امروز 5 اسفند 1404 - 6 رمضان 1447
خواندنی ها

متن سخنرانی - دنیای آخرالزمان (9)

5 اسفند 1404 -   12:00 ق.ظ  دسته بندی: دنیای آخرالزمان

یا انیس

متن سخنرانی

سید محمد انجوی نژاد

موضوع: دنیای آخرالزمان – قسمت نهم

تاریخ: 1404/09/02

عناوین اصلی:

»کسی که از مخلوقات خدا متشکر نباشد تشکرش از خدا واقعی نیست

»استکبار ذاتی دارد که با هیچ روشی نمی‌توان آن را عوض کرد

»اگر دشمن احساس کند از او ترسیده‌اید و  محتاج او هستید گریبان شما را رها نخواهد

»یکی از جاهایی که ما باید امتحان پس بدهیم والدین است

 

 

»کسی که از مخلوقات خدا متشکر نباشد تشکرش از خدا واقعی نیست

جلسه قبل عرض کردیم در آخرالزمان بحث مشیت، تقدیر و اراده الهی را داریم. مشیت؛ یعنی خداوند اراده‌ای می‌‌کند که بین اراده و انجام کار فاصله‌ای نیست. به محضی که اراده می‌کند کار اتفاق می‌افتد. در بحث تقدیر این‌طوری نیست مثالی زدیم که طبق آیه «وَنُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى ٱلَّذِينَ ٱسۡتُضۡعِفُواْ فِي ٱلۡأَرۡضِ»؛ خداوند اراده می‌کند مستضعفین، ائمه و امامان ارض و حاکمان و پادشاهان کره زمین بشوند؛ اما بین اراده و خود اتفاق فاصله زمانی است. اصلاً خداوند نوع اراده‌اش با این فاصله زمانی و این نیت اتفاق افتاده که این فاصله زمانی را اَعمال مردم می‌تواند کم، زیاد، سریع، تند یا کُند کند.

چه چیزهایی در سرعت بخشیدن به اراده‌های مثبت الهی مؤثر است؟ چون منفی هم هست دیگر. ما در روایات داریم که مثلاً پیغمبری نفرین کرد و خداوند هم اراده کرد که این نفرین را عملی کند بعد پیغمبر از شهر خارج شد و نفرین عملی نشد. مردم آمدند بچه‌های کوچک را دست گرفتند، توسل کردند و… خدا نظرش تغییر کرد. ما به این قضا و قَدَر می‌گوییم. قضای الهی قابل تغییر است.

چه اعمالی مؤثر است؟  دیشب بحث شکر را عرض کردیم. یکی از بحث‌هایی است که از شکر به مخلوق شروع می‌شود و به شکر خالق تمام می‌شود. عرض کردیم اگر کسی از مخلوقات خدا متشکر نباشد تشکرش از خدا واقعی نیست؛ «مَن لم يَشكُرِ المَخلوقَ لَم يَشكُرِ الخالِقَ». کسی که این کار را نمی‌کند نمی‌تواند شکر خالق را بکند.

 

»استکبار ذاتی دارد که با هیچ روشی نمی‌توان آن را عوض کرد

نکته بعدی بحث استکبار است. استکبار اصطلاح سیاسی است و مثلاً ما مظهرش را آمریکا می‌دانیم. این بحثی است که در اراده الهی مؤثر است. به این معنا که استکبار طرف دومی دارد آن هم استضعاف است. تا مستضعف نباشد مستکبر پدید نمی‌آید؛ یعنی انسان‌ها با استضعافشان خودشان باعث استکبار می‌شوند. اگر از همان روز اول در مقابل استکبار قبول زحمت و ایستادگی کنند خداوند تبارک و تعالی وعده‌هایش را عملی می‌کند.

۱- یکی از موانع خیلی جدی این‌که انسان‌ها در زمین تحت سیطره ظالمان هستند عدم شناختشان نسبت به استکبار است. یعنی استکبارشناسی‌شان ضعیف است.

۲ـ در روایات داریم امام‌صادق(ع) می‌فرماید برخی از مستضعفین ـ کسانی که در ضعف قرار داده شدند ـ خودشان ذاتا مستکبرند. چون  زورشان نمی‌رسد که استکبار به خرج دهند در مقابل مستکبرین خضوع می‌کنند و آن حالِ خودشان را این‌طوری راضی می‌کنند. کسی که در مقابل استکبار کوتاه می‌آید الزاماً ضعیف نیست خیلی وقت‌ها خودش مستکبر است. زورش نمی‌رسد، اطاعت می‌کند. ما در روایات داریم که در مقابل آدمی که کبر دارد کبر خرج کن. چرا؟ چون اصلاً از خصوصیات مستکبر این است که اگر در مقابلش کبر ببیند کوتاه می‌آید؛ حتی شیطان! درخطبه قاصعه داریم که آقاامیرالمؤمنین(ع) می‌فرماید اگر شیطان کمی وسوسه کند و محل نگذاری عقب می‌کشد. نه از باب این‌که رَوِش بلد نیست یا ضعف علمی دارد؛ از باب اینکه شیطان کبر دارد. چون کبر دارد زیاد اصرار نمی‌کند کمی وسوسه می‌کند اگر محل نگذاری عقب می‌کشد.

پس یکی از چیزهایی که در جامعه امروز اول باید شناخته شود استکبار است. استکبار ذاتی دارد که با هیچ روشی نمی‌توان ذات آن را عوض کرد. استکبار خصوصیاتی دارد من‌جمله اینکه امیرالمؤمنین(ع) می‌فرماید _ما هم که بچه شیعه امیرالمؤمنین هستیم و در شب شهادت اینجا جمع شدیم_ هر یک قدم که عقب بروی، ده قدم جلو می‌آید هر چه نرمش کنی تندخوتر می‌شود. عین جملات امیرالمؤمنین(ع) در نهج‌البلاغه است. این جملات نه مال امام(ره)، نه مال آقا و نه مال جزوه انقلاب اسلامی دانشگاه است. مال نهج‌البلاغه است. می‌گوید اگر من خلیفه‌الله و یکی از چهارده مخلوق خاص خداوند تبارک و تعالی هستم دارم بهتان می‌گویم در مقابل کبر کوتاه آمدن به‌معنای جلو آمدن او و نرمش کردن به‌معنای تندخوتر شدن اوست.

امام‌صادق(ع) در روایت می‌فرماید درصد زیادی از کسانی که در مقابل مستکبرین مستضعف هستند خودشان مستکبرند؛ یعنی کسانی هستند که زورِ زورگویی ندارند زیر بار زور می‌روند. اگر جایشان عوض شود مثلا فرض کن بنده منبری هستم جایم با ترامپ عوض بشود، می‌گوید این چون ذاتش استکباری است، همان کارهایی را می‌کند که ترامپ می‌کند.

خب راه‌حل مقابله‌اش چیست؟ تواضع. از خیلی مسائل عادی زندگی درس بگیر که آیا متکبری یا متواضعی. جمله را دقت کنید خیلی کلیدی است: تواضع یعنی  کسی که در مقابل ضعیف‌تر و کوچک‌تر کوتاه می‌آید در مقابل بزرگ‌تر و قوی‌تر کوتاه نمی‌آید، این یک حالت نفسانی است. آدم‌هایی که تو سر بچه کوچک‌تر می‌زنند، من نسبت‌به بچه‌ها هم حساسم؛ مثلا بچه می‌بینم تو سر بچه کوچک‌تر می‌زند یک دقیقه با او صحبت می‌کنم، می‌گویم این دنیا، دنیای عمل و عکس‌العمل است، اگر کوچک‌تر از خودت را بزنی، بزرگ‌تری روزی تو را می‌زند. و این ضعف نفسانی است؛ از همان بچگی باید کنترل شود.

این شعر بسیار‌بسیار قشنگ که من بارها خوانده‌ام حالا امشب که شب شهادت است اشاره‌ای بهش کنیم و یادی از شاعرش بکنیم که آقای شریفی‌نیا در زمان پهلوی در حسینیه ارشاد خواند:

علی آن جاودانه‌ مرد

آن دُرّ درخشان امامت

همان کو مادر گیتی چون او فرزند نارَد

همان کو در سخاوت همچو یک ابر

همان کو در شجاعت همچو یک شیر

همان کو در حرارت همچو خورشید

(تا اینجا می‌شود استکبار)

چرا امیرالمؤمنین(ع) این قدرت را پیدا کرده؟ به دلیل بیت بعدی‌اش:

همان کو در بر یک فرد مظلوم به زانو می‌نشیند حال می‌پرسد و می‌گرید

 

حاج‌قاسمی که مو به تن استکبار جهانی سیخ می‌کرد باید ببینی با بچه‌های کوچک با ضعیفان حتی با رزمنده جبهه‌النصره‌ای که زخمی شده برخودش چه بود. آن کسی که قرآن را حفظ دارد و اسم خودش را داعش و جبهه‌النصره گذاشته است و وقتی اسیر را می‌بیند لگد می‌زند و توهین می‌کند و این رفتارها را به‌خرج می‌دهد مشکلش مشکل نفسانی است، مشکل قدرت نیست. همین آدم را اگر بگیری؛ یعنی زور ببیند درجا کوتاه می‌آید. سیلی نخورده همه را جواب می‌دهد.

پس مستضعفین دلیل مستضعف بودنشان یکی این است که استکبار را نمی‌شناسند و دلیل دومش این است که برخی‌شان خودشان مستکبرند. و این مستکبر بودن در برخورد با ضعیف‌تر و کوچک‌تر دیده می‌شود.

فرزندان حاج‌قاسم می‌گویند ما در خانه یک اخمِ بد و یک ترش‌رویی از او ندیدیم؛ من خودم به حاج‌قاسم گفتم بغل این خاکریز راه می‌روید خب شما را می‌زنند؛ گفت: «جرأت نمی‌کنند من را بزنند». واقعا هم همین بود. وقتی هم که او را زدند داستان‌هایی شد وگرنه جرأت نمی‌کردند.

اینکه دشمن او را می‌بیند و جرأت نمی‌کند بزند کسی است که در خانه آن‌جوری است. وقتی دیدار کارگران زحمتکش و محبوب شهرداری می‌رود آن‌مدلی است. و یک‌مشت آدم‌های عقده‌ای که تا به یک صندلی می‌رسند احساس می‌کنند اینجا باید حکومت و ولایت کنند مستکبرند گرچه در جبهه مستضعفین هستند. قرآن کریم می‌گوید آن‌ها در جبهه مستضعفین کار شما را خراب می‌کنند. اگر در روایت می‌فرمايند که یک ارزن کبر در اعمال و عباداتت همه را فاسد می‌کند دلیلش این بحث مدیریت جهانی است.

یکی از دوستان که از بچه‌های رزمنده فاطمیون و افغانستانیست همین چند وقت پیش برای من تعریف می‌کرد. قیافه‌اش هم کارگری است، دست‌هایش پینه‌بسته، سن کم، قد کوتاه، یک قیافه خاص دارد. می‌گفت در هواپیما دیدم حاج‌قاسم جلو، روی صندلی تکی نشسته. گفتم بروم بغل‌دستش بنشینم. تا آمدم بنشینم مهماندار گفت نه عقب بشین. مهماندارهای آن پروازها هم که عادی نیستند بچه‌های حفاظت هستند. بعد حاج‌قاسم گفت چه کارش داری بگذار بنشیند. نشست. می‌گفت من سرِ صحبت را باز نکردم او سرِ صحبت را با من باز کرد. تمام یک ساعت و خورده‌ای که در پرواز بودیم داشتیم با حاج‌قاسم حرف می‌زدیم. هر سؤالی می‌کردم جواب می‌داد. خیلی عجیبه!

کسی می‌تواند قاسم سلیمانی شود که در برخورد با کوچک‌تر و ضعیف‌تر و زیردست این‌قدر متواضع باشد. پس می‌گوید دلیل استضعاف شما این است که مستکبرید، خودتان خبر ندارید. خدا می‌فرماید اراده من نیست قدرت را از مستکبرین بگیرم به دست این مستکبرینی بدهم که استکبارشان جلوه نکرده. من دنبال مستضعف واقعی می‌گردم. مستضعف یعنی کسی که قدرتی دارد، در ضعف نگه داشته شده. مستضعف به‌معنای ضعیف نیست.

دوم اینکه مفهوم استکبار را نمی‌فهمند. از آقاامیرالمؤمنین(ع) می‌گویم نه از امام(ره) و حضرت آقا. دقت کنید! امیرالمؤمنین(ع) می‌فرمایند: «توقع سود رساندن از دشمن مستکبر را نداشته باش». توقعش را خط بزن. ارتباط تو با مستکبر ابدا منجر به سود نخواهد شد. الان گفتمان ما گفتمان علوی است. اگر این حرف را در نمازجمعه بزنی که برایت داستان می‌شود؛ ولی در جبهه خودی ما باید این را بدانیم که توقعش اشتباه است. خودِ توقع اشتباه است؛ اینکه بروی بهش بگویی آقا بیا به من سود برسان که دیگر هیچ! توقعش اشتباه است. آقاامام‌مجتبی(ع) در صحبت محرمانه‌ای که با فرماندهان خودشان داشتند گفتند توقع اینکه فکر کنی معاویه به تو سود می‌رساند اشتباه است.

آقااباعبدالله(ع) در صحبتشان با عمرسعد که از رزمنده‌ها و جانبازان بود وقتی کنار ابن‌زیاد قرار گرفت گفت توقع اینکه تو به گندم ری برسی اشتباه است نه که نمی‌رسی توقعش اشتباه است. تو از بِیس کار داری اشتباه می‌روی.

پس استکبار تا وقتی حاکم است که:

۱_ ما استکبار را نشناسیم.

۲_ خودمان مستکبر باشیم.

خداوند تبارک و تعالی برای اینکه من و تو را امتحان کند الزاما لازم نیست ریاست‌جمهوری را دستمان بدهد، در خانه امتحانمان می‌کند. در مدارس ما و این‌ور آن‌ور به گوش من می‌رسد در خانه بعضی از پدر و مادرها، بیشتر پدرها؛ بچه‌هایشان احساس می‌کنند که شمر در خانه است. وقتی زنگ خانه می‌خورد و پدر است بچه به خودش می‌لرزد. بعد او سینه‌زن هم هست مثلا! کربلا هم‌می‌رود! یعنی رسما یزیدبن‌معاویه و معاویه با هم زیارت اربعین می‌روند. تواضع یعنی نسبت‌به کوچک‌تر و ضعیف نرم بودن.

استکبار داخلی در جبهه مستضعفین باعث می‌شود خداوند اعتماد نکند که کار حکمرانی را به مستضعفین بسپارد. می‌گوید این‌ها هم همان‌ها هستند. خداوند می‌گوید این بنده‌خدا مستکبر است هنوز جلوه نکرده، بمیرد یکی‌دوتا تو گوشش می‌زنیم به بهشت می‌رود اگر او را به قدرت برسانم و استکبارش به‌صورت کامل نمود پیدا کند تا ته دنیا جهنم است. خدا می‌گوید من بنده‌ام را جهنمی نمی‌کنم این قضیه را بهش نمی‌دهم.

بعضی از افراد این مدلی هستند که وقتی قدرتی بهشان پیشنهاد می‌شود اولین چیزی که در ذهنشان می‌آید و اولین دعایی که می‌کنند این است که این قدرتی که به من پیشنهاد شده من می‌توانم خودم را حفظ کنم یا نه. خدا این مدل آدم می‌خواهد.

درصورتی‌که از همین جبهه مستضعفین خیلی‌های دیگر اولین پیشنهاد قدرتی که بهشان می‌شود اَدلیستشان را باز می‌کنند ببینند چه کسانی را از اطرافیان در قدرت خودشان سهیم کنند! استکبار شاخ و دم ندارد همین است.

پس اولین مطلب همین است که بعد از اینکه استکبار را شناختیم بفهمیم که اصلا ارتباط با استکبار و توقع لطف از طرف استکبار خودش ضد قرآن و ضد نهج‌البلاغه است، چه برسد به حرف زدنش، دومش این است که استکبار درونی جبهه مستضعفین باید خنثی بشود.

 

»اگر دشمن احساس کند از او ترسیده‌اید و  محتاج او هستید گریبان شما را رها نخواهد

سوم؛ باز جملات را دقت کنید این جمله را از آقا نقل می‌کنم، جمله‌ایست که ترجمه نهج‌البلاغه است، ببینید ما یک خوف داریم یک جُبن؛ جُبن را معنی می‌کنم، جُبن؛ یعنی ترس در مقابل استکبار. جملات را دقت کنید: اگر دشمن احساس کند از او ترسیده‌اید و احساس ضعف کند و احساس کند که شما محتاج او هستید گریبان شما را رها نخواهد کرد! این جمله نهج‌البلاغه.

خانم حضرت زهرا (س) آمدند خدمت صحابه اصلی، نصیحتشان کردند _بحث را گم نکن، خدا تقدیر کرده که آخرالزمان در زمان آقاامیرالمؤمنین(ع) اتفاق بیفتد، روایتش هم این است، 12 معصوم حکومت کنند، دنیا را به صلاح و آبادانی کامل برسانند، امام زمان‌(عج) هم کار را تمام کند و «إذا الشَمسُ کُوِّرَت» و برویم بهشت! این مقدرات الهی بود._ خانم حضرت زهرا(س) در خانه تک‌تک انصار و مهاجرین رفت گفت ببینید این جُبن شما در مقابل این شمشیر و جبهه استکبار، برای شما سودی نخواهد داشت و شما یک فرصت تاریخی برای نجات بشر را از دست خواهید داد!

بجنبید اینطوری نیست که خدا بگوید نه من مقدر کرده‌ام که این 12تا باید بیایند، بعد هم امام زمان‌(عج) هم برود در غیبت صغری بعد هم در غیبت کبری. خدا می‌گوید نه، شما شرایط را اینطور مقتضی کردید، من چنین بنایی نداشتم؛ بنای من این بود که حکومت رسول‌الله‌(ص) با اميرالمؤمنين(ع) ادامه پیدا کند! همانطوری که امیرالمؤمنین(ع) فرمودند در این 4 سال در پهنه‌ای که من حکومت داشتم، یک فقیر، یک مظلوم که داد ظالم را از او نگرفته باشم پیدا نخواهید کرد! عین جملات اميرالمؤمنين(ع) است. کسانی که می‌گویند با 4 سال نمی‌شود، امیرالمؤمنین(ع) کارنامه داد.

خانم(س) فرمودند حکومت الهی با ظهور اسلام این را می‌خواهد، پیغمبر آخرالزمان قرار است صد سال طول بکشد همه چیز درست بشود و این حال جُبن شما باعث می‌شود این رفاه و امنیت و این صلاح حکومت در کره زمین صدها سال عقب بیفتد! پیش‌بینی حضرت زهرا (س) درست درآمد. بروید بخوانید خطبه‌ها و محاجه حضرت زهرا(س) با انصار و مهاجرین را.

خب الان هم ما در همان برهه قرار داریم، ما یک جُبن داریم؛ یعنی کوتاه آمدن  از حق مُسَلّمت به‌خاطر ترس یا به‌خاطر بی‌عرضگی یا به‌خاطر اینکه حالا ولش کن بابا دیگر چه گیری می‌دهی شما؟!

دو؛ یک خوف داریم، خوف در قرآن چطور ترجمه می‌شود؟ می‌گوید از استکبار بترسید و چه کار کنید؟ «وَ أعدوا لَهُم مَا استَطَعتُم مِن قُوه و مِن رِباطِ الخَبل تُرهِبونَ به» صحبت‌های هفته پیش یادت نرود، ما نمی‌توانیم جنگ ابتدائی را شروع کنیم، فتوایش را نداریم «تُرهِبونَ به» یعنی بترسانید «عَدوَالله و عَدُوَکُم» دشمنان خدا، که دشمنان خدا، دشمن شما هستند. دشمن خدا، دوست شما نخواهد شد! دشمن خدا، دوست انسان‌ها نخواهد شد! دشمن خدا دوست شیطان است، شیطان با انسان‌ها کینه ذاتی دارد! این فارسی است دیگر، آدم دیگر چه باید بگوید؟! چرا بعضی‌ها این‌قدر اصرار دارند نفهمند؟! من این اصرار بر نفهمیدن را نمی‌فهمم! در این یکی من نفهمم، هر چه فکر می‌کنم این اصرار بر نفهمیدن متن قرآن، متن تاریخ، متن عبرت را نمی‌فهمم! هر بار می‌گویند نه، این سِری شیطان با ما راه می‌آید؛ این این‌سری این‌سری 1400 سال است حکومت مهدوی را عقب انداخته!

جملات حضرت زهرا (س) می‌گوید در لبه رفاه و امنیت بودیم جُبن شما [ما را عقب انداخت].

1. خوف، بترسید 2. قوایتان را تا جایی که می‌توانید قوی کنید، که بترسند! نگفت بروید بکُشید! ما اجازه نداریم جهاد ابتدائی کنیم! این سه بار! بترسند، بِکِشند عقب بگذارند ما زندگی‌مان را بکنیم. به قول آقا که می‌گویند شما از خلیج خوک‌ها آمده‌اید اینجا، از جان ما چه می‌خواهید؟!

باز جملات بعدی حضرت زهرا (س) را دقت بفرمایید: «وَ أنتُم فی رِفاهیهٍ مِنَ العَیش» شما در این دوره به عافیت‌طلبی عادت کرده‌اید.

جملات رسول خدا(ص) را ادامه بدهیم که شرح حضرت زهرا(س) است. رسول خدا(ص) می‌فرمایند: و اما می‌خواهید بدترین امت خودم را به شما معرفی کنم، گروهی از امت من خواهند آمد که در ناز و نعمت پرورده و در تنعم غوطه‌ور خواهند بود و همّ و غمشان عیش و لذت‌طلبی است و عده‌ای دیگر از مردم که اینان را می‌بینند آن‌ها را مدح می‌کنند و اینان بدترین و خبیث‌ترین امت من هستند. چرا؟ چون این‌ها مانع رسیدن رفاه و عدالت اجتماعی است، این‌ها نمی‌روند بجنگند. علامت سؤال در ذهنت هست که این امت چه کسانی هستند، اول برگردان به خودت. در همین کارهای کوچک، یک زیارت می‌خواهی بروی، یک هیئت می‌خواهی بروی، یک نماز می‌خواهی بخوانی؛ اول فکر رفاهیات دنیایی آن هستی. اردوهای جهادی خلوت، زحمت‌کشی‌ها خلوت، گرما رفتن‌ها خلوت، سرما دویدن‌ها خلوت؛ جمعیتِ پای سفرهٔ شام هیئت فراوان! جای راحت‌طلبی فراوان!

 مانع بعدی، عافیت طلبیِ امت محمد(ص) است که به این دچار می‌شوند. عافیت طلبی از بالا تا پایین جامعه مذهبی را قفل می‌کند. کسانی که هر پیشنهادی بهشان می‌شود، اعم از مادی یا معنوی، اول آسایش خودشان را منظور می‌کنند و با آسایششان چک می‌کنند، این‌ها موانع ظهور امام زمان(عج) و موانع تقویت جبهه مستضعفین هستند. غافل از اینکه خداوند تبارک و تعالی، آرامش را در رضایت خودش قرار داده و حاج قاسم نامی می‌گوید من وقتی می‌آیم در شهر که پاویون دارد، ظهر جوجه می‌زنند، هتلش ردیف است و … اذیت می‌شوم. آن چیزی که مرا آرام می‌کند این بیابان‌هاییست که بدوم ببینم کجا یتیمی دارد نالهٔ غریبی می‌زند، اسلحه‌ام را بکشم، عربده بزنم و به صف دشمن بزنم.

بچه‌های جنگ که بعضاً در جلسه هستند، مرخصی برایشان عذاب بود. ده روز مرخصی می‌دادند، شش روزش را تحمل می‌کردند، چهار روزش را می‌پیچاندند، دست پدر و مادر را می‌بوسیدند می‌گفتند بگذارید ما برویم، داریم اینجا خفه می‌شویم. خدا الزاماً آسایش را در عیش قرار نداده، آسایش را در رضایت خودش قرار داده است. این هم جزء چیزهای بد است، نسلی که حتی مذهب را از کانال عافیت و راحت [می‌خواهد].

حالا جمع خودمانی است، ما دیگر مدت‌هاست از این حرف‌هایی که می‌زنیم، نمی‌گذاریم کلیپ بشود که جنجال بشود. سینه‌زنی‌ها مسخره‌بازی شده، بکوب صاب‌مرده را دیگر! اصلا رقص شده؛ یعنی برای امام حسین(ع) یک ضربه به خودش نمی‌زند. داستان شده‌ برای ما. می‌دانید که فلسفه قمه‌زنی چه بوده‌ که الان قطعا حرام است؛ ولی فلسفه اصلی قمه‌زنی شیعیانی بودند که می‌گفتند ما را از شمشیر می‌ترسانی؟! خودم در سر خودم می‌زنم. که الان فلسفه‌اش عوض شده وهن دین و اسلام است؛ ولی دیگر همه چیز دارد در حد رفاهیات دیده می‌شود. مثل این لات‌ها هستند که می‌خواهند حمله کنند، چاقو را می‌کشد دو تا می‌زند به خودش، به طرف مقابل می‌گوید تو می‌خواهی این را بزنی؟ خودم زدم ،حالا می‌آیم جلو.

شهید محمدرضا رنجبر که مداح هم بود وسط می‌خواند بدون صوت هم می‌خواند از این اکوها هم نداشت و خودش هم میانداری می‌کرد، چنان به سینه‌اش می‌زد ما فکر می‌کردیم الان استخوان‌های سینه‌اش می‌خواهد خورد بشود. شهید هاشم آراسته همین طور، همۀ بچه‌های مداحمان، همۀ بچه‌های سینه‌زنمان.

هر کجا می‌روی می‌بینی اول [می‌گوید] خوش می‌گذرد یا نه. آقا ول کنید خوش می‌گذرد را! امام زمان(عج) به تو دل امید بسته است. این عافیت‌طلبی را رها کن. تازه من این سطحی که دارم می‌گویم در سطح بچه‌های خودمان است. یک طیفی از مرفهین و ثروتمندان و غرق در تنعم و لذات و عیش دنیا هستند که رسما برای آن عیش پولشان را دارند از اهل‌بیت(س) به‌دست می‌آورند. به آنها اصلا کاری ندارم، ما با آنها رفت و آمد نداریم. برای خودمان داریم می‌گوییم.

 آقا فرمودند اردوهای جهادی از مفاخر ظهور تدین است که بچه از دانشگاه، از این طرف و آن طرف ول می‌کند می‌رود، دستش پینه می‌بندد. بعضی از خانه‌هایی که بچه‌ها در اردوی جهادی می‌روند، شما فقر را تنفس می‌کنی. چرا نمی‌روید در خانه مستضعفین سر بزنید؟! وارد خانه می‌شوی بوی خانه بوی فقر است. این خانه در عمرش مواد شوینده ندیده است.

هم نشینی؛ «يَا أَيُّهَا الْمُزَّمِّلُ  قُمِ اللَّيْلَ إِلَّا قَلِيلًا».  در سوره مزمل به پیغمبر می‌گوید وقتی بلند شدی با این ثروتمندان نپر. من برایتان صلاح نمی‌دانم. بچه‌مؤمنی که در مسیر رضایت اهل‌بیت(س) عرق نمی‌ریزد، درد نمی‌کشد، سختی نمی‌کشد، به آرامش هم نمی‌رسد. بدبختی این است، خدا یک زهرمار به زندگی‌اش سنجاق می‌کند که شب خوابش نبرد، صبح با درد بلند شود. ما که قرار است درد بکشیم، درد را بینداز در کانال رضایت الهی. استقبال از سختی.

همه در کتاب‌ها خواندیم، راهیان هم می‌روی، راوی می‌آید تعریف می‌کند برای رفتن به عملیات گریه می‌کردند. شهید سیدهادی مشتاقیان برادرش سیدمهدی شهید شده بود، در والفجر هشت شهید شد. در کربلای پنج یک بخشنامه آمد که آن‌هایی که برادرشان شهید شده‌ دیگر حق ندارند خط مقدم بروند. اسم هادی را خط زده بودند سه روز گریه می‌کرد که نمی‌گذارند من بروم خط مقدم شهید شوم، که نمی‌گذارند من نفر اول باشم بروم در میدان مین، که نمی‌گذارند من نفر اول باشم سفره را جمع ‌کنم، نمی‌گذارند نفر اول باشم که کفش‌ها را جفت می‌کند. دعوا سر زحمت بود الان دعوا سر آسایش است. در دعوای سر آسایش، من و تو به هیچ‌جا نمی‌رسیم. هیچ جا!

شب شهادت نگوییم کی بگوییم دیگر؛ دقیقا عین جمله حضرت زهرا(س): «وَ أَنْتُمْ فی رِفاهِيَةٍ مِنَ الْعَيْشِ» می‌فرماید دلیل اینکه در برابر استکبار کوتاه آمدید این است که دارید تفریحات پرخرج می‌کنید. خانه‌هایتان و ماشین‌هایتان فلان شده است. به‌جای اینکه تمام طول تاریخ، هزار و چهارصد سال، می‌گفتند «إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ» شما و آن‌هایی که مدحتان می‌کنند، دنبالتان می‌دوند، فالورتان هستند، لایک بهتان می‌دهند، کسانی بودید که این‌مدلی شدید که به‌جای اینکه تقوا اصل باشد ماشین و خانه اصل است و دارید خانه و ماشینتان را به رخ همدیگر می‌کشید. و حضرت خیلی ناامید و غمگین سرش را پایین انداخت و به خانه برگشت. آقا فرمودند چند نفر لبیک گفتند؟ حضرت فرمودند هیچ‌کس؛ علی‌جان این‌‌ها به آسایش خو گرفته‌اند.

این هیچ‌کس چه کسانی هستند؟ کسانی که بدر، احد، جمل و … جنگیده‌اند. رفاه انسانیت را ازت می‌گیرد. عافیت‌طلبی شوخی نیست. و آن‌ها ۱۴۰۰ سال آن حکومت مهدوی را عقب انداختند و امروز هرچه دارد در غزه کشته می‌شود، هرچه دارد ظلم می‌شود و هر اتفاقی دارد می‌افتد که امروز اسرائیل رسما اطلاعیه داده در خاورمیانه هر کاری دلمان بخواهد می‌کنیم، نفس بکشید می‌کُشیمتان. خوب شد؟! معادله به هم خورد. چرا معادله به هم خورد؟ برای اینکه او پایش ایستاد گفت من می‌ایستم، از رفاهم می‌زنم. او که به عیش، همجنسگرایی، دریا و ویلا عادت کرده در زیرزمین می‌رود؛ اما تو یک انگشت خاک زندگیت را تعطیل می‌کند. عین جمله است که خدا می‌گوید من وعده نداده‌ام به قومی که پای مکتب من زحمت نکشیده‌اند یاری برسانم. همه فکرت این است که کجا تفریح بروم؟! کجا بیشتر خوش می‌گذرد؟!

 

»یکی از جاهایی که ما باید امتحان پس بدهیم والدین است

این جملات آخر نسبت‌به جوان‌ترهاست. بچه‌ها بیشتر گوش بدهند، ما بزرگ‌ترها هم گوش بدهیم. یکی از چیزهای دیگر که مقدرات الهی را به‌شدت تحت‌تأثیر  قرار می‌دهد والدین هستند. من این روایت را که شاید برخی شنیده باشید برایتان می‌خوانم. کوچک‌ترها خیلی دقت کنند. آقاامام‌صادق(ع) می‌فرمایند: «مَن نَظَرَ إلى أبَوَيهِ نَظَرَ ماقِتٍ و هُما ظالِمانِ لَهُ، لم يَقبَلِ اللّه ُ لَهُ صلاةً» کسی پدر و مادرش بهش ظلم کرده‌اند، اگر با نگاه خشمناک نگاهشان کند خداوند رحمت و برکت را از زندگی او می‌برد. یکی از جاهایی که ما باید امتحان پس بدهیم والدین است. کوچک بوده الان بزرگ شده صدایش کلفت شده جلوی پدر و مادر ایستاده؛ اینکه هیچ؛ می‌گوید «هُما ظالِمانِ« یعنی پدر ومادری به بچه‌‌شان ظلم کنند [اگر با نگاه خشمناک نگاهشان کند خداوند رحمت و برکت را از زندگی او می‌برد].

می‌گویی می‌خواهی بر استکبار جهانی پیروز بشوی یک روش بهت نشان می‌دهم: اگر پدر و مادری به تو ظلم کردند و تو هیچ‌چیز هم نگفتی فقط یک نگاه تند کردی و رفتی خداوند برکت و رحمت را از زندگیت دور می‌کند. و اگر آنجا کُرنش کند خداوند قدرت و قوت را به زندگی‌اش اضافه می‌کند. ما اغلب معادلات جهانی را به‌دلیل جبهه خودی و شخصی داریم می‌بازیم. آمادگی نداریم.

 

 

 

ارسال دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید