یا لطیف
سخنران: حجت الاسلام سید محمد انجوی نژاد
موضوع: اضطراب
موضوعي كه براي اين جلسه انتخاب كرديم ، بحث اخلاقيه اضطرابه . كه يكي از خصوصيات منفي ما ، مردم ما و خصوصاً قشر جوان جامعه است .
اگه به بعضي از خصوصيات منفي كه در انسان وجود داره توجهي نشه غير از تأثير بد بر مسأله دين و دنيا و زندگي باعث ايجاد بيماري هم مي شه و گاهي درمان اين نوع بيماري نياز به پزشك و دارو داره . و بعضي از مسائل اخلاقي ما به جايي كشيده مي شه كه حتي نياز به بستري شدن داره . يعني بايد چنين بيماري با قرصهاي آرام بخش خودش رو آروم كنه و اين براي يه انسان خيلي زشته كه نتونه بيماري هاي روحيش رو درمان كنه و كارش به دارو بكشه ! خب ! اما ببينيم معناي اضطراب چيه ؟ اضطراب يعني اينكه روح انسان حالتي پيدا كنه كه عقلش رو تحت تأثير قرار بده و نتونه تصميم درست و منطقي بگيره . مسلماً اين تصميم هاي غيرعقلاني منجر به شكست در زندگي دنيا و حتي آخرتش مي شه . بعضي از مسائلي كه باعث بوجود اومدن اضطراب در شخص مي شه ، در دين ما گناه محسوب مي شه .
در اين جلسه سعي مي كنيم نشانه هاي اضطراب رو در خودمون بررسي كنيم . بالاترين نشانه اضطراب اينه كه انسان در اوقات ترس ، فشار جسمي و يا حساس زندگي ( از لحاظ موقعيت ) رفتارش با مواقع عادي فرق كنه . لرزيدن ، سرخ شدن و يك سري حالتهايي كه در فيزيك صورت و اندام ما ظاهر مي شه علائم اضطرابه . ناخن خوردن ، دست رو مشت كردن ، فشار دادن و . . . همه نشان دهنده اينه كه اين شخص مضطربه . ولو اينكه خودش نفهمه يا اطرافيان متوجه نشن . يه متخصص وقتي نگاهش مي كنه مي فهمه كه از نظر روحي آروم و قرار نداره . بعضي از متخصصين براي تشخيص بيماري از فرد مي خوان كه يه نقاشي بكشه . البته نقاشي بيشتر توي سنهاي پائين تره . در سنهاي بالا معمولاً از تستهاي گفتاري يا كتبي براي تعيين درجه اضطراب و صيانت نفس استفاده مي شه . انسانهاي موفق با همين تستها شناخته مي شن ( قرار نيست در بعد روانشناسي راجع به اضطراب حرف بزنيم و تأثيرش بر درس و زندگي رو در نظر بگيريم . مي خوايم در مورد ضررهايي كه اضطراب به دين ما مي زنه صحبت كنيم . لذا بحثمون ، بحث اخلاقيه نه كلاسيك )
جمله “ چگونه بر اضطراب غلبه كنيم ؟ ” معناي ديني نداره . مي خوايم اين معنا رو تغيير بديم . خوب دل بديد ! چگونه مضطرب نباشيم ، تا گناه نكنيم ! شايد تا الان بحث اضطراب در دين رو نشنيده باشيد . اول دلايل و نشانه هاش رو مي گيم و بعد از بررسي خودمون راه كار و درمان ها رو معرفي مي كنيم . ممكنه شما بگيد در امتحانات درسي اضطراب دارم ، من به اين كاري ندارم ، يا بگيد در برخورد عاطفي ام اضطراب دارم ، به اين هم كاري ندارم . الان بحث جزئيات نيست . مي خوايم در مورد اضطراب به شكل اجمالي و كلي بحث كنيم . وقتي نكات ريز شد بقيه جزئيات رو خودتون بريد پيدا كنيد يا از اين بحث كشف كنيد . در ابتدا علتهاي اضطراب رو بشناسيم تك تك باهاشون برخورد كنيم .
اولين علت اضطراب ، توقعه . كه اين توقع ، خودش دو تا زير مجموعه داره و هر زير مجموعه باز خودش دوتا زير مجموعه ديگه داره . اولين زير مجموعه توقع ، توقع شخصيه . يعني اينكه من نسبت به خودم توقعي داشته باشم كه نتونم برآورده كنم و چون نمي تونم توقع ام رو برآورده كنم ، مضطرب و نگران مي شم . اولين زير مجموعه توقع هم ، داشتن توقع شخصي در مسائل مادي هست . آقا ! بنده با تموم تلاشم تونستم چهل پنجاه هزار تومن در بيارم . حالا اگه از خودم توقع 100 هزار تومن داشته باشم وقتي به حقوقم نگاه كنم ، چون توقع ام بالاست اضطراب پيدا مي كنم . چقدر خوبه كه آدم قدر خودش و نعمتهايي كه داره رو بدونه . توي بحث ازدواج براتون گفتم توقعاتون رو تعديل كنيد . اون بنده خدايي كه دنبال ملكه شاه پريون مي گرده اول توي آينه يه نگاهي به خودش بكنه ! در مسائل مادي هم همينطور .
يه ضرب المثل مي گه : آقا ! هرچقدر پول دادي ، همون قدر آش مي خوري . توقعات ماديمون رو به اندازه پولمون بسنجيم . ما يه سري ظرفيتهاي جسمي خاصي داريم . كسي كه بدنش ضعيفه هيچ وقت نمي تونه در رشته ورزشي كه نياز به بدن قوي داره كار كنه . حالا اگه حسرتش رو بخوره اضطراب پيدا مي كنه . خيلي راحت به خودش بگه من مال اين كار نيستم . به جاي اينكه غصه بخوره و مضطرب بشه بشينه بقيه ظرفيتهايش را پيدا كنه . محاله انسان ظرفيتهاي خاص خودش رو نداشته باشه ، خيلي از ظرفيتهاي ما ناشناخته است . حتي ممكنه تا لحظه مرگ هيچ استفاده اي ازشون نكنيم . توي اون دنيا مي گن فلان ظرفيت رو بهت داده بوديم ، چرا استفاده نكردي ؟ نشستي صبح تا شب غصه خوردي ، ناشكري كردي ، مضطرب شدي ، چرا من اينجوريم ؟ چرا اون جوريم ؟ مي خواستي از ظرفيتهايي كه بهت داديم استفاده كني . فلاني رو ببين چشم بهش نداديم كور بود ، ولي ظرفيتهاي ديگه اش رو كشف كرد . بهترين قاري قرآن شد . چرا ؟ چون ظرفيتش رو كشف كرد . همين الان جانبازي داريم كه توي جبهه يه چشمشو از دست داد ، كور شد چشم ديگه اش هم بينايي اش ده درصده ، اما الان جزو بهترين اساتيد دانشگاه حقوق تهرانه . تو چرا ظرفيتت رو كشف نمي كني ؟ بجاي اضطراب بشين ظرفيتهات رو كشف كن . آدم وقتي اين نمونه ها رو مي بينه متبلور مي شه ، اصلاً آروم مي شه .
ما همه از بطالت و پوچي و ول بودن گريزانيم . كسي كه استعداد و ظرفيتش رو كشف كنه مضطرب نمي شه . شايد يه نفر كه معلم خوبي نشد ، بتونه مهندس خوبي بشه . كسي كه مهندس خوبي نشد شايد بتونه يه دكتر خوب بشه و هزار تا مثال ديگه .
اما دومين زيرمجموعه توقع شخصي ، توقعات معنويه كه اين نكته خيلي مهمي هست . يكي از دلايل اضطراب در جمعهاي مذهبي اينه كه توقعات معنوي ما بالاست . فكر مي كنيم اگه دو روز اومد توي مسير واقعي خدا و تشكيلات ائمه بايد از نمازشب خوندنش لذت ببره . بعد كه لذت نمي بره مضطرب مي شه . نگران مي شه . سرگردان مي شه . ماها بايد براي اين كه در عباداتمون حضور قلب پيدا كنيم ، از صفر شروع مي كنيم . نمي شه يه روزه به اون حضور قلبي كه علما و بزرگان دارن ، دست پيدا كرد . در اين مسير بايد از صفر شروع كرد . بايد گناهان رو آروم آروم از زندگيمون حذف كنيم . من و شما هنوز خيلي كار داريم تا به عرفان واقعي برسيم . بايد توقعات معنويمون هم در حد خودمون باشه . طرف تازه دوساله با اين مسائل آشنا شده و براي اولين بار با كاروان اومده مشهد ، توقع داره حال كسي رو كه پانزده ، بيست سال توي اين وادي هاست داشته باشه . خوب نمي شه . بايد توقع رو در حد دوسال خودش بياره پايين .
بيشتر از اون رو فقط طلب كنه . نه اينكه مضطرب بشه ، چون اضطراب دلسردي مي ياره .
اما زير مجموعه دوم توقع : توقع ديگران از ما . ما هنوز خودمون رو اونطور كه بايد درست نكرديم ، اونوقت بقيه بيشتر از خود ما ، ازمون توقع دارن . هنوز بچه بيچاره به دنيا نيومده ، پدر و مادر بهش مي گن : خانم دكتر ، آقاي دكتر . اي بابا قرار نيست كه شصت ميليون دكتر توي مملكت داشته باشيم . از همون اول به بچه چهارساله مي گه : مي خواي چه كاره بشي ؟ مي گه مي خوام مغازه دار بشم . مي گه غلط كردي ! فقط بايد دكتر بشي . بابا اين الان از مغازه داري خوشش مي ياد .
بچه ات كلاس پنجمه ، مي بينه رتبه بيستم كلاسه و معدلش شانزده است . يا اينكه كلاس سوم راهنماييه ، مي بينه معدلش دوازده است . خب مضطرب مي شه . پيش خودش مي گه : خانواده من توقع دارن دكتر بشم . من كه توي اين مسير نيستم . آخرش چي مي شه ؟ ترك تحصيل و بقيه بدبختي ها ! توقعاتمون رو نسبت به بقيه كمتر كنيم . هم در ماديات و هم در معنويات . طرف دخترش يا پسرش چهارماهه اومده كانون . زنگ زده مي گه : سلام عليكم . آقا ! بچه ما از وقتي مي ياد كانون خيلي خوب شده ، نماز مي خونه . روزه نمي گرفت الان مي گيره . درسهاش خوب شده ، احترام به مادرش مي گذاره . اما توقعمون از اين خيلي بالاتره . بهش مي گم : ببخشيدا ! معذرت مي خوام شما خودتون چطوري هستيد ؟ خيلي از اين بچه ها همين الانش از پدر و مادرهاشون جلو زدن . چي مي خوايد ديگه ؟ بريد ببينيد جووناي مردم الان كجا هستن . توقعاتتون رو بياريد پايين . مي گه : من توقع ندارم بچه ام گناه كنه . يعني چي ؟ خود من هم گناه مي كنم . اينها هم گناه مي كنن ، مگه خودت گناه نمي كني ؟ نكنه قطبه العارفيني ! توقعات مادي و معنوي رو پائين بياريد . اول ظرفيتهاي خودمون رو ببينيم بعد ظرفيتهاي بقيه رو بسنجيم . بايد توقعمون از كسي كه 6 ماهه اومده كانون در همون حد 6 ماه باشه ، و كسي كه يك سال اومده به نسبت بالاتر . اين رده بندي رو رعايت كنيد والا باعث ايجاد اضطراب مي شيد .
يكي ديگه از دلايل اضطراب اينه كه در زندگي هميشه آينده رو بدون هيچ امتحاني و بلا و سختي ، روشن فرض مي كنيم . توقع داره شبها روي پر قو بخوابه . صبح ها صبحونه اش رو بخوره . روزنامه روي ميزش باشه . شيركاكائو با كيك و عسل بخوره . بعد بيان دنبالش بره سر ميز رياست بشينه دو تا دستور بده ظهر هم برگرده خونه ! همين !
حتي يه در صد احتمال نمي ده كه شايد يه اتفاق بدي براش توي زندگي بيفته و يه كم خودش رو از نظر روحي آماده كنه . تويي كه طلبه هستي ! ( خودمو دارم مي گم ) شايد يك روزي بياد ديگه تريبوني براي حرف زدن نداشته باشي . شايد يه روزي بياد اصلاً نتوني طلبه بلشي ، آمادگي داشته باش ! هميشه به بچه هاي كادر مي گم : براي كاروان مشهد از نظر روحي حتي آمادگي اتفاق بد رو هم داشته باشيد . كه اگه خداي نكرده اتفاقي افتاد ديگه مضطرب نباشيد . چون مثلاً قبلاً توي ذهنتون اين برنامه رو براي خودتون تنظيم كرديد كه اگه فلان اتفاق افتاد چيكار كنم و در اين صورت اضطراب نمي تونه به عقلتون لطمه بزنه . حواستون باشه يه زندگي ايده آل فقط كاخ رؤيايي و آرزوهاي رؤيايي نداره . زندگي ايده آل هم همراه با ناملايماته . كسي كه هنوز مجرده اين آمادگي رو در ذهنش داشته باشه كه ممكنه براي ازدواج يه جاي كارش گير كنه . ممكنه خواستگاري كه مي ره ، جواب نه بشنوه . يا اگه دختره ، ممكنه كسي خواستگاريش نياد . ممكنه در اشتغال گير كنه و اگر اين آمادگي روحي رو از قبل داشت ، ديگه توي اون بحبوبه و توي اون داغي يه دفعه نمي مونه كه چه كار كنم ؟ چه كار نكنم ؟ چون الان كه اضطرابي نداره به مشكلاتش هم فكر كرده و به راه حل رسيده . پس آمادگي براي اتفاقات تلخ لازمه .
يكي ديگه از دلائل اضطراب سوءظن و نااميديه . كسي كه نسبت به همه خلائق نااميد باشه حتماً اضطراب پيدا مي كنه . مي گه : آقا ! همه مردم بدن . اين چه حرفيه ؟ اگه به ديگران اعتماد نداشته باشه ، اين بي اعتمادي به خلائق باعث اضطرابتون مي شه . اعتماد داشته باشيد ! ضرب المثل داريم كه مي گه : آژان فكر مي كنه هر كي سبيلو هست دزده .
بعضي از خصوصيات رو نسبت به بعضي از جمعهايي كه اصلاً قابل تعميم نيست تعميم مي ديم . مثلاً چي ؟ مثلاً خونه من رو دزد زده . خيلي خب ! تا آخر عمر كه قرار نيست فكر كنم هر كي شب از جلو در خونه من رد شد دزده . اين اضطراب مي ياره ! يكي از اقوام مون خانم مسني هست ، خونه اش رو 40 ، 50 سال پيش دزد زده بود . الان پنجاه ساله كه اين بنده خدا از ترس دزد خونه اش رو مهر و موم مي كنه . هميشه اضطراب داره . من يه شب مي خواستم خونشون بخوابم ، ديدم اين پيرزن داره توي حياط راه مي ره و دائم از خودش صداي مردونه در مي ياره ! گفتم : چرا اينجوري مي كني ؟ گفت : مي خوام اگه دزدها رد شدن فكر كنن مرد توي خونه هست بترسن !!
آخه ارزش داره آدم پنجاه سال با اضطراب زندگي گنه ؟ اين نتيجه بي اعتمادي به زندگي و مردمه . احترام ، محبت و عشق در زندگي لازمه . بدون عشق زندگي ، يه زندگي با اضطرابه . بعد از عشق الهي اگر انسان نسبت به هم نوعانش محبت و عشق نداشته باشه توي زندگي اضطراب داره . توصيه مي كنم وقتي مجرد هستيد ، بگرديد دنبال رفيق خوب . برادرها بين برادرها رفيق خوب پيدا كنن . خواهرها هم بين خواهرها . ما نياز داريم با درددل كردن در مورد مشكلاتمون اضطرابمون رو كم كنيم . اين نياز ذاتي ماست . اينو پاي استقلال نذاريد . مي گه : من مستقلم آقا ! من حرف دلم رو فقط به خدا مي گم . عاليه ! ولي همين خدا مي فرمايد : “ هوالذي الف بين قلوب المؤمنين ” من بين قلوب مؤمنين الفت مي ذارم . براي چي ؟ براي اينكه از اين الفت استفاده كنيد . رفيق خوب ، با صفا ، مؤمن و رازدار ، در كاهش اضطراب ما خيلي مؤثره . خيلي وقتها هست كه انسان نياز به يه سنگ صبور داره . از خدا بخوايد كه بهتون اين سنگ صبور رو هم در دوران تجرد و هم در دوران تأهل بده . انساني كه منزوي و گوشه گير باشه مضطربه و اين محبت لازم داره . خدا رو من شاهد مي گيرم بعضي وقتها كه حالم بده تا مي يام توي جمع شماها آروم مي شم ، جدي آروم مي شم . حالم خوب مي شه . اگه آدم بيست ساعتم كار كنه كافيه كسي كه دوستش داره رو ببينه تا آرامش بهش دست بده . تموم خستگيش يادش مي ره . اين خصوصيت رو خدا بين مؤمنين گذاشته . مخصوصاً اينكه اگر انسان با يه آدم نوراني رفيق باشه . بعضي از بزرگان رو اگه يه ثانيه ، دو ثانيه هم ببيني آروم مي شي . امروز خطبه هاي نماز جمعه قم رو گوش مي دادم . حضرت آيت الله مشكيني مي فرمودند : اوايلي كه اومده بوديم قم ، نماز جمعه رو يكي از آيات عظام مي خوندن . ايشون مي گفت : مثلاً اون زمان صد نفر ، دويست نفر مي اومدن نمازجمعه و ما فكر مي كرديم چقدر شلوغه ؟! ( اون زمان توي ايران نمازجمعه فقط توي قم و مشهد برگزار مي شد . ) مي گفت : ايشون 5 الي 6 دقيقه خطبه اول رو مي خوندن ، 5 الي 6 دقيقه هم خطبه دوم . اما خدا را شاهد مي گيرم با همين چند دقيقه ما تا يه هفته آروم مي شديم . بايد با انسانهاي ديگه رابطه داشته باشيم . برادرها و خواهرها بعضاً مشكلاتشون رو با يه شخص معتمد مطرح كنن . مشاوره كردن و محبت ورزيدن ايرادي نداره و اين جزء مسائليه كه من توصيه مي كنم . بين دوستان تون يكي دو نفر خصوصي هم داشته باشيد . اما حواستون باشه براي همون خصوصي ها هم آقا امام صادق توصيه مي كنن : يه قسمت از رازهاتون رو نگه داريد . يعني همه مشكلاتتون رو نگيد .
يكي ديگه از عوامل اضطراب زا دقت افراطي به اما و اگرهاي آينده است . گفتم براي آينده پيش بيني داشته باشيد . اين درسته ! اما اگر افراط كني باعث اضطراب مي شه .
ديدن يه دختر 16 ساله داره به طور وحشتناكي گريه مي كنه . پرسيدن : چيه ؟ خب چي شده ؟ گفت : فكر كن من 3 ، 4 سال ديگه ازدواج مي كنم . ـ خب به سلامتي . ـ بعدش 5 ، 6 سال ديگه بچه دار مي شم . بعدش بچه ام دوساله مي شه . اگر بره توي خيابون ماشين بهش بزنه و بميره من چيكار كنم ؟ واي ! . . . واي ! باباجون ! بيكاري ؟ گفتم توي ذهنمون پيش بيني داشته باشيم . اما اگر قرار باشه اين همه اما و اگر توي ذهنمون بياريم كه زندگيمون كنسل مي شه . توجه افراطي به اما و اگرهاي آتي موجب اضطرابه . اين رو دقت كنيد ! توي مسائل معنوي هم همين طور . در مسائل معنوي هم ، اما و اگرهاي آتي موجب اضطرابه . نكنه من اين جوري بشم ! اگه خوف از خدا داشته باشي خوبه ، اما اگر خوف افراطي شد اضطراب مي ياره . مي گه : نكنه عاقبت امورم خير نشه . موقع مرگ اين جوري بشه . نكنه آدم نشم . ديدي فلاني بريد ؟ مي ترسم نتونم خودمو حفظ كنم و . . . اين ترس و اضطراب باعث مي شه نااميد بشي ، دلسرد بشي ، كم كار بشي ، اضطراب رو بايد بذاري كنار .
حالا ببينيم بقيه راههاي مقابله با اضطراب چيه ؟ اولين راه اينه كه به مصلحت الهي يقين پيدا كنيم . هر وقت ، هر چيزي براي ما صلاح باشه ، خداوند اون رو براي ما مقرر مي كنه . اين يقين باعث مي شه از اضطراب دور بشيم .
دوم : آيه شريفه قرآن كه مي فرمايد : “ الا بذكر الله تطمئن القلوب ” ـ ذكر ( به همون معنايي كه در بحث ذكر گفتيم . ) انسان ذاكر انسان آراميه . شما به زندگي علما و بزرگان و خوبان نگاه كنيد آرامش اينها چقدر عجيبه . ببينيد حضرت امام (ره) چه آرامشي داشتن ! در سخترين لحظات تاريخ انقلاب و جنگ و نظام در حاليكه تمام مسئولين دست و پاي خودشون رو گم كرده بودن ، آرامش حضرت امام (ره) مثال زدني بود . انساني كه در زندگي آرامش داره خيلي راحت به منبع فيض وصل مي شه . همون طور كه ايشون توي وصيت نامه شون فرمودند من با دلي آرام و قلبي مطمئن از ميان شما مي روم . انساني كه در دنيا آرام هست در قبر و برزخ و قيامت هم آرامه . بزرگان ما خيلي آرامند . نمي دونم شما برخورد داشتيد يا نه ؟ هر چي انسان مؤمن و متقي تر مي شه ، در برخورد با مشكلات بيشتر آرامش رو حفظ مي كنه . هر چي انسان نورانيتش بيشتر مي شه نسبت به جهان و مشكلات جهان روحيه بي خياليش بيشتر مي شه . اينها آرامش مي ياره . نمونه هاي بارزش ، بچه هاي جبهه و جنگ بودن . زمان جنگ بچه ها يه ذكر هايي داشتن كه حقيقتاً به قلب مي نشست . بعضي وقتها خمپاره بيست متري طرف مي خورد اما حتي گردنش رو خم نكرد ! يعني اينقدر آرامش روح ، قويه كه جسم رو هم تحت پوشش قرار مي ده و جسم انسان هم آرام مي شه . اصلاً از قيافه اش آرامش مي باره . اضطراب براش معني نداره اونقدر بچه ها آرامش عجيبي داشتن كه شايد براي شما باور كردنش مشكل باشه .
خدا رحمت كنه شهيد مسعود احمديان رو ، شب عمليات كربلاي 5 كه همه رو برده بودن توي سنگرها ، 25 متر بيشتر تا عراقي ها فاصله نداشتيم . اين بنده خدا مي گفت : من بايد امشب نمازم رو بيرون بخونم . فاصله خط ما با اونطرف خيلي كم بود . يعني اگه نماز مغرب و عشا رو بلند مي خوندي خط اون ور مي فهميد . ضمن اينكه ميكرفون هاي قوي هم كار گذاشته بودن و قشنگ شنود مي كردن . اينقدر ديد داشتن كه با خمپاره شصت مثل آب خوردن مي تونستن يه سوزن رو اين طرف بزنن . اين شهيد بزرگوار راحت نشسته بود به نماز ! نماز عشا رو كه مي خوند همين جور دور و ورش خمپاره مي خورد . نشست نماز وتيره رو هم خوند ! بلند شد به آقا ابي عبدالله و آقا امام رضا و امام زمان (عج) سلام داد و آرام اومد توي سنگر .
يه صحنه از فيلم سينمايي ديده بان هست كه هر وقت مي بينمش يا به خاطرم مي ياد آرامش بچه ها رو برام تداعي
مي كنه . اون هم صحنه اي كه وقتي ديده بان مي خواد بياد خط مقدم ، اولش مي ترسه . بعد ذكر مي گه و آروم مي شه . صداي پاي زيادي به گوشش مي رسه كه كنايه از همراهي و مدد ملائك است و بعد اون لحظه اي كه مي بينه خمپاره بغل دستش مي خوره و عمل نمي كنه ، اونجا به مصلحت خدا پي مي بره و آروم مي شه . من اين رو ذكر خدا مي دونم از اين صحنه ها توي جبهه زياد ديديم . مثلاً وقتي خمپاره مي زدن ، از يه گردان 700 ، 800 نفري شايد صد نفر روي زمين دراز مي كشيدن . اين صد تا هم خيلي آروم بودن . ولي الان توي شهر چند ميليوني شايد دو نفر هم با اين آرامش روحي پيدا نكني . اونا اينقدر آرامش روح داشتند كه اين آرامش ، به بدنشون هم سرايت كرده بود . اميرالمؤمنين در يكي از فرازهاي نهج البلاغه مي فرمايند : توي دنيا سرت رو به خدا بسپار . آروم آروم مي شه . بعضي وقتها كه آروم نمي شيم بايد روز ذكرهامون شك كنيم . اگه يه وقت خيلي ناراحت شدي و دو صفحه قرآن خوندي و آروم نشدي روي چشمات شك كن . شايد چشمات اونقدر كثيف و سياه شده كه اين فيلتر قرآن رو به روحت نمي رسونه . اگر چشم پاك باشه دوتا آيه قرآن آدم رو آروم مي كنه . حتماً اينطوري هست ! اگه يه وقتي ذكر گفتي و آرومت نكرد روي زبونت شك كن . شايد اين زبون اينقدر زنگار گرفته كه ذكر رو رد نمي كنه و به قلب نمي رسونه . شبهاي عمليات مي گفتن : آقا ! يه ذكرهايي رو تمرين كنيد . نمي دونيد ذكرايي شبيه “ لا حول و لا قوه الا بالله ” چه آرامشي به بچه ها مي داد ! فكرشو كنيد بچه هاي 18 ، 19 ساله چه تحمل و طاقتي داشتند ؟! اما حالا من و شما اگه يه تصادف ببينيم تا شب خوابمون نمي بره . مشكل داريم . ولي اونجا چهارصد تا چهارصدتا ، بغل طرف تكه تكه مي شدن ولي طرف دست و پاشو گم نمي كرد ! چرا ؟ چون ذكر مي گفت و ذكرش واقعاً ذكر بود . يادمه يه روز براي يه لحظه واقعاً بريدم . ياد اون زمان بخير كه ذكرهامون ذكر بود . بايد شكر كنيم . صحنه اي پيش اومد كه نمي تونم براتون مجسم كنم . يه صحنه اي كه شايد اگه سيصد هزارتا فيلم وحشتناك بسازن اون طوري آدم رو تكون نده ! يه لحظه ديدم ، دور و برم پر از جنازه است . سن و سالي هم نداشتم . 17 ، 18 سالم بود . از ترس و وحشت مي خواستم بزنم زير گريه . همه چيز دست به دست هم داده بود . وسط عمليات فقط گريه من كم بود ! هنوز اشكم به مژه نرسيده بود كه به دلم اومد بگم “ يا زهرا ” خدا رو شاهد مي گيرم تا اسم مادر رو آوردم چنان اين قلبم آروم شد كه انگار هيچ اتفاقي نيفتاده . ذكر خداوند آرامش مي ياره . ديديد وقتي وارد حرم آقا امام رضا مي شيد چه قدر آرامش داريد ؟ براي اينكه بدن و روح تون به محبوب نزديك شده . محبوبهاي ما خيلي قوي هستن . معشوق ما خيلي قادره . ما در محضر خدا و اهل بيت (س) مثل بچه دو ساله اي هستيم كه توي آغوش مادرش مي شينه و آروم مي شه . اگه آروم نمي شيم براي اينه كه معشوقمون نيستن . بريم عشق ورزي كنيم تا ما رو هم قبول كنن . بريم اينقدر صورتهامون رو به ضريح امام رضا بماليم تا بالاخره آقا اين لوس بازي هاي ما رو قبول كنه . ما كه چيزي نداريم . بريم دستاي خاليمون رو نشون بديم تا درياي كرمشون به جوش بياد .
ارسال دیدگاه
دیدگاهتان را بنویسید