امروز 1 اسفند 1404 - 2 رمضان 1447
خواندنی ها

متن سخنرانی - قوای باطنی (3) - شب سوم اعتکاف 1404

1 اسفند 1404 -   12:00 ق.ظ  دسته بندی: قوای باطنی

یا انیس
متن سخنرانی
سید محمد انجوی نژاد
موضوع: قوای باطنی – قسمت سوم
تاریخ: 1404/10/14

 

عناوین اصلی سخنرانی:
» هیچ دشمنی نمی‌تواند حریف قدرت باطنی ما شود
» نماز کلید اتصال به خدا و افزایش قدرت باطنی است
» افزایش قوای باطنی چه تاثیری بر زندگی انسان دارد؟
» ذکر بالجنان چگونه است؟
» با فکرکردن به فنا آدمی به جاودانگی متمایل می‌شود
» ایثار قوای باطنی را تقویت می‌کند

 

» هیچ دشمنی نمی‌تواند حریف قدرت باطنی ما شود
عرض کردیم ما یک قوای ظاهری و یک قوای باطنی داریم که بالاخره با این اذکاری که در اول جلسه گفتیم سعی کردیم که قوای باطنی‌مان را ان‌شاءالله فعال کنیم. قوای باطنی نیاز به تذکر دارد. «فَذَّکِر إنَّ الذِکری تَنفَعُ المُومِنین» فقط به این معنا نیست که به قوای ظاهری نگاه کنیم، دائم باید به خودمان و اطرافیان تذکر بدهیم ما یک قدرت باطنی داریم که منشأش غیب است و قدرت الهی است و اگر این قدرت را بتوانیم فعال کنیم چه دشمن جن و چه دشمن اِنس، چه شیطان و چه نفس حریف ما نمی‌شود.

دائم باید به خودمان تذکر بدهیم و این چیزی است که مثلا حالا در علم مدرن به آن تلقین می‌گویند. حالا آن‌ها تلقین نسبت به قوای ظاهری می‌کنند، ما می‌گوئیم نسبت به قوای باطنی هم باید تلقین داشته باشیم. تازه آن‌ها الان زدند در کار باطن! مثلا می‌گویند آقا تو باطن داری، به کائنات وصلی و …!نمی‌تواند خدا را پیدا کند به کائنات ربط می‌دهد. تو یک ستاره در آسمان داری مثلا شب بلند شو برو روی پشت‌بامتان 25 درجه از شمال به راست که نگاه کنی ستاره سوم مال توست، من در کائنات گشتم این مال توست. به ملانصرالدین گفتند وسط زمین کجاست؟ گفت اینجا که من ایستادم! اگر می‌گویی نه برو متر کن! این مدل ستاره پخش‌کردن‌ها هم این‌طوری است دیگر. می‌گوید من در کائنات دیدم آن ستاره سومی مال توست! می‌گوئی نه؟ برو ببین در کائنات مال کس دیگری نیست؟ شاید مال او باشد. روی هوا حرف می‌زند! امروز در جهان هم فهمیده‌اند قوای باطنی وجود دارد. منتهی آن‌ها دارند راه تقویتش را اشتباه می‌روند. با تلقین و حتی با تخدیر، با مواد مخدر به قوای باطنی ربطش می‌دهند. قوای باطنی یک معنا بیشتر ندارد: من در اموراتم به خدایی اتکاء دارم که قدرت مطلق است، والسلام. دیگر هیچ توضیحی ندارد. قوای باطنی؛ یعنی اعتقاد به توکل! اعتقاد به توکل می‌شود قوای باطنی. خدایی که می‌تواند و هر چه بگوییم انجام می‌دهد.

 

» نماز کلید اتصال به خدا و افزایش قدرت باطنی است
[پس اول اعتقاد به توکل و] دوم ذکر! بالاخره شما برای رسیدن به هر مسیری یک کلید لازم دارید. ذکر کلید است؛ ذکر از دو مفهوم و دو مسیر کلید است! این باز یکی از چیزهایی است که بعضی وقت‌ها، بعضی فراموش می‌کنند: اولا از طریق ذکر لسانی؛ یعنی همین مثلا اعمال ماه رجب که 1000 تا «لا إله إلا الله» بگو، این 1000 تا را باید بگوئی، در آخر این کلید یک قفل را باز می‌کند؛ باید بگویی «لا إله إلا الله». نگو آقا من دلم دارد می‌گوید! یعنی یک مورد در طول تاریخ، ادیان ابراهیمی، مسیح، یهود، اسلام با 70 تا فرقه‌اش نبوده که یک عالم گفته باشد ذکر لسانی نداریم. ذکر لسانی را باید بگوئی. بعد می‌گوید ذکر که تمام شد یک کلید است یک قسمتی را باز می‌کند. بالاترین مصداق ذکر هم که می‌گوید نماز است! می‌گوید نماز یک کلید است! باز کردن اتصال تو به خداست و تبدیل به قدرت باطنی‌ات می‌شود.

حالا اگر مثلا در یک جای دیگری بروی، تلقین‌های دیگری به تو می‌کنند؛ مثلا بنشین این‌طوری این‌طوری کن، سرت را این‌قدر تکان بده. من قبلا تمرین کردم ببینم [اینکه می‌گویند] سر را این‌طور با شدت تکان می‌دهی به خدا وصل می‌شوی، چه‌طوری است؟! یک مشت تکان دادم دیدم جدی دارم وصل می‌شوم، حالا به خدا نبود ولی به یک چیزی داشتم وصل می‌شدم، چون سرم داشت گیج می‌رفت! خب آدم هر مخی را این‌قدر تکان بدهد بالاخره یک حسی به انسان می‌رسد دیگر. می‌گوید این سختی‌ها را ندارد «أنَّ الرّاحلَ إلیکَ قریبُ المَسافه» اگر بخواهی به خدا برسی خیلی راه نزدیک است، همین «لا إلهَ إلّا الله» همین، ذکر لسانی. در توصیه‌های اغلب علما من این را دیده‌ام که گفته‌اند مثلا روزی چند آیه قرآن بخوان، ولی ندیده بودم یکی از علما بیاید بگوید که مثلا اگر نمی‌رسی، آیات یا سوره‌هایی که حفظ هستی را چند بار بخوان! جدیدا دیدم که آقا توصیه کردند! حالا اگر نمی‌رسی «قُل هوَ الله» که بلدی 10 تا در روز بخوان که 40 آیه بشود! در روز 30 تا بخوان این که دیگر کاری ندارد.

 

» افزایش قوای باطنی چه تاثیری بر زندگی انسان دارد؟
استمرار بر ذکر باعث باز شدن در می‌شود. درِ کجا؟ درِ رسیدن به قوای باطنی نه درِ رسیدن به حوائج و بهشت و جنت و حوری و قوری و این‌ها. نه درِ رسیدن به قوای باطنی! یک‌دفعه حس می‌کنی که در اثر این ذکر صبرت بیشتر از صبر آدم‌های معمولی است. قوای باطنی زور را زیاد نمی‌کند این قوای ظاهری است. [در اثر قوای باطنی] صبرت بیشتر است، توکلت بیشتر است، ایمانت بیشتر است، کنترل غضبت بیشتر است، گذشتت بیشتر است.

گفتیم قوای باطنی؛ یعنی چه؟ یعنی رسیدن به نزدیکی خدا؛ یعنی تجلی صفات الهی در انسان زمینی، این می‌شود قوای باطنی. یک کارهایی می‌کنی که به آدم‌ها نمی‌آید. یک آدم این کارها را نمی‌تواند بکند! وقتی که اباعبدالله(ع) شمر روی سینه‌اش نشسته بود، اباعبدالله(ع) به شمر گفتند که از صبح تا حالا هر چه جنایت کردی من می‌توانم برایت یک کاری کنم، اما اگر سر امام معصوم را ببری من کاری نمی‌توانم بکنم. الان بلند شوی بروی من یک کاری می‌توانم برایت بکنم. این یک قدرت است! یک قدرتی که آدم‌های معمولی این قدرت را ندارند. قدرت گذشت یک قدرت است.

هر چقدر ذکر بیشتر بشود یکی از قدرت‌هایی که برایت باز می‌شود این است که هم خودت تجلی صفات الهی را بیشتر در رفتارت حس می‌کنی و هم مردم! معصوم هم نمی‌شوی. مثلا اگر قبلا 30 بار در ماه خطا می‌کردی می‌رسد به 10 بار، می‌رسد به 5 بار، هیچ وقت هم به صفر بار نمی‌رسد، هیچ وقت! در احوالات آقای بهجت یک نکته‌ای هست من قبلا در بحثی گفته‌ام. ایشان خیلی جمله عجیبی می‌گوید. می‌گوید دو تا از بزرگترین بزرگان تشیع، مثل شیخ مفید! و علامه حلی! در کارهایشان آدم یک سوتی‌هایی می‌بیند که یک طلبه مبتدی این سوتی‌ها را نمی‌دهد! خدا می‌گوید این سوتی را می‌گذارد کف اعمال این آدم که بقیه فکر نکنند آدم‌ها می‌توانند معصوم بشوند، توهم عصمت از بین برود.

پس معصوم نمی‌شویم‌، بلکه قوای باطنی‌مان تقویت می‌شود. بالاترین مصداقش نماز است. نماز اول وقت با نماز وسط وقت چه فرقی دارد؟ فرقش همین است اگر قوای باطنی می‌خواهی، اگر می‌خواهی به عالم غیب وصل شوی من توضیح زمینی و فیزیکی نمی‌توانم برایت بدهم. مگر جاهای دیگر که متافیزیک کار می‌کنند، ماوراء کار می‌کنند برای تو توضیحات زمینی می‌دهند؟ عالم ماوراء، توضیحاتش ماورائی است، متافیزیکال است، ما نمی‌توانیم شرح بدهیم که چه فرقی می‌کند؟! آن کسی که نماز را آورده، گفته اول وقت با 10دقیقه وقت خیلی فرق می‌کند؛ تفاوت از بابت تاثیری که من بتوانم با عالم غیب اتصال پیدا کنم و قوای باطنیم تقویت بشود تا خیلی خیلی بحث‌های دیگری که هست. یعنی خیلی چیزهایی که ما نمی‌توانیم چشممان را ببندیم و [از آنها] غافل باشیم.

صحبت‌های امروز عصر آقای کمیلی را اگر کسی نشنیده، حتما صوتش را از کانال بشنود. صحبت‌های دیشب آقای مقصودی هم همین‌طور؛ این‌ها را بشنوید. از در بیرون می‌روید، گرچه همه‌تان استادید ولی یک پله از نظر اطلاعات دینی و سیاسی بالاتر رفته باشید. در جنگ فیزیکی که ما قطعا باختیم؛ اصلا تعارف نداریم! اصلا مگر می‌شود مثلا ما جنگ فیزیکی نبازیم؟ اگر بگویی نمی‌بازیم که اصلا خیلی اشتباه تاکتیکی و عجیبی است. آن چیزی که ما را برنده می‌کند، آن چیزی که باعث می‌شود که خیبر فتح شود، آن چیزی که باعث می‌شود محاصره جنگ احزاب شکسته شود؛ قوای ظاهری امت پیغمبر(ص) نبوده، قوای باطنیشان بوده است! ببینید یک دست، یک ماهیچه و استخوان و این‌ها است. یعنی خداوند برای معصومین(ع) به جای استخوان که پلاتین نمی‌گذارد. استخوان، استخوان است؛ زیر یک باری خرد می‌شود! این که کسی با یک دست، در قلعه خیبر را بکند، این کار غیرانسانی است! انسان نمی‌تواند این کار را انجام دهد برای اینکه این استخوان زیر این فشار، خرد می‌شود؛ این از قوای باطنی است!

 

» ذکر بالجنان چگونه است؟
خب، پس اولین مسیر چیست؟ ذکر!
1-ذکر لسانی
2-ذکر بالجنان
یعنی چه؟ یعنی از نظر عقلی هم فکر کنید که این ذکر یعنی چه؟ اگر در ماه رجب می‌گویی «لااله‌الاالله» سعی کنی مصادیق شرک را از زندگی، اخلاق، رفتار و گفتارت حذف کنی. به شرک خودت بخندی؛ لبخند بزنی!

خیلی وقت‌ها پیش ‌می‌آید، یک کاری می‌خواهم بکنم؛ بوی شرک می‌دهد، لبخند می‌زنم. یک حالت تمسخر به من دست می‌دهد. تمسخر! مثال می‌زنم؛ این آقا را مثال را می‌زنم که قطعا به او نمی‌آید. مثلا این آقا خیلی پولدار است _آقا فقر افتخار است «الفقر فخری» چه اشکال دارد؟_ فرض می‌کنم این آقا خیلی پولدار است یا مثلا خیلی مقام دارد، من یک‌دفعه این را ببینم و حس کنم یک چیزی از این می‌تواند گیرم بیاید، دوثانیه بعدش یک لبخند تمسخر به خودم می‎زنم و می‌گویم خیلی مسخره شدی، بدبخت! حالا اینکه اصلا پول هم ندارد! الان اینجا دوبله‌ بدبختیم! (طنز)

شرک یعنی همین! یعنی انسان وقتی که ذکر می‌گوید، دقت کند «لااله‌الاالله» با عقل هم چک کنم و مصادیق شرک را از زندگیم بنویسم و خط بزنم. آقا اوایل بنویس و خط بزن، بعدا که به حد اولیای خدا رسیدی برایت ملکه می‌شود. فعلا بنویس و خط بزن! شب‌ چک کن و خط بزن که فردا یادت باشد که دیروز چه‌چیز را چک کردی و دوباره سوتی ندهی. تا مصادیق بالاترش!

 

» با فکرکردن به فنا آدمی به جاودانگی متمایل می‌شود
کمی جلوتر می‌رویم؛ دومین عامل: فنا! یکی دیگر از مصادیقی که قدرت باطنی انسان را بالا می‌برد بحث فناست. فنا یعنی چه؟ وقتی آدم به فنا فکر می‌کند باز یک لبخند تمسخر می‌زند نسبت به بعضی از چیزهایی که در ذهنش مصادیق دنیاپرستی است و این‌ها وقتی خط می‌خورد، آدم به جاودانگی متمایل می‌شود. ذات انسان این‌طوری است. به هر میزانی که دنیا برای تو مسخره جلوه کند، آخرت جدی جلوه می‌کند. دنیا و آخرت به قول معصوم نمی‌تواند با هم برای تو جدی باشد. دقت کنید، اگر دنیا را جدی بگیرید قطعا آخرت برایتان مسخره خواهد شد! و اگر دنیا را مسخره بگیری قطعا آخرت برایتان جدی خواهد شد! این فنا و جاودانگی قابل جمع نیستند! اصلا قابل جمع نیستند.

حالا ممکن است شعار هم بدهد که نه آقا ما دنیا را هم جدی می‌گیریم. آقا برو بشمار؛ روایت‌هایی که دنیا را می‌کوبد با روایت‌هایی که می‌گوید اینجا را محکم بگیر! جدی گرفتن که به معنای کوشش کردن نیست؛ به معنای این است که دنیا تو را اذیت نکند! دستور قرآنی، نص قرآن داریم که شما موظفید دنیا را بدون یک دقیقه غفلت بسازید! آمدید که بسازید. خیلی‌خب، اما تو را اذیت نکند. آمدم بسازم، خیلی‌خب. ساختم حالا خراب شد! خراب شدنش مرا اذیت نکند. به یک مقامی رسیدم، به یک پولی رسیدم، به یک اعتباری رسیدم، زحمت کشیدم و دمم هم گرم! اما اگر آن را از من گرفتند، دنیا مسخره است نباید اذیتت کند. مسخره است! خب، پس دومین چیز چیست؟ فکر کردن به فنا. خب، مسیر رسیدن به قوای باطنی آن چیست؟ خب، طبیعی است خدا یک جاودانه از ازل تا ابد است؛ هرچه شما به فنا فکر کنی به جاودانگی متمایل می‌شوی. پس باز یک صفت الهی دیگر در انسان شکل می‌گیرد.

 

» ایثار قوای باطنی را تقویت می‌کند
سوم که ساده‌تر از دوتای قبل است، ایثار. ایثار یک معنایی دارد که ما بعضی وقت‌ها این معنای ایثار را با انفاق قاطی می‌کنیم. انفاق و ایثار دوتا مقوله کاملا جداست. انفاق یعنی چه؟ یعنی «ولکم فی اموالکم حق لسائل و المحروم» وَ الَّذِينَ فِي أَمْوالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ لِلسَّائِلِ وَ الْمَحْرُومِ خدا وقتی یک چیزی برای تو روزی می‌کند، یک‌درصدش را [باید به سائل و محروم انفاق کنی] «و لکم» یعنی برشماست! «و لکم» در آیات قران نشان دهنده‌ی وجوب است. حالا درست است که با قرائن آن را به عنوان استحباب و مستحب مؤکد عنوان می‌کنند ولی ظاهر آیه یعنی واجب! «و لکم» یعنی بر شما واجب است. «فی اموالکم» در اموال حلال خودت، «حق لسائل و المحروم»! خدا از باب رحمت، یک‌درصد از روزی که به تو می‌دهد، گذاشته که تو به سائل و محروم بدهی که یک چیزی هم به تو برسد. این می‌شود انفاق!

اما ایثار چیست؟ ایثار این است که نه از آن یک‌درصد، از اموالی که مال خودت است، کمتر مصرف کنی و به سائل و محروم بدهی. کمتر مصرف کنی! این ایثار می‌شود.  اصلا ایثار یکی از نکاتی است که به شدت عرش الهی را متأثر می‌کند. آدم ایثارگر در عرش خیلی خریدار دارد؛ چون از صفات خاص خداست. خداوند تبارک و تعالی برای اینکه ایثار را معنا کند و انسانی‌اش را به ما نشان دهد، دو موجود روی کره‌ی زمین خلق کرده که این دو تا به صورت متواتر برای ایثار خاطره ایجاد کردند. این دو تا موجود چیست؟ پدر و مادر. نمی‌گویم همه پدر و مادرها، عموم پدر و مادرها. من فقط در همین شهر خودمان نه در کل شهر فقط در کانون خودمان حداقل ده تا پدر می‌شناسم که سال‌هاست برای خودشان خرید نکردند. خودش هم نگفته بچه‌هایش آمدند به من گفتند. بچه می‌گوید من بعد از پنج سال بابایم را راضی کردم برود یک پیراهن بخرد. برای چه خرید نکردند؟ بین اینکه برای خودش و برای بچه‌اش پیراهن بخرد، یک گزینه بیشتر نمی‌تواند انتخاب کند.

از نظر معیشت قشر متوسط مردم الان در فشار هستند. ده سال است تفریح نکرده است. ده سال است صبح‌ها هفت سر کار رفته و ده شب آمده. هرشب بچه طلبکار بوده. یک بار به رویش نیاورده است. غُر هم زده که آقا بابای فلانی برایش فلان موبایل را خریده تو برای من فلان موبایل را خریدی! هیچ چیز نگفته. این ایثار است.

لذا پیغمبر می‌گوید که ایثار را در پدران کشف کنید؛ چون پدر ساکت است و در مادران درجه بالاترش را ببینید. مادر! مادر چیز عجیبی است. شاید آن روایتی که دیشب عرض کردم، مصداق خدا از زنان مادران بوده؛ نسبت به فرزندان. مادر چیز عجیبی است. مادر جنسی از ایثار است که اصلا این جنس قابل تعریف نیست. از همه چیزش از خوابش و … [می‌گذرد] یعنی آنجایی که پدر کم می‌آورد مادر کم نمی‌آورد. پدر اگر دو مرتبه یکی از خواب بیدارش کند دیگر به هم می‌ریزد. این مادر چند سال است شب‌ها خواب ندارد. صدایش هم در نمی‌آید. کیف هم می‌کند.

تا درجات بالاتر خاطراتی که از مادران هست که امثال این‌ها هم در طول تاریخ زیاد بوده، نشان می‌دهد یکی از راه‌هایی که انسان بفهمد ایثار یعنی چه، دیدن رفتار مادران است. ببینید این هنر ذاتی است. خدا این‌جوری خواسته. هیچ زنی نمی‌تواند بگوید من خودم، خودم را این‌طوری کردم. یک ذات است. یکی از صفات جدی خدا در مادر و پدر تجلی پیدا می‌کند. تمام این چیزهایی که شما در تراژدی‌های عمیق تایتانیک می‌بینید، ذاتا در خاطرات پدران و مادران پُر است. زمانی که ما مدرسه بودیم شعری در کتاب‌های درسی بود، الان نیست. نمی‌دانم الان کی بلد است کی بلد نیست. خیلی شعر قشنگی است. این را گفتم امشب بخوانم که مادرانی که هستند و مادرانی که زیر خاک هستند فیض ببرند. شعر مال ایرج میرزا است. به نظر من شاهکار است. برای کسانی که نشنیده اید:

داد معشوقه به عاشق پیغام که کند مادر تو با من جنگ
هر کجا بیندم از دور کند چهره پر چین و جبین، پر آژنگ
(زن به شوهرش، معشوقه‌اش پیام داد که مادر تو با من بدرفتاری می‌کند.)
با نگاه غضب‌آلود زند بر دل نازک من تیر خدنگ
از در خانه مرا طرد کند همچو سنگ از دهن قُلما سنگ
(مادرت اصلا مرا تحویل نمی‌گیرد. من کینه‌ای از مادر تو به دلم مانده.)
مادر سنگ دلت تا زندست شهد در کام من و توست شرنگ
(تا این مادر هست، من و تو نمی‌توانیم عاشق و معشوق خوبی باشیم.)
نشوم یکدل و یکرنگ تو را تا نسازی دل او از خون رنگ
گر تو خواهی به وصالم برسی باید این ساعت، بی‌خوف و درنگ
روی و سینه‌ تنگش بدری دل برون آری از آن سینه تنگ
(باید بروی مادرت را بکشی تا من با تو ازدواج کنم. این‌ها در تاریخ است. فکر نکنید چیز عجیب غریبی است. از این چیزها زیاد بوده.)
گرم و خونین به منش باز آری تا برد ز آینه‌ قلبم زنگ
عاشق بی خرد ناهنجار نه بل آن فاسق بی‌عصمت و ننگ
حرمت مادری از یاد ببرد خیره از باده و دیوانه ز بنگ
(شراب نوشید. بنگ کشید تا بتواند این کار را بکند.)
رفت و مادر را افکند به خاک سینه بدرید و دل آورد به چنگ
قصد سر منزل معشوق نمود دل مادر به کفش چون نارنگ
(مثل یک نارنگی قلب خونین مادر کف دستش بود. چقدر تشبیه قشنگی است.)
از قضا خورد دم در به زمین و اندکی سوده شد او را آرنگ
(همین‌جوری که می‌رفت زمین خورد، آرنجش کمی زخمی شد. قلب از دستش پرت شد بیرون.)
وان دل گرم که جان داشت هنوز اوفتاد از کف آن بی‌فرهنگ
از زمین باز چو برخاست نمود پی برداشتن دل آهنگ
(این بچه کثیف رفت که دل را بردارد.)
دید کز آن دل آغشته به خون آید آهسته برون این آهنگ
آه دست پسرم یافت خراش آخ پای پسرم خورد به سنگ
این جلوه خداست. خدا یک جنسی از رحمت و عاطفه دارد که هیچ‌کس ندارد. یک تجلی از این رحمت و عاطفه در ایثار است.

ایثار هم دو مدل دارد: یک ایثاری که شخص بداند! خواه تشکر کند یا نکند! این یک جلوه ساده از سطح ایثار خداست. جلوه عمیق‌تر ایثار خدا این است که کاری انجام دهد بدون اینکه طرف مقابل بفهمد. اصلا طرف نفهمد! در روایت داریم که عده‌ای از مؤمنین درب ورودی بهشت خدا به ایشان می‌گوید «سلام علیکم بِما صَبَرتُم فَنِعمَ عُقبَی الدّار. اُدخُلوها بِسلامٍ آمنین» بفرمایید داخل بهشت شوید که مؤمنین نشسته‌اند. ان‌شاالله که امثال من و شما هستیم. ما معمولا این مدل مؤمنین هستیم ان‌شاالله!

بعد خداوند تبارک و تعالی از ملائکه می‌پرسد که چرا داخل بهشت نمی‌روند؟ ملائکه می‌گویند: نشسته‌اند و می‌گویند ما رویمان نمی‌شود وارد بهشت شویم. خدا می‌پرسد چرا؟ می‌گویند: بله ما را بخشیده‌ای اما بالاخره دیده‌ای که چه‌کار کرده‌ایم که! مثلا یک نفر شما را بخشیده اما رویت نمی‌شود که به خانه‌اش بروی و شام و نهار بخوری! خداوند تبارک و تعالی به ملائکه می‌گوید ذهن‌هایشان را پاک کنید. ملائکه اعتراض می‌کنند. می‌گویند اگر ذهن این‌ها را پاک کنیم پر رو وارد می‌شوند و فکر می‌کنند حقشان است! خدایا خودت می‌دانی که لطف مکرر برای بنی‌آدم می‌شود حق مسلم! به این بنی‌آدم اگر پشت سر هم لطف کنی تبدیل به حق می‌شود و طلبکار می‌شود. خدا می‌گوید بشود! ملائکه می‌گویند یک مقدار را نگه داریم که بعضی‌وقت‌ها که پررو می‌شوند به آن‌ها نشان بدهیم؟ خدا می‌گوید همه را پاک کنید. پیغمبر(ص) می‌فرمایند خدا حتی از ذهن ملائکه هم پاک می‌کند. می‌گوید بنده‌ام مهمان من است و خجالت می‌کشد، برای من که کریم هستم زشت است.

طلبکار وارد بهشت می‌شود و به هر جا هم که می‌رسد فکر می‌کند حق مسلمش است! شما اگر در کل زندگیت ده ایثار این مدلی داشته باشی بهشتی هستی! نمی‌دانم این خاطره را از سوریه در کانون گفته‌ام یا نه! خدا ان‌شاالله به حق حضرت زینب(س) سوریه را به دست حزب الله واقعی برساند. سمت خان طومان تک زده بودند و بچه‌ها برای پاتک می‌رفتند. بنده خدایی دیدم حدود چهل سال که دست‌هایش پینه بسته بود و می‌خواست زیپ ساکش را ببندد اما نمی‌شد. رفتم بالا سرش که کمک کنم دیدم نخی در زیپ ساک گیر کرده. ساک را که باز کردم دیدم چتر منور است. خندید و گفت برای پسرم است، اسمش محمدطاها هست. دست برد به جیب ساک و عکس پسرش را بیرون آورد. یک پسر حدودا ده ساله بود که گفت این اولی است و آن دومی است. یک دختر بزرگتر هم دارم. این پسرم به من گفته بابا این سری که رفتی برایم چتر منور بیاور! (افغانستانی مقیم گلشهر مشهد بود). چتر منور را کنار زد و یک دست لباس مناسب ده ساله هم داشت، آن زمان در سوریه لباس خیلی ارزان بود. گفت این را هم گذاشته‌ام که از الان سرباز آقا بشود. و ساک را بست که برود _آقای آن‌ها با آقای ما یکی است؛ تو هستی که با اسم افغانستان داری مرز درست می‌کنی_!

گفتم ببخشید مشهد چه‌کار می‌کردی؟ گفت گچ‌کار بودم. گفتم چه‌قدر درآمد داشتی؟ گفت بین دوازده تا چهارده تومان! کف کف! گفتم اینجا چه‌قدر می‌گیری گفت هشت تومان! گفتم می‌دانی در ایران می‌گویند این بچه‌ها برای پول رفته‌اند، این‌ها مدافعان بشار هستند؟! گفت: آره! گفتم می‌دانی اگر طوری شود زن و بچه‌ات رویشان نمی‌شود بگویند که شهید شده‌ای؟ در افغانستان که جا ندارید و اگر بفهمند پدرتان را در می‌آورند؛ در ایران هم می‌گویند شما غریبه هستید! بعد هم می‌گویند مدافعان بشار هستید! می‌دانستی؟! گفت آره! بعد با لبخند گفت مهم نیست و رفت!
گفتم کجا؟ گفتا به خون
گفتم چرا؟ گفت از جنون
گفتم مرو! خندید و رفت
ایثار یعنی همین! مهم نیست!

حالا من یک تسبیح می‌خواهم به یک نفر بدهم بیست بار حساب و کتاب می‌کنم که چه سودی برای من دارد که می‌خواهم این تسبیح را به او بدهم! یارو زن و بچه‌هایش را می‌خواهد در کشور غریب رها کند؛ بچه‌های گلشهر مشهد سه نسل است که در آنجا متولد شده‌اند اما هنوز به آن‌ها می‌گویند افغانستانی؛ باز هم می‌خندد و می‌گوید مهم نیست! لباس را هم گرفته که این بچه بعد از خودش سرباز آقا بشود. ایثار از این جنس داری؟ ای برده هر آنچه که بوده! اصلا بیا و فرض کن امروز محشر است! بنویس آقا ببین از این جنس داری؟ این جنس ایثار تجلی الهی است. خداوند تبارک و تعالی در انسان جلوه‌هایی می‌کند که این جلوه‌ها با آتش جمع نمی‌شود. جنس خدا وقتی در وجود انسان باشد، آتش از این انسان فرار می‌کند. جنس شیطان هم آتش را جذب می‌کند و بهشت از او فرار می‌کند. نور، نور را جذب می‌کند و تاریکی، تاریکی را جذب می‌کند!

پس قدم بعدی برای اینکه قوای باطنی‌مان فعال بشود این است که ایثار را تقویت کنیم. و روی ایثار کار کنیم. ببینید ایثار یک لذت باطنی دارد از جنس لذت‌های معنوی و الهی که خیلی به آدم می‌چسبد. الان بچه است و دارد از جنسی که تو برایش گرفته‌ای یا محیطی که برایش فراهم کرده‌ای لذت می‌برد؛ از طرفی هم نمی‌داند تو اذیت هستی و تو داری درد می‌کشی. اما از لذتی که او دارد می‌چشد تو هم لذتی می‌بری که اگر بگویی آن لذت را خراب کرده‌ای! نمی‌گویی! آن مرد افغانستانی که رفت اگر می‌گفت اسم من را بنویسید و به خانواده‌ام سری بزنید؛ اگر می‌گفت لذتش را خراب کرده بود!

در منطقه ماووت یکی از کسانی که ما فکر می‌کردیم خیلی آدم قوی‌ و عجیبی است و همیشه حسرت می‌خوردیم که او چه‌قدر خاطرش نسبت‌به زندگی و زن و بچه‌اش جمع است. ظاهرا اوضاعشان خیلی خوب است. همیشه می‌گفت همه ‌چیز جوره! حله! می‌گفتند اضافه‌ حقوق می‌خواهی؟ می‌گفت نه. می‌گفتیم تو به جبهه آمده‌ای؛ اینجا حقوقش یک‌پنجم آن کاریست که می‌کنی! می‌گفت خدا بزرگ است! الحمدالله داریم. این بنده خدا در ماووت دو روز طول کشید تا شهید بشود، هر چه‌قدر می‌پرسیدیم حرف آخری نداشت فقط ذکر می‌گفت. بعد هم دیگر نفهمیدیم چه شد، جنازه برگشت و با هلی‌کوپتر سمت آذربایجان غربی بردند و از آنجا رفت. ما دیگر نفهمیدیم چه شد.

اسمش را نمی‌توانم بیاورم چون خاطره بعدی که از او می‌خواهم بگویم من نبودم، آن کسی هم که برای من تعریف کرد الان زنده است. حدود پنج سال بعد می‌گفت ما در خیریه بودیم داشتیم در منطقه‌ای کار می‌کردیم. یک روز توزیع برنج داشتیم، یک برنج ده‌کیلویی در یک خانه داغون و نمور بردم. خانمی در را باز کرد گفتم برنج آورده‌ام. گفت دستتان درد نکند. گفتم همسر یا آقا پسرتان هست؟ گفت نه نیستند من خودم با دخترم هستم. گفتم پس اجازه بدهید من این را تا آشپزخانه بیاورم. گفت بفرمایید. وقتی برنج را به آشپزخانه بردم دیدم در اتاق چای گذاشته که بخورم. نشستم چای بخورم روی طاقچه عکسی دیدم که همان بنده‌خدا بود که در ماووت شهید شد. گفتم:
– او کیست؟
– شوهرم.
– شما الان تحت پوشش خیریه هستید؟
– آره.
– شوهرت به کسی نگفته بود؟
چرا باید بگوید؟! که دوتا گونی برنج بیشتر بهم بدهند. شوهرم را برای برنج داده‌ام؟!
در پرونده‌ات از این جنس ایثار داری؟! [بازگو کردن] حساب‌کتاب ایثار را خراب می‌کند. ایثار یعنی آنچه که حق خودت است را در سکوت بدهی برود. نه اینکه مازاد داشته باشی!

ما بعضی‌وقت‌ها اعلام می‌کنیم مثلا لباس بیاورید. خیلی هم می‌فرستند؛ ولی من حس می‌کنم بعضی از این خانم‌ها و آقایان کمدهایشان را پاکسازی می‌کنند. خیلی‌ها می‌فرستند، همین هم خوب است شیطان بعضی‌وقت‌ها همین را هم نمی‌گذارد؛ ولی ایثار این است که حق خودت را در سکوت بدهی برود همان‌جوری که خدا می‌بخشد. همان‌جوری که خدا دنبال بهانه می‌گردد. در مضمون روایت داریم که مثلا چندهزار نفر در مسجد شهدا آمده‌اند، اصلا در آن‌ها صدتا هم منافق هست؛ بعد فردای قیامت آن منافق پرونده‌‌اش را باز می‌کند می‌بیند در مسجد شهدا در این سه روز کلی از اعمالش را بخشیده‌اند! بعد می‌گوید من آنجا اصلا داستان دیگری داشتم. خداوند تبارک و تعالی می‌گوید یک آدم در آن جمع بود از این جنسی که من می‌گویم، من به احترام آن آدم هرکس آنجا بود را بخشیدم.

این روایت خیلی عجیب است که امام می‌فرماید وارد قبرستان شدم گریه و زاری بود. هفته بعد آمدم دیدم غرق در تنعّمند! پرسیدم چه شد؟ شما که آن بالا در این یک هفته نمی‌توانید کاری بکنید خدا ببخشد؟ گفتند یک خانم را اینجا خاک کردند خدا به احترام او همه‌مان را بخشید. جنس الهی این‌جوری کار می‌کند. همه را بخشید! به همین سادگی! در جلسات که می‌روی به امید خودت نرو به امید آن آدمی برو که قرار است خدا به‌خاطر او تو را نگاه کند.

ایثار یک جنس خاص دارد. ان‌شاءالله اگر راهیان نور رفتید آن قسمتی که همیشه هم آنجا صفا می‌کنید هویزه است. نگاه می‌کنی عده‌ای جوان از اقصی‌نقاط مملکت تُرک و لر و فارس و خراسانی و سیستانی و استان بوشهر دور همدیگر جمع شده‌اند برای خاکی که هیچکس نمی‌بیند، هیچکس فیلم نمی‌گیرد، هیچکس لایو نمی‌گیرد، نه می‌شود سلفی بگیری. برای مردمی که یک عده‌شان استقبال بعثی‌ها رفته‌اند. آن‌هایی که آن جلو قتل‌عام شدند به استقبال رفته بودند. فکر می‌کردند آن‌ها خلق عرب هستند قرار است به دادشان برسند. برای تاریخی که نمی‌دانند کسی خواهد نوشت یا نه. با اسلحه‌ای که ندارند، در وسط بیابان‌هایی که هیچ معلوم نیست بعدش چه اتفاقی بیفتد، دست‌هایشان را با طناب به همدیگر می‌بندند که ما اینجا قرار است نگذاریم هویزه سقوط کند. که چی؟ که یک امام در تهران گفته نگذارید این کار بشود. نه آن امام این‌ها را می‌بیند نه قرار است کسی قصه آن‌ها را برای آن امام بگوید. این آدم‌ها این‌جوری بار می‌آیند.

و این آدم‌ها قدرت دارند. اگر ما در جنگ با کل قوای استعماری جهان با صدها سال سابقه نظامی‌گری و استعمار و استثمار این‌جوری سینه‌مان سپر است برای این است که به این قدرت و قوای باطنی این مدل افراد در طول تاریخ به‌دلیل تجربه اعتماد داریم. می‌گوییم این جواب می‌دهد.
ان‌شاءالله خدا از همه‌مان به احسن وجه قبول کند.

ارسال دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید