امروز 7 اسفند 1404 - 8 رمضان 1447
خواندنی ها

متن سخنرانی - دنیای آخرالزمان (11)

7 اسفند 1404 -   12:00 ق.ظ  دسته بندی: دنیای آخرالزمان

یا انیس

متن سخنرانی

سید محمد انجوی نژاد

موضوع: دنیای آخرالزمان – قسمت یازدهم

تاریخ: 1404/09/22

 

 

عناوین اصلی سخنرانی:

» انقلابی بودن در منظومه فکری رهبری

» اگر ما در سبک زندگی از دشمن تبعیت نداشته باشیم دیگر دشمن با ما کار خاصی ندارد

» برای رسیدن به آرمان­‌ها باید تلاش کرد و وقت گذاشت!

» یک انقلابی باید نسبت به کشور و استقلال آن حساسیت داشته باشد

»  در عین پایبندی به ارزش‌های اسلامی باید جذب حداکثری داشت

 

 

» انقلابی بودن در منظومه فکری رهبری

در جلسه قبل بحث این بود که انقلابی‌ بودن تعریفی دارد که در قدم اول باید منظومه فکری رهبری و در قدم دوم باید منظومه فکری دشمن را شناخت. یعنی هم خودمان را جای دشمن قرار بدهیم و هم منظومه فکری را بشناسیم. منظومه فکری یعنی اینکه یک جمله نمی‌تواند دلیل بر یک روش باشد. یک جمله، تیتر و یا سرفصل را می‌گویند بعد این جمله تبدیل به شرح می‌شود؛ باید جمله شرح داده شود؛ و قدم سوم روش است که روش خیلی مهم‌تر از شرح و جمله است.

اگر در سایت آقا کلمه انقلابی را بررسی کنید این خصوصیات را می‌فرمایند:

  1. حساسیت در برابر دشمن. اولاً بدانیم که دشمن وجود دارد.
  1. دشمن سه مدل است:

مدل اول: دشمن خارجی

مدل دوم: دشمن داخلی

مدل سوم: نفس

این سه تا را بشناسیم و به این شرایط حساس باشیم. از هر کدام از این سه که غافل شویم شیطان همان را که غافل هستیم انتخاب می‌کند. مثلاً شما فرض کنید کسی نسبت به آمریکا حساسیتش کامل است اما نسبت به «مِنْ شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ» خیانت داخلی و یا نسبت به نفس «الَّذِي يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النَّاسِ» غافل است. شیطان آن موردی که غافل هستی را انتخاب می‌کند و از آن مسیر می‌رود.

لذا این آدم ممکن است اگر کار به دشمن خارجی و جنگ برسد حتی شهید هم بشود چون [دشمن خارجی را] شناخته؛ اما به دشمن داخلی که می‌رسد چون نشناخته است احتمال زمین خوردن و شکست خوردن هست. شیطان هم از همان مسیری که احتمال بیشتر است جلو می‌آید و حتی در موقع «مرگ بر آمریکا» گفتن تشویق هم می‌کند.

نمونه‌های زیادی داریم که در این چهل‌پنجاه سال مرگ‌برآمریکایشان قطع نشده؛ اما با آن آقازاده پروری، سیستم‌ها، زندگی پر از رفاه، پول حرام و سبک زندگی‌شان مردم را از اسلام، نظام، انقلاب و همه چیز ناامید کرده. ولی مرگ‌برآمریکایشان همیشه هست و مشت‌هایشان را هم خیلی محکم گره می‌کنند. پس اول می‌فرمایند شناخت دشمن؛ یکی از این دشمن‌های سه‌گانه.

 

» اگر ما در سبک زندگی از دشمن تبعیت نداشته باشیم دیگر دشمن با ما کار خاصی ندارد

  1. عدم تبعیت از دشمن

همین دشمن سه‌گانه که آقا می‌فرمایند در قرآن کریم به عنوان جهاد کبیر معرفی شده. جهاد کبیر یعنی عدم تبعیت از دشمن. اصل عدم تبعیت در سبک زندگی است. اگر ما در سبک زندگی از دشمن تبعیت نداشته باشیم دیگر دشمن با ما کار خاصی ندارد. اصل همان سبک زندگی است. چون هر سبک زندگی فرهنگی با خودش دارد.

به عنوان مثال عرض می‌کنم بعضی از این دوستان مسئول جوری صحبت می‌کنند که حتی بچه مدرسه‌ای‌های ما هم بلدند که در برخورد با دشمن این را نباید بگویی. مثلاً دشمن حمله کرده، وسط حمله جملاتی  می‌گویند که بچه مدرسه‌ای هم می‌فهمد [اشتباه است] بعد ما تا کی می‌توانیم بگوییم این جهالت است؟ تا کی می‌توانیم بگوییم نمی‌فهمد؟ اصلا مگر ممکن است نفهمد؟ در جاهایی آدم احساس می‌کند دشمن از این‌ها گرو دارد.

مثلاً این قانونی که الان در مجلس تصویب شد و  فرزندانشان نباید خارج از کشور باشند اگر به طور کامل اجرایی شود خیلی خوب است. آدم احساس می‌کند دست دشمن گرو دارند. مثل همین داستانی که نمی‌دانم حقیقت دارد یا نه، احتمالش زیاد است حقیقت داشته باشد که  موساد از برخی از سران آمریکا سند دارد! خب وقتی از آمریکا که دوستش است سند دارد از دشمنش که ما هستیم قطعاً سند دارد. آدم احساس می‌کند این‌ها دستشان گرو دارند و دارند تهدیدشان می‌کنند. وگرنه وقتی حرف‌‌های اشتباهی که بچه مدرسه‌ای هم می‌فهمد را می‌گویند خیلی حسن‌ظن است که بگوییم این جهالت است.

حالا گرو ممکن است اموالش باشد، سندی دارد، یا اینکه بچه‌اش خارج از کشور است، یا مشکل اخلاقی داشتند که در هتل‌های اروپا و آمریکا خیالشان راحت بوده! نمی‌دانم چه بوده؟ به هر حال آدم حس می‌کند که این نیست و این سطح  از غرب‌گرایی اصلا طبیعی نیست. نه فقط ایران، در عراق، سودان و جاهای مختلف هم همین است. کسانی که سطحی از غرب‌گرایی را ارائه می‌دهند که غیرعقلانی است و خودشان دیپلمات هستند سواد دارند وقتی این حرف‌ها را می‌زنند آدم فکر می‌کند گرو دارند. بهشان گفتند مثلاً اگر این کار را نکنی پولت می‌پرد، آبرویت می‌پرد، بچه‌ات اذیت می‌شود یا هر چیز دیگر.

اسم عدم تبعیت را جهاد کبیر می‌گذارند. معلوم است  چیز سختی است که آدم از دشمن تبعیت نکند. چرا؟ چون دشمن سه تا ابزار دارد که ما نداریم: زر، زور و تزویر. ما هر سه را نداریم. این سه تا از مهم‌ترین ابزارهای پیروزی در جهان و دنیای مدرن امروز است. زر، زور و تزویر ابزار پیروزی است.

آن­‌ها هر سه را دارند و ما نداریم! یعنی اگر داشته باشیم هم نمی­‌توانیم استفاده کنیم! از نظر اخلاقی و از نظر دینی ما بعضی چیزها را رعایت می­‌کنیم. چرا؟ چون ما دنبال این نیستیم که الزاما قله­‌های دنیا را فتح کنیم. دنبال این هستیم که «رَضیَ الله عَنهُم و رَضوا عَنه» رضایت خدا را به دست آوریم. پس عدم تبعیت حتی شاید سخت باشد مگر اینکه نصرت الهی همراهی کند.

 

پس اولین تیتر در انقلابی­گری: حساسیت در برابر دشمن است! شرح می‌­شود: شناخت دشمن! روش می­‌شود: عدم تبعیت!

 

مثلا این انقلاب­‌هایی که در جهان پیروز شدند؛ مثل انقلاب گاندی که واقعا هم سخت بود چون در آن زمان انگلستان یک قدرت بلامنازع بود؛ اولین کار گاندی معرفی همین عدم تبعیت بود. حتی در پوشاک! گفت یا خودمان لباس می­‌دوزیم و می‌­پوشیم یا پارچه دور خودمان می­‌پیچیم. و پارچه به خودشان بستند. در مباحثی که ایدئولوژیک نبود مثل خوراک و پوشاک و سبک زندگی و معماری و … عدم تبعیت را در پیش گرفتند.

تبعیت یعنی چه؟ خیلی وقت پیش هم عرض کدم خدمتتان که برخی چیزهایی که ما داریم تبعیت می­‌کنیم، یک فرهنگ و سیاستی سنجاق است که نمی‌شود شما از یک قسمت آن تبعیت کنید و از قسمت دیگر آن تبعیت نکنید! مثلا وقتی سراغ فروشگاه­‌های زنجیره­ای مثل شیراز مال و تهران مال و … می­‌روی، یک فرهنگی به این­‌ها سنجاق است که اگر در جهانی که حکمرانی را می­‌شناسند بگوییم ما یک شیراز مال داریم که درب ورودی­اش موکب مبارزه با بدحجابی و فساد زده‌­ایم، به ما می­‌خندند! می­‌گویند تو ساختارش را آماده کرده‌­ای بعد می‌­خواهی فرهنگش را عوض کنی؟ فرهنگ به این ساختار سنجاق است.

نمی‌­شود شما معماری و ساختار و حکمرانی و اقتصادت لیبرال باشد اما فرهنگت اسلامی باشد. این­‌ها با هم جور در نمی­‌آیند! گاندی این را فهمیده بود لذا شروع کرد اول به ساختارهای انگلیس ضربه زد و مردمش هم تبعیت کردند و توانستند آن استعمار را با آن همه سابقه و با آن همه سیاست و درایت در حکمرانی را بیرون کنند. و حتی عدم تبعیت در مباحث آموزشی! قانون اساسی که کپی بلژیک است؛ سیستم آموزش و پرورشی که رضاخان از غرب آورده است؛ سیستم آموزش عالی و اغلب کتاب­‌هایی که در حوزه علوم انسانی و تجربی ترجمه کتب غربی است!

خاطره­‌ای از مرحوم مصباح است که می­‌فرمایند اوایلی که دانشگاه تاسیس شد و امام آن را برای انقلاب فرهنگی تعطیل کرد، گفته بودند بروید در قم علوم انسانی اسلامی بنویسید. مرحوم آقای دکتر احمدی می­‌گفتند ما رفتیم قم؛ رفتیم با رئیس جامعه مدرسین صحبت کردیم که امام گفته­‌اند شما این علوم انسانی اسلامی را بنویسید. ایشان _اسمش را الان به خاطر نمی‌­آورم_ هم آدم رُکّی بود؛ گفت این جمله­‌های که الان گفتید را من کلا نفهمیدم! انسانی اسلامی! بهت هم می­‌گویم مابقی هم نمی­‌فهمند! تنها کسی که شاید بفهمد آقای مصباح است. که رفته بودند با آقای مصباح صحبت کرده بودند و گفته بودند حقیقتش را بخواهید من هم خیلی نمی­‌فهمم ولی سعیم را می‌­کنم که فضلا را جمع کنیم و یک کاری را راه بیاندازیم.

این کار در دو سال قرار بود انجام شود اما انجام نشد. تا الان طول کشیده و هنوز هم امل نشده! ما با سیستم غربی داریم درس می­‌دهیم، سیستم آموزشی ما هم از غرب گرفته شده است. همه این­‌ها تاثیر دارد. بعد ما می­‌خواهیم فرهنگ اسلامی را به زو در آن بچپانیم! مثلا کتاب علوم انسانی غربی را برداریم و یک سری روایات از امام صادق(ع) پیدا کنیم که به آن بخورد و زیر آن مبحث بگذاریم! این اشتباه است دیگر!

این مباحث در اوایل دهه هفتاد که تازه جنگ تمام شده بود و فراغتی حاصل شده بود، در زمان ریاست جمهوری آقای رفسنجانی در شورای عالی انقلاب فرهنگی مطرح شده است. اگر در شورای عالی انقلاب فرهنگی سرچی کنید متن کاملش آمده که در آنجا گفته شده اگر ما نتوانیم سیستم آموزشی در آموزش و پرورش و در آموزش عالی عوض کنیم، بیست سال آینده ما دیگر فرهنگ اسلامی را نمی‌­توانیم جا بیندازیم! یک سری کارهایی از NGOها هم انجام شد که خود را از آموزش و پرورش جدا کردند و درنهایت نشد!

خیلی وقت پیش در سال­‌های 89، 90 من را دو جا در قم دعوت کردند؛ من معمولا در قم و مشهد و تهران نمی­‌روم این هم مجبور شده بودم؛ یکی دانشگاهی بود که معمم بودند و شبی با شهدا داشتند و الان هم برای خودشان تشکیلات جدا دارند. جای دیگر دانشگاه هنر سازمان تبلیغات بود. آدم­‌هایی که من در آن دانشگاه در اواخر دهه 80 دیدم، در شمال شهر شیراز نمی­‌دیدم. ساختار طوری نیست که بتوانیم هنر اسلامی را در آن جا بدهیم! این خیلی جای بحث دارد! ساختار فرق می­‌کند. استاد این کاره نیست! ریش و موهایش هم بلند است اما مدل این استاد اصلا این نیست؛ چیزی از هنر اسلامی درک نکرده است. آن دانشگاه وابسته به حوزه هنری هم بود؛ سازمان تبلیغات؛ گفتم من فکر نمی­‌کنم چیز خاصی از این دانشگاه بیرون بیاید! بچه­‌ها گناهی که ندارند؛ ساختار مشکل دارد!

 

» برای رسیدن به آرمان­‌ها باید تلاش کرد و وقت گذاشت!

تیتر دوم در انقلابی­گری: هدف­گیری آرمان­‌های انقلاب و همت بلند برای رسیدن به آن­ها! شرح چیست؟ اگر قرار باشد ما به آرمان­‌های انقلاب برسیم؛ آرمان چیزی است که در دسترس نیست؛ تلاش لازم دارد. پس باید برای رسیدن به آن­‌ها تلاش کرد. جامعه آرمانی، جامعه‌ه­ای نیست که شما دوتا، سه­ تا انتخاب داشته باشی و در انتخابات بعدی گزینه آرمانی را انتخاب کنی! اصلا این­طوری نیست! مثلا فرض کن آیت الله العظمی فلانی را رئیس جمهور بگذارند! این رئیس جمهور سی هزار مدیر کل لازم دارد تا بتواند مقاصدش را پیش ببرد. بدنه دارد حرکت می­‌کند. این سی هزار مدیر را داریم؟

روش چیست؟ آقا می­‌فرماید:

  1. دور کردن تردید از جامعه!

یعنی بنشینین روی مباحث مختلف بحث کنید، کرسی آزاد اندیشی داشته باشید، مناظره داشته باشید. اگر کسی نظری دارد، حتی اگر نظرش کلا خلاف باشد نمی‌­شود که او را بکشیم! باید در مقابل نظر خلاف یک نظری بیان کنی که مردم بفهمند کدام درست است و کدام خلاف! این اولین قدم است که به آن جهاد تبیین می‌­گویند! یعنی بنشینید و صحبت کنید، حرف بزنید و این تابوها را با حرف زدن بشکنید.  حرف بزنید چه اشکالی دارد؟ تا حرف هم زده می­‌شود، سریع آن را استادیومی نکنید که این‌طرفی‌ها سوت بزنند، فحش بدهند و آن طرفی‎ها هم سوت بزنند و فحش بدهند! حرف بزنید تا ببینیم چه می‌شود! تردید را از جامعه دور کردن!

  1. ناامید نکردن مردم!

قبلا هم عرض کردم؛ به استعمار، استعمار کهن می‌گویند. هزارسال کارکرده حالا اینجا را گرفته است. ما الان 40سال است که شروع کردیم؛10 سال از این‌طرف جنگ بودیم، 5 سال از آن‌طرف جنگ بودیم، 6 سال تحریم بودیم؛ اصلا به خیلی‌چیزها نرسیدیم. خیلی‌خب، ما هم باید یک وقتی بگذاریم برای این آرمان. ناامید نکردن مردم در این مسیر! ببینید چه­‌قدر شرحی که آقا برای این قضیه می‎دهند شاید با تیترش متفاوت است؛ مردم را ناامید نکردن! اینکه نگوییم ما نمی‌توانیم، ما نمی‌دانیم، ما کم هستیم! انفعال را از مردم گرفتن.

آن شعار «ما می‌توانیم» بهترین شعار انقلاب بود. در بعضی عرصه‌ها این شعار را باور کردند و بهترین هم شدند. همه هم می‌دانیم و تکرار مکررات نمی‌کنیم. در بحث علوم انسانی هم همین است؛ ما می‌توانیم! در بحث‌های دیگر هم همین است؛ کمی باید جرئت و جربزه داشته باشیم.

یک برنامه‌ای گذاشته بود و من صوتش را گوش می‌دادم؛ خیلی تلویزیون نگاه نمی‌کنم. از این مناظره‌‌ها و مباحثه‌ها در صداوسیما بود. این مجری این‌قدر وسط صحبت می‌پرید و عجله عجله عجله عجله که اصلا آدمِ نمی‌تواند حرف بزند. بحث عفاف و حجاب بود. به نظر من آدمی هم که آمده بود آدم قابل استفاده‌ای بود. [مجری می­‌گفت:] ببخشید، در یک دقیقه بفرمایید. خیلی خب، به علوم انسانی که می‌رسد کلا 40 دقیقه وقت است، 15دقیقه‌اش مجری صحبت می‌کند، دوتا کلیپ وسطش هست و… مدام هم وسط بحث می‌پرد! بحثی که شاید چهار ساعت زمان نیاز دارد. هم‎زمان شما شبکه ورزش بزن؛ 4نفر راحت نشستند، راحت! وقت دارند الی ماشاءالله! نه، باید به توپ نگاه کنیم. داور اول: توپ 2متر این‌طرف‌تر رفت؛ عکس فیلم تصویر! برای جفنگ وقت زیاد داریم.

چه­‌طور به یک مبحث مثل عفاف که رسیده دوتا کارشناس ملا آورده، کل وقتش 35 دقیقه است! آقا آخر این برنامه به چه می‎خواهی برسی؟ می­‌گوید مردم نگاه نمی‌کنند؛ اگر مردم نگاه نمی‌کنند همین را هم نگذار دیگر! همین هم نگذار! الان چه دردی را دوا می‌کند؟ آخرین جملاتشان هم این بود که بله می‌دانیم بحث به هیچ‌جا نرسید؛ این مقدمه‌ای است برای بعدا! که بعدا هم هیچ‌وقت نخواهد رسید.

خب، چرا این­طوری است؟ برای اینکه سیستم حاکم بر صداوسیما آن سیستم است. در آن سیستم شما مجبوری برای فوتبال این‎قدر وقت بدهی، برای ورزش، برای هنر این‌قدر وقت بدهی. مثلا همین برنامه هفت را زیاد می‌بینم. جمعه‌ها می‌نشینند، قشنگ وقت دارند، قشنگ! لم می‌دهند، وسطش چایی می‌خورند، صحبت می‌کنند، می‌گویند، می‌خندند، برنامه جذاب است برای اینکه وقت دارند با همدیگر بگویند، بخندند، تیکه بندازند و شوخی کنند.

اما [در آن برنامه عفاف] آن‌قدر تندتند صحبت می‌کردند، وسطش هم مجری مرتب می­‌گوید که آقای دکتر چون وقت ما کم است، اصلا کارشناس کلا هنگ می‌کند. برای معرفت وقت نیست! همین برنامه‌هایی که ما بعضا پیشنهاد می‌دهیم، همین است. 35 دقیقه در خدمت باشیم؛ 8تا کارشناس دیگر هم هستند. خیلی ممنون، همان 8 تا را استفاده کنید. یعنی اصلا سیستم اجازه نمی‌دهد. بعد می‎گوییم شاید مثلا تلویزیون محدودیت وقت دارد؛ نگاه می‌کینم و می‌بینیم ماشاءالله این همه امکانات و … داریم، برای همه چیز وقت دارند به غیر از معرفت. همه چیز!

یک شبکه اختصاصی بدهند، وقت بدهند که اگر یک مناظره می‌خواهد بشود، برایش 3‌ ساعت وقت بگذارند، 4 ساعت وقت بگذارند؛ اندازه فوتبال برتر به آن وقت بدهید. حداقل وسط صحبت بتواند یک قلپ آب بخورد! اسم این کارشناس را خوب نیست بیاورم ولی آدم محترمی است و حرف برای گفتن دارد. طرف فرصت نمی‌کرد عمامه‌اش را صاف کند بس که این مجری می‌گفت: در دو دقیقه بفرمایید! بعد کارشناس گفت: من در دو دقیقه این را نمی‌توانم باز کنم. گفت: بله آقا می‌دانیم. وقت نیست، ان‌شاءالله برای دفعه بعد! دفعه بعد هم اگر بیاید همین 35 دقیقه است؛ بدو بدو است.

این‌ها را من کی گفتم؟ در اعتکاف سال 1379 گفتم که آقای ضرغامی آن‌زمان یک نامه به ما نوشت که در خدمت هستیم. مال الان که نیست. ابزاری که ما در اختیار داریم مال ما نیست، مال آن‌هاست. لم بدهد، تکیه بدهد، هر کاری دوست دارد بکند، آبش را بخورد، برود، فحش بدهد، فحش! اشکال ندارد! کار به اینجا می‌رسد که ما در این قضایا گیر می‌کنیم. ما فرصت حرف زدن نداریم که به عموم مردم برسد و همه حرفمان این است که جذابیت ندارد. خب، کلی برنامه دیگر هم هست که جذابیت ندارد!

سیستم جذابیت چیست؟ از زیرمجموعه مدرنیته است. معرفت در مدرنیته مقابل جذابیت ذبح می‌شود. وقت نمی‌گذارند، فرصت نمی‌کنند! تا زمانی که به انتخابات می‌رسد. در انتخابات چه کسی برده؟ کسی که بلد باشد در 15 ثانیه، 20 ثانیه یک چیزی بگوید که وایرال شود؛ این برده! این بنده خدایی که در کرمانشاه بود که الان دیگر همه می‌دانیم. چندوقت پیش نماینده مجلس شد. با لباس سوپوری در خیابان می‎گشت یک چیزی هم آویزان کرده بود که من سوپورم با لیسانس! مردم هم به او رأی دادند. در این سیستم، همین‌جوری باید کار کرد. وقتی مدل ژورنالیستی است، شما در مدل ژورنالیستی اصلا نمی‌توانی سراغ معرفت و … بروی! باید مدل عوض شود. خب، تا کی می‌خواهیم این مدل را تست و تجربه کنیم؟ هیچ معرفتی و دلیلی در کار نیست.

فایده ندارد، نمی‌توانیم، نمی‌شود، مردم نمی‌آیند، مردم گوش نمی‌دهند، مردم همراهی نمی‌کنند! خب علاف هستیم پس. برای چه ما انقلاب کردیم؟! علاف هستیم! آقا به بنده خدایی گفته بود چرا این کار را می‌کنی؟ گفته بود که مردم می‌پسندند! گفتند شما سلیقه مردم را این­جوری کردید، خودتان هم سلیقه‌شان را عوض کنید. پس دومین بحث برای انقلابی‌گری چیست؟ بحث هدف‌گیری آرمان‌های انقلاب و داشتن همت بلند برای رسیدن به آن‌ها و پرهیز از نمی‌توانیم، نمی‌شود، ما ضعیف هستیم و…!

 

» یک انقلابی باید نسبت به کشور و استقلال آن حساسیت داشته باشد

سومین تیتر در انقلابی­گری: پایبندی به استقلال کشور. یک انقلابی باید نسبت به کشور و استقلال آن حساسیت داشته باشد. این یکی از آن جملاتی است که خریدار دارد. یعنی اگر برای مردم از استقلال کشور صحبت کنی، خریدار دارد. هر کسی از این قضیه خوشش می‌آید.

شرحش چیست؟

  • استقلال سیاسی.

فریب دشمن را نخورید. مردم عموما حافظه تاریخی‌شان کوتاه است. حافظه همه‌مان کوتاه است. قرآن کریم می‌گوید «وَذَكِّرْ فَإِنَّ الذِّكْرَى تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِين» دائم باید تذکر بدهی. اگر تذکر ندهی فراموش می‌کنند. یکی از بحث‌ها در استقلال سیاسی این است که فریب دشمن را نخوریم. مرتب باید بگوییم! در کتب درسی بگوییم، در سریال‌هایمان بگوییم، در فیلم‌هایمان بگوییم، در صحبت‌هایمان بگوییم. بگوییم که دشمن این است، ذات دشمن عوض نشده، دشمن اصلا نیروی خودش نیست، نیروی شیطان است. شیطان هفت، هشت هزار سال همین است. یک سیستم است و  این سیستم را باید بشناسیم.

  • استقلال فرهنگی

در استقلال فرهنگی از همه مهمتر سبک زندگی است. استقلال فرهنگی بدون تغییر سبک زندگی امکان ندارد. این سبک زندگی که الان شما دارید، از نظر معماری، شهرسازی، پوشاک و… اقتضائات خودش را می‌طلبد.

من مثالی خیلی وقت پیش زدم؛ گفتم فرض کنید شما از نظر فرهنگی در منطقه‌ای در جنوب شهر شیراز زندگی می­کنید؛ الان امکانی دستت می‌آید که می‌گویی بروم وامی بگیرم، یک شلواری بِرَند با قیمت خیلی بالا به قیمت یک ماه حقوقم بخرم. بعد به این نتیجه می‌رسی که من با این شلوار برند که نمی‌توانم روی موتور گازی بنشینم پس مجبوری که ماشین خوب هم بخری! با آن ماشین خوبی که با قسط و وام و بدبختی گرفتی که نمی‌توانی در این منطقه زندگی کنی، مجبوری خانه‌ خوبی هم بخری! وقتی آن خانه‌ خوب را در آنجا خریدی، بچه‌ات را که دیگر نمی‌توانی در آن منطقه قبلی مدرسه بگذاری، در مدرسه‌ای می‌گذاری که تفریحاتشان میلیاردی است! بچه شما هم آن بچه‌ها را می‌بیند و آن تفریحات را می‌خواهد!

یعنی یکدفعه شما از یک زندگی معمولی به جایی می‌رسی که بدبخت و بیچاره می‌شوی. سبک زندگی خیلی مهم است! بعد توصیه کردم و گفتم داداش این شلوار را نخر. این شلوار [برند] ورود به یک سبک زندگی است.

در شهری کار داشتم بغل ساندویچ فروشی ایستاده بودم. منتظر یکی از بچه‌ها بودم دنبالم  بیاید. یک موتوری که پسری بیست و دو، سه ساله بود جلو من نگه داشت؛ کاپشنش که زارا بود! کفشش هم آدیداس بود! شلوارش هم از این پاره‌های میلیونی بود! برند آن زیر کاپشنی را دیگر تشخیص ندادم. کارتش را در ساندویچی بغل دستمان کشید گفت موجودی‌اش را بگیر. موجودی کارت را گرفت و گفت که هفتاد و پنج تومان. به مادرش زنگ زد گفت مامان موتورم خراب شده دویست تومان به کارتم می‌ریزی؟ معلوم بود مادر آن پشت می‌گوید خراب نشده باز داری دروغ می‌گویی. بنده خدا گشنه‌اش هم بود‌. خیلی هم عصبانی شد و  قطع کرد. به ساندویچی گفت دو تا نان و یک نوشابه بده. چقدر می‌شود؟ گفت هشتاد تومان. گفت یک نان بده.

آقا تو نان نداری بخوری برای چه کاپشن زارا می‌خری؟! ببینید سبک است. سبک زندگی است. وقتی شما به این سبک زندگی ورود می‌کنی داری از لذت‌ زندگی خودت کم می‌کنی. که چی؟ که مردم ببینند. سبک! سبک زندگی! وقتی می‌گوید استقلال فرهنگی؛ منظورش این است که سبک زندگی‌تان را جوری کنید که به شما بیاید! آن بحثی که همیشه داشتیم که صناعت و قناعت باید با همدیگر بالانس باشد. نمی‌توانیم قناعت را از زندگی حذف کنیم و به زندگی لذت‌بخش برسیم.

آقا می‌فرمايند استقلال فرهنگی از همه مهمتر است. من الان نمی‌گویم مرحوم نواب‌صفوی چه­‌قدر آرمانی بود، چه­‌قدر درست بود یا نبود! من به این‌ها خیلی کار ندارم. جزوه‌ای هم مرحوم نواب صفوی تحت عنوان حکومت اسلامی دارد، بالاخره شاید بزرگان ما خیلی آن جزوه را نپسندند. ندیدم امام هم تاییدی کند. ولی یکی از کارهایی که تیم نواب صفوی می‌کردند که آقای خامنه‌ای می‌گویند من تحت تاثیر قرار گرفتم این بود که آن‌ها پشت سر نواب در خیابان‌ها راه می‌افتادند، اگر کسی را با کراوات می‌دیدند، جلو می‌رفتند برایش توضیح می‌دادند. می‌گفتند اینکه تو اینجا آویزان کردی نماد غرب است. نماد آمریکا است. با این نماد تو نمی‌توانی درست نماز بخوانی. برایش توضیح می‌دادند. یارو یا قبول می‌کرد یا نمی‌کرد. آقای خامنه‌ای می‌گوید من آن‌ها را می‌دیدم خیلی تحت تاثیر قرار می‌گرفتم. می‌گفتم آن‌ها از جای درستی شروع کردند. فرهنگ! خود فرهنگ خیلی مهم است.

  • استقلال اقتصادی

شرحی که آقا در استقلال اقتصادی می‌گویند این است؛ هضم نشدن در هاضمه‌ی اقتصاد جهانی. اگر بخواهی از نظر اقتصادی استقلال داشته باشی باید بدانی جهان دلش به حال ما نسوخته.

در جهان اقتصادی حاکم است که بر مبنای پول و بهره و ربا است.  مبنایی دارند که دائم وام بدهند و شما همیشه مقروض بانک جهانی باشی، پول‌هایت در حساب آن‌ها باشد، بعد برای اینکه سود بیشتری بگیری، پول‌هایت را در حساب آن‌ها می‌گذاری. مثلا بعضی از این کشورهایی که پول‌هایشان در حساب آمریکاست و بدون اجازه آمریکا نمی‌توانند خرج کنند، دلیل اصلی‌اش این است که سودی که آن بانک به این پول می‌دهد در کشور خودشان نمی‌دهد، رفتند آن‌جا گذاشتند، آن سود را می‌گیرند، فکر می‌کنند به‌نفعشان است. بعد یک جایی چون باید امضای آن چک را آن‌جا تأیید کنند می‌بینند استقلال کشورشان را برای ربای بیشتر فروخته‌اند. حالا یک کشور غیراسلامیست حرفی نداریم، عراق چرا آن‌جا گذاشته است؟! آن‌ها هم پول‌هایشان آنجاست. در هاضمه اقتصاد جهانی هضم نشوید. به این سمت بروید که نانتان را خودتان داشته باشید. کارهایتان را انجام بدهید که ان‌شاء‌الله در این نظم نوینی که دارد اتفاق می‌افتد، این‌ها قابلیت اجرا هم دارد.

 

»  در عین پایبندی به ارزش‌های اسلامی باید جذب حداکثری داشت

چهارمین تیتر در انقلابی­گری: پایبندی به ارزش‌های اسلام و انقلاب  و جذب حداکثری.  ما برای اینکه بتوانیم این مباحثی که گفتیم را جلو ببریم نیاز به عِدّه و عُدّه داریم. انقلابی‌گری در اینکه ما اَخم کنیم، سر همه داد بزنیم، همه را از دایره انقلاب بیرون کنیم، صفر و صدی باشیم و سریع دشمنی‌هایمان را در جبهه داخلی بیاوریم نیست. انقلابی‌گری می‌گوید جذب حداکثری!

من به یکی از دوستان گفتم ما که کاره‌ای نیستیم، شما که کاره‌ای هستی الحمدلله، یک رزومه از جذب به ما بده! یک رزومه از روش‌هایی که داشتی و کار‌هایی که کردی بده، عدد میلیونی هم نمی‌خواهم مثلاً بگو من یک برنامه بیست نفره داشتم، آن را سی نفره کردم.  از خصوصیات انقلابیگری این است که در عین پایبندی به ارزش‌های اسلامی جذب حداکثری است که با هم سنجاق می‌شود.

فلان نهاد رزومه بدهد که آقا ما برنامه‌هایی داشتیم، این تعداد جذب کردیم. اول رزومه جذب بدهد. نمی‌گویم نبوده، خیلی از نهادها هم خوب جذب می‌کنند؛ ولی برخی از آن‌ها که نه‌تنها جذب نمی‌کنند بلکه دفع حداکثری دارند باید حجامت بشوند. آن‌ها نباید اسم خودشان را انقلابی بگذارند. اگر طبق فرمایشات امامین انقلاب بخواهند پیش بروند. اگر طبق فرمایشات خودشان و سیستم خوارجی است که ما خیلی کاری به آن‌ها نداریم؛ اما از نظر ما اجتهاد در مقابل اجتهاد ولی اشتباه است.

روشی که می­‌گویند این است که  اگر می‌خواهی پایبندی به ارزش‌های انقلابی داشته‌باشی باید به جذب حداکثری سنجاق شده‌ باشد. در جذب حداکثری ارزش‌های انقلاب، پایبندی و این چیزها را گروه‌بندی می‌کنی و بعد برای اقشار مختلف مردم، روش‌های مختلف به کار می‌بری.

آدم هیچ ابایی هم نباید داشته ‌باشد. بالأخره هر گروهی یک‌جوری هستند. ما الان در بحث قشرشناسی و جذب راجع‌به این قضیه حرف داریم. اینکه اسلام به ما چه اجازه‌هایی داده. بخواهم مثال بزنم شاید بحث خیلی گسترده بشود، کلاسیک است، به‌درد منبر نمی‌خورد؛ ولی کلیت این این است که اوایلی که اسلام پیروز شد، پیغمبر(ص) به عده‌ای از منافقین و مشرکین پول می‌دادند که در جبهه‌شان بمانند.

طرف رسما مشرک بود و همه می‌دانستند دارد دروغ می‌گوید، پیغمبر(ص) برای اینکه این فرد فتنه نکند و همراهی کند از بیت‌المال و غنائم، دو برابر به او می‌داد. بعد مسلمان‌هایی که تازه به نان‌و‌نوا رسیده‌بودند در برابر پیغمبر(ص) اجتهاد می‌کردند می‌گفتند ما برای اسلام جان کَندیم بعد این آدم سر سفره اسلام دارد دوبله می‌خورد؟ که آیه قرآن نازل شد که به این‌ سهم تألیف قلوب می‌گوییم. ما تا این حد روش داریم!! این روش خیلی‌ بدی است؛ خریدن یک عده با پول بیت‌المال، روش بدی است؛ ولی وقتی یک روش بد از بدتر جلوگیری می‌کند پس روش خوبی است. حالا شما کمی پایین‌تر بیا. ما بیست‌سی‌تا روش دیگر برای جذب حداکثری داریم که در این‌ها باید برویم سراغ اینکه قشر و طرف مقابلتان را بشناسید.

ممکن است به یکی از شما برای دفاع از انقلاب و اسلام پول پیشنهاد بدهند بهتان بربخورد و  ناراحت بشوید. اوایلی که ما جبهه رفته‌ بودیم، به ما گفتند از امور مالی تماس گرفته‌اند گفته‌اند چرا فلان واحد نمی‌آید امور مالی حقوقش را بگیرد. من یکی هم نبودم، تعدادی بودیم، هیچ‌کدام خبر نداشتیم، بعد ما گفتیم مگر حقوق می‌دهند؟ گفتند بله، دو هزار و دویست تومان می‌دهند. بعد ما با خودمان گفتیم ما پنج ماهه نرفتیم، بعد با آن ده‌پانزده تومان شاید یک موتور هوندا می‌شد خرید. قیمتش همین حدود‌ها بود. دو و دویست پول کمی هم نبود، الان قیافه‌اش خنده‌دار است. پول معمولی بود. مثلا  آن زمان یک استاد دانشگاه، مرحوم ابوی ما چهارده تومان می‌گرفت، ما دو و دویست می‌گرفتیم. بعد با بچه‌ها گفتیم برویم بگیریم. گفتیم امور مالی کجاست؟ گفتند فلان جا یک پنجره کوچکی است، می‌روی آن‌جا، اسمت را می‌گویی، انگشت می‌زنی، پول را نقد می‌گیری و می‌آیی.

ما هی ده بار از جلوی این پنجره رد شدیم دیدیم دو نفر دارند نگاه می‌کنند، دوباره رفتیم دور زدیم، رفتیم دستشویی، رفتیم این‌ور و آن‌ور. خجالت می‌کشیدیم! بعد رسیدیم به یارو، گفتیم آقا من برای فلان پول آمدم کجا باید انگشت بزنم؟ یعنی این­طوری هم نیست که همه مادی‌گرا شده‌ باشند. اصلا اینطوری نیست.

این را جایی هم تا حالا عمومی نگفتم، یکی از خاطرات تلخ من این است که وقتی ما از جبهه برگشتیم پرونده‌مان را دست خودمان دادند گفتند می‌روی شهرستان، آن‌جا می‌روی جلوی در سپاه، پرونده را تحویل می‌گیرند. ما بردیم، آن‌جا پاسداری پرونده را باز کرد؛ از پاسدار‌های شهرنشین بود، جدید هم آمده‌بود؛ گفت پرونده تدارکاتت کجاست؟ گفتم: تدارکات چیست؟ گفت لباس می‌گیرند، پوتین می‌گیرند و… ؛ پرونده‌اش اینجا نیست. گفتم من نرفتم بگیرم. گفت تو چند سال آن‌جا بودی، نرفتی تدارکات چیزی بگیری؟ گفتم آره. رویش یک برگه گذاشت ما را به دادسرا معرفی کرد گفت این شخص پلمب پرونده را باز کرده و پرونده تدارکاتی را از داخلش برداشته. ما آن زمان حال خوشی هم نداشتیم، حالا ادامه‌اش خیلی شنیدنی نیست. باورشان نمی‌شد که این آدم نرفته است تدارکات چیزی بگیرد!

الان کلی از بچه‌های ما اصلا پرونده بنیاد جانبازان و بنیاد شهید ندارند. بعضی از بچه‌های ما پرونده جبهه ندارند! به پسر یکی از دوستان گفتم تو چرا سربازی رفتی؟ گفت بابایم پرونده جبهه ندارد. یارو (پدرش) هفت سال جبهه بوده؛ از قبلِ جنگ! یک‌سری آدم‌های این‌مدلی هم داریم که «حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ» هستند. آن‌مدلی هم داریم که یک جایی در جبهه یک ترکش کوچک خورده، هشت سال است آویزان بنیاد شهید است که درصد بگیرد. همه‌مدل داریم. همه این‌ها را باید جذب کرد. قشربندی و طبقه‌بندی از نظر سبک زندگی و ایدئولوژی [باید انجام شود]. این‌ها را جذب کرد و برای همه این‌ها باید روش تعریف کرد.

مثالی که من در بحث «رزمندگان بدون مرز» داشتم؛ آن زمان از حاج‌قاسم رحمه‌الله‌علیه مثال آوردم که ایشان می‌گفت من تقسیم‌بندی می‌کنم می‌گویم مثلا الان بحث سوریه است هر آدمی هر مدلی که باشد؛ نمی‌گویم رزمنده سوریه کسیست که همین الان با خانواده‌اش خداحافظی کند و بیاید خط مقدم کنار من بجنگد. اگر کسی در تهران به من بگوید من می‌توانم یک دانه لیسک بخرم، همین‌قدر عرضه‌اش را دارم، اسم او را در رزمنده‌ها می‌نویسم. چند وقت پیش داشتم به این مطلب فکر می‌کردم و روی بحث منظومه فکری حضرت آقا کار می‌کردم؛ دیدم آقا روی مکتب ‌حاج‌قاسم تأکید دارند. حاج‌قاسم که یک مرجع ایدئولوژیک نبود یک سبک زندگی است. بعد هم ایشان گفت حاج‌قاسم را از طریق مکتبش زنده نگه دارید.

رفتم بررسی کردم دیدم الحمدالله دوسه‌تا کار خیلی خوب راجع‌به مکتب حاج‌قاسم انجام شده که بچه‌ها زحمت کشیده‌اند. کار خوب خیلی زیاد است؛ ولی متأسفانه استفاده نمی‌کنیم. از همین کتاب‌ها که راجع‌به مکتب حاج‌قاسم است من سه‌تایش را دیدم؛ می‌توانیم یک سریال خیلی عالی دربیاوریم. یک فیلم‌نامه‌نویس پای کار بیاید یک سریال خیلی عالی درست شود. حالا شنیده‌ام دارند کار می‌کنند ان‌شاءالله که بشود. چیزی که خیلی در ذهنم بود این بود که مکتب حاج‌قاسم براساس همین جذب حداکثری بود. مثلا اگر کسی کوچک‌ترین کمکی به جبهه مقاومت می‌کرد حاج‌قاسم با نامه، تلفن، شفاهی و حضوری از او تشکر می‌کرد. یک‌عده برنمی‌تابیدند می‌گفتند چرا از او تشکر می‌کنی؟! مگر تو نمی‌دانی او چه آدمیست؟!

به همان سیستمی بر می‌گردیم که پیغمبر(ص) اولِ انقلابشان داشتند. مگر پیغمبر به ابوسفیان دوبرابر غنیمت نمی‌داد؟! که از او کولی بگیرد، که قومش را پای کار بیاورد. ما با اسلام بیگانه‌ایم! برای خودمان یک‌سری تابوها چیده‌ایم، این‌ها بدها هستند این‌ها خوب‌ها، وسط هم نداریم الحمدالله! همه مردم یا باید صد باشند یا صفرند باید بروند گم بشوند. خب این­طوری نمی‌توانیم حکمرانی اسلامی را اجرا کنیم.

خیلی‌وقت‌ها بعضی‌ها هستند فقط یک تعریف لازم دارند. من این خاطره را خیلی وقت پیش همان زمان‌ها گفته‌ام. اصلا این بحث‌های حجاب مطرح نبود. راهپیمایی ۲۲ بهمن سمت خوزستان برنامه داشتیم. به اندیمشک رسیدم پیاده شدم زدم کنار، گفتم در راهپیمایی، ۲۰۰ متر تبرکی برویم. چندتا دختر و پسر داغون از نظر حجاب «مرگ بر آمریکا» بگو از جلوی نیروی انتظامی که رد شدند خیلی با شور و شوق و خنده «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر اسرائیل» گفتند و جلوتر رفتند. بعد من با خودم گفتم که این تنها روزیست که این آدم می‌تواند حس کند که با این‌ها همراه است، کاری با او ندارند. و چقدر تحویلشان می‌گیرند، همان لبخندی که بچه‌های نیروی انتظامی به آن‌ها زدند کلی خوشحال شدند.

اگر ما بلد باشیم با قشرهای مختلف ارتباط برقرار کنیم، آن‌ها قرار نیست با ما بجنگند. اشکال در این است که ما می‌گوییم انقلابی‌گری یعنی من اصولی دارم همه باید مثل من باشند! پیغمبر(ص) این را نمی‌گوید! امیرالمؤمنین(ع) این را نمی‌گوید! اهل‌بیت(س) این را نمی‌گویند! امام(ره) این را نمی‌گفت! آقا هم این را نمی‌گوید! ما یک اسلام دیگر داریم خودمان تأسیسش کرده‌ایم. نمی‌دانم از ابراهیم گرفته‌ایم یا از زبور، از کجا گرفته‌ایم نمی‌دانم! پس در خصوصیت انقلابی‌گری می‌گوید پایبندی به ارزش‌های انقلاب و در ضمنش جذب حداکثری.

حاضر است این‌قدر سهم برای انقلاب قائل باشد، عالیست، بیاید همین‌قدر سهم قائل بشود و سراغ سبک زندگی و کارهای خودش برود. ‌بتوانیم آن‌ها را همراه کنیم.

ان‌شاءالله خدا به همه ما توفیق عمل کرامت کند.

 

ارسال دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید