یکشنبه 1 فروردین 1400
 » متن سخنرانی - اکثریت، عوام و خواص ( فاطمیه99 )
یا انیس
متن سخنرانی
سید محمد انجوی نژاد
موضوع: اکثریت، عوام و خواص
شب شهادت حضرت زهرا(س)
تاریخ: 99/10/07

عناوین اصلی سخنرانی:
» دموکراسی، چرا و چگونه؟!
» نگاه قرآن به نظرات اکثریت و عوام جامعه چگونه است؟
» نقش اصلی اکثریت مردم در جامعه
» تاثیر اقلیت قوی در جامعه
» وجه تمایز خواص الهی و شیطانی
» اقلیت باید توان قانع‌کردن اکثریت را داشته باشد
» فرق گناهی که مسیر را عوض می‌کند با لغزش و خطا چیست؟
» چه چیزی باعث ارتکاب به گناهانی می‌شود که مسیر ما را تغییر می‌دهند؟


بحثی که امشب مختصر خدمت‌تان خواهیم داشت، بحث عوام و خواص است. یک‌سری مقدمات دارد که عرض می‌کنم. ان‌شاالله مختصر هم صحبت کنیم که به اصل قضیه که توسل است، بیشتر برسیم. مقدمات را عرض می‌کنم، بعد ان‌شاالله اصل ‌بحث و نتیجه‌گیری را خواهم گفت.

» دموکراسی، چرا و چگونه؟!
در آیات قرآن‌کریم نفیِ عقایدِ اکثریت زیاد دیده می‌شود. یعنی در جایی از قرآن نیست که ما را به اکثریت ارجاع بدهد. اعتقاد قرآن این است که اکثریت لایعقلون‌، لایشکرون و لایفهمون‌اند. اکثریت یعنی اکثریت مردم در طول تاریخِ خلقت که معمولاً اهل‌شکر، اهل‌رضا، اهل‌فکر و اهل‌فهم نیستند. این‌ها عبارت‌هایی است که قرآن می‌گوید. در سنت هم در اقوال پیامبر(ص) و فرمایشات ایشان و معصومین‌(س) این تأکید را زیاد می‌بینیم که جماعت معمولاً راه درستی را انتخاب نمی‌کنند. در گفته‌های بزرگان هم یک‌سری ضرب‌المثل‌ها مثل «هم‌رنگ‌ جماعت شو» نقد می‌شود، بعد برای این مضمون تجربه‌های زیادی را بیان می‌کنند و از تاریخ مثال‌های زیادی برای ما می‌زنند. بررسی کنیم ببینیم مقصود از اکثریت چیست؟ و دقیقاً مقصود قرآن، روایات و بزرگانِ ما چیست؟ اگر یک مرور داشته باشیم اول باید حقایق و تجارب تاریخی را مرور کنیم. از زمان خلقت آدم تا زمان الآن، تاریخ نشان داده است که اغلب جمعیت‌ها و اکثریت‌ها در مسیر باطل بوده‌اند. مثلاً در طول هشت هزار سال اگر شما بخواهید اکثریتِ به‌سمت حق را در تاریخ، اسم بیاورید و لیست کنید شاید به پنجاه ‌شصت‌ مورد برسید. مثلاً صدوبیست‌چهار هزار پیغمبر می‌آید بعد شما یکی‌دوتا، پنج‌تا، ده‌تا، سی‌تا پیغمبر، اصلاً بگو صدتا پیغمبر را می‌بینی که می‌تواند اکثریتی را در مسیر حق به‌خط کند. کاری نداریم بعد که به خط کرد، چقدر در خط می‌مانند؛ مثلاً عیسی، موسی، ابراهیم، سلیمان یا پیامبر خودمان وقتی به‌خط کردند، چقدر مردم در خط می‌مانند.  فقط بگوییم به‌خط کند؛ یعنی بتواند یک جمعیت اکثریتی را در مسیر خودش به‌خط کند که بیایند مثلاً بیعت کنند. از صدوبیست‌وچهار هزارتا چندتا داریم؟! سراغ حاکمان طبیعی تاریخ می‌آییم؛ مثلاً پادشاهان! ما در کل پادشاهان از هخامنشیان، ساسانیان، اشکانیان و... می‌گردیم یک دانه پیدا می‌کنیم، می‌گوییم مثلاً این شخص خیلی‌ عادل بوده که بعداً تَق‌اَش در می‌آید که عادل هم نبوده است. مثلاً پادشاهان روم و تمدن‌های قدیم را بگوییم. در کل پادشاهان روم که بگردی یک دانه را نمی‌توانی پیدا کنی که در تاریخ خودشان نوشته باشند این آدم مثلاً آدم عدالت‌خواهِ‌ درجه‌یکِ‌ انسانِ مؤمنی بوده است. تاریخ خودشان هم ننوشته است.

کلمه حکومت و پادشاهی را اگر به سرچ عمومی بگذاری اولین نتایجی که جلوی پادشاهی و حکومت نوشته شده قتل، جنایت، زندان، شکنجه و فتح و فتوحات است. این مال غرب بود. مال شرق که اصلاً داستانی بوده است. مثلاً این سریال‌های ژاپنی، چینی و کره‌ای را وقتی آدم نگاه می‌کند که آن زمان را نشان می‌دهند، با خودم می‌گویم اگر همدیگر را این‌قدر نمی‌کشتند، الآن همه کره‌زمین چشم‌بادامی بودند. از صبح تا شب همدیگر را می‌کشتند. این طایفه آن طایفه را، این قبیله آن قبیله را. دائم درحال کشتن همدیگر بودند. یعنی نسل‌کشی که شرقی‌ها از خودشان کردند، در تاریخ اصلاً بی‌نمونه است. وقتی به تاریخ نگاه می‌کنیم کجای این تاریخِ ما نشان‌دهنده یک حاکمیتِ عادلانه اکثریتی است؟! بعد وقتی به ایران خودمان نگاه می‌کنیم، در تاریخ ۲۵۰۰ ساله برو تا عقب تا هر جا که تاریخ داریم. تمام سند ما هم حرف‌های خودشان است نه برداشت‌ها و تحلیل‌های مثلاً شهید‌مطهری یا فلان آدم حزب‌اللهیِ بعد از انقلاب! بلکه تحلیل‌های خودشان است. ببینید کجای تاریخ ۲۵۰۰ ساله نوشته شده که مثلاً یک حکومتِ اکثریتیِ عادل سرکار بوده است؟ افسانه هم نباشد. سند داشته باشد. یک جای تاریخ! مثلاً بگویند فلان شرق‌شناس یا فلان غرب‌شناس، فلان مورخ داخلی یا فلان مورخ خارجی براساس اسناد گفته است این دوره حکومتی، دوره عادلانه‌ای بوده و اکثریت مردم با این عدالت همراه بوده‌اند.

می‌آییم در تاریخ غربِ جدید نگاه می‌کنیم. بعد از رنسانس، دوران مدرنیته که مثلاً گفتند اگر دموکراسی حاکم بشود و حکومت اکثریت باشد، ما به یک نتیجه مطلوب عادلانه همراه با رفاه و... می‌رسیم. بعد نگاه می‌کنیم از وقتی که دموکراسی و تفکیک ‌قوا اختراع و عَرضه شد و حکومت‌های غربی قبول کردند تا الآن هفده نوع دموکراسی داریم. یعنی تا همین الآن که خدمت‌تان نشسته‌ام، حداقل تا پارسال هفده‌تا تفسیر از دموکراسی داریم. هفده‌تا تفسیر رسمی که الآن دارد اجرا می‌شود. یعنی همین الآن در حکومت‌ها دارد اجرا می‌شود. بعد روی این دموکراسی‌ها که دقت می‌کنیم، می‌بینیم بعضی از تعاریف‌شان برمبنای نظر اکثریت مردم است، اما حکومت کاملاً به‌هم‌ریخته یا دیکتاتوری شده، یا الآن امنیتی شده، یا فاشیستی شده است. خلاصه اصلاً اکثریت مردم نتوانستند به آن حکومت سامان بدهند. چهارتا، ده‌تا، چهل‌تا حکومت غربی که دموکراسی غربی در آن‌ها حاکم است را بررسی می‌کنیم؛ از میان کشورهایی که دموکراسی‌شان جواب داده است و الآن هم مردم راضی‌اند و هم آمار بین‌المللی دارد رشد را نشان می‌دهد و کشور مطلوبی هستند، حالا ده‌تا یا چهل‌تا، می‌بینیم این کشورها دموکراسی اکثریت را پیاده نکرده‌اند. یکی از مدل‌های دموکراسی ‌نخبگانی را پیاده کرده‌اند.

دموکراسی نخبگانی چه می‌گوید؟ دموکراسی ‌نخبگانی اصلاً بر این مبنا پایه نهاده شده که اکثریت مردم نمی‌توانند درست تصمیم بگیرند. مردم فقط باید نخبگان را انتخاب کنند؛ یعنی در دموکراسی‌هایی که الآن جواب داده است، آن‌ها آمده‌اند اکثریت مردم را کانالیزه کرده‌اند و گفته‌اند تا حدی نظر شما می‌تواند برای حکم‌رانی مؤثر باشد، تا حدی که نخبگان را تشخیص بدهید. اینکه شما بخواهید نحوه حکم‌رانی را برای ما باز کنید، اصلاً قابلیت این را ندارد که به اکثریت بگذاریم. وقتی در غرب در کشوری می‌گویند فلانی از نظر فکری یا هر چیزی رهبر این کشور است، بعد نمی‌آیند بگویند که این آقا این‌قدر قدرت داشته که رهبر شده است؛ ولی ایستاده ببیند مردم چه می‌گویند، او اجرا کند! اینکه نشد رهبر! اگر کسی این‌قدر توانایی دارد که رهبر بشود، باید بایستد تا مردم تصمیم بگیرند و او اجرا کند؟ پس رهبر می‌خواهیم چه کار؟! مردم تصمیم می‌گیرند یک آدم اجرا می‌کند. توان فکری، استراتژیکی و مدیریتی لازم ندارد، یک مجری خوب می‌خواهد. در کشورهای موفق دموکرات غرب، دموکراسی نخبگانی را اجرا کرده‌اند؛ گفتند عموم مردم نه از آن جهت که انسان ارزش ندارد، بلکه برای اینکه عموم مردم زیاد درگیری دارند، این‌قدر فرصت ندارند که حرفه‌ای کار کنند، فکر کنند و راجع‌به مدیریت و حکم‌رانی تصمیم بگیرند. بنابراین مردم نخبه‌ها را انتخاب کنند، آن‌ها با هم تصمیم بگیرند. این هم می‌شود رأی مردم! یعنی درحقیقت یک‌جور رأی‌گیری غیرمستقیم.

» نگاه قرآن به نظرات اکثریت و عوام جامعه چگونه است؟

به آیات قرآن برمی‌گردیم. وقتی در آیات قرآن می‌گوید: اکثرهم لایشکرون، لایفهمون، لایعقلون این مدل را دارد می‌گوید. یعنی نه اینکه اکثر مردم عقل ندارند، بلکه فرصت تعقل ندارند. نه اینکه علم ندارند، بلکه وقت نکردند علم داشته باشند. انسان‌ها اشرف‌اند، کاملاً قابل‌احترام‌اند؛ اما اگر قرار باشد زمام دنیا را به دست اکثریت بدهی اکثر مردم نمی‌توانند تصمیم درستی بگیرند. باید فیلتری باشد و نخبگانی‌اش کنیم. ما این مسئله را در تاریخ ایران هم داشته‌ایم. در همین نظام، از سال ۵۷ که دموکراسی حاکم شده است می‌بینیم که وقتی سراغ اکثریت مردم می‌رویم به دلایل مختلف بعضی‌وقت‌ها تصمیم‌های‌شان درست نیست. تصمیمات اکثریت مردم تا مرزی مجاز است از آنجا به بعد اصلاً مجاز نیست که بخواهد درست باشد. تا مرزی! مثلاً الآن بحث کرونا است. عده‌ای می‌گویند واکسن داخلی و عده‌ای می‌گویند واکسن خارجی بخریم. برای این موضوع رأی‌گیری کنیم؟! مثلاً رفراندم بگذاریم واکسن داخلی یا خارجی؟! یعنی یک اپسیلون عقل اگر باشد، این کار را تأیید نمی‌کند. اکثریت مردم که نمی‌توانند تشخیص بدهند. اکثریت مردم می‌توانند تشخیص بدهند که نماینده‌های متخصص ما در امور پزشکی و واکسن، این افراد هستند. همه‌شان باید جمع شوند و نظرات همه آن‌ها باید شنیده شود. خروجی آن جلسه را ما قبول می‌کنیم. برای یک واکسن!

می‌گویند: رأی بگیریم ببینیم خارجی بزنیم یا داخلی! بله احتمال دارد این رأی درست دربیاید. احتمال است دیگر. پنجاه‌پنجاه است. اما وقتی قرار است به یک مملکت لطمه بخورد، آدم ریسک پنجاه‌پنجاه نمی‌کند. وقتی دموکراسی ‌نخبگانی می‌شود، دیگر پنجاه‌پنجاه نیست. درصد احتمالِ اینکه تصمیم درست‌تری گرفته شود بیشتر می‌شود. قطعی هم نیست. در جاهایی مثل همین واکسن کرونا خطر جان است. قاعده عقلی منطق می‌گوید اگر محتمل، خیلی مهم باشد، اگر احتمال خیلی هم کم باشد، باز هم باید قطعاً به آن پرداخته شود. فارسی‌تر بگوییم؛ اگر قرار باشد یک تصمیم بگیریم که این تصمیم می‌خواهد استراتژیک، حساس، جانی و خیلی مهم باشد، اگر یک احتمال خیلی کم هم بدهیم، باید آن را جدی بگیریم. مثال: پنج‌هزارتا ظرف اینجا گذاشته‌ایم که در آن‌ها آب است، در یکی از آن‌ها سَم است. عقل می‌گوید چون اگر سَم را بخوری می‌میری و این محتملِ خیلی مهمی است چون جان است، احتمال گرچه یک در هزار است شما به هیچ کدام از این هزارتا دست نمی‌زنی. احتمال گرچه کم است اما هزارتایش را تست می‌کنی بعد می‌خوری. مثل همین واکسن کرونا، فرض می‌گیریم مخالفین واکسن داخلی یا خارجی یک درصد هستند؛ چون محتمل، جان یک ملت است و خیلی مهم است؛ باید همه جمع شوند، همه نظرات شنیده شود و بررسی شود. این کار مردم است؟! الآن رفراندم کنیم مردم می‌خواهند چه کار کنند و چه بگویند؟! بعضی‌وقت‌ها صحبت از رأی مردم فقط مغلطه است. برای اینکه ما در اینجا سراغ کاری می‌رویم که عقل از آن دفاع کند. اگر این حرفی که من راجع‌به اکثریت زدم غیرعقلانی است خیلی‌خوب یک جلسه می‌گذاریم، او می‌گوید غیرعقلانی است ما می‌گوییم عقلانی است به یک نتیجه می‌رسیم دیگر. پس عقلاً به این نتیجه رسیدیم که رأی اکثریت تا مرزی قابل رجوع است؛ از آن مرز به بالا اکثریت باید نخبگان و متخصصان را انتخاب کنند آن‌ها دور هم بنشینند، حرف‌های‌شان را بزنند. بحث جدی است نمی‌شود که بگوییم یک برگه توزیع کنیم آری یا خیر! بحث جدی است مخالفین و موافقین حرف‌های‌شان را بزنند یک نتیجه و خروجی درست بیرون بدهیم. تا اینجا کاملاً بحث عقلانی بود، هیچ‌کس نمی‌تواند نفی کند.

» نقش اصلی اکثریت مردم در جامعه
نقش اکثریت مردم دقیقاً چیست؟ نقش اکثریت مردم بیشتر وقت‌ها این است که موج ایجاد می‌کنند و نخبگانِ سلایق و افکار مختلف روی این موج سوار می‌شوند. اکثریت مردم موج ایجاد می‌کنند. من مثال‌ها را کرونایی می‌زنم، این‌ها در تاریخ می‌ماند دیگر. می‌گویند نسلی بوده‌اند بیماری‌ای مثل کرونا دیده‌اند. ما همیشه حسرت داشتیم آن نسلی که طاعون دید، چه خاطراتی دارد. الآن شما خاطرات دارید بعداً برای بچه‌ها و نوه‌هایت می‌نشینید تعریف می‌کنید: همه با ماسک بودند و...؛ داستانی است. مثلاً فرض کنید به این نتیجه برسیم واکسنی داریم که جواب داده، اگر موج توسط مردم ایجاد نشود و اقبال عمومی نباشد، شما فرض کن شصت درصد مملکت را هم واکسن بزنیم، همان چهل درصد فاجعه ایجاد می‌کنند. یعنی ما وقتی سراغ اکثریت مردم می‌رویم، بعد از اینکه حرف از اتاق نخبگانی بیرون آمد باید به عموم جامعه قابل‌ ارائه باشد و باید بتواند مقبول واقع شود. در یک کِشتی سوار هستیم یکی نمی‌تواند بگوید من نمی‌زنم. تو نزنی کِشتی را سوراخ می‌کنی همه‌مان زیر آب می‌رویم. در چنین موقعیت‌هایی اکثریت مردم باید خیلی محترم شمرده شوند. یعنی برای‌شان شرح داده شود، توضیح داده شود و قانع شوند. خروجی اتاق نخبگانی در آن دموکراسی‌نخبگانی که خدمت‌تان عرض کردم باید خروجی اقناعی باشد؛ بتواند قانع کند. اگر مردم نباشند این خروجی‌ها به چه درد می‌خورد؟! مدام دور همدیگر بنشینیم خروجی مفید بیرون بدهیم. ما اگر توان این را نداشته باشیم که مردم را قانع کنیم و مقبولیت عمومی ایجاد کنیم، این موضوع آفت دموکراسی‌نخبگانی می‌شود. یعنی نخبگان پشت درهای بسته می‌نشینند، بحث‌های‌شان، خنده‌های‌شان، گریه‌های‌شان و دعواهای‌شان را باهم می‌کنند نتایج را بیرون می‌دهند و نتایج همدیگر را هم می‌خوانند. تاریخ می‌گذرد، خروجی آن اتاق که یک تاریخ‌مصرف دارد، تاریخ‌مصرفش تمام می‌شود. دوباره همایش بعدی، دوباره دور همدیگر می‌نشینند و...، باید بتوانیم این خروجی‌ها را به جامعه ارائه بدهیم. این نقش مهمی است.

» تاثیر اقلیت قوی در جامعه
آماری که دو هفته پیش راجع‌به رتبه علمی ایران در جامعه علمی جهانی بود که در بعضی چیزها رتبه‌های خیلی‌خیلی ‌خوب، در بعضی چیزها رتبه‌های متوسط و در بعضی چیزها رتبه‌های ضعیف داشتیم. مثلاً در نانو که رتبه ما با هند در دو آمار کم‌و‌زیاد می‌شد؛ یک جا هند سوم و ما چهارم در جهان بودیم و یک جا هند چهارم و ما سوم در جهان بودیم از دو منظر نگاه کرده بودند. مرکز‌ تحقیقات ‌آموزش‌عالی ‌و ‌علوم‌پزشکی که یک مرکز مشترک دارند، بررسی‌ کرده بود که چرا ما در نانو این‌قدر پیشرفت کردیم؟ دانشمندانی که در این قضیه در ایران و خارج آموزش دیده‌اند و در ایران دارند خدمت می‌کنند را لیست کرده بود، تأثیرات‌شان را در رتبه سوم نانو در جهان درآورده بود. نتیجه این بود که بیست درصد از دانشمندان ما، ما را به این رتبه رسانده‌اند. هشتاد درصد دیگر هیچ کاری نکرده‌اند! هیچ کاری! سر کلاس آمده درسش را داده، حقوقش را گرفته و به خانه‌اش رفته. در بحث تولیدعلم و رشدعلمی هشتاد درصد دانشمندان این رشته هیچ کاری نکردند! بعد به این نتیجه رسیده که اگر بیست درصد دانشمندان نانو می‌توانند چنین کاری بکنند، فرض کنید این را روی چهل درصد بیاوریم. از این مثال علمی می‌خواهم بگویم نقش اقلیت قوی چقدر مهم است.

خدا ما را خلق نکرده که بگوید عده‌ای از مؤمنین اقلیت هستند، بقیه هم اکثریت هستند. جان‌تان دربیاید همین است که هست دیگر! شما هیچ غلطی نمی‌توانید بکنید. تا دنیا، دنیا است، سلبریتی‌ها حاکم هستند. تو خودت را بکش پروفسور‌فخری‌زاده‌ شو، مثلاً شما هزارتا لایک می‌گیری؛ آن سلبریتی با آن یکی دیگر قرار می‌گذارد، چهار میلیون لایک می‌گیرد. همین هم هست دیگر. بله در مِمبر و لایک و در کف خیابان همین است. زمان پیغمبر که ایشان تازه از دنیا رفته بود، یک خواننده زن وقتی می‌خواست از جایی دیگر وارد مدینه بشود -خوانندگی که رسماً گفته بودند حرام است- در مدینه ترافیک شده بود و بازارها تعطیل شده بودند؛ اما آن خواننده الآن کجاست و پیغمبر(ص) الآن کجاست؟! بله کف خیابان همیشه اکثریت حاکم است؛ ولی وقتی در تاریخ‌سازی می‌رویم، اقلیت قوی در تاریخ‌سازی حاکم هستند! الآن شما فرض کنید نعوذبالله؛ نعوذبالله هم ندارد مثال است دیگر؛ مِمبر هیتلر بیشتر بود یا امیرالمؤمنین‌(ع)؟ چه‌کسی تاریخ را ساخت؟ اقلیت قوی خیلی موثر است، زیرا مسیر را عوض می‌کند.

شما فرض کنید شش میلیون جمعیت دارد در خیابان راه می‌رود، کی وکجا می‌خواهد برود؟ اینکه یک‌دفعه سر این شش‌ میلیون به این سمت یا آن سمت کج ‌شود، دست آن اقلیت قوی است. اقلیت قوی و عمیقی که می‌تواند این مدلی کار کند. از زمان پیغمبر(ص) که با فتح مکه همه مردم آمدند، بلافاصله شما سوره فتح را می‌بینید که می‌گوید: « إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ ﴿۱﴾ وَرَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ أَفْوَاجًا ﴿2﴾» مردم فوج‌فوج ریختند. این موج است. دقیقاً مثل همان موجی که مردم دور موسی(ع) ریختند و دو روز بعد که موسی(ع) نبود همه به‌سمت هارون و گوساله رفتند. این موج است. از بعد از فتح مکه تا فرج امام زمان(عج) ما همیشه در اقلیت مطلق بوده‌ایم. نه اقلیت معمولیِ بیست‌درصدی بلکه در اقلیت نزدیک به صفر بوده‌ایم. زمانی امام صادق(ع) با آن همه کاریزما، شاگرد، بُرد، مرید، علم، زیبایی، جمال و جلال و همه چیز با هم، می‌گوید: من اگر هفده نفر یار روی کره زمین داشتم یک کاری می‌کردم. هفده نفر! ما همیشه در اقلیت نزدیک به ‌صفر بوده‌ایم. بله موجی بلند می‌شود. مثلاً جنگ‌های صلیبی می‌شود یک قسمت از مسلمانان حرکت می‌کنند. پشت سر صلاح‌الدین‌ایوبی موج دیگری ایجاد می‌شود. به موج حضرت‌امام(ره) می‌رسد، سال ۵۷ جمهوری‌اسلامی ۹۸ درصد رأی می‌آورد؛ اما این‌ها اکثریت هستند! عنان اکثریت دراختیار خودش نیست. اگر آن اقلیت عمیق نشوند، فکر نکنند، استراتژی تعریف نکنند، اکثریت را رها کنند، درصدد ایجاد مقبولیت در اکثریت نباشند یک اقلیت دیگر می‌آید و این اکثریت را به دست می‌گیرد. درعلم سیاست می‌گویند؛ حافظه تاریخی عموم مردم اندک است.

ما کمی فارسی‌ترش را می‌گوییم؛ اکثریت هیچ امضای وفاداری به هیچ‌کس و جریانی نمی‌دهد مگر شخص و جریانی که جوری با زبان خودش قانع‌اش کند. با زبان خودش! فرض کنیم شما درخواست تریبون در تلويزيون بدهید و بخواهید فلان قضیه پیچیده علمی یا سیاسی را برای اکثریت بگویید، اکثریت ارتباط برقرار نمی‌کنند. هنر شما در آن‌ است که بتوانید قضیه پیچیده را با زبان قوم به آن‌ها برسانید. اگر نرسانید شخص دیگری می‌آید یک قضیه غیرپیچیده را با زبان قوم به آن‌ها می‌رساند و همه به‌دنبال او می‌روند. شعر مولانا را یادتان نرود. مولانا خیلی زیبا قضیه اکثریت و اقلیت و زبان قوم را توضیح می‌دهد. می‌گوید: شخص دانشمند و فاضلی وارد قریه‌ای شد و تصور می‌کرد این قریه را متحول خواهدکرد و مردم هم پشت سرش می‌آیند. شروع کرد و گفت: من فلان کار را می‌کنم و...! درهمان زمان یک شیاد هم وارد آن قریه شد؛ دید بساط، بساط حکومت، پول، تشکیلات و زمین و... است. دانشمند گفت: این شخص شیاد است، اصلاْ سواد ندارد. گفتند: چه کنیم؟ قرار شد مناظره کنند. از وسط جمعیت شخصی گفت: آقای عالم فاضل دانشمند روی دیوار بنویس مار. او هم نوشت مار. بعد به شیاد گفت: تو بنویس مار. شیاد هم یک مار کشید. بعد به مردم گفت: خدایی؛ کدام یک مار است؟ همه گفتند: این مار است دیگر. همه دنبال شیاد رفتند. اهمیت مردم در اقناعشان است. مردم باید دیده شوند. بتوانیم مردم را با زبان خودشان اقناع کنیم. از اینجا به سراغ خواص می‌‌آییم. پس معلوم‌ شد خیلی مهم است که خواص یعنی آن اقلیت این‌طرف باشند یا آن‌طرف!

» وجه تمایز خواص الهی و شیطانی
تقسیم‌بندی خواص از زمان هابیل و قابیل همین‌طور بوده؛ اما الآن بیشتر این‌طور است. خواص را به دو قسمت می‌توانیم تقسیم کنیم؛ خواص‌الهی و خواص‌شیطانی. قسمت سوم ندارد یعنی ما خواصی نداریم که وسط باشند که یک پیاله از خدا مصرف کنند و یک پیاله از شیطان! اگر کسی این‌طور باشد، دارد بازی می‌کند و تاریخ‌سازی نخواهد کرد. ازاین مدل هم داریم که با یک دست سینه می‌زنند و با یک دست می‌رقصند؛ ولی تاریخ‌سازی نمی‌کنند. این‌ افراد را من جزء خواص ولو خواص ‌شیطانی نمی‌دانم. دارند وسط بازی می‌کنند. دنبال این هستند که همین‌ الآن از اکثریت منافعی گیرشان بیاید. شب به خانه رفتند جای‌شان بهتر باشد، نان‌شان چرب‌تر باشد و خوش بگذرد. خواص همان کسانی که به‌دنبال این هستند یک «نقشه راه» بدهند، مثلاْ درخواص شیطانی، صهیونیسم نقشه صدساله می‌ریزد و اصلاْ روی این حساب نمی‌کند که به خودش ‌سودی برسد. من او را خواص می‌دانم. من و تو درمعرض این هستیم که یا جزء کسانی باشیم که در لشکر الهی هستند یا لشکر شیطانی!

من تاریخی بررسی کردم، شاید سی‌چهل ساعت مطالعه کردم بیشتر هم نشد. قسمت‌هایی که کار به دست خواص افتاد را دیدم‌که چه اتفاقاتی افتاد. مخصوصاً خواص انقلاب که کار به دست‌شان افتاد. این جریانات را بررسی کردم و به سه نکته رسیدم که چگونه ممکن است خواص در لشکر الهی و شیطانی، هم قرار بگیرند و هم جا‌به‌جا شوند؟! چون دائم خواص این‌طرف سعی در جذب طرف مقابل دارند و بالعکس. من با تحقیقات خودم سه آیتم بیشتر ندیدم. حتماً اگر کسی درست‌وحسابی تحقیق کند، شاید ده‌پانزده نکته دیگر هم اضافه شود.
۱. عدم‌تعقل: کدام عقل؟ عقل معاویه و عمروعاص یا عقل علی(ع)؟
اینکه می‌گویم عدم‌تعقل منظورم عقل‌الهی است. آیا خواص لشکر معاویه هم عقل داشتند؟ قطعاً. آیا عمروعاص عقل داشت؟ قطعاً. آیا صهیونیسم عقل دارد؟ قطعاً. عقل دارند، دارند کار می‌کنند. از آن جداسازی که امیرالمؤمنین(ع) در بحث عقل در نهج‌البلاغه می‌کند، عقلی که فقط یک فرق با آن عقل دارد این است که این عقل «عاقبت محور» است؛ همین یک فرق را دارد.
اگر بگوییم عمیق است، هردو عمیق است.
اگر بگوییم نتیجه‌محور است، هردو نتیجه‌محور است.
اگر بگوییم خواص است، هردو خواص است.
اگر بگوییم تاریخی است، هردو است تاریخی است.
اگر بگوییم تاریخ‌ساز است، هردو تاریخ‌ساز است.
فقط در عقل شیطانی هدف اصلی تسلط برجهان است؛ ولی در عقل الهی هدف اصلی تسلط برجهان امروز برای مقدمه‌سازی برای ‌رسیدن به عاقبت و جاودانگی است. یعنی قیامت را فراموش نمی‌کنیم.

امیرالمؤمنین(ع) می‌فرمایند: هرجا عقل در خدمت دنیا و برای دنیا درآمد، شیطانی است و هرجا عقل درخدمت دنیا، برای دنیا و آخرت درآمد، الهی است. مثل صوفیان هم نمی‌گوید فقط برای آخرت! من نان دنیا را می‌خورم سرش را کلاه می‌گذارم و خرج آخرت می‌کنم! امیرالمؤمنین(ع) می‌فرمایند: نه! از عقل باید برای دنیا و آخرت استفاده کرد و برای «آخرت» کارکردن مرز بین عاقل الهی و عاقل شیطانی است. این اولین نکته بود. مثلاً در انقلاب‌اسلامی طرف با شعارهای امام آمده است، الله‌اکبر و... می‌گوید، یک‌دفعه می‌بینید عقلی دارد به خرج می‌دهد که واقعاً عقل است، خواص و عمیق هم هست؛ اما احساس می‌کنی که دارد به اسلام، مملکت و نظام لطمه می‌زند. وقتی دقت می‌کنید می‌بینید هدفش یک مطمع دنیایی شده است. بعضی وقت‌ها یک کینه باعث شده است. یکی از این آقایان به دیگری گفته بود: شما این‌قدر عقل دارید و عاقل هستید، خودتان می‌دانید این حرف‌هایی که دارید می‌زنید، خیلی الهی نیست شیطانی است. جوابش خیلی جالب بود. این جواب از یک دکتر شصت‌هفتادساله با آن همه علم، تسلط بر شش زبان و آن همه سابقه در تاریخ انقلاب خیلی جالب بود. گفته بود: من از خامنه‌ای زخم خورده‌ام. دیگر دست خودش نیست. دارد مسیر هزارتا آدم را عوض می‌کند! زخم خورده است. پس اولین چیزی که من دیدم یک هدف دنیایی است. حال ممکن است ماحصل کینه یا زخم‌خوردگی در خواص باشد. با این همه صحبت‌هایی که برای‌تان کردم این مدل کارها ماحصل اشتباه نیست. خواص اشتباه نمی‌کنند، می‌فهمند.

۲. عدم وقت‌گذاری برای فکر!
ما دوتا وقت برای فکرکردن داریم یعنی در نهج‌البلاغه و خیلی از روایت‌های دیگر داریم که فکرکردن چقدر مهم است. انسان بنشیند و فکر کند. شهید مطهری فکر را دو قسمت می‌کند: اندیشیدن و اندیشه‌ها را دیدن. جزء خواص است؛ اما وقت نمی‌گذارد. فقط خودش فکر می‌کند. اندیشه‌ها را هم ببین! مرحوم‌آیت‌الله‌حائری‌شیرازی -خدا درجات‌شان را متعالی کند- به من گفتند: یک نصیحت به تو می‌کنم گوش‌کن. گفتم: چشم حاج‌آقا. فکر نمی‌کردم نصیحت‌شان چه‌ باشد. گفتم گوش می‌دهم؛ مثلاً می‌‌خواهند بگویند ذکری به نمازت اضافه‌کن من هم اضافه می‌کنم، خرجی که ندارد. گفتند: پنج‌‌شش سال برو یک دور در اروپا بزن! ایشان آدم متفاوتی بود، از دست رفت. گفتم: حاج‌آقا به قیافه‌ام می‌خورد جزء آرزوهایم این باشد که بروم اروپا دور بزنم؟! گفتند: تازمانی‌که نشسته‌ای و فقط همین اندیشه‌‌ها را می‌بینی هیچ‌چیز نمی‌شوی! بچرخ ببین مردم چگونه دارند زندگی می‌کنند. فکر می‌کنی فقط تو از خرطوم فیل افتاده‌ای؛ اگر متدولوژی و استراتژی تو در حکومت بیاید دیگر همه چیز ردیف می‌شود! برو بچرخ ببین چگونه جهان را می‌چرخانند. دومین نقصی که من درخواص دیدم که در تاریخ‌سازی‌شان خیلی نقص و خلل ایجاد کرده است این ‌است که فقط دورهم اندیشیده‌اند. باز به آفت‌های نخبگانی برگردیم؛ فقط حرف‌های یکدیگر را می‌شنوند، نقد می‌کنند، خروجی‌های همدیگر را بیرون می‌دهند و دوتایی باهم خروجی‌های همدیگر را می‌خوانند. یک قسمت، اندیشیدن است، دوم، اندیشه‌‌ها را دیدن است. این موضوع هم نبوده است. خواص را بفرستند، بروند ببینند و بچرخند. وقتی بخواهیم مرکز استراتژیک را در نظام تعریف کنیم، باید برهمه مکاتب جهانی اشراف عمومی داشته‌باشیم. اگر می‌خواهد یک استراتژی را تعریف کند، بداند دراین هشت‌هزار سال‌ همه جهان که به خطا نرفته‌اند و منتظر باشند، من و تو راه بیفتیم و بگوییم فقط این راه درست است. بالاخره به یک روش، کاری کرده‌اند که مملکت‌شان را چرخانده‌اند. پس عرض کردیم قرآن‌کریم همیشه می‌گوید اکثریت نمی‌فهمند، شکر نمی‌کنند، شعور ندارند و به‌درد نمی‌خورند، بعد می‌بینیم در تاریخ همیشه اکثریت‌ها به دست حکومت‌های فاسقِ فاجرِ خون‌ریز بوده است. هرچه اسم از پادشاهان می‌آید کنارش قتل، جنایت، لشگرکشی و سرزمین‌ها را سوزاندن ردیف می‌شود. این موارد مال تاریخ بود.

» اقلیت باید توان قانع‌کردن اکثریت را داشته باشد
گفتیم در غرب خود کسانی که دموکراسی را آوردند به این نتیجه رسیدند که اکثریت نمی‌توانند تصمیم‌های کلان بگیرند، تا یک خط مرزی می‌توانند تصمیم بگیرند. سراغ دموکراسی‌نخبگانی رفتند و الآن بحث‌هایی که شما می‌شنوید تحت‌عنوان آراء ‌الکترال در آمریکا یا آراء ‌نخبگانی در آلمان، یا در نروژ، سوئیس، دانمارک که اصلاً سیستم یک سیستم دیگر از دموکراسی است، سوسیال‌دموکرات هستند. اصلاً دیگر از رأی اکثریت عقب‌نشینی کردند. بعد سراغ تاریخ ایران آمدیم، دیدیم برای ما هم همین داستان بوده. رفتیم سراغ این قضیه که اکثریت در موج‌ها هستند و اگر نباشند این خروجی‌های نخبگانی به هیچ دردی نمی‌خورد. با موج باید اقناعی برخورد کرد. یعنی اقلیت باید توان قانع‌کردن اکثریت را داشته باشد وگرنه هیچ خروجی ندارد. به قسمت آخر رسیدیم که به عوام و خواص تبدیل می‌شوند. گفتیم اقلیت‌ها دو مدل‌اند. الهی و شیطانی. رسیدیم به اینکه چه می‌شود اقلیتی شیطانی باشد یا الهی‌ باشد اما شیطانی بشود؟
۱. عدم تعقل در قسمت عقل الهی و رفتن به‌سمت عقل شیطانی. ۲. وقت‌نگذاشتن برای دیدن اندیشه‌ها.
۳. بی‌تعارف، گناه
«حُبُّ الدُّنْیا رأسُ کُلِّ خَطِیئَة»
چگونه یک اقلیت می‌تواند از الهی به شیطانی تبدیل شود؟ بدون تعارف به‌خاطر گناه. این گناه که خدمت‌تان می‌گویم منظور من خطا نیست. گناه تعریف خودش را دارد. آخر چه‌کسی می‌تواند معصوم نباشد و گناه نکند؟ این چرت‌و‌پرت‌ها را ما از کجا درآورده‌ایم؟! می‌دانید از نظر من خصوصیت گناه وقتی انحراف مسیر می‌دهد چیست؟ مثال بزنم؛ به یکی از دوستان سابقم گفتم: حاجی توبه کن ‌دوست، رفیق، هم‌سنگر، رزمنده، کنارهم مجروح، با هم بیمارستان و... . 
- چه‌جوری؟ نمی‌شود!
-برای چه نمی‌شود؟
-تو می‌دانی میزان حرامی که من مصرف کرده‌ام صدبرابر میزان دارایی‌ام است؟ از کجا بیاورم توبه کنم؟
ازنظر من گناه این است!

» فرق گناهی که مسیر را عوض می‌کند با لغزش و خطا چیست؟
این گناه شما را در مسیری می‌گذارد که نمی‌توانید برگردید. مجبورید عقل خودتان را حتی اگر خواص هم هستید در همان مسیر به‌کار ببرید، چاره‌ای ندارید! برادران و خواهران عزیز اگر می‌خواهید دزدی کنید، طوری دزدی کنید که اگر روزی خواستید توبه کنید بتوانید آن پول را برگردانید. اگر خواستید جنایت کنید، جنایتی انجام دهید که قابل جبران باشد. از نظر قرآن این لغزش است و می‌شود؛ «إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ». اما وقتی خودت را در مسیری می‌اندازی که مثلاْ وقتی می‌گوییم: آقای فلانی شما که رفته‌اید در فلان شبکه کار می‌کنید، توبه‌کن. می‌گوید: خب من چه‌جوری توبه کنم! پل‌های پشت سرم را خراب کرده‌ام.  من شب شهادت حضرت زهرا‌(س) به شما ضمانت می‌دهم -ضمانت‌دادن جرأت می‌خواهد- گناهی که قابل جبران باشد را شما توبه خواهید کرد، مواظب گناهان غیرقابل جبران باشید. اگر مسئولید یا فردا قرار است مسئول شوید یا الآن مسئولیت دارید و می‌شنوید؛ اگر زمانی به شما پیشنهاد دزدی دادند، جوری پیشنهاد را قبول کنید که اگر روزی خواستید توبه کنید، بتوانید برگردید. اگر به شما پیشنهاد جنایت دادند، آدم نکشید! وگرنه نمی‌توانید برگردید، بزنید شَل‌وپَلش کنید که بعداً بتوانید بروید یک‌جوری راضی‌اش کنید. واقع‌بینانه داریم می‌گوییم دیگر.

خواص در طول تاریخ از لشکر الهی به لشکر شیطانی منتقل شده‌اند چون که پیشنهادی از گناه را قبول کرده‌اند که این پیشنهاد آن‌ها را در مسیری انداخته که دیگر نمی‌توانند برگردند و مجبورند همان ‌جا بازی کنند. از یک نفر بدتان می‌آید به او بیست‌وهشت کیلو فحش زشت بدهید، این قابل جبران است؛ اما اگر بزنید دماغش را بشکنید دیگر نمی‌توانید برگردید. دستت را کنترل‌ کن. گناه از نظر تغییر مسیر که خواص را اذیت می‌کند، این است. چون خیلی خیال من و تو راحت شد بگذارید آخرش را هم بگویم.

» چه چیزی باعث ارتکاب به گناهانی می‌شود که مسیر ما را تغییر می‌دهند؟
امیرالمؤمنین(ع) می‌فرمایند: می‌دانید چرا گناهان تغییر مسیری برای شما پیش می‌آید؟ چون نسبت به گناهان کوچکی که تغییر مسیری نیست بی‌خیال می‌شوید، یواش‌یواش زمینه آماده می‌شود. یکی از دوستان‌مان که دوست بعضی از شما هم هست، رفته بود دزدی. مثال را طوری می‌زنم معلوم نشود دوست‌مان کیست. صاحب‌خانه او را دیده‌ بود. از ترس اینکه او را به پاسگاه تحویل دهند و آبرویش برود صاحب‌خانه را می‌کشد. نمی‌خواست قاتل باشد! یک نیاز داشت. گیر صدهزار تومان پول بود. که شام دو سه‌ روز خانواده‌اش را در بیاورد. گناهش کوچک است، توجیه هم برایش داریم. حداقل خودش، خودش را توجیه کرده است «إِياكُمْ وَالْمُحَقَّرَاتِ مِنَ الذُّنُوبِ...» یعنی خدا نمی‌بخشد؟ خیر. یعنی اگر گناهی را کوچک بگیری وجودت سیاهی را می‌گیرد که بالأخره شیطان یک کار مسیرساز و تاریخ‌عوض‌کن برایت جلو می‌آورد. لذا به نظرم می‌رسد یکی از کارهایی که امشب باید انجام دهیم توبه است و در درگاه خدا مراقبت کنیم.