شنبه 2 فروردین 1399
 » متن سخنرانی - رزمندگان بدون مرز - قسمت سوم - 98/11/08
یا انیس
متن سخنرانی
سید محمد انجوی نژاد
موضوع: رزمندگان بدون مرز – قسمت سوم
تاریخ: 08/11/98


عناوین اصلی سخنرانی:
» قدرت نظامی بین المللی در جهت منافع چه افرادی عمل می کند؟
» فرهنگ رایج در میان رزمندگان دهه شصت چه بود؟
» زمانی که انسان به وحدتی با خدا می رسد، اسباب کاملا فراموش می شود.
» تاثیر ایمان به « لا مؤثر فی الوجود الا الله » در زندگی چیست؟
» در زمان مجاهدت هرچه از دنیا دورتر باشی، قطعا مجاهد قوی تری هستی.
» عهد مومنین با خدا چه بوده است؟
» بر اساس قرآن مومنین دو دسته هستند!
» قطعا خداوند اقرار به گناه در برابر خودش را وسیله ای برای پاک شدن قرار داده است.



» قدرت نظامی بین المللی در جهت منافع چه افرادی عمل می کند؟
هر کشوری در سطح جهان در جهت منافع خود یک قدرت نظامی بین المللی دارد و نظام حاکم بر جهان امروز، این قدرت های بین المللی را فقط در جهت اهداف خود به کار می گیرد. به این معنا که اگر برای  یک نفر از یاران آن ها در جایی از جهان اتفاقی بیفتد، تمام قدرت نظامی خود را برای گرفتن انتقام آن یک نفر به کار می گیرند اما اگر میلیون ها نفر در مملکتی که به آن ها منتسب نیست کشته شوند و چندین سال تحت بمباران باشند و تمام قوانین بین المللی نقض شود؛ یعنی هر چند سازمان ملل دائم کار آن ها را محکوم کند و از کودک کشی در یمن و خیانت ها و جنایت های جنگی بگوید، باز هم هیچ اقدام نظامی علیه آن ها نمی شود؛ تنها در حد چند قطعنامه است! اما اگر کوچک ترین ناراحتی برای یک نفر از منتسبین آن ها پیش بیاید، از قدرت نظامی خود استفاده می کنند.

نظام جهانی که در حقیقت جهانی نیست بلکه از چند کشور متمول تشکیل شده است، بابت یک بهانه که مثلا صدام سلاح های کشنده جمعی دارد، به عراق حمله می کنند و تا به امروز چهارصد هزار عراقی را کشته اند! همچنین در لیبی و اکراین و... نیز به همین منوال است! این مسائل بسیار واضح است و همه می دانند اما در این سال ها برای حل این مشکل بدیهی و واضح کار خاصی انجام نشده بود تا زمانی که رزمندگان بدون مرز و سپاه قدس شکل گرفت.

پس از وقایع ترور شهید سلیمانی و انتقامی که ایران از آمریکا گرفت، اتفاقی که امروز رخ داد را بر وقایع پیشین اضاف می کنیم؛ طالبان هواپیما نظامی آمریکا را در افغانستان مورد حمله قرار داد و مسئولیت ساقط کردن هواپیمای آمریکایی را بر عهده گرفته است، حال باید منتظر بمانیم که آمریکا به عنوان قدرتمند ترین ارتش جهان چه انتقامی خواهد گرفت؟ بنده گمانه زنی و پیش بینی نمی کنم، در چند روز آینده مشخص می شود که آیا این سگ هایی که پارس می کنند، گاز هم می گیرند یا نه؟! آمریکا قرار بود به  پنجاه و دو نقطه از ایران حمله کند اما نکرد، باید ببینیم در چند روز آینده چه اتفاقی برای طالبان خواهد افتاد؟ امروز می بینیم که تزلزلی در سد پوشالینی که آن ها پولادین معرفی می کردند و ما باور کرده بودیم، ایجاد شده است. و دیدیم که طالبان امروز به راحتی هواپیمای آمریکایی را مورد حمله قرار داد و قریب به صد نفر از آن ها آسیب جدی دیدند.

بحث ما در دو جلسه گذشته فرا ملی و فرا اسلامی بود، یعنی اصلا اسلام را مد نظر نگرفتیم. هر آزاده ای در جهان می تواند جزئی از رزمندگان بدون مرز باشد. طبق فرمایش امام حسین(ع) در کربلا که " اگر دین ندارید آزاده باشید " امروز نیز همان سخن پابرجست؛ یعنی در پاسخ به "هَلْ مِنْ ناصِرٍ یَنْصُرُنی" که حسین(ع) در کربلا فرمود، امروز نیز لبیک گویانی دیده می شوند که اگرچه مسلمان نیستند اما آزاده اند. حال اگر قرار باشد ما به عنوان مسلمان رهبری و مدیریت جریان "رزمندگان بدون مرز" را به عهده بگیریم - که البته این کار را کرده ایم یعنی ابتدا داعش این پرچم را بالا برد و امروز ایران پرچم رزمندگان بدون مرز را به دست گرفته است - یک رزمنده مسلمان که قرار است مدیریت جریان بدون مرز را برعهده بگیرد، باید چه خصوصیاتی داشته باشد؟

ما یک تجربه هشت ساله و یا بهتر است بگوییم ده ساله از سال 1358 تا اواخر سال 1367 از جنگ در کردستان و بعد هم در جبهه مبارزه با بعثیان صدام داریم و مردانی در این سال ها آموزش دیدند و سپس آن تجربه را به شاگردانشان منتقل کردند! علی رغم این که همه فکر می کردند این مسیر نظامی گری با توجیهات سازندگی اقتصادی آقای رفسنجانی به فراموشی سپرده شده است، ناگهان متوجه شدند که در سال 1394و1395 و... الی 1398 این تفکر به عراق و سوریه کاملا منتقل شده است! یعنی رزمنده بیست و چند ساله ای که امروز در عراق و سوریه می جنگد، با همان متولوژی و روش رزمنده های مسلمان دهه شصت در حال جنگیدن است. عقاید و روحیات آن رزمندگان به نسل امروز منتقل شد و الحمدالله رب العالمین فرماندهان و سردارانی که آن عقاید و روحیات را منتقل می کردند، بار دیگر با شهادت سردار سلیمانی مورد توجه قرار گرفتند. همه به خود آمدند که مگر حاج قاسم چگونه شخصیتی بود و از کجا آموخته بود؟! اگر سریال حاج قاسم که کلید خورده است، زودتر به سامان برسد و تصمیم عاقلانه ای که گرفته شد مبنی بر این که  دو واحد مقاومت به دروس مدارس ما تحت عنوان سپاه قدس و حاج قاسم اضافه شود، طبیعتا این فرهنگ رواج پیدا خواهد کرد.

» فرهنگ رایج در میان رزمندگان دهه شصت چه بود؟
ما قدرت را تمام و کمال در اختیار خدا می دانیم. روایت قدسی که از قول آقا امام صادق(ع) بیان شده است: « أَنَا خَیرُ شَرِیک، مَنْ أَشْرَک مَعِی شَرِیکاً فِی عَمَلِهِ فَهُوَ لِشَرِیکی دُونِی، فَإِنِّی لَا أَقْبَلُ إِلَّا مَا خَلَصَ لِی » خداوند تبارک و تعالی می فرماید، من بهترین شریک هستم! اگر در کاری کسی را با من شریک کنید؛ مثلا بگویید نود درصد از جانب خدا اثر می گیریم و ده درصد نیز اسلحه؛ خداوند می فرماید من بهترین شریک هستم، نود درصد خودم را نیز به شریکم می دهم و تو را به صد در صد اسلحه ات واگذار می کنم. در زمان جنگ که ما به شدت تنها بودیم و بدترین تحریم ها بر ما اعمال شده بود که حتی گاز استریل نداشتیم تا حدی که تا زمان عملیات والفجر8 لباس های غواصی کهنه و پاره آمریکایی و ایتالیایی را که دور انداخته بودند، از طریق واسطه ای توانستیم آن لباس ها را بخریم و تعمیر می کردیم و به رزمندگان خودمان می دادیم بپوشند؛ در کربلا 5 توانستیم تعدادی لباس از ایتالیا بخریم. در چنین شرایطی رزمندگان ما حس کرده بودند که قدرت مطلق از آن خداست « لا مؤثر فی الوجود الا الله ». "لا" که قبل از "مؤثر" آمده است به معنای "منحصرا " و "فقط" می باشد. رزمندگان ما به تجربه ده ساله دریافته بودند که هر جا "فقط" را در ذهن نداشته باشند، ضربه می خورند! یعنی مثلا اگر می گفتند " مؤثر فِی الوجود " خداوند است اما ما نیز پنج درصد تاثیرگذار بوده ایم، ضربه می خوردیم. هر جا از "فقط خدا"  نزول کرده ایم، ضربه خورده ایم.

» زمانی که انسان به وحدتی با خدا می رسد، اسباب کاملا فراموش می شود.
تا جایی که حتی اسباب نیز فراموش می شد در حالی که خداوند فرموده است: « إنَّ الله لا یَجریَ الاُمور إلّا بِاَسبابِها » ما امور را از طریق اسباب به جریان می اندازیم. اما زمانی که انسان به وحدتی با خدا می رسد، اسباب کاملا فراموش می شود. منظور وحدت وجودی نیست، وحدت صفاتی است. رزمنده سیزده ساله ای آفتابه به دست بود که در آن طرف خاک ریز به یک گروه بعثی با هیکل های غول پیکر و تجهیزات کامل برخورد می کند و بر این باور است که اگر قدرت مطلق از آن خداست، من می توانم با همین آفتابه همه این 20 نفر را اسیر کنم؛ و اسیر کرد! در چنین شرایطی اسباب به این معناست که اگر برای دستشویی به آن طرف خاکریز می روی، احتیاطا یک نارنجک هم با خودت ببری! در جنگ گاهی به جایی می رسیدیم که اسباب اصلا در نظر گرفته نمی شد در حالیکه ما دائم در مباحث مختلف اعم از سیاسی، عقیدتی، اجتماعی و ... توصیه می کنیم که "سبب" لازم است. روایت نداریم که « لا مُسَبِبَ فی الوجود الا الله » بلکه گفته شده است « لا مؤثر فی الوجود الا الله ». باید حرکت کنید تا خدا نیز برکت بدهد اما زمانی که به مقامی می رسید که در این مقام با خداوند وحدت پیدا می کنید، اسباب دیگر در نظر گرفته نمی شود. مثلا اسبابی که به وسیله آن توانستیم لشکر مجهز آمریکایی را در صحرای طبس زمین گیر کنیم، چه بود؟ هیچ! تنها دعای امام(ره) و یک  طوفان شن بود!

» تاثیر ایمان به « لا مؤثر فی الوجود الا الله » در زندگی چیست؟
اگر من یک لیوان آب می نوشم، فقط آن را می نوشم درحالیکه صد در صد اطمینان دارم که رفع تشنگی از جانب خداست. یعنی من درصدی به لیوان آب اعتقاد ندارم که تشنگی من را رفع می کند، فقط از آن به عنوان یک وسیله برای نوشیدن استفاده می کنم. زمانی که دست خود را بر ماشه تفنگ می گذارم و شلیک می کنم « وَ ما رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَ لکِنَّ اللهَ رَمی » اعتقاد دارم که اصابت تیر قطعا از جانب خداست. درعملیات کربلا پنج زمانی که در موضع دفاعی قرار گرفتیم با اذکاری مثل « لا حول و لا قوه الا به الله » شروع به تیراندازی کردیم و عده زیادی کشته شدند؛ زمانی که به جنازه ها نگاه کردیم، به خود بالیدیم! ناگهان یکی از بعثی ها که خود را به مردن زده بود از میان جنازه ها بلند شد و حدو 200 متر تا خاکریز خودشان فرار کرد! درمقابل همه رزمندگان ما او را نشانه گرفته بودند اما تیر به هدف نمی خورد! ما از این حادثه درس عبرت گرفتیم « لا مُوثِّرَ فِی الوُجود إلّا الله » چرا زمانی که  پیروز می شویم، هیجان زده می شویم؟! گاهی پیروزی و شکست های ما در زمان جنگ یک در میان بود. دقیقا به این دلیل که ما بالانس شویم و هیجان زده نشویم. گاهی این پیروزی و شکست ها ساعتی تغییر می کرد؛ هنوز ما در حال شادمانی ناشی از پیروزی بودیم که دشمن بازمی گشت و ما را بیرون می کرد! ما متوجه اشتباهمان می شدیم و توبه می کردیم، دوباره پیروز می شدیم.

زمانی که سید حسن نصرالله قبل از جنگ سی و سه روزه به ایران آمد، بحث سر این بود که اگر اسرائیل حمله کند ما کاملا شکست خواهیم خورد پس بهترین راه حل این است که اسلحه ها را زمین بگذاریم و با تمام فرماندهان ارشد نظامی نیز مشورت شد و قرار بر این شد که اعلام کنیم که ما دیگر جناح نظامی نیستیم و تنها یک تشکل سیاسی هستیم. زمانی که برای کسب اجازه خدمت مقام معظم رهبری رسیدند، آقا فرمودند: " بروید! شما در این جنگ پیروز خواهید شد و این پیروزی مقدمه سایر پیروزی ها می شود "! این تفکر همان معنای « لا مؤثر فی الوجود الا الله » است چون اگر بخواهیم بر اسباب متمرکز شویم، می بینیم که ارتش اسرائیل با پشتوانه آمریکا و با این همه عِده و عُده و خیانکاران پشت خاک ریز ما در لبنان، همچنین با استفاده از قدرت رسانه و سانسور و بایکوت و ابا نداشتن از هر نوع جنایت، قطعا می تواند پانزده هزار رزمنده حزب الله لبنان را شکست دهد! بنابراین عاقلانه این است که اسلحه را زمین بگذاریم و اعلام کنیم که قصد جنگیدن نداریم و فقط یک تشکل سیاسی هستیم! و اسرائیل نیز دیگر حمله نکند.

در کلیپی که مدتی پیش منتشر شده بود، یک کارشناس از الجزایر که سن بالایی نیز داشت، در رابطه با خصوصیات فرماندهان ایرانی صحبت می کرد و توضیح می داد که به حرم امام رضا(ع) رفتم و می خواستم دست یکی از خادمان را ببوسم اما او اجازه نداد. کسی که همراه من بود او را به من معرفی کرد که این خادم یکی از فرماندهان سپاه ایران است. سپس در ادامه گفت: فرماندهان ایرانی چون نفس خود را می کشند، حرم را جارو می زنند و اعمال عبادی به جا می آورند و...، به چنین شخصیت هایی تبدیل می شوند. شهید جلیل محدثی فر در یکی از عملیات ها به ما گفت امشب خشاب های چهل تایی خود را پر کنید! همه به یکدیگر نگاه می کردیم چون خشاب های ما ظزفیت سی فشنگ داشت. کمی فکر کردیم و متوجه شدیم منظور همان خواندن نماز شب و دعا برای چهل مؤمن است که آن ها نیز ما را دعا کنند. در جلسه قبل گفتیم در بحث رزمندگان بدون مرز اهمیتی به دین رزمنده ها ندهید، حتی اگر مارکسیست یا آتئیست باشد نیز اهمیتی ندارد؛ مهم این است که آزاده است و برای جنگیدن آمده است. اما آیا می دانید قدرتی که او دارد کاملا تحت تاثیر روحیه منی که مدیریت این جریان را به عهده گرفته ام، قرار می گیرد؟ روایت « النّاس علی دینِ مُلوکِهم » مردم به حاکمان خود نگاه می کنند، در مباحث نظامی نیز مردم به فرماندهان خود نگاه می کنند.

مرحوم اکبر مقدم که اخیرا فوت شد از فرماندهان ما در زمان جنگ بود، در دوره آموزشی می گفت: زمانی که شما فرمانده هستید، اگر خمپاره ای به سمت شما بیاید و گردن خود را پنج سانتی متر کج کنید، نیروهای پشت سر شما می خوابند و از جای خود دیگر تکان نمی خورند؛ شما باید صاف بایستید! پرسیدیم پس چرا به ما خیز 3 ثانیه و 5 ثانیه آموزش داده اید؟ گفت موضوع چیز دیگریست! در فیلمی که از حاج قاسم سلیمانی منتشر شده بود، نشان می داد که در شرایط خطرناک نیز به راه خود ادامه می داد؛ درحالیکه همه رزمندگان اطراف ایشان به زبان های فارسی و عربی و ترکی و بلوچی و... می گفتند به آن سمت نروید! چرا شما به عنوان فرمانده سپاه قدس مرتکب چنین خطای نظامی می شوید و با وجود خطر به بالای خاکریز می روید؟ چون باور دارد که خدا می داند چرا خود را در معرض خطر قرار می دهم؛ دلیل کار من این است که زیردستان من بفهمند « لا مؤثر فی الوجود الا الله » به چه معناست. من تا به حال نشنیده ام که کسی با چنین نیتی اسباب را کنار بگذارد اما تیر بخورد، چون مقصود این نیست که نشان دهد چقدر شجاع است، مقصود این است که نیروهای پشت سر من یاد بگیرند و نترسند. اگر کسی ایمان داشته باشد که « لا مؤثر فی الوجود الا الله » حتی اگر خداوند در زندگی و اقتصاد و خانواده اش کمک نکند - که در همه این زمینه ها قطعا کمک می کند - به شما قول می دهم که خدا به چنین انسانی قطعا کمک خواهد کرد! چون نوع نگاه و برخورد خدا با مجاهدین متفاوت است. به همین تناسب اگر مجاهدین درموقعیتی حتی یک درصد شرک بورزند، بلافاصله ضربه می خورند.

یکی از دوستان زمان جنگ تعریف می کرد که همان لحظه که از اروند بیرون آمدم، دیدم یک سرباز بعثی بالا سرم ایستاده است. همینطور که به یکدیگر نگاه می کردیم آیه « وَجَعَلْنَا مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدًّا وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَيْنَاهُمْ فَهُمْ لَا يُبْصِرُونَ » را خواندم و در صورتش فوت کردم؛ ما این آیه را می خواندیم که بعثی ها ما را نبینند. درحالیکه چشم در چشم همدیگر را نگاه می کردیم از کنار من گذشت!! یکی از رزمنده ها که روحانی بود و تازه به جبهه آمده بود، خنده تمسخر آمیزی کرد و گفت: این حرف ها را جایی نگویید!! پس از مدتی در عملیات کربلا هشت همین روحانی دقیقا در وضعیت مشابهی قرار گرفت و همان آیه را درحالی خواند که اعتقادی به آن نداشت و فقط می خواست امتحان کند! آیه را خواند و در صورت سرباز بعثی فوت کرد، سرباز بعثی نیز او را بلند کرد و کتک زنان  با خود برد! پس از چهارسال که از اسارت آزاد شد، گفت: چهار سال چوب خوردم که متوجه شوم چنین مسائلی را نباید مسخره کنم! رزمنده باید حقیقتا به خدا تکیه داشته باشد.

» در زمان مجاهدت هرچه از دنیا دورتر باشی، قطعا مجاهد قوی تری هستی.
آیه « رِجَالٌ لَا تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ » این مردان انسان هایی هستند که در زمان تجارت و بَیع، دنیا نمی تواند آن ها را فریب دهد. "تجارة" و "بَیع" مصداق دنیا هستند. مرحوم حاج احمد خمینی نقل می کردند: زمانی که انبوه جمعیت شعار "روح منی خمینی" می دادند، امام(ره) با مهربانی دستی تکان می دادند و بازمی گشتند. زمانی که وارد اتاق می شدند ناراحت بودند و سری تکان می دادند که این کارها به چه معناست؟ دنیایی ها می آیند که دستی برایشان تکان بدهم و خوشحال شوند! امام(ره) اصلا از دنیا کیف نمی کرد. « رِجَالٌ لَا تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ » یعنی یک رزمنده بدون مرز هرچه به دنیا بی تفاوت تر باشد، مجاهد قوی تریست. من بازهم در خصوص مسائل سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و ... چیزی نمی گویم اگرچه کاملا صدق می کند اما در زمان مجاهدت هرچه از دنیا دورتر باشی، قطعا مجاهد قوی تری هستی. بنده یک تجربه خاص از لب مرز شهادت دارم که تا به حال نگفته ام، امروز نیز نمی گوییم؛ فقط این را بدانید که لب مرز شهادت یک وابستگی من به دنیا نمایان شد؛ رسما از عرش به زمین افتادم. آقای دلبریان که کنار بنده مجروح شد و به بیمارستان مشهد منتقل شد این خاطره را تعریف می کردند، زمانی که پایم قطع شده بود و خون زیادی از من رفته بود و درد وحشتناکی داشتم، هم زمان که سعی می کردم خود را از خاکریز خودی بالا بکشم، دیدم خاک ها و سنگ های زیر دستم مثل ابر در حال نرم شدن است، درد پایم به مراتب دارد کمتر می شود و کم کم تبدیل به شیرینی می شود. بالای خاکریز دری را دیدم که نیمه باز بود و نور از آن خارج می شد. در همان لحظاتی که از جراحت نمی دانستم دارم بیهوش می شوم یا نه، فهمیدم این در شهادت است، به آسمان نگاه کردم وگفتم خدایا زود نیست؟ کمی بیشتر نمانیم که برای اسلام و مسلمین کمک کنیم؟! البته پس زمینه ذهنی من این بود که این دنیا حیف نیست؟ هنوز زن نگرفته ام، لذت بچه دارشدن را نچشیده ام و...! به محض اینکه این جمله را گفتم متوجه شدم زیر بدنم کاملا سفت شد و درد پایم برگشت که حتی دیگر توان بالا رفتن هم نداشتم. بین دنیا و آخرت مانده بودم نه شهید شدم و نه می توانستم خود را بالا بکشم، بچه ها کمک کردند و نجات پیدا کردم. به قول شهید مهدی داد اللهی، زمانی که می خواهی از این در عبور کنی، تا "بله" نگویی عبور نخواهی کرد. اینگونه نیست که نفهمی چه شد که شهید شدی! دقیقا می فهمید که چه اتفاقی دارد می افتد و از تو می پرسند.

مرحوم آقا ملکی تبریزی می گوید در لحظه آخر آن "بله" را از مومنین می گیرند، "بله" گفتن تنها برای شهادت نیست! آن "بله" آخر، بله کفر و اسلام است که  بسیار خطرناک است. « رِجَالٌ لَا تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ » فقط مختص مجاهدین نیست بلکه مردم عادی نیز لب مرز یک "بله" باید بگویند! مجاهدان هرچه نسبت به دنیا بی تفاوت تر باشند، قوی تر می شوند. قدرت این رزمنده ها به همین دلیل است و اگر زیردستانی که بی خدا هستند نیز همین ویژگی را داشته باشند، قدرتمند می شوند. انسان بی تفاوت نسبت به دنیا حتی اگر به خدا اعتقادی نداشته باشد نیز قدرتمند است؛ حال اگر معتقد به خدا باشد انسان عجیبی می شود.

» عهد مومنین با خدا چه بوده است؟
« مِنَ المُؤمِنينَ رِجالٌ صَدَقوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيهِ فَمِنهُم مَن قَضىٰ نَحبَهُ وَمِنهُم مَن يَنتَظِرُ وَ ما بَدَّلوا تَبديلا ». این آیه برای کسانی است که مرتب تغییر وضعیت می دهند؛ یک سال سینه می زنند و یک سال می رقصند، یک سال عاشق امام حسین(ع) هستند و سال بعد معلوم نیست با کدام سلطنت طلب همراه اند، یک سال بسیار مقید هستند و یک سال بی تفاوتند، یک سال بسیار امیدوار و سال بعد ناامیدند، یک سال بسیار شاکر و یک سال بسیار شاکی هستند! مطابق این آیه مؤمنین دو گروه هسستند، « مِنَ المُؤمِنينَ رِجالٌ صَدَقوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيه » مردانی هستند که با خدا عهدی بسته اند و نسبت به این عهد صادقند.

عهد من و شما در روز ازل که گفته ایم « قالو بلی » ما حاضریم به پای عهدی که با خداوند تبارک وتعالی بسته ایم، بمانیم؛ چه عهدی بوده است؟ عهد ما این بوده است که « فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَىٰ نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ» گروهی زندگی سراسر ایمان و ایثار و رفتن با شهادت را انتخاب می کنند و گروه دوم کسانی هستند که منتظرند. در روایت پیامبر اکرم(ص) می فرمایند، اگر کسی با این مدل زندگی یعنی با ایمان و ایثار زندگی کردن، منتظر بماند، حتی اگر در نهایت شهید نشود، چون منتظر است جزو شهدا محسوب می شود. شاید علامه در شرح « مَن قَضىٰ نَحبَهُ وَمِنهُم مَن يَنتَظِرُ » ده صفحه نوشته باشد اما اگر بخواهیم به شکل عادی و بازاری بیان کنیم، به معنای ایمان به علاوه ایثار است! و درنهایت می فرماید « وَ ما بَدَّلوا تَبديلا » یک سال این طرف و یک سال در جبهه مقابل نیست! سال ۵۷ با امام عهدی بسته ای، به پای عهدت بمان. طلبه ای از مرحوم قاضی پرسیده بود: ببخشید ما چقدر به پای این عهدمان بایستیم تا به نتیجه مطلوب برسد؟ فرمودند: ۴۰ سال! ۴۰ سال اگر بتوانی ثابت قدم بایستی، در ادامه عمرت دیگر ثابت خواهی ماند.

مقصود من لغزش های جسمی نیست، مقصودم لغزش های فکری است. لغزش های جسمی به معنای گناه است. یک نفر ممکن است ۵ سال لغزش جسمی داشته باشد، لغزش فکری مهم است. یا علی گفته ای، با علی بمان دیگر! شعاری که بچه ها در زمان جنگ بر روی دیوارها می نوشتند "تا زنده ایم، رزمنده ایم". نمی توانی یک روز با ابوسفیان بجنگی و روز دیگری با علی بجنگی و کنار طلحه و زبیر باشی! خودتان می دانید نظر من راجع به گناه به عنوان یک گناهکار حرفه ای چیست. من گناه را قابل توبه می دانم، چیزی را که من قابل توبه نمی دانم لغزش عقیدتی است، « وَ ما بَدَّلوا تَبديلا » مربوط به لغزش های فکریست. لغزش عقیدتی نیز به ایمان و ایثار مربوط می شود. راجع به ایمانت شک نکن، فقط سعی کن آن را قوی تر کنی. راجع به ایثارت هم شک نکن که این همه ایثار کردیم چه شد؟ کسانی که می خواهند در این وادی بمانند، کسانی نیستند که دو سال جوگیر شوند و دست به کاری بزنند.

در زمان جنگ رفیقی داشتیم، ۱۵ دقیقه نماز صبح می خواند که ما می گفتیم فرشته ها خسته شدند، بس است! ظهر برایش سوال ایجاد می شد که چرا ما باید نماز بخوانیم؟ شب در جلسه امام حسین(ع) به قدری عزاداری می کرد که حالش بد می شد، دوباره قبل از خواب به این سوال می رسید که چرا برای ۱۴۰۰ سال پیش باید عزاداری کنیم؟ جنگ که تمام شد، ایشان زبان روسی یاد گرفت که مبلغ اسلام در روسیه شود! به روسیه رفت و خودش مسیحی شد! بازگشت به کردستان و خواست مبلغ مسیحیت در ایران شود، اهل حق شد! بعد از آن تصمیم گرفت در مورد اهل حق حسابی تحقیق کند، به مصر رفت و سلفی شد! در مصر به زبان عربی مسلط شد و گرایش به روشن فکرهای جهان عرب پیدا کرد و آتئیسم شد! آخرین خبری که از او دارم این بود که وبلاگ زده بود و علیه خدا با استناد به نظریات هاوکینگ و برخی روشنفکران عرب پُست می زد. گمان نکنید این اتفاقات طی یک پروسه ۲۵ ساله بوده، در هر برهه ای یک سال زمان می برد! در حال حاضر نمی دانم دقیقا کجا هست اما با سیری که از ایشان سراغ دارم که هر سال تغییر موضع می دهد، احتمالا امروز یا در حال گذراندن دوره مامایی است و یا قورباغه پرورش می دهد. « وَ ما بَدَّلوا تَبديلا » مگر چقدر عمر داریم؟ ناراحتی داری، افسردگی گرفته ای، فشار اقتصادی به شما وارد شده است، قبول! اما چرا تغییرات عقیدتی می دهی؟ کسی باید تغییر عقیدتی بدهد که در مملکتش جایی برای پاسخگویی وجود نداشته باشد! چند نفر از دوستان شما که تغییر عقیده داده اند برای حل شبهاتشان به مجمع علمی قم یا تهران یا مشهد و یا حتی در شیراز مراجعه کرده است؟ صبح وامی به دست می آورد، شاکر خدا می شود؛ ظهر مغازه اش می سوزد، خدا را انکار می کند! بعد از ظهر بچه اش سرطان می گیرد، التماس دعا می گوید؛ فردا بچه اش می میرد، دوباره تغییر عقیده می دهد! با این تغییرات جسمی و مکانیکی و طبیعی دنیا که دارند بر عقاید ما تاثیر می گذارند، چکار باید کرد؟ اگر نتوانسته ای ازدواج کنی، چه ربطی به دین دارد؟

» بر اساس قرآن مومنین دو دسته هستند!
خداوند تبارک و تعالی می فرماید، مومنین دو دسته هستند! « مِنهُم مَن قَضىٰ نَحبَهُ  » زندگی اش مجموعی از ایمان بعلاوه ایثار است و درنهایت قطعا به شهادت وصل می شود. « وَمِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ» زندگی اش مجموعی از ایمان و ایثار است، درنهایت هم شهید نمی شود اما خدا برایش شهادت حساب می کند. و این افراد همان کسانی هستند که « لَا تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ » دنیا ممکن است این افراد را به گناه وادار کند اما خدا فراموشی را برای آن ها ایجاد نمی کند. گناهکاری که نمی توانم اسمش را بیاورم و درنهایت شهید شد، به خود من می گفت یکی از دلایلی که من در حال حاضر در جبهه سوریه هستم این است که اگر جایی برای من زمینه گناه جور می شد، به خدا می گفتم "من این لذت را بردم و حال پشیمانم، اما دمت گرم که آبرویم را حفظ کردی". می خواست ادامه بدهد که گفتم اعتراف به گناه هم نوعی گناه محسوب می شود، دیگر ادامه نده.

» قطعا خداوند اقرار به گناه در برابر خودش را وسیله ای برای پاک شدن قرار داده است.
با خدا صاف باشید. خداوند تبارک و تعالی می فرماید، تو اعتقادت را نسبت به من حفظ کن، راجع به لغزش های جسمی « فَقَدْ جَعَلْتُ الْإِقْرارَ بِالذَّنْبِ إِلَیْکَ وَسِیلَتِی » قطعا اقرار به گناه را وسیله پاک شدن قرار دادم! سر سجاده نماز یا پشت ماشین، در خانه و بیابان و کانون و هیئت و حرم و ... اگر می خواهی گناهانت پاک شود، صاف جلو خدا بایست و بگو من این گناهان را انجام داده ام اما غلط کرده ام! گمان نکن که فقط ذکر و نماز شب، تو را به خدا می رساند؛ توبه نیز وسیله رسیدن به خداست.