امروز 16 فروردین 1404 - 5 شوال 1446
خواندنی ها

متن سخنرانی - شرح سوره واقعه (3)

15 فروردین 1404 -   12:00 ق.ظ  دسته بندی: شرح سوره واقعه

یا رافع
متن سخنرانی
سید محمد انجوی‌نژاد
موضوع: شرح سوره واقعه – قسمت سوم
تاریخ: 1403/10/15

»عناوین سخنرانی:
»السابقون چه کسانی هستند؟
»السابقون در انفاق
»السابقون در جهاد
»السابقون در نماز
»زندگی اصحاب‌المیمنه یُمن دارد

 

»السابقون چه کسانی هستند؟
در ادامه بحث نگاهی به سوره واقعه به »وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولَئِكَ الْمُقَرَّبُونَ فِي جَنَّاتِ النَّعِيمِ ثُلَّةٌ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَقَلِيلٌ مِنَ الْآخِرِينَ» رسیدیم. که این را بررسی می‌کردیم. گفتیم که بندگان را سه قسمت کرده‌اند:
۱_ اصحاب‌المیمنه
۲_اصحاب‌المشئمه
۳_السابقون السابقون
در شرح سابقون بودیم. گفتیم که در سابقون اولین نکته سبقت در ایمان است. دو مدل آدم داریم. یک‌سری آدم‌هایی که ایمان یعنی اعتقاد قلبی به فرمان خدا مبنی بر امر یا نهی دارند. یک‌سری آدم‌ها هستند که می‌چشند بعد ایمان می‌آورند مثلاً طرف می‌گوید مال حرام برکت ندارد، سراغش نروید، من مال حرام قاطی اموالم شد بعد مریضی آمد و … . این یعنی ایمان نمی‌آورد بلکه می‌چشد. آن‌ها سابقون نیستند. سابقون کسانی هستند که نچشیده به حرف خدا ایمان می‌آورند. آن کسی که به اتفاقی ایمان می‌آورد بعد از اینکه سرش به سنگ می‌خورد، او دیگر جزء اصحاب‌المیمنه است. کسانی هستند که بالأخره توبه می‌کنند و به‌سمت خدا می‌روند. سابقون کسانی هستند که از همان اول کار ایمان می‌آورند. اگر امر یا نهی از خدا می‌بینند اعتقاد و ایمان دارند و عمل هم می‌کنند، دنبالش هم می‌روند. این را جلسه قبل عرض کردیم.

 

»السابقون در انفاق
دوم السابقون در انفاق است. انفاق بحث‌های خیلی متفاوتی دارد. انفاق انواع و اقسام دارد. السابقون در انفاق یعنی کسانی که برای کمک کردن به خلق‌الله از بقیه سبقت می‌گیرند نه اینکه دنبال این باشند که این واجب کفایی بشود، منتظر باشد بقیه کاری بکنند بعد او برود ادامه بدهد. در سالگرد عملیات کربلای پنج هم هستیم. قبلاً هم برایتان گفته‌ام برخی از فرماندهان وقتی که می‌خواستند خط‌شکن انتخاب کنند نگاه نمی‌کردند کی از همه بهتر تیراندازی می‌کند. نگاه می‌کردند ببینند سفره و غذا که تمام می‌شود کی از همه زودتر پا می‌شود ظرف‌ها را جمع کند. کی از همه زودتر می‌رود ظرف‌ها را بشوید. این چیزها را چک می‌کردند. فرق ارتش و لشکر ما با لشکر بیگانگان و بقیه این بود که در لشکر ما آدم‌هایی خط مقدم بودند که ایثارگرتر بودند. السابقون در انفاق و همه چیز. مثلاً شما سر سفره نشسته‌ای، بچه‌هایت هم نشسته‌اند، آن بچه‌ای که زودتر از بقیه، بدون اینکه بهش بگویی، از جهت محبت به مادر و پدرش پا می‌شود در جمع کردن سفره کمک می‌کند السابقون است و او که می‌نشیند، دنبال واجب کفایی می‌گردد، اگر کسی کاری نکند او آخرش کار می‌کند، روی او باید کار تربیتی کنی. او یک مشکل تربیتی دارد. تا بقیه چیزها. پس السابقون در انفاق یعنی کسانی که در کمک کردن به خلق‌الله سبقت می‌گیرند. در هر موردی می‌خواهد باشد. مثلاً آدمی بغل خیابان ایستاده است، پیر یا کم‌بینا است، می‌خواهد از خیابان رد شود، او که جلو می‌دود که از همه زودتر برسد او را رد کند السابقون است. همین کارهای این مدلی ما را جزء السابقون قرار می‌دهد. در انفاق کسی که برای رفع بلا انفاق می‌کند اصحاب‌المیمنه است. آدم خوبی هم هست؛ ولی اصحاب‌المیمنه است؛ یعنی زندگیش برکت می‌گیرد. کسی که برای اینکه به زندگیش برکت بیاید انفاق می‌کند اصحاب‌المیمنه است. برکت هم در زندگیش می‌آید. کسی که انفاق می‌کند برای انفاق از منشأ انسانیت، اصلاً دوست دارد که زودتر به او برسد، این آدم کسی است که السابقون است. کسی که اطعام می‌دهد برای اطعام نه برای برکت و … . او که برای برکت می‌دهد، عالی است، خیلی هم خوب است، اصحاب‌المیمنه است. آن که برای هر چیزی حتی برای بهشت کمک می‌کند خوب است؛ ولی اصحاب‌المیمنه است. السابقون کسانی هستند که طوری تربیت شده‌اند که اگر اصلاً بهشتی هم نبود، اصلاً دنیا همین جا تمام می‌شد، معاد هم نداشتیم این آدم اهل خیر بود. تربیت آن‌ها این‌مدلی است.

 

»السابقون در جهاد
سوم السابقون در جهاد است. همین الان هم هست، قبلاً هم بوده. خاطرات بسیار بسیار زیاد هست از کسانی که در زمانی حتی در صدر اسلام، پیامبر(ص) به جهاد دستور می‌دادند، مردم می‌آمدند استفتاء می‌کردند که آقا مثلاً من الان خانواده‌ام مشکل دارند به جهاد بیایم یا نیایم؟ حالا پیغمبر(ص) یا می‌فرمودند به جهاد بیا یا می‌گفتند نیا، خانواده‌ات اصل است. مثلاً من الان پایم نقص دارد، مثل کسانی که الان پایشان نقص دارد از سربازی معاف می‌شوند، دستم معلولیت دارد، نفسم تنگی می‌گیرد، من فلان مشکل جسمی را دارم. از پیامبر(ص) سؤال می‌کردند آقا جهاد برای ما هم واجب است؟ پیامبر(ص) یا می‌فرمودند بله به فلان جا بیا یا می‌فرمودند نه. این افراد اصحاب‌المیمنه هستند. السابقون کسانی هستند که به جهاد می‌روند تا جایی که بتوانند هم در جهاد شرکت می‌کنند. از بقیه هم جلوترند. نمونه‌هایش را الان هم داریم در زمان جنگ تحمیلی هم داشتیم. کسانی که گریه می‌کردند. شناسنامه‌هایشان را دست‌کاری می‌کردند. من خودم مثلاً سیزده‌سالم بود، شناسنامه‌ام را چهار سال بالا بردم. بعد رفتم پیش مسئولی که یادداشت می‌کرد که برای آموزش بفرستد. گفت تو متولد چهل و چهاری؟ گفتم بله. بعد گفت چرا این‌قدر کوچکی. گفتم من ویتامین کم مصرف می‌کنم قدم کوتاه است.
یارو خیلی عصبانی شد، سر آن بنده خدایی که دم در بود داد زد گفت این بچه را بیرون ببر، مرتیکه فکر کرده من خرم می‌گوید ویتامین کم مصرف می‌کنم کوچولو شده‌ام.

باور کنید حتی ده درصد کسانی که به جبهه می‌رفتند کسانی نبودند که شناسنامه‌شان را دست‌کاری نکرده بودند. اغلب شناسنامه‌ها دست‌کاری بود. آن رفقایی که ما داشتیم همه دست‌کاری بود اصلاً من از آن‌ها یاد گرفته بودم. در مسجد آموزش می‌گذاشتند که چه جوری شناسنامه را دست‌کاری کنید. باید از شناسنامه یک فتوکپی می‌گرفتی، بعد آن عدد را عوض می‌کردی، بعد می‌رفتی از آن عوض‌شده یک فتوکپی دیگر می‌گرفتی. آن زمان که کامپیوتر نبود. بعد دومی را می‌بردیم می‌دادیم. مثلاً قانون آمده بود اگر کسی برادرش یا فرزندش شهید است او نباید به خط برود. حالا قانون الزام‌آوری نبود؛ ولی همچین قانونی بود. بعد طرف مخفی می‌کرد برادر شهید یا پسر شهید است که بتواند به خط برود. شهید سیدهادی مشتاقیان برادرش شهید بود لو رفت. یک هفته کامل شب‌ها گریه و زاری کرد که خدا بهش توجه کند بگذارند او به خط برود. یک هفته کامل! با چه دل شکسته‌ای! تا کسانی که معلولیت داشتند. خیلی از کسانی که مجروح بودند از بیمارستان فرار می‌کردند. چرا؟ چون می‌دانستند اگر در بیمارستان پرونده‌دار بشوند، روی پرونده‌شان می‌آید بعد بهشان کارهای خط مقدم را نمی‌دهند. من خودم در بیمارستان که بودم می‌خواستم فرار کنم دم در بیمارستان دژبان گذاشته بودند ما فرار نکنیم. من از پنجره دستشویی فرار کردم. می‌خواستند ما را عقب بفرستند. چندتا کیسه گونی بود چندتا آجر هم کندیم از پنجره دستشویی فرار کردم. این‌ها یعنی یک فرهنگ تحت‌عنوان السابقون وجود داشت که آن‌ها دنبال واجب کفایی نبودند که اگر بقیه نرفتند ما برویم. تا همین الان که شما دیدید شهید صدرزاده که جزء السابقون است در زمانی به سوریه رفت که اصلاً ایرانی‌ها را نمی‌بردند. او به مشهد رفت. در فاطمیون یک شناسنامه افغانستانی درست کرد و با آن شناسنامه به سوریه رفت. این آدم‌ها السابقونند. تا ادامه مسیر.

یعنی کسانی که در جهاد از بقیه سبقت می‌گیرند. نه به‌خاطر بهشت، نه به‌خاطر جهنم، نه به‌خاطر برکت و نه به‌خاطر هیچ‌چیز، خود جهاد این‌قدر برایشان ارزشمند است که سبقت می‌گیرند. برای خط‌شکنی قرعه‌کشی می‌کردند نه از باب اینکه هر کسی قرعه آورد بدشانس است، از باب اینکه بقیه راضی بشوند که آن‌ها بروند خط را بشکنند. راضی نمی‌شدند، داد، فریاد، گریه، بساط! این جملات خیلی عجیب است که من یادم هست می‌رفتند به فرمانده می‌گفتند فلانی را که به خط مقدم می‌فرستی داری پارتی‌بازی می‌کنی. چون خیلی به او علاقه داری و دوستش داری، داری پارتی‌بازی می‌کنی او را به خط مقدم می‌فرستی. در حالیکه الان شاید خیلی برعکس شده باشد. یک وقتی بنده‌خدایی از مسئولین می‌گفت آقا پسر من در خطر است نمی‌تواند بعضی‌جاها سربازی برود چون پسر من است امکان دارد بیایند ترورش کنند. بعد یکی از بچه‌بسیجی‌ها بهش گفته بود خب ترور کنند. این‌همه بچه‌های مردم را ترور می‌کنند بچه تو هم در خطر باشد. آن زمان برعکس بود؛ یعنی طرف برای اینکه به خط مقدم برود می‌رفت با فرمانده رفیق می‌شد که بعد فرمانده در رودربایستی گیر کند وقتی خط مقدم است او را بفرستد برود. بعد بقیه اعتراض می‌کردند می‌گفتند تبعیض است، پارتی‌بازی است، از عدالت خارج شدی. می‌گفت چرا؟ می‌گفتند چون رفیقت را به خط مقدم فرستادی. رفیق‌بازی می‌کردند برای اینکه بروند جان بدهند. الان هم هست فکر نکنید این‌ها مال عهد دقیانوس است. نه؛ الان هم همین مدلی هست. امروز ظهر من خودم تعجب کردم که ما ساعت دو سامانه را باز کردیم دو و هشت دقیقه پُر شد. و رسماً پُر شد. مثلاً عده‌ای می‌گویند ضعف سامانه بود، سامانه هنگ کرد. نه هنگ کرد نه هیچ چیز. پُر شد. من خودم نتوانستم ثبت‌نام کنم. عذرخواهی می‌کنم یک منبری پیدا کنید. من دو و هفت دقیقه رفتم ثبت‌نام کنم نتوانستم زد پُر است. السابقون این‌ها هستند. همین الان هم هست. برای چه این پر شده؟! واقعاً آنجا بیشتر از خانه که خوش نمی‌گذرد. همین الان هم نه اعتکاف، اگر الان بگوییم مثلاً ساعت دو فردا ما سامانه را باز می‌کنیم بروید شهید شوید من بهتان قول می‌دهم زودتر از اعتکاف هنگ کند و پر شود. کی می‌گوید الان السابقون نداریم؟! این‌ها که فقط مال دهه شصت نیست. همین الان هم هست. پس السابقون در جهاد که همین الان می‌آید گریه و التماس می‌کند. کی؟ آدمی که هم زن دارد، هم بچه دارد، هم پرستیژ اجتماعی دارد، هم وضع مالیش خوب است. بله، برخی هستد وقتی به جهاد می‌رسند انگیزه‌شان فرار از دنیاست، از دنیا خیری ندیده می‌گوید خب حداقل برویم بمیریم به بهشت برویم. برخی نه؛ فیلمش را دیده‌اید، دو تا دختربچه‌اش پایش را گرفته‌اند که بابا نرو! او بچه‌ها را جدا می‌کند می‌رود. او السابقون است. من جای خدا باشم جا برای این آدم در بهشت ندارم که بهش بدهم. برای همین خدا در آیه شریفه قرآن همین حرف را تأیید می‌کند که من جا ندارم بهش بدهم «عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ» نزد خودم هستند. پس در جهاد السابقون هستند.

 

»السابقون در نماز
آقاامیرالمؤمنین(ع) فرمودند سبقت‌گیرندگان در بقیه چیزها در نماز هم السابقونند. این‌ها همه‌اش با هم هستند یعنی هیچ قسمتش را نمی‌توانی جدا کنی. مرحوم آقای حائری رحمت‌الله علیه می‌فرمودند که آن‌هایی در نماز السابقونند که نه اینکه اذان بگوید نماز بخوانند آن‌هایی که قبل از اذان منتظر اذانند. آن‌هایی که قبل از اذان نشسته‌اند و منتظر اذانند. امام سجاد(ع) یک ساعت به اذان مانده به آسمان نگاه می‌کرد می‌گشت. بهش می‌گفتند گمشده‌تان چیست آقا؟ می‌گفت گمشده‌ام صدای «حیَّ علی الصَّلاةِ» است. نماز جماعت می‌خواند، اول وقت هم می‌خواند؛ اما منتظرش نیست. به‌خاطر اینکه ثواب دارد می‌رود. یادم هست خودم بچه بودم گیر می‌دادم. یک روحانی بود می‌گفت اگر در نماز جماعت یکی باشد ثوابش این‌قدر است، دوتا باشند این‌قدر است، هفت‌تا این‌قدر است، ده‌تا این‌قدر است، ده‌تا بیشتر این‌قدر است بعد داشت این‌جوری توضیح می‌داد من گفتم حاج‌آقا ما مثل آدمیزاد یک نماز می‌خواندیم برای اینکه می‌گفتیم خدا را دوست داریم برویم اول وقت نماز بخوانیم. حالا دیگر کاری کرده‌ای ما اول برویم بشماریم چند نفرند بعد حساب کنیم بایستیم. ما را حسابگر بار نیاور. السابقون او نیست که برای ثوابش دارد نمازجماعت می‌خواند، اوست که از روی دلتنگی برای خدا می‌رود نماز می‌خواند. آقاامیرالمؤمنین(ع) فرمودند السابقون سبقت‌گیرندگان در نماز هستند. سبقت قلبی نه سبقت عقلی؛ یعنی آرزویش است به نماز برسد.

من بعضی‌وقت‌ها خودم این‌طوری هستم حال نماز ندارم بعد می‌خواهم بخوانم می‌گویم ای‌بابا این نماز ته ندارد؛ یعنی آدم تا زنده است باید بخواند. نماز ظهر را بخوانیم راحت بشویم، راحت نمی‌شویم باید نماز عصر، مغرب و عشا بخوانیم. بعد استغفار می‌کنم می‌گویم ببین شیطان چطور روی دل ما کار می‌کند. همین است. همه‌اش همین است. مثلاً من اغلب دیگر آخر محرم و صفرها خسته می‌شوم. مثل شما نیستم که ده شب باشد. محرم و صفر دهانمان آسفالت است. روزهای آخرش دیگر خسته می‌شوم؛ یعنی قشنگ جلسات آخر را دیگر همین‌جوری الکی می‌روم بعد استغفار می‌کنم چون احساس می‌کنم این شیطان است. آدم نباید از عبادت خسته بشود. عبادتی که آدم ازش خسته بشود معلوم است در آن حضور قلب ندارد. معلوم است به دلایل دیگر داری می‌روی؛ یعنی اگر تو بخواهی مثلاً بر محمد و آل محمد صلوات بفرستی بعد از تعدادی خسته می‌شوی؛ اما اگر این‌مدلی بگویی که پیامبری بوده و به خود پیامبر فکر کنی که من این‌قدر دوستش دارم، این‌قدر مهم است، این‌قدر زحمت کشیده است، این‌قدر برای ما سختی کشیده. یا اباعبدالله(ع) این‌قدر سختی کشیده، من اگر تمام عمر برای این آدم از روی محبت قلبی دعا کنم، برایش صلوات بفرستم، باز هم بهش مدیونم، از باب دین محبتی به اهل‌بیت(س) در خانه‌شان باشی خسته نمی‌شوی. تمام کسانی که برای ثواب یا برای بخشش یا برای برکت یا برای هر چیزی دعا می‌کنند، نماز می‌خوانند، صدقه می‌دهند، جهاد می‌کنند، انفاق می‌کنند، همه آن‌ها خسته می‌شوند. ان‌شاءالله همین‌جوری خسته باشند و نبُرند. آخر کار زده نشوند. خسته بشوند اشکالی ندارد می‌شوند اصحاب‌المیمنه. سمت بهشت می‌روند. اما السابقون کسانی هستند که اصلاً دلیل عبادتشان این نیست و بنابراین اصلاً خستگی ندارند.

می‌گویند طرف از تهران با آمیرزا جواد آقای تهرانی تماس گرفت گفت اقا من تاجرم شما مشهد هستی دعا کن، دخترم هجده سالش است الان اتاق عمل است دکترها گفته‌اند نود و پنج درصد می‌میرد، پنج درصد زنده بیرون می‌آید شما هر نذری دوست داری بکن من دستم باز است اگر دخترم شفا گرفت می‌آیم مشهد خدمت خودتان نذر را ادا می‌کنم. ایشان گفته بود چشم. داستانش مهم نیست نتیجه‌اش مهم است. می‌گویند تاجر زنگ زد که به دعا و نذر شما همان پنج درصد گرفت و دخترم سالم سالم بیرون آمده. من همین چند روز آینده مشهد خدمتتان می‌رسم. خدمت آمیرزاجوادآقا آمد گفت من آن تاجر هستم که دخترم مریض بود. هر چه بفرمایید انجام می‌دهم. آقا فرمودند من خودم نذر را ادا کردم. گفت چه بود؟ آقا گفت من یک دانه صلوات نذر کردم. برداشت اشتباه ما این است که من هم ادای آمیرزا‌آقا را در بیاورم. می‌گویم نذر کن می‌گوید من یک دانه صلوات نذر می‌کنم. داداش بگو یک میلیون صلوات، باید این‌قدر صلوات بفرستی جانت دربیاید. آن صلوات آمیرزاجوادآقاست که یک دانه‌اش ارزش دارد. چرا؟ چون او السابقون است. ما اگر خیلی آدم خوبی باشیم اصحاب‌الیمین و اصحاب‌المیمنه هستیم باید یک میلیون صلوات بفرستیم تا کف کنیم. او السابقون است، یک عمر از روی محبت برای پیامبر(ص) صلوات فرستاده. ما باید تعب و رنج بکشیم. یکی از دوستانی که همه می‌شناسید، نمازش را خیلی تند می‌خواند. گفتم چرا این‌قدر تند می‌خوانی؟ گفت بابا همه اولیای خدا تند می‌خوانند، اصل این است که دلت وصل باشد. گفتم تو که دلت وصل نیست، تند هم نخوان دیگر داداش! دلت وصل نیست تند می‌خوانی! او دلش وصل است که تند می‌خواند. تو این‌قدر طولش بده تا بالأخره چیزی از مسیر تعب و رنج بهت بدهند. از مسیر محبت که وارد نشدی. من که نماز را از ترس عقاب یا برای برکت یا به طمع بهشت دارم می‌خوانم باید نماز خیلی سنگین بخوانم. او ولی خداست که به این داستان نیاز ندارد. چون مسیرش مسیر السابقون است.

اعمال در پرونده السابقون یک‌جور تفسیر می‌شود در پرونده اصحاب‌الیمین و اصحاب‌المیمنه یک جور دیگر. آقای بهجت فرمودند که حرم امام‌رضا(ع) می‌روید یک سلام بدهید و بیرون بیایید. آقای بهجت برای خودش فرموده برای کسانی که این مدلی زیارت می‌کنند. فلانی مشهد که می‌رود یک سلام می‌دهد می‌گوید مزاحم حضرت نمی‌شویم سرشان شلوغ است ما یک سلام بدهیم بعد به پارک آبی برویم. این‌طوری نیست. عده‌ زیادی از ما مثل خود من حالا شما شاید همه ولی خدا باشید، ما داریم رنج عبادت را به خودمان می‌دهیم. برای اینکه ما مسیر محبت را بلد نیستیم. اگر مسیر محبت را بلد باشیم آن یک بحث جداست. پس امیرالمؤمنین(ع) می‌فرمایند السابقون کسانی هستند که در نماز سبقت می‌گیرند. قبل از نماز آماده می‌شوند، منتظر نماز هستند، نماز که شد، نماز را انجام می‌دهند، نمازشان را خوب می‌خوانند. سریع هم به جانمازشان می‌چسبند تکان هم نمی‌خورند. نه اینکه تا سلام را داد انگار زنگ تفریح مدرسه زده شده یا زنگ آخر است در مدرسه را باز کرده‌اند از جانماز فرار می‌کند. تو ادعایش را نداشته باش بگو آقا ما همینیم. اصلاً مشکلی ندارد! الان در جاده این‌ور و آن‌ور می‌رویم مثلاً کسی در نمازخانه می‌آید می‌خواهد با یک لباس درب و داغونی نماز بخواند. نماز را جوری می‌خواند که اصلاً معلوم نیست چه کار کرد من دور او هم می‌گردم. در این دوره‌زمانه کسی نماز بخواند باید دورش بگردی حالا هر جوری که می‌خواهد بخواند. این تقید را دارد. نباید مدعی باشد که من نماز می‌خوانم. نماز بخوانی. نماز که چیزی نیست. به نماز بقیه نمره نده، به نماز خودت نمره بده. بقیه هرجور نماز می‌خوانند دورشان بگرد. در این دوره‌زمانه خیلی مهم است. بحث سر این است که ما خودمان نمره‌ای که می‌دهیم سر خودمان را کلاه نگذاریم.

»زندگی اصحاب‌المیمنه یُمن دارد
در تعریف میمنه گفته شده که زندگی اصحاب‌المیمنه یُمن دارد. خوشبختی واقعی را حس می‌کنند. بقیه کسانی که هستند لذت‌هایی که برایشان اتفاق می‌افتد به زندگیشان یُمن نمی‌دهد؛ یعنی احساس خوشبختی نمی‌کنند. آن‌هایی احساس خوشبختی می‌کنند که اصحاب‌المیمنه باشند. اصحاب‌المشئمه هر چقدر بهشان چیزی بدهی احساس شومی و بدبختی می‌کنند. بسیاری از کسانی که در دنیا افسردگی گرفتند و حتی خودکشی کردند اصلاً مشکل خاصی هم نداشتند. مشکلات خیلی خیلی ساده داشتند. چرا مشکلات خیلی خیلی ساده آدم‌ها را به بدبختی می‌رساند و مشکلات خیلی خیلی پیچیده روی بعضی آدم‌ها اصلاً اثری نمی‌گذارد؟ چرا این اتفاق می‌افتد؟ چرا این آدمی که الان هم دست دارد هم پا، هم زندگی دارد هم ماشین هم خانه دائم احساس بدبختی می‌کند؟ و آدمی که ۳۵ سال است در آسایشگاه افتاده است و شاید هر چند وقت یکبار روز جانباز کسی برود سری بهش بزند، آن هم همین است دیگر، گذراست، حالا یک جعبه شیرینی هم بگذارد. نه می‌گوید جوانی من سوخت، نه می‌گوید سر ما کلاه رفت، نه ناشکری می‌کند، نه نمازش را ترک کرده، اگر بتواند روزه هم می‌گیرد. بعد نامه می‌نویسد که آقا توروخدا کاری کنید ما بتوانیم با ویلچر به اعتکاف بیاییم. همین! درخواستش همین بود. این دوتا آدم با هم چه فرقی دارند. هیچ چیز! او اصحاب‌المینه است، این اصحاب المشئمه. فرقشان این است. آدم‌هایی که سبقت می‌گیرند و اطاعت می‌کنند زندگیشان یُمن می‌گیرد. این آدم‌ها منتظر چه هستند؟ خوشی‌هایشان چیست؟ واقعی نه مثل بعضی از ما که خوشی‌هایمان نیست، عادتمان است. مثلاً اگر بگویی خوشی‌هایتان چیست چه می‌گویند؟ می‌گوید ان‌شاءالله محرم را ببینم. ان‌شاءالله به مشهد برویم، کی اعتکاف فرا می‌رسد. من باز هم دارم می‌گویم، ظهری هم به آقای سلحشور زنگ زدم کار داشتم، گفت چه خبر؟ گفتم اصلاً باورم نمی‌شود در این دوره و زمانه ما اعلام کنیم ساعت دو ثبت‌نام اعتکاف است بعد تعداد زیادی آدم منتظر این ساعت دو مانده باشند. اصلاً باورم نمی‌شود. با این همه تبلیغاتی که همه می‌کنند، جوان‌ها از دین زده شده‌اند، فلان شده‌اند که یک‌دفعه در هشت دقیقه پُر بشود. هنوز هم من باورم نمی‌شود. این اتفاق پارسال و سال‌های قبلش هم نیفتاده. مثلاً پارسال در چهار ساعت پر شد. ما خیلی هم تعجب کردیم که در چهار ساعت پر شد. همه آماده نشسته‌اند ساعت دو بشود. این یعنی چه؟ یک آرزو است دیگر.

بعضی‌ها باور نمی‌کنند. عین جمله یک شخص این بود که شوخی می‌کنی! مگر خرید ماشین است! این‌قدر فکر مردم مبتذل شده که فکر می‌کنند برای ماشین طبیعی است سایت در چند دقیقه پر شود برای خدا غیرطبیعی است. بعد خدا را با ماشین مقایسه می‌کند می‌گوید مگر پیش‌فروش ماشین است.
این‌ها نشان‌دهنده این است که علی‌رغم تمام امواجی که هست آدم‌ها دارند خوشبختی را در چیزهای دیگری می‌بینند؛ یعنی در تمام این یک سال یک دانه استوری در کل فضاهای مجازی و حقیقی پیدا نمی‌کنی که به آدم‌ها گفته باشد منتظر ثبت‌نام اعتکاف باشید. این فطرت است. هر چه می‌خواهد از زمین و زمان، حقیقی و مجازی هجوم بیاید، فطرت آدم‌ها در مسیر تاریخ دارد زنده می‌شود. این چیزی که ما نمی‌بینیم اولیای خدا می‌بینند. بعد می‌گویند چرا آقا امیدوار است؟ آقا دارد یک چیز دیگر را می‌بیند. یادم به فرمایش مرحوم دولابی افتاد می‌گفت به این جوی‌های کنار خیابان که نگاه می‌کنی خیلی کثیف است چون این آشغال‌ها رویش جمع شده، مخصوصاً وقتی به پُلی چیزی می‌رسد، بعد می‌گفت کافی است آن مانع را برداری، آشغال‌ها که می‌رود می‌بینی چقدر آب زلال است. ثبت‌نام اعتکاف شد، محرم شد. فطرت زلال است و من فکر می‌کنم خدا دارد کمک می‌کند فطرت‌ها زلال‌تر هم می‌شوند. مردم دارند یواش‌یواش می‌فهمند که خوشبختی در چیست. عده‌ای سبقونا بالایمانند قبل از اینکه تجربه کنند فهمیدند، آن‌ها خیلی جلو هستند، السابقونند. عده‌ای اصحاب‌الیمین یا اصحاب‌المیمنه هستند تجربه کرده فهمیده. این در را زده، آن در را زده، دورهایشان را زده‌اند دوباره برگشته‌اند. آن‌ها هم خیلی خوبند؛ اما عده‌ای فطرتشان از اول پاک بوده خوشبختی را در این ارتباط می‌دانند.
ان‌شاءالله خدا به همه ما توفیق کرامت کند.

ارسال دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید