امروز 23 خرداد 1405 - 26 ذو الحجة 1447
خواندنی ها

متن سخنرانی _ تجمع دسته‌های همبستگی ملی/ مسجد فضیلت

23 خرداد 1405 -   12:00 ق.ظ  دسته بندی: تجمع دسته‌های همبستگی ملی

                              یا انیس                               

                          متن سخنرانی                          

                     سید محمد انجوی نژاد                  

موضوع سخنرانی:  تجمع دسته‌های همبستگی ملی/مسجد فضیلت

   تاریخ:  1405/01/06

 

عناوین اصلی:

» در زمان جنگ زندگی باید جریان پیدا کند اگر جامعه دچار رخوت بشود و  از جریان بیفتد روحیه جامعه پایین می آید

»هر کاری دستت است فکر کن این‌جا مرکز دنیاست

»پیروزی اولیه، پیروزی ثانویه، فتح بزرگ!

»جغرافیای جنگ

»ابتدائیات دسته روی‌های شبانه

 

 

 

» در زمان جنگ زندگی باید جریان پیدا کند اگر جامعه دچار رخوت بشود و  از جریان بیفتد روحیه جامعه پایین می آید

یکی از چیزهایی که در جهان برای خیلی‌ها قابل باور نیست قضیه روحیه است؛ یعنی مثلاً گیر می‌کنند که این‌ها چه‌جوری می‌توانند استقامت کنند؟! حالا ایران یک مثالش است، مثال بارزترش غزه است؛ ما الان کاری نکردیم، [غزه] خیلی عجیب بوده. درصدی از روحیه خداست؛ یعنی آدم‌هایی که به خدا اعتقاد دارند و توکل می‌کنند. یک درصد از روحیه هم مباحث مادیست؛ یعنی حفظ طراوت روحی. برایتان مثال می‌زنم مثلاً عملیات می‌شد بچه ها کلی شهید داده بودند، سن‌ها هم همه پایین بود. بعد که بر می‌گشتیم خب جای آن شهید بغل ما بود، کوله‌اش، جای خوابش. دقیقا جایی باید استراحت می‌کردی که بغل‌دستت و این‌طرفی‌ات دیشب بودند و الان نیستند. آن چیزی که در دهه ۶۰ بچه‌ها فهمیدند و بعد هم ادامه پیدا کرد این بود که ما وقتی در بحران هستیم و در جنگیم یک‌جوری باید خودمان را جمع کنیم و این یک درصدش بحث معنویست، درصد بالایی هم هست.

الان شب‌ها اتفاق خاصی هم نمی‌افتد. بزرگ‌ترها که در دهه شصت درشهرهایی مثل شیراز بودند می‌دانند که دیوار صوتی شکستن یعنی چه. آن زمان که ما پدافند نداشتیم. الان از بالا می‌زند. اگر می‌خواهید دقیق بفهمید، دیوار صوتی شکستن [مثل] تشییع جنازه سید‌حسن‌نصرالله [است که] آمد از روی سر استادیوم رد شد. کل شیشه‌های در مسیر خرد می‌شود و صدایش آن‌قدر وحشتناک است که آدم کاملا گوشش شروع به زنگ زدن می‌کند .خیلی صدای وحشتناکیست؛ یعنی اگر هواپیما دیوار صوتی را بشکند شما تا ۱۰،۸،۷دقیقه چیزی نمی‌شنوید.

در این فضا یک درصدش این بود که ذکر می‌گفتند، سوره قدر و وجعلنا می‌خواندند. حتی خود شهادتین خیلی در آرامش آدم اثر دارد. درصد دیگرش چیست؟ درصد دیگرش این است که آدم‌ها طراوتشان را حفظ کنند و جامعه زنده باشد مثل اهواز [در زمان جنگ هشت‌ساله]. من چون ابوی‌مان جبهه بودند از بچگی یعنی قبل از ۱۳سالگی در اهواز زندگی می‌کردیم. من اول و دوم دبیرستان را در اهواز خواندم. صبح و ظهر و شب می‌زد. بغل‌دست ما می‌زد. اگر نمی‌زد پدافند می‌زد. دائم داشت می‌زد. بعد می‌رفتیم مردم در این خیابان نادری اهواز آب هویج‌بستنی و فالوده و باقلوا می‌خوردند، بازی می‌کردند، فوتبال و … . جامعه زنده بود.

اصلا شما درکی از اهواز دهه ۶۰ ندارید مگر دیده باشید؛ یعنی این چیزی که شما الان در تهران یا شیراز می‌بینید به‌نسبت اهواز دهه ۶۰ شوخیست. کاملا شوخیست! یک‌جوری بود که شما اگر مثلاً  می‌خواستی  سر کوچه بروی و برگردی مادرت باید باهات خداحافظی می‌کرد. به‌شدت می‌کوبید. ما هیچ چیزی برای دفاع کردن نداشتیم. موشک ۹متری در کوچه ۶متری، آن زمان ضرب المثل بود؛ ولی شهر زنده بود. فوتبالشان را بازی می‌کردند، سرودشان را می‌خواندند، هویج‌بستنیشان را می‌خوردند، گشت‌هایشان را کنار کارون [می‌زدند]، پاتوقشان را داشتند، قلیونشان را می‌کشیدند، بچه‌ها هر روز صبح مدرسه می‌رفتند. من دبیرستان شهدا فلکه صائب اهواز دوسال درس خواندم قبل از اینکه به جبهه بروم. خب هر روز صبح ما مدرسه می‌رفتیم .بعد مثلاً می‌رفتیم مدرسه می‌دیدم بغل دستی نیامده. دیشب در بمباران شهید شده بود. همه چیز جریان داشت. تاکسی و اتوبوس سرجایش بود، مسابقات فوتبال برگزار می‌شد. الان دوتا ترقه زدند کل مملکت تعطیل شده. خب این حرکت خیابانی که شما دارید شهر را زنده نگه می‌دارد و همین خنده‌ها و شوخی‌ها؛ یعنی ما هروقت در جبهه چه سوریه چه زمان جنگ کم می‌آوردیم جوک تعریف می‌کردیم، می‌گفتیم می‌خندیم، سربه‌سر هم می‌گذاشتیم. اگر باز شوخی موخی پیدا نمی‌کردیم جشن پتو می‌گرفتیم، می زدیم، دعوا، مسابقات فوتبال. ما لیگ برگزار می‌کردیم مثلاً ۴۰تا تیم بودند تا به فینال می‌رسیدیم یک ماه طول می‌کشید ۳ تا تیمش شهید شده بودند و تیم منحل شده بود. زندگی جریان داشت. چیزی که آقای شهیدمان فرمودند این بود گفتند شما زندگی را دارای جریان کنید. این کاری که الان تو اسراییل نمی توانند بکنند، دارند در زیر زمین زندگی می‌کنند مثل موش بلانسبت موش.

خب یکی همین زنده نگه داشتن روحیه است وگرنه ما الان در چله عزاداری باید ۴۰روز دسته زنجیرزنی راه می‌انداختیم؛ اما غیر از روز اول و سوم آقا مراسم عزا برگزار نکردیم. آن هم در حسینیه بود. حسینیه هم که الان پلمپ است.

به این باید فکر کنید بگویید، بخندید، بروید، بیایید، دیدارهایی که هست، زندگی باید جریان پیدا کند اگر جامعه دچار رخوت بشود و  از جریان بیفتد روحیه جامعه  پایین می آید. همه چیزها باید باشد. شادابی باید باشد. هیجان باید باشد. حالا یک امشب هم شما استراحتی می‌کنی. بالأخره امشب رفت وآمد خیلی سخت است. خیلی از محلات الان در محاصره آب هستند. رفت و آمد سخت است. ما به این فکر نکردیم که مثلاً زیر باران فقط تو خیس بشوی فکر کردیم که اصلاً مردم نمی‌توانند بیایند. الان خیلی از محلات گیر کردند. حالا یک امشب استراحت کردی اشکال ندارد؛ ولی این زندگی باید جریان داشته باشد. کما اینکه می‌بینی جریان دارد الحمدالله؛ یعنی شهر تعطیل نشده است گرچه شیراز اوایل جنگ اول تهران بود بعد اصفهان الان اول تهران است بعد شیراز؛ یعنی بیشترین میزان حمله دارد به شیراز می‌شود. درتاریخ جمهوری اسلامی سابقه نداشته است؛ یعنی اولین بار است که شیراز رتبه دوم را بابت حملات دارد به دست می آورد و این معلوم است که شیراز خیلی این‌ها را سوزانده است به‌خاطر همین بحث صنایع و … . صنایع را آن‌قدر زده که دارد نفت در می‌آید. قرار است بعد از جنگ پول نفت صنایع را تقسیم کنند. هرچه می‌گوییم بابا این خالیست دارید می زنید. غیض است! یهود خیلی کینه‌توز است. هروقت شیراز را خیلی بد زد بدان از شیراز آن شب بد خورده است. بد خورده است! خب که  الحمدالله خدا را شکر می‌کنیم شیراز به‌عنوان یکی از قسمت های خیلی مهم از نظر پدافند و از نظر موشک و این چیزها خیلی مهم است و دارد کار می‌کند. هم جنگ قبلی ۱۲روزه و هم الان. این نکته اول که بهتان گفتم بگویید، بخندید، شاداب باشید، شهر را زنده نگه دارید.

 

»هر کاری دستت است فکر کن این‌جا مرکز دنیاست

رفتیم خدمت مرحوم آیت الله حائری (این هیئت محبین اهل بیت دانشگاه شیراز را من تأسیس کردم) بعد رفتیم آن جا و به آقای حائری گفتیم آقا ما اولین هیئت دانشگاهی هستیم هیچ دانشگاهی هیئت ندارد. هیئت ما اولین هیئت در کشور بود که از آموزش عالی مجوز گرفتیم که رسمی باشد. قبلش دانشگاه‌ها هیئت نداشت. کلی از خودمان تعریف کردیم ما اولینیم ما فلانیم. بعد گفتیم آقا ما یک اتاق در دانشگاه شیراز نداریم. گفت کجا دارید؟ گفتیم یک نمازخانه هست آن پایین خوابگاه ارم یک جای مثلاً ۱۰۰متری به ما دادند. همان جا را داریم با اتاقکی برای تدارکات. دفتری، دستکی، مسجدی چیزی به ما بدهید. آن زمان این مسجد دانشگاه شیراز را نساخته بودند. بعد نشسته بودیم که ایشان یک چیزی به ما بدهد.

آقای حائری به این بنده خدایی که در دفتر بود گفتند این صحبت من را ضبط کن.

بعد آقای حائری گفتند: بسم الله الرحمن الرحیم؛ اگر خدا یک متر جا به تو داد، تمام استفاده را از آن یک متر بکن، تمام تلاشت را بکن، خدا آن را دو متر می‌کند. باز دو متر را می‌کند صد متر.

گفتند: این دفتری که داری چه زمانی استفاده می‌کنی؟

گفتیم: یکشنبه‌ها و پنجشنبه‌ها

گفتند: هر وقت این دفتر را هفت روز هفته، صبح ظهر شب از آن کار کشیدی، خدا دفتر بزرگتر به تو می‌دهد. یکی بیاید به تو یک کاخ پنج هزار متری بدهد بگوید برو کار کن، هیچ‌چیز نمی‌شوی؛ هر چه خدا به تو می‌دهد. این خاطره را وصل کنم به خاطرهٔ سردار قالیباف. ایشان زمان جنگ می‌گفتند با صدتا تانک به ما حمله می‌کنند. ما باید ببینیم چی داریم. دوتا کلاش داریم یک آرپی‌جی. او هم صدتا تانک دارد. تانک‌هایش هم پیشرفته است. تو با تمام قوا آرپی‌جی را بردار، کلاشت را هم بردار، بگو خدایا من همین را دارم و یک اراده دارم. اراده‌ام را  پشت این دوتا می‌گذارم. تمام اراده‌ات را پشت این آرپی‌جی و این کلاش بگذار، خدا می‌گوید تو صدت را بگذار، من صد میلیون رویش می‌گذارم.

بعد این توصیه ایشان را من در جزیرهٔ مجنون به چشم خودم دیدم. ما خاکریز داشتیم، گفتند عراق می‌خواهد تک بزند. بلند شدیم از دور با دوربین نگاه کردیم، دیدیم جلوی این جاده‌ای که به خاکریز ما وصل می‌شد، مثل لاک پشت‌ها از تانک سیاه می‌زند. بعد ما چه داشتیم؟ ما دوتا تیربار داشتیم، شش‌تا آرپی‌جی. این بنده خدایی که بهتان می‌گویم الان هست، دادستان کل گناباد است. حالا الان در این وضعیت اسمش را نیاورم بهتر است. بعد ایشان هم بغل‌دست من بود، آن زمان طلبه هم بود. گفتیم چه کار کنیم؟ آقا ما با شش تا آرپی‌جی، از این سیل جمعیت، دوتایش را شاید بتوانیم بزنیم. سی‌تا گلوله بزنیم، دوتایش بخورد. ما می‌رویم این دوتا را می‌زنیم. بعد هم از روی ما رد بشوند بروند دیگر. کاری نمی‌توانیم بکنیم. ما وظیفه‌مان زدن این دوتاست. فکر نمی‌کنیم که این کار چقدر جواب می‌دهد.

آقا بچه‌ها بلند شدند، هفت‌هشت نفر بودیم، با آرپی‌جی‌ها ریختیم، از کل این دویست سیصدتا تانک، ما سه‌تایش را زدیم. تازه یکی‌اش خورد بغل شنی، این‌ها ترسیدند آمدند بیرون و در رفتند؛ یعنی چیزیش هم نشد. سه‌تایش را زدیم، چهارمی این بغل بود، آمد دور بزند، لوله‌اش به کلاهک تانک این‌سمتی گیر کرد قفل شد، این هم خالی کرد رفت. راه آن دویست‌تا بسته شد. دویست‌تایشان سر و ته کردند برگشتند.

اصل چیست؟ کل اراده‌ات را بگذاری، هر چه دستت است. جمله‌ای که حضرت آقا رحمه‌الله‌علیه گفتند که هر کاری دستت است فکر کن این‌جا مرکز دنیاست. هر چه توان داری روی این بگذار. الان توان امشب ما چیست؟ اراده‌مان را به خدا نشان بدهیم. بگوییم آقا پای کارت هستیم. الان اسلحه دستمان نیست پرچم دستمان است. الان در خیابان نیستیم در مسجد هستیم. الان در مسیر نیستیم در خانه‌ایم. الان در ماشینم دارم مسافرت می‌روم. من وظیفه‌ام همین است که الان دستم است. نباید منتظر باشم که الان به من یک اف‌سی و پنج بدهند بروم تل آویو را بزنم، نه همین است. آقای حائری گفتند این را انجام بده خدا توفیقت را بزرگتر می‌کند.

 

»پیروزی اولیه، پیروزی ثانویه، فتح بزرگ!

یک پیروزی اولیه، یک پیروزی ثانویه و یک فتح داریم.

پیروزی اولیه چیست؟ این که الان بهش رسیدیم؛ هیمنهٔ آمریکا شکسته است. آن بُتی که این‌ها از خودشان ساخته بودند خورد شده‌. مردم جهان فهمیدند که اولا این‌ها بیشتر قُمپُز بودند دوما حرف‌های ترامپ را از اول تا الان مرور کنید. اولش گفت نابود می‌کنیم بعدش گفت رژیم را عوض می‌کنیم بعدش گفت نیروی دریایی‌شان را خاکستر می‌کنیم و همین‌جوری جلو رفت. این‌ها را مرور کنید چیزهایی که می‌گفت یکی یکی دارد باطل می‌شود. این‌ها پیروزیست.

پیروزی دوم این است که در جهان بگویند از نظر زد و خورد نظامی ایران جلو است. الان در نظر جهانیان ما در این زد و خورد جلو هستیم. در این بازی ما جلوییم مثلا شش به چهار، پنج به سه جلوییم. بیشتر زده‌ایم. اگر یادتان باشد ما خودمان هم زمانی ناراحت بودیم می‌گفتیم ایران تهدید می‌کند عملی نمی‌کند. بعد آقای شهیدمان فرمودند مطمئن باشید که نه مسامحه است نه تعلل. برداشت ما این بود که یعنی زور ما همین‌قدر است. برداشت این بود که ما داریم ته زورمان را می‌زنیم؛ اما در جنگ دوازده‌روزه ما احتمالا نه به ده بودیم؛ یعنی آن‌ها ده بودند ما نُه. در جنگ دوازده‌روزه پیروزی اول را داشتیم در پیروزی دوم جهان به این اطمینان نرسیده بود که ما جلوییم.

ما در این نبرد وحشتناکی که با ناتو داشتیم رفتیم نقاط ضعفمان را کشف کردیم بچه‌هایمان ۲۴ ساعت سه شیفت کار کردند به اینجا رسیدیم. که الان ما از آن‌ها هفت به سه، هفت به چهار جلوییم. بیشتر زدیم. این پیروزی دوم بود که ما فهمیدیم تعللی نبوده، توان ما این اندازه بوده، الان به جایی رسیدیم که در همین چند ماه باگ‌ها و نقاط ضعفی که داشتیم را برطرف کردیم.

پیروزی سوم چیست؟ این است که ما مطمئن باشیم دیگر به ما تجاوز نمی‌شود. این خیلی مهم‌تر است. ما دو پیروزی را الان به دست آوره‌ادیم اگر پیروزی سوم را به دست نیاوریم دشمن می‌رود کار می‌کند. دفعه بعد که می‌خواهند بیایند پیروزی اول و دوم ما را دیده‌اند. دفعه بعد دوباره باگ‌های ما را در می‌آورند. الان در سراشیبی پیروزی هستیم. آن‌ها لب دریا هستند که در آب بریزند. فعلا این‌طوریست حالا ممکن است فرداپس‌فردا اتفاقی بیفتد باید دعا کنیم و حضور و اراده مردم که خدا کمک کند. ان‌شاءالله کمک هم می‌کند.

بنابراین اگر بخواهیم به این نقطه برسیم ما باید به اطمینانی برسیم.

این اطمینان چگونه حاصل می‌شود؟

۱_ آمریکا نباید دوروبر ما پایگاه داشته باشد.

۲_اسرائیل باید نابود بشود.

ما هنوز بعضی از دست‌هایمان را رو نکردیم. جمله‌ای که رهبرمان در اطلاعیه‌شان فرمودند جبهه‌های جدیدی باز خواهد شد که شما تجربه‌اش را ندارید. منظورش یمن نیست، تجربه یمن را دارند. جبهه‌های جدیدی که ما هنوز باز نکردیم. تجربه‌اش را ندارند؛ یعنی ما تا حالا این مدلی نجنگیده بودیم. الان فهمیده‌اند که ایران ضمن اینکه تهدید می‌کند عملی می‌کند تهدیدی که می‌کند را دوبرابر عمل می‌کند.

نباید حافظه تاریخی ما یادش برود. پالایشگاه ما را زدند ما بلافاصله قطر را زدیم. بد جایی را هم زدیم. ترامپ گفت این اشتباه بوده و کار ما نبوده ایران دیگر نزند اگر بزند نابودش می‌کنیم. دوباره صبح زدیم. زدیم و سپاه گفت تهدید نکن. تهدید کنی دوباره هم می‌زنیم. نزنی هم می‌زنیم. این‌ها پیروزی است. خب تا به آن نقطه برسیم که خیالمان راحت باشد آمریکا ول کند و برود و خاورمیانه را به‌عهده خودمان بگذارد. به‌قول خودش بعدا با آیت‌الله بنشینند صحبت کنند.

 

»جغرافیای جنگ

جغرافیای کشوری که می‌جنگد خیلی مهم است. اگر ایران به آمریکا حمله کند در یک روز می‌بازد چون وسعت دارد و فاصله ما با او خیلی زیاد است. چون ما هوایی نداریم در یک روز می‌بازیم. اگر آمریکا به ایران حمله کند می‌تواند دو ماه هوایی ادامه دهد؛ ولی می‌بازد. اما نیرو پیاده کردن در ایران بدون لجستیک و عقبه دو حالت بیشتر ندارد یا بُلُف است یا خیلی خرند. حدس من این است که خیلی خرند.

آمریکا برای اینکه عراقِ درب و داغون را بگیرد که بعدش هم آخرش شکست خورد و چندده‌هزار کشته داد چهارصدهزارتا نیرو پیاده کرد. بعد الان می‌گوید ما ۲۵۰۰ تا کماندو فرستاده‌ایم بروند ایران را بگیرند! یا خیلی خر است یا دارد شوخی می‌کند یا شیشه می‌کشد. این شوخیست! یک شهر کوچک فارس مثلا بسیج فسا می‌تواند این ۲۵۰۰ تا را بکشد. شوخیست! بله در فیلم‌ها آرنولد این‌جوری ۸۵۰ میلیون نفر را می‌کُشد. آن فیلم است. می‌گویم برای عراق آن‌وقت در دهه نود که در اوج بود ۴۰۰هزارتا نیرو پیاده کرده بود بعد تازه یک سال طول کشید تا به ثبات برسد بعد به ثبات هم نرسید مجبور شد ول کند برود. فقط برای ترساندن، این حرف‌ها را می‌‌زنند. [می‌گویند] آقا آذربایجان وارد شود! مگر می‌تواند وارد شود این شوخی‌ها چیست؟! جدیدا امارات گفته می‌خواهیم حمله کنیم! یعنی شیشه قطعا این اثر را ندارد! یک چیز بالاتر زده. امارات می‌خواهد به ایران حمله کند! صدام‌حسین در دهه نود فقط با تانک در سه ساعت کویت را گرفت. با تانک! ما در ۱۵ دقیقه امارات و کویت را می‌گیریم. این‌ها بلف است. نترس! بچه‌هایی که نظامی کار کردند می‌دانند این‌ها چقدر بلف است. دقت کن! عراق کل جهان پشتش بود می‌خواست خرمشهر را بگیرد، ۱۵ روز نتوانست بگیرد. آبادان را محاصره کرد یک سال نتوانست آبادان را بگیرد. در سال ۵۹ که هیچ چیز نداشتیم. مگر گرفتن خاک شوخیست.

این‌ها را می‌گویند که بترسانند؛ وای ۲۵۰۰ تا کماندوی آمریکایی! داداش این ۲۵۰۰تا گوشت قربانی‌اند؛ تو چرا نمی‌فهمی؟! این کار را نمی‌کند یا خیلی خر است. بنابراین این را دقت کنید، آن‌ها هم از پشت کوه نیامده‌اند، استراتژی و سیستم و تاکتیک بلدند، آموزش دیده‌اند. نمی‌آیند از این کارها بکنند. اگر هم این کار را بکنند یک تله است که ارتششان بخواهد ترامپ را سرنگون کند وگرنه کدام رئیس‌جمهور احمقی به دو هزار و پانصدتا نیرویش فرمان می‌دهد به یک کشور یک میلیون و هفتصد هزار کیلومتری با فقط چهار میلیون پاسدار و ارتشی حمله کند! واقعا نمی‌فهمم! هر چه فکر می‌کنم نمی‌فهمم؛ ولی بعضی آدم‌ها فکر می‌کنند این ۲۵۰۰تا هر کدام حریف یک تیپ و لشکر ما هستند! می‌گوید وای ۲۵۰۰تا کماندو می‌خواهد بیاید! آقا یک سرچ کن همین چند سال قبل کماندو‌هایشان را گرفتیم گریه می‌کردند. سر زن کماندو چفیه کردیم. بهشان عدس‌پلو دادیم. چرا این چیزها را یادتان می‌رود؟!

اصلا نترسید! اگر ایران جمهوری اسلامی نبود و اسلام و دین نداشت یک حکومت لائیک و بی‌دین هم بودیم، ملت سلحشور هم نداشتیم، آمریکا نمی‌تواتست ایران را شکست دهد چون جغرافیای ایران اجازه نمی‌دهد. تنها راهش این است که یک کشور بترسد و تسلیم شود. همین! هیچ راه دیگری ندارد. فتح کشور در این زمانه کلا غیرممکن است مگر اینکه کشورت بترسد و تسلیم شود. این‌ها هم که گوشت دم توپ ما هستند، کویت، امارات، بحرین و … اراده کنیم تعطیل‌اند. ان‌شاءالله به آنجا نمی‌رسد.

 

»ابتدائیات دسته روی‌های شبانه

یک نکته دیگر این است که نباید برداشت از این دسته‌روی‌ها و ماشین‌ها در خیابان این باشد که ما داریم چنگ و دندان به مردم نشان می‌دهیم. مثلا به بعضی محله‌ها می‌رویم جلوی جایی می‌رسیم یک نفر می‌دود جلو می‌گوید حاجی جلوی این سوپری وایسا این بی‌پدر و مادر خیلی فلان است. می‌گویم ما برای دشمنی با مردم نیامده‌ایم. راه می‌افتیم برای اینکه به مردم بگوییم ما پای کار و در صحنه‌ایم. دنبال انتقام شخصی نیستیم که مثلا شخصی آن شب کِل کشیده برویم در خانه‌اش فحش بدهیم. این‌جوری که درست نمی‌شود.

بعضی‌ها هم ماشالا جوگیرند تا یک جمعیت می‌بینند دنبال پیگیری مشکلات شخصی می‌روند. ما داریم می‌رویم برای اینکه مردم بیایند و به ما بپیوندند. اگر ما همه این کارها را کردیم و کسی هنوز خواست در پازل اسرائیل بازی کند باید از نظر امنیتی باهاش برخورد بشود.

وظیفه ما که امنیتی نیست، ما مردمیم باید طوری برنامه اجرا کنیم که به ما بپیوندند. این جنگ هم که می‌گفتند مثلا پانزده روز طول می‌کشد ظاهرا بیشتر دارد طول می‌کشد. این به‌دلیل حماقت آن‌هاست. من بهتان قول می‌دهم ان‌شاءالله به‌لطف دعای شما و بزرگان روز‌به‌روز شکست‌های آن‌ها بیشتر می‌شود به‌طوری که نتوانند بشمارند. و از روز دوم جنگ به این طرف همین بوده. از روز دوم جنگ روزبه‌روز شکست آن‌ها بیشتر شده. اگر باعث انزجار مردم بشویم کار خراب‌تر می‌شود. یک عده هم که وسطند گرچه دیر؛ اما یواش‌یواش دارند می‌آیند این‌طرف.

توقعتان را هم میزان کنید کسی که به این‌طرف می‌پیوندد که مثل تو حزب‌اللهی نمی‌شود فقط می‌آید این‌طرف. اگر گفت وطنم ایران بگو دمت گرم همین را هم قبول داریم. نگو حتما باید این را هم محکوم کند، در دهان او هم بزند و به فلانی هم فحش بدهد. نه دیگر لازم نیست. همه این‌ها که حزب‌اللهی نمی‌شوند. در پازل دشمن بازی نکند از نظر ما محترم است. عده‌ای هم ساکتند یا می‌ترسند یا آن‌طرف چیزی گیر دارد، پرونده‌ای دست موساد دارند. موساد که شوخی ندارد.  همین که ساکت است و کولی نمی‌دهد و از آن‌ها طرفداری نمی‌کند خیلی مَرد است. برای اینکه اگر زبانش را باز کند پرونده‌اش را می‌ریزند کف. بچه‌های امنیتی این را می‌دانند.

بنابراین اینطوری نیست که فکر کنی هر کسی کنار تو نیست پس اسرائیلی است. عموم مردم ایران هم پای کار مملکتشان هم پای کار دینشان هستند ان‌شاءالله در جشن پیروزی آن‌ها هم شرکت می‌کنند. اگر به پیروزی سوم برسیم وضع اقتصادی زمین تا آسمان فرق خواهد کرد. کشوری که ابرقدرت امنیتی منطقه‌ای است قطعا ابرقدرت اقتصادی هم خواهد بود. خدا از آن‌هایی نگذرد که گفتند موشک را ول کنید به سمت فلان برویم. در دنیای امروز دنیا دنیای جنگل است هرکس موشک بهتر دارد پول هم بیشتر دارد.

ان‌شاءالله به آنجا هم می‌رسیم.

 

ارسال دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید