امروز 1 اسفند 1404 - 2 رمضان 1447
خواندنی ها

متن سخنرانی - دنیای آخرالزمان (6)

1 اسفند 1404 -   12:00 ق.ظ  دسته بندی: دنیای آخرالزمان

یا انیس
متن سخنرانی
سید محمد انجوی نژاد
موضوع: دنیای آخرالزمان – قسمت ششم
تاریخ: 1404/08/17

 

عناوین اصلی سخنرانی:
» مرز اختیار و اجبار در زندگی انسان‌ها چیست؟
» بَداء چیست و چه ارتباطی با اراده و اختیار انسان دارد؟
» ما در حکومت مستضعفین بر جامعه جهانی چه نقشی داریم؟
» چرا اراده الهی بر نابودی اسرائیل هنوز تحقق نیافته؟
» مسیرت را درست انتخاب کن؛ ببین برای چه خلق شده‌ای؟!

 

در ادامه بحث دنیای آخرالزمان امشب بحث بداء و دنیای آخرالزمان را با هم ان‌شاءالله مروری می‌کنیم. من اول مقدمه‌ای خدمتتان عرض کنم. ما بحث اراده الهی را داریم که اراده الهی در آیات و روایات ما دو نوع است:
1. مشیت:
اراده محتوم، حتمی در زمان خودش، که به آن مشیت می‌گویند یعنی حتماً این اتفاق می‌افتد. اگر زمین به آسمان بیاید این اتفاق می‌افتد.
2. اراده:
فرق مشیت و اراده چیست؟ در مشیت، اراده هم‌زمان با انجام کار است یعنی به محض اینکه اراده می‌شود کار هم انجام می‌شود. خود اراده به معنای «وَنُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى ٱلَّذِينَ ٱستُضعِفُواْ فِي ٱلأَرضِ»؛ بین اراده الهی و انجام کار فاصله زمانی وجود دارد.

 

» مرز اختیار و اجبار در زندگی انسان‌ها چیست؟
در قسمت اول که مشیت است به قول آقا امام‌ صادق(ع) ما در زندگی‌مان مختار مجبوریم. مختار به اراده و مجبور به مشیت برمی‌گردد. در مشیت الهی به عنوان مثال شما در این قسمت کره زمین و در این برهه از زمان به دنیا آمدید یا فرض می‌کنیم مشیت الهی این است که تابستان، بهار و زمستان داریم. یا مشیت الهی این است که فلان اتفاق در منظومه شمسی رخ داده ماه، خورشید و… را داریم. در این‌ها به محض اینکه خداوند اراده مشیتی می‌کند با هیچ کسی نه مشورت می‌‌کند و هیچ تأثیری در این اراده الهی ندارد.

نوع دوم که اراده به غیر اراده مشیتی است بین اراده الهی و انجامش فاصله‌ای است که ما به آن بَداء می‌گوییم. بَداء محل اختلاف بین شیعه اثنی‌عشری و کل ادیان است. یعنی غیر از شیعه اثنی‌عشری دوازده امامی هیچ کدام از ادیان بداء را قبول ندارند. و حتی بعضی از ادیان بداء را توهین به خداوند تبارک و تعالی می‌دانند. مثلاً فخر رازی وقتی می‌خواهد راجع‌به عقیده شیعه در مورد بَداء مطلبی نقد کند می‌نویسد «و اما الرافضه» یعنی دروغگویان! این‌قدر واضح می‌دانند که بَداء کفر است و اصلاً شکی در آن ندارند.

 

» بَداء چیست و چه ارتباطی با اراده و اختیار انسان دارد؟
قوی‌ترین مخالفین بداء قوم یهود هستند بعد از آن هم اشاعره و بعد اخباری‌ها و… در فرق غیر شیعی به شدت مخالف هستند. دلیلش چیست؟ دلیلش این است که می‌گویند شما اراده خداوند را کافی نمی‌دانید. بحثمان الان بحث دنیای آخرالزمان است یعنی دنیایی که الان در آن هستیم؛ بنابراین نمی‌خواهیم بحث‌های اعتقادی را بیان کنیم. علمای اهل سنت دلایل بسیار در خود اسلام می‌آورند که این کفر است. علمای تشیع هم جواب می‌دهند. کلی دلیل داریم که گفته شده تا به جایی رسیده که بحث تمام شده است. هرکس که باید می‌فهمید، فهمیده است! در یهود و مسیحیت هم ابدا! اصلا بداء را قبول ندارند!بداء یعنی در فاصله زمانی بین اراده الهی تا انجام کار، اعمال و رفتار و سکنات و مدل خود انسان‌ها تاثیر دارد که این قضیه اتفاق بیفتد یا نیفتد یا چه زمانی اتفاق بیفتد! یعنی بداء سه کار می‌کند! مثلا فرض کنید که اراده الهی در این است که یک کیوسک در خیابان شهید آقایی منفجر شود، اگر مشیت باشد منفجر می‌شود؛ که معمولا این مدل کارها مشیت نیست!

اما اگر اراده باشد سه اتفاق می‌تواند بیفتد:
1. به محض اینکه خدا اراده کرد، یک زمانی به مردم می‌دهد که می‌توانند کاری کنند تا منفجر نشود! یعنی نظر خدا برگردد!
2. می‌تواند کاری کند که زودتر منفجر شود!
3. می‌تواند کاری کند که دیرتر منفجر شود!
پس ما مردم سه مدل اثر در اراده الهی داریم! ما به این مسئله می‌گوییم بداء که در موارد غیر مشیت الهی اثر دارد و نه در همه موارد.

خب طبیعتا شما اگر کمی فکر کنید می‌گویید این کفر است! چون فکر می‌کنید که خدا اراده‌ای می‌کند اما علم ندارد که این اراده درست است یا نه، منتظر است ببیند که ما چه عکس‌العملی نشان می‌دهیم! که ما به این موضوع می‌پردازیم که نه داستان این هم نیست! راجع به قضیه بداء و اختیار انسان، در بین کسانی که با خدا مشکل دارند هم یک باگ است، [در بین] کسانی که مشیتی فکر می‌کنند، یک باگ است. من در زمانی که مدرسه می‌رفتم، از همان زمان‌ها به خاطر اختلافات عقیدتی اول انقلاب، ما به اختلافات عقیدتی خیلی علاقه داشتیم؛ فلانی این را گفته؛ فلانی آن را گفته؛ تضارب آراء را می‌خواندیم!

در کتابخانه مرحوم پدرم کتابی دیدم تحت عنوان «من چرا مسیحی نیستم؟» از «ژان پل سارتر» حالا مثلا من راهنمایی بودم، می‌شود ششم الان. گفتم این ضد مسیحیت است برویم بخوانیم اگر کار و بارمان هم به مسیحیان افتاد مثلا با آن‌ها برخورد کنیم و … حتما ژان پل سارتر مسلمان است که این‌طور گفته!بعد فهمیدیم که نه، ایشان خدا و دین را مسیحیت می‌داند، این یک کتاب ضد دین و ضد خدا بود! ژان پل سارتر هم یک فیلسوف اگزیستاسیالیست ضدخدا بود، خدا را قبول نداشت، حالا به اواخر عمرش کاری نداریم.

یکی از دلایلی که در آن کتاب نوشته بود همین قضیه مجبور بودن انسان زیر لوای اراده الهی بود؛ می‌گفت اگر خدا را قبول کنیم لازمه‌اش این است که قبول کنیم ما مجبوریم، اختیار نداریم! [قبول اختیار نداشتن ما] لازمه قبول خداست، برای چه؟ برای اینکه شما می‌گوئید خدا علم مطلق است؛ یعنی چه؟ یعنی همه چیز را می‌داند. همه چیز را می‌داند نه فقط همه چیز الان را، همه چیزِ از ازل تا ابد را می‌داند! بنابراین اگر دو سال دیگر اتفاقی بخواهد بیفتد، می‌افتد، شما متدینان می‌گوئید، شما مسیحیان می‌گوئید می‌افتد. ما چکاره‌ایم در این مملکت؟ همان رباعی که حکیم نظامی دارد، البته این نظامی آن نظامی نیست، ما دو تا نظامی داریم، این‌ها رباعیاتشان با همدیگر مخلوط شده! آن نظامی آتئیست می‌گوید:
می خوردن من حق ز ازل می‌دانست گر می نخورم حکمت حق (یا منظور علم حکمت حق) جهل بود
خدا می‌داند من قرار است می بخورم، من نمی‌توانم نخورم، مجبورم! خب با این اوصاف همان زمان فهمیدم که یکی از باگ‌های دین بحث جبر است، جبر و اختیار؛ یعنی وقتی ما خدا را قبول می‌کنیم لازمه‌اش این است که قبول کنیم مجبوریم، ما اختیاری نداریم.

تنها دینی که در مقابل این مدل تفکرات سارتر حرف دارد شیعه، آن هم اثنی‌عشری است؛ یعنی می‌گوید که نه، خداوند تبارک و تعالی یک مشیت دارد که امام صادق(ع) فرمودند در آن [مشیت ما] مجبور هستیم و یک اراده دارد که اصلا مجبور نیستیم. بداء در لغت یعنی چه؟ یعنی آغاز یک چیز جدید! خداوند تبارک و تعالی یک کار جدید [را پیش می‌گیرد]، آن چیزی که اراده کرده بود را انجام نمی‌دهد، یک اراده جدید به جایش می‌آید. خب این کمی توضیحات دارد اگر یک وقتی خواستید مباحثش را بخوانید همین کلمه بداء را اگر سرچ کنید در ویکی شیعه تمام بحث‌های بداء را نوشته، نظرات علمای دیگر یهود، اهل سنت و.. جوابیه علمای شیعه را هم نوشته، تقریبا مثلا 30 صفحه بیشتر نیست، اگر بخوانید به این نتیجه می‌رسید که نه، از نظر منطقی حق با ماست. این مقدمه و تعریف بداء.

 

» ما در حکومت مستضعفین بر جامعه جهانی چه نقشی داریم؟
اما بیائیم سراغ تفکری که ما در تشیع نسبت به بداء داریم. اولا اعتقاد داریم که انسان تنها موجود مختار کره زمین است. حالا یک عده می‌گویند خلقت، من دلیلی نمی‌بینم که آیات و روایاتی که می‌بینیم ناظر به کل خلقت باشد، من احساس می‌کنم این مربوط به زمین ماست، نمی‌توانم از نظر عقلی قبول کنم که این همه ستاره و این همه کهکشان در آسمان یک مشت سنگ هستندکه خدا برای خوشکلی در هوا ریخته! ما نمی‌دانیم در جاهای دیگر مخلوقی داریم یا نداریم. این اولی‌اش.

ثانیا آن آیه‌ای که دلالت می‌کند بر اینکه انسان یک موجود متفاوت است و یک چیز متفاوت در اختیارش است همان آیه الامانه است «إنا عَرَضنا الأمانَه» ما یک امانتی را به همه مخلوقات عرضه کردیم هیچ کس قبول نکرد، چرا قبول نکرد؟ از ترس! گفتند آقا اگر ما قبول کنیم حساب و کتاب دارد، آدم عاقل چیزی را که حساب و کتاب دارد و آخرش هم ترس و نگرانی است را قبول نمی‌کند، غیر از خود آدمی که عاقل نیست. حالا من نمی‌دانم دقیقا چه کسی قبول کرده، فکر می‌کنم حضرت آدم(ع) قبول کرده، با ما هم مشورت نکرد! من بودم قبول نمی‌کردم، نه که من‌ها؛ یعنی سلمان وقتی پای مباحث پیغمبر(ص) می‌نشیند یکدفعه وسطش بلند می‌شود داد می‌زند می‌گوید ای کاش من آدم خلق نشده بودم! این امانت شوخی نیست، اختیار شوخی نیست. خدا به تو اختیار داده با مالک هستی مبارزه کنی! این اصلا شوخی نیست!

اینکه حیوانات می‌گویند «چگونه شکر این نعمت گذارم که زور مردم‌آزاری ندارم»؛ بعضی از جبرها، جبرهای خیلی خوبی است، من باشم انتخاب نمی‌کنم. ما را به جبر هم که شده سر به زیر کن خیری ندیده‌ایم از این اختیارها! من باشم انتخاب نمی‌کنم. حالا آدم(ع) انتخاب کرد، حالا بیا درستش کن. اما هست، یک دوره امتحان است؛ امانت است. آن امانت چیست؟ همین اختیار ماست که در دامنه اراده الهی است.

در رابطه با اراده الهی می‌گوید «وَ نُریدُ أن نَمُنَّ عَلی الذینَ استُضعِفوا فی الارض و نَجعلَهُمُ الأئمَه و نَجعَلَهُمُ الوارثین» من اراده کردم در زمین حکومت در نهایت به دست مستضعفین [باشد]؛ [مستضعفین] یعنی کسانی که در ضعف نگه داشته شدند علی‌رغم اینکه آدم‌های قابلی هستند. مستضعف در قرآن کریم به معنای بی‌پول و فقیر نیست، کسی که به‌زور در ضعف نگه داشته شده! می‌گوید من این را اراده کرده‌ام، برای چه وقت؟ یعنی از زمانی که اراده کرده‌ای تا الان چند ده هزار سال گذشته، اگر اراده کرده بود و اراده خدا، مشیتی بود، به محض اینکه اراده می‌کرد اتفاق می‌افتاد! اتفاق نیفتاده؟ ما نتیجه می‌گیریم که این اراده از نوع اراده‌های جبری مشیتی نیست؛ یعنی چه؟ یعنی ما در آن موثریم، در 3 تا کار. 3تای آن چه بود؟ 1. نشود 2. دیرتر بشود 3. زودتر بشود!

پس ما در اینکه مستضعفین بر جامعه جهانی حکومت کنند در سه مطلب موثر هستیم: اولا اصلا نشود! هیچ وقت نشود. این‌قدر کار بیخ پیدا کند که مثلا خود حضرت ابالفضل ظهور کند. ثانیا بشود؛ اما زودتر یا دیرتر بشود. پس اختیار ما در دامنه تحقق بخشیدن به اراده الهی تعریف می‌شود. این تعریفی است که علمای شیعه از بداء دارند. نکته بعدی؛ یک سری اقتضائات طبیعی در خلقت داریم. مثلا اراده الهی در چیست؟ در این است که اگر تو بدون لباس در سرما بیرون رفتی سیستم طبیعی‌اش این است که باید سرما بخوری؛ اما یکدفعه نگاه می‌کنی می‌بینی آدمی در سیبری لخت در آب می‌رود چند ساعت هم آب بازی می‌کند، بیرون می‌آید لباسش را می‌پوشد و به خانه‌اش می‌رود. سرما هم نمی‌خورد. یعنی این‌قدر دامنه اختیارات ما باز است ما می‌توانیم کاری کنیم که اقتضائات طبیعت هم بی‌اثر بشود.

اراده الهی این بوده که حکومت در زمین این مدلی از نظر مکانیکی جلو برود. ما می‌آییم چه‌کار می‌کنیم؟ ما روش‌هایی را درست می‌کنیم که این‌ها کاملا بی اثر بشود. تا خیلی چیزهای دیگر… مثلا شما فرض کنید حداقل ده جای قرآن کریم گفته ما انسان را خلق کردیم که روی کره زمین زندگی کند. الان این احتمال را می‌دهد که ما برویم در کره‌های دیگر مسکن مهر بسازیم. این احتمال هست دیگر. یعنی احتمالش کاملا مشخص است. کاملا عقلی است. یعنی اگر واقعا زمین برای سکونت ما مشکل ایجاد کند، ما می‌توانیم الان در ماه زندگی کنیم. با محفظه‌ای، تولید اکسیژنی و… می‌شود. یعنی ما می‌توانیم اراده الهی را حتی در سکونت زمین تغییر بدهیم.

بله زمانی اگر این حرف‌ها را می‌زدی، می‌توانستند در دهانت بزنند و بگویند کفر نگو. الان فهمیدیم نه اینطوری نیست. یعنی همان امثال بزرگانی هم که از علمای ادیان با اراده الهی و بحث بداء مخالفت می‌کردند این چیزها در ذهنشان نبود. این‌ها را غیر ممکن می‌دانستند. می‌گفت من می‌خواهم از بالای کوه پایین بپرم. می‌گفتند اصلا نمی‌شود. اراده الهی این است که تو چون از پوست و گوشت و استخوانی اگر پایین بپری، می‌میری‌. بعدا گفتند چتر نجات می‌سازیم و می‌پریم پایین. اراده الهی تغییر کرد. بعد گفتند نه، اگر انسان پایین بپرد نمی‌میرد. چرا؟ چون بداء ایجاد کرده. در اراده الهی تغییرات ایجاد کرده. هواپیما ساخته. سفینه ساخته و خیلی چیزهای دیگر!

پس اراده‌ الهی حتی در اقتضائات طبیعی زندگی در زمین هم قابل تغییر است. این هم در دامنه اختیارات انسان است. جلوتر که رفتیم بحث‌های فلسفی ایجاد شد که آقا شما وقتی این‌طوری می‌گویید؛ یعنی می‌شود برای نظام فعلی کره زمین، نظام دیگری ایجاد کرد و این مخالف آیات قرآن است. در بحث دیگر هم عرض کردم مثلا در آیات قرآن چه می‌گوید؟ «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيم» این مدلی که من زندگی را چیدم بهترین است. خب بهترین است یا بهترین نیست؟ سوال اول این است که واقعا این بهترین است؟ وقتی قرآن می‌گوید بهترین، منظورش بهترین است یا نه؟ خیلی راحت می‌شود این سوال را رد کرد. آن هم چیست؟ وقتی شما می‌گویی خدا بهترین نوع خلقت را ایجاد کرده؛ یعنی داری به خدا می‌گویی تو از این بهتر نمی‌توانی. یعنی داری به خدایی که قدرتش بی‌نهایت است، صفت ضعف و نتوانستن را نسبت می‌دهی. آن که قرآن می‌گوید بهترین نسبی است. می‌گوید برای این شرایط، این بهترین است. حتی همین بهترین نسبی هم می‌تواند بهترین نسبی به خاطر حکمت و مصلحت خدا باشد.

در روایت داریم وقتی سوسکی رد می‌شد موسی به خداوند اعتراض کرد. موسی دید این سوسک نه هدف دارد نه زندگی دارد نه دین دارد نه آیین دارد نه خانواده دارد نه علم دارد؛ هیچ چیز ندارد. الحمدالله قیافه هم ندارد. به خدا رو کرد و گفت این سوسک را برای چه خلق کردی؟ بلافاصله خدا با موسی حرف زد. بلافاصله خدا جواب داد که تو دفعه اول است می‌پرسی‌. از وقتی این سوسک خلق شده تا الان هفتاد بار از من سوال کرده این موسی لندهور را برای چه خلق کردی؟! یعنی این احسن‌ خلقت واقعا احسن خلقت است؟ حتی برای شرایط فعلی؛ یعنی خدا نمی‌توانست جوری دنیا را درست کند ما کمی بهتر زندگی کنیم؟ می‌توانست. نخواست! خواست دنیا «سجن‌المومن» باشد. خواست دنیا ما را گیر نیندازد که ما از عاقبت محروم بشویم. عده‌ای مریض می‌شوند، می‌شد نشوند. عده‌ای ناقص به دنیا می‌آیند، می‌شد نیایند.

احسن تقویمی که خداوند تبارک و تعالی می‌گوید؛ یعنی من صلاح دانستم این بهترینش باشد. یعنی ته دنیا برای تو همین است دیگر. هرکاری بکنی تهش همین است. زور نزن! پس اصلا ما راجع‌به اینکه خداوند تبارک و تعالی دنیا را در اوج هنرمندی‌اش خلق کرده، واقعا داریم اشتباه می‌کنیم. هنرمندی خدا اوج ندارد. هنر خدا الی بی‌نهایت است. بی انتهاست‌. اصلا اوج ندارد. تا الی زمان بی‌نهایت. همین‌طوری می‌تواند بهتر خلق کند.
بیا تا سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم

حافظ حتی اعتراض می‌کند. می‌گوید آقا این چه دنیایی است؟! اگر من خدا بودم بهتر از این را خلق می‌کردم. جوابش چیست؟ جوابش این است که خدا همین را خواسته. نخواسته من و تو قوی‌تر باشیم. نخواسته مریض نشویم. نخواسته مشکلات نداشته باشیم. نخواسته هوا زیادی سرد نشود یا زیادی گرم نشود. ما کلی نواقص در دنیا داریم. بابا یک هتل را اینجوری نمی‌چرخانند که خدا دارد دنیا را می‌چرخاند. هزارتا مشکلات است. این را خواسته! همین مدل را خواسته! این مدلی است که خدا خواسته.

پس در نظر فلسفی هم این مشکل را دارند. دلیلی که دارند چیست؟ دو دلیل قرآنی در فلسفه می‌آورند «وَخَلَقَ كُلَّ شَيْءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدِيرًا» یکی این آیه است. این آیه اولی خیلی مهمتر است. یکی هم «إِنَّا كُلَّ شَيْءٍ خَلَقْنَاهُ بِقَدَر» خداوند تبارک و تعالی برای همه اشیا مقدرات در نظر گرفته. این دو تا دلایلش است. از نظر ما تفسیرش ساده است؛ اولا گفتیم بعضی‌ از این‌ها مشیت هستند و بعضی اراده! اراده هم همان شرایطی که گفتیم دارد. اما جواب این دو آیه. ببینید ما تقدیر را که قبول داریم، قطعا خداوند تبارک و تعالی برای پایان این دنیا و رفتن در عوالم بالاتر، آسمان اول و آسمان دوم و آسمان سوم؛ خودش گفته این آسمان را می‌پُکانم. آیه‌اش این است: یکی «إِذَا السَّمَاءُ انْفَطَرَتْ» است، چند سوره عقب‌تر هم «إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ وَ إِذَا النُّجُومُ انْکَدَرَتْ» می‌گوید همه را خاموش می‌کنم. منفجر می‌کنم. این‌ها همه آسمان اول است. وقتی ارواح مستعده به آسمان دوم رفتند همه این‌ها را نابود می‌کنم. اصلا لازم ندارم، اصلا من خلق کردم که نابود کنم. این اراده الهی و مشیت الهی است؛ اما اینکه کِی این دنیا را ما انسان‌ها به نقطه‌ای برسانیم که خداوند بگوید دیگر کافی است، دیگر آن‌قدری که می‌خواستم بشر رشد کند، رشد کرد، الان دیگر شما رسیدید که از کلاس اول به کلاس دوم بروید، زمان «إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ» است. خب، این‌ها را می‌دانیم؛ اما خود خداوند تبارک و تعالی این را منوط کرده به شرایطی که قَدَر الهی در خارج از مباحث مشیتی قابل تغییر است. زمانش ممکن است هزار سال عقب بیفتد یا هزار سال جلو بیفتد. کُلی آیه و روایت داریم.

آیه داریم که خداوند تبارک و تعالی برای هر شخصی زمانی قرار داده است که قرار است بمیرد. آیه داریم که در همان زمان هم می‌میرد؛ اما کُلی هم آیه زیرش داریم و روایت داریم که فلان کار طول عمر را کم می‌کند یا زیاد می‌کند. یعنی خودِ خدا می‌آید تغییر می‌دهد! آقا ساده است دیگر، قانون گذاشته گفته من مقدراتی که می‌گذارم، قطعا اتفاق می‌افتد، کسی نمی‌تواند نمیرد؛ اما من برای مقدراتم تو را آزاد می‌گذارم بتوانی تغییرش بدهی.

همان جمله‌ای که به اميرالمؤمنين(ع) اعتراض کردند. آقا کنار دیواری خوابیده بودند بعد آمدند گفتند دیوار شُل‌ووِل است و ممکن است بریزد. آقا بلند شدند و آن طرف‌تر خوابیدند. یکی از همین مدل مشیتی‌ها اعتراض کرد و گفت از قَدَر الهی فرار می کنید؟ اگر قرار باشد بریزد می‌ریزد. اگر قرار باشد تو ساعت سه بمیری، زیر دیوار نباشی، این طرف باشی ساعت سه این طرف می‌میری. امیرالمؤمنین(ع) فرمودند از قدر به قضا فرار می‌کنم. درصدی دست من است.

مُردن مشیت الهی است، باید بمیریم. پس چرا خدا در قرآن می‌گوید «وَلَا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ» با دست خودتان خودتان را هلاک نکنید؛ یعنی چه؟ یعنی درصدی از زمانش دست تو است. ما در قَدَر الهی قدرت مانور داریم؛ یعنی اگر قرار باشد مثلا من پنجاه سال عمر کنم، می‌توانم کارهایی بکنم که چهل سالگی از دنیا بروم، می‌توانم کارهایی بکنم که نود سالگی بمیرم. من در همین حوزه و مقدار قدرت مانور دارم. نمی توانم کارهایی بکنم که در صد و پنجاه سالگی از دنیا بروم. خداوند یک قدرت مانور داده و گفته اختیار تو همین است. اگر بیشتر از این هم خواستند خودت بنشین فکر کن، اصلا عقلا جور در نمی‌آید، تو که نمی‌توانی اندازه خدا اختیارات داشته باشی. پس این قدرت مانور هم جزء جواب‌هاست.

 

» چرا اراده الهی بر نابودی اسرائیل هنوز تحقق نیافته؟
بحثی که الان در فلسفه هم هست؛ جواب فیلسوفان طرفدار بحث بداء به فیلسوفان مخالف بحث بداء که می‌گویند مگر نمی‌گویید مقدرات الهی، خودِ خداوند تبارک و تعالی در سی و یک آیه قرآن، اختیار انسان را جزء مقدرات الهی دانسته و گفته یکی از مقدرات من هم اختیار است. اختیار می‌دهم این کار را بکنی آن کار را نکنی. به روایت دقت بفرمایید: «قَدرُ الرَّجُل على قَدرِ هِمَّتِهِ» می‌گوید قدری که خدا برای انسان خلق کرده یکی از چیزهای خیلی مهمش قدر همتش است. اندازه‌ای که همت کند. من یکی‌دو جلسه قبل مطلبی گفتم بگذارید من دوباره آن مطلب را بگویم و با همین بحثی که الان کردیم به بگویم که دلیل عقلی من برای آن مطلب چه بود.

من گفتم بعد از هفت اکتبر پای ما روی گردن اسرائیل بود؛ یعنی یکی از فرصت‌های خیلی‌خیلی جدی برای نابودی صهیونیسم همان بعد از هفت اکتبر بود. جمعیت جهانی با ما همراه بود، همه چیز همراه بود، ما هم زدیم به خط، حالا دیر زدیم یا زود زدیم را اصلا من قضاوت نمی‌کنم؛ ولی وقتی ما زدیم به خط، دو میلیارد مسلمان این همه حکومت، نفری یک تیرِ کلاش به ما کمک می‌کردند اسرائیل نابود بود. نه، کمک نمی‌کردند، به اسرائیل کمک نمی‌کردند اسرائیل نابود بود. ترکیه می‌بست، عمان می‌بست، امارات می‌بست، اسرائیل نابود بود. مقدر الهی چه بوده؟ نابودی اسرائیل بعد از هفت اکتبر؛ اما چون مشیت نبود، اعمال انسان‌ها این را عقب انداخت. ممکن است بعضی‌وقت‌ها تا پنج هزار سال عقب بیفتد.

پیامبر(ص) می‌فرمایند فرصت‌هایی که خداوند تبارک و تعالی به شما می دهد این طوری نیست که بیست و چهار ساعته به شما فرصت را پیشنهاد بدهد. بعضی‌وقت‌ها فرصت‌هایی که در اختیار شما داده می‌شود، اگر الان انجام ندهید، دویست سال عقب می‌افتد. سه نسل بعدت باید این کار را بکند. [برخی می‌گویند] آقا اگر خدا می‌خواست اسرائیل نابود می‌شد! خدا خواست! همیشه خواسته! قرآن دارد می‌گوید. خداوند سعادت تو را می‌خواهد یا نه؟! خداوند رفاه تو را می‌خواهد یا نه؟! خداوند سلامت تو را می‌خواهد یا نه؟! در همه‌چیز ما خودمان هم یک سری اعمالی انجام می‌دهیم در مسیر این که بداء حاصل بشود، به این چیزها که می‌رسیم می‌گوییم نه اگر خدا بخواهد فلان!

آن مثالی که چند وقت پیش برایتان زدم گفتم ما بچه بودیم، مثلا دوازده سالم بود، بعد در مدرسه یک مسابقه فوتبال حیثیتی داشتیم با تیم مقابلمان. به فینال رسیده بودیم، حیثیتی بود. خیلی کَل‌کَل کرده بودیم. من ظهر که آمدم منزل، در جانماز تقریبا دو ساعت عبادت کردم. کامل! هر چه نماز در مفاتیح بود، دعای برآورده شدن حاجات، صدقه، احترام به پدر و مادر، ذکر، وضو روی وضو، وضو علی الوضو و نور علی نور؛ همه را با هم انجام دادم و با خیال راحت که دیگر من داخل زمین ‌بروم و پایم برسد به توپ، دیگر توپ خودش می‌رود داخل گل. اراده الهی! با اجازه‌تان ۶_۲ باختیم. یکی از آن دوتا هم که ما زدیم فکر کنم آفساید بود. همان‌جا در ذهنم آمد که واقعا خداوند تبارک و تعالی مسیر رسیدن به پیروزی در فوتبال را این قرار داده یا بهتر دویدن و تاکتیک و تکنیک داشتن؟ اگر این قرار داده چرا ما این‌قدر زحمت می‌کشیم؟! تیم فوتبالمان را از مجلس خبرگان انتخاب کنیم.

اصلا اراده الهی به مباحث غیرعقلانی تعلق نمی‌گیرد. اگر تمام امت اسلامی پای کار نیایند اسرائیل تا می‌خوریم ما را می‌زند. همه‌مان را! همه جهان را می‌زند. در جاهایی ما واقعا نباید تقصیر را گردن این بیندازیم که خدا نخواست. خدا همیشه خیر می‌خواهد. اگر به خیر نمی‌رسیم در جاهایی ما مقصریم. خدا همیشه از شر دوری می‌کند. اگر در جایی به شر می‌رسیم ما مقصریم. پیامبر(ص) فرمودند نمی‌توانید در آب راه بروید بگویید اگر خدا نخواهد پایم تر نمی‌شود. قاعده این است در آب راه بروی پایت تر می‌شود.

 

» مسیرت را درست انتخاب کن؛ ببین برای چه خلق شده‌ای؟!
رفیق‌هایش، محله‌اش، شغلش و خانواده‌اش شر هستند، معاشرتش با اشرار است بعد می‌خواهی از این آیت‌الله بهجت دربیاید؟! زمان جنگ خب بالأخره زیاد دیده بودیم که اگر خدا نخواهد نمی‌خورد بخواهد می‌خورد. مشیت خدا! اما کلاه‌آهنی داشتند اصلا کسی کلاه‌آهنی نداشت بچه‌ها به او می‌توپیدند می‌گفتند تو به چه جرأتی خلاف شرع می‌کنی! پس اول قَدر و قُدرت خودت را بشناس. ببین برای چه خلق شده‌ای دنبال همان برو. اگر بدنت ضعیف است زور نزن ورزشکار قوی‌ای بشوی. برو ببین برای چه خلق شده‌ای! شما قلمت قوی است زور نزن تغییر بدهی. ببین برای چه خلق شده‌ای! شما فرمانده خوبی هستی، سرباز بدی هستی. شما سرباز خوبی هستی فرمانده بدی هستی. ببین برای چه خلق شده‌ای. در مسیر اشتباه می‌رود؛ شغل اشتباه انتخاب می‌کند؛ خارج از توانایی‌هایش از خودش توقع دارد بعد می‌گوید دعا می‌کنیم ان‌شاءالله خدا بخواهد می‌شود. نمی‌شود!

اگر یک آدم مریض بشود؛ مگر ما در کل تاریخ چندتا معجزه داریم که یک مریض لاعلاج شفا گرفته باشد؟ معجزات علامت حقانیت خداست نه قاعده خلقت. خدا معجزه را می‌آورد برای اینکه یک‌‌عده آدم‌ها که عوام هستند ببینند و به حقانیت خدا برسند. از امام‌صادق(ع) سؤال کردند؛ کسی که سؤال کرد از جواب امام‌صادق(ع) کَف کرد. پرسید آقا چرا این‌قدر بین موسی و عیسی و محمد (صلوات‌الله علیهم اجمعین) فرق است؟ عیسی مریض شفا می‌داد، مُرده زنده می‌کرد. موسی در کار جادوگری زد و اژدها درآورد. پیامبر(ص) کتاب آورده حرف می‌زند. امام(ع) گفت برای اینکه در زمان عیسی مبتلابه مردم مریضی بود. آن زمان کره زمین درگیر مریضی‌های مختلف بود. خداوند برای اثبات حقانیتش شفای مریض‌ها را در اختيار پیغمبرش گذاشت. علامت حقانیت خداست نه قاعده خلقت. اگر الان عیسی بیاید شفا نمی‌دهد.

در زمان موسی مردم درگیر سِحر و جادو بودند. علامت حقانیت این بود که موسی بتواند کاری بکند سِحر آن‌ها را باطل کند. ساحران آن زمان سلبریتی‌های آن زمان بودند. فالوور داشتند. اگر آن‌ها قانع می‌شدند مردم قانع می‌شدند. و در زمان شما در آخرالزمان عقل حاکم جهان است باید بتوانی حرف بزنی. باید بتوانی بحث کنی. پیامبر(ص) با قدرت منطق و عقل و بحث آمد.

بحث هفته آینده عوامل مؤثر در بداء است. چه کارهایی می‌توانیم بکنیم که قَدَر خداوند تغییر کند، به‌نفع خود ما باشد و برای زندگی و دنیایمان مناسب باشد.

 

ارسال دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید