امروز 5 خرداد 1405 - 8 ذو الحجة 1447
خواندنی ها

متن سخنرانی - از نان واجب‌تر؟! (16) - صفر1400

13 آذر 1404 -   4:37 ب.ظ  دسته بندی: متن سخنرانی ها
یا حبیب
متن سخنرانی
سیدمحمد انجوی‌نژاد
موضوع: از نان واجب‌تر؟!
قسمت شانزدهم
تاریخ: 1400/07/14

 

عناوین اصلی سخنرانی:
» نسبت حاکمان ما با دین و ایدئولوژی‌های غرب چیست؟
» عقده در افراد جامعه که ماحصل اختلاف طبقاتی است موجب نارضایتی دائمی آن‌ها از حکومت می‌شود
» تجمل‌گرایی از این جهت که باعث ایجاد عقده در جامعه می‌شود، در اسلام حرام است
» طوری رفتار نکنید که حاکمان خیالشان راحت باشد که می‌توانند بخورند و ببرند و خیانت کنند اما محاکمه نشوند
» سیستم مملکت از نظر اقتصادی باید چگونه باشد که این اختلاف طبقاتی برطرف شود؟
» مؤمن آرام آرام به دنیا بی‌علاقه می‌شود و کنار می‌کشد
آخرین قسمت و قسمت شانزدهم بحث از نان‌ واجب‌تر را در خدمتتان هستیم. یکی از مهم‌ترین چیزهایی که در این چهل سال مشخص می‌شد را عرض می‌کنم که خیلی زیاد جای بحث دارد و ان‌شاءالله مقدمه‌ای باشد برای اینکه برنامه‌، سمینار و هر چیزی که صلاح است را کسی متولی بشود و در شیراز برگزار کند. حالا جبهه فرهنگی، دفتر امام‌ جمعه، حوزه علمیه و یا هر نهاد دیگری بخواهد متولی شود. این قسمت اول بحث را روی منبر نمی‌شود به آن ورود پیدا کرد به لحاظ اینکه خیلی کار دارد و من تیترها و نکات مقدماتی آن را خدمتتان عرض می‌کنم. ان‌شاءالله بتوانیم امسال فکری داشته باشیم و عزیزان هم یادشان بماند یادآوری کنند و بعد از فراغت از برنامه‌های محرم و صفر پیگیری شود.

» نسبت حاکمان ما با دین و ایدئولوژی‌های غرب چیست؟
شرایط جامعه قبل از انقلاب شرایط تقریباً مشخصی بود. حاکمیت قبل از انقلاب و حاکمیت‌های اخیر غیر از آن برهه‌ای که رضاخان آمد و یک سری چیزهایی را به سیستم لیبرالی اضافه کرد مثل مبارزه با دین و… که این‌ها باعث تنش شد و به نتیجه نرسید، حاکمیت قبل از انقلاب کاملاً بر سیستم لیبرالی و سرمایه‌داری بود و تکلیف همه مشخص بود. یعنی در هر سیستمی لیبرال، سوسیال، سکولار و یا هر چیزی که باشد تکلیفشان در جهان کاملاً مشخص است. اما ما در ایران سه گزینه داشتیم که باید از نظر، نظری تکلیفش را مشخص می‌کردیم. یکی نسبت اسلام و حاکمیت با دین. یعنی اینکه الان حاکمان ما حاکمان دینی ما هستند یا حاکمان حکومتی ما؟ این نسبت باید مشخص می‌شد. وقتی مشخص نمی‌شود تمام اشکالات حاکمیت سر دین خراب می‌شود. از این طرف در حاکمیت یعنی مجریان ما اصلاً جایگاه دین مشخص نیست. دین دقیقاً یعنی چه؟ یعنی رئیس‌جمهور بخواهد دین‌دار باشد باید چطور باشد؟ و تکلیف حکومتی نسبت به دین چیست؟ عده‌ای می‌گویند با زور باید مردم را به بهشت ببری؛ عده‌ای می‌گویند با زور نمی‌شود به بهشت ببری. هر کسی یک حرفی می‌زند! چرا هر کسی یک حرفی می‌زند؟ برای اینکه ما تکلیف را مشخص نکردیم.

وزارت ارشاد دقیقاً باید چه کار کند؟ هر وزیر ارشادی می‌آید برای خودش یک استراتژی می‌گذارد و همان را ادامه می‌دهد! سازمان تبلیغات باید چه کار کند؟ نهادهای حکومتی دینی، آن‌های که متولی فرهنگ هستند باید چه کار کنند؟ ما هیچ متد حاکمیتی راجع‌به اینکه نقش حاکمیت در دین‌داری و سعادت مردم چیست، نداریم. یعنی با اینکه جمهوری اسلامی هستیم همین گزینه اول یعنی «اسلام» در جمهوری اسلامی چگونه باید پیاده شود؟ هیچ روش و متدی برای آن نداریم. هر کسی می‌آید در قوه مجریه، مقننه و قضائیه قرار می‌گیرد برای خودش متدی دارد و همان را اجرا می‌کند. نسبتش را با دین و اسلام هم نمی‌تواند مشخص کند. چون اصلاً متد این باید از بدنه علمای دینی، مناظره‌ها، مباحثه‌ها و سمینارها دربیاید. نسبت ما با غرب چیست؟ آیا غرب‌ستیزیم؟ غرب‌گریزیم؟ از غرب انتخاب می‌کنیم؟ بله حضرت‌امام(ره) و آقا هم فرمایشاتی داشتند؛ اما این‌ها فقط فرمایش است. یعنی در بدنه اجرایی به قانون تبدیل نشده است. باز مدیری می‌آید غرب‌گریز است، مدیر دیگری می‌آید غرب‌آویزان است و مدیر دیگری می‌آید غرب‌ستیز است! برای خودشان استراتژی تعیین می‌کنند تا تهش هم می‌رود و اصلاً مشخص نیست. در این دوره روحانی می‌آید و خودش می‌گوید من باید اجرا کنم، کسی به او متد نداده است که! آقای رئیسی می‌آید می‌گوید من مدل دیگری هستم، احمدی‌نژاد، خاتمی و… می‌آیند مدلی دیگر! و همه ما می‌دانیم از نظر جهان بیرون از ایران رئیس‌جمهور مهم است. او می‌رود و قراردادها و نسبت‌ها را امضاء می‌کند و این‌ها در قواعد بین‌الملل لازم‌الاجراست. اینکه امام(ره) و رهبری چه فرمودند اصلاً برای جهان غرب اهمیتی ندارد. رئیس‌جمهور امضاء می‌کند. امضاء رئیس‌جمهور مهم است. ما با این هم الان مشکلی داریم که نسبت ما با غرب دقیقاً چیست؟ آیا غرب خوب است؟ بد است؟ مدرنیته خوب است یا بد؟ آیا آن‌طوری که رهبری فرمودند باید انتخاب کنیم «نه غرب‌گریزیم و نه غرب‌ستیزیم ما انتخاب می‌کنیم؛ خوبی‌هایشان را می‌گیریم». که حتی گفتند: زانو می‌زنیم و خوبی‌هایشان را می‌گیریم! عین جملات ایشان.
خب حالا این قانون است؟ قانونی باشد که خوبی‌های غرب را مشخص کند و بعد هم بگوید باید بروی و این‌ها را بگیری. عده‌ای غرب‌گریز و عده‌ای دیگر غرب‌آویزان هستند! یکی می‌گوید 2030 فلان است آن دیگری می‌گوید من تا پای جانم پای 2030 ایستاده‌ام! که 2030 اجرا نشد جانش هم هنوز هست. ان‌شاءالله خدا زودتر جانش را بگیرد. محاکمه‌اش که نمی‌کنند حداقل بمیرد خدا محاکمه‌اش کند! بنابراین این قسمتی است که ما باید آن را مشخص کنیم. نسبت ما با غرب چیست؟ و این باید قانون شود. و همین‌ها باعث تنش شده است وقتی قانون نیست هر کسی می‌آید با طرفداران خودش لشکر راه می‌اندازد! چه در فضای مجازی و چه در فضای حقیقی.
1. نسبتمان با غرب و مدرنیته.  2. نسبتمان با دین.  3. نسبتمان با ملیت
 نسبت ما با ملیت چیست؟ قانونی در ایران باشد که طبق آن ایرانیان نسبت به ایران این وظایف را دارند. ما نمی‌توانیم ایران را حذف کنیم و اسلام را بگیریم؛ نمی‌توانیم ایران را حذف کنیم  و غرب را بگیریم. ایران تمدنی چند هزار ساله با همه پشتوانه‌هایش هم باید مشخص شود. ما نمی‌توانیم ناسیونالیسم شویم الان عده‌ای ضد ملی‌گرایی هستند، عده‌ای هم ناسیونالیستند. این‌طوری هم نیست آن‌هایی که ضد ملی‌گرایی هستند مذهبی‌ها هستند؛ نه، ما در جبهه فلسفی روشنفکری دو گرایش داریم یک گرایش ناسیونالیستی و یکی گرایش ضدناسیونالیستی که اتفاقاً گرایش ضدناسیونالیستی یعنی گرایش گلوبالی(جهان‌محوری) در روشنفکران ما خیلی بیشتر از متدینان ماست. مثلاً شما بروید صحبت‌های مصطفی ملکیان راجع‌به ناسیونالیست را گوش بدهید و بخوانید؛ اصلاً ولِ ول است می‌گوید ما هیچ تعهدی نسبت به ایران نداریم. ایران یعنی چی؟ حالا ما هم که از نگاه اسلامی نگاه می‌کنیم حرف‌هایی داریم اما تکلیف ما با ملیت چیست؟
من از نگاه مذهبی می‌گویم مثلاً فرض می‌کنیم اگر ایران ظلمی به عراق کند پیشرفت می‌کند؛ الان ما باید چه کار کنیم؟ مثلاً در آمریکا ناسیونالیسم این‌جوری حاکم است که می‌گوید «منافع ملی»! خیلی خب در اسلام منافع ملی تا کجا تعریف می‌شود؟ قانونش چیست؟ آیا من می‌توانم به خاطر منافع ملی به عراق، تاجیکستان، افغانستان و عربستان ظلم کنم؟ بروم مثل آمریکا استعمار و استثمارش کنم و منافع ملی خود را تقویت کنم! من نه می‌گویم درست و نه می‌گویم غلط است، می‌گویم اصلاً تکلیف معلوم نیست. در اسلامیت وقتی تکلیف معلوم نیست هر کسی یک مدل مسلمانی دارد و همین مدل را وقتی مجری شد می‌آید و اجرا می‌کند. در مدرنیته وقتی تکلیف مشخص نیست هر کسی نسبت به غرب یک مدل نگاه دارد. هر وقت مسئول شد همان مدل را اجرا می‌کند. در ملی‌گرایی هم همین داستان است هر کسی مدلی دارد. حضرت‌امام(ره) می‌گوید «من ایران را می‌خواهم برای اسلام»؛ مهندس بازرگان می‌گوید «من اسلام را می‌خواهم برای ایران». مدلشان است هر کدام به ریاست برسد مدل خودش را اجرا می‌کند. این باید بیاید و در قانون ما قرار بگیرد. تکلیف این سه تا باید مشخص شود.
ما به کرسی آزاداندیشی راجع‌به این گزینه که خروجی داشته باشد و اغلب فکرهای داخلی و خارجی در آن استفاده شود و بعد قانون شود [نیاز داریم] که بر طبق قانون جمهوری اسلامی تکلیفش با اسلام این است. یک رئیس‌جمهور نیاید و بگوید به زور می‌خواهم به بهشت ببرم و یک رئیس‌جمهور دیگر بگوید نه آقا به زور نمی‌شود به بهشت ببری! کدام درست و کدام غلط است؟ باید بشینیم و صحبت کنیم. من نمی‌گویم کدام درست یا غلط است. تکلیفمان با غرب مشخص باشد؛ آویزان غرب باشیم؟ میرزا ملکم بشویم؟ تقی‌زاده بشویم؟ که نمونه بارز تقی‌زاده و طیف فکری‌اش در دوران ما حسن‌روحانی است. یا در این سمت قرار بگیریم و بگوییم غرب را باید ستیز کرد؟ یا نه، همانی که امام(ره) حین انقلاب می‌گویند از غرب باید انتخاب کرد. خوبی‌هایش را باید یاد گرفت. باید! مثل شاگرد زانو بزنیم، پنجاه سال از ما جلوترند برویم و یاد بگیریم. من نمی‌گویم کدام درست است. می‌گویم این سه نظریه بنشینند و بحث کنند. سوم راجع‌به ملیت که بالاخره نقش ملیت در سیستم حکومت چیست؟ اینکه من گفتم اینجا جای بحثش نیست برای همین است. اما در بحث از نان واجب‌تر لازم است این را اشاره کنیم که یکی از مشکلات جدی که الان ما در مملکت داریم این است که راجع‌به گزینه‌های اصلی حاکمیت هیچ بحثی نمی‌شود. هر کسی می‌آید با دیکتاتوری صددرصد و بدون هیچ توجهی به اندیشه‌هایی که پشت این نظریه‌هاست نظر خودش را اعمال می‌کند. اندیشه‌ها بیاید برآیندش مشخص شود، جایی و در اندازه‌ای در مجلس خبرگان تصویب شود، به شورای نگهبان برود و بررسی شود. تقابل‌، تضاد و یا تطابقش با دین مشخص شود و قانون بشود.

» عقده در افراد جامعه که ماحصل اختلاف طبقاتی است موجب نارضایتی دائمی آن‌ها از حکومت می‌شود
مبحث دومی که سراغش می‌رویم بحثی است که راجع‌به حاکمیت و جلوگیری از عقده‌هاست. یکی از چیزهایی که در دنیا در حاکمیت‌ها مشکل ایجاد می‌کند بحث عقده‌هاست. عقده‌هایی که اتفاق می‌افتد. این عقده‌ها چطوری اتفاق می‌افتند؟ عقده ماحصل اختلاف طبقاتی است. اختلاف طبقاتی عقده ایجاد می‌کند. وقتی عقده ایجاد شد و آدمی که در اجتماع عقده‌ای است فقط برای اجتماع مضر است و به شدت جامعه را تخریب می‌کند. مبحثی در روانشناسی راجع‌به عقده‌ها داریم که به آن کاری نداریم. ما داریم از مبحث و منظر علوم اجتماعی به عقده‌ها نگاه می‌کنیم. یک سری از عقده‌ها در خانواده‌ها اتفاق می‌افتد. پدر و مادرها بلد نیستند بچه‌داری کنند. بچه‌ها بلد نیستند با والدین ارتباط برقرار کنند و این‌ها هیچ ربطی به معیشت ندارد. دوستان و خود زن و شوهر بلد نیستند با هم ارتباط برقرار کنند. آموزش‌ها، آموزش‌های درست درمانی نیست. آموزش مشکل دارد. شما هر جایی بی‌فرهنگی و نارضایتی دیدید اولین نقطه‌ای که باید بررسی کنید این است که آموزش این آدم مناسب بوده یا نبوده است؟ در مدارس و دانشگاهای ما بچه‌ها ساعت‌ها درس‌هایی را می‌خوانند که قرار است فراموش کنند چون در سبک زندگی به هیچ دردشان نمی‌خورد. و درس‌های این مدلی در دانشگاه‌ها اسمش درس‌های عمومی است. یعنی چه؟ یعنی من به استاد می‌گویم استاد این درس عمومی است بیست بدهید معدلم بالا بیاید!

وقتی سراغ این قضیه می‌رویم می‌بینیم که اتفاقاً رشته‌هایی که با علوم انسانی سر و کار ندارند درس‌های عمومی نیست، درس‌های خیلی مهمی است! آموزشی که دارد داده می‌شود خیلی جدی گرفته نمی‌شود. نه استاد جدی می‌گیرد و نه دانشجو؛ درحالیکه ما به شدت به آموزش روابط اجتماعی نیاز داریم. دومی اختلاف طبقاتی است. اختلاف طبقاتی باعث می‌شود عموم مردم غیر از درصد خیلی کمی همیشه از حکومت ناراضی باشند. همیشه! فرض کنید الان دولت بیاید حقوق کسانی که یک میلیون تومان است را سه میلیون تومان بکند؛ خب آن کسی هم که هشت میلیون است می‌شود شانزده میلیون و شانزده میلیونی می‌شود بیست و چهار میلیون دیگر. در اختلاف طبقاتی وقتی حقوق قشری را بالاتر می‌بری آن بالایی باز با همان نسبت بالا می‌رود. وقتی که ما حقوق‌ها را زیاد می‌کنیم، بله سطح رفاه مردم بالا می‌رود؛ اما اختلاف طبقاتی باعث می‌شود که از هر چیزی که به او می‌دهی احساس رضایت نکند. هر چیز! من قبلاً بحثی را در سخنرانی آرمان‌شهر خدمتتان گفتم و آن هم این بود که این بحث سوسیالیسم‌اسلامی که مرحوم‌شریعتی و بعد هم مرحوم شهیدمطهری اول انقلاب راه انداختند و راجع‌به آن داشت صحبت می‌شد؛ بعد هم کتاب‌های سوسیالیسم‌اسلامی شهید مطهری را از بازار جمع و تبدیل به مقوا کردند! اندیشه را نباید مقوا کنی باید ببینی اگر خوب است اجرا کنی و اگر هم خوب نیست باید با آن برخورد کنی. من هم الان نمی‌گویم سوسیالیسم‌اسلامی خوب است. من می‌گویم چرا رضایت مردم در بعضی از کشورهای سوسیالیست و سوسیال‌دموکرات این‌قدر بالاست؟ بعد برمی‌گردیم می‌بینیم مدل حکومتشان و نگاهشان به خصوصی‌سازی نگاهی است که مردم اختلاف طبقاتی را احساس نمی‌کنند. بعد تو می‌آیی عکسش را می‌زنی که مثلاً نخست‌وزیر دانمارک در مترو! او دلش نمی‌خواهد در مترو باشد، قانون او را در مترو می‌گذارد. [فلان مسئول] نروژ اسبابش را جمع کرد یک وانت هم بیشتر نشد! همه مردم و کارگر هم دارند می‌بینند که ملکه‌شان هم یک وانت اسباب دارد. بعد می‌گوید این اصلاً دلش نمی‌خواهد و شاید از تو تجمل‌گراتر هم باشد؛ اما قانون سوسیالیست به حاکمان و به هیچ قشری این اجازه را نمی‌دهد که سطح رفاه را این‌قدر بالا ببرند.
 یک سال قبل از  جنگ سوریه من خودم جلو خانه بشاراسد ایستاده بودم و محافظ خانه فقط اشاره کرد که کمی عقب‌تر! جلوی خانه‌اش ایستاده بودم! یک طبقه‌اش مطبش بود، یک طبقه فلان. خب بشاراسد آدمی بود که شاید ذاتاً به شدت تجمل‌گرا باشد؛ اما سوسیالیسم حاکم بر سوریه اجازه نمی‌دهد رئیس‌جمهورش اختلاف طبقاتی داشته باشد چه برسد به بقیه! لذا مثلاً در بالاترین منطقه دمشق و یا پایین‌ترین منطقه اختلاف طبقاتی احساس نمی‌شود. اختلاف هست اما احساس نمی‌شود. این‌قدر وحشتناک که مثلاً در شیراز بین دو محله ده کیلومتر فاصله است یک خانه این محله اندازه کل آن محله می‌ارزد! خب شما باید چقدر به این خانه در محله پایین رسیدگی کنی تا صاحب آن خانه احساس رضایت کند؟ تازه وقتی این کاخ را می‌بیند هیچ وقت راضی نمی‌شود. حالا اسلام می‌گوید مالکیت خصوصی. خب همین را بیایید سمینار بگذارید. هی صبح تا شب قانون خصوصی‌سازی اجرا می‌شود! خصوصی‌سازی در جهت آرامش روانی اجتماع چقدر تأثیر دارد؟ بررسی شود. من در کل صحبت امشبم هیچ نظریه‌ای ندادم. در حکمرانی باگ‌هایی را معرفی می‌کنم که این‌ها باعث می‌شود هر چقدر این رئیس‌جمهور فعلی بدود و به معیشت مردم برسد باز هم این باگ کار خودش را می‌کند. این خط و این نشان!
اختلاف طبقاتی! حتی در سیستم لیبرالی این‌قدر فشار مالیات بر قشرهای بالا زیاد است که قشر پایینی خیالش راحت است که اگر مثلاً او صد میلیون در ماه درآمد دارد، دارند هفتاد میلیونش را برای من و رسیدگی عمومی می‌گیرند. در اختلاف طبقاتی عقده ایجاد می‌شود. عقده! و یکی از کارهایی که ما می‌کردیم؛ که ان‌شاءالله هم دعا کنید برای بحث بچه‌های ایتام  و هم می‌توانید بروید و بازدید کنید و هم کمک بکنید؛ داریم جایی را آماده و کار می‌کنیم. من به تیمی که تخصصی روی بچه‌های ایتام و منطقه محروم کار می‌کردند گفتم ببینید شما فقط به او ندهید تا بخورد، سفره‌آرایی داشته باشید همان‌جوری که دارد در تلویزیون می‌بیند و بگذار این عقده از او گرفته شود. چه دردی را دوا می‌کند؟ می‌دانم دردی را دوا نمی‌کند؛ اما اولاً پس ما چه کار کنیم؟ ثانیاً قطعاً عقده را درمان می‌کند یعنی اگر در جایی دید بگوید من هم یک بار سر همچین سفره‌ای نشسته‌ام. اگر می‌خواهی لوازم بهش بدهی نرو بخر و بهش بده؛ او را به همان مغازه‌ای که هر روز از جلوی آن رد می‌شد و می‌گفت خوش به حال این بابا که دست بچه‌اش را گرفته و  داخل مغازه برده ببر تا بچه منطقه محروم خودش انتخاب کند. داریم عقده‌اش را درمان می‌کنیم. هفت‌هشت سال است ما داریم این کار را می‌کنیم. ما می‌گوییم یک بحث رسیدگی به محرومیت‌ها این است که خودِ محرومیت برطرف شود و بحث دیگرش این است که غیر از اینکه خود محرومیت برطرف شود، آن درد عقده‌ای که در دل محروم در اثر دیدن این اختلافات مضحک طبقاتی هست و اصلاً توقع نبود از جمهوری‌اسلامی که این‌جوری جلو برود برطرف شود.
 اگر امروز می‌بینی رئیس‌جمهورت می‌رود روی خاک می‌نشیند و مردم لبخند می‌زنند، او از دیدن روی خاک نشستن رئیس جمهور  لذتی نمی‌برد بلکه اختلاف دارد در چشمش برطرف می‌شود ولو اینکه [آن اختلاف طبقاتی] برطرف نشود. اگر هم نشود باز همین هم مؤثر است. وقتی کارگر می‌بیند مدیر دارد بغل دستش عرق می‌ریزد ولو اینکه بداند این مدیر با او خیلی اختلاف طبقاتی دارد؛ اما همین هم مؤثر است. یکی از نمایش‌های رفع اختلاف طبقاتی همین کارهای تبلیغاتی است. مردم باید احساس کنند. این اختلاف طبقاتی دارد عقده ایجاد می‌کند، مردم اذیت هستند. هر چقدر بهشان برسی باز هم اذیت هستند. در عمرش موتور هم نداشته اگر برای او ماشین بخری باز ماشینی می‌بیند که با چرخ آن ماشین می‌تواند کل زندگی‌اش را متحول کند؛ باز اذیت است.

» تجمل‌گرایی از این جهت که باعث ایجاد عقده در جامعه می‌شود، در اسلام حرام است

در اسلام متن روایت است که می‌فرماید تبرُّج حرام است. تبرج یعنی مانور تجمل. برای چه دارد می‌گوید حرام است؟ برای اینکه می‌داند دارد در جامعه چه عقده‌ای ایجاد می‌کند. پولِ خودش است مال خودش است دوست دارد به همه نشان بدهد! حرام است؛ تبرج نباید باشد. اگر این باشد حرام است، چرا؟ چون این عقده ایجاد می‌کند. این جزء قوانین جامعه‌شناسی اسلام در روایات است. باید فکری به حال این اختلاف طبقاتی بشود. یعنی شما نباید از بالا تا پایین شهر که می‌روی این همه تفاوت ببینی! این همه تفاوت قطعاً مشکلات ایجاد می‌کند. و خدا را شکر می‌کنیم که این تیمی که سر کار بود به درک واصل شد وگرنه من دو سال پیش پیش‌بینی کردم و گفتم این سیر تجمل‌گرایی و تبرج و این همه اختلاف بین بالا و پایین به خشونت مردم منجر می‌شود. همین الان اگر شما با ماشین درجه یک به جنوب شهر بروی قطعاً روی ماشین خط می‌اندازند. نباید یقه کسی که خط را می‌اندازد بگیری باید یقه کسی که این‌جوری برای مملکت سیاست‌گذاری کرده است را بگیری. نه با ریختن عرق و کار بیشتر! با سیستم‌هایی که همه ما می‌دانیم این اختلاف چطوری ایجاد می‌شود. گفتم اگر با این شیب جلو بروید مردم به خشونت می‌رسند. و واقعاً همین است من خودم به خشونت رسیده بودم یعنی آن روزی که دیدم جایگاهی چند ده میلیونی با کولر برای آن رئیس‌جمهور قبلی دارند می‌زنند و مردم بیایند زیر آفتاب بنشینند تا جانشان در رود و خدایی نکرده آقا عرق نریزد، والله اگر شیراز بودم رفته بودم توی خِرَش! می‌خواستم بروم و پایه را بکشم. شانس آوردم شیراز نبودم. من شانس آوردم وگرنه الان من نبودم! یعنی چه این کارها؟!
این خاطره را نمی‌دانم کی گفتم. یکی از همین روحانیونی که الان در پَست‌تو است زمان جنگ آمده بود که مثلاً از ما بازدید کند. ما دیدیم که قبلش تیمی آمدند و برای سخنرانی آقا برای رزمندگان اسلام تریبون درست کردند! تریبون، پرچم، یک لیوان آب و فلان! این مسخره‌بازی‌ها اصلاً در زمان جنگ نبود. ما در میدان صبحگاه بودیم و گفتیم خدایا ما خیلی نیازی به استفاده معنوی از این آقایان نداریم حالا او لباس روحانیت پوشیده! خلاصه تریبون، لیوان آب و تشکیلات را گذاشتند و آقا با پاترول آمدند! قشنگ بغل میدان صبحگاه نگه داشت وقتی می‌خواست در را باز کند با حرکت پاترول خاکی بلند شده بود. در را بست تا این خاک بنشیند و وقتی قشنگ روی سر و کله رزمندگان اسلام نشست حاج‌آقا پیاده شوند و بیایند فیض بدهند! خاک که نشست پیاده شد و پشت تریبون روی صندلی نشست که مثلاً خوش‌آمد بگویند. خدا درجات همه شهدا را متعالی کند و یکی از شهدا که به دلیلی اسمش را نمی‌آورم برای خوش‌آمد پشت تریبون رفت گفت: بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم؛ ما امروز جمع شده‌ایم …کوبید روی تریبون که لیوان آب پرید… که بگوییم تا آخر خط و تا لحظه مرگ… و هی مشت می‌زد و این تریبون آرام آرام داشت خورد می‌شد… پای منافع اسلام، ایران و فرمان حضرت‌امام(ره)… خلاصه همین‌جور گفت و مشت زد و کل تریبون را داغون کرد! آمده‌ایم که بجنگیم و بگوییم که برای جنگیدن این تشریفات لازم نیست!! آقا ایشان گفت و راهش را کشید و از آن طرف به سمت خوابگاه رفت. ما هم همه بلند شدیم و به سمت خوابگاه رفتیم. حاج آقا شما برای خر و خرس‌های بیابان منبرت را برو! ما نیازی به منبر تو نداریم. این فرهنگ دهه شصت بود. بعضی چیزهایی که شما الان در دهه نود دیدید اگر دهه شصت اتفاق می‌افتاد همه با کفن در خیابان بودند! نسبت به آرمان‌های اول انقلاب بی‌خیال شده‌ایم! بی‌خیال شده‌ایم! همین‌طور هی هفته دولت شهید رجایی فلان! خب، کو رجایی آقا؟! چرا از رجایی رسیدیم به روحانی؟! برای اینکه بی‌خیال هستیم دیگر!
این عقده‌ها مشکل ایجاد می‌کند و خدا را شکر می‌کنم که این وسط اتفاقی افتاد و احساسم کاملاً این است که حداقل با عملکرد این چند ماهه رئیس‌جمهور و وزرایش مطلب را گرفته‌اند که مردم شاکی هستند. نه فقط از معیشت که از خیلی چیزهای دیگر مِن‌جمله از اختلاف طبقاتی، از این مدل از بالا دیدن! از این همه کت و شلوار و کفش ورنی واکس زده! این همه ماشین خارجی! تفریحات و تشریفات! مردم خسته هستند از این فرش قرمز‌ها! این تیم مطلب را گرفته‌اند. نگرفته باشند هم تا الانش را گرفتند. این‌قدر بگویید تا دیگر خوب بگیرند. که هر کس هم من‌بعد آمد بداند سیستم حکمرانی در جمهوری‌اسلامی این مدل باید باشد. این مدلش باید باشد. و ان‌شاءالله باز هم دارم در شب شهادت علی‌بن‌موسی‌الرضا(ع) عرض می‌کنم به حق امام‌رضا(ع) خدا به قوه‌قضائیه و بقیه حکمرانان مملکت جرأت و جربزه‌ای بدهد که این کسانی که کار نکردند و خوردند، را پای محاکمه بکشانند.

» طوری رفتار نکنید که حاکمان خیالشان راحت باشد که می‌توانند بخورند و ببرند و خیانت کنند اما محاکمه نشوند

حضرت‌آقای اژه‌ای پانصدهزار تا آدم از این تیم قبلی شکایت کردند! رسمی! اسم و تلفن دادند؛ تازه این‌ها مال این است که اصلاً فکر نمی‌کنند رسیدگی ‌شود. اگر شما بگویید رسیدگی می‌شود تا ده میلیون نفر می‌آیند شکایت می‌کنند. این سکوت برای چیست؟ بگذارید حاکمان بعدی حساب کار دستشان بیاید. ما چند بار بگوییم؟ همه‌اش داریم می‌گوییم! بگذارید حاکمان بعدی حساب کار دستشان بیاید که نمی‌شود در این مملکت خورد و برد و خیانت کرد بعد هم رفت در همان کاخ‌ و استخرش و آب‌میوه‌اش را کوفت کرد! باید روزی بفهمند! اگر این‌ها خیانت نیست پس خیانت چیست؟ پس صبح تا شب به این بچه‌ها و ملت گیر ندهید دیگر! کل بساط گیردادن به آفتابه دزدی‌ها را جمع کنید. اگر این خیانت نیست و رسیدگی نمی‌شود بعد از چند ماه با پانصدهزار تا شکایت از طرف آدم‌های ناامیدی که می‌گفتند حالا امضاء می‌کنیم ببینیم چه می‌شود! این‌جوری امضاء کردند؛ بگویید مردم اگر شکایت دارید بیایید ما رسیدگی می‌کنیم تا ببینید چه خبر می‌شود. این همه جوانی که جوانی‌شان در این هشت سال سوخت، این همه استعدادی که هدر رفت، این همه کارخانه‌ای که خوابید، این همه نعمتی که به باد رفت، این همه سند خیانتی که امضاء شد، این همه عزتی که به باد رفت را چه کسی باید پاسخگو شود غیر از این‌ مَردَک؟
این عقده‌ها باید جمع شود و همین مسئولینی که هستند استاندار جدیدی که به فارس تشریف آوردند و بقیه مسئولین بدانند ما پای این کار ایستاده‌ایم. شما حق ندارید مثل تیم قبلی دنبال اشرافیت و نگاه از بالا به پایین باشید. باید کف خیابان بیایید. حق ندارید پشت میزتان بنشینید اگر قبلاً هم پشت هر میزی می‌نشستید این سری باید بیایید کف خیابان! همه تغییر کردند شما هم باید تغییر کنید. حداقل ما پیگیر مسئولین فارس هستیم که دیگر آن سیستمی که بنشینی و منشی‌ات وقت بدهد و دستور بدهی جواب نمی‌دهد. رئیس‌جمهورتان کف خیابان است شما حق ندارید از این رئیس‌بازی‌ها دربیاورید. مردم عقده‌ای شدند بس که شما را کف خیابان ندیدند! امیدواریم که همه فهمیده باشند؛ همه! که برای مردم مشکل ایجاد شده است. فکری به حال اختلاف طبقاتی بکنید.

 » سیستم مملکت از نظر اقتصادی باید چگونه باشد که این اختلاف طبقاتی برطرف شود؟
من دو راه‌حل دارم یکی همان سیمیناری که گفتم که ان‌شاءالله متولی‌اش همین امشب یا فرداشب به ما پیام بدهد که ما متولی هستیم. دوم: راجع‌به اختلاف طبقاتی که ما سوسیالیستیم؟ لیبرالیسمیم؟ امپریالیسم هستیم؟ روماتیسمیم؟ دقیقاً چه هستیم؟ مشخص شود. سیستم مملکت از نظر اقتصادی باید چه باشد که این اختلاف طبقاتی برطرف شود؟ مثلاً ما بعضی راه‌هایی داریم که آلترناتیو است و بحث سوسیالیست که دولت و بخش خصوصی، حاکمیت خصوصی و مالکیت خصوصی این‌ها همه سر جای خودش؛ می‌تواند یک سری امکاناتی را در حد خیلی بالا فراهم کند که مناطق محروم از این امکانات برخوردار بشوند. دولت نباید خودش را کنار بکشد. من تولیت مسکن ندارم! تولیت مسکن که می‌گفت ندارم! تولیت دین هم که می‌گفت ندارم! به زور نمی‌خواهم ببرم بهشت! هیچ تولیتی نداشتند! در این هشت سال دقیقاً چه کار کردند؟ من که اصلاً نمی‌دانم چه کار کردند؟ والله به خدا! اعصابمان خورد است! کمی روی آقای اژه‌ای فشار بیاورید. حالا می‌آییم سراغ این قضیه و بعضی از راه‌هایی که هست. در حد بالا همه را در نعمت‌های ایران سهیم کنند. چرا مثلاً مناطق درجه یک استان فارس مخصوص عده‌ای باشد که پولش را دارند که استفاده کنند؟ عده‌ای هم باید رایگان بروند، عده‌ای هم باید با سهمیه بروند، باید سوبسید بدهند. آقا این سوبسید رفع عقده از جامعه است، وحدت زاست. بابت وحدت باید سوبسید بدهی. پغمبر(ص) در صدر اسلام به مشرکین سوبسید می‌داد و اسمش را سهم مؤلفه قلوب می‌گذاشت. برای تألیف قلوب این‌ افراد من بهشان سوبسید می‌دهم. برای این استفاده‌ها باید به محرومین سوبسید بدهید. باید این اتفاق بیفتد. و وقتی این اتفاقات افتاد او برمی‌گردد. شما دارید وحدت اجتماعی را بالا می‌برید؛ سرمایه اجتماعی دارد افزایش پیدا می‌کند، نیروی کار دارد با انگیزه‌تر می‌شود. وقتی با انگیزه‌تر می‌شود از نظر اقتصادی پولی که شما دارید در اینجا خرج می‌کنید چندین برابرش برمی‌گردد. این‌ها راه‌هایی است که مرحوم‌شهید‌مطهری چهل‌پنجاه سال پیش گفته است. کتاب را سوزاندند و جمع کردند. آقا فکری بکنید! باید این موارد بررسی شود تا بتوانیم اختلاف طبقاتی را برطرف کنیم.

همگان باید از همه چیز برخوردار باشند. اگر خودش می‌تواند بخرد بسم‌الله، نمی‌تواند بخرد دولت باید بخرد در اختیار کسانی که ندارند قرار بدهد. اگر شهربازی داری شاید همه نتوانند از این شهربازی استفاده کنند. باید تعداد شهربازی‌ها این‌قدر زیاد بشود که در دل بچه‌ها عقده ایجاد نشود. اگر رستوران هفت طبقه درجه یک فلان در فارس داری باید مثل همین برای بقیه مردم با سوبسید ایجاد شود. این‌ها سهم تألیف قلوب است. این‌ها جزو قوانین اقتصادی اسلام است که حاکم اسلامی پول را باید در چه گزینه‌هایی خرج کند؟ قسمتی از آن سهم مؤلفه‌القلوب است. این هم سمینار لازم دارد که بتوانیم این کار را بکنیم. و از همه مهم‌تر در این ده پانزده سال اخیر برادرها و خواهرها کِرِخت شدند. حساسیتشان را از دست دادند. این‌قدر رویتان فشار و ظلم آمده و هیچی نگفته‌اید که دیگر هیچ چیز نمی‌گویید! این چهار سال اول را باید محکم پایش بایستی که هر شعاری رئیس‌جمهور در استان فارس داده مسئولین اجرا کنند. و هر کنش و رفتاری رئیس‌جمهور دارد می‌کند اینجا هم اتفاق بیفتد. باید پایش بایستی! به یکی از مسئولین گفتند: شما همیشه کت شلواری بودی چی شده جدیداً پیراهن شلواری شدی؟ گفت: فهمیدم نباید کت شلواری باشم. رُک و محکم گفته بود دارم ولی نمی‌پوشم. مردم مشکل پیدا کردند. فهمیدم نباید اینطوری باشم.
– آقا تو که همیشه با فلان ماشین می‌رفتی، چرا اینجوری شدی؟
– فهمیدم!
باریکلا خوب است. نگفتم ماشینت را بفروش و به محرومین بده؛ اگر این کار را بکنی که دمت گرم! اما همین قدر که فهمیدی خوب است. فهمیدم باید اینطوری باشم! خب این دو نکته‌ای که به نظرم رسید از بحث این شانزده جلسه‌یمان جا مانده بود. نکته‌های پایانی را هم خدمتتان عرض کنم.
» مؤمن آرام آرام به دنیا بی‌علاقه می‌شود و کنار می‌کشد
اول اینکه ان‌شاءالله خداوند تبارک‌وتعالی به همه ما توفیق بدهد و بدانیم علی‌رغم اینکه هنوز مشخص نیست سهم دولت و نظام جمهوری‌اسلامی در دینداری مردم چقدر است، اما سهم خودمان مشخص است. همدیگر را توصیه کنید به اینکه آقا دین، ذکر، نماز، توسل، زیارت و… هر چه برایش هزینه کنی منظورم از هزینه وقت است و حتی هزینه مالی، به صورت آرامش به وجودت برمی‌گردد. و آن آرامشی که در اثر پوشیدن یک لباس نو و بِرَند و یا داشتن تی وی فلان داری، آن اولی ضمانتش برای آرامش بیشتر است. و این عقیده را باور کنیم که بیشتر مشکلات ما انسان‌ها مال این داستان است. دوم اینکه بعضی از سیرها در دنیا طبیعی است و نمی‌شود جلوی آن را گرفت و مقاومت هم فایده ندارد. دقت کنید این یک حرف کاملاً خصوصی بین مؤمنین و مؤمنات داریم می‌زنیم. من‌جمله اینکه قاعده این است مؤمن هر چقدر سنش بالاتر می‌رود نسبت به دنیا بی‌علاقه‌تر می‌شود. پیامبر(ص) می‌فرمایند قاعده این است چون دوست داری مؤمن از دنیا خوشحال برود یعنی بخواهد که برود.
مرغ باغ ملوکتم نی‌ام از عالم خاک       چند روزی قفسی ساخته‌ام از بدنم
این حقیقتی است که ما فقط شعرش را می‌خوانیم و شعار می‌دهیم. قاعده این است و مؤمنین بدانند همه حرف‌هایی که همیشه، الان و در این شانزده جلسه زدیم با این قاعده تناقضاتی دارد که نمی‌توانی در مقابلش مقاومت کنی. مؤمن آرام آرام به دنیا بی‌علاقه می‌شود و دقیقاً پیامبر(ص) می‌فرمایند مشرک و دنیاپرست هر چقدر سنش بالاتر می‌رود میل‌اش به دنیا بیشتر می‌شود. بنابراین این قاعده را در نظر بگیرید و خیلی هم روی خودتان فشار نیاورید. داستان همین است نه افسرده شدی نه ناراحتی نه مشکل روانی داری و نه می‌خواهد بروی مشاوره، مؤمن آرام آرام کنار می‌کشد. و من خیلی درک می‌کنم چه بر سر امام(ره)، امثال امام(ره) و مقام‌معظم‌رهبری می‌آید که در این سن و سال هنوز مجبورند جدی با دنیا برخورد کنند. مجبورند! و می‌فهمم چه به سر روحشان دارد می‌آید و چقدر دارند اذیت می‌شوند. اما کسی مثل امام(ره) آخر کار و بالاخره آن روزهای آخر حرف دلش را می‌زند و می‌گوید آقا ما که راحت شدیم. « با دلی آرام و قلبی مطمئن …» راحت شدیم رفتیم. تا الان نمی‌گفتم شما اذیت نشوید و من را امام خودتان بدانید و بگویید رئیسی بالای سرماست که حواسش چهار چشمی به دنیاست. ولی حقیقت داستان این است که مؤمن آرام آرام کنار می‌کشد.
مرحوم‌حضرت‌آیت‌الله‌اراکی سه‌چهار هفته آخر مهرش را شکسته بود و گفته بود من استفتاء هم جواب نمی‌دهم. می‌تواند جواب بدهد اما جواب نمی‌دهد. آرام آرام! یکی از دوستان ایشان را روی ویلچر در حرم علی‌بن‌موسی‌الرضا(ع) دیده بود. به سراغش رفته بود و گفته بود: حاج آقا سؤالی دعایی… . ببین من الان نه سؤال جواب می‌دهم و نه دعا می‌کنم. من الان دیگر بین آسمان و زمین هستم. خادم علامه‌طباطبایی نقل می‌کرد. علامه طباطبایی! یکی از شاگردانش علامه جوادی‌آملی و علامه حسن‌زاده‌آملی هستند که هر دویشان می‌گویند ما هر دو روی هم و بقیه شاگردان روی هم یک قطره از دریای علامه‌طباطبایی نمی‌شویم. هر یک ثانیه‌اش یک کلمه بگوید برای کل دنیای ما مفید است. خادمش می‌گفت این دوسه هفته آخر کلاً وِل کرده بود! همه چیز را! در حیاط راه می‌رفت، می‌نشست، حرف نمی‌زد، غذا کم می‌خورد! راحت راحت! روزی در حیاط دیدمش که داشت می‌گشت رفتم به ایشان کمک کنم. گفتم:
-حاج آقا چیزی گم کردی؟ چیزی کم داری؟ می‌خواهی کمک کنم؟ نگاهی به من کرد. می‌گفت وقتی به من نگاه می‌کرد مردمک چشمانش رو به من بود اما معلوم بود من را نمی‌بیند.
– آره آره آره؛ «آهِ مِنْ قِلَّةِ الزَّادِ وَطُولِ الطَّرِيقِ»
من مسافرم دارم دنبال چیزی می‌گردم ببینیم چه چیزی جمع کنم و ببرم؟ این قاعده است. قاعده است. نه داری افسرده می‌شوی، نه ناراحتی، نه مشکل مشاوره‌ای داری هیچی! مؤمن آرام آرام نسبت به دنیا بی‌تفاوت می‌شود. و در سن و سالی کلاً وِل می‌کند. علامه وِل کرد! بعد از رحلت امام(ره) روضه‌ای می‌خواندند و می‌گفتند که حضرت‌امام(ره) دیگر آن هفته آخر با ما حرف نزد. چند ماه امام(ره) حرف نزد تا فوت کرد. حرف نزد اصلاً، هیچ! ممکن  است برداشت شما این باشد که از دست مردم  ناراحت بود. من این برداشت را درست نمی‌دانم. امام(ره) داشت جمع می‌کرد. لذا این نکته را در نظر بگیرید که این دنیا سن و سالی است و باید رسیدگی کنیم حواسمان باشد تا یک سن و سالی. از جایی به بعد دیگر این دنیا نیست. اگر در سن و سالی خیلی جدی شدی حواست باشد که دیگر اینجا اشتباه است. خدا ان‌شاءالله به همه ما توفیق رهایی عنایت بفرماید.

ارسال دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید