سه‌شنبه 18 مهر 1396
 » متن سخنرانی به سوی بی نهایت - قسمت دوم / شب دوم محرم۹۶
یا انیس
سخنرانی حجت الاسلام انجوی نژاد
موضوع : به سوی بی نهایت - قسمت دوم
دهه اول محرم ۹۶


◄ عناوین اصلی سخنرانی :
» آیا با دانستن عظمت هستی، دغدغه های کوچک و مسخره حذف می شود؟
» دغدغه دین چیست؟
» گناهی بدتر، بزرگ تر و زمینه سازتر از حسد نیست!
» انسان، به تنها چیزی که می تواند رشک بورزد، چیست؟
» مومن واقعی کسی است که در دنیا مادی و معنوی بالا می رود.
» هیچ خوشی و بدی در دنیا قرار ندارد و نمی ماند!
» در چه صورتی به ابعاد انسان اضافه می شود؟
» جزء اهداف خلقت، رساندن انسان به لذت بی نهایت در دنیا و آخرت است.
» حکیم حقیقی آن است که روح و جسمش در اختیار خودش باشد.
» خدا در ذات، صفات و افعالش بی نهایت است.
» نسبت ما به خدا، نسب آب به موج است.
» اطلاعات و علم از چه طریقی به دست می آیند؟

» آیا با دانستن عظمت هستی، دغدغه های کوچک و مسخره حذف می شود؟
زمین در جنب این افلاک مینا، چو خشخاشی ست اندر قعر دریا، تو خود بنگر کزین خشخاش چندی؟ سزد تا بر غرور خود بخندی.
قبل از این که از هستی به سمت نگاه خدا محور هستی برویم، این نکته را بدانید که بعضی وقت ها فکر باعث می شود انسان در زندگی اش راحت تر باشد. تمام دغدغه من، امثال من و دین این است که چرا شما در زندگیتان اینقدر مشکل دارید. یک راهش این است که برای شما راه غلبه بر مشکلات و راه رسیدن به آرزوها را بگوییم، که به دلیل این که دیشب خدمتتان عرض کردم، چون انسان میلش به بی نهایت است، آرزوهای پانزده سالگی تو را حتما کاری می کنیم که به آن برسی، بیست سالگی هم برسی، بیست و پنج هم برسی، تا چه زمانی آرزوهایت ادامه دارد؟ و این نرسیدن به آرزوهای بی نهایت تو چند سال طول می کشد و چه موقعی تو می خواهی به آدم بودنت فکر کنی و چه موقعی تو راحتی و راحت زندگی می کنی؟

بعد، دیدیم خیلی از دغدغه های اخلاقی که ما داریم به دلیل همین ندیدن هستی است! دیشب، درباره عظمت هستی گفتم، ببین نتیجه اش چه می شود؟ آیا نتیجه اش این می شود که دغدعه های کوچک مسخره ما حذف بشود و دیگر این دعدغه را نداشته باشیم؟

» دغدغه دین چیست؟
مگر گفتیم چون خیلی عالم بزرگ است، پس خانه نخریم؟! گفتیم خانه را بخر، ولی یادت باشد این خانه، بعد خانه بعدی، بعد بچه های بیشتر، کره زمین، بعد نادر شاه افشار، بعد چنگیز، بعد هیتلر، بعد جرج بوش، بعد ترامپ و ...، تو کجا راضی می شوی خواب راحت داشته باشی؟؟ همه دغدغه دین این است که تو با نگاه به هستی، شب را راحت بخوابی.

» گناهی بدتر، بزرگ تر و زمینه سازتر از حسد نیست!
از این طرف به سراغ اخلاق می رویم. آقا امیرالمومنین(ع) می فرمایند : برخی از صفات اخلاقی رذیله شما بیشتر از هر چیز، خود شما را اذیت می کند. مثل کینه، مثل حسد، که امیر المومنین(ع) می فرمایند : گناهی بدتر، بزرگ تر و زمینه سازتر از حسد نیست! چون حسد زمینه غیبت، تهمت، دروغ و بدبینی است و این حسد اشکالی را برای طرف مقابل ایجاد نمی کند و درجه اش را نزد خدا بالا می برد، چون دائم غیبتش را می کنی. حسد، فقط تو را نمی رنجاند!

اینقدر این دنیا کوچک است که ما فکر می کنیم می شود حسادت کرد. اگر از بالا به این دنیای عظیم نگاه کنیم، می بینیم اصلا چه جای حسادت است؟! انسان ها از زمان آدم تا الان به گونه ای خلق شده اند که اصلا حسادت در آن ها جای ندارد؛ چه در دنیا، چه در برزخ، چه در عالم ملک، چه در عالم ملکوت، چه در عالم هپروت، چه در عالم جبروت، و چه در عرش و کرسی و لوح و قلم. شیطان در یک تکه از زمین، ما را وسوسه می کند که حسود باشیم. چرا؟ که ما را به هم بریزد، که خوابمان نبرد، که فکر کنیم این فکر را چگونه از سرم باز کنم؟ چه کار کنم یک کم راحت بشوم؟ دائم مسکن پیدا می کنم تا حسادت خودم را درمان کنم. نگاه کن ببین دنیا چیست؟ تو الان داری به چه چیزی حسودی می کنی؟!

» انسان، به تنها چیزی که می تواند رشک بورزد، چیست؟
اگر شما محسود واقع شدید و کسی با حسد اذیتتان می کرد، به او نگویید حسد بد است. به او بگویید مگر من چه دارم که به من حسودی می کنی؟ برو به چیز بزرگ تری حسادت کن. انسان، به تنها چیزی که می تواند رشک بورزد، نه این که حسادت کند، یعنی آرزوی این را داشته باشد که به آن برسد، خدا است. فقط همین راضی اش می کند، هیچ چیز دیگری راضی اش نمی کند.

کینه هم، همین است. کینه از چه؟ این کسی که نسبت به او در دلت کینه راه داده ای و خودت را داری اذیت می کنی، چند کیلو است؟! این مکان چند متر است؟ کینه چه چیزی به دلت است؟! کینه زمین؟! در عالم خلقتی که دیشب عرض کردیم، عالم هفت آسمان دارد و آسمان اولش را نشان داد و آسمان های دیگرش هم گفتیم هنوز معلوم نیست چه خبر است! این هفت آسمان در برابر ملکوت صفر به بی نهایت است، ما راجع به چند کیلو جرم داریم خودمان را اذیت می کنیم؟!

این حرف ها باعث می شود شما به فقر امیدوار بشوید یا راحت زندگی کنید؟ یا عقده چیست؟ چرا کسی عقده ای می شود؟ برای این که یک چیزی را ندارد. اگر به او ثابت بشود که این چیزی که نداری هیچ چیزی در عالم خلقت نیست، عقده هم ندارد، عقده ای نمی شود.

یکی از علمای مشهد که خدا رحمتش کند نقل می کرد : ساعت دو، سه نصف شب از حرم برمی گشتم، در کوچه ای دیدم معتاد سی چهل ساله ای چمپاتمه زده و نشسته. آمدم رد بشوم، اصلا نگاه نکرد. گفتم خوبی؟ سرش را بالا کرد و گفت خوب! گفتم چیزی نمی خواهی؟ گفت نه. تازه زده بود و توپ بود. گفتم لباس هایت خوب است؟ گفت عالی. گفتم قیافه ات؟ گفت ماه. گفتم هوا چه طور است؟ (خیلی سرد بود). گفت داغ، گرم. گفتم هوا سرد هست. گفت تو مهم است! تو گرم است.

می گفت تا خانه اشک ریختم که یک معتاد، با مواد مخدر به حالتی از نشئگی می رسد که آقا امیر المومنین(ع) می فرماید : مؤمنین واقعی از می ناب عشق الهی آن چنان مست می شوند که همه چیز برایشان خوب است! می گفت : این با تریاک رسیده، آن وقت من با این خدا نمی توانم این گونه باشم!!

» مومن واقعی کسی است که در دنیا مادی و معنوی بالا می رود.
وقتی به سمت بالا می رویم، هر چقدر که بالا می رویم، دنیا کوچک تر می شود. این بالا رفتن اگر مادی باشد، دنیا کوچک تر می شود. معنوی هم می تواند باشد. انسان های مومن واقعی کسانی هستند که در دنیا مادی و معنوی بالا می روند.

» هیچ خوشی و بدی در دنیا قرار ندارد و نمی ماند!
+ آیه 39 سوره غافر :
- إِنَّما هذِهِ الْحَياةُ الدُّنْيا مَتاعٌ وَ إِنَّ الْآخِرَةَ هِيَ دارُ الْقَرارِ.
کل این دنیا مثل یک جنس است. جنس یعنی چه؟ یعنی مصرف شده. هیچ چیزی برای شما نمی ماند. اگر خوش بگذرد، می گویی خوش گذشت. بد بگذرد، می گویی بد گذشت. هیچ خوشی و بدی در دنیا قرار ندارد و نمی ماند! یکشنبه، چهارم شهریور نود و چهار، بد گذشت، تمام شد. الان سال نود و شش است. یکشنبه چهارم شهریور ماه نود و پنج خوش گذشت، الان نود و شش است. آن عالمی که انسان باید در آن قرار بگیرد، خوشی ها نمی گذرد، می ماند. در آن عالم بدی ها وجود ندارد و خوشی ها می ماند.

» در چه صورتی به ابعاد انسان اضافه می شود؟
در آسمان اول که مقداری از آن را دیدیم، همه چیز چهار بعدی است. یعنی چهار زاویه دارد و همه چیز مادی است. ما هم برای همین چهار بعد، خلق شده ایم. یعنی در آسمان اول لیوانی را لیوان می دانیم که چهار بعد داشته باشد. چپ، راست، بالا و پایینش که مادیِ مادی است.

در آسمان دوم که می رویم چند بُعد اضافه می شود. آسمان سوم چند بُعد دیگر اضافه می شود، آسمان چهارم هم چند بُعد دیگر. وقتی به عرش و بی نهایت می رسید، انسان هیچ بُعدی ندارد. این قالبی که الان در آن قرار دارم، این تکه روح خدا که در این بدن قرار گرفته، توانایی ادراک همین آسمان را دارد. اگر من روحم را کمی بالاتر ببرم و به آسمان دوم برسم، چند بُعد من اضافه می شود. امام صادق(ع) می گوید خدمت یکی از انبیاء بنی اسرائیل آمدند و گفتند : این چرت و پرت هایی که راجع به آسمان دوم و سوم و چهارم و پنجم و ششم و هفتم و خدا و بی نهایت می گویی، یعنی چه؟ هر چه خواست برایشان توضیح دهد، نفهمیدند، چون ابعادشان دو بُعدی بود و چیزی را درک نمی کردند.

هرچیزی که می خواست برایشان توضیح بدهد نمی فهمیدند. یعنی چه یک بعد اضافه بشود؟ الان شما فرض کنید به یک جنین که در رحم مادر است - که الان عقلش دیگر شکل گرفته، شاد هست، دست و پا می زند، می خوابد - بگویید یک عالمی هست که در این عالم یک زمینی هست که در این زمین یک هواپیمایی هست که هواپیما بلند می شود در آسمان می رود، این جنین هیچ چیز نمی فهمد! از همان اول، گیر می کند. می گوید زمین یعنی چه؟ هواپیما یعنی چه؟

ابعاد جنین دو بعدی است. زمان و مکان و خیلی از حالات دیگر را درک نمی کند. از جنین بهتر برایتان بگویم؛ شما به یک آدم، در هزار و پانصد سال پیش بگویید یک روز، یک آدم شصت کیلویی یک آهن هشتصد تنی را بلند می کند و دو هزار متر، چهار هزار متر، شصت هزار متر بالا می رود. یا نه، یک آهن چهار هزار تنی را بلند می کند و دور آن ستاره می چرخد. این آدم هزار سال پیش اصلا نمی تواند درک کند!

این اشتباه را تصحیح می کنم، برای این که هزار سال پیش کار را خراب می کند! اصلا یک آدمی همین الان در جنگل متولد شده، با تکنولوژی ارتباط نداشته، پنجاه سالش است و به بلوغ کامل هم رسیده. به او می گویی یک آدم شصت کیلویی، یک آهن جند صد تنی را بلند می کند و می رود. اصلا نمی تواند این را باور کند.

چرا این مثال را زدم؟ برای این که الان می خواهم این بحث را بگویم؛ اگر به شما بگویند که شما - یک آدم شصت کیلویی - می توانی الان این جا باشی و همین الان، چند ثانیه بعد، مشهد، نیکاراگوئه، قطب شمال یا در ماه باشی، نمی توانی باور کنی. این قوم بنی اسرائیل، قبول نکردند و نفهمیدند! خداوند تبارک و تعالی آن جا خواب را خلق کرد، و به آدم گفت : وقتی از جسمت جدا می شوی، در زمان حرکت می کنی، خواب می بینی زمانی که مادرت زنده بود و تو هجده سالت بوده و کنار او نشسته ای. علم امروز، هیچ گونه توضیحی برای خواب ندارد. علمای علم تجربی برای خواب جوابی ندارند.

امام صادق(ع) هم می گوید خدا خواب را خلق کرد. بعد امام می فرمایند که - این را نقل به مضمون دارم می گویم - شما با ماشین در کوچه ای به سمت راست می پیچی، قبل از این که به سمت راست بپیچی، می بینی روی دیوار یک چیزی نوشته؛ احساس می کنی قبلا در این ماشین به سمت راست پیچیده ای و این نوشته روی دیوار را هم قبلا دیده ای، می گویی قبلا دیده ام! نگویید این ها خواب و رویای صادقه است. شما توانسته ای در زمان حرکت کنی و روزهای بعدت را ببینی. این بُعد چهارم شما است.

وقتی می گوییم آسمان دوم، می گوید لا مکانی و لا زمانی. دیشب برایتان گفتیم که زمان چیست. گفتیم اگر شما بتوانی با وسیله بالاتر از سرعت نور، حرکت کنی و در طول یک سال به آن میزان ده سال نوری بالا بروی و از آن جا با دوربین نگاه کنی، ده سال قبل کره زمین را می بینی. یعنی شما بر زمان مسلط هستی. این، حالت مادی اش است. حالت معنوی اش هم وجود دارد.

اگر حالت مادی اش وجود دارد، که دارد، یعنی هیچ کس نمی تواند این حالت مادی را نقض کند که اگر تو بتوانی از یک شی فاصله خیلی زیاد بگیری و بتوانی با دوربین ببینی اش.

مثال بعدی : یکی از بُعدهای ما در زمین وزن است. چند کیلو هستی؟ شصت کیلو. پانصد متر بالاتر از زمین، خودت را وزن کن. چند کیلو می شوی؟ حالا صد کیلومتر بالاتر چقدر می شوی؟ از دایره جاذبه زمین بیرون برو، چند کیلویی؟ هیچ! یعنی این وزن، مال ما نیست، مال زمین است. جاذبه زمین است که شما فکر می کنی هفتاد، شصت یا نود کیلوی هستی.

این بُعد مربوط به زمین است، که به ما داده اند. آیا ما می توانیم لا مکان بشویم؟ مکان نداشته باشیم؟ مکان، جزء همین خصوصیت های وزن است. بله، می توانیم! اگر شما وزن نداشته باشی، برای حرکت دادنت در صد متر چقدر انرژی لازم است؟ شما با این شصت، هفتاد کیلو اینقدر انرژی لازم داری. بالا بروی و وزن نداشته باشی، برای حرکت دادنت چقدر انرژی لازم است؟ هیچ!

پس چرا می گویی ما بُعد دیگری نداریم؟ شما داخل آب می روی، چند کیلوی هستی؟ وزنت پائین می آید. برای حرکت دادن یک جسم چهار تنی در داخل آب، چقدر قدرت بازو لازم داری؟ خیلی کم. در داخل آب، یک بُعد دیگر نداری. این ها چیزهای خیلی عادی است و همه هم می فهمند. اصلا متافیزیکی نیست! ماورائی نیست که مثلا بگویی امام صادق(ع) فرمودند : این هایی که الان احساس می کنیم همه اش این است.

» جزء اهداف خلقت، رساندن انسان به لذت بی نهایت در دنیا و آخرت است.
در بحث بهشت و جهنم به آن خواهیم پرداخت که وقتی به شما می گوید در بهشت انهار جاری و عسل و حوری و این ها منظورش یک چیز دیگر است. بعضی ها ناراحت هم می شوند! می گویند در این دنیا این همه مبارزه با نفس کردیم تا یک حوری نصیبمان بشود. این جا زن گیرمان نیامد، گفتیم بی خیال آن جا بیست تا زن می گیریم!

این شخص، مثل جنین می ماند. به جنین می گویی این یک قُلپ را نخور، در دنیا به تو می دهیم. می گوید از همین می دهی یا نه؟ می گوید بله از همین می دهیم. بعد، در دنیا به او چلو کباب می دهند. می گوید این چیست؟ می گویند بخور ببین چیست! می گوید من که آن را می خواستم! می گویند تو بخور! آن خوراک جنینی مال دو بُعدی تو بود، این خوراک مال چهار بُعدی ات است. تو بگذار، بی بُعد بشوی، ببین چه دوست داری.

جزء اهداف خلقت انسان، رساندن انسان به لذت بی نهایت در دنیا و آخرت است. اگر روی این موارد فکر کنی، آدم می ماند که ما دقیقا چه هستیم! علم چه می کند؟ آخرش آلکتیرکائه راجع به انسان می گوید : موجودی ناشناخته! خیلی هم خوب است. اگر یک کسی در علم بگوید انسان موجود نا شناخته است، این خیلی علمی است. این هایی که می گویند همینی که هست، چرت است!
مقداری راجع به علم صحبت کنیم. مثلا می گوید که علم می گوییم علم چیست؟ می گوید علم روز. می گوییم علم روز چیست؟ می گوید علم روز این را می گوید. می گوییم علم روز چرا علم دیروز نیست؟ می گوید برای این که علم پیشرفت می کند. علم دیروز غلط است، علم امروز درست است. می گوییم برای چه می گویی علم امروز درست است؟ خودت گفتی علم پیشرفت می کند، پس علم فردا درست است. یعنی علم امروز هم غلط است؟

گرچه ما موظفیم به علم روز عمل کنیم، ولی نمی توانیم قاطعانه بگوییم علم امروز درست است. می گوییم این خیر الموجودین است، فعلا عقل ما اینقدر می کشد که به همین عمل کنید. بو علی سینا وقتی صحبت می کرد و از او سوال می کردند، می گفت : تا امروز این را فهمیده ام. شیخ اشراق، خیلی عجیب است! شیخ شهاب الدین سهروردی، موسس فلسفه اشراق، وقتی راجع به بو علی صحبت می کند، یکی از محاسنی که راجع به بو علی می گوید همین را می گوید؛ که نه می گوید من این را فهمیده ام، نه می گوید درست است.

» حکیم حقیقی آن است که روح و جسمش در اختیار خودش باشد.
شیخ اشراق سی و هشت سال عمر کرده! حالا من کار ندارم که فلسفه اشراق همه اش درست است یا نه، کامل است یا نه، حکمت ملاصدرا کامل تر است یا این، می خواهم این را بگویم : آیت الله جوادی آملی می فرمودند : نابغه ای که در دوران خودش خیلی فراتر از زمان خودش فهمید.

شیخ اشراق چه می گوید؟ می گوید از نظر ما، حکمت علم حقیقی است و حکیم حقیقی آن است که روح و جسمش در اختیار خودش باشد. شیخ اشراق، یک چیز عجیب و غریبی بوده! در دبیرستان وقتی راجع به شیخ اشراق می خواندیم، فکر می کردم یک پیر مرد هفتاد ساله است. بعد، فهمیدیم جوانی بوده که سی و هشت سالگی فوت کرده و این چیزها را در بیست و چهار، پنج سالگی نوشته است!

بعدها ملا هادی سبزواری ایراد می گیرد و می گوید این چه حرفی است؟ یعنی چه روح در اختیار خودش است؟ روح در اختیار خودش یعنی هر وقت خواست می تواند بمیرد؟! خود ملا هادی سبزواری می نویسد در مدرسه را زدند، رفتم باز کردم، یک پیر مرد ژنده پوش بود. گفتم پدر جان امر شما چیست؟ گفت : شما گفته ای که نمی توانیم روح را از جسم خودمان جدا کنیم؟ گفتم : بله. گفت : به داخل اتاق برویم، رفتیم. دراز کشید، گفت : من مردم و مرد!!

ملا هادی سبزواری می گوید نبضش را گرفتم، دیدم مرده است! با خودم گفتم پس می شود روح را از بدن خارج کرد. ولی شیخ اشراق می گوید در اختیار خودش است، نمی شود برگشت، فقط می شود مُرد! می گوید تا این را گفتم، پیرمرد یک دفعه بلند شد گفت : سلام علیکم. چرا می گویی نمی شود؟! ملا هادی سبزواری باش، هر که می خواهی باشی، بگو من فکر می کنم که می شود، شاید هم نشود. علم درست، عالم درست، این را می گوید که من حقیقت ماجرا تا الان این گونه فهمیده ام.

الله اعلمی که علما آخر همه بحث ها و استدلال ها و استنتاج هایشان می نویسند، مربوط به همین قضیه است. یعنی ما یک چیزی استنباط کردیم، اما حقیقت علم دست خداوند است. در آسمان دوم این طوری می شود.

الان سوال می کنیم؛ الان شما کجا نشسته ای؟ در حسینیه، شیراز، استان فارس، ایران، آسیا، کره زمین، منظومه شمسی، کهکشان راه شیری نشسته ای؟ الان در کدام یک از کهکشان ها نشسته ای؟ آیا در عالم ملک نشسته ای؟ پس شما الان در عالم ملک نشسته ای، برای چه می گویی در حسینیه نشسته ام وقتی می گویند آسمان ها بر ما محیط است. در عالم ملک گفتیم که زیر مجموعه ملکوت است. در عالم ملکوت نشسته ای یا نه؟ چرا در عالم ملکوت نشسته و نمی فهمد؟ برای این که دقت نمی کند! برای این که دنبالش نمی گردد! خودش هم می داند در عالم ملکوت نشسته.

آقا امام صادق(ع) فرمود آسمان ها بر هم محیط اند یعنی زیر مجموعه هستند. در واقع شما نمی توانی بگویی من در حسینیه نشسته ام، اما در شیراز ننشسته ام. نمی توانی بگویی من در کره زمین ننشسته ام، در حسینیه نشسته ام. کره زمین، محیط بر حسینیه است، غالب است.

وقتی امام صادق(ع) می فرماید : آسمان هفتم محیط بر عالم ملک است، یعنی شما در ملکوت هم نشسته ای. وقتی شما در ملکوت نشسته ای، یعنی جزئی از ملکوت هستی، پس می توانی به بی ابعادی ملکوت برسی. می توانی به بُعد دوم و سوم و چهارم آسمان برسی، امکانش هست چون هستی.

» خدا در ذات، صفات و افعالش بی نهایت است.
جایگاه خداوند کجاست؟ الرحمن العرش الستوی. خداوند بر همه این ها محیط است. یعنی تمام آسمان و زمین و... زیر مجموعه خداست. تمام این ها در مقابل خداوند هیچ است. پس، قوانین خدا هم در شما قابل اجراست. شهید مطهری(ره) در کتاب انسان کامل، جمله ای می گوید که بعضی از علما، آن را کفر می دانند! انسان می تواند خدا باشد، مگر در ازلیت! یعنی انسان در همه چیز می تواند مانند خدا باشد، به جز ازلیت. یعنی خداوند همیشه بوده، اما ما نه! ما، همیشه نبوده ایم، یک روزی مخلوق شده ایم، اما خداوند می تواند ما را به ابدیت برساند.

خدا بی نهایت است. اول بگوییم بی نهایت یعنی چه؟ شما آسمان اول و دوم و... هفتم را که گفتیم عالم ملک می شود را در نظر بگیر، بعد عالم ملکوت و بعد هم لوح و قلم و...، الکترون های این ها را بشمار، عددی می شود که نمی توانیم بگوییم! این عدد را به توان خودش برسان، بعد در نظر بگیر که تا قیامت این تعداد الکترون، در هر ثانیه، همان تعداد خلق می کنند و همان الکترون ها دوباره شروع به خلق کردن می کنند. اگر تمام هستی، این عدد را بشمارند، تمامی ندارد، وقتی که قیامت می شود، این عدد تمام می شود.

آن عدد، در مقابل بی نهایت، صفر می شود. خدا بی نهایت است، یعنی این! این بی نهایتی، به طور دقیق یعنی چه؟ یعنی خداوند هم در ذاتش و هم در صفاتش، بی نهایت است، یعنی خداوند در افعال هم بی نهایت است.

+ مثال :
- یا من لا یشغله سمعٌ عن سمع. یعنی خداوند هم زمان می تواند همه صداها را بشنود، چون بی نهایت است. رحمت خدا بی نهایت است. یعنی چه شش کیلو گناه کرده باشی، چه شصت کیلو، در مقابل بی نهایت، صفر است! در قرآن می گوید : من یشاء، هر کس که خدا بخواهد. هرکس که به بی نهایت برسد ممکن است صفر شود، ممکن است صفر نشود. این اراده خداوندست.

»»» سراغ موضوع بعد برویم :
چقدر عجیب است! اول این را بگویم، در دنیا جنین دو بُعد دارد و این قالب ما چهار بُعد. مثلا در دنیا به ما چشم داده اند، این چشم یک بُردی دارد، که می بینم. گوش همین است. صدای وال فرکانسی در آب ایجاد می کند که 25کیلو متر، بُرد دارد. صدای شما در آب چقدر بُرد دارد؟ هیچ! اصلا بُرد ندارد. انقدر فرکانس صدای ما پایین است که در آب اصلا بُرد ندارد. شما در گوش دوستت چیزی بگویی، نمی شنود، اما صدای وال آنقدر قوی است ک در آب 25کیلو متر بُرد دارد.

چرا ما این صدا را که می شنویم، منفجر نمی شویم؟؟ برای این که بُعدی که برای گوش ما خلق شده، یک فرکانس ماکسیمم و یک فرکانس مینیمم دارد، همین قسمت را می شنویم. اگر مورچه صدای ما را بشنود، منفجر می شود. شما می خواهی وزنه بلند کنی، ۲۴۵ یا ۳۴۵ کیلو، آیا ممکن است یک انسان ۱۰۰۰ کیلو بردارد؟؟ غیر ممکن است، می شکند، خُرد می شود. ما در آخرالزمان هستیم، آدم ها دارند آخرین توانشان را می گذارند که به خدا بگویند ما انقدر می توانیم برداریم. اگر بردارد، استخوانش خُرد می شود، هیچ وقت نمی تواند، دوپینگ هم کند نمی شود. به این، بُرد ماهیچه ای و استخوانی می گویند. چرا فکر می کنیم عقل و مغز بُرد ندارد؟ بُعدی که عقل و مغز در این دنیا دارد، برخی از موارد را نمی تواند بفهمد.

چرا فکر می کنیم عقل و مغز بُرد ندارد؟ بُعدی ک عقل و مغز در دنیا دارد، بعضی چیزها را نمی تواند بفهمد. این که می گویند به ذات خدا فکر نکنید برا همین است، بی فایده است. ازل چیست؟ بُعد مغز انسان ازل و ابد را درک نمی کند. کسانی که می خواهند بی نهایت را زیر سوال ببرند مثل (آتیست ها) که می گویند ازل و ابد وجود ندارد، می گوییم چرا این را بیان می کنی؟ بر اساس استدلال های محدود جواب می دهد که هر چیزی آخری دارد. باز می پرسیم از کجا معلوم است؟ این را نمی تواند ثابت کند! می گوید هر چیزی اولی دارد، مثل فیلم و کلیپی که نشان می دهد دنیا از یک زمانی آغاز شده .

ما می توانیم بگوییم ازل و ابد را درک نمی کنیم، ولی نمی توانیم بگوییم، ازل و ابد وجود ندارد. نمی توانیم ثابت کنیم ازل و ابد و بی نهایت وجود ندارد.

خدمت امام باقر(ع) آمدند و گفتند صمد ینی چه؟ دقت کنید که عقل انسان می تواند تا بی نهایت رشد کند. عقل انسان نسبت به سال ۸۶، ده سال رشد کرده. امام باقر(ع) شروع به تفسیر می کنند و از معنی صمد رد می شوند. خدا بی نیاز است. معنی صمد، بی نهایت است.

این سوره برای مردم این زمان و آن زمان نازل نشده، اقوام ژرف اندیشی خواهند آمد که این سوره برای آنان است. اگر محفلی را میافتم و کسانی که مرا درک کنند، همه دین را از کلمه صمد برایشان اثبات می کردم. یعنی اثبات بی نهایت. آن زمان بزرگ ترین عدد در عرب الف الف بوده، هزار هزارتا، بیشتر از این نبوده است.

» نسبت ما به خدا، نسب آب به موج است.
به خدا نزدیک شدن ینی چه؟ مگر خدا بی نهایت نیست؟ تقرب اتفاق می افتد؟ می گوییم نه! تقربی که ما می گوییم تقرب مکانی نیست، تقرب صفاتی است. تقرب مکانی می شود، نحن اقرب من حبل الورید، رگ اصلی قلب، نه رگ گردن. یعنی در وجود شما، خدا بر ما محیط است و ما جزء خداییم. فلاسفه خیلی فکر کرده اند که مخلوقات با خدا چه نسبتی دارند؟ فلاسفه غرب گفته اند : خدا ساعت ساز است. ساعت را ساخته و رفته! به قول نیوتن نگاه می کند و می بیند که ساعت روغن کاری لازم ندارد و می رود.

خدا باورها می گویند : خدا ناظم، محیط و ...، ما می گوییم خداوند وجود است. فلاسفه اسلامی خیلی فکر کرده و می گویند نسبت ما به خدا، نسب آب به موج است. یعنی ما موجیم، خدا آب است. یعنی اگر خدا نباشد، موج نمی تواند بگوید من موجم. موج می داند اگر خدا نباشد، او هم نیست.

این که می گوید نفخت فیه من روحی، از وجود خودم در شما دمیده ام، آب خداست، موج ما هستیم. اختیارات خودمان را داریم. آب حالت سیال دارد، به موج این اختیار را می دهد که با هر بادی، هرکجا خواست برود. به شکل هر ظریفی هم که می خواهد در بیاید. نمی توانیم بگوییم از آب جداییم. این که می گوید به هر جا بنگرم کوه و در و دشت، نشان از قامت رعنا تو ببینم، یعنی ما موجیم و خدا آب است. اگر صفات خدا بی نهایت است، آیا می توانیم در این مسیر حرکت کنیم؟ بله. هر چقدر رشد کنیم، در برابر بی نهایت صفر هستیم، درست است، ولی در حال رشد کردن هستیم.

خداوند در قدرت هم بی نهایت است. برای اثبات این مورد، باید محال تجربی را بیان کنم، محال تجربی می گوید وقتی از این لیوان مایع بیرون ریخته می شود، به سبب جاذبه زمین، روی زمین می ریزد. آیا خدا می تواند این مایع روی زمین نریزد؟ می تواند، محال تجربی است. آیا خدا می تواند از دل کوه، یک شتر بیرون بیاورد؟ می تواند، محال تجربی است. یعنی تا الان ندیدیم این کار را انجام دهد، اما قدرت به محال تجربی تعلق می گیرد. محال عقلی چیست؟ محالی عقلی یعنی عقلا محال است. آیا روز در عین حالی که روز است، می تواند شب باشد؟ آیا خدا می تواند که نتواند؟! این ها محال عقلی هستند. این موارد را مغلطه می گویند. سوفسطائیان در یونان، می گفتند هر حقیقتی را کذب جلوه می دهیم، در عوض پول می گرفتند. چون مردم در آن زمان منطق بلد نبودند و نمی داستند که قدرت به محال عقلی تعلق نمی گیرد.

آیا خدا می تواند سنگی خلق کند که نتواند آن را بلند کند؟ منطقی ها مواردی که باید حذف کنند را حذف می کنند، سوال این گونه می شود : آیا می تواند که نتواند؟! سوال غلط است و سوال غلط جواب ندارد. وقتی منطق خوانده باشید می دانید که اگر بخواهی بفهمی گزاره ای درست است یا نه، باید کلمات اضافی اش را حذف کنی. جالب این جاست که در سال ۲۰۱۷ این سوال را به عنوان دلیل اثبات ناتوانی خدا بیان می کنند!!! مقداری علم داشته باش و درس و کتاب بخوان، اینستا و تلگرام را رها کن! علم را با اطلاعاتت اضافه نکن که فکر کنی عالم هستی، علم یعنی کتاب خواندن. یک دوره کامل منطق و فلسفه بخوان.

بعضی ها بحث وحدت وجود را مشرکانه مطرح می کنند، برای این است که خیلی خوب دقت نمی کنند. یک وجود بیشتر نداریم و آن خداوند است که بی نهایت است و یک توقع بیشتر ندارد. می گوید حالا که من بی نهایتم، توقعم این است که شما در صفات به من نزدیک بشوید، نه در ذات.

» اطلاعات و علم از چه طریقی به دست می آیند؟
اطلاعات و فناوری مردم بالا رفته، اما علم مردم کم شده است! اطلاعات از تلگرام و اینستا گرفته می شود، اما علم از کتاب و کلاس. یک فیلسوف خدا باور، یا خدا ناباور، خیلی راحت می تواند شما را فریب بدهد، چون شما نمی دانی برای این که فلسفه را بفهمی، باید منطق بخوانی. شما باید انواع مغلطه و سفسطه و قیاس را بلد باشید که یک فیلسوف نتواند شما را بپیچاند و فریب دهد.

برخی از دوستانی که فلسفه غرب می خوانند، یا از فلاسفه خدا باور و خدا ناباور مطلب می گیرند، آیا منطق خوانده اند که بفهمند کجای حرفشان مغلطه و سفطسطه و قیاس و مع الفارق است؟ اصطلاحات منطقی را می دانند؟ کسی که دبستان را نگذرانده باشد، نمی تواند مثلثات را بفهمد! به همین دلیل این فلاسفه با فیلسوفان اسلامی مناظره نمی کنند! آیا ما به بی نهایت امید داریم؟ سوالی می پرسم که عقلی جواب دهید، اگر به شما صدمیلیارد بدهند قبول می کنید؟ اگر به جای صد میلیارد، پانصد یا چهار هزار میلیارد بدهند، قبول می کنید؟ انسان میل به بی نهایت دارد، فطرت او این گونه است. انسان سیر نمی شود! هر چه به ما اضافه کنند، برایش برنامه داریم. امام(ره) فرمود : آقای کارتر هم بیخود دنبال فتح جهان است، او دنبال خداوند است، خودش خبر ندارد!