امروز 14 فروردین 1404 - 3 شوال 1446
خواندنی ها

متن سخنرانی | اسلام و محدودیت

1 فروردین 1390 -   12:00 ق.ظ  دسته بندی: آرشیو متن سخنرانی

یا لطیف
سخنران: حجت الاسلام سید محمد انجوی نژاد
موضوع: اسلام و محدودیت

بحثي كه براي اين جلسه ( انشاءالله ) در نظر گرفتيم يه بحث فوق العاده دقيق و ضروري هست كه با امروز هم مناسبت داره . امروز روز ميلاد مؤسس يكي از مكاتب بزرگ بشري هست كه اين مكتب در حقيقت الان حرف اول رو در كل جهان از نظر منطق ، فلسفه ، قوانين و احكام و مسائل عقلي مي زنه . مي خوايم يه كم بيشتر با اين دين آشنا بشيم . نام اين دين رو اسلام نهادند . حتماً تا حالا اين اسم رو شنيديد ؟!‌ متأسفانه ما از اسلام فقط سينه زني رو خوب بلديم .

براي شروع اول اسلام رو تعريف مي كنيم . آقا ! اسلامي كه از الف سين لامم الف ميم تشكيل شده فقط يه كلمه است يا نه پشتش يك دنيا علم و معرفت و آگاهي و ارائه طريق خوابيده ؟‌ اما ببينيم آقا اميرالمؤمنين (ع) اسلام رو چي تعريف مي كنند ؟ قال علي (ع) : “ الاسلام هو التسليم . ” اسلام به معناي تسليم شدن است و تسليم شدن يعني سرفرود آوردن و مطيع شدن . اميرالمؤمنين (ع) در ادامه مي فرمايند : “ و تسليم هو اليقين ” تسليم يعني يك اطاعت محض و يك سرفرود آوردن محض كه منجر شود به يقين .

يقين يعني چي ؟ يعني انسان در قلبش و در روحش به اون چيزي كه بهش پايبنده مطمئن باشه . مطمئن باشه كه آقا ! اين ديني كه انتخاب كرديم همين دين درسته . يعني اسلام وقتي اسلامه ، مسلمون وقتي مسلمونه كه به دينش يقين داشته باشه . باز هم حضرت علي (ع) مي فرمايند : “ واليقين هوالتصديق . ” يقين چيه ؟ يعني اينكه بگيم : بله ، خدا هر چه گفته همون درسته . معصومين هرچه گفتند راسته . اون بياناتي كه از معصومين (ع) و از خود ذات مقدس باريتعالي در كتاب الهي گفته شده اينها اصلاً رد خور نداره ! حتماً درسته .

مي فرمايند : “ و التصديق هو الاقرار . ” انساني كه به مقام تصديق رسيد ، اقرار مي كنه مي گه : خدايا ! بنده به اين نتيجه رسيدم كه اين مكتب تو ، اين دين تو ، اين ايدئولوژي تو و اين ارزشهايي كه در قرآن و روايات ، معصومين (ع) به ما توصيه كرده اند بهترين هاست . و تنها راه حله . اين مي شه اقرار . پس به درجه اقرار هم مي رسه . بعد حضرت مي فرمايند : “ و الاقرار هو الادا ” اما اقرار يعني چي ؟ خوب تسليم شدي ، يقين پيدا كردي ، تصديق كردي ،‌ اقرار هم كردي ، حالا مي گن وقت اداست . مگه نگفتي دين اسلام اوله ؟ مگه نگفتي من با قلبم ، با جانم ، با زبانم و روحم يقين دارم كه دين اسلام همه مسائلش درسته ، مگه اقرار نكردي كه خدايا عقل كل تو بر تمامي جهان مي چرخه و من مجبورم كه از اين عقل اطاعت كنم ؟ حالا كه اين طوره پس ديگه وقت اداست . وظيفه اومد گردنت ، بايد مسؤوليت بپذيري . يعني براي اين دين ، از حالا به بعد بايد سرمايه گذاري كني ، كار كني ، فكر كني . چه با درس خوندن ، چه با تدريس ، چه با انفاق كردن ، چه با مال خرج كردن و . . . و حتي بالاتر از اينها ، بايد از جونت هم مايه بذاري . يعني انسان بايد به اين درجه از يقين برسه كه اگر گفتند همين الان به خون تو نياز هست ، از جون و خون خودش هم بگذره بگه : آقا ! به روي چشم و بره جلو و بدون درنگ ! پس انسان از مقام تسليم بايد به اينجا برسه . “ الاقرار هو الاداء ” بايد نيت رو ادا كني . مي فرمايند :‌“ والاداء هو العمل” گاهي وقتها انسان عمل نمي كنه فقط حرف مي زنه اين ادا نيست ، ادا و اصوله !‌ فقط حرف مي زنه مي گه : آقا ! دين اين طوريه ، دين اون طوريه . عزيز من ! عمل كن . چرا داد مي زني ؟‌ خداوند تبارك و تعالي مي فرمايند : من از تو داد نمي خوام ، كار كن . آقا ! اين جوري دين در خطره ، برو كار كن . ادا بايد ، اداي خالي نباشه . بايد عمل هم همراهش باشه . ( ادا دين ) باشه نه ادا و اصول در آوردن ما فقط دادش رو نزنيم شبيه قضيه همون بنده خدايي هست كه داشت بيل مي زد يكي ديگه بغل دستش ايستاده بود و مي گفت اهم اهم . . . . يكي از راه رسيد و گفت : اِه ! چكار مي كني ؟ گفت والا بيل زدن كه سخته ، اما زورش رو كه مي تونم بزنم ، اين طوري كمك اين هم مي كنم . بعضي از ما هم در امور دفاع از دين فقط اِهمش رو مي گيم . فقط همين برو كار كن قربونت برم ! “ والاداء هو العمل ” عمل لازم داره بايد اين گونه باشيم . خب اين هم تعريف اسلام از ديدگاه آقا اميرالمؤمنين (ع)‌ . اگر شما در اين مراحل تسليم ، تصديق ، يقين ، اقرار ، ادا و عمل يكي رو نداشته باشيد بايد يه بار ديگه با پيغمبر اكرم (ص) تجديد بيعت كنيد . بهش مي گي : آقا ! برو دوتا كتاب بخون مي گه : نه آقا ! سخته ، خسته مي شم . ما همون زورش رو بزنيم راحت تريم ! عزيز من ! مگه نمي خواي از دين دفاع كني ؟ خوب برو يه كم كار كن چه ادعايي داري ؟ مي بيني طرف تا سي سال چهل سال همين جوري فقط داره زورش رو فقط مي زنه ريشه هم كه نداره . بعد هم مي گه آقا ! خداحافظ شما ! اصلاً‌ راه ما از اسلام جداست ، اسلام از اين ور ما هم از اون ور . اين مراحل مسلمون بودنه لذا كسي كه اين مراحل رو نداشته باشه ، بايد يه مقدار روي مسلمون بودن خودش شك كنه ، بايد فكر كنه ببينه اشكالش كجاستت ؟ مي فرمايند : “ ليس الدين به رأي انما هو الاتباع ” دين به رأي نيست ماها نسبت به كلام معصوم و نسبت به آيات قرآن كريم نمي تونيم صاحب رأي باشيم . عزيزان اينو دقت كنن . اگر قرار بود هزار و دويست سال پيش همه مردم بفهمند قرآن چي گفته ، خب ممكن بود به دستورات عمل نكنه . مي فرمايند : دين به رأي نيست در اينجا “ انما ” دلالت بر حصر داره ، “ هوالاتباع” فقط و فقط پيروي ! آقا شايد بگيد :‌ يعني كوركورانه ؟ نه خير ! اين پيروي كوركورانه نيست . وقتي انسان به يقين برسه ، كوركورانه نيست . آقا وقتي شما مريض مي شيد كجا مي ريد ؟ خب مي ريد دكتر ديگه ، يعني به اين يقين رسيدي كه آقا اين دكتره ! الان هر چي بده براي من خوبه مي شه بگي اين پيروي كوركورانه است ؟ نه ، عقلت كار كرده . اين اتباع و پيروي رو عقل به شما دستور داده . لذا دين نگفته نيابيد و نپرسيد و فقط تبعيت كنيد بلكه دستور به مطالعه و تحقيق هم داده . از طرفي ادعاي اسلام هم اينه :“ (ادعايي كه درست هم هست) ” دستورات ديني اسلام با عقل و با تمام مسائل عقلاني مطابقت مي كند . اما آيا من و شما اون عقل كافي رو داريم كه اين ارتباط رو بفهميم ‌؟ اگه اين جوري باشه بايد دبستاني ها و راهنمايي هاي ما بي دين باشند و دانشگاهي ها ديندار ، ليسانسها يه كم ديندارتر ، دكتراي ما از همه ديندارتر ! پس همه ما اون عقل كافي رو براي درك عقلاني بودن دستورات دين نداريم ، آخه من چه جوري براي يه بچه دبستاني توضيح بدم كه فلسفه نخوردن ماهي بدون فلس چيه ؟ ! آيا اين بچه عقل كافي براي درك چنين مطلبي رو داره ؟ فلسفه خيلي از دستورات ديني روشن شده و قبلاً روشن نبوده و فلسفه خيلي از دستورات هم كه الان روشن نيست بلاخره روشن مي شه . يا خيلي از اونها وقتي آقا امام زمان (عج) انشاءالله ظهور كردند مشخص مي شه و تا قبل از اينكه سوراسرافيل دميده بشه و دنيا كن فيكون بشه ما فلسفه تمام دستورات دين رو فهميديم . براي مثال تا اون موقع ما فهميديم چرا نماز صبح دو ركتعه و يا چرا نماز ظهر چهار ركعته . پس تا اون موقع مي فرمايند : آقا ! “ كيش دين به رأي ( هو اتباع ) ” خب اين يه تعريف مختصري از اسلام بود . حالا يه اشاره اي هم بكنيم به يكي از شبهاتي كه الان در جامعه وجود داره گرچه جاي بحث زيادي هم داره اون هم بحث محدوديت در اسلام هست . اين آشنا شدن ما با تعاليم اسلام فوائدي هم برامون داره ، اين طوري نيست كه خداوند بگه اينها آدماي خوب و عالمي هستن نشنيده و نفهميده گفنتد ما خدا رو قبول داريم ، قرآن رو قبول داريم ، من ازشون قبول مي كنم . اميرالمؤمنين (ع) مي فرمايند : كسي كه به دين ما گردن بذاره و قبول كنه ، ما دنياش رو هم براش رديف مي كنيم . خداوند توي دنيا هم به حد كفايت بهش عنايت مي كنه . اين اولين فايده دنيايي اش .

لذا يكي از بزرگان فرموده بود : آقا ! شما دنبال چي مي گردي ؟ مگه مقام نمي خواهي ؟ مگه دنيا نمي خواي ؟ مگه پول
نمي خواي ؟ نمازشب بخون . آقا ! اگر دنيا مي خواي نمازشب بخون ، اگه آخرت رو هم مي خواي نمازشب بخون . يعني دستورات ديني ما با دنياي ما هم مطابقت داره . “ ربنا آتنا في الدنيا حسنه و في الاخره حسنه ” خب اين اولين مطلب و فايده كلي اسلام براي كل دنياي ما بود و فايده بعدي تسليم يعني محدوديت و تعالي دو تا كلمه اين فايده كلي براي كل دنيا و بعد در جاي ديگه فايده بعدي اش تسليم يعني محدوديت و تعالي دو تا كلمه اي كه الان اگه يه كم تو ذهنت هجي كني متوجه مي شي كه اينها با هم ارتباط داره . شايد اغلب مردم اين ارتباط رو كشف نكنند . بحثي كه اين روزها خيلي بين جوانها ، مخصوصاً‌ توي دبيرستان و دانشگاه مد شده بحث محدوديته . كه امروز مي خوام يه كم بازش كنم . محدوديت چيه ؟ ماها آفريده شديم كه محدود باشيم يا نه آفريده شديم كه هيچ محدوديتي نداشته باشيم ، هيچ حد و حصري نداشته باشيم ؟ قبل از شروع ، بحثي كه الان مي خوام بكنم يه بحث صرفاً عقليه . يعني هيچ ارتباطي با مسائل ديني نداره كه بگين يه مسلمون شيعه از يه ميكروفون داره صحبت مي كنه ، نه اين تكيه اولش صرفاً عقليه . مي خوايم ببينيم محدوديت چيه . اين محدوديت هايي كه ما در جهان خلقت ( نه فقط در حكومت اسلامي جمهوري اسلامي ) داريم ، چيه ؟ اولين محدوديت قوانين كشوري هست . هر كشوري يه قانون اساسي داره كه اين براي مردم اولين محدوديته . در اين جهان هر كس در هر كشوري كه باشه ، مي خواد نيجر باشه ، مي خواد بوركينافاسو باشه ، مي خواد هايتي باشه ، مي خواد انگليس باشه ، مي خواد آمريكا باشه يا هر كشور ديگه ، ملزم به تبعيت از قوانينه محدوده كه در حيطه اين قوانين فعاليت كنه و اگر رعايت نكنه بازخواست مي شه يعني مجرمه و گرفتار و زنداني مي شه . پس اولين محدوديت قوانين اسلامي هست . الان توي امريكا اگر شما بخوايد براي رياست جمهوري كانديدا بشيد نمي تونيد ، براي اينكه اونها يك فيلترهايي دارند كه بايد از اين فيلترها رد بشي . يكي از فيلترهاشون بنگاههاي اقتصادي هست كه تا از اين فيلتر رد نشي و اين بنگاهها تو رو تأييد نكنند ،‌ نمي توني كانديد رياست جمهوري بشي . امريكا در حال حاضر چند صد ميليون نفر جمعيت داره اما مي بيني رئيس جمهورشون با هيجده ميليون ، بيست ميليون رأي انتخاب مي شه . خيلي ها اصلاً‌ توي انتخابات شركت نمي كنند . چرا ؟ چون برطبق قانون اساسي اونجا تنها اونهايي كه مي تونند كانديدا بشن در انتخابات شركت مي كنن و بقيه نمي تونند . اين محدوديت وجود داره و اين محدوديت رو هم خود مردم با قانون اساسي اي كه وضع كردند قبول دارند . اگه يه وقتي هم ناراضي بودن خوب تغييرش مي دن . در بعضي جاهاي ديگه مثلاً در كشورهاي جهان سوم و كشورهاي افريقايي سيستم اقتصادي شون اين جور مي چرخه . اينها از اين ور و اون ور ، از بانك هاي معتبر جهاني قرض مي كنند و وام مي گيرن و تا تهش رو مي خورن بعد هم نمي تونن اين بدهي هاشون رو بدن ، يه عده اي مي يان كودتا مي كنن ، تمام قبلي ها رو مي كشن اينجوري حسابشون صفر مي شه چون ديگه هيچ مقامي پاسخگويي وجود نداره . باز دوباره اينهايي كه تازه روي كار اومدن قرض مي كنند ، پولها كه تموم شد محكوم اند به كشته شدن خلاصه اين جوري داره چرخ زندگيشون مي چرخه . خب اين هم يه جور محدوديته . كسي كه به مقام مي رسه قبول كرده اينجوري براي مملكت كار كنه . در بعضي از كشورهاي جهان نسبت به پوشيدن لباس هيچ محدوديتي نيست . شما به بعضي كشورهاي اروپايي كه مي ريد مي بينيد كه اونجا يه جزيره اي هست به نام جزيره لختي ها . يعني همون طور كه يه الاغ رو توي خيابون مي توني ببيني اينها رو هم مي توني ببيني ! اصلاً هيچ محدوديتي ندارند . اما توي كشور بغل دستي اش مي بيني اونجا هم جزيره لختي ها دارن اما مي گن :‌ آقا ! شورتتو پات كن . الله اكبر از اين حجاب ! باز مي بيني كشور بغل دستي اش مي گه :‌آقا ! با شورت نمي شه بياي تو خيابون لااقل يه شلوارك بپوش ! باز بغل دستي اش مي بيني يه كشور مسلمونه . مي گن :‌ آقا اين جوري كه نمي شه قربونت برم يه چيزي بپوش ! حتي در كشورهاي بلوك شرق مخصوصاً زماني كه سلطه شوروي بر اينها حاكم بود زنها يه حجاب خاصي داشتند و شما وقتي به فيلمهاي يارتيزاني نگاه مي كنيد مي بينيد كه يوگسلاوي يا مجارستان و كلا كشورهاي بلوك شرق رو وقتي نشون مي ده يه تكه روسري پوشيدند . و اين جزء لزومات و محدوديتهايي بوده كه اينها برا خودشون داشتند . حالا اين روسري ممكن براي اينها زينت باشه ، اما اگه كسي نمي پوشيده بهش ايراد مي گرفتند كه تو عرف رو رعايت نمي كني ؟ من هنوز وارد بحث دين نشدم ،‌ دارم محدوديت هاي جهان فعلي رو مي گم چون بعضي ها فكر مي كنن انسان هيچ محدوديتي نداره . نه !‌ انسان با محدوديت زاده شده و با محدوديت هم خواهد مرد . به بحث دين هم خواهيم رسيد . ) اما بعد از قوانين كشوري نوبت به قوانين شهري مي رسه ، همون طور كه در كشورهاي مختلف براي خودشون قوانين خاصي دارند در شهرهاي مختلف هم قوانين خاصي وجود داره . مثلاً در پايتخت فلان كشور يه جور قوانين حاكمه اما نگاه مي كني مي بيني شهر دوم كشور يه قانون ديگه داره ، شهر سوم يه قوانين ديگه . قوانين و عرفهايي كه بر اين جامعه حاكمه مردم رو محدود مي كنه . اين ضوابط خاص در همه جهان هست . اما آيا اين محدوديتها جديده ؟ نه آقا ! خيلي قديميه . تو عصر حجر كه مردم با خط ميخي مي نوشتند و با تبر تو سر دايناسورها مي زدند هم يكسري محدوديتهايي داشتند . محدوديت پوشاك ، محدوديت غذا ،‌ محدوديت شكار و . . .

اول انقلاب يه سريال پخش مي شد به نام سرخپوستان امريكا كه مثلاً مي خواستن بگن كه سرخپوستها چقدر وحشي بودن . گرچه الان امريكايي ها نشون دادند وحشي يعني چي ؟! يعني در واقع سرخپوستها رو ، روسفيد كردند . خلاصه اين سريال نشون مي داد كه چطور اون اقوام وحشي قوانين وضع كرده بودند . مثلاً بر طبق قانون شكار يه سرخپوست حق نداشت در ماه بيشتر از يه دونه بوفاله شكار كنه ، اين محدوديت وجود داشت و مردم قبيله به اين قانون تن داده بودن . يعني يك سرخپوست امريكايي هم عقلش مي رسيد كه آقا ! محدوديتها بعضي وقتها براي آدم لازمه . (‌من دارم لزوم محدوديت رو در جهان به صورت عقلي اثبات مي كنم . به ايران و جمهوري اسلامي هم كاري ندارم )‌ پس مردم در تمامي دنيا خودشون رو تحت تأثير يه قوانيني محدود كردن . مي بيني هر كشور براي خودش يك سري قوانين داره ، هر شهر قوانين داره و حتي در محله هاي مختلف يك محدوديتهايي ديگه به محدوديتهاي قبلي اضافه مي كنن . مثلاً‌ در فلان محله انسان مي تونه فلان كار رو انجام بده اما در يه محله ديگه نمي شه . مثل كاباره زدن توي كشورهاي غربي . در كشور عربستان مسلمان ( ارواح عمه شون ! وهابي !! ) اينها توي شهر رياض يه بلواري دارن دو سمتش مشروب فروشي هست ! بله ! همين عربستان كه حاجي ها مي يان و اينقدر ازش تعريف مي كنن ، اومده مي گه :‌ آقا نمي دوني تا مي گن “ قد قامت الصلاه ” همه مي دون براي نماز . نه خير ! عزيز من ، اگه براي نماز نرن شورتي ها پدرشون رو در ميارن . يعني تعتيب جزايي داره و از نظر مالي هم جريمه سنگين داره پس اينها هم محدودند . خب در همين كشور مي بيني در شهر مكه يه سري قوانين وجود داره در شهر مدينه يك سري ديگه و در بنادرشون يك قوانين ديگه . در محله هاي مختلف هم قوانين و محدوديتهاشون فرق مي كنه يه محله مال حاجي هاست . يه محله مال عرق خورها ، يه محله مال . . . اين يكي رو نمي شه روي منبر گفت ! استدلال روانشناسي هم براي خودشون دارن ، مي گن : همون طور كه هر خانه اي يه دستشوئي لازم داره ، هر شهر هم يه دستشوئي و يك محله لازم داره كه آدمهاي كثافت اونجا جمع بشن !! حالا چقدر اين استدلال با عقل و دين و روانشناسي ديني و غيرديني تطابق داره رو ما بايد از خودشون پرسيد . پس هر محله هم باز براي خودش محدوديت داره . بعد تو همين محله ، هر خانه و هر خانواده تحت عنوان اولين و كوچكترين واحد اجتماع ، باز براي خودش محدوديتي داره ، باباي يه خونه سبيلو هست ، بچه ها هم بايد سبيل داشته باشن ! اون يكي باباش ريش داره ، بچه اش هم بايد ريش بذاره ! يا اينكه مثلاً مادره اينطوريه ، بچه ها هم بايد اينجوري باشن و . . . تمام خانواده ها براي خودشون يك قوانين خاصي دارن . حتي توي نحوه غذا خوردن ، چيدن وسايل آشپزخونه و . . . هر كدوم از اينها يه جور محدوديته . پدر يا مادر به بچه اش مي گه : پسرجان ! دخترجان ! ساعت هفت بايد خونه باشي . اين هم محدوديته . اينها در جهان هست . در جهان غرب پدر و مادر به بچه مي گن تا هيجده سالگي ما در خدمتتون هستيم . هيجده سالت كه شد اين ساكت ، اون هم در خونه ! التماس دعا ! خداحافظ شما ! خوب اين بچه اگه دلش بخواد بعد از 18 سالگي تو خونه بمونه نمي تونه . پس اين هم يه نوع محدوديته . بعضي ها فكر مي كنن كه ما توي ايران محدوديم . مي گن :‌آقا ! ما اينجا محدوديم . كشورهاي ديگه اينقدر محدوديت وجود نداره . من مي گم : ببين عزيز من ! كشورهاي ديگه شايد توي يك سري مسائل اخلاقي محدوديتهاشون رو برداشته باشند اما در مسائل مملكتي محدوديتها خيلي بالاتره . يه بنده خدايي مي گفت رفته بوديم خارج از كشور شيشه ماشينن رو كشيدم پايين يه آشغال پرت كردم بيرون ، پليس جلوي من رو گرفت و صد دلار جريمه كرد . حالا شما از همين جا راه بيفت تا فلكه فخرآباد همين طور آشغال بريز ، كي جلوتر مي گيره ؟ ! پس اونجا هم محدوديت دارن . اونجا كه مي ري آرزو مي كني يه خيابون باشه كه بتوني راحت هر چي خواستي آشغال بريزي !! واقعاً انسان ها همينطورين . مي فرمايند :‌“ الانسان حريص علي ما منع ” انسان به اون چيزي كه منعش مي كنن حريص مي شه . اصلاً خود به خود حريص مي شه . بهش مي گن : آقا ! فلان چيز رو بخور مي گه آقا چه مزه اي داره ؟ اين رو دقت كنيد . پس اون جا هم محدوديت وجود داره و اون جا هم انسان ها نسبت به بعضي از محدوديتها مشكل دارن و ناراحتن . خب اين هم از محدوديت خانواده . اما محدوديت بعدي ، محدوديت اداري و كاري . شما به هر مملكت و كشوري كه بريد بلاخره بايد به يه سري قوانين اداري تن در بديد تا استخدامتون كنند . توي اداره يه سري محدوديت وجود داره ، آموزش و پرورش يه سري محدوديت ، مغازه يه سري و . . . هر جاي جهان كه شما بريد اگه بخوايد كار كنيد بايد محدود بشيد . اين هم از انواع محدوديتهاي عقلي ، پس ديگه همه به اين نتيجه رسيديد كه محدوديت فقط محدوديت ديني نيست . البته الان جلسه پرسش و پاسخ نيست . الان منبره . من مي گم شما هم بايد گوش بديد ، من مي گم شما بايد بگيد : بله درسته ! اين جزء قوانين منبره . البته بايد توش تحولاتي ايجاد بشه ولي فعلاً حالا كه حرف حرفِ زوره مرد مي خواد بگه نه ! پس همه فهميدن كه توي جهان محدوديت ، فقط ديني نيست .

محدوديت هايي كه ما در جهان داريم الزاماً ديني نيست كه بگي آقا دين انسان رو محدود كرده ، محدوديت ها رو براتون برشمردم ، آيا به نظرتون نمي رسه كه اگر اينها رو بردارن يك جهاني پيدا خواهيم كرد به مراتب از جنگل جنگلي تر ؟ اصلاً اگر در تمام جهان نظمه كشوري يعني قانون اساسي رو برداريم ، نظم شهري ، نظم محلي ، اداري و . . . رو برداريم و هر كي هر كاري دلش مي خواست بكنه ، آيا فكر نمي كنيد كه از نظر عقلي مانع رشد هست ؟ يعني اگر يك اداره و سازمان محدوديتها رو وضع نكنه ،‌ كارمند هر وقت عشقش كشيد بياد اداره ، بگه : من امروز حال كردم ساعت پنج دقيقه به دو بيام اداره . اصلاً امروز حال كردم چهار بعدازظهر كارم رو شروع كنيم تا يك نصفه شب ، اصلاً عشق اون وقته و . . . اگر قرار باشه اين محدوديت ها نباشه آيا جلوي رشد گرفته نمي شه ؟ اين كاملاً عقليه . هنوز وارد مقولة‌ دين نشديم اين بحثي كه دارم مي گم حضرت عباسي گوش بدين ! من نه خودم جايي خوندم ، نه جايي ديدم كسي بگه . اينو گوش بديد .

اين محدوديت هاي كشوري ،‌ شهري ، محلي ، اداري و شغلي باعث رشد و تعالي مادي زندگي بشر مي شن . اگر سرخ پوستان آمريكا اون قانون رو براي خودشون وضع نكرده بودن و هر سرخ پوستي مي تونست پنجاه تا بوفالو بزنه ، نسلهاي بعدي بوفالو نداشتند . اين محدوديت باعث رشد نسل بعدي مي شه . اگر قرار بود مردمي كه در زمان قديم زندگي مي كردن همين طور كه راه مي رفتن درختها رو قطع مي كردن و مي گفتن اينطوري خونه مون بيشتر گرم مي شه ، ديگه الان درختي روي كره زمين نبود . شما دقت كنيد حتي حيوانات وحشي هم يه سري محدوديت دارن شير اگر سير باشه ديگه نگاه چپ به آهويي نمي كنه . محدوديت وجود داره و انسانهاي كه خودشون رو محدود نكردند ظالمين و جنايتكاران تاريخ هستند . اون هايي كه محدوديت رو براي خودشون قبول نكردند و اسم اين كار رو هم گذاشتن سركشي ( به عنوان يك صفت حسنه ) اينها جنايت كاران تاريخ بودند و الان هم چهار تا بچه ريزه ، تو خود ايران به سركشي بودن خودشون افتخار ميكنند ! مي گه : من سركشم ، زير بار هيچ كسي هم نمي رم ! اشتباه مي كني قربونت برم ! بايد زير بار بري . محدوديت يك بحث عقليه . چرا ؟ چون بدون محدوديت خودت رشد نمي كني ،تعالي خودت مشكل پيدا مي كنه . پس اين از محدوديت هاي بشري .

اما محدوديت ديني :‌ تا اينجاي كار ما محدوديتهاي بشري رو گفتيم ، ما در ايران زندگي مي كنيم ، مسلمون هستيم ، اون محدوديتها بايد باشه و همه براي تعالي و رشد نظام زندگي بشري دنيايي لازمه . حالا بريم سراغ بقيه محدوديتها . ما يه ديني داريم به نام اسلام كه اين دين باز محدوديتهاي جديدي به ما داده و اين محدوديتها متأسفانه بد جا افتاده به همون معني قلبي . محدوديت بايد زمينه ساز رشد و تعالي ما مسلمونها باشه قرار نيست ما رو خوار و ذليل ، كر و كور و منزجر و منزوي بكنه . نه ! زمينه تعالي هست . اتفاقاً ( صمٌ بكمٌ عمي فهم لايعقلون ) اون هايي كه اين محدوديت ها رو ندارند ، كروكورند . اون هايي كه اين محدوديت ها و اين قيد و بندها رو براي خودشون اين قبول نمي كنند كر و لال هستند . محدوديت هاي دين چيه ؟

فقه ، يعني قوانين و احكام كه جاري شده كه باز خودش محدوديته . آقا شما بايد تو اين صف نماز بخوني . بايد اول وقت بخوني ، اگر نمازت رو اول وقت بخوني اين اثرات رو داره . آخر وقت اين اثرات رو ،‌ وسط وقت اين اثرات رو تركش اين اثرات رو و . . . اول جلسه گفتيم : “ الاسلام هو اليقين ” يعني اولين قدم اسلام اينه كه انسان مطمئن باشد حرفي كه خدا زده براش خوبه . پس 1 ـ اولين مطلب : “ محدوديت فقهي باعث تعالي روح انسان مي شود . ” بنده بايد يقين داشته باشم چيزهايي كه خداوند تبارك تعالي تحت عنوان احكام دين براي من ( مني كه مسلمون هستم ) تعيين كرده نه تنها محدوديت نيست بلكه باعث رشد و تعالي من خواهد شد .

2ـ دومين مطلب :‌ محدوديتي كه دين براي ما تعيين كرده ، براي ما مفيده . براي مثال : محدوديتهاي اجتماعي كه براي ما تعيين كردند در صورتي كه ما اينها رو رعايت كنيم به نفع خودمون هست و اگر رعايت نكنيم دچار دردسر مي شيم .

در دين هم دستوراتي كه وارد شده ، رعايتش به نفع ماست و اگر رعايت نكنيم به ضرر خود ماست . و در تعاليم ديني اسم گناه رو نافرماني و سركشي نمي ذارن بلكه اسمش رو ظلمت نفسي ( ظلم به نفس خود ) مي ذارن . دقت كنيد ! نگفتند گناه يعني ظلم به خداوند و حتي نگفتند گناه يعني نافرماني و سركشي بلكه گفتند : گناه يعني ظلم به نفس . عزيز من ! چه كار داري مي كني ؟ يه نگاه مي كني ، يه حرف مي زني و مي گذره خبر نداري چه به روز خودت مي ياري . من اگه گفتم به نامحرم نگاه نكن ، فلان حرف رو نزن ، فلان جا نرو و . . . براي خودت گفتم براي اينكه ظلم به نفس خودت نكني . لذا اينها محدوديت نيست . اين محبت الهيه . اگر يك مادري به بچه اش مي گه : تو مريضي بستني نخور ، ممكنه بچه نفهمه و گريه هم كنه اما آيا اين محدوديته يا محبت ؟ مادر مي دونه بستني براي بچه ضرر داره گرچه شيرين هم هست . خداوند مي دونه ، به قول اميرالمؤمنين (ع) اين گناه كه اولش شيرينه چه ضرري براي ما داره . پس اين محدود كردن نيست ، اين محبت كردنه . چرا اسمش رو مي ذاريم محدوديت ؟ اومده مي گه :‌آقا ! اين چه دينيه ؟ ! همه خوبي ها و همه خيرها رو محدود كرده ! كي مي گه دين خوبي ها رو محدود مي كنه ؟‌ اون چيزي كه تو فكر مي كني خيره ، خير نيست . بعضي از عزيزان به اصطلاح شاعر كه شايد الان هم توي جلسه باشن شعر براي خوندن به ما زياد مي دن ، بعضي از اين شعرها روضه هست . وقتي مي خونمش ، شرمنده ها ! اما خنده ام مي گيره . مثلاً درباره مصيبت حضرت زينب (س) شعر نوشته : زينب آن قهرمان كه در كربلا به زير سم ستوران ديد برادرش را كشته

بعد هم اگه اين رو نخونم ناراحت مي شن مي گه : آقا چرا شعر منو نخوندي ؟ مي گم : ‌فكر نمي كني مصرع دوم يه كم درازتر از اولي بود ؟ مي گه آقا ! خدا اخلاص بده ! شما نمي دوني من تو چه حالي بودم كه اينو گفتم ؟!! من اين جمله رو بگم :‌ عزيزان ! بي زحمت اين مدلي شاعر نباش . توي يكي از مجالس كه مداحان اهل بيت (س) در خدمت مقام معظم رهبري بودند ، يكي از مداحان شعري رو خوند كه قافيه نداشت . مقام معظم رهبري فرمودند : اين شعري كه مي خوني چرا قافيه نداره ؟ گفت :‌آقا سوز داره . آقا فرمدوند :‌ “ خب برو تو خونت بشين بخون و حال كن . ” يه دفتر شعر اين مدلي براي خودتون داشته باشيد . انشاءالله موقع مرگ هم اين رو بذاريد بغل كفنتون . بگيد مثلاً اين شعرها رو نمي شد براي ديگران خوند . اما من خودم باهاش حال مي كردم . يه بنده خدايي رفته بود نجف سر قبر اميرالمؤمنين (ع)‌ كه انشاءالله قسمت همه بشه . گفته بود : “ يا علي ! دوستت دارم به قدر گلدسته هايت ! بعد شب در عالم خواب ديده بود كه اميرالمؤمنين (ع) بهش صله داده . نيت سرجاش اما محبت كنيد نخونيد !

محدوديت بعدي ، محدوديت سياسي ديني : آقا ! ما در دينمون بايد يك سري كارهاي سياسي انجامم بديم . اولين كار سياسي ، امر به معروف و نهي از منكر ( البته با شرايطش ) اين ممكنه تا مرحله جهاد هم برسه . شما رفتي مسلمون شدي و مي دوني كه :‌“ الاسلام هو اليقين واليقين هو التصديق و التصديق هوالاقرار والاقرار هو الاداء والاداء هو العمل . ”

از اول تا آخرش رو داري . بعضي ها تا اداش مي يان اما وسط اداء گير مي كنند ! يه بنده خدايي از رفقاي مشهد ، كه الان داره توي حوزه خارج مي خونه ( يعني تا چند وقت ديگه مجتهد مي شه ) زمان جنگ تا اداء رو داشت . ده بار هم بهش گفته بوديم اما تا اداء داشت . عمليات والفجر 8 يه نهري بود كه يه پل روش نصب كرده بودن براي اينكه عراقي ها نتونن بيان اين طرف ، تصميم گرفتم كه با ده تا فرغون پر از پودرآذر ( پودرهاي مواد منفجره ) پل رو منفجر كنيم . اينها اگه موج بهش مي رسيد مثل خمپاره تا پنجاه متر اون ور تر رو مي زد . اصلاً از رو كره زمين محو مي شدن . پنجاه كيلو پودرآذر شوخي نبود ! ده تا فرغون چيده بودند گفتند سريع ده نفر بر دارن با دو برن بريزن روي پل و برگردن . ( البته توي كيسه گوني بود ) يكي از اين ده نفر همين بنده خدا بود كه الان داره قريب الاجتهاد مي شه ! خدا به داد اين مملكت برسه ! به اين بنده خدا گفتن :‌ فرغون رو بردار ببر بريز روي پل و برگرد . گفت :‌مرد حسابي ! مواد منفجره است ! ـ خب باشه . ـ اين اگه موج بهش برسه منفجر مي شه ؟ ـ بله ! ـ خب منفجر مي شه ديگه ،‌چكار بايد بكنم ؟ اين طوري كه من شهيد مي شم !! حالا خوب شد گفت شهيد . گفتم معذرت مي خوام ببخشيد مثل اينكه اينجا جبهه هست ها ! يه دفعه ورق رو برگردوند ،‌ گفت ‌آقا اصلاً اين قتل نفسه ، خودكشيه . خب بريد يه نفر ديگه رو بفرستيد ، من طلبه ام . دارم كفايه
مي خونم ! يكي از اين مكانيك ها رو بفرستيد بره ! بهش گفتم : داداش من ! تو اصلاً مسلمون نيستي . چون تو هنوز اون قدر به خدا اعتقاد نداري كه اگه قرار باشه بميري و از دنيا بري چه روي دويست كيلو پودرآذر باشي ، چه تو خونه عمه جونت نشسته باشي ، در هر دو صورت مي ميري . و اگه قرار باشه بموني مي موني “ و الاداء هو والعمل ” گفتم البته اين بنده خدا با ما رفيقه ، باهاش شوخي هم داريم . از اون وقت تا حالا هم هر وقت مي بينمش كلي بارش كنم ! همه كه قرار نيست رزمنده باشن يكي هم پيدا مي شه كه ذاتاً اين طوريه . اينو بايد رعايت كني يعني بايد تا مرحله عمل پيش بري وقتي بحث امر به معروف و نهي از منكر مي شه اوني كه مفتي و مجاني هست رو انجام مي ده . اما اون امر به معروف و نهي از منكري كه سخته و دردسر داره ، رو رها مي كنه . مثلاً‌ توي خيابون تذكر دادن كه خرج نداره . مي گه : ‌خانم ! حجابت رو درست كن . هيچ خرجي هم براش نداره . خدا پدرش رو هم بيامرزه .
مقام معظم رهبري هم فرمودند تذكر لساني بديد . البته محترمانه و با شرايطش كه توي بحث امر به معروف گفتم اما بعد همين شخص از توي خيابون رد مي شه مي ره تو اداره اش مي بينه رئيسش 20 ميليون تومان داره بالا مي كشه . بهش مي گي : آقا ! يه چيزي بگو . پول مملكته ها . مي گه :‌ اگه بگم برام بد مي شه !! امر به معروف مفت و مجاني الا ماشاءالله ! اما اگه خطر داشته باشه يا يك كمي اذيت بشه ، مي گه :‌آقا اينجا نمي شه ، اينها فلان مشكل رو دارن ، اگه برم تذكر بدمم براي خودم دردسر مي شه . مي گم : عزيز من ! اينها مسئله شون فقط فحشا نيست ، فقر هم هست . اينا از فقيري مجبور شدن ها . يه كم سر كيسه رو شل كن ، كمك شون كن تا از اين فحشاء دست بردارن . مي گه : نه ! اين برا من ضرر داره فرمودند يكي از شرايط امر به معروف اينه كه ضرر نداشته باشه . كي گفته ؟ گفتند ضرر براي دين نداشته باشه . اگه گفتن تقيه كن ،‌ تقيه امر ديني هست ، نه ضرر براي جيب حضرتعالي ! لذا الاداء هو العمل اگه عمل نباشه ادا نيست . ادا و اصوله محدوديت بعدي محدوديت اخلاقي ديني :‌ براي تعالي و متخلق شدن به اخلاق الهي ما بايد يه سري محدوديت ها رو تحمل كنيم ، عزيزان ! اين پنبه رو از گوششون در بياورن كه دين رو به راحتي مي شه كسب كرد . اين فكر رو از ذهنشون خارج كنند كه همه چيز رو مي شه با هم داشت . تويي كه مي خواي دكتر بشي ، بايد دو روز ، ده روز ، ده سال ، زحمت بكشي ، اما بحث دين كه مي شه همه مي خوان دو شبه بشن ميرزا جواد آقاي تهراني ، ملكه تبريزي و حضرت امام (ره) اما هيچ وقت آرزو دكتر شدن نمي كني چون مي دوني اهل اين حرفها نيستي . اصلاً . آقا ! براي دينت بايد زحمت بكشي ، خرج كني ، بايد از وقت مايه بذاري . نمي شه بنده هم جيبم پر باشه ، هم ماشينم خوب باشه ، هم زيرم نرم باشه ، هم خوابم سرجاش باشه و . . . هم دينم رو داشته باشم ، يا مثلاً بشم آخوند همداني ! اين جوري شايد فقط بتونم آدم خوبي باشمم البته اگه گناه نكنم اما از تعالي خبري نيست . جمله آخر اينكه :‌ مي خوام نتيجه بگيرم :

“ تعالي در اخلاق همراه با محدوديت است ، هرچه انسان بيشتر خودش را محدود كنه و اطراف دين زحمت بكشيد ، تعالي اش بيشتر مي شود . ” ولي بنده اگر بخوام رو تخت بگيرم بخوابم ، نماز صبحم رو هم لب طلايي بخونم ، به جايي نخواهم رسيد . اگه نتونم دوازده ساعت خوابم رو بكنم ده ساعت به جايي نخواهم رسيد . اگه من سختم باشه براي دين خدا هفته اي يه دونه كتاب مطالعه كنم به جايي نخواهم رسيد . اگه سختم باشه كه يه كم گرما و سرما و يه كم كم خوراكي و يك كم تجمل گرا نبودن رو تحمل كنم به جايي نخواهم رسيد . ممكنه آدم خوبي بشم آخرش هم بگم آقا كي گفته اينا حرومه ؟ حروم نيست ! اما تعالي با محدوديته . هرچي شما خودتون رو محدودتر كنيد تعالي بيشتر مي شه . انشاءالله

ارسال دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید