امروز 5 خرداد 1405 - 8 ذو الحجة 1447
خواندنی ها

متن سخنرانی _ احیای شب 23 ماه مبارک رمضان 1404

3 اردیبهشت 1405 -   4:54 ب.ظ  دسته بندی: ماه رمضان

 

یا انیس

متن سخنرانی

سید محمد انجوی نژاد

موضوع: احیای شب 23 ماه مبارک رمضان

تاریخ: 1404/12/21

 

عناوین اصلی سخنرانی:

» چگونه بر پیروزی هایمان مغرور نشویم؟

» امام علی(ع) در هیچ جنگ سختی نباخت اما در جنگ نرم باخت

» حضور گسترده مردم را در خیابان‌ها به پای خودتان ننویسید؛ فقط عنایت خداست

» جان امام شهید ما به پای اقبال و برگشت مردم فدا شد

» تنها دو قدم مانده تا شکوفایی امت اسلامی

» مردم جهان دارند چوب شرک ما را می‌خورند

 

 

» چگونه بر پیروزی هایمان مغرور نشویم؟

یک سوالی وجود دارد که بعضی وقت‌ها ما متوهم می‌شویم و به اشتباه جواب می‌دهیم! غرب با آن همه تکنولوژی و با آن همه پول؛ یعنی کلا زر و زور و تزویر کلا در اختیارشان است؛ و ایران ما در مقابل یک قدرتی با این همه شدت و حِدَّت و در محاصره؛ آیا زور ما به آن‌ها می‌رسد یا نه؟!

جواب غلط این است که: زورمان می‌رسد!

و جواب درست این است که زورمان نمی‌رسد.

از نظر مادی زور ما نمی‌رسد. یعنی غرب اگر حتی یک درصد احتمال می‌داد که پیروز نمی‌شود حمله نمی‌کرد! از نظر مادی آن همه مراکز استراتژیک دارند، آن همه سیستم ارزیابی قوی دارند، آن همه امکان استفاده از انواع و اقسام تکنولوژی‌ها برای بررسی گزینه‌های مختلف دارند؛ لذا حدسشان این بود که ایران بین 3 تا 5 روز تسلیم می‌شود. حقیقتش این است که در واقعیت مادی هم همین است. یعنی واقعیت مادی این است که خیلی راحت می‌توانند بروند گوش رئیس جمهور ونزوئلا را بگیرند و با خودشان ببرند! واقعیت مادی این است.

ابزارهای مختلف هم برایش دارند؛ یعنی این‌طور نیست که بگوئیم فقط سلاح است، نه، ابزارها خیلی زیاد است، خیلی ابزارهای مختلف. «بِسمِ اللهِ الَّرحمنِ الرَّحیم إذا جاءَ نَصرُ اللهِ وَ الفَتح وَ رأیتَ النّاسَ یَدخُلونَ فی دینِ اللهِ أفواجاً فَسَبِّح بِحَمدِ رَبِّکَ وَاستَغفِرهُ إنَّهُ کانَ تَواباً» خدا هم فهمیده که ما بعضی وقت‌ها توهم نصر و پیروزی برِمان می‌دارد؛ گفته استغفار کنید من با شما تعارف ندارم. یک مثالی هست حالا برای اینکه کمی روحیه‌مان باز شود؛ طرف یک معامله خیلی سنگین داشت، 20 دقیقه وقت بود که برسد و اگر نمی‌رسید چند میلیارد می‌باخت. در خیابان هم جای پارک گیر نمی‌آمد به خدا گفت: خدایا یک گوسفند نذر می‌کنم یک جای پارک برای ما خالی کن، تا این را گفت یک ماشین آمد بیرون برود به خدا گفت: خیلی ممنون خودم پیدا کردم! این‌طوری نباشد!

زمان جنگ ما مسخره می‌کردیم؛ حضرت امام (ره) می‌فرمود که فاو را خدا آزاد کرد! بعد یک لشکری می‌آمد بزرگ می‌نوشت مثلا «به فاو خوش آمدید»؛ بعد زیرش [با فونت] 20 سانتی‌متر می‌نوشت «امام خمینی: فاو را خدا آزاد کرد»! دوباره زیرش [با فونت] 95 سانتی‌متری می‌نوشت «لشکر فلان»! سر خدا را نمی‌شود کلاه بگذاری!

«تَعلَمُ خائنهَ الأعیُنِ و ما تُخفِی الصُّدور» خیلی وقت‌ها ما نمی‌فهمیم که منظور از این « خائنهَ الأعیُن»، چشم‌هایی که خیانت می‌کنند دقیقا چیست، به چه کسی خیانت می‌کند؟ به نصرت الهی خیانت می‌کند! خدا نصرت الهی را می‌فرستد ما شروع می‌کنیم پای خودمان نوشتن؛ ماشاالله فلان، ماشاالله فلان مجموعه، ماشاالله موشک، ماشاالله حضور، این ماشاالله‌ها خدا پای کار آورده است! خدا می‌گوید وقتی یک نصرتی [می‌رسد] استغفار کنید؛ تا این‌جایش که نصرت بوده.

 

» امام علی(ع) در هیچ جنگ سختی نباخت اما در جنگ نرم باخت

حالا من چند تا گزینه برایتان بگویم؟ برای اینکه بدانید که ما امشب، شب 23ام واجب است که نگران باشیم! من واقعا به این گزینه‌ها که فکر کردم حقیقتا قلبم درد گرفته؛ یعنی خیلی اذیت هستم. یک زمانی ما پرچم‌مان را بردیم بالا که دیگر تمام شد؛ چه شد؟ تشییع جنازه عجیب حاج قاسم سلیمانی! در تاریخ ما این [تشییع] یعنی حمایت از سپاه قدس؛ یعنی این دیگر! دو روز بعدش ماجرای هواپیمای اوکراینی پیش آمد کل ورق برگشت!

رسانه‌شان قوی است. دروغگویی‌شان خیلی حرفه‌ای است! مردم عموما تحت تاثیر رسانه‌اند. خیلی من استرس دارم یک خبری بیرون بیاید همه را از دست بدهیم یا نه کف خیابان به جان هم بیفتیم! خیلی استرس دارم! راه‌حلش را هم خدمتتان می‌گویم.

تا ده‌ها مثال دیگر. جنگ 12 روزه، از بالا تا پائینِ ایرانی‌ها، داخل و خارج کسی جرأت نداشت نُطُق بکشد! همین‌هایی که الان برای اسرائیل می‌رقصند آن زمان کلیپ‌هایشان را بیاور؛ می‌گفتند خدا آقا را حفظ کند، فلان و… این‌قدر جنگ 12 روزه عجیب بود! چه شد بعدش ورق برگشت؟! حداقل من این مثال‌هایی که می‌زنم مربوط به همین دو سه سال اخیر است. قرآن کریم می‌فرماید «ثُمَّ فَکَّرَ و قَدَّر» می‌گوید دشمن فکر کرد و یک راه بسیار خوبی را پیدا کرد.

تمام بلاد جهان تحت‌تأثیر اسلام بود؛ یک‌دفعه ثقیفه پیش آمد کل ورق برگشت. قهرمان عرب آقاامیرالمؤمنین(ع) که آن زمان آرزو داشتند او را ببینند یک‌دفعه چهار نفر پشتش ماندند. هلهله کوفیان پشت سر مسلم به هلهله کوفیان بالای سر جنازه اباعبدالله(ع) تبدیل شد. به همین سادگی نظر مردم برمی‌گردد. نظر مردم خیلی راحت برمی‌گردد. در طول تاریخ این‌طوری بوده. قوای شیطانی هر وقت اراده کردند نظر مردم را برگرداندند. یک‌دفعه اباعبدالله(ع) کف گودال قتلگاه بدون یار و یاور مانده! امیرالمؤمنین(ع) هیچکس برایش نمانده! رهبر ما که از امیرالمؤمنین(ع) بالاتر نیست جملات قبل از شهادت آقا را در نظر بگیرید، یک جمله بود که همان زمان عرض کردم خیلی خطرناک است، آقا فرمودند علی(ع) در هیچ جنگ سختی نباخت اما در جنگ نرم باخت. برای ما پیام داشت. که ممکن است ما بتوانیم این جنگ را ببریم؛ در جنگ نرم باخت!

 

» حضور گسترده مردم را در خیابان‌ها به پای خودتان ننویسید؛ فقط عنایت خداست

بله همین امشب که ما اینجا نشسته‌ایم تلاشمان می‌کنیم حداکثر رفاهی‌ات فراهم باشد مردم اذیت نشوند. من به بچه‌ها هم گفتم اگر قرار باشد مردم بیرون ایستاده باشند من می‌روم بیرون صحبت می‌کنم. در شهرهای سرد و در همین شیراز ما زیر باران، زیر برف، در دمای منفی چهار، پنج، ده درجه! دیده‌اید دیگر! مردم خیابان را ول نکردند. این عنایت خداست. پای خودت، مجموعه‌ات و کار فرهنگی‌ات ننویس؛ این رسما عنایت خداست. ما چه کاره‌ایم؟! شب بیست‌و‌سوم باید به خدا بگوییم ما سگ کی باشیم بخواهیم جلوی تو عرض اندام کنیم و بگوییم ما کاری کردیم. ما چه کار کردیم؟!

خیلی عجیب است! بچه‌های کانون مثلا بچه‌حزب‌اللهی‌های شهرند دیگر، [اما] مردم عادی الان زیر بارانند. آن‌ها از ما جلوترند. مردم معمولی زیر بارانند! عکس از مشهد زده بود [در دمای] منفی ۶ درجه مردم در خیابان روی سنگفرش نشسته‌اند، حرم جا نداشت. مردم عادی الان خیلی از ما جلوترند. من از خیابان‌های شیراز رد می‌شوم افسرده می‌شوم بابت اینکه یک‌سری پسر و دختر جوان ایستاده‌اند، یک ساعت و نیم است دارد پرچم تکان می‌دهند. سه ساعت است دارد پرچم تکان می‌دهد. نمی‌دانم چه‌جوری باید از این‌ها قدردانی کنم!

به یکی از دوستان که خیلی از جاهایی که می‌آیند را می‌شناخت گفتم ما در شهر این‌همه چادری داشتیم؟ گفت این‌ها چادری نیستند، چادر می‌پوشند می‌آیند. بچه‌حزب‌اللهی‌ها ما آمده‌ایم خط دوم، خاکریز اول دست مردم است. دست مردم معمولی! دست آن سرباز ارتشی است که بغض گلویش را گرفته به این ماشین‌هایی که آنجا هستند می‌گوید بروید نایستید، اینجا خطر دارد، بروید. نه مثل تو نمازشب‌خوان، هیئتی و سینه‌زن است، مردم هستند! مردم معمولی!

بغض گلوی آدم را می‌گیرد وقتی آن سرباز آمریکایی بدون هیچ دینی جلوی سفارت‌خانه می‌رود و خودش را به‌خاطر غزه آتش می‌زند و شهید می‌شود. خودتان را صاحب این خیابان‌ها معرفی نکنید، خدا مردم را پای کار آورده است. ما اگر عددی بودیم در این مدت با این کارهای فرهنگی‌مان این‌قدر به مملکت گند نمی‌زدیم. پای خودت بنویسی، خدا لج می‌کند؛ تعارف ندارد.

 

» جان امام شهید ما به پای اقبال و برگشت مردم فدا شد

می‌خواهم یک پیشنهاد بدهم می‌ترسم نفوذی‌ها مثلا سوءاستفاده کنند. حالا این‌هایی که این‌طرف و آن‌طرف این تجمعات خیابانی را می‌چرخانید، بچه‌ها بروند بینشان یک چیزی پخش کنند، مردم بخورند. یک کاری بکنید. افسر جنگ نرم هستی؟ از ساعت 2 شب تا ساعت پنج بعد از ظهر بیا افسری کن؛ بعد نماز و افطار بزن به خیابان برو دور این مردم بگرد. بچه حزب‌اللهی می‌شناسم در این ده روزه پایش را از خانه‌ بیرون نگذاشته یا رفته در مسجد سینه زده! فکر می‌کند تکلیف ما نیست. ببینید ما دم خیمه معاویه‌ هستیم؛ دو قدم دیگر مانده، دو قدم. این دو قدم شاید ده روز طول بکشد، شاید ۲ روز طول بکشد، شاید یک ماه.

رهبرمان دیشب چه گفت؟ دو سه تا جمله از پیام دیشب آقا خیلی عجیب بود. یک جمله‌اش این بود؛ می‌خواست آیه اول [پیام نوروزی] را  شرح بدهد؛ آیه اول می‌گوید که خداوند تبارک و تعالی اگر نعمتی از شما بگیرد، بهتر از آن را می‌دهد. گفتند: «فکر نکنید امام شهیدمان رفته من از او بهترم، نه! از ایشان بهتری که امام شهید بخاطرش جان داد، اقبال و برگشت مردم بود». یکی [این جمله بود]. دوم گفتند: «یک جلوه‌هایی برایتان باز می‌کنیم که تا به ‌حال تجربه‌اش را نداشته‌اید»! ما فکر کردیم منظورش یمن هست، منظورش فلان است؛ اما این دوتا کلید بود. سوم گفتند: «پای کار باشید، پای کار باشید».

 

» تنها دو قدم مانده تا شکوفایی امت اسلامی

من یا نمی‌دانم یا نمی‌توانم که بگویم؛ اما وقتی رئیس مجلست می‌گوید من التماس می‌کنم، سه تا نکته با شما: «خیابان..خیابان..خیابان»! رئیس مجلسی که می‌دانید نظامی هست و الان دارد در راس کارهای نظامی دخالت می‌کند. رهبرت پیام می‌دهد: «خیابان..خیابان..خیابان»! دو قدم مانده تا خیمه‌ی معاویه. اگر ما موفق بشویم این منطقه را در اختیار خودمان بگیریم، شکوفایی امت اسلامی از نظر اجتماعی، اقتصادی و سیاسی [را می‌بینید] و این رود از قله که راه می‌افتد عالم را می‌برد.

من داشتم می‌آمدم، خجالت کشیدم، گفتم بابا همه در خیابان زیر بارانند، ما بچه‌ها را بردیم زیر سقف. گفتم ما باید خط اول زیر باران می‌بودیم. حالا گذشت ولی بروید دور این مردم بگردید، ده پله از ما جلوترند. یک زمانی امام شهیدمان چه گفت؟ قبل از انتخابات سال ۸۴ امام گفت شما گروه‌های سیاسی و اجتماعات و… برنامه‌هایتان را برای خودتان ببندید اشکال ندارد، مردم کار خودشان را می‌کنند. بنشینید در اتاق فکرتان برنامه‌ریزی کنید، فلان کنید، خدا به قلب مردم آن‌چه که لازم هست می‌‌اندازد. یک درصدی از مردم ما، در لشکر شیطانند. یکی فحش داد، خب داد.

همین نیمه‌ی دی ماه، تو جرأت نمی‌کردی در خیابان راه بروی همه فحشت می‌دادند. حالا یکی فحش داد. در شیراز بمب می‌زنند، در خانه هلهله می‌کند؛ به درک که هلهله می‌کند. این اصلا انسان هست تو توجه می‌کنی گوش می‌کنی به هلهله کردنش؟ اگر این موش کثیف از سوراخش آمد در خیابان، چشم. حالا ولش کن بگذارید هلهله کند.

این شعری که چاوشی بیرون داد، خیلی شعر قوی‌ای هست. آقای عباسی شاعرش بود. یک کلاس معرفت علوم اجتماعی بود، شعر خیلی مهم است. می‌گوید آقا بگذارید این بنوشد ولش کن، به جای اینکه بروی دنبالش بگردی که بزنی تو گوشش؛ برو دست بکش روی سر کسی که در خیابون هست. هرکس بخواهد جذب بشود، جذب می‌شود. تقابل ایجاد نکن. در شعارهای خودرویی‌تان شعارهای تقابل‌زا را حذف کنید. اتحاد، اتحاد مقدس، ایران، اسلام، معرفت، انسانیت، شهید. وطن فروش خائن را بچه‌های امنیت ان‌شاءالله می‌گیرند. شما نگران نباش، نمی‌خواهد مرگ برش بگویید. به یک عده‌ای برمی‌خورد؛ فکر می‌کند با او هستی، نمی‌داند با او نیستی.

ان‌شاءالله این جنگ که با پیروزی ما تموم بشود، بچه‌های امنیتیمان می‌دانند با این وطن‌فروش‌های خائن ان‌شاءالله. شما چه‌کار داری؟ الان مگر تو نیروی امنیتی هستی این شعار‌ها را می‌دهی؟ مرگ بر منافق که داری می‌گویی به کی داری می‌گویی؟ اگر اون منافقی که می‌خواهیم بگیریمش، که بگذار بعداً می‌گیریم، به این آدم‌های بغل خیابان برمی‌خورد. فکر می‌کند با او هستی.

لطیف کار کنید، باز هم می‌گویم، دور این جوان‌هایی که کنار خیابان همین‌طور ایستاده پرچم تکان می‌دهد باشید. وای وای وای، من اصلا نمی‌فهمم چطوری باید قدر این بچه‌ها را بدانیم که خیلی عجیب است به قرآن. پیش‌بینی امام شهیدمان بود که می‌گفت: این‌ها، شما را متعجب خواهند کرد. منِ دهه‌ی شصت دیده، در دهه شصت همچین جانور‌هایی ندیده‌ام! ول نمی‌کند؛ همین‌طور تکان می‌دهد. یا صاحب‌الزمان.

حالا می‌خواهم بگویم با خدا چه‌طور حرف بزنیم. اولا جلوی خدا لنگ بیانداز. بگو اگر یک وقتی ما زر زیادی زدیم، فکر کردیم خودمانیم، ما را به آه این بچه‌های شهدا ببخش. اصلا ما را نگاه نکن. خدایا در غزه کلی آدم تکه‌تکه کردند؛ حالا کمی خوشحالند، به آن‌ها نگاه کن، اصلا ما را نگاه نکن. بغض فروخفته کلی مظلوم شهید داده، کتک خورده، شکنجه دیده، در کل جهان دارد کمی ملایم می‌شود.

خدایا به ما آشغال‌ها نگاه نکن. آن‌ها را ببین. ما خط مقدم نیستیم، ما استعفا دادیم، ما لیاقت خط مقدم نداریم. ما مدعیان بی‌هنریم. ما را ول کن. بخاطر بی‌شعوری ما، مردم را از این شوق، از این امید به نجات دور نکن. خدایا، این بچه‌ها گناه دارند کف خیابان.

یا صاحب‌الزمان، این مظلومین مسلمان جهان، گناه دارند. تو به رفتار ما بزرگ‌ترها اصلا نگاه نکن. ان‌شاءالله پیروز بشویم همه‌مان بازنشست می‌شویم، هیچ ادعایی نخواهیم داشت، تا الانش‌ هم نداشتیم.

غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت

پیاده آمده‌ بودم پیاده خواهم رفت

به این امام قسم چیز دیگری نبرم

به غیر عکس حرم چیز دیگری نبرم

غریبه‌ای که قلک نداشت خواهد رفت

و کودکی که عروسک نداشت خواهد رفت

 

» مردم جهان دارند چوب شرک ما را می‌خورند

مردم جهان دارند چوب شرک ما را می‌خورند. نگاهی به فراز هشتاد و هشت دعای جوشن کبیر بکنیم. خدا دارد مسیرش را می‌گوید‌. آخرش چه می‌گوید؟ «یا اقدرالقادرین» تو از همه قادرتر هستی، می‌توانی؛ «یا اعلم العالمین» از همه هم بهتر می دانی. برای اینکه به اینجا برسیم باید چه‌کار کنیم؟ خدا دارد می‌گوید «یا حبیب الباکین» گریه کنید. سرتان را پایین بیندازید، امشب توبه کنید.

عالم بزرگوار می‌فرمود همه از گناهانشان توبه می‌کنند، ما باید از ثواب‌هایمان توبه کنیم‌‌. یک مشت شرک، اسمش را ثواب گذاشتیم. یک مشت خودبینی، اسمش را عبادت گذاشتیم. یک مشت مانور، یک مشت شوآف، اسمش را انقلابی‌گری گذاشتیم. بس است دیگر! «یا حبیب الباکین» می‌گوید یک راه دارد؛ می‌خواهید دوستتان داشته باشم، با من که حرف می‌زنید گریه کنید. طلبکار نباشید. سرتان را پایین بیندازید.

من امشب مانده بودم چه دعایی بکنم. از این آدم‌هایی هم نیستم بگویم بیست و سه رمضان، فردا جمعه است؛ آقا می‌آید؛ بو می‌شنوم؛ بو نمی‌شنوم؛ در این فازها نیستم. ولی اگر صبح دیدی آقا آمد، فکر نکن برای من است یا برای تو است. برای آن کسی است که الان کف خیابان زیر باران دارد پرچم تکان می‌دهد. برای او شاید آقا بیاید.

داشتم فکر می‌کردم من این‌قدر دلم برای این بچه‌ها می‌سوزد، امام زمان چه می کشد به خدا. ما این‌قدر از غربت خسته شدیم، امام زمان چه می‌کشد. «اللَّهُمَّ إِنَّا نَشْکو إِلَیْک فَقْدَ نَبِیِّنَا وَ غَیْبَهَ وَلِیِّنَا وَ کثْرَهَ عَدُوِّنَا وَ قِلَّهَ عَدَدِنَا وَ شِدَّهَ الْفِتَنِ بِنَا وَ تَظَاهُرَ الزَّمَانِ عَلَیْنَا…» «یا حبیب‌الباکین یا سیدالموکلین یا سیدالمتوکلین» می‌گوید دست من بسپارید. دو راه بیشتر ندارد؛ یک راه اینکه الان به توکل برسی و یک راه اینکه در اضطرار به توکل برسی.

بچه‌هایی که الان زیر لانچرها هستند  مجبورند متوکل باشند. برای همین هم دارند می‌زنند.

ما را به جبر هم که شده سر به زیر کن        خیری ندیده‌ایم از این اختیارها

همین دو روز پیش، یکی‌ از دوستان ما، دو تا پایش قطع شد. با هم صحبت می‌کردیم. من زنگ زدم برای احوالپرسی. خیلی نرم می‌توانست صحبت کند. گفت وقتی زد لانچر را نزد، بغلشان را زد، تیرآهن روی جفت پاهایم افتاد. دردی عجیب سراغم آمد‌. دو تا بغل دستی این طرفیم شهید شده بودند. من یک لحظه به امام زمان گفتم یا امام زمان شیعیان تو را دارند می‌زنند. توانی بده من پاشم این را بزنم. بعد می‌گفت نمی‌دانی اصلا چی شد. فقط یک لحظه احساس کردم می‌توانم خودم را بکشم. خودم را کشاندم، گفتم آقا می‌زنم شهید می‌شوم. ناراحت بود می‌گفت زدم ولی شهید نشدم. مرا بیرون کشیدند. توکل آنجاست. دیدم دارد زیر لب می‌گوید: عزیز دلم حسین، عزیز دلم حسین.

همین‌جوری داشت با خودش زمزمه می‌کرد. یک زمزمه امشب انتخاب کن، آن لحظه‌ای که ان‌شاء‌الله زدنمان، داشتی در خون خودت می‌غلتیدی، این زمزمه ملائکه را بیاورد به دادمان برسد. خدایا خیلی خیلی من ناراحت شدم آقا رفتند؛ ولی خیلی خوشحال شدم به‌قول خود ایشان، حیف بود ایشان بمیرند. حیف بود بمیرند!

تا آن حرفی که شب بیست‌و‌یکم زدم که دیشب رهبرمان تایید کرد، گفتم ایشان زیر آوار نفس می‌کشیدند، آن لحظه آخر، می‌گفتند آن دستی که قدرت داشت و سالم بود را مشت کرده‌ بودند. دیگر از این به بعد دست چپمان را مشت می‌کنیم. حسم این است زیر لب همان جمله‌ای را می‌گفتند که پیغمبر زمان رحلتشان می‌گفتند: «یا رَبِّ اُمَّتی» آقا در لحظه آخر فکر تو بوده‌، فکر مردم بوده‌. نرسیدیم برای آقا گریه کنیم. آقا شما دستت بازتر شده‌، برای مردم دعا کن، ما نگرانیم. این آمریکا خیلی کثافت است، خیلی خبیث است، می‌ترسیم.

می‌آییم پای کار. برادرها  خواهرها، ما از فردا سه شیفت می‌آییم پای کار. سه شیفت! تا صبح من اطلاعیه‌اش را در کانال می‌گذارم. از فردا سه شیفت می‌آییم پای کار. همه هم باید بیاییم. تعارف نداریم. سه شیفت از فردا می آییم پای کار. می‌ترسیم؛ ولی می‌جنگیم. می‌جنگیم!

ما تا هر وقت عمر داشته‌ باشیم داغدار آقا هستیم. خیلی این مرد را اذیت کردیم. هم ما اذیت کردیم، هم آن‌ها اذیت کردند، هم دشمن اذیت کرد، هم بعضی از خانواده‌اش. از همه طرف این آدم خورد. اسرائیل او را زد. در عالم کسی کثیف‌تر از اسرائیل نمی‌شناسد. بعضی از ما هلهله کردیم، در شهر شیرینی پخش کردند. والا امیرالمؤمنین(ع) با آن غربت شهید شد کسی هلهله نکرد. در کلِ چهارده معصوم فقط یک جا هلهله کردند، متأسفانه آنجایی هم هلهله کردند که فقط زن‌ها می‌شنیدند.

گفتیم سال تحویل با عید فطر یکی شده، آقا برای نماز بیاید مشهد، حالا ان‌شاءالله پشت سر آقاسیدمجتبی می‌خوانیم.

خادم‌های حرم آقا قمر بنی‌هاشم می‌گفتند که آقا خیلی ملتمسانه گفته‌بودند: نائب‌الزیارة من هم باشید دلم برای آقا تنگ شده‌است. آقا این آدم هیچ‌چیز از دنیا گیرش نیامد. هیچ‌چیز!

ارسال دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید