یا لطیف
سخنران: حجت الاسلام سید محمد انجوی نژاد
موضوع: الگوی جاودانه
در شب ميلاد با سعادت پيغمبر اكرم (ص) قرار داريم ، به همين مناسبت و با توجه به آيه شريفه قرآن كريم كه مي فرمايد : “ و لقد كان لكم في رسول الله اسوه حسنه ” ، قصد داريم در اين جلسه راجع به اسوه و الگو صحبت كنيم و اينكه اهل بيت (س) چگونه مي تونن الگوي اين زمانه ما باشند و آيا غير از اينها الگوي ديگري هم خواهيم داشت يا خير ؟
قبل از ورود به بحث بايد به دو مطلب خوب توجه كنيم : 1 ـ بحث الگوپذيري طولي . به اين معنا كه مثلاً اگر آقاي پروفسور فلاني در بالاترين رده دانشگاهي باشه و شما دوم دبستان ، نمي تونيد مستقيم از اين پروفسور الگو بگيريد . بلكه فقط مي تونيد به عنوان بالاترين پله ازش استفاده كنيد . در اين مسير كساني هستند كه مي تونن اين پروفسور رو الگو قرار بدن و موفق باشن بعنوان مثل در رده دانشجويي اين پروفسور الگوي مناسبي هست . رده پائين تر ، دانشجو هست كه مي تونه يه الگوي مناسب براي يه دبيرستاني باشه ، در رده پائين تر يه دبيرستاني مي تونه الگويي مناسب براي يه دانش آموز مقطع راهنمايي و يا دبستان باشه ، به اين مسير مي گن الگو سازي طولي !
اگر احياناً برادر و يا خواهري در درجات بسيار پائين ايمان قرار داشت ، شايد ما نتونيم بهش بگيم الگوي تو حضرت رسول (ص) هست . اين خيلي كار داره تا به اونجا برسه . بايد بگرديم در طول الگوپذيري از حضرت رسول (ص) ، الگوهايي رو انتخاب كنيم كه در رده هاي نزديك به اين شخص باشن . يعني وقتي ما مي گيم رسول خداوند (ص) براي مردم “ اسوه حسنه ” هستند . يعني ايشون در بالاترين رده قرار دارن :
بالاترين رده : حضرت رسول (ص)، رده بعد : اهل بيت (س) ، رده بعد : پيروان حضرت رسول (ص) و اهل بيت (س) و . . . تا نزديك ترين رده به ما .
لذا بحثي كه امروز داريم يك بحث طوليه . هرچي ما از الگو مي گيم ، هدف اصلي رسول خدا (ص) و اهل بيت (س) هستند . اول در زندگي پيغمبر (ص) و اهل بيت (س) و بزرگان دقت مي كنيم كه چه چيزهايي در زندگي اينها
مي تونه براي ما الگوي رفتاري باشه ، خيلي وقتها فكر مي كنيم وقتي بحث الگو پيش مي ياد ، بايد ببينيم طرف چه مقامي داره و در اين مقام چه برداشتهايي مي شه از رفتارش كرد ؟ به چه درجاتي رسيده ؟ و در اين درجات كه ما در جامعه داريم مي تونه الگوي ما باشه ؟
يكي از اشكالات جامعه ما اينه كه ما الگوي خاموش نداريم . الگوي خاموش يعني الگويي كه سر و صدايي نداشته باشه و بريم كشفش كنيم . معمولاً بايد براي الگوها بي يان تبليغات كنن و داد بزنن و بگن : آقا ! ايشون الگو هست به دليل اين كه به فلان مقام و درجه در زمينه اجتماعي ، اعتقادي ، سياسي و يا عقيدتي رسيده . در صورتي كه در الگوپذيري از پيامبر (ص) و پيروان پيامبر (ص) و در الگوپذيري از امت پيامبر (ص) اولين چيزي كه بسيار بسيار مهمه اينه كه ببينيم اين فرد كيه و چه جور آدميه ؟ اهميت شخصيتش براي ما بيشتره . مهمتر از اينكه بفهميم چه مي كنه اينه كه ببينيم اين شخص قلبش چه قلبيه ؟ چه خُلقي داره ؟ رفتار دروني و باطنيش چه رفتاريه ؟ نمي گم چيزهاي ديگه مهم نيست ، ظاهر و باطن هر دو مهمه . پس اولين چيزي كه از رفتار بزرگان و خوبان نتيجه مي گيريم ، رفتار قلبي ، و حالتشون هست . در رفتار خود پيغمبر (ص) هم يك سري چيزهايي هست كه به من و تو نشون مي ده اگه مي خوايم الگو بگيريم بايد اول به قلب پيغمبر (ص) نگاه كنيم و بعد به حرف ايشون ؟! در زندگي پيغمبر (ص) و بزرگان ديگه و همه الگوهايي كه مي خوايم اسم ببريم ، يك سري از مسائل هستند ، كه اينها رو نمي تونيم ببينيم و محاله ايجاد بشه مگه اينكه قلب بسيار بسيار همراهي با اين رفتارها در بدن اين شخص باشه ؟! قلب خيلي مهمه !
2 ـ دومين نكته نحوه برخورد با افراد نزديك هست . خيلي از ماها در جامعه عالي عالي هستيم ، از دور حسابي دل مي بريم ، اما وقتي به ما نزديك مي شن ، مي بينن اين دايره نزديك ما ، زياد دايره زيبا و قشنگي نيست . برعكس وقتي به خوبان نزديك مي شي ، احساس رضايت مي كني كه چقدر خوب شد ما به اين نزديك شديم ! برخي ها وقتي نزديك آدم مي شن مي گن : آقا ! كاش اينقدر نزديك نمي شديم ، از همون دور يه چيزي مي ديديم و لذت مي برديم . اما حالا كه نزديك شديم . . . . !!
در صورتي كه وقتي به خوبان نزديك مي شي ، خيلي احساس خوبي داري ، با خودت مي گي : چقدر بهتر شد كه به ايشون نزديك شدم . پس دومين چيزي كه در اينها قابل الگو گرفتن هست ، اينه كه وقتي بهشون نزديك مي شي
مي بيني در خانواده ، در محله ، و در اون دايره خواص دورشون ، اتفاقاً زندگي بسيار قشنگ تر و زيباتر و مفيدتري دارن و خيلي بيشتر قابل الگوبرداري هستن .
قدم سوم در زندگي اجتماعي است . برخي از ما ، تو خونه عالي هستيم ، خيلي عالي ! اما در اجتماع حرفي براي گفتن نداريم . در خونه مسؤوليت پذيري مون عاليه . اگر احياناً براي خواهر بنده ، برادر بنده ، يا پدر و مادر بنده مشكلي پيش بياد ، تا رگ گردن پاي رفع اين مشكل مي ايستم و حرفي ندارم .
توي خونه ، مرد خونه است ، زن خونه است ، مسؤوليت پذيريش عاليه ، اما وقتي به جامعه كوچيك دور و ورش مي رسه چشمهاشو مي بنده ، همسايه اش براش مهم نيست . محله اش براش مهم نيست . شهرش ، كشورش ، جهانش ، عالم خلقتش ، هيچ كدوم براش مهم نيست . اين باز يه مقدار نقص داره . اما اهل بيت (س) اين نقص رو ندارن . و در جامعه الگوهاي بسيار قوي اي هستن . جلوتر مي يايم ، اين بزرگواران در زندگي سياسي و حكومتي هم بسيار قوي هستن . خيلي از ماها در خونه مون انسان هاي عادل و متقي اي هستيم و يا اگر در فقر به سر مي بريم انسانهاي زاهدي هستيم اما به محض اينكه به كوچكترين مسؤوليت حكومتي مي رسيم كه يه قسمتي از حكومت يا جامعه به ما اقبال مي كنه ، ديگه الگوي خوبي نيستيم . رفتارها ، كنش ها ، صحبت ها و زندگي كردن ما ، قبل و بعد از مقام خيلي با هم فرق داره . اما در الگوهاي جاودانه اين نقص وجود نداره . دلايل اين كه چرا نيست رو عرض خواهم كرد . اميرالمؤمنين (ع) همون قدر كه قبل از حكومت بر كفشش پينه و وصله مي زد ، بعد از حكومت ، هم وصله مي زد . همون قدر كه قبل از حكومت با نان خشك ، خو داشت ، بعد از حكومت هم ، همونقدرخو داشت . رفتارشون فرق نمي كرد .
بعد از حكومت ، يك درهم همون قدر براشون مهم بود كه قبل از حكومت . چه ده تومن داشته باشم چه ده ميليارد ، بيت المال ، بيت الماله .
جلوتر مي يايم ، در مرگ ، مردن اينها هم الگو هست . مي فرمايند : بزرگان و خوبان و الگوهاي ماندگار ، هم زندگيشون براي جامعه درسه و هم رفتنشون . زندگي امام (ره) در كودكي براي جامعه درسه ، به حوزه مي رن ، براي حوزوي ها درسه ، در مقام تدريس قرار مي گيرن ، براي مدرسين ، درسه . بالاتر مي يان ، در مقام اجتهاد براي مجتهدين درس و الگو هستن ، در مقام مرجعيت براي مراجع درس و الگو هستن ، بالاتر در مقام ولايت و حكومت ، براي زمامداران درس و الگو هستن ، بالاتر مي يان ، در لحظه مرگ ، براي كساني كه مي خوان بميرن درس هستن : “ با دلي آرام و قلبي مطمئن ” اينجا هم يك الگو مي شن !!
اين وضعيت الگوهاي ماندار ماست . يعني هم زندگي شون تأثيرات داره و هم مردنشون . آقا ! نفس مي كشن ، تأثير داره ! حرف مي زنن ، تأثير داره ! نگاه مي كنن ، غذا مي خورن ، اثر داره ! مي خوابن ، آدم از خوابشون تأثير مي گيره . ديدن خوابشون ، چه لذتي داره ؟! بيدار مي شن ، بيداريشون اثر داره ، زندگيشون اثر داره ! مردنشون هم اثر داره !
در روز رحلت امام (ره) خودم ديدم ، يه آدم سي ، چهل ساله ، حرفهايي مي زد . مي گفت : يك عمر اِله بودم ، بِله بودم ، ارتباط چنداني نداشتم ، اين مرد ( حضرت امام (ره) ) كه رفت ، وقتي اين جميعت رو ديدم خيلي روي من تأثير گذاشت . يعني الگوهاي ما قبل از خلقت ، از اون لحظه اي كه در رحم هستند ، الگوهاي ماندگارند ، تا اون لحظه اي كه زير خاك مي رن . تا زمان باقيست اينها جاودانه اند . اين چيزيه كه بايد دقت كنيم و دنبالش بگرديم . اين قسمت اول بحث .
قسمت دوم اينه كه بعضي وقتها ما در جامعه با الگوي منفي روبرو هستيم . اصلاً هيچ راه فراري ازش نيست . مطمئن باشيد ، دشمن و دوسته دشمن ، كاملاً اين رو جزء وظايفشون گذاشتن كه چشم من و شما رو از اون كساني كه جاودانه هستن ، منحرف كنن ، به سمت چيزهايي كه زود گذرند و به درد دنيا و آخرت ما نمي خورن . بايد مراقب باشيم و به اين الگوها توجه نكنيم و يه جوري باهاشون مقابله كنيم .
اما قسمت سوم بحث : آقا ! يكي از بهترين راه ها و مسيرهاي تربيتي جوانان دادن الگو هست . اگر به جوانان الگو بديم ، اينها خيلي آروم با اين الگو خو مي گيرن . درس دادن زياد جواب نمي ده . سرمشق دادن جواب مي ده . در مدرسه هم اونقدر كه معلم روي سرمشق تكيه داره ، روي خوندن تكيه نداره . خوندن زياد دردي رو دوا نمي كنه . سرمشق دادن و الگو دادن به جوانان خيلي مفيدتر از اين هست كه ما بخوايم براشون توضيح بديم .
اما الگو گرفتن جوان يك خصوصياتي داره ، من جمله اينكه اول كار حتماً حتماً تقليده . ما بايد اين تقليد رو تحمل كنيم . جوان اول كار تقليد مي كنه ، حالا چه از مسائل منفي و چه از مسائل مثبت . اصلاً جوان چاره اي نداره ، بايد تقليد كنه ! خصوصيت فطريش اينه . اول كار دقيقاً كپي مي زنه . دقيقاً ! يكي از دوستان كه جبهه لبنان مي رفت و برمي گشت ، تعريف مي كرد : اوايل انقلاب زمان جنگ در حزب الله لبنان و سازمان امل ، پاسدارهاي ايراني خيلي الگو بودن . مي گفت يه مدتي نگاه مي كردم ديدم موقع نماز به محض اينكه مي گه “ اهدنا الصراط المستقيم ” همه با دست راست گوش شون رو مي خارونن ، همه با هم !! گفتم : اين چه جوريه ؟ جزء مستحباته ؟! سؤال كردم ، گفتم : ببخشيد ! اين قضيه گوش خاروندن چيه ؟! گفتن : جزء مستحبات نمازه . گفتم : چرا ؟! گفت : چند وقت پيش كه يكي از پاسدارهاي ايراني اومده بود اينجا ، امام جماعت ما بود ، تا به كلمه “ اهدناالصراط المستقيم ” رسيد ، گوشش رو خاروند ، ما هم از اون موقع تا الان اين كار رو مي كنيم . مي گفت : من براشون توضيح دادم كه اصلاً چنين چيزي درست نيست و . . .
ببين ! چقدر دقيق كپي مي زنن ؟! بايد تحمل كنيم . اين خصوصيت جوانه . اگر در ظاهر جوان ، در باطن جوان ، در كلام و رفتارهاي جوان يك چيزهاي جديدي ديدي ، كه اون چيزها خوب نيست ، به جاي اين كه با اون مقابله كني ، برو با اون الگوها مقابله كن . يك قلبي در كاره ، تا قلب در كار نباشه جوان الگو نمي گيره . يعني يك طپش قلبي براي يه موجودي در كاره ، با اين تپش قلب الگوها رو گرفته . شك نكن ! تا اون برطرف نشه ، اين درست نمي شه . ريشه يابي كنيم . خيلي از رفتارهايي كه در جوانان ما هست و از نظر ما و امثال ما اين رفتارها ناپسنده ، هيچ مشكلي نداره ، غير از اينكه الگويي كه قلبش دست اونه ، اين رفتار رو داره . آب از سرچشمه گل آلوده ! نمي شه با اين رفتار برخورد كرد . عزيز من ! نمي شه به اين ظواهر بسنده كرد . بگيم ببخشيد شما يكي ، دو تا ، سه تا و . . . شيش تا مشكل در رفتارت داري ، اون هم مي گه : نمي تونم برطرف كنم ! براي اينكه دلش گير كرده به جايي كه اين رفتارها مال اونه . چاره اي نداره .
پس اولين قدم الگوپذيري جوان ، تقليده . ما هم بايد اين تقليد رو ارج بگذاريم . نبايد بگيم تو اصلاً ريشه نداري !
يه وقتي توي يه مجلس ، يه بچه هفت ، هشت ساله سينه مي زده و گريه مي كرده ، مثلاً براي امام حسين (ع) ، يكي از اونهايي كه خيلي فكر مي كنه همه چيز بايد از مسير عقل جلو بره ، ـ و دقيقاً هم از مسير عقل هست ، منتها خودش هم اين مسير رو خوب بلد نيست ـ جلوي اين بچه رو مي گيره و مي گه : تو براي چي سينه مي زني ؟ اين بچه هم طفلكي گيج شده ، گفته : نمي دونم ! اون هم گفته : آدم كاري رو كه نمي دونه نبايد انجام بده .
همين بچه وقتي غذا مي خورد ، اول كار نمي دونست چرا بايد غذا بخوره . پس چون نمي دونست ، نبايد بخوره ؟! همين بچه وقتي داشت به لب پدر و مادرش نگاه مي كرد و حرف زدن ياد مي گرفت ، نمي دونست اين حرفها چه معني اي داره ، يعني نبايد ياد بگيره ؟!
قدم اول جوان ، تقليده . چرا منتظريم جوانان ما حتماً با عقلانيت به يه سمتي برن ؟! الگو رو كه مي بينه و انتخاب مي كنه ، اولين كار تقليده ، چرا سرش داد مي زني ؟! بهش مي گه : خجالت نمي كشي همچين لباسي مي پوشي ؟! عقل نداري ؟!
نه ، نداره ، داره تقليد مي كنه . اين خصوصيتشه . باهاش همراهي كن . مادره اومده مي گه : آقا ! بچه ام خيلي بي ادب شده ! مي گم : چرا ؟ مي گه : منِ مامان بهش مي گم : مامان جون ! چطوري ؟! جواب مي ده : چاكريم ! اي وَل !!
نه ، اين بي تربيت نيست . اگه دلش با مهر يه الگوي مناسب گره مي خورد ، اينطور حرف نمي زد . البته اشكالي نداره ، حالا بگه : اي وَل . اين كه چيزي نيست ، يعني اي والله ! اما موضوع اينه كه وقتي تكه كلامي ديدي ، برگرد ببين آب از كجا گل آلوده ؟ سرچشمه رو پيدا كن . چرا فكر مي كني بي تربيته ؟!
جوان بي تربيت نيست ، الگوپذيره . قرآن كريم هم مي فرمايد : “ لقد كان لكم في رسول الله اسوه حسنه ” يعني قرآن كريم هم اعتقاد داره كه بايد اين الگوي حسنه رو معرفي كنيم . توي اين دوره و زمونه صحبت كردن زياد فايده اي نداره ، بايد به جوان الگوي مناسب نشون بدي . دو ساعت براي بچه ها صحبت كن كه مثلاً : آقا ! ترك گناه اين فضايل رو داره ، اين نورانيت ها رو مي ياره ، لذت داره و . . . اندازه اينكه يك دقيقه كه يه الگو رو معرفي كني ، اثر نداره . نمي خواد الگو رو بياري روي تريبون يا اسمش رو بياري ، همين قدر كه توي ذهن طرف ، يه جوان (يه الگويي ) ساخته بشه كه اين كار رو كرده ، حتي اگر نامعلوم باشه ، اينقدر به دلش مي شينه كه حد نداره . براي اينكه داري بهش الگو معرفي مي كني . عزيز من ! چشمت رو باز كن ! از در خونه كه مي ره بيرون تا دبيرستان و دانشگاه و هر جا كه نگاه كني الگوهاي منفي روي زمين و هوا هست ، چشمات رو باز كن ! اگر الگوي مثبت كنارش نذاري ، خُب اين بنده خدا چكار كنه؟! خودمون رو بايد جاي اينها بذاريم . طفلك بايد چكار كنه ؟! كجا بره ؟! واقعاً گير كرده . آقا فكر مي كني كه اينها به سمت بدي و بدبختي و هواي نفس ، ميل و رغبت دارن ؟! والله به خدا قسم گناه كردن خيلي مشكل تر از گناه نكردنه . چاره اي نيست ! از بس فشار زياده ، به اين درجه رسيده . پس تقليد رو پاس بداريم و جوان رو به سمت تقليد مثبت ببريم .
نكته بعد : بايد اين الگو براي جوان متنوع و پويا باشه . بعد از مدتي اين الگوها دل آدم رو مي زنه و يكي از خوبي هايي كه در بحث الگوپذيري هست ، همين مطلبه . يعني الگوهاي منفي خيلي زود دل افراد رو مي زنه . خيلي زود ! مخصوصاً اگه نزديك باشه ، اينجا كاملاً آماده است براي اينكه تو يك الگوي مثبت بهش بدي .
الگوهاي مثبت خيلي پايدارن . كساني كه مي گن بد بوديم و الان خوب شديم ، خيلي زيادن . و خيلي كم هستند كساني كه خوب بودند و بعداً بد شدند . خيلي كم اند ، كساني كه بگن : آخ آخ ! يه زماني خيلي خوب بوديم و الان بد شديم .
مشكل سر اينه كه مسيرهايي كه مقابلش هست ، مسير سخت و منحرفيه . بايد اين رو درك كنيم . پيغمبر (ص) هم درك مي كنن . بايد براي الگوها ، تنوع در نظر بگيريم . كساني كه الگو هستن ، بايد بتونن براي زمانه هاي مختلف ، افراد مختلفي باشن . يعني پا به پاي جوان و جامعه جلو بيان . اعم از بالاترين الگوها و پائين ترين اونها . اگه امروز پنج شنبه است ، فردا جمعه ، بايد بتونه بر طبق نياز جمعه با جوان ارتباط برقرار كنه و بر طبق نياز روز جمعه الگو باشه . شايد الگوهاي سال گذشته ديگه امسال نتونن الگو باشن ، نمي شه عكس يه نفر رو بزنيم به ديوار و بگيم : آقا ! ايشون الگو هستن . تا آخر عمر همين الگو رو داشته باش .
عزيز من ! اين بنده خدا ، صد سال پيش زندگي مي كرده ، الان چه جوري الگوي من باشه ؟! بله ! بنده شنيدم مثلاً ايشون موقع راه رفتن در خيابون خيلي آروم و سر به زير راه مي رفتن ، من الان اصلاً نمي تونم توي خيابوني كه اينقدر شلوغه آروم راه برم ، بايد چكار كنم ؟!
وقتي شرايط زمانه فرق كنه ، رفتارها هم فرق خواهد كرد . من و تو چطوري مي تونيم الگويي رو معرفي كنيم كه پويا نباشه ؟ يعني با زمان جلو نره . اين الگو بايد به جوان نزديك باشه . نمي شه بهش بگيم جوان نماز مي خوني ؟ بگه : نه ! ـ روزه مي گيري ؟ ـ نه ! ـ با محرمات چطوري ؟ ـ ريلكس ! ـ واجبات چطور ؟ ـ بي خيال ! ـ بفرمائيد كه به پدر و مادر احترام مي ذاريد ؟ ـ ابداً ! ـ درس ؟ ـ حرفش رو نزن .
الان توي بازار فقط پول استاده ! نمي شه بگيم : جوان ! بيا اين كتاب رو بخون ببين شيخ رجبعلي خياط كي بوده ! بنده خدا چه مي فهمه ؟! يا جوان ! از آقاي بهاءالديني برات بگم ؟ اون نمي فهمه . بايد الگو بهش نزديك باشه . بايد يكي مثل خودش رو پيدا كني كه يه قدم ازش جلوتر باشه . بهش بگي فلاني رو مي شناسي ؟ مي دوني الان چي شده ؟ به كجا رسيده ؟
الگو بايد به ما نزديك باشه . برعكسش هم هست . جواني هست در اوج معنويت و نورانيت ، نماز شبش ترك نمي شه ، سالهاست چشمش حرام نديده ، سالهاست زبانش با ذكر خو گرفته ، اون وقت به اين بگي فلان لات سرگردنه اومده در خونه امام حسين (ع) آدم شده !
عزيز من ! اين از اوني كه تو مي گي ، دوره . نمي تونه الگوش باشه . الگوهاي خيلي لطيف تري مي خواد . الگويي كه معرفي مي كنيم بايد نزديك باشه . ما اونقدر الگوهاي دور معرفي كرديم و دشمنان ما اونقدر با تبليغات الگوهاي نزديك ما رو مثل شهدا و جواناني كه در يه برهه اي جون دادن و مي تونن بهترين الگوهاي جامعه امروز ما باشن ، دور كردن كه الان وقتي از شهداء صحبت مي كني همه مي گن آقا ! قربون شهدا بريم اونها كه مال يه برهه ديگه بودن ، ما كجا و اونجا كجا ؟! نه ، به خدا همين نزديكي ها بودن !! خيلي نزديك !
خيلي وقتها الگوهايي كه ما معرفي مي كنيم چه مثبت و چه منفي ، اين ها دور هستن . بايد الگوي نزديك و همراه با تبليغات داشته باشيم . الان زمانه ، زمانه تبليغاته . با فشار تبليغات مي تونن ذائقه شما رو عوض كنن ! اين خيلي عجيبه . يعني مي تونن با تبليغات ، غذايي رو كه دوست داري ، بگن دوست نداشته باش و برعكس .
دوستي داشتم كه نسبت به خوراك ماكاروني خيلي حساس بود . هيچ وقت نمي خورد . حتي بعضي وقتها يه تيكه هايي هم مي پروند ! مثلاً مي گفت : بابا ! اين آشغالا چيه شما مي خورين ؟ بند كفش مي خوري ؟! مي گفت : فلاني ! حالم از اين كه تو مي خوري ، به هم مي خوره . يه روز ديدم داره ماكاروني مي خوره !! اون هم با چه ولعي ! گفتم : حاج آقا ! تغيير ذائقه دادي ؟! گفت : آقا ! نمي دوني ! خيلي خوشمزه است !! چقدر مي چسبه ! گفتم : چي شده ؟ گفت : يه روز تلويزيون ماكاروني تبليغ مي كرد . طرف اونقدر با لذت مي خورد كه من هم هوس كردم بخورم !!
ببينيد ! تبليغات و ديدن با چشم خيلي موثره . هفته پيش توفيقي حاصل شد و يه فيلم هفت ، هشت دقيقه اي از نماز صبح حضرت آيت الله العظمي بهجت گيرم اومد . ايشون وارد مسجد شدن ، ايستادن ، الله اكبر گفتن و نماز خوندن ، بعد هم سلام دادن . با يه دوربين كوچيك فيلمبرداري كرده بودن منتها كيفيت صدا كاملاً خوب بود . باورتون نمي شه ! وقتي فيلم رو ديدم با خودم گفتم : فكر نكنم نمازهاي ما هيچ وقت نماز بدردبخوري بشه . اما توي اين هفت هشت روزه ، از به درد نخور بودن نمازهام ، يه دو درجه كم شده ! خيلي روي من تأثير گذاشت .
آدم يه نماز قشنگ كه مي بينه ، عشق مي كنه ! همون طور كه وقتي كسي خيلي غذا مي خوره ، بهش مي گن : آقا ! تو بيا غذا بخور ، وقتي تو غذا مي خوري ، آدم اشتهاش باز مي شه !!
تبليغات در الگو دهي خيلي مؤثره . چرا ما اين ابزار قوي رو دست كم گرفتيم ؟! چرا اين ابزار قوي رو در اختيار خودمون نمي گيريم ؟
اما آخرين مطلب راجع به الگو دهي كه خيلي مهم و مؤثر هست اينه كه : الگو دهي بايد با مهر همراه باشه . اگه بخوايم بدون مهر الگو بديم مثل روشي هست كه خيلي از پدر و مادرها به كار مي برن كه شايد روش صحيحي نباشه . مثلاً : مادره به دخترش مي گه : دختر عمه ات رو ديدي ؟ خاك بر سرت ! خجالت نمي كشي ؟ مي دوني رتبه اش چند شده ؟ و يا بچه همسايه رو نديدي ؟ ـ مثلاً مي خواد الگوي خوب بده ، حالا بچه يه كم نااهله ـ مي گه : خجالت نمي كشي ؟ تو آدمي ، فلاني هم آدمه ! چقدر بچه سربه زيريه ! آدم عشق مي كنه نگاش كنه ! نورانيت از صورتش مي باره و . . .
آقا ! اين بچه تو ، اين خواهر يا برادر تو ، با اين الگودادنت ، عمراً سمت خدا و دين بياد !! خوردش كردي رفت ! داغون شد . ديگه هيچ وقت پاش رو سمت خدا و دين نمي ذاره . اين چه وضع الگو دادنه ؟! الگو بايد با مهر و غير مستقيم باشه . بايد الگو و متربي رو در فضاي باز رها كني تا خودش الگو رو پيدا كنه . چرا اينجوري الگو مي دي ؟ اينطوري ديگه به سمت اين الگو نمي ياد . خانم مي خواد شوهرش رو تربيت كنه ! مثلاً سي دي مي ذاره ، همون تكه اي از سخنراني رو انتخاب مي كنه كه مي دونه در رفتار شوهرش مشكله ، تا شوهره از توي اتاق رد مي شه ، بهش اشاره مي كنه : بشين گوش كن ! ببين آقا چي مي گه ؟!
تموم شد ! اين آقا نه تنها اون صحبت رو گوش نمي ده ، ديگه به اون آقا هم نگاه نمي كنه . تموم شد ديگه ! خراب كردي رفت ! مي خواي با مبارزه منفي و بدون مهر ياد بدي و تعليم و تربيت كني ؟ اينجوري ؟!
يه روز يكي از دوستان رو ديدم ، خيلي ناراحت بود ، مي گفت : آقا ! غير مستقيم به خانم تون بگيد يه مقدار با خانم ها صحبت كنن . گفتم : چي شده ؟! گفت ما نشستيم پاي تلويزيون داريم نگاه مي كنيم ، به محض اينكه يه خانم رو نشون مي ده ، خانم مي ياد شيشه تلويزيون رو پاك مي كنه ! آقا ! يعني چي ؟ داري من رو خورد مي كني ؟!
بايد خيلي دقت كنيم . الگو دادن بايد با مهر باشه . يعني شخص بايد احساس كنه با يه دنيا مهر و محبت اين الگو بهش داده مي شه . نه با قهر و توهين و . . . !! حتي نبايد احساس كنه يه استاد داره باهاش حرف مي زنه ، خيلي آروم بهش الگو بديم .
اما الگوهايي كه الان در زمانه ما هستند و حيفه كه از اينها نام نبريم . جوانان موفقي كه در جامعه هستن ، پدران و مادران موفق ، همسران موفق ، كساني كه در مسير طولي رسيدن به رسول الله (ص) ، اهل بيت (س) و ارزشهاي والاي اسلامي رو الگو قرار دادن و در اين مسير رفتن و به جاهايي رسيدن . حيفه از اينها ياد نكنيم . كساني كه شايد خيلي از ماها ، با چشم ها و دوربين هامون ، اونها رو نمي بينيم و خيلي از اينها در جامعه الگوهاي واقعاً موفقي هستن . و اي كاش يادي هم از اينها بكنيم . كساني كه در جامعه امروز نشون دادن كه انسان چقدر قوي هست و هيچ قدرتي نمي تونه انسان رو زمين بزنه . كساني كه نشون دادن قدرت عقل ، قدرت اراده و قدرت شعور انسان ، چقدر بالاست . كساني كه نشون دادن همون قدر كه يه عده در بدي ها اراده دارن ، همون قدري كه يه عده در كارهاي لغو اراده دارن ، مي شه در خوبي ها و پاكي ها اراده داشت . چند وقت پيش يه خبر توي روزنامه خوندم ، نمي دونم خنده ام گرفت ؟ گريه ام گرفت ؟متأسف شدم و . . . خودتون اسمش رو هر چي مي خواين بذارين . نمي دونم چي بگم ؟ خبر اين بود : يه خانم براي اينكه لباسي كه در مهموني مي پوشه ، بهش بياد ، خودش رو به مدت دو ماه تحت يك رژيم غذايي خيلي خيلي وحشتناك قرار داد ! و بعد متأسنه در حمام ، در اثر پائين بودن فشار خون كه نتيجه رژيم غذايي نامناسب بوده ، فوت مي شه !!
با خودم فكر كردم ماها يك ماه براي خدا روزه مي گيريم ، مي خوايم صبح تا شب يه كمي كمتر غذا بخوريم ، روزهاي آخر ديگه توي دلمون عروسيه كه داره تموم مي شه ! اون وقت مردم براي اينكه كمرشون رو فرم باشه ، دو ماه روي نفسانياتشون پا مي ذارن !
انسان خيلي قويه ! زنان ژاپن و چين براي اينكه پاهاشون كوچيك بشه ، سالهاي كفشهاي تنگ مي پوشن . درد و تاول و بدبختي روتحمل مي كنن براي چي ؟ براي اينكه اگه يه وقت از بين خلايق ، يكي چشمش به پاي اينها خورد نبينه يه كم ، فقط يه كم ، بزرگه !!
اما روح به اين بزرگي و زيبايي و لطافت و اين همه نورانيت در اختيار ماست ، جمع كردن اين نفس درد زيادي هم نداره ، چرا من و تو در مسير مثبت ، به اندازه برخي كه در مسير منفي اراده دارند ، اراده نداريم ؟
يه نفر رو در اتاقي يه هتل گرفته بودن ، توي يه دخمه اي با يه دوربين مخفي دو شبانه روز خودش رو حبس كرده بود كه بتونه از اون اتاق براي شهواتش فيلمبرداري كنه !!
اما من و تو عرضه نداريم نيم ساعت توي سجده گاه مون بشينيم . وقتي پاي تمنيات نفساني و شهوات پيش مي ياد انسانها چقدر قوي هستن ! و وقتي پاي نورانيت ها و بندگي ها هست ، يك دفعه الكي چقدر خودمون رو ضعيف مي پنداريم !! مي تونيم ، به خدا مي تونيم .
توي اين جمع كي هست كه از علي (ع) دلسوزتر سراغ داشته باشه ؟ حضرت (ع) با صداي بغض آلود ، در حالي كه اشك در چشمان مباركشون حلقه زده بود ، فرمودن : “ تجهزوا رحمه كم الله ” خداي مهربون منتظره ، يه كمي خودتون رو جمع كنيد !
الگوهاي ما كساني هستن كه الان مي تونن خودشون رو جمع كنن . يه كمي خودتون رو جمع كنيد . بابا ! به خدا زشته . چقدر بگيم ؟! يه كمي زبونت رو جمع كن . يه كمي نفست و شهواتت رو جمع كن “ تجهزوا ” تموم شد رفت ! رفتيما ! چي مي خواي ؟! مي خواي تخت جمشيد رو به نامت كنن ؟! قبلاً به نام عده اي بود اما رفتن . خوش به حال اون جواناني كه آدم وقتي دقت مي كنه تعجب مي كنه ، با خودش مي گه : جدي اينها توي همين دوره و زمونه هستن ؟!
جواناني هم بودند كه الان در گلزار شهدا خوابيدن ، كساني كه رفتنشون كه هيچ ، قبرشون كه هيچ ، يادشون كه هيچ ، حتي خاكي كه در اون مي جنگيدن ، داره خيلي از جوانان رو عوض مي كنه . يكي نامه نوشته بود انداخته بود داخل ضريحي كه توي شلمچه است ، نوشته بود : من اصلاً توي اين فازا نبودم ، اومدم اينجا ببينم چه خبره ؟! عكس بگيرم كه اگه فردا زن و بچه ام گفتن يه زماني جنگ بود ، بگم آره من هم رفتم عكس گرفتم . اومدم اينجا ،ديدم اينها چقدر زنده اند . چقدر با من حرف مي زنن . دارن منو عوض مي كنن . كساني كه خاكشون و بوي خاكشون عوض مي كنه .
در طلائيه كسي هست كه مهر مي سازه . يه شب خواب مي بينه حضرت امام (ره) براي بازديد تشريف آوردن ، خيلي خوشحال مي شه . مي گه : آقا ! چه خبر ؟! اين طرفا ! مي فرمايند : هيچي ، بچه ها زحمت كشيدن ، ما اومديم بازديد . مثل بقيه كه مي يان . بعد يه نگاهي به مهرهايي كه من ساختم كردن ، فرمودن : اين مهرها چيه ؟ گفتم : من دارم اينجا مهر مي سازم . فرمودن : خيلي عاليه . همين طور كه صحبت مي كردن ، يه دفعه ديدم حضرت امام (ره) دست و پاشون رو گم كردن ! عبا و عمامه شون رو مرتب كردن ، سريع همه جا رو مرتب كردن ! پرسيدم : آقا ! چيزي شده ؟! فرمودن : صاحب اصلي دارن مي يان . فرمانده اصلي اين سربازها دارن مي يان اينجا !! راه رو باز كنيد . “ آب زنيد راه را حين كه نگار مي رسد ”
در رو باز باز كردم ، ديدم آقا حجت بن الحسن (عج) داخل شدن ! نگاهي كردن . گفتم : آقا ! اين طرفها ؟! فرمودند : اينجا جاي سربازان ماست . بعد مي گفت : يه مهر شكسته ، بين مهرها بود . آقا (عج) همون مهر شكسته رو برداشتن و بوسيدن و توي جيبشون گذاشتن ! گفتم : آقا ! چرا يه سالمش رو برنمي دارين ؟! فرمودند : همين خوبه ، يادگاري از اينهاست .
اما الگوها : حضرت امام (ره) با اون عظمت روحي و توان اجرايي و عقلاني و علمي فرمودند : رهبر ما آن طفل 13 ساله اي است كه . . . . ” كساني كه ما به زندگي شون نگاه نكرديم وگرنه بهترين الگوها هستند .
آقا ! شما در كدوم رده اجتماعي هستي ؟ از همون رده ، يكي رو برات بيرون مي كشن و مي گن : اين عين تو بود ! مي گه : آقا فقيريم ! تو فقر نداري ؟ نمي دوني فقر چيه ؟ روايت هست كه : فقر كه از يك در وارد بشه ، ايمان از در ديگه خارج مي شه . من هم از اين روايت ها بلدم ، اما مي خواي كسي رو نشونت بدم كه فقر از اين در وارد خونه اش شد و همون جا مقيم شد ، هنوز هم كه هنوزه توي خونه اش مقيمه ، اما ايمان از اون درش بيرون نرفته ؟!
يا اينكه مي گه : آقا ! مصيبت كمر آدم رو مي شكنه ! شكست عاطفي داريم و . . . اين هفته ، من بم بودم . يه بنده خدايي توي زلزل 27 نفر از نزديكانش رو از دست داده بود ! پدر و مادر و خواهر و برادر و عمه و دايي و . . . تنها كسي بود كه از خانواده زنده مونده بود . 17 ، 18 سال هم بيشتر نداشت . گفتن : آقا ! چند دقيقه اي با ايشون صحبت كنيد . گفتم : البته ، روي سرم ! الان مي شينم صحبت مي كنم . مي خواستم بگم : دنيا مي گذره و چيزهايي كه خدا در اين دنيا از آدم مي گيره ، ده برابرش رو اون دنيا مي ده ، نمي دونم ، ما بايد صبر كنيم ، اگه صبر نكنيم اجرمون از دست مي ره و . . . بعد هم يه مقدار از عشق خدا و نماز و نماز شب و اين چيزهايي كه بلد هستيم براش مي گيم تا يه مقدار آروم بشه . نشستيم ، سلام كرديم ، گفت : ببخشيد حاج آقا ! من يه سؤال داشتم . گفتم : بفرمائيد ! گفت : خدا بين اين همه خلايق ، من رو انتخاب كرده كه امتحان به اين بزرگي برام پيش بياد و قراره كه خدا پاي اين امتحان من رو اينقدر بالا ببره . آقا ! اين همه آدمهاي عادي ، همه مي خورن ، مي خوابن ، زن و بچه دارن ، پدر و مادر دارن ، براي همه شون هم خيلي عاديه . خدا بين اين همه من رو انتخاب كرده ، به من ياد بديد چطوري تشكر كنم ؟!
من رو مي گي ، وارفتم !! هرچي فكر كردم اين چي هست ، نفهميدم ! اين الگو نيست !؟ چيه ؟ مي گه : آقا ! ما مشكلات مون خيلي زياده ، نمي شه با شكم گرسنه دين رو نگه داشت . مي خواي يكي رو نشونت بدم كه شكمش گرسنه است ، دنيش رو هم نگه داشته ؟! مي گه : آقا ! آبرومون در خطره ، نمي شه دين رو نگه داشت . مي خواي كسي رو نشونت بدم كه آبروش رفت ولي دينش رو نگه داشت ؟ مي گه : آقا ! وسوسه زياده . مي خواي نشون بدم ؟
اين ها الگوهاي اين زمانه ما هستن . آقا ! الزاماً هر كسي كه توي المپياد نفر اول مي شه ، از همه نظر نمي تونه الگو باشه . گفتم الگو بايد تنوع داشته باشه . زندگي ما ، زندگي متنوعي هست . الگوي درسي داريم ، الگوي اخلاقي داريم ، الگوهاي ديگه هم داريم .
يه بچه كلاس دوم و سوم راهنماييه كه اصلاً معلوم نيست پدرش كجاست . توي زندانه يا متواريه . مادره از صبح تا شب توي خونه هاي بالاي شهر مشغول كلفتيه . خودش هم مشغول تر و خشك كردن دو سه تا بچه قد و نيم قد ديگه است . بهش مي گي : غذا چي مي خوريد ؟ مي گه : هيچي ، اگه وضع مون خيلي خوب باشه ، نون و پنير ! مي گم : اجازه هست بپرسم نماز هم مي خوني يا نه ؟ مي گه : بله ! مگه مي شه نماز نخوند ؟! مي گي : خُب خدا كه زندگي خوبي به تو نداده ، تو بچه اي ، ظرفيتت كمه ، نبريدي ؟ مي گه : نه آقا ! چرا ؟ آخه همين يه خدا رو داريم ! اگه خدا رو از ما بگيرن كه ديگه چيزي نداريم . ما هيچي نداريم ، اما خدا رو كه داريم !!
چيه آقا ؟! خيلي به تو سخت مي گذره ؟! اينها الگوهاي مقابل ما هستن . الگوهايي كه مي تونيم ازشون اثر بگيريم . اين الگوها اثرات غيبي دارن . اصلاً جامعه ما طفيلي اين الگوهاست . چه اينها رو بشناسيم ، چه نشناسيم . چه عكسشون رو داشته باشيم ، چه نداشته باشيم . چه بهشون اقتدا كنيم ، چه نكنيم . خداوند تبارك و تعالي طفيلي وجود اينها داره امثال من رو حفظ مي كنه . آبرويي كه به امثال ما داده ، آبروي اينهاست . اينها خودشون دنبال اين چيزها نيستن . به جاي اينها ، به ما مي دن .
يه وقتي هم اگه بخواي مطرح شون كني ، مي گه : ول كن بابا ! به كسي نگي ما اينجور هستيما ! بهش مي گي : اجازه هست ما اين فيلم رو پخش كنيم ؟ مي گه : نه نه ! چرا ؟ مي گه : من الان فقط خودم هستم ، دارم با خدا عشق مي كنم . اگر به مردم نشون بدي ، از فردا همه مي يان ! نمي خوام آقا ! اينها همون الگوهاي خاموش هستن . كساني كه بايد از توي پستوها درشون بياريم . يا بگرديم و اينها رو توي جامعه معرفي كنيم . بگيم :اين هم هست ، مراقب اين هم باشيد .
داشتم براي بحث جلسات آينده كه راجع به قرآن هست مطالعه مي كردم . رسيدم به اسم يوسف اسلام ، كه قبلاً خواننده بوده . ايشون چند سال پيش اسلام آورد و مسلمون شد . براي اينكه بتونه قرآن رو خوب بخونه و بفهمه 4 سال رفت مصر نزد اساتيد درجه يك مصر ، قرآن رو فرا گرفت . آخه مي خواست خوب بفهمه كه خداش چي گفته ؟ اين عشقه .
بگرديم اينها رو پيدا كنيم . توي جامعه ما زيادن . جواناني كه اگه به بقيه نشون بديم ، مي گن آقا ! اگه يه آدم اينجوري به من نشون بدي ، همه جوره پايه هستم !
بريم ببينيم مردم چطوري با خدا و با عشق شون ارتباط دارن . بريم ببينيم زندگي اهل بيت (س) كه مظاهر عبوديت ، رحمت ، بزرگواري و بندگي بودن ، چطوري بوده .
اگه بنده الان كوچكترين حرف نامربوطي بزنم همه جا مي پيچه . براي اينكه شيطون به بسط زشتي ها كمك مي كنه . با وسوسه هاي شيطون ، الگوهاي بد همه جا روي بورسند . اگه هنري كه در الگوسازي بدي ها به كار مي ره ، ما در الگوسازي خوبي ها به كار ببريم ، مطمئن باشيد براي اينكه بالاتر از بدي ها معرفي و تبليغ بشن ، هيچ كمبودي نيست .
انشاء الله خداوند به همه ما كمك كنه تا بتونيم الگوهاي خوب و مناسبي رو شناسايي كنيم و نشر بديم .
و صلي الله علي سيدنا محمد و آل محمد
ارسال دیدگاه
دیدگاهتان را بنویسید