سه‌شنبه 11 شهریور 1399
 » متن سخنرانی - آرامش - قسمت دوم - شب دوم محرم99
یا انیس
متن سخنرانی
سید محمد انجوی نژاد
موضوع: آرامش – قسمت دوم
محرم 1399
تاریخ  99/05/31



عناوین اصلی سخنرانی:
» هیچ مُسکنی نمی تواند آرامش حقیقی را به ارمغان آورد.
» اگر دین یک پیمانه باشد، چهارپنجم آن تغافل است.
» باید عادت کنیم که نسبت به برخی مسائل دنیا بیخیال باشیم.
» تغافل یعنی محو هدف خلقت خود بودن و جزئیات راندیدن.
» برای زندگی در این دنیا باید کلی نگر بود، جزئی نگری موجب ناآرامی می شود.
» مطابق با حرف و نظر مردم زندگی نکنید.
» نعمت های زندگیتان را در منظر مردم به نمایش نگذارید.
» آیا این دنیا بهترین مخلوق خداوند است؟

آیا آسایش منجر به آرامش می شود؟ تا حدودی این دو لازم و ملزوم یکدیگرند؛ اما شرط لازم و کافی برای هم نیستند چون افراد بسیاری را می‌شناسیم که از لحاظ مادی آسایش دارند اما آرامش ندارند و بالعکس کسانی هستند که آسایش ندارند اما آرامش دارند.

ما برای رسدین به آرامش به دو صورت رفتار می کنیم:
1. برخورد مسکنی
2. برخورد درمانی

مبحث آرامش شامل چهار فصل می‌باشد:
1. تسکین که معرفی مسکن‌هاست
2. درد
3. رویا
4. آرامش و راه‌های رسیدن به آرامش حقیقی

در تعریف برخورد مسکنی گزینه‌هایی از جمله: 1- پول 2- مقام 3- درد 4- شهرت و محبوبیت 5- خلوت و انزوا را دیشب خدمتتان عرض کردیم. گزینه بعدی در بحث تسکین روح که بر جسم نیز تاثیر می¬گذارد هنر و موسیقی است.

6- هنر و موسیقی
اگر بخواهیم هنر را بالاتر و متعالی تر معرفی کنیم، آن را هنر خلقت می نامیم؛ به این معنا که در خلقتِ خداوند تبارک و تعالی هنرمندی وجود دارد که دیدن آن باعث تسکین و آرامش موقتی روح می‌شود. چون چشم می‌بیند و دل آرام می‌شود؛ بنابراین تمام هنر‌ها پس از تکرارشدن عادی می‌شوند. مثلا موسیقی راک یا خشن که در مداحی هم وارد شده است؛ اگر صد سال پیش وجود داشت با اعتراض روبرو می‌شد و این را توهین به هنر می‌دانستند؛ اما امروزه موسیقی راک درصدی از مقبولیت و محبوبیت را دارد چون موسیقی آرام و ملایم و دارای هارمونی برایمان بسیار تکراری شده است. «و فی کل جدید لذة» هیچ موسیقی و هیچ خواننده‌ای نمی‌تواند بیش از چند دهه روی بورس باشد. هیچ صدایی که از تجلیات هنر است نمی‌تواند بیش از مدت کوتاهی روی بورس باشد و باعث آرامش شود. گاهی اوقات یک موسیقی را می‌شنوید که دوست دارید آن را روزی چند بار تکرار کنید و گوش بدهید؛ اما بعد از مدتی دیگر آن لذت و آرامش قبل را نخواهد داشت. قسمت‌های دیگر هنر مانند هنر خلقت از جمله: طبیعت، کوه، جنگل، دشت، کویر، آسمان‌ها، ستارگان، زمین و... هر کدام آرام‌بخش است و به انسان آرامش می‌دهد به این شرط که در آن زندگی نکنید؛ اگر در آن زندگی کنید دیگر معلوم نیست آرام بخش بماند.

به عنوان مثال ایران لقبی دارد که بسیار درست است و آن ایران زیباست. تقریبا همه زیبایی‌هایی که در هر کجای جهان وجود دارد، در طبیعت ایران می‌توان دید و طبیعت بسیار متنوعی دارد از قبیل جنگل، کوه، دشت، دریا و... بسیاری از موارردی که در بعضی کشورها پول زیادی خرج می‌کنند تا به آن برسند، ایران در طبیعت خود دارد. فرض کنید به گیلان سفر کرده‌اید؛ پلاک‌های بومی کسانی‌‌اند که جاده مستقیم را نگاه می کنند و در حال رفتن به منزلشان هستند، پلاک‌های غیربومی‌ در حال تماشای طبیعت و لذت بردن از مناظر هستند.

به طورکلی هنر خلقت نیز پس از تکرار ملال‌آور می‌شود. اصل منطقی این است، تکرار ملال می‌آورد در نتیجه هنر هم مسکن است و کسانی که از هنرهای متنوع استفاده می‌کنند و خود را در یک هنر قفل نمی‌کنند طول میزان آرامشی که می‌گیرند بیشتر می‌شود و ممکن است چند سال ادامه داشته باشد، اما باز هم مسکن است.

» هیچ مُسکنی نمی تواند آرامش حقیقی را به ارمغان آورد.
فرض کنید پدر یا فرزندی از دنیا رفته است؛ در این بحران کدام هنر می‌تواند به انسان آرامش دهد؟ بله زمانی که از آن بحران بگذرد می‌تواند به هنری پناه ببرد. مثلا در اولیاء خدا و مستندترین آن هنگامی که پیروان امام صادق(ع) برای انجام دادن کاری نزد ایشان آمدند، در همان لحظه دختر امام از دنیا رفته بود و امام چنان رفتار کردند که اصلا پیروان آن حضرت متوجه این موضوع نشدند! این آرامش را کدام هنر می‌تواند برای انسان ایجاد کند؟! هنر هم مسکن است و قطعا باید از مسکن‌ها استفاده کرد؛ اما بدانید که آرامش حقیقی را باید به دست آورد.

در نتیجه هنر تحت عنوان موسیقی، نقاشی، فیلم، طبیعت و هر چیز دیگری که شما فکر کنید، جزء مسکن‌های خوب است. مثلا معماری و چیدمان منزل نیز هنر است؛ اما اگر بهترین چیدمان منزل را در اختیار خانم خانه قرار بدهید نهایتا ممکن است شش ماه الی یک سال از آن لذت ببرد! پس از مدتی ملال آور می شود و باید تغییراتی اعمال کند، در هنر باید گام به گام و مرحله به مرحله تغییرات ایجاد شود تا بتواند آرامش مسکنی را در فرد بوجود آورد و دچار ملال نشود.

» اگر دین یک پیمانه باشد، چهارپنجم آن تغافل است.
بحث بعدی بحثی است که بسیار در حال ترویج است، تحت عنوان فلسفه «در حال بودن» و یا «خوش باشی» که درحقیقت می‌توان نام آن را «بی خیالی» یا حتی «غفلت» بگذاریم. اگر اسم آن را غفلت بگذاریم به این معناست که این آدم نسبت به مسائل مهم هم بی‌خیال است؛ دنیا را اگر آب ببرد، او را خواب می برد. این مدل غفلت در زندگی بد است؛ اما آیا حقیقتا غفلت یا تغافل الزاما بد است؟ امام باقر(ع) می‌فرمایند: اگر دین یک پیمانه باشد، چهارپنجم آن تغافل است؛ یعنی کسی که اهل تغافل باشد چهار قسمت از پنج قسمت دین را دارد.

» باید عادت کنیم که نسبت به برخی مسائل دنیا بیخیال باشیم.

یک برداشت از بحث تغافل، ندیدن گناهان مردم و بیشتر به خود نگریستن و نفی دائم نقد کردن دیگران است و برداشت دوم، بی‌خیالی است؛ یعنی انسان مواردی را در دنیا اصلا نباید ببیند. هیج جای دنیا سراسر زیبایی نیست؛ در زیباترین منزل دنیا نیز یک دستشویی وجود دارد! انسان باید عادت کند که گاهی بی‌خیال باشد. می‌توانیم بی‌خیالی را کمی مقدس کنیم و بگوییم سعه صدر دارد یا باجنبه است و به این سادگی بهم نمی‌ریزد.

یکی از مواردی که مربیان در روز اول آموزش زمان جنگ و مدافعین حرم بر آن بسیار تاکید می‌کنند این است که رزمنده بداند به جایی می‌رود که  سراسرخاک و کمبود امکانات است؛ در آنجا اصل از بین بردن ‌دشمن است؛ مابقی مسائل فرع است و کاملا باید نسبت به آن مسائل بی‌خیال باشی! حتی اگر در جزیره گوارین کربلا پنج جنازه دوستانت به زیر پا افتاده باشد! اگرچه از منظر انسانی جنازه دوستم اهمیت دارد.

صحنه‌هایی که در فیلم‌ها دیده می‌شود که دشمن تیر می خورد و درجا می میرد، اما تیر خوردن رزمنده های ایرانی پروژه دارد. تیر میخورد و یک نفر بالا سر او می آید که داداش نرو، اشک در چشمانشان حلقه می شود و حرف آخرش را می زند و... این صحنه ها کاملا مربوط به فیلم‌هاست؛ حقیقت جنگ چیز دیگریست و دستور این است که فقظ باید دشمن را هدف قرار بدهید و خط را نگه دارید. انسانیت می‌گوید اول دوستت را مورد تکریم قرار ده اما در جنگ قانون این است که فعلا عزاداری را کنار بگذار، پس از اتمام وظیفه‌ برای دوستت عزاداری کن.

» تغافل یعنی محو هدف خلقت خود بودن و جزئیات راندیدن.
تغافل در دنیا یعنی هدف بالا و مهمی برای خلقت خود متصوری و انقدر محو آن هدف هستی که بعضی از جزئیات را اصلا نمی‌بینی! بنده کتابی راجع به بی‌خیالی از  یکی از نویسندگان غربی مطالعه کردم که اگر این نویسنده چند روایت از امامان ما را می‌خواند کتاب‌هایش ذاتا تغییر می‌کرد. بی‌خیالی که او می‌گوید همان «خوش باشی» است که در حال حاضر ترجمه شده است و کلاس‌هایی نیز با هزینه زیاد در این رابطه برگزار می‌شود و به شما درس می‌دهند که دستتان را گره کنید و بگویید: من خوشم! و اگر این کلاس‌ها برای تو آب نداشته باشد، برای کسی که این کلاس‌ها را برگزار می‌کند نان دارد!

» برای زندگی در این دنیا باید کلی نگر بود، جزئی نگری موجب ناآرامی می شود.
طبق روایات انسان ها دو نوع‌ هستند:
1. انسان های جزئی نگر، خصوصا خانم ها چون زن‌ها ذاتا جزئی نگرتر هستند.
2. انسان های کلی نگر.
جزئی نگری خانم ها در بسیاری از موارد خوب است؛ اما زمانی که وارد زندگی می‌شویم افرادی که جزئی نگر هستند از زمین به زمین نگاه می‌کنند اما افراد کلی نگر از آسمان به زمین نگاه می‌کنند. فرض می‌کنیم این دو  نفر تصمیم به خرید خانه می‌گیرند. شخصی که کلی نگر است فُنداسیون را می‌بیند و زیر بنای خانه و مقاومت آن را در برابر بلا مثل زلزله و لوله کشی آب منطقه و... را در نظر می‌گیرد؛ اما فرد جزئی¬نگر نمای خانه، کثیفی، زدگی در وپنجره، گوشه‌ای از سقف که خراب شده و... را می‌بیند!

در رابطه با دنیا باید کلیت آن را دید اگر وارد جزییات دنیا شوید، دنیا پر از کثافت است! جزئی نگری باعث ناآرامی انسان‌ها می‌شود. بنده اطلاعیه‌ای دیدم مبنی بر برطرف کردن ماه‌گرفتگی با لیزر؛ عکسی که برای این اطلاعیه گذاشته بودند ماه‌گرفتگی در پشت شانه آن فرد بود! ببینید جزئی نگری چه بلایی بر سر انسان می‌آورد که یک ماه‌گرفتگی در پشت شانه این شخص را ناآرام کرده است و چندین میلیون برای پاک کردن آن هزینه می‌کند!

چندین سال پیش آیت الله فاطمی نیا می‌گفتند:
-    من خطبه عقد نمی‌خوانم.
-    چرا؟
-    پسرها و دختر‌های امروزه زندگی کردن را یاد نگرفته‌اند. می خواهند وارد یک خانه صد متری بشوند و با جزئی نگری با هم بحث کنند. تا زمانی که خوش هستند که هیچ؛ اما به محض اینکه با مشکلی مواجه می شوند، می‌گویند: خدا فلانی را لعنت کند که ما را در این چاه انداخت! نه عقد می خوانم و نه واسطه می شوم.

زمانی که از بالا به دنیا نگاه کنید، اتفاقا احساس رضایت خواهید کرد. گاهی اوقات دلیل تعویض خانه یک سوسک است؛ اما از بالا که به آن نگاه می‌شود بسیار خانه محکمی است! استقامت و استحکام خانه مهم است، گرما و سرمای خانه مهم است نه اینکه یک سوسک از چاه بیرون بیاید! شش روز ناآرام است که آیا این سوسک از چاه بیرون می‌آید یا نه؟! تو اگر کلی نگاه می‌کردی ماه‌گرفتگی پشت شانه‌ات را هیچ وقت نمی‌دیدی!

در ازدواج برای ارتباط گرفتن به دنبال چه کسی می‌گردی؟ حال که ازدواج کرده‌ای به دنبال چه چیزی هستی؟ به دو سوال ما باید جواب بدهیم؛ «چه کسی» و «چه چیزی»؟ اگر به دنبال آدمی هستی که به طور کلی در کنار تو به سازگاری برسد، فراوان است؛ اما اگر به دنبال کسی هستی که در جزئیات هم با تو توافق داشته باشد، تو در عالم تک هستی و هیچ کس در عالم با تو صد در صد موافقت نخواهد کرد. همه انسان ها در عالم تک هستند، گوسفند که نیستیم که همه با هم علف را بپسندیم!

» مطابق با حرف و نظر مردم زندگی نکنید.
آیا در انتخاب رشته تحصیلی‌ نظر دختر خاله، پسر خاله، زن همسایه و... باید لحاظ شود؟! یا از بالا نگاه می کنی؟ تو یک انسان هستی که هدفی برای خلقت دارد و خداوند در تو توانایی و  قدرت و سلیقه‌ای قرار داده است که با رشته‌ای که می‌پسندی به توفیق خواهی رسید. به دلیل نظر اطرافیان و این مسائل جزئی و حاشیه‌ای رشته‌ای را انتخاب می‌کند و تا آخر عمر در شغلی خواهد بود که به آن علاقه‌ای ندارد و نهایتا برای به دست آوردن آرامش در کلاس های متنوع شرکت می‌کند! انسان‌ها دارای نقاط منفی و مثبت هستند و افرادی که ما را می‌بینند دو نوع‌ هستند؛ گروه اول کسانی که نقاط مثبت و منفی برای آن‌ها مهم نیست و به کلیت نمره می‌دهند و تعریفشان از دیگران اینگونه است که فلانی انسان امینی است، هنرمند است، زیباست، ورزشکار است و...! گروه دوم که تعدادشان هم بیشتر است، جزئی نگرها هستند؛ آن‌ها نقاط منفی تو را می‌بینند و به زبان می‌آورند.

» نعمت های زندگیتان را در منظر مردم به نمایش نگذارید.
دو سال پیش بنده خدمتتان عرض کردم، چرا خودتان را در اینستاگرام به حراج می‌گذارید؟ مگر دیوانه‌ای نظر مردم را می‌پرسی؟! اگر نظر ندهند از آن‌ها ایراد می‌گیرد که من این همه زحمت کشیده ام چرا نظر نداده‌اند؟! اگر نظر بدهند و در آن  ده نظر خوب وجود داشته باشد و یک نظر بد، آرامشش بهم می خورد! یکی از مباحثی که در شب‌های آینده به آن خواهیم رسید این است که نعمت‌های زندگی تان را زیاد به نمایش نگذارید! دلایلی هم برای آن داریم؛ اما یکی از دلایلش با فرض اینکه حسرتی هم وجود نداشته باشد این است که یک آدم مریض جزئی نگر پیدا می‌شود و ایرادش را می‌گیرد و آرامشت را بهم می‌زند. نعمتی را خداوند در اختیارت قرار داده است از آن لذت ببر، دیگر چرا به دنبال تائید و تحسین مردم هستی؟! بنده قریب به صد ساعت بحث فلسفی، اعتقادی و کلامی راجع به خیر و شر از فلاسفه و روحانیون یهودی، مسیحی و مسلمان را گوش کرده‌ام و خوانده‌ام که خیر و شر چیست؟ شروری که باعث ناآرامی ما می‌شود چیست؟ در نهایت نیز اصلا توجیه نشدم و مشکلات بحثی که یکی از اساتید مطرح کرده بود را منتقل خواهم کرد.

» آیا این دنیا بهترین مخلوق خداوند است؟
پاسخ کلامیون به این سوال که «چرا برخی از چیزهایی که در دنیا وجود دارد، خوب نیستند؟» این است که مصلحت خداوند است و خدا نخواسته است که خوب باشند. درحالی که «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ» خداوند بهترین را در دنیا خلق کرده است! نا‌آرامی‌هایی که در دنیا وجود دارد و انسان اعتراض می‌کند؛ مگر من چکار کرده‌ام که خدا اینطور مرا نا‌آرام می‌کند؟! من چه گناهی کرده‌ام که در دام اشرار و شرور دنیا افتاده‌ام؟! و بعد شرور را به چند قسمت تقسیم می‌کنند: شرور طبیعی، شرور غیر طبیعی، شرور تکنولوژیک و...؛ همه این‌ موارد را کنار بگذاریم. بنده در این بحث دو اشکال بزرگ می بینم: اشکال اول این است که اصلا ما راجع به شرور طبیعی مانند سیل، زلزله و ... هیچ بحثی نداریم، این‌ها قوانین طبیعت است! البته از خدا این سؤال را داریم که آیا خداوند نمی‌توانست این قوانین را نگذارد؟! نه، گازهایی که در زمین جمع می‌شود باید یک راه برای بیرون آمدن پیدا کنند! آیا خدا ناتوان بود یک راه بیرون آمدن برای این گازها بگذارد که منجر به زلزله نشود؟! بله! شرور طبیعی هم برای من زیر سؤال است!

«لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ» خداوند بهترین نوع خلقت را برای دنیا خلق کرده است، سوال دومی که پیش می‌آید این است که آیا واقعا خداوند این دنیا را بهترین خلق کرده است؟! همچنین خداوند می‌توانست کاری کند که در این دنیا شرور طبیعی وجود نداشته باشد؛ اما اگر بگویید خداوند نمی‌توانست دنیا را از این بهتر خلق کند، شما قائل به ناتوانی خداوند و تمام شدن قدرت خداوند هستید چون بر این باورید که خداوند تمام قدرت و هنرش را در همین دنیا گذاشته است! دیگر نیازی نیست که شما بحث کلامی و فلسفی انجام دهید.

بیا تا مِی براَفشانیم و گل در ساغر اندازیم       فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم

حافظ هم می گوید که این زمین فایده ای ندارد و باید فلک را سقف بشکافیم! در این آیه که می‌فرماید «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ» ما نهایت کارمان را در دنیا انجام داده ایم؛ به نسبت همین دنیا صحبت کرده است! خداوند صلاح دانسته همین دنیا را برای ما خلق کند نه اینکه این دنیا بهترین مخلوق خداوند است. به نسبت آن چیزی که خداوند صلاح دانسته است، دنیا به بهترین شکل خلق شده است. چرا خداوند این گونه صلاح دانسته است؟ من نمی دانم، مگر من خدا هستم؟! اگر توانستید در برزخ از خدا بپرسید. چرا به دنبال جواب می‌گردید؟! جوابی وجود ندارد، خدا دوست داشت دنیا را اینگونه خلق کند.

در یک نگاه کلی اگر قائل به این باشیم که دنیا یک مقدمه است برای رسیدن به جاودانگی، در این جهان پر عظمت خداوند تبارک و تعالی کمی هنرمندی خود را خرج کرده و زمین را خلق کرده است که نشان دهد: من می‌توانم! اصلا دست خداوند برای اینکه در دنیا هیچ شری وجود نداشته باشد بسته نیست! «قَالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ» علمای یهود که قرآن به آن‌ها اعتراض می‌کند، گفتند: دست خدا بسته است و خداوند خلقت را تمام کرد و ما از موسی(ع) بهتر و از این دنیا بهتر نداریم! این نقص خدا را می‌رساند. در کلی نگری زمانی که به زمین و زمان نگاه می‌کنیم به این نتیجه خواهیم رسید که همین نعمات برای پنجاه، شصت سالی که می‌خواهم زندگی کنم خوب است.