی دهد! مدیر ستادی یا عملیاتی به گونه ای نیستند که آموزش ببینند ستادی یا عملیاتی بشوند، جنسشان با هم فرق دارد، لذا همیشه با هم درگیرند. نشست و برخاست، اخلاق، نگاه، ذهنیت و عملکردشان به طور کلی با هم فرق دارد. مدیر کسی است که بتواند از هر دو بازی بگیرد، چون اگر هر کدام را حذف کنی، کار خراب می شود.

+ مدیر باید ستادی یا عملیاتی باشد؟ هیچ کدام! مدیر باید مدیر باشد، نه در قالب ستادی و نه در قالب عملیاتی جا بشود و بتواند خودش را با هر دو وفق بدهد. مدیر خوب کسی است که بتواند این تناقض را درک کند و از هر دو بازی بگیرد.

مثلا اگر مدیر ستادی گذاشتیم، باید معاون اول عملیاتی قوی برایش بگذاریم، نه رفیق گرمابه! اگر مدیر عملیاتی گذاشتیم، باید معاون اولش ستادی باشد. اگر هر دو بدوند، کار خراب می شود و بالانس نیست. بزرگ ترین مشکل ما این است که پست های ستادی را به عملیاتی و برعکس می دهیم! وقتی عملیاتی در ستاد می آید، برنامه ریزی و فکر را به هم می ریزد و فقط می دود. وقتی ستادی در عملیاتی وارد می شود، فقط برنامه ریزی می کند! بنابراین جلسه، از مدیران ستادی و عملیاتی تشکیل می شود.

»»» پرسش: تفاوت مدیران ستادی و عملیاتی چیست؟
»»» پاسخ: مدیران ستادی بیشتر ذهنی هستند، یعنی ذهنشان دائم در حال پرورش مطالب، نقد و برنامه نویسی است. کار نمی کنند و اگر بخواهند کاری را انجام بدهند، به آینده وعده می دهند چون خیلی وسواس دارند. مدیران عملیاتی دائم در حال کار کردن هستند، از جلسه گذاشتن خوششان نمی آید و یک دفعه بدون برنامه ریزی و فکر، چیزی را اعلام می کنند!
اگر این دو کنار همدیگر قرار بگیرند، کار هم خوب انجام می شود و هم این که کار انجام می شود.

◄ برنامه های یک جلسه:
1. بازنگری.
بررسی کار قبلی در کار بعدی خیلی تاثیر دارد. اگر مجموعه ای خودش را بازنگری نکند، بقیه او را بازنگری می کنند و سوراخ دعاهای مجموعه را پیدا می کنند. یکی از چیزهایی که زمان جنگ هر روز اتفاق می افتاد، گرده های دور هم بود که قبلی ها برای افراد جدید خاطره و تجربیات خیلی موفق را تعریف می کردند. بازنگری فرآیندی است که اصلاح را هم در بر می گیرد.

2. برنامه ریزی.

- برآورد داشته ها. اول، باید چک شود که چه چیزی داریم. برخی از مجموعه های فرهنگی برای مشورت می آیند، همان اول باید روحانی مجموعه را مشخص کنند. اگر روحانی ندارند، باید به اندازه خودشان تاسیس کنند، همان چیزی که هستند.

+ دو مدل داشته داریم: داشته های انسانی و داشته های غیر انسانی.

گاهی به نتیجه می رسی برای اجرای برنامه، داشته های انسانی که داری کافی نیست، باید پیدا کنی و سر کار بگذاری. داشته های غیر انسانی هم شامل پول، جا، امکانات، امکان تبلیغ و توزیع و...، وقتی هر دو داشته برآورد شد، به تقویم نگاه می کنیم. چرا به تقویم نگاه می کنیم؟ چون زمانبندی در مسائل ما به شدت موثر است. تقویم است که نشان می دهد ما می توانیم چه لحظات کلیدی را پر رنگ کنیم.

متاسفانه یکی از مشکلات ما این است که به تقویم نگاه نمی کنند! فدراسیون فوتبال، بعد از مشخص شدن بازی ایران و کره فهمید که بازی شب عاشورا است. روزی که داشتند زمانبندی می کردند، باید تقویم را نگاه می کردند. در این فناوری اطلاعات که برای دیدن سریال هم تلویزیون هوشمند دارد برنامه می دهد، ما به تقویم نگاه نکنیم؟! توقع داشته باشیم هر جایی و هر ساعتی که ما می گوییم، مردم بیایند! باید حتی الامکان کاری کنیم که کمترین فشار برای حضور وجود داشته باشد. در برخی از شهرها هوا خیلی تاثیر دارد. در شهرهای گرمسیر و شهرهای سردسیر، همه چیز از گرما یا ذوب شده یا از سرما یخ بسته است!

بعد از این که تقویم را نگاه کردیم، بر اساس داشته ها برنامه هایی که می توانیم داشته باشیم را لیست می کنیم. بعد بین برنامه ها هم، اهم فی الاهم می کنیم و برای هر کدام برنامه جدا می ریزیم.

مثلا زمانی برای فاطمیه، در چند روز به سن حضرت زهرا(سلام الله)، هجده برنامه گرفتیم. آن زمان کاملا جواب داد، اما الان قطعا جواب نمی دهد. زمانه فرق کرده، وقتی می خواهید برنامه ریزی کنید، یادتان باشد، مردم فست فودی شده اند! یعنی مردم مفصل پای کار نمی آیند. استقبال از هر چیزی که مردم باید از خانه بیرون بیایند و ماشین پارک کنند، پایین آمده. چرا؟ چون تکنولوژی بالا رفته.

باید در برنامه ریزی های سال 95-96 این دقت را داشته باشید که نمی توانید مردم را خیلی به این طرف و آن طرف بکشانید. باید فضا را به گونه ای ترتیب دهیم که مفید و مختصر بیایند، جذابیت های مختلف باشد و آرامش داشته باشند. می توانیم در قالب تغییرات بدهیم.

8. مهارت های حرفه ای.
- علم مدیریت.
کاری که در مجموعه فرهنگی داده می شود، باید با شخص متناسب باشد، یعنی شخص بهره تخصصی از این کار داشته باشد. مثلا کسی که می خواهد در مجموعه ای مدیر باشد، نباید دویست صفحه علم مدیریت خوانده باشد؟!

الان تعجب نمی کنید که برای واحد شمردن تخم های فلان جا، مدیر می خواهند و از او مدرک می گیرند؟ بعد کسی که مدیر مجموعه فرهنگی بزرگ است، راجع مدیریت چند صفحه خوانده؟! این چه مدیری است که علم مدیریت ندارد؟! اگر می گوید علم مدیریت غربی به درد نمی خورد، آیا کتاب مدیریت اسلامی انتشارات امام خمینی(ره) را خوانده؟؟ چگونه می خواهد مدیر باشد؟

اغلب مدیران کشور، کلاس مدیریت و دوره همزمان مدیریت را شرکت می کنند، غیر از مدیران فرهنگی (مدیران پایگاه های بسیج، هیئات مذهبی، مجموعه های فرهنگی)!


مثلا فردی را به عنوان مسئول تبلیغات انتخاب می کنند در حالی که دوره و آموزشی ندیده است! ما دوره لازم داریم، یعنی مهارت های حرفه ای باید آموزش داده شود تا راجع به حرفه اش، مهارتی داشته باشد. آدمی که سر کاری گذاشتیم، مقداری مطالعه داشته باشد، نیازی نیست حتما فوق دیپلم و لیسانس باشد.

برخی نه دارند، نه احساس نیاز می کنند! فکر می کنند علم لدنی است! سعی می کنند با مشورت برطرف کنند و فکر می کنند با چهل و پنج دقیقه مشورت، مدیر فرهنگی می شوند! علم مدیریت لدنی نیست، قرص هم ندارد که با خوردن آن به اندازه فوق لیسانس و دکترا، علم پیدا کنی.

کل مباحث مدیریتی برای همه مدیران لازم است. کسی که مسئول تبلیغات است، باید جمعی را مدیریت کند یا نه؟ می تواند سی نفر را مدیریت کند؟ تبلیغش یک بحث است، مدیریتش هم بحث دیگری است. علم مدیریت محض علمی است که در همه چیز به آدم ها کمک می کند، حتی در مدیریت خانواده و مدیریت شهری. کسانی که می خواهند کار فرهنگی کنند، باید از یک جایی شروع کنند و به سمت علم مدیریت بروند.

فرض می کنیم کسی خدای طبابت است و تا به حال یک میلیون بیمار را شفا داده است. این شخص نسخه می نویسد، وزارت بهداشت او را با هفتاد سن بازداشت می کند، چون مدرک پزشکی ندارد. چرا؟ چون یک میلیون را شفا داده بدون این که وزارت بهداشت او را تایید کرده باشد.

شما می خواهید دکتر روح بشوید، یعنی برای روح مردم مجوز بدهید و کار کنید، هیچ کسی هم غیر از خدا بر شما نظارت ندارد، نباید یاد بگیرید که با روح و روان مردم بازی نشود؟؟!! ممکن است در هزار برخورد ده بار خراب کنی، پزشک ها هم همین گونه اند، ممکن است ده نفر در عمل ها بمیرند. قرار نیست هر کسی که یاد گرفت دیگر هیچ مشکل ارتباطی نداشته باشد! اما حتی الامکان این علم میزان مشکلات را پایین می آورد.

بحث دین و جامعه و زندگی و حکومت بر قلب هاست، آن وقت هیچ بار علمی، هیچ کلاس و هیچ مطالعه ای وجود ندارد!

» پرسش: مدیران فرهنگی زیر نظر چه کسی هستند؟
» پاسخ: مدیران فرهنگی خود جوش هستند و نمی شود خود جوشی را گرفت و آن ها را اداره کرد. باید انگیزه ایجاد کرد که خودجوش بودن شما سر جای خودش، هیچ کسی هم نظارت ندارد سر جای خودش، اما باید بدانی که خدا از تو حسابرسی می کند و می گوید این کار را که کردی، صدبار خرابکاری هم داشته ای، چون علمش را داشتی، پای پرت کار می گذارم. اما کسی که بدون علم دویست بار خرابکاری می کند، بازخواست می شود که چرا نرفتی علمش را یاد بگیری؟
ازدواج ها هم، بر همین منوال است! نه مادری، نه پدری، نه همسری را آموزش می بینند و می گویند در خانه تجربی یاد می گیریم!

» پرسش: تحصیلات دانشگاهی چقدر تاثیر دارد؟
» پاسخ: تحصیلات دانشگاهی خیلی موثر است. همین علم مدیریتی که در دانشگاه تدریس می شود، خیلی خوب است. کسی باید باشد تا جرح و تعدیل و کم و زیادش کند، اما همه چیز را می گوید.