یا قوی
متن سخنرانی
سید محمد انجوینژاد
موضوع: مقاومت – قسمت دوم
تاریخ: 1403/10/26
عناوین اصلی:
»گویا بنای خدا این است که گره عالم را اباعبدالله(ع) باز کند
»مقاومت توکل و اعتماد میخواهد
»گویا بنای خدا این است که گره عالم را اباعبدالله(ع) باز کند
ذکری که خود اهلبیت(ع) هم بهش متوسل میشدند، ذکری که فرمودند هروقت هر کاری داری؛ یعنی مثلاً شما مفاتیح را باز میکنی در اعمال نیمه شعبان، اعمال ماه رجب، اعمال ماه محرم و صفر، اعمال شب عید غدیر، اعمال شب نوزدهم، بیست و یکم، بیست و سوم ماه مبارک رمضان، اعمال شب عید فطر میگوید زیارت اباعبدالله(ع) است. از امامصادق(ع) راجعبه اعیاد ملی کشورها و ملتها میپرسند ایشان میفرمایند تأیید میکنیم ذکر هم برایش میگوییم، برای سال تحویل یامقلبالقلوب و … بگویید بعد میگوید و اما زیارت اباعبدالله(ع). گویا بنای خدا این است که گره عالم را اباعبدالله(ع) باز کند. خب حالا هر کسی گره در کارش است در ذهنش بیاورد. میتوانی گرههای مادی هم در ذهنت بیاوری؛ اما گره اصلی آن ساعتی است که آخرین سنگ لحد را میگذارند تازه میفهمی که اشتباه میدویدی؛ همه را مدنظرت بیاور هر چقدر که دوست داری، استغاثه داری و احتیاج داری دستت را سمت حرم اباعبدالله(ع) بگیر و هر چقدر و هرجوری دوست داری صدا بزن حسین(ع). دیشب آقامهدی گفت یک خط شعر بلد باشید اگر شب اول قبر گفتند این همه هیئت رفتی چه داری بگویی، آن خط شعر را بخوانی. شعر خیلی خوبی هم خواند؛ اما در دل من افتاد که این یک خط را بیشتر یادمان میماند:
یاحسین غریب مادر
تویی ارباب دل من
یه گوشه چشم تو بسه
واسه حل مشکل من
چون میدانم روز اولی که روزه میگیری و در مسجدی خیلی خدا به دلت نگاه میکند من همینطور آمدم بالای منبر نشستم خودش آمد و اینجوری شروع کردیم.
»مقاومت توکل و اعتماد میخواهد
بحث ما مقاومت بود. دیشب گفتیم مقاومت شخصیت میخواهد. مقاومت بالاتر از شخصیت توکل و اعتماد میخواهد. خدا ما را خلق نکرده که در عالم اتفاقی را رخ بدهیم، خلق کرده که ما از خدا بخواهیم اتفاقی رخ بدهد. خداوند در حدیث قدسی فرمود بنده من، من ربوبیت و خدایی بلدم، تو بندگی بلد باش من خدایی بلدم. تو بندگی بلد باش! بنابراین وقتی که ما به بحث مقاومت نگاه میکنیم میبینیم درصدی از مقاومت توهم این است که من میتوانم. این توهم را باید از ذهنت خارج کنی. حاجآقای باباخانی الان یک قضیه را تعریف کرد من سانسورش بکنم بگویم. میگفت چند وقت قبل که ما با یکی از مسئولین خیلی ردهبالا هماهنگ بودیم، دیدم او در حرم امامرضا(ع) خادم است و پَر دستش است. ما هم گفتیم الان فرصت خوبی است رفتم کنارش ایستادم. اگر بخواهیم با او صحبت کنیم باید شش ماه وقت بگیریم حالا اینجا ایستاده و پَر دستش است. بهش گفتم که آقا ما در سازمان تبلیغات مشکلی داریم، این طرح را هم داریم خوب است؛ ولی پول نداریم. گفت برو در اتاق خدام بنشین من الان میآیم با هم صحبت میکنیم. به من گفت خیلی عالی بود، جلو برو، هر چه خواستی با من. من خوشحال بیرون آمدم یک سلام به امامرضا(ع) دادم و رفتم. به تهران رسیدیم هلیکوپتر سقوط کرد. یارو برکنار شد. میگفت این دفعه به مشهد رفتم به امامرضا(ع) گفتم آقا این غلط کردم داستانش چهجوریست. احساس کردم امامرضا(ع) به من گفت مَرد حسابی یارو پَر دستش است بغل ضریح من ایستاده بعد من را ول کردهای به این که پَر دستش است میگویی بیا کار من را راه بینداز! پَر دستش است! برو که کارت را راه بیندازد! شهید برونسی تاکتیکش را میگفت بعد میگفت که بچهها نگاه کنید اگر جایی گیر کردید به حضرت زهرا(س) توسل کنید. کار عالم دست آنهاست. شاعر برای حضرت زهرا(س) دقیق درست میگوید. متن روایت را دارد به شعر میگوید.
کرده خدا با صدای پای تو تنظیم
گردش دور زمان و چرخ مدور
«يَا مُمْتَحَنَةُ امْتَحَنَكِ اللَّهُ الَّذِي خَلَقَكِ قَبْلَ أَنْ يخْلُقَک» ما شما (اهلبیت) را قبل از خلقت امتحان کردیم؛ دلیل خلقت شما هستید. ما کمی خدا را دست کم گرفتیم. ببینید خدا غیور است. این غیور بودن رحمتبردار هم نیست. او را دست کم بگیری رهایت میکند. میگویی خودم میتوانم؛ کارت تمام است. یکی از دلایلی که بعضیوقتها جبهه مقاومت زمین میخورد همین است. میگوییم ما توانستیم. تا خرمشهر آزاد شد امام(ره) فوری گفت خرمشهر را خدا آزاد کرد. تا فاو آزاد شد امام(ره) سریع فرمودند فاو را خدا آزاد کرد. با اینکه بچهرزمندهها خیلی مخلص بودند؛ اما شیطان است دیگر! چقدر عجیب است، طرف به علم و تقوا شهرت دارد از دنیا میرود بعد به پشتوانه عِلم و تقوایش خیالش هم راحت است. خدا میگوید مو را از ماست بکشید. جهنم نمیرود؛ ولی خیلی اذیت میشود. میگوید من از تو توقع نداشتم بهخاطر عِلم و تقوایت خیالت راحت باشد. امامصادق(ع) در روایت دیگر میگوید که طرف با کولهباری از گناهان از دنیا میرود بعد که میخواهد از دنیا برود در ذهنش این است که خدا بالأخره فکری به حال ما میکند. خیلی فرق میکند ببینید الان برزخ و شب اول قبر نیست به آخر کار رسیده، تقسیم بین بهشت و جهنم است؛ یعنی یارو از همه اینها رد شده و باخته به آخر کار رسیده، پرونده را به دست چپش میدهند میگویند به سمت آتش برو. امامصادق(ع) در روایت دیگر میفرمایند که مؤمنین اصلاً کارشان به جهنم نمیکشد شما در برزخ اذیت میشوید. ببینید او چه بوده که کارش به جهنم کشیده. میگوید چند قدم میرود و سمت عرش بر میگردد، سرش را پایین میاندازد، سری تکان میدهد. خدا میگوید نگهش دارید. چرا سر تکان دادی؟ میگوید باورم نمیشد! من تو را یک خدای دیگر میدانستم. گفتم حالا خیلی وضعم خراب است؛ ولی خدا بالأخره خداست دیگر.
امامصادق(ع) میفرماید خداوند میگوید که پرونده را از او بگیرید و به دست راستش بدهید. «مَنْ أراد اللّهَ بَدَء بِكُم» «يا وَلِيَّ اللّهِ !إنّ بَيْنى وَ بَيْنَ اللّهِ عز و جل ذُنُوبا لا يَأْتى عَلَيْها إلّا رِضاكُمْ» بین من و خدا گناهانی هست خدا گفته برو اهلبیت(س) را راضی کن من راضی میشوم. باور کنید بعضی از روایتها را ما در شبهای قدر هم نمیتوانیم بگوییم. اینقدر جمعیتها عمومی شده. شاید این روایت را من پانزده سال است نگفتهام. باید اعتکاف بیایی بنشینی، آدم نور احساس کند، از شما نور بگیرد که بگوییم این روایت را بگوییم مشکلی پیش نمیآید. این روایت از آن دسته روایتهاست. میگوید یارو هیچ چیز ندارد. هیچ چیز! بهش میگویند شما دیگر باید به جهنم بروی. یادت باشد گفتم جهنم را کجا تقسیم میکنند. یارو از برزخ و … رد شده. میگوید چه کار کنم؟! میگویند صدا بزن، پدری، مادری، کسی، قوم و خویشی، یکی دوستت داشته باشد، یک آبرودار پیدا کن. دم در اعتکاف ایستاده بود هی چشم میچراند. گفتم آقا دنبال چه میگردی؟ گفت یک آشنا پیدا کنم بروم داخل. میگوید یک آشنا پیدا کن. هر چه فکر میکند، میگوید من کاری نکردم که، ما خوب در آشناهایمان نداریم هر کس هست مثل خودمان است. میگوید امتحان کن! صدا میزند آیا کسی هست به فریاد این بیچاره برسد؟! میخواهم بگویم استقامت در اینهاست. آدمها اینجوری انرژی میگیرند. صدا بلند میشود فرشتهها میگویند خب حالا خدا بهش پواَن داده ما باید پیگیری کنیم. خدا گفته صدا بزند ببینیم کسی به دادش میرسد یا نه. فرشتهها سراغ اصل کاریها میروند. یا رسولالله! این شخص صدایتان میزند! آقا میفرمایند نمیشناسم. صدا میزنند یا امیرالمؤمنین قسیمالنار و الجنه این شخص دارد صدایتان میزند. آقا میفرمایند نمیشناسم! خاک بر سر ما! سراغ حضرت زهرا(س) میآیند. میگویند خانم تو مادری دیگر! «أَنَا وَ عَلِی أَبَوَا هَذِهِ الْأُمَّةِ» حضرت زهرا(س) هم امالمؤمنین است. صدایتان میزند. خانم میگوید حقیقتا نمیشناسم؛ ولی صدایش به گوشم آشناست. یادم هست زیاد میگفت حسین. صدایت را آشنا کن.
یا حسین غریب مادر
تویی ارباب دل من
یه گوشه چشم تو بسه
واسه حل مشکل من
ببخشید من امشب اینطوری حرف میزنم. میدانید من خودم که فقط نیستم نگاه میکنم میبینم همه ناراحت هستند؛ همه از زندگیها ناراضیاند؛ همه دلخورند؛ همه مشکل دارند؛ همه دارند فحش میدهند. میگویم خدایا چه کار کنم من؟! مثلاً ما یک وقت بیست جلسه راجعبه آرامش صحبت میکنیم میگویم دیگر الحمدلله مشکل حل شد بر میگردم میبینم همه ناراضیاند انگار نه انگار ما صحبت کردیم. جلوی خدا لنگ میاندازیم. من منبریام دیگر، از این منبرها که هیچ چیز گیر ما نمیآید الا اینکه تمام دلخوشیم این است که چهارتا مشکل روحی از مردم حل بشود بلکه روز قیامت کسی ما را بشناسد.
بر میگردم میبینم نه تنها مشکلات حل نشده روزبهروز هم دارد بیشتر میشود چه خاکی به سرمان بریزیم. عملیات میکنیم داریم شکست میخوریم. چه خاکی به سرمان بریزیم. میگویم ولش کن بابا برویم بنشینیم گریه کنیم ببینیم چه میشود.چه کار کنیم؟! من بعضیوقتها از منبر خسته میشوم میگویم کاش من همان مداح قبلی باقی میماندم. والا! ز درس و بحث مدرسهام حاصلی نشد. این همه مطالعه، این همه فلان، از غرب و شرق برو بگرد مقاله سرچ کن، مطلب دربیاور، مشکل مردم حل نمیشود، مشکل نزدیکانمان هم حل نمیشود. چه غلطی بکنیم؟! میگویم ولش کن بگذار نماز بخوانیم. «وَاسْتَعِینُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ وَإِنَّهَا لَکَبِیرَةٌ إِلاَّ عَلَى ٱلۡخَٰشِعِينَ» باید خاشع باشی نمازت جواب بدهد. نماز ناامید! رو به قبله بایستی بگویی خدایا من زورم به خودم، به هیچ چیز و به هیچکس نمیرسد، هیچ کاری نمیتوانم بکنم. تازه الان اختیار دارم آن لحظهای که مردهشور بدنم را میشوید که انشاءالله نشوید انشاءالله همهمان شهید بیغسل و کفن بشویم. که خاک عالم بر سر ماست بعد از این همه ادعا و حسین حسین گفتن آخرش یک گوشه بیفتیم بمیریم، کِرم بگیریم. اگر من اینطوری مُردم سر قبرم نیایید. من راضی نیستم بیایید چون آن زیر خجالت میکشم. میگویم ما یک عمر برای این بچهها از شهادت گفتیم در بیمارستان مُردم. برویم توسل کنیم سه روز اعتکاف نمیخواهد منطقی صحبت کنیم. اینقدر منطقی صحبت کردیم بس است. برو مقاله راجعبه فلان و فلان سرچ کن. من نمیتوانم مشکلاتت را حل کنم. در عالم دائم با هر چیزی مشکل پیدا میشود نمیشود حل کرد. باید چه کار کرد؟ «وَاسْتَعِینُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ» آقا امامصادق(ع) فرمود صبر آقای ما علی(ع) است. فرمود اگر دیدی صبرت کم شد برو نجف.
ایوان نجف عجب صفایی دارد.
در روایت دیگر فرمود صبر پیغمبر(ص) است صلاه علی(ع) است. میدانید که پیغمبر(ص) رَحمةٌ لِلعالَمین است. کل این چند میلیاردی که خدا خلق کرده به یک نفر گفته رَحمةٌ لِلعالَمین، آن هم پیغمبر(ص) است. للعالمین! تمام عوالم. عالَمِین نیست، عالَمین یعنی تمام عوالم. شخصی کاری کرده بود که من الان نمیتوانم آن کار را بگویم حالت به هم میخورد. حال هر موجود کثیفی از این کار به هم میخورد. ما که هیچ! پهلوی پیغمبر(ص) رفت و گفت آمدم توبه کنم. پیغمبر(ص) گفت گمشو! نمیخواهم ببینمت.رفت [با خودش]گفت جهنمی شدی! یک مدت نشست توبه کرد خدا بهش نگاه کرد. [خدا]کسی را فرستاد که در روایت داریم ممکن است آن شخص یک ملک باشد. به پست او خورد. گفت پیغمبر رحمهللعالمین به من گفته برو گمشو! این صدا صدای خداست. «مَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَىٰ» پیغمبر(ص) از روی هوای نفس حرف نمیزند، هر چه میگوید وحی است، خدا گفته است گمشو!
گفت خدا بگوید. راه دارد.
_راهش چیست؟
_قبل از نماز ظهر از جلوی خانهات دوتا بچه رد میشوند آن کوچکتر اسمش حسین است. بیرون میدوی، روی دوشت میگذاری و به مسجدالنبی میروی.
_جواب میدهد؟
_تو کارت نباشد. برو، همین است.
میگوید آمدم دیدم دو نفر میرفتند، امامحسن(ع) و امامحسین(ع) را روی دوشم گذاشتم. وارد مسجد که شدم پیغمبر(ص) ایستاده بود آماده بود برای اینکه صحبتی کند. تا آنها را دید از منبر پایین آمد. من را در آغوش گرفت گفت کی جرأت دارد روی حسین(ع) را پس بزند. آقاجان در اعتکاف هر عبادتی دوست داری بکنی بکن؛ ولی امامحسین(ع) را در اعتکاف بخر. گفتم شیطان بیرون منتظر است، امامحسین(ع) را روی دوشت بگذار و برو بیرون. شیطان ناامید میشود. خدایا امشب ما را ببخش. نبخشی ما چه خاکی بر سرمان بریزیم! امامصادق(ع) به ما یاد داده است گفته به خدا اینجوری بگو: اگر نبخشی شیطان خوشحال میشود اگر ببخشی مادرمان فاطمه(س) خوشحال میشود. اگر میخواهی شیطان خوشحال بشود امشب بگو آنها را نمیبخشم. اینقدر شیطان خوشحال میشود.حضرت زهرا(س) الان نگران نشسته است وای ۸۰۰۰ دختر و پسر در این اعتکاف بچههای من هستند اگر خدا آنها را نبخشد چقدر بد میشود. مادر امشب برای ما دعا کن. بهخدا ما از دشمنهای اهلبیت(س) کم نیستیم. شنیدم برای بچه مغیره دعا کردی.
ارسال دیدگاه
دیدگاهتان را بنویسید