امروز 5 اسفند 1404 - 6 رمضان 1447
خواندنی ها

متن سخنرانی - دنیای آخرالزمان (10)

5 اسفند 1404 -   12:00 ق.ظ  دسته بندی: دنیای آخرالزمان

یا انیس

متن سخنرانی

 سید محمد انجوی نژاد

موضوع: دنیای آخرالزمان – قسمت دهم

تاریخ: 1404/09/15

 

عناوین اصلی سخنرانی:

» واگذاری پست­‌های تخصصی به افراد غیر متخصص، لطمه بزرگی به جامعه می­‌زند

» نسبت به فرمایشات قرآن و معصومین چگونه باید برخورد کرد؟

» اگر ما منظومه‌ فکری دشمن را نفهمیم اشتباه عمل می‌کنیم

 

 

» واگذاری پست‌های تخصصی به افراد غیر متخصص، لطمه بزرگی به جامعه می­‌زند

وقتی انقلابی اتفاق می‌افتد در لحظه تعویض حکومت، حکومتی مثل ایران که صد هزار، دویست هزار تا کارگزار داشته یک­دفعه همه با هم کنار می‌روند و همه صندلی‌ها خالی می‌شود. بعد خیلی از انقلابی‌گرها که می‌خواهند به جای آن‌ها بیایند نه تجربه و نه تخصصش را دارند؛ بنابراین اول هر انقلابی درصدی آناراشیسم داریم؛ یعنی حیرت اجتماعی که باعث ناراحتی‌ها، مشکلات و یک سری ظلم‌ها می‌شود.

مثلاً من خودم یادم هست یکی از دوستان نزدیک ابوی در بگیر بگیر اول انقلاب که در محله‌ها ساواکی‌ها را می‌گرفتند این بنده خدا را هم یک نفر زد کشت. دلیلش این بود که مشکل خانوادگی داشته. در خیابان گفتند: ساواکی…! تا آمد بگوید هستم نیستم کشتندش. این چیزها اقتضاعات انقلاب است و آرام آرام نظم و قانون حاکم می‌شود. تازه ایران به دلیل نوع انقلابش که امام(ره) با کشت و کشتار، جنگ مسلحانه و با اسلحه کشیدن کلا مخالف بود ما خیلی کم هزینه اتفاقاً تغییر حکومت دادیم. شما تاریخ انقلاب فرانسه و انقلاب بلشویک‌ها در سیستم تزار شوروی سابق را بخوانید، قتل عام اتفاق افتاده.

روی هم رفته انقلابی‌­بودن در آن برهه‌های اول، یعنی اسلحه دست بگیری، اعصاب نداشته باشی و …! اصلاً مدل انقلابی‌­بودن در موقع انقلاب این است. اعصاب نداشته باشی، اسلحه دست بگیری، بزنی، بکشی، قاطعیت به خرج بدهی تا بتوانی  سیستم را حکومت کنی. بعد به قول حضرت‌امام‌(ره) یکی از نعمت‌های انقلاب جنگ بود. جنگ که اتفاق افتاد دشمنی که برای همه ایرانی‌ها دشمن مشترک بود باعث شد همان اول اتحاد اتفاق بیفتد. جنگ هم سال  ۵۹ شروع نشد، جنگ سال ۵۷ شروع شد.  ۲۲ بهمن ۵۷ که انقلاب کردیم تحرکات خوزستان، بلوچستان و کردستان اتفاق افتاد و شهرها را اشغال کردند. تا جنگ که تمام شد. جنگ که تمام شد گفته شد که جنگ تمام شده و از الان دیگر ما نیازی به انقلابی نداریم. بروید سر زندگی‌هایتان.

باز هم بحث من الان این هم نیست، بحث من چیز دیگری است «تعریف انقلابی در آخرالزمان». بروید سر زندگی­‌هایتان و حتی رسماً اعلام کردند که الان وقت تجمل است. وقت این است که به خودمان بپردازیم و خستگی در کنیم. صحبت‌هایی که شد تقریباً  شبیه صحبت‌های یزیدبن‌معاویه و خود معاویه بود. یزید عین این جملات را در شام گفت! یزید گفت: دوره­ای که ما برای اسلام و برای حفظ مملکت اسلامی می­‌جنگیدیم [تمام شده]؛ همه شما زحمت­‌هایتان را کشیده‌­اید، همه شما یا رزمنده بودید یا جانباز شدید یا خانواده شهید هستید! راست هم می­‌گفت، آن قسمتی که آن­ها حاکم بودند مرز روم بود و درگیری خیلی زیاد بود. مرزها که به ثبات رسید، یزید گفت: من خلیفه مسلمین وظیفه­‌ام عمران و آبادی و سازندگی است. سازندگی اختراع یزید است! اسمش قشنگ است اما هر چقدر مبنایش درست است، مصداقش اشتباه است! سازندگی از قول یزید؛ یعنی رسیدگی به همان سیستم شاهزاده­‌ها! خب یک­دفعه انقلابی­‌ها به جای اینکه تعدیل بشوند، تکفیر شدند! آقا بس کنید دیگر، ول کنید، زندگی­تان را بکنید!

مثلا خود ما را قبلا برایتان گفته­‌ام، 7، 8، 10 تای ما را بعد از جنگ فرستادند گیلان، بروید این کارخانه­‌های ابریشم را ببینید یکی از آن­ها را می­‌دهیم به شما، بروید بنشینید سر سازندگی! بعد ما هم اتفاقا رفتیم، لب قرارداد هم بودیم، یک طرحی بود در کل بچه رزمنده­‌ها که یک­دفعه همه­‌مان وارد کار اقتصاد شدیم! بعد امام رضا(ع) ما را نجات داد! من که لب امضاء کردن به این نتیجه رسیدم که من این کاره نیستم، بروم درس بخوانم؛ آن­هایی که رفتند، همه رفتند زندان! یک تعداد کارخانه ورشکسته را دادند به یک تعداد بچه رزمنده که فقط بلد بودند بعثی بکشند! کاری بلد نبودند! که چه بشود؟ که این کارخانه‌­های جزء تعطیل بشوند، ورشکست بشوند، کارخانه­‌های کلان [حفظ بشوند]!!

این سیستم اقتصادی است که این­ها دارند؛ که می­‌گویند باید فروشگاه­‌ها و کارخانه­‌های جزء کنار بروند، کارخانه­‌های کلان، فروشگاه­‌های زنجیره­ای [بمانند]. اصلا کلمه زنجیره­ای مربوط به اقتصاد لیبرال است، آن­ها آوردند. در نئولیبرال تبدیلش کردند به مال! خب، بحث ما باز این هم نیست. من فقط چند دقیقه تاریخچه گفتم. تا رسیدیم به جایی که یکدفعه رهبری وارد گود شدند، من انقلابی­‌ام! یعنی دوباره آن چیزهایی که قبلا ما در حدود 10 سالی نفی می­‌کردیم، دوباره ایشان این واژه را به کار برد، گفت: من انقلابی‌­ام! من دیپلمات نیستم، جوانان باید انقلابی باشند و …!

 

» نسبت به فرمایشات قرآن و معصومین چگونه باید برخورد کرد؟

خیلی خب، حالا می‌­آئیم سراغ اینکه ما نسبت به فرمایشات قرآن، معصومین، بزرگان و ولایت چه برخوردی باید داشته باشیم. ببینید فرمایشات 3 تا مطلب دارد: یک تیتر دارد؛ مثل کلمه من انقلابی­‌ام، مثل کلمه فلان چیز واجب شرعی است، مثل کلمه فلان چیز حرام است؛ یک تیتر دارد! بعد از تیتر، یک متن دارد؛ یعنی تیتر را شرح می­دهد. اگر می­‌گوید من انقلابی­‌ام یک شرح برایش دارد. سوم یک روش دارد!

پس هر محتوایی یک تیتر دارد، یک شرح دارد و یک روش دارد. بعد اغلب ما تیتر را می­‌گیریم، اما شرح و تفسیر و روش خودمان [را پیش می­‌بریم! تا حرفی هم می­‌زنی می­‌گوید: آقا فرمودنده­‌اند! خب صبر کن، آقا فرموده­‌اند یک شرح هم برایش داده‌­اند، یک روش هم داده‌­اند. [یا می­‌گوید] معصوم(ع) فرموده! معصوم(ع) شرح و روش هم داده. قرآن گفته! قرآن شرح و روش هم داده! من اگر فقط تیتر را بگیرم شرح را خودم بگذارم، تیتر را هم خراب کرده‌­ام! بقیه سخنان بزرگان هم همیشه همین­طور است. این نکته اول.

نکته دوم اینکه وقتی که یک صحبتی اتفاق می‌­افتد، ماحصل یک منظومه فکری است. این «یومنُ بِبَعض» که بعضی­‌ها نسبت به قرآن دارند، قرآن کسانی که یک قسمت از قرآن را که می‌­پسندند عملی می­‌کنند اما یک قسمت دیگرش را نمی­‌بینند، لعنت می­‌کند! می­‌گوید این­ها باید با هم بالانس باشند، همه­ را با هم ببینید. منظومه فکری قرآن کریم، منظومه فکری تشیّع، منظومه فکری امام علی(ع). من بارها گفتم، شاید بهترین شرح نهج‌البلاغه، شرح مرحوم دشتی است. بهترین به معنای عمومی، یعنی عموم مردم بخواهند استفاده کنند. شاید شرح مرحوم علامه جعفری خیلی قوی‌تر باشد ولی مرحوم دشتی نهج‌البلاغه را عامه‌فهم کرده است. مثلا شما می‌گویی من دنبال «دنیا در نهج‌البلاغه» هستم؛ خودت مراجعه می‌کنی و یک خطبه‌ای می­بینی که اسمش «در مذمت دنیا» است؛ این را بگیری و بگویی: نظر امام علی(ع) این است.

مرحوم دشتی چه‌­کار کرده است؟ دنیا را در نهج‌البلاغه می‌خواهی؟ من فهرست موضوعی برای تو می‌گویم؛ این‌صفحه این‌صحفه این‌صفحه همه را با هم باید قبول کنی! آن خطبه‌ی امیرالمؤمنین(ع) در مذمت دنیا یک قسمت از منظومه فکری آقا امیرالمؤمنین(ع) است. الان یکی از چیزهایی که در سایت رهبری و حتی سایت حضرت امام(ره) خیلی‌خوب است، این است که شما مثلا کلمه انقلابی را که می‌زنید، نوشته قسمت‌های مختلف، نکته ها بعد برداشت‌ها و… نگاه که می‌کنی، قشنگ تقسیم بندی کرده است. این تیترش هست، در این تاریخ‌ها، این شرح‌ها را داده، تعریفش در سال 1380 و 1390 و 1400  کمی با هم متفاوت است و بعد روش‌هایش را گفته و از این روش‌ها باید به آن برسید. نه اینکه اگر من گفتم فلان چیز واجب است، واجب است! خودم شرح می‌دهم و خودم روش می‌گذارم. اگر شما روش رهبر، روش قرآن، روش نهج‌البلاغه را نداشته باشید تمام این تایتل‌ها و تیترها همه را خراب می‌کنید. همه‌اش را خراب می‌کنید! روش از خود متن مهم‌تر است. روش رسیدن!

اگر شما منظومه فکری را بشناسید حتی در مواقعی که تیتری و شرحی هم نیست، حدس می‎زنی که نظر دین چیست. الان شما در مسایل مستحدثه؛ یعنی مسائلی که در متون دینی نیامده است؛ علما و مراجع فتوا می‌دهند. در متون دینی نیامده است اما اگر منظومه اسلام را بشناسی [می‌­توانی نظر دین را حدس بزنی].

با اینکه در متون دینی نیامده است که مثلا در قطب شمال چه‌جوری نماز بخوان و وضو بگیر، نیامده دیگر! خیلی چیزها نیامده است. با اینکه در متون دینی نیامده که شرکت‌های هرمی چیست، با اینکه در متون دینی نیامده که نظر دین راجع‌به موسیقی هوی متال چیست، یا در متون دینی نیامده که استفاده از هوش مصنوعی چه‌جوری است، خیلی از چیزها نیامده! به این‌ها مسائل مستحدثه می‌گوییم. یک مجتهد چه‌جوری می‌تواند از این‌ها یک حکم دینی درآورد؟ با شناخت منظومه دین! وقتی منظومه‌ی فکری امام صادق(ع) را بشناسد حدس می‌زند که اگر امام صادق(ع) هم بود در برخورد با این مسئله، همین حرف را می‌زد! یکی از چیزهایی که خیلی مهم است؛ من ‌دوسه بار هم خدمتتان عرض کردم و در اوایل دهه 90 یک‌دهه کامل و شاید بیشتر هم شرح دادم، کتاب انسان 250ساله مقام معظم رهبری است. نظر آقا را شما در مقدمه‌اش می‌بینید که معصومین ما از پیغمبر(ص) تا امام زمان(عج) یک آدم‌اند. این آدم در شرایط مختلف و اقتضائات مختلف و در برهه‌های مختلف، نظراتی داده است که بعضی از آن‌ها با هم متناقض است. همان یک آدم!

مثلا ایشان یکی از بحث‌هایشان این است که اگر امام عسکری(ع) در عاشورا بود مثل امام حسین(ع) می‌جنگید و اگر امام حسین(ع) در زمان امام حسن عسکری(ع) بود، آنجا محصور می‌شد. اگر امام صادق(ع) زمان امام مجتبی(ع) بود، امام صادق(ع) صلح می‌کرد و اگر امام مجتبی(ع) زمان امام صادق(ع) بود، کرسی دینی راه می‌انداخت. یک انسان است. در شرایط مختلف، انتخاب می‌کند. اگر این انسان 250ساله را شما خوب مطالعه کنید و بر احادیث و روایات مسلط باشید، منظومه فکری تشیع را به دست می‌آورید.

الان ولی‌فقیه که نائب امام زمان(عج) است یعنی چه؟ یعنی کسی که بهترین حدس را می‌زند و نمی‌گوییم قطعا آن است؛ بهترین حدس را می­‌زند که اگر الان خود امام بود چه برخوردی می‌کرد. پس اول اینکه تیتر را ببینیم. دوم شرح را ببینیم. سوم بیاییم چه­‌کار کنیم؟ برویم روش را پیدا کنیم. چهارم منظومه فکری را بدانیم. اصلا اجتهاد همین است. اجتهاد که فقط مخصوص احکام نیست. ما در حوزه سیاست مجتهد لازم داریم. در حوزه پزشکی مجتهد لازم داریم. در حوزه عمران و …! در همه حوزه‌های دینی ما کسی را لازم داریم منظومه فکری آن علم را بداند تا در برابر مسائلی که روبه‌رویش است تصمیمی درست بگیرد. تصمیمات درست یعنی چه؟ معصوم که نیستیم؛ یعنی بهترین تصمیم؛ آن چیزی که به ذهنمان می‌رسد. این قسمت اول بحث بود.

 

» اگر ما منظومه‌ فکری دشمن را نفهمیم اشتباه عمل می‌کنیم

قسمت دوم بحث؛ ما در دنیا تنها نیستیم. ببینید خیلی عجیب است که طرف با زنش در مدیریت خانه رقابت می‌کند. با همسایه‌اش در مدیریت محله رقابت می‌کند. یعنی چه؟ یعنی رسما دارد رقابت می‌کند. که آقا اگر چیزی بود به من برسد به همسایه نرسد. با شهر بغل دستی‌اش دارد رقابت می‌کند. با همه رقابت می‌کند. بعد می‌گوید که مثلا عراق دوست ماست. چین دوست ماست. آمریکا دوست ماست. بابا در روابط بین‌الملل دوستی معنا ندارد. روابط بین‌الملل به معنای ارتباط بر پایه برادری و اخوت نیست، ارتباط بر پایه منافع مشترک است. عراقی خودش عراقی است ما ایرانی هستیم. خود عراق آنکه بصره است با آنکه کربلا است رقابت دارد. جدی هم رقابت دارد‌. خود بصره همسایه‌ها با هم رقابت دارند. خود شیراز این محله با آن محله رقابت دارد. این تفکرات خیلی عجیب و غریبی است که توقع دارد مثلا چین بیاید برای ما مثل داداش صیغه‌ای مایه بگذارد. این حرف‌ها که نیست.

ارتباطات؛ تشخیص بدهیم که ارتباط داشته باشیم. در این ارتباطات، درصدی از ارتباطات ما بر مبنای منافع مشترک است. بعد جاهایی ما منافعمان مشترک نیست. سر حوزه‌ی گازی با هم رقیب هستیم. آنجا هم رقابت می‌کنیم‌. تو برای همسایه‌ات ایثار نمی‌کنی توقع داری روسیه برای ایران ایثار کند؟ فرقی نمی‌کند؛ دیدی فلان­جا خیانت کرد گاز را پیچاند؟ بله که پیچاند. ما هم زورمان برسد گاز روسیه را می‌پیچانیم‌. این‌ها قوانین بین‌الملل‌ است. حالا بزرگان سیاست اصلا این چیزها را جدی نمی‌گیرند. قوانین بین‌الملل همین است. هر کسی بتواند. همین الان نماینده مجلست‌ می‌رود حق ایران را می‌گیرد، در حلقوم شهر خودش می‌ریزد. این حرف‌ها کدام است. حوزه سیاست و روابط این مدلی دقیقا همین است. بگذریم.

ما درصدی هم دشمن داریم؛ یعنی بحثش سر این منافع مشترک نیست. منافع مشترک ما با این دشمن اصلا صرف نمی‌کند که ما آن دشمنی‌هایمان را کنار بگذاریم. دشمن است! نمی‌خواهد آقا! اسرائیل ایران را کلا نمی‌خواهد. می‌گوید اگر منافع مشترک هم داشته باشد، بودن ایران قوی برای من ارزش این منافع مشترک را ندارد. ولی ممکن است بتواند با قطر منافع مشترکی تعریف کند. ممکن است بتواند با کردستان عراق تعریف کند. پس روابط بین‌الملل حقیقتی دارد، حقیقتش این است که یا منافع مشترک داریم یا رقابت داریم یا دشمنی.

بحثمان دارد تمام می‌شود. قسمت بعدی؛ بعد از اینکه ما با این رقبا و با آن‌هایی که منافع مشترک دارند در زندگی خودمان و با دشمنانمان، منظومه فکری خودمان را فهمیدیم، دوم باید برویم منظومه فکری او را بفهمیم. خودمان را جای او قرار بدهیم. مثلا با خودم حساب کتاب کنم که اگر قرار باشد اسرائیل یا آمریکا با من ارتباط برقرار کند از نگاه او ببینم. او چه توقعی از ارتباط دارد؟ اگر ما منظومه‌ فکری دشمن را نفهمیم اشتباه عمل می‌کنیم. در خصوصیاتی که آقا برای انقلابی‌گری می‌فرمایند شناخت دشمن و نقشه دشمن است.

من یک شبهه خیلی جدی از جنگ دوازده روزه را بگویم: امثال کسانی که در عمرشان یک بار هم شلوار سربازی را نپوشیدند یک ایراد درست می‌گیرند می‌گویند این چه وضعیست؟! این چه داستانیست؟! همه‌تان می‌دانستید که امشب قرار است اسرائیل بزند. واقعا هم همه‌شان می‌دانستند و اعلام کردند. مرد حسابی چرا رفتی خانه‌ات؟ چرا خودت را قایم نکردی؟ چرا روی زمین داری می‌چرخی؟ چرا باید شب اول ۳۰ـ۴۰ تا از سرداران ما بخورند؟ همه هم می‌دانستند. چرا با هم جلسه گرفتید؟ این شبهه را زیاد شنیدید. درست است یا غلط؟

حالا من بهتان بگویم. دو طرف یک اشتباه کردند. اشتباه این بود که محاسباتشان بر اساس منظومه فکری خودشان بود. منظومه فکری اسرائیل چه بود؟ این بود که ملتی هستند، یک سری دیکتاتور بالای سرشان است، آن‌ها را بزنیم، مردم در خیابان می‌ریزند. منظومه فکری‌اش این نبود که باید بروم هسته‌ای و کارخانه را بزنم. فکر می‌کرد ملت ایران مشکلشان این آدم‌ها هستند. آن‌ها را بزنیم ملت آزاد می‌شوند و در خیابان می‌آیند. بنابراین او با منظومه فکری‌اش درست زد.

منظومه فکری ما چه بود؟ به سردار رشید می‌گویند امشب جنگ است چرا در خیابان راه می‌روید؟ می‌گوید برای چه مرا بزند؟ اگر کسی مرا بزند، یک نفر دیگر جای من می‌آید. منظومه فکری‌اش است. می‌گوید مگر دیوانه است مرا بزند؟! یکی دیگر جای من می‌آید. او می‌رود نیروگاه و پدافند را می‌زند. یعنی این طرف، منظومۀ فکری اسرائیل را نتوانستند درک کنند چون خودشان را جای آن‌ها نمی‌گذارند. قابل پیشگیری هم نیست.

او ذهنیتش یک چیز دیگر است می‌گوید این‌ها را بزنیم سقوط می‌کند. ما ذهنیتمان این است که برای چه باید مرا بزند؟! مرا بزند اتفاقی نمی‌افتد. نفر بعدی می‌آید. او زیرساخت‌ها را می‌زند، برویم دور پالایشگاه نفت پدافند بگذاریم، برویم این‌ها را قایم کنیم، تانک­‌هایمان را قایم کنیم، هواپیماها را در لانه بفرستیم. چون سردار ما منظومه فکری جبهه مقابل را درک نکرده، شهید می‌شود و دقیقا همین هم که می‌گوید می‌شود؛ یعنی دردی از اسرائیل دوا نمی‌شود نفر بعدی جای او می‌آید و چون او منظومه فکری ما را درک نکرده که ما ملتمان را می‌شناسیم؛ ملت ما کسانی نیستند که مرا بزنند، در خیابان بریزند؛ بنابراین من از خودم محافظت نمی‌کنم.

منظومه فکری ما این است که امام(ره) می‌گوید من طلبه‌ای بیشتر نیستم، باشم یا نباشم انقلاب مسیر خودش را می‌رود. منظومه فکری آن‌ها این است که نه، همه چیز وابسته به ‌خمینی(ره) است؛ به‌محض اینکه ‌خمینی فوت کرد، شب دوم ایران انقلاب می‌شود. پس دو طرف اشتباه می‌کنند. چرا؟ چون به‌قول آقا دشمن و منظومه و راه دشمن را نمی‌شناسند. هر دو طرف اشتباه کردند. باز هم اشتباه می‌کنند. اصلا راهی نداریم؛ یعنی او نمی‌تواند خودش را جای ما بگذارد، ما هم نمی‌توانیم جای او بگذاریم. لذا این وسط جاسوس‌هایی که در بدنه داریم و دارند، خیلی می‌توانند خدمت کنند.

بحث را جمع کنیم. در مقدمه‌ بحث دنیای آخرالزمان که ان‌شاء‌الله ادامه خواهد داشت عرض کردیم:

  1. تیتر را ببینیم.
  2. شرح را ببینیم.
  3. روش را ببینیم.
  4. دشمن شناسی و شناخت منظومه فکری دشمن

اگر شهید سنوار موفق شد، دلیلش این بود که سال‌ها در زندان اسرائیل عبری یاد گرفت، همه کتاب‌هایشان را خواند، با زندانبان‌ها و رئیس زندان رفیق شده بود. آن‌ها فکر می‌کردند او برگشته، سنوار داشت درکشان می‌کرد، ازشان فهم ایجاد می‌شد.

ان‌شاءالله خدا به همه ما توفیق عمل کرامت کند.

 

 

 

ارسال دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید