امروز 8 اسفند 1404 - 9 رمضان 1447
خواندنی ها

متن سخنرانی - چرا نگرانیم؟ (3) - شب سوم قدر 1404

8 اسفند 1404 -   12:00 ق.ظ  دسته بندی: چرا نگرانیم؟

 

یا مستعان

متن سخنرانی

 سید محمد انجوی‎نژاد

موضوع سخنرانی: چرا نگرانیم؟ – قسمت 3

تاریخ: 1404/01/04

 

عناوین سخنرانی: 

»خیلی‌وقت‌ها افسردگی‌ها و نگرانی‌های ما منشاء جسمی دارد

»نگرانی‌‌های نسلی

»نگرانی‌های اجتماعی چیست؟

»تأثیر مسئولیت‌‌های خارج از توانایی و علاقه در ایجاد نگرانی

»نگرانی و سازگاری

»نگرانی و روزی

»منظر ما به دنیا چیست؟

 

 

»خیلی‌وقت‌ها افسردگی‌ها و نگرانی‌های ما منشاء جسمی دارد

بحث درباره چرا نگرانیم بود که جلسه قبل، نگرانی‌های جهانی را خدمتتان عرض کردم و تقریبا به انتها رسید. نوجوان‌ها و جوان‌ترها و حتی میانسالان و بزرگسالان وقتی به بحث نگرانیشان مراجعه می‌کنند؛ فکر می‌کنند قضیه روحی است درحالی‌که خیلی وقت‌ها افسردگی‌ها و نگرانی‌های ما منشاء جسمی دارد. نسلی که تحرک ندارد، ورزش نمی‌کند، خون به  مغزش نمی‌رسد، گردش خونش مشکل دارد، قسمت زیرین مغز که [قبلا] خدمتتان عرض کردم، پالس منفی به روح می‌دهد.

بنابراین وقتی تو خیلی درگیری، خیلی کار و دوندگی می‌کنی، عرق می‌کنی، ورزش و این کارها را می‌کنی؛ نشاطی حاصل می‌شود، که منشاء آن نگرانی‌ها را از بین می‌برد. لذا اگر کسی در هر سنی تحرک ندارد، خیلی دنبال مباحث روحی و روانشناختی و «أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» و این بحث‌ها نباشد! تحرک نداشته باشی، خون قشنگ به مغزت نمی‌رسد و گردش خونت مشکل پیدا می‌کند و این باعث می‌شود که مغز پالس منفی به روحت بدهد. لذا اگر یک وقتی خیلی استرس و نگرانی و افسردگی سراغت آمد، در روایتی امام صادق(ع) می‌فرمایند: «اگر نشستی پاشو؛ اگر پاشدی بنشین.» یعنی حرکتی بکن. حتی نمازی هم که توصیه می‌کنند، بالأخره آدم حرکتی می‌کند.

ولی واقعا با مقداری دویدن، ورزش کردن، بازی کردن، پیاده‌روی کردن انسان‌ها به آرامشی می‌رسند که این را نباید از مباحث روحی خود حذف کنند و همه‌چیز را پای علوم روانشناختی و الهیات بیندازند. یک درصدی از آن فیزیولوژیک است و اصلا فیزیکی است و ربطی به مباحث این تیپی ندارد. این هم تتمیم بحث شب بیست‌ویکم!

 

 

»نگرانی‌های نسلی  

نگرانی‌های نسلی دو مدل است.

  • پدر و مادرهایی که از بچه‌هایشان نگرانند.
  • بچه‌هایی که از پدر و مادرشان نگرانند.

آقاامیرالمؤمنین(ع) می‌فرمایند که از فرزندان خودتان نخواهید تا با آداب شما زندگی کنند. آن‌ها فرزندان زمانه‌ای دیگرند. فرزندان؛ یعنی نسل چسبیده و نه نسل خیلی دور از هم! مثلا تو 27 ساله‌ای و بچه‌ات 9 ساله است؛ پدربزرگ و نوه را نگفته!

هر زمانه‌ای آدابی دارد که در آن زمانی که امیرالمؤمنین(ع) فرموده بودند، سرعت تغییرات مثل الان نبوده است؛ یعنی الان سرعت تغییرات خیلی بیشتر است. من اصلا اعتقاد ندارم که باید مدگرایی غربی و غیره را تمکین کنیم. آداب که دارد می‌گوید یک داستان دیگر است. آداب، جمعِ ادب است. سیستم غربی که به نسل ما ادب نمی‌دهد؛ ولی ادب یعنی نحوه زندگی کردن، سلیقه، لباس، خوراک، پوشاک، ساعت خواب و… به اقتضائات زمان خودشان برمی‌گردد. می‌گوید نخواهید مثل شما باشند و درکشان کنید. به بچه‌ها هم همین را می‌گوید، نخواهید بزرگترها- نسل قبلی شما- مثل شما باشند.

همیشه ما گله را از سمت فرزندان نسبت‌به والدین داریم. گله از سمت والدین هم هست. بالأخره آن‌ها را هم باید درکشان کنیم؛ والدین را باید درک کرد. بسیاری از کسانی که پدر شدند و مادر شدند، الان فهمیدند که پدر و مادرش که می‌گفت بگذار پدر بشوی، مادر بشوی، می‌فهمی. دیر می‌فهمند! این پرانتز را در ذهنت داشته باش که  چیزهایی در بزرگترها هست و من درک نمی‌کنم؛ باید خودم را با آن سازگار کنم. باید با بزرگترم تعامل کنم. این هم یکی دیگر از دلایل نگرانی که عرض کردم.

 

 

»نگرانی‌های اجتماعی چیست؟

ارتباطات امروز مجازی و حقیقی است. می‌خواهم بگویم فضای مجازی الان مجازی نیست، جزء زندگی و سبک زندگی است و بر ما اثر دارد و باید مدیریتش کنیم! اثری که فضای مجازی ایران بر ذهن ما دارد الزاما سیاسی نیست؛ یعنی کسی خیلی دنبال این نیست که یک اثر سیاسی روی او بگذارد! اثر، اثر روانی است. چرا؟ بدون تعارف عرض می‌کنم، چون ما تنها کشوری در کل کره هستیم که این‌قدر رویمان تهاجم است. شما اگر کشور دیگری سراغ دارید بعد جلسه به من بگویید، قطعا حرفم را پس می‌گیرم! همه متفق القولند در تهاجم به ما! در جنگ با رژیم بعث دیدیم دیگر! همه جهان متفق القولند! تنها چیزی که در جهان امروز و آن روز راجع‌به ایران اهمیت ندارد، حقوق بشر و ظلم است؛ یعنی کاملا در تهاجمند و هیچ مشکلی برایشان پیش نمی‌آید. خب، این بحث سیاسی را ما اصلا کار نداریم؛ این برمی‌گردد به اینکه  تک‌تک آحاد جامعه امروز باید روان سالم نداشته باشند تا نتوانیم رشد کنیم، تا نتوانیم خوب زندگی کنیم، تا دائم به جان هم بیفتیم! به قول رئیس جمهور تا دعوا نکنیم! خب، حالا این دعوا کردن سر چیست؟

ای کاش متولیان سیاسی و فرهنگی مملکت این جملات را می‌شنیدند! ببینید یک‌درصدی از مردم ناراحتند، خشم دارند، مشکل دارند. هر کسی، ورزشکار باشد، هنرمند باشد، غرق در پول و تجمل باشد، غرق در فساد باشد، هر آدم عوضی، بیاید روی این خشم سوار شود فالور می‌گیرد! برای مردم هم توضیح بدهی، فایده ندارد! می‌گویی این‌ کسی که درباره فقر و بدبختی روی اعصابت می‌رود و هر روز احساس بدبختی می‌کنی، خودش پولش از پارو بالا می‌رود و کمترین تفریحش، دسر بستنی پنج میلیون‌تومانی در برج میلاد است. قبول نمی‌کند؛ چرا؟ چون می‌گوید این حنجره من است و دارد خشم مرا داد می‌زند. نمی‌توانی او را نزد این آدم بد کنی، او رفتاری را می‌بیند و آن را لایک می‌دهد! این خشم توسط نهادهای واقعا دلسوز مدیریت شود و به‌سمت کسانی که تصمیم می‌گیرند، فرستاده شود. ما چرا انجمن‌های صنفی قوی نداریم؟! چرا داد کارگرها را باید یک سلبریتی بزند که غرق در پول است؟! چرا داد معلم‌ها را باید یک هنرپیشه یا ورزشکار بزند؟! مملکتی که اصناف نهاد قانونی، رسمی و دلسوز از جنس خودشان ندارند، مدیریت نارضایتی دست سلبریتی‌ها، هنرمندان، ورزشکاران و یک مشت آدم‌های تعطیل می‌افتد! بعد چه می‌شود؟ خب، وقتی او مدیر خشمش شد، در مباحث اخلاقی، اعتقادی و سیاسی هم از او یاد می‌گیرد. مثلا آقای دکتر…؛ حالا اسم نمی‌خواهیم بیاوریم. بعد نگاه می‌کنیم، ببینیم چه می‌گوید؟ می‌بینیم دارد چرت و پرت می‌گوید؛ چرت به‌علاوه پرت! چرا مردم دارند این را گوش می‌دهند؟ می‌بینیم یکی‌دوتا جمله به نظام دارد می‌زند. او مدیریت خشم را به عهده می‌گیرد و بعد چرت‌و‌پرت در مغز من و شما می‌کند؛ جفنگ مطلق!

این‌ها یک‌دفعه مثل قارچ در بدنه اساتید دانشگاه، در بدنه معلم‌ها، در بدنه ورزشکارها و هنرمندان رشد می‌کنند. اصلا هرچه می‌گویی، بابا! این ورزشکار اصلا سواد ندارد که در این قضیه اظهارنظر کند؛ چون مدیریت خشم این آدم را در اختیار گرفته و ما نهاد قانونی، دلسوز و رسمی از جنس خودشان برای مطالبه و اعتراضات نداریم، او راجع‌به روانشناسی هم با [مردم] صحبت می‌کند و روزگار او را تلخ جلوه می‌دهد. خودش(ورزشکار) با یکی دیگر لابی می‌بندد و این آدم را آن‌طرف دنیا می‌فرستد؛ بعد در مغزش می‌چپاند که داداش تو اینجا آمدی اگر بگویی بدبختی، ضایع می‌شوی! آنجا هم هی ابراز خوشبختی می‌کند! مملکت را دارند از هم می‌پاشانند!

بیست‌ساله ما داد می‌زنیم نظام یک مسیر قانونی دلسورانه برای مطالبه خشم مردم تعبیه کند؛ نمی‌کند! تا کی باید داد بزنیم؟ الان معلمان ناراضی‌اند، باید به کجا مراجعه کنند؟ کارگران ناراضی‌اند به کجا مراجعه کنند؟ کارمندان ناراضی‌اند به کجا مراجعه کنند؟ دانش‌آموزان ناراضی‌اند به کجا مراجعه کنند؟ هیچ‌چیز، باید برود پیچ یک ننه‌قمر را در اینستاگرام باز کند که حرف او را بزند. بابا، اگر دلسوز نظام و مملکت هستید، دلسوز روح و روان مردم هستید؛ مدیریت خشم را از یک مشت عوضی فالورخواهِ دنبال تبلیغا‌تی که جیبش را پرکند و حالش را ببرد، بگیرید و به دست نهادهای رسمی و قانونی بدهید!

صداوسیما کدام برنامه‌اش دنبال حقوق کارگر و کارمند و حقوق معلم است؟! ناراضی‌ها را بیاورد با آن‌ها صحبت کند و صنف به آن‌ها بدهد. کجا صداوسیما چنین کاری می‌کند؟! 67تا کانال هم دارد. بعد می‌آید توضیح می‌دهد اینترنشنال دلسوز تو نیست. می‌گوید، نباشد این حرف دل من را می‌زند. تا تو حرف دل این را نزنی، یک مشت عوضی که خودش هم می‌داند عوضی‌اند؛ یارو رسما طرفدار مجاهدین خلق است، می‌گوید چون حرف دل مرا می‌زند ،گوش می‌دهم.

هیچ‌جای جهان خشم و مطالبه مردم را اینجوری در اینستاگرام رها نمی‌کنند! هیچ‌جای جهان! یک پست از سلبریتی‌های ترکیه در این اوضاع، اگر کسی دید بیاید بگوید! نمی‌گذارند مدیریت مردم دست سلبریتی‌ها و فالووردارها و اینفلوئنسرها باشد؛ دست نهادهای رسمی است. نماینده، حزب، تشکیلات، صنف و اپوزیسیون رسمی دارند و همه‌ رسمی است. چند دهه باید بگذرد که ما به این نتیجه برسیم؟! داریم مردم را از دست می‌دهیم.

طرف می‌آید و می‌گوید من برای آرامش روانم فلان کار را می‌کنم. می‌گویم کدام خُلی به تو گفته این کار را بکن! می‌گوید دکترفلانی. دکتر فلانی را بررسی می‌کنیم. ایشان مدیریت خشم را در یک پیج در اختیار گرفته و رسما به اسم روانشناسی جفنگ می‌گوید. جفنگ مطلق! به این می‌گویم تو چرا دنبال مهاجرتی؟ تو چرا این شغل را انتخاب کردی؟ چرا رفتی در بازی داستان طلا و… دکتر فلانی، ورزشکار فلانی، هنرمند فلانی گفته!

اینجوری تمام اصناف را می‌گیرند. اصلا بحث، بحثِ سیاسی نیست. این را بفهمید! یکی از دلایل جدی نگرانی اجتماعی ما همین داستان است و ما هم نمی‌دانیم چه‌کار کنیم؟ دیگر زبان مو درنیاورد؛ الان من کلا مو هستم دیگر! سر تا پا مو! هیچ‌کس به فکر این قضیه نیست. آقا چندبار بگوییم؟! سیستم‌های عدالت‌خواهانه را یکی‌یکی پروانه درست می‌کنند، یک مشت جوان از این‌طرف و آن‌طرف بیرون می‌اندازند و برای همین سیستم‌های ngo مردمیِ دنبال مطالبات را هم، برایشان داستان درست می‌کنند. خب، برادر از این‌ها گرفتی، چه‌کسی به‌جای این می‌‌آید [مطالبه می‌کند]‌؟ یارو در سوئد و آلمان و…نشسته و دارد نمایندگی می‌کند. حرف امروز ما نیست، حداقل 15 سال است که داریم می‌گوییم! یک فکری برای مطالبه‌گری بکنید.

 

 »تأثیر مسئولیت‌های خارج از توانایی و علاقه در ایجاد نگرانی

مسئولیت‌های خارج از توانایی، علاقه و اقتضائاتی که قبول می‌کنیم. آقا الحمدالله فلان پست را به ما پیشنهاد دادند؛ تو می‌توانی؟! لذت نشستن بر یک کرسی و مقام بر فرض اینکه تو آدم عادلی باشی و نخواهی دزدی کنی، خیلی زود منقضی می‌شود. تاریخ انقضایش خیلی پایین است و نگرانی این است که من الان چه‌کار کنم؟ چه‌جوری این را بچرخانم؟ پست‌هایی که به شما پیشنهاد می‌شود روی هوا قبول نکن. 1- می‌توانی؟  2-وقتش را داری؟ 3-با علائقت جور درمی‌آید؟

مثلا من ده‌دوازده سال پیش مشاوره می‌دادم. دیدم یارو مشاوره می‌آید، زندگی من به‌هم می‌ریزد! اولا کسی که مشاوره می‌آید، باید درگیر باشی. رفت و برگشت دارد و اعصابت به‌هم می‌ریزد. دیدم روی منبر اصلا تمرکز ندارم و یکی از دلایلش این بود که یارو اینجا نشسته است. تا چشمم به او می‌افتد؛ یا اباالفضل این زنش را خورده، این یکی بچه‌اش را فلان کرده است، گفتم من برای مشاوره خلق نشدم.

آدم‌هایی هستند به هیچ پیشنهادی نه نمی‌گویند. داداش فلان کار می‌آیی؟ بله! تمام کارها را می‌گیرند و هیچ کاری هم انجام نمی‌دهند. فقط روانشان را به‌هم می‌ریزند. تخصصت و یک مسیر را بگیر و جلو برو!

در پرانتز به پدر و مادرها، حاج آقا تو مشاور عقیدتی هستی به بچه‌ات سیستم عقیدتی پیشنهاد می‌دهی؟ عِلمش را داری؟ مادر تو کلاس تربیت کودک رفتی؟ تخصص داری؟ [می‌گوید‌] من نمی‌دانم چه نان حرامی به این بچه دادم؟ من عرق ریختم دادم بچه، اینجوری شده! می‌گویم مگر تو تربیت عقیدتی بلد بودی؟ آخوندی؟ الهیات خواندی؟ الان چیه؟ چه توقعی داری که بتوانی بچه‌ات را تربیت عقیدتی کنی؟ این همه مجموعه و متخصص پای این نشستند گرچه بعضی از آن‌ها خودشان تخصص ندارند و من رک به آن‌ها می‌گویم. مثلا در شهری می‌آید و می‌گوید آقا ما می‌خواهیم روی کودکان، کار تربیتی کنیم.

آقا تو شغلت چیست؟ می‌گوید دامپزشک! تو تخصصت چیه؟ می‌گوید مهندس کشاورزی خب، این‌ها چه ربطی به تربیت کودک دارد؟ برای چه دور هم جمع شده‌اید؟ ببینید ما این اصلا این‌کاره هستیم یا نه؟! [پدرمادرها می‌گویند] چرا دخترم رعایت نمی‌کند؟! چرا پسرم رعایت نمی‌کند؟! مگر ما چه‌کار کردیم؟! من باردار که بودم هرروز زیارت عاشورا خواندم! هیچ ربطی ندارد! تربیت یک مقوله جداست.

چیزی که تو تخصصش را نداری، نه بگو و نه قبول کن! کمااینکه در مباحث دیگر این‌طوری است مثلا بچه‌اش که مشکل دندان پیدا می‌کند برای دندانپزشک اِن‌تومان می‌دهد؛ به اخلاق و تربیت و روح و روان که می‌رسد که خیلی مهم‌تر است، خودش می‌خواهد حل کند  ! تو نمی‌توانی حل کنی، مگر تو بلدی؟!

شغل‌هایی که ما انتخاب می‌کنیم اگر با علاقه‌مان همراه نباشد و به‌خاطر حسن و حسین، تقی و نقی و فاطی که پرستیژی دارد، قبول کرده باشی یک ناآرامی و نگرانی دائمی عمری برای خودت خریدی. برو شغلی را پیدا کن که دوست داشته باشی!  پیش آمده است که پدر و مادری آمده و می‌گوید بچه‌ام می‌خواهد فلان رشته برود. می‌گویم بگذار برود. می‌گوید بابا این چه رشته‌ای است؟ می‌گویم آقا این را دوست دارد. پدر و مادر بعد پنج سال آمده و می‌گوید، خیلی موفق شده است. سبک زندگیمان با علائق همراه باشد.

 

 

»نگرانی و سازگاری

آدم‌هایی که سازگاری بلد نیستند در زندگیشان دو اتفاق می‌افتد.

1-مدت زیادی را با چیزی که حریفش نخواهند شد مبارزه می‌کنند. پدر خودشان را درمی‌آورند و روح و روانشان به‌هم می‌ریزد و حریفش نمی‌شوند.

2-دنیا سازگارشان می‌کند و آخر تمکین می‌کنند.

خانمی از اطرافیان پهلوی که اسمش را نمی‌شود آورد چون خیلی ضایع هست. این مثلا پنجاه ساله شد، بس که عمل می‌کرد قیافه‌اش مثل سی‌وپنج، چهل‌ساله‌ها بود. بعد شصت سالش شد باز همین‌طور. شصت‌وپنج، ‌هفتاد، هفتادوپنج‌سال رها کرد و یهو به‌هم ریخت. به او گفتند، چرا رها کردی؟ گفت: داشتم مبارزه می‌کردم و نگران بودم برای اینکه ظاهرم مورد پسند باشد. یک جایی دیدم که دیگر نمی‌توانم و زورم نمی‌رسد؛ یعنی دیگر هیچ‌کاری نمی‌شود کرد و تصمیم گرفتم خودم با ظاهرم کنار بیایم. خودم با ظاهرم کنار بیایم راحت‌تر است تا منتظر باشم مردم کنار بیایند.«وَمَنْ نُعَمِّرْهُ نُنَكِّسْهُ فِي الْخَلْقِ» البته این آیه را او نگفته، من دارم می‌گویم. این مبارزه برای چیست؟! خودت را سازگار کن!

مثلا معلولین؛ یک دختر معلول قهرمان ده‌دشتی هست که می‌گوید اول که معلولیت داشتم افسرده در خانه بودم. _این دوره برای همه پیش می‌آید._ بعد می‌گفت من باید خودم با خودم کنار بیایم؛ گور بابای مردم! در چند رشته خیلی موفق و قهرمان شده است. بنابراین ما یا خودمان، خودمان را سازگار می‌کنیم یا دنیا سازگارت می‌کند. زورت به دینا نمی رسد. «وَمَنْ نُعَمِّرْهُ نُنَكِّسْهُ فِي الْخَلْقِ» فواره‌ای که در این دنیا برای ما بالا می‌رود نمی‌تواند تا مریخ برود، تا یک جایی می‌رود؛ زور نزن! وقتی به آنجا رسیدی تا ابد نمی‌توانی آنجا بایستی، این باید پایین بیاید. سیستم دنیاست، زور نزن!

خدا درجات مرحوم آقای شوشتری را متعالی کند. من فکر کنم بیست‌وهفت‌هشت‌سال یا سی‌ویکی‌دوساله بودم، یکی از نصیحت‌‌هایی که ایشان در اصفهان به من کرد، گفت ببین این اوج و فرودها در زندگی وجود دارد. هر وقت به سمت بالا در زندگی رفتی، شکر کن و هر وقت پایین آمدی، خودت را سازگار کن. مبارزه نکن برای بالاماندن! خودت را ول کن! برای چه مبارزه می‌کنی؟! مگر دنیا چه‌قدر دیگر طول می‌کشد!؟

 

 

» نگرانی  و روزی

یکی از نگرانی‌های دیگر روزی است. روزی یعنی چه؟ روزی یعنی اینکه خداوند تبارک و تعالی وقتی یک انسان را خلق می‌کند، چه برسد به یک موجودِ مثلا از نظر ما خیلی‌خیلی کوچکتر، برای زندگیش یک نقشه‌ دارد.

از مرحوم آقای دولابی نقل می‌کردند که یک جوان سی‌وهفت‌هشت‌ساله وسط کوران زندگی می‌گفت رفتم خدمت آقای دولابی و گفتم که آقا زندگی‌ام نمی‌چرخد! می‌گفت آقای دولابی از زیر تُشکچه‌ای که رویش نشسته بود یک روزنامه درآورد که معلوم بود این روزنامه خیلی وقت است که این زیر است. باز کرد و گفت این را دیدی؟ نگاه کردم و دیدم نوشته که دانشمندان [می‌گویند]در عمق سه‌هزار کیلومتری-کیلومتر یا مترش را نمی‌دانم- دریا و اقیانوس صخره‌هایی اسفنجی هست که یک مدل کِرم زیر آن هست که فقط همان زیر خلق می‌شود. این کِرم را خدا برای ته اقیانوس زیر این صخره‎های اسفنجی خلق کرده است. بعد می‌گفت فکر کردم حاج آقا اشتباه می‌کند. گفتم حاج آقا، عرض کردم من خیلی زندگی‌ام گیر دارد. گفت عزیزم، خدا که برای این کرم آن زیر برنامه دارد برای تو این بالا برنامه دارد!

اشکال ما چیست؟ ببینید، روزی من و شما محفوظ است. پیامبر اکرم(ص‌) می‌فرمایند شخصی برای یک روزی برنامه‌ریزی می‌کند، مثلا فرض کن برای ده‌هزارتومان پول، صبح نقشه می‌کشد که برود این روزی را از مسیر حرام به دست بیاورد. وقتی که از مسیر حرام به این روزی می‌رسد، فرشته‌ای به او خطاب می‌کند، این ده‌تومان از مسیر حلال، امروز روزی تو بود و نیاز به این کار حرام نبود. اگر زمین و زمان دست‌به‌دست هم بدهند که  چیزی که روزی ماست به ما نرسد، می‌رسد! حلال برویم، حلال می‌رسد. حرام هم برویم، روزیمان بوده که رسیده است! و اگر زمین و زمان دست‌به‌دست هم بدهند که چیزی به ما برسد، اگر روزی نباشد، نمی‌رسد. به همین سادگی!

روایت را دقت کنید. امام صادق(ع) می‌فرماید رسول خدا(ص) فرمود که جبرئیل- جبرئیل؛ یعنی حدیث قدسی و عین روایت است – از طرف خدا آمد به من گفت روزی شخص در پی او می‌دود، روزی که او روزیش باشد و هر چه‌قدر شخص در پی روزی بدود که روزیش نباشد به آن نخواهد رسید!

انکار را از چهره‌هایتان برطرف کنم. برای تو، بچه‌مؤمن دارم می‌گویم. نگو آنکه بانک زد، چه؟ نگو آنکه قتل و جنایت کرد، چه؟ «فَمَهِّلِ الْکافِرِینَ أَمْهِلْهُمْ رُوَیْداً»می‌گوید من اصلا با آن‌ها کاری ندارم. هر چقدر در مسیر حلال و حرام تلاش کنی به آن می‌رسی. در شب ‌قدر پاشدی و اینجا آمدی و من این حرف را می‌زنم؛ این‌جوری نگاه می‌کنی؟! راجع‌به مؤمن دارم صحبت می‌کنم. روزی تو از مسیر حلال به تو می‌رسد. روزی که می‌گویم فقط پول نیست. روزی یعنی اعتبار، پول، محبت، احترام. هر کدام از این نعمت‌هایی که تو فکر می‌کنی، همه از مسیر حلال به تو می‌رسد. مسیر حلالش را پیدا کن.

 

»منظر ما به دنیا چیست؟

اگر ما دنیا را به‌عنوان پایان زندگی حساب کنیم و دنیا را محل رسیدن به همه آرزوها حساب کنیم، دنیای ما به‌قول امیرالمؤمنین(ع) سرتاسر حسرت خواهد بود. سراب است و به هر چیزی از دنیا می‌رسی، می‌بینی آن مزه‌ای که در ذهنت بود در آن نیست. این ضرب‌المثل عربی «وصف العیش نصف العیش» یعنی وصف یک عیش نصف آن عیش است. من ‌می‌گویم این اشتباه است. وصف عیش خیلی بیشتر از خود عیش است. به خود عیش که می‌رسی، می‌بینی آن وصف نبود. الان یک عکس مثلا جنگل عالی مازندران نشان می‌دهند و کیف می‌کنی. بعد آنجا می‌روی و می‌بینی پشه دارد، گرم و شرجی است، می‌خوابی مورچه دارد. خدا بنا ندارد ما در دنیا به این چیزها راضی بشویم. می‌خواهد بفهمیم که ما برای بی‌نهایت خلق شده‌ايم! الان مثلا دختر یا پسر با خودش می‌گوید وای اگر من به فلانی برسم! ازدواج کنم. هیچ‌چیز نمی‌شود داداش! برو حالا ازدواجت را هم می‌بینیم. زندگیست! هیچ سیندرلایی و هیچ کاخی الا در انیمیشن اصلا وجود ندارد. هیچ لذت تام و کاملی در دنیا خلق نشده است. امیرالمؤمنین(ع) می‌فرمایند خلق نشده! اصلا خدا بنا نداشته است اینجا به لذت کامل برسیم. ما همین‌طوری که به هیچ‌چیز نرسیدیم، مَستیم! « الدنيا سِجنُ المؤمنِ» به کوچک‌ترین لذتی که می‌رسیم، مَست می‌کنیم. ما اصلا جنبه‌اش را نداریم. ما اصلا جنبه رسیدن به غِنا را نداریم. «كَلَّآ إِنَّ ٱلۡإِنسَٰنَ لَيَطۡغَىٰٓ، أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى‌ » ما به غِنا برسیم طغیان می‌کنیم.

وای، مردم به خاطر معیشت بی‌دین شدند! ول کن بابا، جان مادرت! پول‌دارها کمتر دین‌دارند. چرا چرت‌و‌پرت می‌گویید؟! «كَلَّآ إِنَّ ٱلۡإِنسَٰنَ لَيَطۡغَىٰٓ،  أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى‌» وقتی دنیا به او مزه می‌کند، حوصله دین‌داری ندارد، وقتش را ندارد برای اینکه پول و امکانات برای لذت دنیایی دارد. بله، معیشت در دین‌داری تأثیر دارد. یک عده زیادی هم از فقر بی‌دین می‌شوند، کی گفته تاثیر ندارد؟! ولی شما بی‌دین‌های از فقر را بشمار! بی‌دین‌های از استغنا هم بشمار! نه در ایران، در جهان بشمار! انسان‌ها جنبه غنا ندارند.

منظرمان را عوض می‌کنیم. من این حرف‌هایی که دارم می‌زنم، یکی از آن حرف‌هایی نیست که اعتقاد نداشه باشم. آن‌هایی که اعتقاد ندارم را نمی‌گویم. جمله آخر شب قدر است به تجربه دارم به شما می‌گویم، به هرچیز نمی‌رسی، بگو من اصلا خلق نشدم که به این برسم؛ روزی من نیست. من برای قیامت خلق شدم. من خلق شدم، بروم. آدم باید منظرش را عوض کند.

ناصرالدین شاه چندتا زن داشت؟ هزاروصدویکی! کو ناصرالدین شاه؟! مسئول تخت فولاد ما را به قسمتی از تخت فولاد اصفهان برد. درش بسته بود و می‌گفت این قبر پادشاهان است، بازدید عمومی ندارد. در را باز کرد، دیدیم یک خادم پیرمردی بود، کمی هم خم بود با زن و بچه در یک حجره خادمی می‌کرد، خیلی هم بامزه بود. گفتیم برای چه خادم  دارد؟ گفت نواده‌های ناصرالدین شاه و قاجار که می‌آیند، او در را باز می‌کند و می‌توانند زیارت کنند. این قسمت خانوادگی است و عمومی نیست. رفتیم و دیدیم سنگ قبر یارو با منبت‌کاری، کنده‌کاری، القاب و 27 متر اسمش بود و طرف می‌گفت هر یک وجبش چهارهزاردلار می‌ارزد بعد برای ما تعریف می‌کرد و این خادم همین‌جوری سر تکان می‌داد. بعد که آمدیم بیرون، خادم با لهجه غلیظ اصفهانی می‌گفت حاج آقا، ما که بمیریم تا این آقا از زیر بخواهد تکان بخورد و بیرون بیاید ما رسیدیم بهشت! مرگ خیلی راحت است به‌شرطی که تو سَبُک باشی. والا راحت است به‌شرطی که آدم بداند که آن‌طرف را باید ببیند!

در دعای ابوحمزه می‌گوید «سَیِّدِی أَخْرِجْ حُبَّ الدُّنْیَا مِنْ قَلْبِی» ما از خدا این را بخواهیم. حب دنیا افسرده‌ام می‌کند، نگران و پژمرده‌ام می‌کند! حالا گناه داریم یا نداریم، خیلی مهم نیست؛ شب اول قبر دو تا سیخ هم بزنند، می‌ارزد.

ان‌شاءالله خدا به همه ما توفیق عمل کرامت کند.

ارسال دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید