امروز 24 خرداد 1405 - 27 ذو الحجة 1447
خواندنی ها

متن سخنرانی _ به سوی نور (13) _ محرم 1403

24 خرداد 1405 -   12:00 ق.ظ  دسته بندی: به سوی نور

یا انیس

متن سخنرانی

سیدمحمد انجوی‌نژاد

موضوع: به سوی نور _ قسمت سیزدهم

تاریخ: 1403/06/13

 

عناوین اصلی سخنرانی:

» حب دنیا در چه صورت مذموم است؟

» حب دنیا چگونه ایجاد می­شود؟

 

 

» حب دنیا در چه صورت مذموم است؟

امشب به بحث نور و دنیا می پردازیم. شاید یکی از سخت‌ترین قسمت‌های زندگی  ما، تعریفمان  از زندگی است؛ خیلی سخت است. چرا؟ چون خداوند تبارک و تعالی تعمدا صفاتی را در ما قرار داده است که این صفات حب دنیا را ایجاد می کند و بعد گفته «حُبُّ الدُّنْیا رَأْسُ کُلِّ خَطِیئَة» یعنی دقیقا امتحان بودن دنیا در همین تناقض و پارادوکس خلقت کاملا دیده می شود. خداوند در قرآن برای انسان صفاتی را می‌گوید که به شدت این صفات ما را به حب دنیا دچار می‌کند و [ درجای دیگر] می‌گوید اگر به حب دنیا رسیدی این باعث تمام خطاها می‌شود. این چه جوری قابل جمع است؟

اول این که اگر حب دنیا نباشد ما در دنیا تحمل نداریم یعنی حب دنیا داشتن قطعا درست است. در جاهای دیگر قرآن هم این را نفی نمی‌کند. اصلا جوری در دنیا خلقتان کردم که دوستش داشته باشید و نفی نمی‌کند اما آن جمله‌ای که قرآن کریم تکلیف ما را مشخص می کند «وَ الَّذينَ آمَنُوا » کسانی که ایمان آوردند و زندگی می‌کنند «لِلَّهِ»؛ حب دنیا کی باعث کل خطاها می‌شود، آن زمانی که ازحب خدا بیشتر باشد. زیر حب خدا هیچ مشکلی ندارد . «أَشَدُّ حُبًّا» یعنی شما می توانید حتی حب شدید به دنیا داشته باشید و شدیدترینش باید به خدا باشد. وقتی این‌جوری نگاه می‌کنیم خیلی هم سخت نیست فقط بحث این است که نور چه نقشی بازی می‌کند. در این که ما تشخیص دهیم کجا حب مذموم است و کجا حب عادی است؟

در آیات قرآن امثال آیه «مَن حَرَّمَ زينَةَ اللَّهِ» که حب دنیا نداشته باشید؛ داریم و از طرفی هم داریم که «الْمَالُ وَالْبَنُونَ زِينَةُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا» ولی این‌ها باعث نشود که شما خدا را فراموش کنید «وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْسَاهُمْ أَنْفُسَهُمْ»  اگر خدا را فراموش کنید خودتان را فراموش کردید؛ نفهمیدید کجا آمدید. الان شما شاید در ذهنتان بگویید این چه مسخره‌بازی در خلقت  است؟ چرا خدا کار را این‌جوری کرده است؟ از طرفی این‌قدر ما را به دینا راغب کرده و این‌قدر لذت‌های دنیا را در چشم ما بزرگ جلوه داده و از آن طرف گفته خودت را کنترل کن! علما جوابش را پانصد سال پیش داده‌اند و گفته‌‌اند که بستگی به پاداشی دارد که قراراست بگیرید؛ سختی آن امتحان متناسب با آن پاداش ایجاد می‌شود. اگر بخواهید هزار تا بگیرید یک درجه سختی دارد.

خدا شما را خلق کرده است و همان اول هم گفته است خلقتان نکردم که در دنیا پایان کارتان باشد« لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا» ببینیم سطحتان چیه؟ برای عقبی و جاودانگی کی بالاترِ؟ کی پایین ترِ؟ اصلش برای این خلقتان کرده‌ام چون جاودانگی خیلی خیلی زیاد مهم است بنابراین امتحانات دنیا سخت است.

من این جمله را یک وقتی عرض کردم و بعضی از بزرگان ایراد گرفتند، گفتم، آقای دولابی فرموده اند. گفتند خب فرموده باشند؛ جمله اشتباه است اما به نظر من اشتباه نیست که آقای دولابی فرمودند خدا در بحث خلقت ورشکسته است. چرا؟ چون اغلب مردم به آن چیزی که خدا می‌خواسته، نمی‌رسند. اما من دوست دارم این جمله را کمی ادامه دهم که ایرادی هم که بزرگان به مرحوم آقای دولابی می‌گیرند، رفع می‌شود که باز هم با پایان این دنیا، دنیای ما تمام نمی شود؛ آخرت ما هم شروع نمی شود. من خیلی فکر کردم که این جمله آقای دولابی را چکار کنم؟ آخرت ما هم شروع نمی‌شود، یک بینی دارد. آقا اسمش چیست؟ برزخ!

بله، خدا در پایان این دنیا خودش هم گفته است «أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْقِلُون» ، «أَكْثَرَهُمْ لَا يَشْكُرُون» ، «أَكْثَرَهُمْ لا یَفقَهُون» نمی‌فهمند، شکر نمی‌کنند، عقل به کار نمی‌گیرند اما چون خدا می دانسته  خلقت این مدلی است و این ورشکسته بودنش را هم می‌­دانسته، گفته است یک فرجه‌ای وسط می‌گذارم؛ مثل این دانش‌‌آموزانی که نمره نمی‌آورند و تجدیدی­‌ها در شهریور امتحان می­‌دهند؛ برزخ آن است. آخرش این است که نه، اغلب خلقت جهنم نمی‌روند.

 عمدا در روایات ما اسم قالبی که در برزخ داریم را قالب مثالی گذاشته است. شما آن‌جا یک زندگی دومی دارید و مستقیم از زندگی اولتان به زندگی آخرت نمی روید. زندگی اول دنیا دارید، زندگی دوم برزخ و زندگی سوم جاودانگی است. در برزح هم یک‌بار قالب مثالی را از ما می‌گیرند و یک‌بار هم آن‌جا می‌میریم.

بنابراین خدا در هدف خلقت ورشکسته نشده اما در این که در این دنیا به این هدف برسیم، بس که سخت است، بله خدا راضی نیست. خودش هم گفته است که راضی نیستم. خدا راضی نیست! دنیا خیلی‌سخت است. من الان دارم می‌گویم حرف است و حرف باد هواست.

زدودن حب دنیا به این سادگی نیست. خیلی از کسانی که آدم‌های خیلی خوب، درجه یک، عاشق شهادت، سال‌ها اشک و گریه برای شهادت، در آن لحظه‌ای که قرار است شهید شود که من قبلا هم خدمتتان عرض کردم ، آن بله آخر را شهید باید بگوید تا روحش را بگیرند؛ بله را نگفته بس که حب دنیا هست. مثلا طرف جوان است زن و بچه ندارد، فرض کنید پدر و مادر هم ندارد، اصلا در پرورشگاه بوده، در فقر و فلاکت بزرگ  شده، الان جبهه رفته است، مؤمن بوده و می‌خواهد شهید شود. الان برای چه این بله را نمی‌گوید؟ حب دنیا! حب دنیا در وجود ما خلق شده، در همه انسان‌ها نه، در همه موجودات خلق شده است. تمام موجودات برای زنده ماندن تا آخرین لحظه می‌جنگند.

این آدم‌هایی که خودکشی می‌کنند، روح و روانشان مشکل پیدا می‌کند، عادی نیستند. آدم عادی خودکشی نمی‌کند. حب دنیا ذاتی است در همه ما هست، بچه شیرخواره که گریه می‌کند، گشنه است، حب دنیاست و دوست دارد زنده بماند؛ در غریزه‌اش آمده که اگر شیر نخوری، می‌میری و گریه می‌کند تا بقیه موجودات، یک کرم، یک پشه، هرچیز ریزی که شما فکرکنید، شما فرض کنید یک دانه از این موجودات ذره‌بینی که با میکروسکپ باید نگاهش ‌کنید برای زنده بودنش می‌جنگد. پس خدا خواسته ما حب دنیا داشته باشیم و گفته، می‌دانم امتحان سختی است.

 امام صادق(علیه‌السلام) فرمودند، در برزخ هم به این سادگی نیست که بگویید ما الان مردود شدیم، دیگر برزخ کارمان درست است. نه، در برزخ هم به این سادگی نیست. توقع خدا این است که ما در همین دنیا پیروز شویم و نمره قبولی بگیریم اما سخت است! شعاردادن خیلی ساده است. دنیا، آقا دنیا می گذره! وایسا! شعاردادن خیلی ساده است. هر نعمتی خدا به شما می‌دهد، نعمت‌ها را در ذهنتان بیاورید؛ سلامت، توانایی، زور، پول، مقام، خور، خواب، خشم، شهوت، همه این‌ها نعمت است و خدا در هر نعمتی حب قرار داده است.

من تا به این صندلی نرسیدم، می‌گویم آقا چه خبره بالای این صندلی نشستی، فکرکردی کی هستی؟ صندلی تو را نگیرد! ولی وقتی خودم می‌نشینم، خدا به این صندلی یک حب سنجاق کرده، من چهارچنگالی این را می‌گیرم که از دستم درنیاورند، منی که پایین شعار می‌دادم! حب به نعمت‌های الهی سنجاق شده، تا به آن نعمت نرسیده‌ باشی قضاوت نکن!می‌گوید، آقا خودش را گم کرد! می گویم عزیزم پیاده شو! جای آقا قرار بگیر، ببینم خودت را گم می‌ کنی یا نمی‌کنی! حب است و سخت است!

ده‌پانزده سال پیش، جوانی خطایی کرد. بیست سال پیش! بزرگتری گفت، چرا این جوانی را که خطا کرده این‌قدر اذیتش می‌کنید؟ منی که از این آدم بیست‌سال بزرگترم، اگر این‌قدر اقبال عمومی به من می‌شد از این بدتر می‌شدم. دنیا به او اقبال کرده! وقتی دنیا به کسی اقبال می‌کند، حب ایجاد می‌کند.

جلسه‌ای در قم یا کرج بود طلبه‌ای گفت، مسئولین فلان، اِله‌بِله، یک مشت حرام‌خوار، دزد و فلان! بعد گفت باید به اسلام ناب محمدی(صل‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) برگردیم. من به او گفتم که یک آقایی رفته از یک کشوری برای ایران خرید کند بعد به او گفتند اگر از شرکت ما خرید کنی، کیلویی یک دلار ما به تو هدیه می‌دهیم. چند کیلو می‌خواسته خرید کند؟ چهل‌هزار تن! بعد به این طلبه گفتم، حاج آقا تو قبول نمی‌کردی؟ دیدم در معذورت گیر کرد که جواب بدهد یا ندهد!  گفتم، نگران نباش من هم قبول می کردم. حالا فکری برایش می‌کنیم. چهل‌هزار دلار چه‌قدر می شود؟ دنیا را شوخی گرفتی؟ امیرالمؤمنین(علیه‌االسلام) فرمود، با دنیا سرشاخ نشوید، با او کَل هم نیندازید! فکرهم نکیند خیلی استوارید! اصلا [این‌جور] فکر نکنید.

در زیر مجموعه خوف، از ضعفتان در برابر حب دنیا باید خیلی بترسید و خیلی بلرزید. نگویید ما اِله، ما در خواب هم گناه نمی‌کنیم، این‌ها چرت است برادر! ما دیگر چهل‌سال را رد کردیم، پنجاه را رد کردیم، شصت را رد کردیم، هفتاد را رد کردیم، این‌ها از آن چرت‌تر است برادر! اتفاقا اواخر[عمر] که بسلامت می‌خواهید وارد قبر شوید شیطان بیشترین تلاشش را می‌کند که شما را در قیامت ببیند و بگوید، بدبخت هفتاد و هشت سال برای خدا عبادت کردید، سه ماه آخر فریبتان دادم و کل اعمالتان حبس شد. نه به دنیا گذاشتم برسید نه به آحرت! شیطان کیف می‌‌کند! بعد طرف سی و پنج سال دارد و می‌گوید، الحمدالله ما دیگر در پناه امام حسینیم و فلان و این‌ها! باش! در پناه امام حسینیم چیه؟

کتابی که برای دبیرستانی‌ها و حتی مقطع هفتم هشتم مدرسه هم خیلی خوب است، استعاذه شهید دستغیب است که من در مقطع دبستان خواندم تا نود سالگی باید سالی یک‌بار [این] کتاب را بخوانید؛ این مدلی نیست که ما خیالمان راحت باشد؛ ما باید دائم بفهمیم که چه‌قدر ضعیفیم!

تاریکی اطمینان به خود و این که دیگر حل است ؛ بزرگترین خطایی است که برای ما اتفاق می‌افتد. هیچی هم حل نیست.هیچی! تا آخرین لحظه! وقتی که شیطان سه بار نعره زد، برای این بود که خداوند تبارک و تعالی به آدم گفت من تا آخرین نفس به بنده‌ام اجازه می‌دهم توبه کند. همه هم شنیدید، خیلی هم  گریه کردید؛ خدا کریم و ارحم‌الراحمین است. دمش گرم! پوز شیطان خرد! بعد شیطان وقتی برگشت با شیطان‌های دیگر جلسه داشتند و گفت، درست است که این خیلی بد بود اما خیلی هم خوب شد! گفتند چرا؟ گفت چون ما هم تا آخرین لحظه می‌توانیم فریب دهیم؛ تا آخرین نفس! بعد هشتاد سال عبادت، قرار است در هشتادسال و یک روز فوت کند؛ یک روز آخر هم هیچی! شصت دقیقه آخرهم هیچی! یک دقیقه آخر روی سرش می‌ریزیم ؛ همه را خراب می‌کند. برای چه کسی؟ برای کسی که در تاریکی اعتماد به خودش، چشمش را بر ضعفش ببندد. حب دنیا خیلی زیاد است؛ چه من که برایتان منبر می روم چه هر کسی که شعر می‌گوید و فلان می‌گوید. همین، شعراست دیگر! حرف است، باد هواست!

دنیا حبش خیلی قوی است. خیلی قوی! تا به نعمت نرسیدید، به دنیا نرسیدید، فکر می‌کنید حریفش می‌شوید، وقتی رسیدید نه، دیگر حریف نمی‌شوید مگر حواستان باشد. آیه را همه بلدید که یوسف فرمود،« إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا مَا رَحِمَ رَبِّي» این الّا خیلی مهم است در پرتو رحم و رحمت خدا بتوانیم  فکری به حال خودمان بکنیم و گرنه ما هیچ‌وقت حریف نمی‌شویم . هیچ‌وقت! چه کمک‌هایی می‌توان کرد که حالا این ‌همه حرف ‌هایی که زدیم باعث ناامیدی نشود؟ کمک‌هایی که می‌توان کرد منظر و نگاه به دنیا است. این خیلی تاثیر می‌‌گذارد. کجا؟ وقتی حب دنیا ایجاد می‌شود.

 

» حب دنیا چگونه ایجاد می‌­شود؟

برادران، خواهران! حب دنیا دو مدل ایجاد می‌شود. 1- هوس 2-حسرت

هر وقت نسبت به یک قسمت دنیا خیلی هوس دارشدید؛ یعنی وقتی یک قسمت از دنیا را به شما عرضه کردند یا به آن فکر کردید و چشمانتان از حسرت و از شدت احتیاج و مسرت درخشید، یک چیزی از دنیا دارید که احساس کردید مست شدید، این قسمت اول(هوس) می‌شود.

قسمت دوم، هروقت چیزی از دنیا دیدید و آه کشیدید. در این دو قسمت باید بیایید منظرتان را درست کنید تا بتوانید حب دنیا را مدیریت کنید و الا به هیچ وجه از بین نمی‌رود؛ آفت اصلی دنیا همین دوتاست؛ مسرت زیاد و حسرت زیاد!

آن‌هایی که دچار حب دنیا هستند، در اثر رسیدن به دنیا خوشحال نه، خیلی خوشحال می‌شوند. در اثر گرفتن دنیا از آن‌ها ناراحت نه، خیلی ناراحت می شوند. سریع منظرتان را عوض کنید. سریع بیایید از بالاتر نگاه کنید؛ مثلا بگویید آقا دقیقا چیه؟ چه اتفاقی افتاده؟

دیشب در یکی از این جاهایی که هستیم، فیلمی مربوط به مرحوم بخشو(رحمت‌الله‌علیه) بود. فیلم خیلی با حال بود؛ [مربوط به] سال 1335 است. مداح، میدان دار، چای‌بده، دم‌دری، تزئینات‌کن و فلان، همه مرده بودند. یک نفردر این فیلم زنده [نمانده] است. آدم خودش را در سال 1335 می برد و جای آن آدمی که آن‌جاست می‌گذارد؛ با خودش می‌گوید اگر من می‌توانستم در زمان حرکت کنم و سال  1403 بروم و خودم را این‌جا ببینم، بابت بعضی از رفتارهایی که الان دارم، خودم خنده‌ام می‌گرفت. به چه چیز‌ها دل بستم، از چه چیزها ناراحت می‌شدم، از چه چیزها خوشحال می‌شدم!

دقت کنید، خداوند تبارک و تعالی در خوشحالی‌های شما یک زهرمارهایی قرار داده است. نه این که خدانکرده، خدا مشکل دارد و دوست دارد آدم‌ها را اذیت کند؛ از این جهت که منظر شما را تغییر بدهد. آقا شما چند سالتان هست؟ هیجده سال! شغل هم نداری، خیلی خوب! حالا من برایت یک پیش بینی بکنم. برویم [سال] 1420!  روزی که شغل [به دست می‌آوری] خانواده‌ات جشن می‌گیرند، شیرینی ‌می‌دهند. در ذهنت می‌گویی شغل هم که دارم و به مامانت می‌گویی، دیگرآستین‌ها رو بالا بزن! شب از خوشحالی خوابت نمی‌برد که هفت صبح  باید سرکار بروی؛ ساعت 30/5 دم در محل کارت هستی! شیرینی هم گرفتی، لباس ها مرتب، عطرهم زدی! این چه می‌شود؟ 1409 بعد برایت پیش بینی می‌کنم در1414  شب از ناراحتی که صبح باید سر این کار کوفتی بروم، خوابت نمی‌برد. دنیا این است، به همین سادگی!

خدا می‌گوید به هر نعمتی یک زهرماری سنجاق کردم که کمکتان کنم تا منظرتان را عوض کنید، کمکتان کنم که فکر بالا باشید. همه‌اش همین است! الان در اوج، آن بالا! همه ای والله! دمت گرم، فلان! یک روزی هم برخاکید، هیچ‌کس یادش نیست. هیچ‌کس!

یکی از بزرگان، از آیت‌الله‌های فارس فوت کرد؛ من یک متن نوشتم. آن زمان این شبکه‌های اجتماعی نبود، اینترنت و گوکل بود. گفتم بروید سرچ کنید فلانی! پانصد تا سایت [تیتر] زدند که فوت کرد، شش ماه دیگر هیچ‌کس یادش نیست که کی فوت کرد؟ اسمش چی بود؟ بعد پسرش دم در ایستاده و می‌گوید آقا مسجد خالی می‌شد و پر می‌شد، جمعیت آمدند، الله‌اکبر! خیلی خوب!

امشب بروید تشییع جنازه میرزای شیرازی را سرچ کنید. چه ربطی به میرزا دارد؟ خدا دارد این‌ها را می‌آورد که ما بفهمیم اگر می‌خواهیم اسیر حب دنیا نشویم باید منظرمان را عوض کنیم. دنیا را باید گذراند. خیلی سخت است آدم بگوید می‌خواهیم روی حدیت « الدنيا مَزرَعةُ الآخِرَةِ »عمیق شویم؛ یعنی ببینیم خصوصیات مزرعه چیست؟ وقتی خداوند می‌گوید دنیا مزرعه است قول خاصی به ما داده است؟ یعنی باید از صبح تا شب زیر آفتاب کارکنیم و جمع کنیم وآخرش مزدمان را بگیریم.

دنیا تا نود سالگی ما مزرعه است گندم‌هایمان را بعد می‌خرند. چرا جوان‌های جدید این‎‌جوری شدند و همه چیز را زود و سریع می‌خواهند؟ برای این ‌که پدر و مادرشان این‌جوری است، برای این ‌که شما این‌جوری هستید. همه چیزخواه شدند برای این که شما دارید به او این‌جوری می‌گویید. برای این که شما این منظر را به آن‌ها منتقل نکردید که پسرم، دخترم این نمرات و دنیا چیز مهمی نیست؛  برای نمره کم گرفتن او داشتید سقف خانه را پایین می‌آوردید بجای این‌ که بنشینید و با او صحبت کنید که این نمرات و این‌ها چیز مهمی نیست؛ باید آدم باشی!به‌خدا نمی پرسند سال دوم دبیرستان ریاضی چند گرفتی؟ از آدم­ بودن توسوال می‌کنند. وقتی که شما این‌قدر برای یک نمره کم ناراحت می‌شوید یا برای یک نمره زیاد این‌قدر خوشحال می‌شوید؛ دارید حب دنیا را به بچه‌تان تزریق می‌کنید. به او بگویید، این‌ها مهم نیست. نه زیاد بگذارید ناراحت شود نه زیاد خوشحال، وسط نگه‌ش دارید! و بگویید الان 1403 است در 1409 اصلا یادت نیست معملت کی بوده و بقیه ارکانش!

وقتی می بیند شما برای یک خط روی ماشینتان دو روزعزاداری برگزار می‌کنید! خوب همین می شود دیگر!

خوب، این خاطره را بگوییم و دیگر تمام! در این بیست ساله دوسه بار من این خاطره را گفتم؛ خیلی دوستش دارم. خدا حفظ کند کسی که این خاطره مربوط به ایشان است؛ مثل خودمان منبری است ولی از این منبری‌هایی که مثل ما نیست و دیده نمی‌شود و اهل دل است! می‌گفت، ما با ماشینمان که پراید [بود] آمدیم که خانه برویم بعد یک کامیونی از کوچه بیرون می‌آمد از آن‌جایی که بزرگان کوچک‌ها را نمی‌بینند، کامیون مرا ندید و از صدای سپر کامیون که به نصف جلو پراید ما گرفت و له کرد؛ فهمید که یک چیزی این پایین‌ها به نام پراید هست! نگاه کرد و پایین آمد و زد روی سرش! من بدبخت شدم، بیچاره شدم، ندیدم و بعد من که پیاده شد و دید که من آخوند هستم دوباره بدتر زد روی سرش! یعنی بدتر زد. [به خودش] گفت به آخوند هم زدم کلا بدبخت شدم! گفتم آقا جان چیه؟ گفت، آقا باید سه ماه دیگه کار کنم تا بتوانم خسارت این را بدهم. گفتم حالا این گلگیر را عقب بکش قربانت بروم! کمی عقب‌تر رفت. گفتم سپر[ماشینت] چیزی شده! گفت، سپر بخوره روی سرم! سپرکامیون به پراید بزند که چیزی نمی شود. گفتم خب، پس برو!  گفت بروم؟ گفتم، مگر عمدا زدی؟ گفت، نه! خوب، برو! گفت، حاج آقا دارم می‌روم؟ دیگر برو!

این آدم خوشحال شد و بالا پرید و گاز گرفت و رفت. من هم زنگ زدم امدادخودرو ماشین را در پارکینگ جلو در خانه‌ام گذاشتم. به بنده خدایی که شب برایش منبر داشتم، زنگ زدم و گفتم آقا ماشین من تصادف کرده، یکی دنبال من بفرستید. به خدا هم گفتم، خدایا آدم تو پشت کامیون تو نشسته، زده به آدم دیگر تو با پراید تو! به ما چه؟

طرف دنبال من آمد در مسیر خیلی اعصابش خرد بود گفتم چیه؟ گفت این مشکل، این مشکل.

گفتم الان رسیدیم برگشتن میای دنبالم این مشکل تو را حل کنم؟ گفت، بله می­آیم. برگشتن در مسیر مشکلش را برایش حل کردم و خیلی خوشحال شد و گفت خدا پدرت را بیامرزد و گفت حاج آقا من صافکارم، مدیونی اگر کاری داشته باشی به من نگویی!  گفتیم به مردم مدیون نشویم و گفتیم پراید ما این‌جوری است. گفت، روی سرم ! به خدا گفتم، دمت گرم!صافکارت را فرستادی، بردی درست کند!

برادر، دنیا همین است وقتی نور باشد. حرف‌هایی که من می‌زنم ده درصدش را خودم و شما عمل کنیم، کافی است. حرف مرا صد ببینید و ده درصدش را عمل کنید، ده درصد! اتفاقی که می افتد چیست؟ از ده تا، بیست تا موردی که ما را اذیت می‌‌کند یا زیاد خوشحال می‌کند، پنج تا را حذف کنیم، راحت‌تر زندگی می‌کنیم تا به بقیه‌اش می‌رسد. ان‌شاءا‌لله خدا به همه ما توفیق عمل کرامت بفرماید.

ارسال دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید