امروز 27 تیر 1405 - 1 صفر 1448
خواندنی ها

متن سخنرانی _ گمان (2) _ شب دوم محرم 1405

27 تیر 1405 -   12:00 ق.ظ  دسته بندی: گمان

یا انیس

متن سخنرانی

سید محمد انجوی نژاد

موضوع: گمان _ قسمت دوم

تاریخ:  1405/03/26

 

عناوین اصلی:

»مقصد ما جاودانگیست

»آیا خدا موظف است هر خواسته ما را اجابت کند؟

»کمک خدا همیشه به معنای رسیدن به خواسته‌های ما نیست

»زیارت اهل قبور و شکستن توهمات دنیامحور

»تفاوت شکست و پیروزی در نگاه خدا و انسان

»دنیامحوری، السابقون بار نمی‌آورد

 

 

»مقصد ما جاودانگیست

در بحث «گمان» که از دیشب شروع کردیم نکته‌ای که هست این است که خداوند تبارک و تعالی ما را خلق کرده و برایمان مقصد و هدفی درنظر گرفته و بر طبق آن مقصد، مسیر و راهی را برای ما مشخص کرده است. مقصد جاودانگی است؛ یعنی رسیدن به دنیای واقعی که ممکن است ما در این دنیای مجازی به توهم این دنیا را واقعیت بپنداریم. خارج از این مقصد و هدفی که خداوند برای ما در نظر گرفته ممکن است ما گمان‌های اشتباهی بکنیم. در کتاب‌های آسمانی من‌جمله در قرآن این گمان‌ها را خدا به ما گوشزد می‌کند. می‌گوید اگر من شما را خلق کردم و مخلوق هستید شما برای خودتان گمان اشتباه نکنید. حقیقت خلقت این است که من می‌گویم. بنابراین به نظرم رسید در این دهه گمان‌هایی که خدا در قرآن برای ما پندارهای اشتباه می‌داند بررسی کنیم که یکی از آن‌ها را دیشب گفتیم. دومی را خدمتتان عرض می‌کنم.

 

»آیا خدا موظف است هر خواسته ما را اجابت کند؟

سوره بقره آیه ۲۱۴ این توهم را برای ما روشن می‌کند. فارسی‌اش این است که آیا گمان کرده‌اید که داخل بهشت می‌شوید حال آنکه افراد بسیار زیادی که قبل از شما بوده‌اند و درگذشته‌اند در مسیر رسیدن به جاودانگی بلاهای بسیار زیاد مالی و جانی خوردند. متزلزل و مضطرب شدند. تا جایی که به پیامبر(ص) و یارانش گفتند: «مَتَىٰ نَصْرُ اللَّهِ»؛ کمک خدا کجاست؟ «أَلَا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَرِيبٌ». اول آیه اشاره به این دارد که عده‌ای مثل شما قبلاً غُر می‌زدند که آقا کمک خدا کجاست؟ اولین توهمی که اینجا برای انسان‌ها پیش می‌آید این است که اگر ما از خدا درخواستی بکنیم خدا باید بگوید بله!  قرار خلقت این است که خدا ما را آفریده فرمان بدهد ما بگوییم چشم. توهم این است که من کارهایی را انجام بدهم و خدا بگوید چشم!

قرار نیست هر چه بنده بگوید خدا بگوید چشم. اصلاً داستان این نیست. قرار این نبوده. قرار این بوده که خداوند ما را خلق کند و اطاعت کنیم و بگوییم چشم. مثل این می‌ماند که تو در مدرسه‌ای تحصیل کنی و توقعت این باشد که معلم و مدیر مدرسه به تو بگوید چشم. اینجا ثبت‌نام کرده‌ای که تو بگویی چشم. یکی از مسائلی که متأسفانه تحت‌عنوان دین و معنویت مطرح می‌شود این است که می‌گوید من به شما راه‌هایی را نشان می‌دهم که به هر چه می‌خواهی برسی. این جمله یک توهم است. متن آیه قرآن؛ خدا ما را خلق نکرده به هر چه می‌خواهیم برسیم. در مسیر یک سری خواسته‌ها برآورده می‌شود.

بعد می‌گوید در مسیری که بودند وقتی این مدل به دنیا نگاه می‌کردند سراغ پیامبر(ص) می‌آمدند و می‌گفتند: «مَتَىٰ نَصْرُ اللَّهِ»؛ مگر نگفتی خدا کمک می‌کند؟ کو کمک؟ خداوند در جواب دو اشاره به کنایه دارد: اولینش این است که می‌گوید: «إنَّ نَصرَ اللهِ قَریبٌ»، می‌گوید می‌رسد نزدیک است منتهی آن کلمه قریب از نظر خداوند تبارک و تعالی با این زمان‌هایی که ما در ذهنمان است خیلی تطابق پیدا نمی‌کند؛ «ألَیسَ الصُّبحَ بِقَریب» «مَتی نَصرُ الله، ألا إنَّ نَصرَ اللهِ قَریبٌ» وقتی خدا می‌گوید قریب، زمانی را می‌بیند که این زمان خیلی بزرگتر از مقیاس‌های زمانی ذهنی ماست. قریب ممکن است یکدفعه بشود صد میلیون سال!

اصلا این زمان‌های ما، یک ساعت، دو ساعت، 50 سال و 60 سال از نظر خدا در طول آن خلقت منفی بی‌نهایت تا مثبت بی‌نهایتی که خلق کرده است، زمان نیست که! در مقابل بی‌نهایت از نظر ریاضی هر عددی صفر است! هر عددی! این «مَتی» به چه برمی‌گردد؟ به اینکه این آدم با مقیاس‌های زمانی خودش دنبال رسیدن به خواسته است خداوند می‌فرماید: قریب است، نزدیک است، عجله نکن. این اولین نکته‌اش.

 

»کمک خدا همیشه به معنای رسیدن به خواسته‌های ما نیست

دومین نکته‌اش اینکه خداوند تبارک و تعالی کمک کردن خودش را الزاما کمک کردن به خواسته‌های قلبی و دلی من نمی‌داند، خداوند کمکی می‌کند.

مثالی برایتان بزنم؟ این مثال را یک بار دیگر هم زدم در زمان جنگ غزه بود که همان‌جا هم عذرخواهی کردم گفتم ببخشید از نظر ما مردم فانی این مثال خیلی بی‌رحمانه است؛ اما از مقیاس بالا، از آن کسی که ازل تا ابد در اختیارش هست وقتی نگاه می‌کنی شاید بی‌رحمانه هم نباشد؛ مثالش چه بود؟ گفتم 30 هزار تا بچه را اسرائیل در غزه کشته! خیلی این کار غیرانسانی است، جنایت است، باید بجنگیم، از منظر وظیفه دینی و انسانی، ما باید جهاد کنیم باید «أعِرِ الله جُمجُمَتَک» سرت را به خدا بسپاری، امیرالمؤمنین(ع) می‌فرمایند دندان‌هایت را به هم فشار بدهی، غیضت را قشنگ در دلت پرورش بدهی، غضب کنی، شمشیر بکشی بزنی وسط صف دشمن که چرا کودک‌کشی کردی یا هر جنایت دیگری؛ اما از منظر خداوند تبارک و تعالی 30 هزار تا آدم که قرار بود برای خوردن، خوابیدن، لذت بردن، همه این چیزهایی که هست، به شدت محدود باشند، 30 سال دیگر 40 سال دیگر 50 سال دیگر 60 سال دیگر عمر کنند، فرسوده بشوند، در آینه خودشان را نگاه بکنند غصه بخورند، بچه‌هایشان بزرگ بشوند دردسر بچه‌هایش را بکشند، هزار تا مشکل، خدا به او گفت: نمی‌خواهد، بیا برو بهشت! این از نظر خداست.

بله از نظر این بچه‌ای که تکه‌تکه شده خیلی رقت‌انگیز است؛ اما از نظر خدا، خدا یک پوئن داده است، نمی‌خواهد بیا برو بهشت! از آن منظر که نگاه می‌کنیم می‌بینیم که منظر ما و خدا به‌لحاظ اینکه ما دنیا و جاودانگی برایمان محسوس نیست خیلی فرق می‌کند تا مباحث دیگر.

پس وقتی می‌گوید نصر خدا نزدیک است منظور خدا از نزدیک، بیشتر به جاودانگی بر می‌گردد. در دنیا برای خداوند تبارک و تعالی این عُسر و یُسرها خیلی اهمیتی ندارد، در حد خودش. مثلا شما فرض کن یک بچه پفکش را گم می‌کند، با گریه، اشک واقعی، درد سینه‌اش را فشرده و پیش پدر و مادرش گریه می‌کند، ابراز ناراحتی می‌کند و پدر و مادر هم بغلش می‌کنند، دلداری‌اش می‌دهند، با او همدردی می‌کنند که بله خیلی مشکل بزرگی است الان، پفکت گم شده بریم پفکت را پیدا کنیم غصه نخور، پیدا نشد می‌رویم می‌خریم. خب، این پدر و مادر با بچه چقدر فاصله دارند؟ 20 سال، 30 سال، با این فاصله سنی. موضوع گم شدن پفک اصلا اهمیت ندارد؛ اما همدردی برای چیست؟ برای اینکه بچه را درک می‌کند. می‌گوید درست است که اهمیت ندارد، خود موضوع اهمیت ندارد؛ ولی این الان در این اندازه است. حالا فاصله ما با خدا چقدر است؟ خداوند نگاهش به برخی از خواسته‌ها و التماس‌های ما دقیقا همین مدلی است! درک و همراهی می‌کند؛ اما خود موضوع مهم نیست، برادر من خواهر من! موضوع مهم نیست! از نظر عقل الهی و حکمت الهی موضوع مهم نیست، همراهی می‌کند. آیه قرآن این را دارد می‌گوید.

 

»زیارت اهل قبور و شکستن توهمات دنیامحور

خب این نکتهٔ اولی که آیه دارد می‌گوید. بعد ادامه می‌دهد می‌گوید: به طول تاریخ هم نگاه کنید. کنایه دوم چیست؟ می‌گوید درگذشتگان، قبلی‌های شما. یعنی چه؟ یعنی آن‌ها با آن دغدغه‌ها که داشتند دیگر نیستند. شما به این نبودن بعدتان هم فکری داشته ‌باشید. دغدغه‌هایتان خیلی هم خوب است. از نظر منِ خدا هم قابل احترام است و هم درک می‌کنم؛ اما شما راجع‌به خود اصل دغدغه‌هایتان کمی فکر کنید. آقاامیرالمؤمنین(ع) می‌فرمایند وقتی زیارت اهل قبور می‌روی، یکی از مهم‌ترین فضائل زیارت اهل قبور، رفع همین دغدغه‌هایی است که ما خیلی جدی می‌پنداریم. پندارهای اشتباه!

 

»تفاوت شکست و پیروزی در نگاه خدا و انسان

تا بحث‌های دیگر که حالا اینجا در این آیه، به بحث جهاد هم اشاره‌ای دارد که خداوند تبارک و تعالی می‌فرماید قرار نیست شما اگر مجاهدت کردید نقد فوری درجا به نتیجه برسید. دیشب هم عرض کردم، فوتبال نیست که پایان نود دقیقه انتظار برد یا باخت داشته‌باشید. این در طول تاریخ معنا می‌شود. آقایمان اباعبدالله(ع) هزار و چهارصد و خرده‌ای سال پیش، شکست خورد. رسما از نظر قوانین دنیا شکست خورد، نابود شد. اصلا کسی تا سال‌ها جرأت نداشت اسم علی(ع) را بیاورد. تا چندین دهه جرأت نداشت. شکست از این بیشتر؟ اما الان شکست خورده ‌است؟! بعد از یک هزار و چهارصد و خرده‌ای سال در این مدت، الان شما برای چه مشکی پوشیدید؟

شکست از نظر خداوند تبارک و تعالی معنای خودش را دارد. پیروزی هم معنای خودش را دارد. حالا هزار و چهارصد و این‌ها را ولش کن. من یک مثال بزنم از جنگ خودمان، ببینید در جنگ هشت‌ساله، شمایی که الان در این جنگ جدید هستید و آن را تجربه نکردید. اولا هشت سال نبود، ده سال بود؛ یعنی از پنجاه‌و‌نه که جنگ مثلا می‌خواست شروع بشود، نه، از پنجاه‌و‌هفت شروع شد. در سیستان و بلوچستان، کردستان و خوزستان رسما ‌جنگ بود. لشکر بودند آن‌ها لشکر داشتند، لشکرکشی بود، این شهر را بگیر، نجات بده. جنگ بود، سر جایش. بعد رسید به جنگ صدام. خب در این هشت‌ساله ما دویست‌و‌بیست‌هزارتا شهید دادیم. عدد را شنیدی؟ دویست‌و‌بیست‌هزارتا شهید دادیم.

از میان رفقایی که ما داشتیم در عکس‌هایمان، بالای هفتاد‌درصد شهید شدند. ما عکسی نداریم از بچه‌های رفقایمان که دسته‌جمعی گرفته‌باشیم زیر هفتاد‌درصد شهید داده‌باشیم. آن سی‌درصد، نود درصدشان جانباز هستند؛ یعنی اصلا کسی از این جنگ سالم در نرفت. بالأخره  آسیبی دید. خب دویست‌هزار‌ تا خانواده، دویست‌هزار تا اثرات عمیق طولانی، دویست‌هزار تا ناراحتی، دویست‌هزارتا بچه‌های درجه یک به‌شدت مخلص، دویست‌هزارتا اغلب جوان در رده‌های خیلی بالا، در بعضی از عملیات ‌ها مثل کربلای پنج کل فرمانده‌لشکرها و معاون ‌ها و مسئول‌محورها، فرمانده‌گردان‌ها، فرمانده گروهان‌ها و فرمانده‌دسته‌ها همه عوض شدند بس که شهید دادیم.

خب به اواخر سال ۶۷ رسیدیم؛ زمزمه صلح و قبول قطع‌نامه. قطع‌نامه یکهو پذیرفته شد؛ یعنی ما صبحگاهمان را رفته بودیم، کارهایمان را کرده بودیم، تقسیم‌وظایف شده بود، پست‌ها تقسیم شده بود، یک‌دفعه ساعت ۲ گفتند اخبار گفته قطع‌نامه ۵۹۸ پذیرفته شده. همه بُهت بودند! اگر آن زمان ۴ نفر خبر داشتند آن ۴نفر قطعا بچه‌های رزمنده نبودند. همه بهت مطلق بودند. اصلا نمی‌دانستیم چه بگوییم. امام(ره) هم که اعلام نکرد، اخبار اعلام کرد. که بعد پیام امام(ره) آمد.

من حالا آن قسمت‌های تلخش را دیگر نمی‌گویم. بعضی قسمت‌هایش خیلی تلخ بود؛ یعنی مزد مادی بچه‌های آن زمان هم این بود که خیلی‌هایشان وقتی که می‌خواستند به شهرهایشان بروند بد هم بدرقه شدند. جَوی بود که خیلی بد بدرقه شدند. من دیگر بازش نکنم.

خب اتفاقی که افتاد چه بود؟

شعارهایی که امام(ره) داد، قبل از کربلای ۵ گفت «نماز را کربلا می‌خوانیم» آقااسماعیل قاآنی خدا حفظش کند آمد اعلام کرد ما خدمت امام بودیم گفتند: «نماز را کربلا می‌خوانیم»

«راه  قدس از کربلا می‌گذرد»

«جنگ جنگ تا رفع فتنه در عالم» در عالم! نه در عراق!

«جنگ جنگ تا پیروزی»

هر هفته تمام در و دیوارها، دیوارهای مدارس همه پر [از این شعارها بود.]

امام(ره) فرمودند من آبرویم را با خدا معامله کردم. عجله هم نکنید. تقریبا همه هم تمکین کردند. اولین کسی که خیلی زیاد تمکین نکرد مرحوم آقای منتظری بود. ایشان صحبتی کرد که من از خانواده شهدا عذر می‌خواهم بابت اینکه این‌قدر طول کشیده، ما به هیچ‌چیز نرسیدیم و … . که امام(ره) بلافاصله پیام دادند که من از تحلیل‌های غلط این روزها از خانواده شهدا عذرخواهی می‌کنم. بک‌گراندش این است که ما نرفتیم بجنگیم عراق را بگیریم، در مسیر رفع فتنه در عالم این مرحله اول بود.

عراق عقب کشید. ابدا هیچ‌چیز دست ما را نگرفت و بعد به کویت حمله کرد که یک‌سری اموال کویتی‌ها را مصادره کند چون دید زورش به ایران نمی‌رسد. در سه ساعت کویت را گرفت. آمریکا آمد لشکرکشی کرد، دویست‌سیصدهزارتا سرباز آورد، جنگ و درگیری شد. این کویت که الان بعضی‌وقت‌ها حرف‌هایی می‌زند شوخی می‌کند وگرنه اگر آن زمان در سه ساعت شد الان ما در سه دقیقه می‌توانیم کویت را بگیریم. سه دقیقه! آخرش چه شد؟ اولا صدام همان‌موقع یک اطلاعیه داد، عذرخواهی کرد. یکی از جملات کلیدی آن اطلاعیه این بود که امروز شما ایرانیان به هر چه از این جنگ می‌خواستید رسیدید. سرنگونی و این هم داستانی که ما الان داریم.

شما فرض کن ما می‌رفتیم بصره و کربلا را می‌گرفتیم، می‌جنگیدیم، آنجا کشته و شهید می‌دادیم، آن‌ها را می‌کشتیم و … . یک درگیری خونینِ شهری اتفاق می‌افتاد، ما به‌زور عراق را می‌گرفتیم.

آن بهتر بود یا اینکه الان هست؟! «إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَرِيبٌ» می‌گوید عجله نکنید! پلکانی است. فکر نکن که پایان هر جنگ مثلا در تاریخ ۲۱ خرداد، همان ۲۱ خرداد است. بعضی‌وقت‌ها در ۲۱ خرداد ۱۳۵۷ جنگ تمام می‌شود، سال ۶۷ شما پیروزی‌اش را حس می‌کنی.

پس مثال‌هایی که ما در بحث جنگ داشتیم اینطوری بود. تا الان که سراغ غزه و لبنان می‌آییم. من یک بار دیگر هم قبل‌ها عرض کردم که عزیزان کتاب لبنان شهید چمران را بخوانند. اگر شیعیان لبنان امروز این‌قدر پای ما می‌ایستند یکی از دلایلش خودشان هستند. ببینید لبنان چه اوضاعی داشته. دختران شیعه لبنان در محله‌های لائیک برای نان خالی تن‌فروشی می‌کردند. ایران آن‌ها را به این عزت رسانده. تا غزه و یمن و خود عراق.

جملاتی که پریشب آقااسماعیل قاآنی با چه ادبیات و با چه زبان بدنی فرمودند. خیلی لحن عجیب بود. حتما ببینید. گفت این که از لبنان می‌بینید نوک کوه یخ است. این که از یمن می‌بینید یمن را می‌بینید جاهای دیگرش را ندیده‌اید.

شبکه درست شده؛ ولی بعضی‌وقت‌ها تو حس استادیومی داری فکر می‌کنی الان باید بزنیم بگویند بُردی برو خانه‌تان! این طول می‌کشد. دو متر او عقب می‌رود سه متر این جلو می‌آید. در یک برهه، حزب‌الله لبنان، همه مسئولین و خود مرحوم شهید سیدحسن نصرالله به این نتیجه رسیدند که باید جمع کنیم اصلا نمی‌شود. بروید ۲۰۰۳ را بخوانید. می‌گوید خدمت آقای شهید آمدیم گفتیم ما به این نتیجه رسیدیم باید جمع کنیم. آقا فرمودند بروید ادامه بدهید. می‌گفت دو هفته بعد ورق برگشت. اگر یک چشم زدن غافل از آن ماه باشی ممکن است ورق برگردد. دقیقا ورق وقتی بر می‌گردد که انسان برود چشمش را به هم بگذارد بگوید باختیم یا بگوید بُردیم. هر دو اشتباه است نه باختیم نه بُردیم. جنگ است ادامه دارد.

اراده الهی برای این هست که «وَنُريدُ أَن نَمُنَّ عَلَى الَّذينَ استُضعِفوا فِي الأَرضِ وَنَجعَلَهُم أَئِمَّةً وَنَجعَلَهُمُ الوارِثينَ» شما حاکم زمین خواهید شد. در مسیر [هستید] الان در سال ۱۴۰۵، اوضاعمان از ۱۳۰۵ خیلی بهتر است، از ۱۴۰۰ هم بهتریم. این‌قدر نقدخواهی با فلسفه خلقت جور در نمی‌آید. خداوند می‌گوید برنامه من درست است منتها اینطوری نیست که شما سریع بیایی بگویی «متی نصرالله» کو نصر خدا؟

برادر بزرگوارمان آقای رحیم‌پور ازغدی یک مثال خیلی خوبی می‌زند. پدرشان مرحوم حیدر رحیم‌پور ازغدی می‌گفت که زمان شاه ما داشتیم جایی اطلاعیه چاپ می‌کردیم بعد یک‌دفعه به ما خبر دادند که ساواک دارد می‌آید جمع کنید در بروید. ما دستگاه را برداشتیم و اطلاعیه را زیر بغل زدیم و شروع کردیم به دویدن. یکی از این آدم‎هایی که خیلی هم مقدس بود، این بنده خدا دستگاه را زد زیر بغلش که بیایید، پله‎هایی بود به‌سمت پشت بام و می‌خواستیم از پشت‌بام‌ها فرار کنیم، پایش لیز خورد و سر زانویش به لبه پله خورد. خیلی درد گرفت، نشست و گفت: «یا امام زمان(عج) دیگه بیا»! قبلی‌ها از این گله‌ها می‌کردند که خدا ولشان کرد! استقامت یعنی این مسیر حالاحالاها ادامه دارد تا رفع فتنه در عالم! اراده این است.

 

»دنیامحوری، السابقون بار نمی‌آورد

من جلسات اول کمی شفاف‌تر می‌گویم و هر شب که شلوغ‌تر می‌شود در آن آب می‌دهم و کمی آن بحث‌های قشرهای دیگر هم می‌بینیم؛ ولی واقعا محرمی‎های شب اول و دوم باید بدانید که ما باید پای کار بایستیم.

هرکه پای بسته خانه‌ست بهل تا برود

هرکه با عذر و بهانه‌ست بهل تا برود

پای این قوم به جز در پی شیطان فلج است

جاده کج نیست، از آنی که شنیدند کج است

 

باید عده‌ای باشند پای این کار بایستند. الان در همین ایامی که شما اینجا هستید می‌آیید و می‌گویید مثلا بچه‌های لانچر یک‌سال است در تونل‌اند. الان خط مقدم ما این مدلی شده و فعلا به نیروی زمینی نرسیده. خیلی‌خب، شاید باید ده سال در تونل باشند. تو یک‌سال در تونل بودی؟! بوی جنگ را حس کردی! بویش را! باید به سمتی برویم که اگر عده‌ای یک‌سال است که در تونل‌اند، ما هم یک‌سال پای کار مملکت و نظام و اسلام و اعتقاداتمان بایستیم. آقا، شنبه شد پیروز نشدیم؟ نه، ان‌شاءالله یک‌شنبه ساعت 2:30 پیروز می‌شویم؛ اینجوری نیست که!

آخرین نکته را بگویم و دیگر تمام. ببینید عموم مردم ما، آقا اباعبدالله(ع) هم فرمودند: «قَلَّ الدَیّانون» دَیّانون در اینجا به‌معنای کسانی است که پای دین استقامت می‌کنند چون ادامه‌اش همین را می‌گوید که دین‌داران، اهل دین هستند تا جایی که دین به دنیایشان لطمه نزند. دین‌داری معیشت‌اندیش، دین‌داری عافیت‌محور، دین‌داری دنیامحور! در جاهای دیگر رُک‌تر می‌فرماید دین رسما برای این‌ها مایه رسیدن به دنیاست و برایشان یک بازار است. خب، ولی وقتی یک‌جایی دین با رفاه، با آرامش، با مادیات، با معیشت تلاقی پیدا کند، «قَلَّ الدَیّانون». این عمومیت دارد! «النّاسَ عَبيدُ الدُّنْيا» «الناس» همه مردم الا یک استثنایی؛ السابقون السابقون که ان‌شاءالله شما باشید. این درصد را باید تقویت کنیم. الان 1405 درصد السابقون در ایران قطعا از 1400 بیشتر است. پس ما در یک مسیر درستی داریم حرکت می‌کنیم. کسانی که قرار است پای این کار بایستند.

رهبر شهیدمان می‌فرمودند: «این جوان‌های جدید از قبلی‌ها بهترند» ما در دلمان لبخند می‌زدیم؛ نه اینطوری‌ هم نیست. نه، دیدیم واقعا بهترند. واقعا بهترند! فرمودند: «بله، سطح دین کمتر شده اما عمق دین بیشتر شده» یعنی اگر مردم دین‌دار خیلی زیادی وجود دارند، این کسانی که عمیق‎ترند خیلی عمیق‌تر از ده‌سال پیش‌اند. اصلا سیستم خلقت باید اینطوری باشد. نمی‌شود وضع کره زمین در 1405 از 1305 بدتر باشد. اصلا این با اراده الهی تطبیق پیدا نمی‌کند. الان وضع بهتر شده است. هر دهه محرمی باید نیم درصد هم که شده به السابقون السابقون اضافه شود. شرطش این است که دنیامحوری، السابقون بار نمی‌آورد. آدمی که تمام تخیلات و آرزوها و امیالش را برای همین ده‌بیست‌سی سال می‌بیند، این آدم به السابقون نمی‌تواند فکر کند

اولش این است؛ آدم بِزُداید. من و شما حرف خوب می‌زنیم در عمل درصدی هستیم. مگر من الان اینجا دنیا را زدوده‌ام؟! نه آقا این حرف‌ها چیست؟! درصدی هستیم. باید در این مسیر باشیم که هر چقدر عمرمان بیشتر می‌شود میلمان به دنیا کمتر و به جاودانگی بیشتر شود. این باید سیستم ما باشد. در جایی پیامبر اکرم(ص) فرمودند: «بدترین پیران امت من آنهایی هستند که از جوانان بیشتر میل به دنیا دارند.» مغبوض خدا هستند؛ یعنی توقع این است که هرچه سن بالاتر ‌برود میل به دنیا کمتر شود. خب یک عده خیلی زود می‌رسند. خیلی زود می‌فهمند. خیلی از جوانان و نوجوانان این‌طوری‌اند.

من یک نکته را وسطش در پرانتز بگویم. به‌عنوان تجربه خدمتتان عرض کنم آن هم این است که میل به آخرتی که حاصل از پشت کردن دنیا به تو باشد این خیلی ارزش ندارد. گربه دستش به پی نمی‌رسد می‌گوید بو می‌دهد.  آن کسی که دنیا برایش ذیق گرفته، تنگ کرده، راه رسیدن به امیالش را ندارد بخواهد بِبُرد خیلی ارزشی ندارد. بد هم نیست خوب است.

ولی آن کسی که دنیا بهش رو کرده، می‌تواند از دنیا لذت ببرد. آن بچه‌هایی که در اوج رفاه هستند. باور کنید من پدری را می‌شناسم که پیشنهادش به پسرش این بود که دوتا کارخانه را به نامت می‌زنم یک دقیقه هم نمی‌خواهد کار کنی فقط آخر برج برو از حساب سودش را بردار، جبهه نرو. او وقتی به جبهه می‌آید شهید می‌شود. رشادت می‌کند و شهید می‌شود. اسمش را به‌دلیل همین خاطره نمی‌توانم بگویم.

تا کسانی که الان در غرب و در ایران می‌بینی که دنیا بهشان رو کرده. یکی از دلایل عقب افتادن دعای شهادت امثال من این است که چون دنیا بهمان رو نکرده می‌گوییم برویم راحت بشویم. شهادت محل راحت شدن نیست، شهادت آخر رسیدن به نقطه تکلیف است. خیلی از این بچه‌هایی که الان خط مقدم‌اند زن و بچه دارند، بچه‌اش را دوست دارد و برایش آرزو دارد. در ذهنش برنامه ریخته. جای دیگر برود ۱۰برابر امکانات بهش می‌دهند. این خیلی مهم است.  «السابقون» کسانی هستند که وسط دنیا می‌گویند کات! ما می‌خواهیم خودمان را وقف خداوند تبارک و تعالی کنیم.

پس این آیه ای که امشب قرائت شد این نکته را می‌رساند.

ان‌شاءالله خدابه همه ما توفیق عمل کرامت بفرماید.

 

ارسال دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید