امروز 27 خرداد 1405 - 30 ذو الحجة 1447
خواندنی ها

متن سخنرانی _ حقیقت این است ( 9 ) _ شب نهم دهه محرم 1401

27 خرداد 1405 -   12:00 ق.ظ  دسته بندی: حقیقت این است

یا حبیب

متن سخنرانی

سید محمد انجوی‌نژاد

موضوع: حقیقت این است – قسمت نهم

تاریخ: ۱۴۰۱/۰۵/۱۵

 

 

عناوین اصلی:

》نشانه کامل عشق حقیقی چیست؟

》اگر می‌خواهید زندگی شیرین شود باید شاکر باشید

》تواضع توقع را صفر می‌کند

 》انصاف مقدمه عدالت‌جویی است

 

 

》نشانه کامل عشق حقیقی چیست؟

در جلسات اول راجع‌به حقیقتِ مزرعه معاصی که مرحوم ملامهدی نراقی در جامع السعادات ذکر می‌کند صحبت کردیم. «فإن الأخلاق المذمومة فی القلب هی مغارس المعاصی» گفتیم بعضی از گناهان و بهتر بگوییم زشتی‌ها و پلیدی‌ها، مشکلات خیلی جدی برای دنیای ما ایجاد و زندگی را تلخ می‌کند و مقدمه خیلی از معصیت‌هاست و چون به خودش توجه نمی‌کنیم؛ یعنی متوجه درخت نیستیم، مبارزه با میوه‌ها؛ یعنی آن گناهان سخت می‌شود. من‌جمله بخل، کبر، غرور و حسد! مرحوم ملامهدی می‌فرمایند این چهارتا جزء مزرعه‌های معاصی است؛ یعنی کسی که کبر، غرور، بخل و حسد دارد زمینی دارد که در آن فقط و فقط معصیت کاشته می‌شود و رشد می‌کند و اگر قرار باشد بیاید یکی‌یکی با این میوه‌ها مبارزه کند قطعاً موفق نمی‌شود، باید برگردد این چهارتا را چک کند و این را حل کند!

بعد گفتیم در مقابلش، در وجودمان قسمت دیگری تحت‌عنوان صفات عالیه داریم؛ یعنی اگر خداوند تبارک و تعالی آن بُعد منفی را در ما ایجاد کرده، این بُعد مثبت را هم دارد. چون این بحثِ جلسات اول بود، گفتیم تاسوعا و عاشورا به قسمت دوم بپردازیم. راجع‌به بحث عشق و محبت در جلسه شب هفتم خدمتتان عرض کردم، یک تکمله‌ دارد که وقتی در پیشگاه خدا قرار می‌گیریم سه قسمت دارد. عشق‌ها معمولاً در بین آدمیان- همین عشق زمینی یا مجازی- سه قسمت دارد و در سه قسمت تعریف می‌شود.

اول اینکه عشق دهنده باشد؛ یعنی من بدون هیچ چیزی ایثار کنم و توقعی هم نداشته باشم.

دوم، عشق مبتذل است. من ایثار که می‌کنم قطعاً توقع دارم و اصلاً چون توقع دارم، ایثار می‌کنم.

سوم، عشق حقیقی است که حالا اگر بخواهیم عشق حقیقی را از نظر روایات نگاه کنیم که چیست؛ الان بحثمان، بحث روانشناختی عشق نیست. این دو مدل را داریم؛ عشق دهنده و عشق گیرنده یا معامله‌گر!

حالا در دامنه آیات و روایات بیاوریم. من از یک حدیث قدسی و صحبت کلیم‌الله حضرت‌موسی(ع) با خدا، این برداشت را کردم که از نظر خدا آن عشقی که عشق خالص است، چه زمینی باشد و چه حقیقی؛ چه معنایی دارد؟ وقتی موسی(ع) خدمت خدا رسید و صحبت می‌کرد، خداوند فرمود موسی اگر احیاناً الان قیامتی باشد تو به چه می‌نازی؟ برای من چه کرده‌ای؟

موسی(ع) گفت نماز خواندم، روزه گرفتم و همه این عبادات را ذکر کرد. خداوند فرمود این‌ها را یا از ترس عقاب یا برای رسیدن به بهشت انجام دادی. برای من چه کردی؟! موسی(ع) گفت خدمت کردم، همان عشق دهنده! دادم و توقع نداشتم. رسیدگی کردم و توقع نداشتم. می‌خواهیم ببینیم در عشق دهنده هم عشق حقیقی وجود دارد یا نه؟

خداوند فرمود این را هم اشتباه می‌کند! اگر قیامتی نبود، اگر پاداشی نبود، اگر برای من نبود، اگر می‌فهمیدی که من نمی‌بینم و جبران نمی‌کنم این را هم نمی‌کردی! موسی یک دفعه کاملا آچمز شد؛ یعنی دید دستش از عبادت خالی شد؛ برای خدا نبوده و برای خودش بوده، جاهایی هم که فکر می‌کرد به‌خاطر مردم به آنها محبت می‌کند و خدمت می‌کند؛ یعنی عبادت‌های خدمتی، این را هم خداوند گفت چون می‌دانستی من جبران می‌کنم، این کار را داری می‌کنی! حالا من معنای عشق حقیقی را از این روایت قدسی درآوردم.

موسی(ع) گفت الان من باید چه کار کنم؟ یعنی به همین سادگی نبی تو، آن هم نبی مرسلت تمام!

خداوند فرمود نه، بنشین فکر کن و ببین آن عشق حقیقی که من می‌گویم را داشتی یا نه؟

گفت: چیست؟

گفت: «الحب فی الله و البغض فی الله» چیزی را دوست داشتی و می‌پسندیدی؛ اما به خاطر اینکه من دوست نداشتم، انجام ندادی!

الان خیلی رسم شده که می‌گویند دلم می‌خواهد.

می‌گوییم خدا گفته این کار را نکن!

می‌گوید خدا می‌بخشد.

می‌خواهیم دستمان از عشق حقیقی خالی نباشد. آن چیزی که دوست داشتی؛ اما به خاطر اینکه من دوست نداشتم انجام ندادی!

موسی(ع) کمی فکر کرد  و دید خیلی چیزها پیدا می‌شود که دوست داشتم و نفسم گفته فلان کار را بکن، شهوات بوده و…؛ به‌خاطر اینکه خدا گفته، انجام ندادم.

خدا گفت نه، این هم دوباره به امید بهشت و این‌ها بود.  «والبغض فی الله» آن چیزی که بدت می‌آمد؛ اما به خاطر محبت من انجام دادی، این عشق حقیقی است!

 

من این را در عشق مجازی تسری بدهم، مخصوصاً بین پدر و مادر و فرزندان زیاد دیده می‌شود. بدت می‌آمد؛ اما به‌خاطر محبت من انجام دادی! یک روایت را کنار این می‌گذاریم که رسول‌الله(ص) می‌فرماید: «أفْضَلُ الاْعْمالِ أحْمَزُها» «احمزها» یعنی سخت‌ترین! من احساسم این است که سخت‌ترین، به‌معنای سختی یدی نیست. اگر این را کنار این روایت قدسی بگذاریم؛ یعنی برای من سخت است که این کار را انجام بدهم. چرا؟ چون بدم می‌آید. دقیقاً چون بدم می‌آید اگر برای خدا انجام بدهم، این عشق، عشق حقیقی است. می‌گوییم جلسه چطور بود؟ می‌گوید خیلی حال داد.

وقتی خیلی حال داد درصدی از ثواب تو کم شده، حال کردی دیگر! کربلا چطور بود؟ خیلی حال داد. فلان جا چطور بود؟ خیلی حال داد. چیزی که من خودم هم حال می‌کنم، میزان عشق و عشق حقیقی در آن کم است چون خودم مطرح هستم و اگر ما بخواهیم مثل خدا در کار موسی ریز شویم؛ یعنی اصلاً ما نمی‌دانیم عشق یعنی چه؟! اصلا نمی‌دانیم!

وقتی اباعبدالله(ع) فرمود که من مثل اصحاب خودم در طول تاریخ سراغ ندارم، شاید به همین دلیل بود که بلند می‌شدند و می‌گفتند که کاش هزاربار جان داشتم و هزاربارش را فردا در راه تو می‌دادم. درحالی که همه ما دنبال یک ترکش طلایی هستیم که [به ما] بخورد و شهید بشویم. هزار بار جان! شهید دیگر در اعلا اعلیین می‌رود، بالاتر که ندارد. چرا باید برای رسیدن به یک مقام ثابت هزاربار بخواهد رنج بکشد، این عشق است.

برادران و خواهران مقوله عاشقی نسبت‌به خداوند تبارک و تعالی خیلی سخت است و ما باید فقط دعا کنیم. دعا کنیم که در کل زندگیمان اگر صد سال عمرکنیم، بتوانیم بیست‌سی ثانیه پیدا کنیم که با خدا عشق‌ورزی کردیم وگرنه مو را از ماست بکشی، عشق خالص و حقیقی اصلا وجود ندارد. من تنها چیزی که حدس می‌زنم در عشق حقیقی باشد، رابطه پدر و مادر و بچه است که یک جاهایی بدش می‌آید- به هیچ ثوابی فکر نمی‌کند- به خاطر محبت بچه این کار را می‌کند. این مشخصا نشانه کامل عشق حقیقی است.

 

》اگر می‌خواهید زندگی شیرین شود باید شاکر باشید

قسمت دوم که در اخلاق و صفات عالیه می‌گویند کلمه شُکر است که باز هم از آن کلماتیست که این‌قدر استعمال شده که به ابتذال رسیده است. همه می‌گویند «الحمدالله» خدا را شکر! اصلاً احوالپرسی شده!

مثلاً طرف آتئیست است، به او می‌گویی خوبی؟

می‌گوید خدا را شکر! جز کلمات احوالپرسی شده است.

ما باید به این سمت برویم که این 《لَئِن شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ  وَلَئِن كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِي لَشَدِيدٌ》 واقعا مفهومش چیست و در دنیای ما چه تأثیری دارد ؟

اصلاً شکر کلمه‌ای است که در طول تاریخ ادبیات عرب به‌خاطر اینکه بد تلفظ می‌شده، منقلب شده است. منقلب یعنی جای فاع الفعل و عین الفعلش عوض شده است. کُشر بوده و خوب به زبان نمی‌آمده و شکر شده است. معنای کُشر در ادبیات عرب، کشف است.

برادران و خواهران توجه کنند. شکر؛ یعنی صبح که پا می‌شوی بجای غرولند و هزارتا نق و نوق و هزارتا بغض و… کشف کنی که امروز صبح من بابت چه چیزی باید از خدا ممنون باشم؟  تلخی‌های زندگی ما اندک‌اند؛ اما عمیق‌اند. تلخی عمیق است. خوشی‌های زندگی فراوانند. همین الان هوا خوب است، این خوشی است دیگر! ولی ما اصلاً درک نمی‌کنیم. خوشی‌ها فراوانند؛ اما عمیق نیستند. ذات انسان تلخی را جذب می‌کند، خوشی را رد می‌کند. خیلی خب، پس هنر انسان شاکر این است که برخلاف ذات خودش خوشی را کشف کند و «الحمدالله» بگوید. کشف خوشی!

«لَئِن شَكَرْتُمْ» نه اینکه جوجه را جلویت گذاشتند بگویی الحمدلله که جوجه گردن بشود! «لَئِن شَكَرْتُمْ» به شکری برمی‌گردد که واقعا معنی حقیقی کلمه را بدهد و معنای حقیقی آن؛ یعنی کُشر و کَشف! وگرنه اینکه غذایی جلوی تو بگذارند، «الحمدلله» بگویی؛ به‌قول مولوی کار سگان بلخ هم همین است. سگان بلخ هم چون در پیششان طعام بگذاری، دُم تکان دهند و تشکر کنند. اینکه چیز عجیب و غریبی نیست. خدایا به ما توفیق کشف داده‌هایت را عنایت بفرما!

خدایا بابت همه داده‌هایت تو را شکر می‌کنیم‌ «لَئِن شَكَرْتُمْ» اول اگر شکر این مدلی کردی «لَأَزِيدَنَّكُمْ» بعد بابت نداده‌هایت درخواست می‌کنیم. آقا، عادت کردیم بیست‌وچهاری از خدا می‌خواهیم و شکر را هم بد معنا می‌کنیم.  و بدانید انسان شاکر زندگی لذت بخشی دارد چون عادت می‌کند این زیبایی‌ها را ببیند و لذت ببرد. عادت کرده است. از صبح که پا می‌شود، کشف می‌کند.

آقا غروب جمعه است دلم گرفته. خیلی‌خب، اغلب دل‌گرفتگی‌های ما مخصوصاً دل‌گرفتگی غروب جمعه را که گردن غیبت امام زمان (عج) می‌اندازیم، هیچ ربطی به ایشان ندارد! سبک زندگیمان است. غروب جمعه تلقینی می‌کنیم، تلخی‌های این مدل سبک زندگی خودش را نشان می‌دهد. حدیث نفس داریم می‌گوییم، فکر نکن من الان این بالا نشستم حلم دیگر! نه، من خودم از تو بدترم. راه حل ما این است، اگر می خواهید زندگی شیرین شود باید شاکر باشید.

جلسه اول خدمتتان عرض کردم اعمالی که خداوند تبارک و تعالی می‌گوید از نظر تشیع، معتزله و برخی فرقه‌های مسیحیت حُسن و قبح عقلی دارد؛ یعنی شکر،  برای زندگی و برای همین سبک زندگی مفید است و بعد عرض کردم اگر معاد هم نباشد، عاقبت و آخرت هم نباشد، شکر برای دنیای ما لازم است. برای لذت بردن لازم دنیای ماست. کشف کنیم.

 

شیطان چه کار می‌کند؟ از دام‌های شیطان، نسیان و فراموشی است. زیرمجموعه فراموشی چیست؟

1-فراموش کردن نعمت‌ها، برادری که دیشب آخر جلسه، دختر کوچکش را آورد که مریض است، همین الان برایش دعا کنیم. خدایا به حق اباالفضل(ع) شفای کامل عنایت کن. دوهزارتا از آن دختر الان در جلسه هست، مادر و پدرش بابت سلامتی او اصلاً شکر نمی‌کنند چون کشف نمی‌کنند. او هست که ذوق می‌کند بچه‌ام دارد راه می‌رود، تا دوسال هم همین‌طوری است بعد متأسفانه باز عادی می‎شود. چیزهایی که ما اصلا نمی‌بینیم، خدا می‌گوید کشف کن ! الحمدالله!

خدا درجات همه شهدا را متعالی کند، شهید سید هادی مشتاقیان متنی دارد، شروع به شکر کردن می‌کند؛ در چند سالگی؟ متولد سال 1347، خاطره مربوط به اول سال 1365؛ هنوز هیجده سالش هم نشده!  بعد شروع می‌کند [به شکر کردن] خدایا! بابت اینکه در این جهان با عظمت من را در زمین خلق کردی، بابت اینکه در این زمین با عظمت من را در ایران خلق کردی، بابت اینکه در این ایران با عظمت من را در این برهه زمانی که امام ظهور کرده خلق کردی، بابت اینکه در این برهه زمانی که امام ظهور کرده، مرا در مشهد مقدس خلق کردی، بابت اینکه در مشهد مقدس من را هیئتی خلق کردی، بابت اینکه در این هیئت من را جزء کسانی خلق کردی که توانستم بفهمم جبهه چیست و  بیایم. تا آخرش را آمده است.

یعنی از منفی بی‌نهایت در زمان، شروع به شکر کردن کرده تا همان لحظه‌ای که قبل از ۱۸ سالگی به شهادت رسیده است و این آدم می‌رود دیگر! بلد نیستیم بعد تا هم حرف می‌زنی، فکر می‌کند برای قبر و قیامت دارم می‌گویم. آقا شاکر نباشی، هیچ‌وقت قانع و راضی نمی‌شوی! شکر مقدمه آرامش در زندگی است.

فرداشب روضه‌اش را برایتان می‌خوانم که «عَجبَتْ مِن صبرِكِ ملائكةُ»  ملائکه تعجب کردند. خیمه‌های امام‌حسین(ع)، تشکیلات، لشکر، صبح عاشورا، هر ساعتی که می‌گذشت صورت این‌ها از شادمانی برافروخته می‌شد. خون به صورت حسین(ع) دویده بود. بعد از شهادت علی‌اصغر کمر امام حسین(ع) خم شده، خجالت می‌کشد؛ اما خون در صورتش هست! ملائکه تعجب کردند و به خدا گفتند این‌ها چی هستند تو خلق کردی؟ خدا به قرآن اشاره کرد «إِنِّي أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ» من می‌دانم چی خلق کردم.

این صفت عالیه بعدی بود. خدایا ما را شاکر بگردان!

 

》تواضع توقع را صفر می‌کند

بعدی تواضع، جلسات اول گفتم منیت، کبر، تواضع.  تواضع یعنی چی؟ تواضع؛ یعنی انسان باتوجه به عظمت خلقت خودش را در جایگاه کوچکی ببیند که هیچگونه توقعی از هیچ‌کدام از ارکان خلقت نداشته باشد. تواضع توقع را صفر می‌کند. هر چقدر عمیق‌تر می‌شود، هر چقدر متواضع‌تر می‌شود، کم‌توقع‌تر می‌شود.

 دومین چیزی که از اخلاق مذمومه باعث معاصی دیگر می‌شود و زندگی را زهرمار می‌کند، رشد توقع است و هیچ ربطی هم به قبر و قیامت ندارد. تا دیروز یک لبخند به تو می‌زد سرکیف بودی الان اگر به تو سواری هم بدهد دیگر کیف نمی‌کنی. چرا؟ برای اینکه همان دیروز که با  لبخند سرکیف بودی باید توقعت را همان‌جا نگه می‌داشتی تا ۲۰ سال با لبخند سر کیف باشی. دیروز که رفیقت، دوستت، همسرت و هر کسی سلام کرد، سر کیف بودی، به تو احترام گذاشت سر کیف بودی ، جلویت بلند شد، دست دادی خوشحال شدی. توقعات حداقلی جوانانی که در دوران قبل نامزدی هستند را خود آن بزرگ‌ترهایی که آن دوران را گذراندند یک دور در ذهنشان مرور کنند. با چه حداقل‌هایی تا صبح از خوشحالی خوابت نمی‌برد که من فردا صبح می‌روم دنبالش دانشگاه و می‌رسانمش خانه! همه دارید لبخند می‌زنید؛ همه این خاطره را رد کردید.

یعنی خاک عالم به سر ما که با این توقع چه به سر زندگیمان آوردیم. تا صبح خوابش نمی‌بُرد که می‌خواهد او را ببرد و به دانشگاه برساند، حالا چه زنِ مردِ را، چه مردِ زنِ را. خب، الان چی شده؟ چرا اینجوری شده؟ نمی‌شود بگوییم که عادت و همراهی الزاما قساوت می‌آورد. نه، خیلی‌ها صد سال همراهی دارند، قساوت هم ندارند. چرا؟ چون اجازه رشد توقعاتشان را نمی‌دهند، از حداقل‌ها لذت می‌برند؛ هر چقدر بیشتر شد همان اندازه!

بالأخره امروز طالبان آب را ول کرد و آمد سیستان! بچه‌های سیستان لب مرز با موبایل ایستاده بودند و از خوشحالی می‌رقصیدند که آب گل آلود دارد وارد سیستان می‌شود. همین آبی که در گیلان اصلاً دیده نمی‌شود. چرا انسان‌ها اینطوری‌اند؟ چرا حتی در عرفان ادبی اشتباه می‌کنیم؟ آن کس قدر عافیت داند که مصیتبی را چشیده باشد. نه اینطوری هم نیست. مصیبت را می‌چشد، دنبال عافیت می‌گردد، به عافیت که رسید باز قدر عافیت را نمی‌داند! و این زندگی را تلخ کرده است.

صدبار همه دارند می‌گویند، همه‌ کشور می‌گویند که در بعضی قسمت‌های این موبایل و این رسانه که بد است، نروید؛ آن هم آن جاهاییست که شما را حریص می‌کند، متوقع می‌کند، دائم در حال آه کشیدن هستی، رنگ و وارنگ می‌کند. آن جاییست که دنیا را آن‌قدر در چشم شما جلوه می‌دهد که از آنکه هستی، نمی‌توانی لذت ببری. خدا ان‌شاءالله همه‌ ما را به این مقام هم برساند. تواضع چیست؟ تواضع این است که انسان خودش باشد، نه اینکه ادا دربیاورد؛ ما مخلصیم، چاکریم و… نه، واقعاً همین‌جوری باشد. خودش را در شأنی نبیند که متوقع باشد؛ از هیچ‌کسی حتی از خدا!

در مناجات‌های معصومین(ع) یک‌بار نمی‌بینید که به خداوند تبارک و تعالی اشاره‌ای کرده باشند که ما قرار است بهشت بیاییم و خلاصه آنجا بساط چرب است. یک‌بار نمی‌بینید! این‌قدر لیاقت خودشان را پایین می‌بینند، دائم دارند التماس می‌کنند که ما را جهنم نبر! اصلاً آدم تعجب می‌کند.

بعضی‎ها مثلا در دبیرستان‌ها، آن زمان که من در دبیرستان بودم معلم تعلیمات دینی ما – بینش اسلامی- می‌گفت که امام سجاد(ع) این حرف‌ها را زده که ما یاد بگیریم؛ یعنی امام سجاد(ع) رفته نشسته این مناجات را گفته، گریه کرده، به سر خودش زده، امام علی(ع) رفته در چاه گفته، دعای کمیل خوانده، گریه کرده، اشک ریخته؛ فیلم بازی کردند، ما یاد بگیریم! آقا این حرف‌ها چیه تو را به قرآن به دانش آموزان می‌زنی؟!  همین بودند! این‌قدر تواضع دارد که حتی خدا بخواهد علی(ع) و حسین(ع) را به بهشت ببرد؛ این لیاقت را در خودش نمی‌بیند، این‌قدر تواضع دارد! این نقطه آخر تواضع معصومین(ع) است که در بعضی از اصحاب معصومین(ع) این‌ها دیده نمی‌شد.‌‌‌‌‌‌‌ عطار می‌نویسد، زاهدی را دیدند که دارد خیلی شکسته‌نفسی می‌کند. گفتند: شما با این همه زهد! گفت: شکسته‌نفسی است دیگر! خدا خودش می‌داند ما چه هستیم و نیستیم.

 

 》انصاف مقدمه عدالت‌جویی است

قسمت بعدی از صفات عالیه‌ای که در وجود انسان‌ها باید باشد عدالت‌جویی است.

عدالت‌جویی چیست؟

یعنی اینکه انسان 1- منصف باشد. نمی‌شود بگویم من دنبال عدالت می‌گردم، خودم نسبت‌به خدا قضاوت بد دارم. اولین نکته‌ای که در یک عدالت‌جو چک می‌شود این است که او نسبت‌به خدا چه نظری دارد؟

۲- عدالت؛ یعنی هر چیزی در جای خودش قرار گرفتن. نسبت‌به جامعه، نسبت‌به شرایط جامعه ، نسبت‌به انسان‌ها، نسبت‌به قضاوت‌ها منصف باشم.

۳- نسبت‌به خودم منصف باشم.

۴- بعد از اینکه این سه تا انصاف را داشتم عدالت را طلب کنم خارج از اینکه نتیجه مادی یا معنوی دارد؟ هیچکدام! عدالت بما هو عدالت!

و خیلی وقت‌ها من و شما که فریاد عدالت‌جویی و عدالت‌خواهی می‌زنیم چون پایین نشسته‌ایم؛ بالا برویم داستان همین است. باز دوباره انصاف را ول می‌کنیم؛ کارهای دیگر را ول می‌کنیم.

 

انصاف مقدمه عدالت‌جویی است و انسانی که عدالت‌جوست طوری رفتارهای اجتماعی انجام می‌دهد که به‌قول امام‌صادق(ع) وقتی تو در کنارش قرار می‌گیری، چون منصف و عادل است احساس امنیت می‌کنی و می‌گویی کنار این آدم اگر من کتک هم بخورم، ضرری نمی‌کنم؛ هم امین است و هم منصف است لذا امنیت من حفظ می‌شود. الان متاسفانه عدالت‌خواهی به جای اینکه زیر مجموعه اخلاق باشد، زیر مجموعه سیاست آمده است. درحالی‌که عدالت‌خواهی و عدالت‌جویی یک صفت حسنه‌ی عالیه‌ی اخلاقی است. اصلا متخلقین به اخلاق بیشتر دنبال عدالتند!

این [آدم] در صف اتوبوس هم جلو نمی‌زند، کوچک‌ترین رانتی در خانه‌اش هم نیست. همسرحضرت امام(ره) می‌گوید یک‌بار امام (ره) به من نگفت این را بیاور. من گفتم بیاورم یا آوردم یا خودش رفت آورد. تا آخر عمر!  انصاف، تواضع و تمام این صفات عالیه ‌باید با هم جمع شود تا همدیگر را خراب نکنند. هر کدام از این‌ها بلد‌اند دیگری را خراب می‌کند. یک شخصیت این مدلی!

خب، در شب تاسوعا خدمتتان عرض بکنم که بالأخره امروز، نگاه شیطان جن و انس و نگاه ملائکه، لشکر الهی به جمهوری اسلامی است. الان در مسیر داشتم چیزی در رادیو گوش می‌دادم از بی‌اخلاقی‌های بعضی چیزها داشت صحبت می‌کرد. با خودم گفتم خیلی این بی‌اخلاقی به معیشت گره خورده است؛ درست می‌گفت؛ اما مطمئنم که اخلاق وقتی قابل توصیه است که مردم از نظر معیشت مشکلی احساس نکنند یا حداقل آینده روشنی در مقابلشان باشد و امید داریم بعد از یک سال‌وخورده‌ای بالأخره بیایند توضیح بدهند که آقا مسیر کجا دارد می‌رود. چون هنوز هیچ مسیری به مردم معرفی نشده که آقا ما این کارها را می‌کنیم، این آمارمان است، بغلش یک پروژه علمی است، این تأیید اساتیدش است و … ان‌شاءالله هر چقدر هم اوضاع الان این‌جوری باشد، آخر ۱۴۰۱ این‌طوری می‌شود. با ان‌شاءالله ماشاءالله هم کار درست نمی‌شود. باز هم من خواهشم این است که بزرگ‌ترهای نظام و خود رئیس‌جمهور بیاید و شفاف بگوید مسیر چیست وگرنه واقعا وضعیت اقتصادی مردم خوب نیست. این هم عدالت‌خواهی که داریم می‌گوییم از این بُعد.

کل دهه هم من حرف سیاسی نزدم، دهه‌های قبل هم نمی‌زدم. همیشه دو دقیقه، پنج دقیقه می‌گفتیم؛ ولی امشب، شب تاسوعا ضمن اینکه به حضرت عباس(ع) متوسلیم که مگر ایشان به این مملکت کمک کند دیگر فکر کنم از خدا هم گذشته. به حضرت عباس(ع) متوسلیم؛ ولی امید داریم که شفافیتی برای این مسیر ببینیم که آقا ما این کارها را داریم می‌کنیم این خواهد شد وگرنه این تصمیم‌های یک‌شبه و دوشبه و این شوک‌درمانی‌هایی که دارد می‌شود، مردم در صورتی به شوک اعتماد می‌کنند که پلن مسیر را بهشان نشان بدهی بگویی این شوک اول، دوم، سوم و می‌خواهیم به اینجا برسیم، شما یک سال صبر کنید، اصلا بگو ده سال صبر کنید؛ ولی بگو به کجا می‌خواهیم برسیم. ما هنوز این را نمی‌بینیم، سیاست‌های اقتصادی تقریبا همان سیاست‌های قبل است فقط بحث ساده‌زیستی و مردمی بودن دارد انجام می‌شود. سیاست‌های اقتصادی و بدنه اجرایی هم که همان قبلی‌ها هستند فقط یک‌سری مهره‌ها عوض شده. ان‌شاءالله خدا به همه‌مان توفیق عمل کرامت فرماید.

گرفتاری در جهان خیلی زیاد است. امروز هم که به غزه دوباره حمله کردند. باز هم تمام نهادهای بین‌المللی خفه‌خون گرفتند. بچه و زن را  دارند می‌کشند، بمباران می‌کنند و من واقعا تعجب می‌کنم که هنوز باید روی منبر بنشینم و به بعضی از ایرانی‌ها بگویم استانداردهای حقوق بشر در جهان دوگانه است؛ یعنی واقعا هنوز اگر کسی این را نفهمیده دیگر به او نگوییم. تفاوت کشته شدن یک زن در اوکراین با کلی زن و بچه در یمن و عراق و ایران و همه کشورهای دیگر را اگر تا الان نفهمیده و هنوز به یک سازمان بین‌المللی یا یک نهاد بین‌المللی امید دارد یا هنوز فکر می‌کند که غرب مدعی حقوق‌بشر است و راست می‌گوید؛ به نظر من دیگر به او هیچ‌چیز نگوییم. همین‌جوری برو آقا! تو راست می‌گی داداش!

اما امروز، همین الان که اینجا نشستی، زن و بچه مردم در غزه دارند می‌لرزند، در یمن هم دارند می‌لرزند. کسی برایشان فکری نمی‌کند. راه باز شود ما راحت اسلحه دست می‌گیریم و می‌رویم؛ ایران هم مال خودتان! اما این هم نیست، اصلا هیچ راهی نیست غیر از دعا کردن! و امشب توسلمان به باب‌الحوائج قمربنی‌هاشم(ع) این باشد که این موشک‌هایی که از غزه به سمت اسرائیل می‌رود، در همان جایی بخورد که باید بخورد ان‌شاءالله.

 زبان دنیا، زبان موشک و زور است. بمب نداشته باشی، موشک نداشته باشی، اندازه حیوان روی تو حساب نمی‌کنند! این‌ها را فقط باید کشت! زبان دینا زبان موشک است. فقط زور!‌ هیچ کار دیگری نمی‌شود بکنی. کِشتی‌ات را می‌دزدند باید کِشتی‌شان را بدزدی! جایی نیست شکایت کنی، به کی شکایت کنی؟ خوبی؟! دیوان و دادگاه لاهه! اصلا حالت خوبه! هیچ‌چیز!رسما امروز قانون کره زمین، قانون جنگل است. هرکس زور دارد، هرکس اسلحه دارد، بُرده است! نه، همین‌جور قدم قدم قدم جلو می‌آید تا آخر حیثیتت!

لذا ضمن اینکه من به جوانان عزیر توصیه می‌کنم در سنگر علم و سنگر تخصصتان جلو بروید و مملکت را قوی کنید؛ هیچ امیدی به هیچ‌کس نیست! وقتی استان فارس و اصفهان و یزد و کرمان، سر اینکه از همدیگر بگیرند، دارند رقابت می‌کنند تو به هیچ کشور دیگری قطعا نباید امید داشته باشی. وقتی در محلات شیراز، محلات دارند از هم می‌چاپند، این دوست دارد ببرد برای محله خودش ، آن برای محله خودش دوست دارد؛ تو توقع داری کدام همسایه به داد ما برسد؟ به همسایه هم امید نداریم بعد تو توقع داری غرب از آن‌طرف بیاید به ما یک حالی بدهد و وضعمان خوب شود؟! فقط باید خودمان روی پای خودمان بایستیم. از ما که گذشت، نوجوان‌ها و جوان‌ها ان‌شاءالله بیست‌سی سال آینده یک ایران قوی ببینید. یک ایران قوی که از همه مهم‌تر اینکه اسلحه‌اش قوی باشد وگرنه نمی‌گذارند.

امشب در خانه باب‌الحوائج به این سمت برویم که ان‌شاءالله خدا قدرت مستضعفین را بر مستکبرین بچرباند. همان چیزی که در قرآن کریم هم وعده‌اش را داده است. باید به این سمت برویم و ان‌شاءالله همه‌ی ما، همه ما نه، هرکس دوست دارد در این مسیر به شهادت برسد.

 

ارسال دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید