امروز 31 خرداد 1405 - 4 محرم 1448
خواندنی ها

متن سخنرانی _ حقیقت این است ( 10 ) _ شب دهم دهه محرم 1401

27 خرداد 1405 -   12:00 ق.ظ  دسته بندی: حقیقت این است

یا حبیب

متن سخنرانی

سیدمحمد انجوی‌نژاد

موضوع: حقیقت این است _ قسمت دهم

تاریخ: 1401/05/16

 

عناوین اصلی:

»مؤمن اهل اعتدال است

»اعتدال در سبک زندگی

»اعتدال در ارتباط با دیگران  

»مشکل ما کم‌گویی اخلاقی نیست، مشکل عمل نکردن در بحران‌هاست

»عزت مداری و فضای مجازی

 

 

»مؤمن اهل اعتدال است

در بحث صفات عالیه و حقیقت صفات عالیه به کلمه اعتدال می‌رسیم. امام صادق(ع) فرمودند که مؤمن اهل اعتدال است و اعتدال را تعریف کردند. قبل از آن در جایی آقاامیرالمؤمنین(ع) فرمودند من ندیدم  کسی در چیزی افراط کند مگر اینکه بعدا تفریط کند و این جاهل است. ندیدمی که امیرالمؤمنین(ع) می‌فرماید؛ یعنی نیست، از ازل تا ابد همچین اتفاقی نمی‌افتد. جاهل یک مدت از زندگیش را در افراط به سر می‌برد و یک مدتش را هم در تفریط. در هر چیزی، حتی در دینداری! در دینداری هم بالأخره ما افراط داریم. شیطان وقتی می‌بیند که زورش به من و تو نمی‌رسد درباب دینداری که ما را از دین دور کند ما را در مسیر افراط دینداری می‌برد. افراط به معنای افراط است؛ نه اینکه کسی خیلی مقید باشد و بگوییم افراط  می‌کند؛ نه، بیشتر از دستور دین؛ ما را به آن سمت می‌برد که بعدا ما به تفریط دچار شویم؛ یعنی کسانی که این مدلی هستند.

روایتی که از آقا امام رضا(ع) شب سوم یا چهارم نقل کردم، دوباره خدمتتان می‌گویم که خدمت آقاعلی‌بن‌موسی‌الرضا(ع) عرض کردند فلانی روزی هزار رکعت نماز می‎خواند اینجوری است، آن‌جوری است و همه را گفتند. امام علم غیب دارد و می‌داند راجع‌به کی دارد صحبت می‌کند. خیلی از صحبت‌هایی که اهل‌بیت(ع) می‌کنند مصداقی است. امام فرمودند که از قول من به او سلام برسانید و بگویید اگر در شهر تو، در منطقه تو، گرسنه‌ای، مظلومی، ظلم‌دیده‌ای، ظالمی وجود دارد و تو یاری مظلوم می‌کنی یا نمی‌کنی، مبارزه با ظالم می‌کنی یا نمی‌کنی، به این گرسنه می‌رسی یا نمی‌رسی؛ اگر می‌رسی، من امام به تو می‌گویم لازم نیست هزار رکعت نماز بخوانی. اگر نمی‌رسی، این هزار رکعت را برای شیطان داری می‌خوانی! آنهایی که می‎گویند فقط امام حسین(ع) بگویید، فقط امام رضا(ع) بگویید، بی‎خیال مملکت و سیاست و جهان!

این معنای افراط هم این‌طوری نیست که کسی بی‌قید است، تو مقیدات را رعایت می‌کنی، می‌گوید افراط نکن! نه آقا، افراط یعنی آن چیزی که امام بگوید افراط است؛ دین می‌گوید افراط است. وظایف اجتماعی، اعتقادی، سیاسی، خانوادگی، عاطفی، دوستانه و غیره، مملکت و جهان و دینداری یک چیز متعادل باشد. این اولین قسمت اعتدال است.

 

 

 »اعتدال در سبک زندگی

دومین قسمت در باب اعتدال این است که در خود سبک زندگی هم معتدل است. من همین الان در ذهنم حداقل ۱۰نفر سراغ دارم که زمانی بابت خرج ماهیانه‌شان گیر بودند و خود من کمک می‌کردم. حداقل ده نفر؛ حالا آنهایی که کار خیر می‌کنند و این کاره هستند و مؤسسه و خیریه دارند خیلی بیشتر [در ذهنشان است ]. بعد این ۱۰تا، بالأخره خدا کمک کرد و روزی رساند دیگر، الان در باب تجملات و اسراف و… دیگر آن متمول‌های سابقه‌دار هم به گرد پایشان نمی‌رسند.

در سبک زندگی، من و شما موظفیم یک زندگی خوب داشته باشیم؛ نه یک زندگی با اسراف و تجملات که خرید می‌کند تا خرید بعدی فرصت نمی‌کند یا اصلاً نیاز ندارد خریدهای قبلی را باز کند و اتفاقاً در مؤمنین هم هستند. برای همین من دارم اینجا می‌گویم. باز من کسی را ندیدم که در باب محبت، از حد اصلی محبت افراط کند بعداً به کینه و دشمنی نرسد. من که خودم تن و بدنم می‌لرزد وقتی می‌بینم کسی به کسی دیگر افراطی محبت می‌کند. قطعاً این‌ها بعداً دعوایشان می‌شود.

در باب رفتار شخصی هم همین است که این متأسفانه یک معضل شده است. شما این طرف خیابان یکی را می‌بینی با موبایل می‌گوید و می‌خندد دل می‌دهد و قلوه می‌گیرد، بیست‌وچهاری آویزان همدیگر هستند. آن طرف خیابان هم یکی می‌بینی با موبایل دارد با آن کسی که قبلا بیست‌وچهاری آویزان همدیگر بودند، دعوا می‌کند. ما چرا نمی‌توانیم مثل آدم همدیگر را دوست داشته باشیم؟! این را برای نوجوانان می‌گویم؛ مخصوصاً برای دختران! دوستی‌هایتان دوستی عادی باشد؛ آویزانی، افراط است و این افراط همان چیزهایی که الان می‌بینید مثلا نمونه‌اش چند سال قبل مردی لیست پیامک های خانمش را برای من آورد که ساعت ۷ کجایی ؟ ۷ و ۵ دقیقه رسیدی ؟ 7 و 7 دقیقه خوبی ؟ ۷و 8 دقیقه، چی خوردی ؟ و…

می‌گفت سر کار بیست و چهار ساعت باید اس ام اس‌های او را جواب بدهم. ۵ سال بعد از گشنگی کنار خیابون می‌مرد او خبردار نمی‌شد! افراط به تفریط می‌کشد. روابط‌هایتان را متعادل کنید. من ندیدم و احتمالاً هم نیست و اسم این چیزها را محبت نگذارید، اسمش افراط است. اگر دوست داری دوستی‌هایت باقی بماند، متعادل باش!

 

»اعتدال در ارتباط با دیگران  

قسمت بعدی اعتدال، اعتدال در ارتباط با دیگران است.  من یک دوره‌ای زمان جنگ، خیلی در خودم بودم. الان هم تقریبا اینطوری هستم؛ ولی آن زمان خیلی! یک خوابگاه فرض کنید، وقتی اهواز می‌آمدیم یک خوابگاه با 700تا تخت، گوشه‌ی گوشه، تخت طبقه دو جای من بود. همه می‌گفتند محمد انجوی فقط با عنکبوت‌ها رفیق است. آنجا می‌رفتم کسی جرأت نداشت سراغم بیاید و سلام کند؛ دراز می‌کشیدم. که چی؟ که من داغ دیده‌ام، من افسرده‌ام، من عارف‌بالله هستم، من فنافی‌الله هستم و از این مسخره بازی‌ها!  الان دارم می‌گویم این ۷۰۰تا آدم چقدر ارزشمند بودند اگر با هر کدام ۵ دقیقه حرف زده بودم؛ یک دوستی و سلام علیکی! مدتی اینطوری بودم.

آدم‌ها خیلی متنوعند و ما در ارتباطاتمان باید بالأخره با همه آدم‌ها بتوانیم گفتمانکی داشته باشیم. برخی در اداره‌اش‌، محل کارش، در هیئت خودش، می‌آید و می‌رود و اصلا اهل ارتباط با دیگران نیست. و این «وَاعتَصِموا بِحَبلِ اللَّهِ جَميعًا وَلا تَفَرَّقوا» که ما لازم است همدیگر را حدودی بشناسیم، چشم در چشم باشیم که در جایش زیر علم امام زمان(عج) ان‌شاءالله در لشکر امام زمان(عج) با هم دوست باشیم. من به عینه دیدم که برایم خیلی فرقی نمی‌کرد که در خطی که داریم می‌جنگیم، بغل دستی‌هایمان چه کسانی هستند و نسبت‌به آنها تعصبی نداشتم در حالی که می‌دیدم بچه‌ها برای همدیگر می‌میرند. جامعه ایمانی نیاز به این اعتصام دارد و آن «كَأَنَّهُم بُنيانٌ مَرصوصٌ» که در آیه دیگر قرآن می‌گوید، همین است. آدم‌ها اگر با همدیگر ارتباط نداشته باشند، سرش را پایین بیندازد، بیاید و برود؛ هیچ گونه رفاقت حداقلی نداشته باشد، نمی‌توانند.

در ارتباطات جامعه اسلامی، شهرهای کوچک که شما می‌روی، هرچه کوچک‌تر است احساس می‌کنی شهر نیست و یک خانواده بزرگ است. بعد در کلانشهر، در تهران فرض کن در شهرک اکباتان می‌آیی که همه پنجره‌هایشان رو به همدیگر اشراف دارد علی‌رغم این، همسایه همسایه‌اش را نمی‌شناسد، شیراز ما هم از این چیزها زیاد دارد. ارتباطات باید جوری باشد که جامعه اسلامی تبدیل به امت شود.

شهر کوچک می‌روی، یک خانواده بزرگ می‌بینی که در این خانواده بزرگ خلاف در آن کم است چون چشم در چشم‌اند، رودربایستی دارند، اتحاد زیاد است، محلات اصیل اینطوری می‌بینی، همه جا می‌بینی. غریبه‌ای می‌آید، این غریبه کاملا در چشم می‌خورد و نمی‌تواند خلافی بکند، امنیت و رفاه بیشتر است، به داد همدیگر می‌رسند. همه این‌ها سر جایش است. و این مدرنیته‌ای که امروزه آمده است و می‌دانید مدرن به معنای جدید نیست. مدرنیته یک فرهنگ است، یک مکتب فلسفی است. در این مدرنیته آن سه چهار آیتم اصلی که دارد، یکی از آنها این است که ما را از همدیگر دور می‌کند. مدینه‌ها را شهرهایی که اسمش مدینه بود را به کلانشهر تبدیل می‌کند. هیچکس از هیچکس خبر ندارد. این هم جز چیزهایی است که باید باشد. اعتدال در ارتباطات!

الان مثلا شما به یکی از خیابان‌های مدرن شیراز بروید. مدرن به‌معنای مدرنیته و نه به‌معنای نو و جدید. خیلی وقت‌ها می‌گویند، این سنتی و آن مدرن است؛ سنتی و مدرن اصلاً به معنای نو و جدید نیست. مخالف مدرنیته «ترادیشن» است  و بحثش اصلاً مخالف  oldو new  نیست. در یکی از خیابان‌های مدرن شیراز برو، به مردم سلام کنی، چپ چپ نگاهت می‌کنند. می‌گویم سلام علیکم طرف اینجوری نگاه می‌کند(با تعجب) به بغل‌دستی‌اش می‌گوید خله، سلام می‌کنه! دشمن و شیطان همین را می‌خواهد که ما حتی از سلام کردن به همدیگر ابا داشته باشیم و فرهنگ شیطانی هم همین را می‌خواهد.

 

»مشکل ما کم‌گویی اخلاقی نیست، مشکل عمل نکردن در بحران‌هاست

گزینه بعدی بحث خویشتنداری است. ببینید همه ما در مدرسه کلاس دینی رفتیم، در دانشگاه معارف پاس کردیم، پای منبر بودیم، پای تلویزیون بودیم، همه ما وعظ شنیده‌ایم؛ یعنی خیلی بعید است آدم‌هایی که هیئت می‌آیند وعظ نشنیده باشند و اتفاقا مشکل ما در وعظ و توصیه نیست. من خیلی وقت پیش مثلا دهه ۷۰-80، مطلبی از آقای دولابی شنیدم و برایم جا نمی‌افتاد. بعدها فهمیدم منظورش چیست. آقای دولابی فرمودند این‌ها که منبر می‌روند و کرسی اسلام را توضیح می‎دهند و در نماز جمعه و … صحبت و توصیه می‌کنند؛ همه آنها چهارپنج جمله بیشتر ندارند؛ بقیه‌اش هنر آن منبری و سخنران است که حاشیه، داستان، خاطره و … بدهد. همه اخلاق همین‌هاست. مشکل ما در علم اخلاق نیست، مشکل ما در این است که مردم، وقتی در بحران قرار می‌گیرند نمی‌توانند اخلاق را اجرا کنند! عصبانی که می‌شود دیگر همه چیز یادش می‌رود. آن جمله‌ای که قدیم‌ها خیلی به در و دیوار می‌زدند و الان نمی‌دانم می‌نویسند یا نه که امام صادق(ع) فرمودند قلبی که در آن شهوت حاکم می‌شود، حکمت نمی‌پذیرد و این را به‌سمت بدحجابی و گناهان خیابانی می‌بردند. نه، این شهوت به معنای عام است؛ یعنی کسی که در بحران غرایز قرار می‌گیرد، عصبانی می‌شود، شهوتی می‌شود، هر چیزی که شما فکر کنید، آنجا یک دفعه تمام جزوه‌های معارف و سخنرانی‌ها و مباحثی که بلد است، یادش می‌رود. بعد ایشان فرموده بودند، این چند تا جمله مثل قاشق و چنگال برای غذا است؛ یعنی با قاشق و چنگال شما هیچ کار دیگری نمی‌توانی بکنی الا اینکه غذا بخوری. حالا آن زمان شاید با قاشق در نوشابه را باز نمی‌کردند، این هم می‌شود بازکرد؛ بالأخره غذا است دیگر!

با اخلاق هیچ کاری نمی شود بکنی الا اینکه در همین بحران‌ها به آن عمل کنی. اگر در این بحران‌ها نخواهی اخلاق را عمل کنی چرا الان اینجوری نشستی و داری گوش می‌دهی؟! و من چرا دارم صحبت می‌کنم؟! اخلاق برای خویشتن داری است. بله، الان همه چیز جور و ردیف است. ما مدام داریم داد می‌زنیم برای مباحث اقتصادی؛ اما اصلا بنا نیست که یک عَلَم بلند کنیم که فقر که آمد دین می‌رود. اولاً ثروت که می‌آید، بیشتر دارد دین می‌رود. ثانیاً اگر قرار باشد که فقر بیاید و دین برود، پس این دین به چه دردی می‌خورد؟! دین به درد این می‌خورد که من در بحران‌های مختلف دیندار باشم. حالا عموم مردم بگویند؛ می‌خواهد بهانه جور کند برای بی‌دینی‌اش! الان فقیرِ بادین که خیلی بیشتر از ثروتمند بادین است.  الان به‌نسبت که بالاشهری‌ها کمتر در خانه امام حسین(ع) می‌آیند تا جنوب شهری‌ها! همه این‌ها بهانه است.

اصل این است، حقیقت اخلاق این است که به‌درد بحران بخورد. سبحان‌اللهی که الان سرکیفی، خوابت را کردی، غذا خوردی، مشکل اخلاقی نداشتی، کسی اعصابت را خُرد نکرده، الله اکبر نماز می‌خوانی، خدا قبول کند! اما آن چیزی اخلاق است که در بحران به دادت برسد.

خدا حفظ کند یکی از روحانیون باصفای زمان جنگ که الان هم مشهد، خیلی متخلق به اخلاق الهی است. زمان جنگ برای ما صحبت می‌کرد می‌گفت آقا شما نشستید اینجا فکر می‌کنید خیلی آدم‌های دینداری هستید؟!  صبح فلانی شهید شده، ظهر فلانی، شب ۶تای دیگر شهید می‌شوند، همین‌جوری داری در مرگ دست و پا می‌زنی! اینجا نه بساطی برای گناه است، نه مال حرامیست که بخوری! نه به تو پیشنهاد مقام می‌شود، نه پیشنهاد رشوه می‌شود. هیچ‌! هیچ فشاری از شیطان روی تو نیست! بعد اینجا نشسته‌ای، اینجوری نشستی فکر می‌کنی عارف بالله هستی؟! بگذار جنگ تمام شود، در شهرها برگردی، ببینم چند مرده حلاجی! و دقیقاً ما فهمیدیم. در مواقع عادی همه خوبند، همه عالی‌اند. عصبانی‌اش کن! عصبانی بشود. در ‌‌خواستگاری همه مؤدبند! دختر مؤدب، مرد هم مؤدب. سه سال بعد، چتونه مثل سگ و درویش افتاده‌اید به جان همدیگر!  همان ادب خواستگاری را ادامه بدهید دیگر! خب آقا شما خوبید؟ الحمدلله! سلامت باشید، لبخند هم بزن که بگویند خیلی خوش‌اخلاقی.

بعضی از این بچه‌هایی که من می‌دانم به شدت بداخلاقند، در جمع چون می‌بیند بقیه او را می‌بینند، خنده از روی لب‎هایش کنار نمی‌رود که به همه بگوید من خیلی آدم خوبی‌ام. رودربایستی‌ها را شب عاشورا کنار بگذاریم، من با خودم دارم صحبت می‌کنم؛ شما دارید می‌شنوید، خودتان دارید می‌شنوید به من ربطی ندارد. در بحران، در فقر، در تنگدستی، در مریضی، در دعوا، در غضب، در اوج شهوت، چقدر یادت می‌آید که چه شنیدی؟! 24ساعت ما داریم می‌شنویم. خیلی‌ها فکر می‌کنند مشکل اصلی ما این است که تریبون‌ها از دین و اسلام  نمی‌گویند. اتفاقاً مشکل اصلی ما این است که خیلی زیاد می‌گویند، مردم نمی‌دانند این به چه دردی می‌خورد. این قاشق و چنگال فقط برای غذا است. مردم فکر می‌کنند شنیدن این‌ها خودش فضیلت است!

بعضی از این بچه‌ها که اینجا صبح تا شب، پای صحبت‌های عدالت‌خواهانه ما الله اکبر و تکبیر می‌گفتند، الان زندانند داداش! بعد که به مقام رسیدند، چاپیدند و الان هم زندانند. وگرنه آقا این مدل شعار دادن که خیلی ساده است. من به خودم هستم؛ شعار دادن خیلی ساده است.  من بعضی وقت‌ها از اینکه خودم در بحران‌ها این‌قدر کم می‌آورم، اصلا شرمنده می‌شوم حرف بزنم. والله همین امشب می‌گفتم کاش امشب فرداشب بود ما نمی‌خواستیم سخنرانی کنیم. بقیه به آدم بگویند بارک‌الله، تا حدی جذاب است. خوب این است که، این آدم وقتی در خلوت با خودش جلو آینه می‌نشیند؛ خودش به خودش بگوید بارک‌الله! این هم گزینه بعدی و اعتدال در این داستان. انشاالله به حق حضرت زینب (س) همه ما را عامل به همه حرف‌های خوب بکند.

 

 

»عزت‌مداری و فضای مجازی

یک کتاب هست به نام «آشوب» که من خواهشم این است که بزرگترها این اسم یادشان باشد. دبیرستانی‌ها بگذارند کمی تحصیلات دانشگاهی پیدا کنند، بعد اگر خواستند بخوانند. کتاب غربی است و در ایران هم ترجمه‌ شده است. این کتاب، چند تا کشور را بررسی می‌کند که این‌ها در بحران‌هایشان چگونه توانستند از نظر اقتصادی خودشان را بکَنَند. اندونزی، مالزی، ژاپن و فنلاند را بررسی می‌کند.

آن چیزی که من مد نظرم است، فنلاند است؛ من نمی‌خواهم کتاب را شرح بدهم.  فنلاند کشوری است خیلی کوچک و جمع و جور با 4- ۵ میلیون جمعیت، همسایه یک کشور خیلی بزرگ آن زمان به نام شوروی. بررسی می‌کند که این چگونه توانست هویت و اقتصادش را کنار شوروی حفظ کند و الان جزء کشورهایی باشد که مثلا در آمارها می‌گویند، وضعشان خوب است و … .

من به اینکه این کتاب دارد توصیه می‌کند که اینطوری باشید، اصلا کاری ندارم، برداشت خودم را از این کتاب می‌خواهم بگویم. به این معنا که دیدم مقدمه‌ای برای فنلاند دارد تحت‌عنوان فنلاندلیزه شدن در غرب! غربی‌ها مردم فنلاند را مسخره می‌کنند و به کسی که خیلی بی‌غیرت و بی‌عزت است، خیلی بدبخت و مفلوک است؛ در کشورهای دیگر می‌گویند  فنلاندی شده! بعد می‌آید چه کار می‌کند؟ رسماً می‌آید به خیلی کشورهای دیگر هم نسخه می‌دهد و یواشکی می‌گوید کنار قدرت‌های بزرگ این مدلی باشید. پشت پرده‌اش دارو این را می‌رساند؛ [ولی] ما برداشت خودمان را می‌کنیم که او چگونه عزت، غیرت، حمیت و ملیتش را فروخت که بتواند کنار شوروی استقلالش را حفظ کند. ۳۰-۴۰ تا هم مثال می‌آورد که یکی از این مثال‌ها اگر در ایران اتفاق بیفتد، مردم در خیابان می‌ریزند. الحمدلله ما هنوز غیرت داریم.

بحث من این است که یکی از گزینه‌های صفات عالیه، عزت‌مداری است. آقا شما الان جواب من را بدهید حضرت عباسی! یک همسایه داشته باشی، سه وعده به تو بهترین غذا را بدهد. اصلاً خانه هم مال او هست رایگان در آن زندگی کنی؛ اما صبح تا شب خوار و خفیفت کند، به همه هم بگوید. ما واقعاً این مدل زندگی را برای شخص خودمان و برای خانه خودمان می‌پسندیم؟! اگر نمی‌پسندیم در این فضای مجازی چرا پست‌های ایران‌تحقیری و خودتحقیری را لایک می‌کنید و آنها را اصلا فالو می‌کنید؟!

من دو سال قبل هم گفتم آن پرهیزی که آقا دادند که مشکل اصلی خیلی از مشکلات ما این است که مردم ما دارند با خودتحقیری که به آنها القا می‌شود، جوک و داستان می‌گویند. البته من اصلاً فکر نمی‌کنم این آیدی‌هایی که این مدل از حرف‌ها را که می‌زنند از آلبانی نباشند؛ بالأخره آنها هر کدام 500تا اکانت دارند و همه هم فیک است. ای کاش من سگی بودم در خیابان‌های نیویورک اما در ایران نبودم! ای کاش گاوی در سوئیس بودم، در ایران نبودم! همه را هم در دهه محرم ریختند. می‌دانی چرا این‎قدرپررو شدند؟ برای اینکه تو صبح تا شب پای جوک‌های این مدل خودتحقیر هستی! آن یکی مردک دلقک یک‌جوری ایران را تحقیر می‌کند. هر چه دلقک و سلبریتی است، راه افتادند ایران را تخقیر می‎کنند و ملت ایران این‌ها را فالو کرده‌اند! من نمی‌دانم چرا آنفالو نمی‌کنی؟! چرا بهتان بر نمی‌خورد؟! یعنی واقعا شما حاضرید عزتت را به همین راحتی بفروشی؟! فرهنگ ۲۵۰۰ ساله‌ات را پای کشورهای 100-200 ساله‌ای که یک مشت اکانت و سلبریتی این‌ها را روزمزد کردند،  این‌ها را اسیر خودشان کردند، زن و بچه‌شان را آنجا گروگان گرفتند که آن‌ها در سر ما بکوبند.

و این خودتحقیری  دارد می‌گیرد برادران و خواهران! مؤمن عزت‌مدار است. چرا می‌گذاری ایرانت را تحقیر کنند؟! اصلاً به اسلام کاری نداشتم، چرا می‌گذاری این کار را بکنند؟! به این جمعیت هم نیستم به کل مردم ایران هستم. چرا می‌گذارید ایران‎تان را تحقیر کنند؟! چرا اصلاً این‌ها جرأت می‌کنند این کار را بکنند؟! هر نقطه مثبتی در ایران اتفاق بیقتد چه این دوره‌، چه دوره قبل، چه دوره‌های بعد، همه‌اش خودتحقیری! بعد همین ایران هم باز به شیراز می‌رسد، شیرازی‌ها هم خودشان، خودشان را تحقیر می‌کنند؛ یعنی اصلاً این ویروسی است. اگر ایران تحقیر بشود بعد استانت را تحقیر می‌کنی، بعد شیرازت را تحقیر می‌کنی و بعد خودت را تحقیر می‌کنی و این عزت را از بین می‌برد.

مشکل اصلی ما این است که دیگر شما خودت را باور نمی‌کنی! به همین دلیل است که خروجی‌های تیزهوشان ما، خروجی‌های مدارس سمپاد ما، خروجی‌های دانشگاه درجه یک ما اصلاً باور نمی‌کنند که در ایران بتوانند رشدی بکنند. من کاری به معضلاتش ندارم؛ ولی واقعاً این معضلات جاهای دیگر هم هست، آنها خودتحقیری نمی‌کنند اینقدر بولد نمی‌شود. که اصلاً ما روحیه‌اش را نداریم، نه آقا، اینجا که جای زندگی نیست! خب آقا بروید دیگر! و واقعا آنهایی که رفتند کاش می‌آمدند می‎گفتند. حضرت عباسی می‌گفتند؛ نه اینکه حالا رفته، کلی قیافه آورده و… دیگر رویش نشود بگوید. همه‌جا همینطوری است؛ همه جا خوب و بد دارد. فقط ایران اینطوری است! ای کاش گاوی بودم در مزارع سوئیس! ای کاش سگی بودم در خیابان‌های نیویورک! خیلی عجیب است این‌ها. آقا این‎ها عجیب نیست؟!

اصلاً از منظر جمهوری اسلامی اسلام نمی‌گویم. این را خیلی دقت کن! در تاریخ بشریت هیچ مملکت و ملتی این جملات را راجع‌به خودش نگفته است! چون شما کوتاه آمدید، آن‌قدر کوتاه آمدید که دارد می‌گوید کاش سگی بودم در خیابان‌های نیویورک و شب عاشورا به تو برنمی‌خورد! بعد هم اینجا داد می‌زند و عربده می‌زند هیهات من الذله! آنجا نمی‌روی از بالا تا پایین هفت جدش را آباد کنی؟! البته باز هم برمی‌گردم و می‌گویم من باورم نمی‌شود این‌ها از مردم ایران باشند؛ این‌ها واقعا اکانت‌های اسرائیلی و آلبانی نشین و … هستند؛ ولی ببینید شما مردم جرأت را تا به کجا رساندید؟! امروز  فضای مجازی میدان نبرد است و این بچه‌های ما دارند این‌ها را می‌بینند. نوجوان‌های ما دارند این‌ها را می‌بینند؛ از بچگی دارند اینجوری بار می‌آیند. عزت، عزتت را حفظ کن! عزت مملکتت را حفظ کن! واقعا اگر ما این مدل مردم منفعلِ سر به زیر افسرده‌ی شرمنده نسبت‌به ایران داشته باشیم، دیگر هیچ مشکلی از نظر غرب و از نظر دشمنان نیست، خیالشان راحت است.

باور کنید در عملیات بدر وقتی به ما گفتند، آقا بلند شو آن طرف خاکریز را نگاه کن، ببین چه خبر است، ما رفتیم ببینیم بعثی‌ها چه جوری می‌خواهند تک بزنند، رفتیم ببینیم چه خبر است، انگار دشتی از فلز بود. درحالی‌که ما در خط خودی اصلاً تانک به چشممان نمی‌دیدیم. دشتی از فلز بود که تا آخر تانک بود، آدم نمی‌دیدی! با این اسلحه که نمی‌شود تانک بزنی! بعد وقتی برگشتیم پایین به چهره بچه‌ها نگاه می‌کردیم، در آن قدرتمندی، عزت، شور و آرامش بود. یکی از این بچه‌ها بود با ۷- ۸ تا گلوله آرپی‌جی وسط تانک‌ها زد.  خودش رفت زد وسط تانک‌ها که راه را بند بیاوریم. معمولاً ما راه را بند می‌آوردیم تانک‌های قبلی برمی‌گشتند. بعد ما او را کشیدیم و آوردیم، از گوش‌هایش چرک و خون داشت بیرون می‌زد، لبخند روی لبش بود و گفت دیدید گفتم می‌توانیم. ما اینجوری کار کردیم. بعد امروز دانشجوی ما این‎قدر منفعل! باید برویم! خب بیا برو! باور کن تو با این روحیه‌ات بروی بهتر است! حداقل آنجا خدمتی برای آنها بکن!

 

در همین شیراز ما اتفاقات علمی، فنی، صنعتی، مخصوصاً در بعد نظامی دارد می‌افتد؛ دهانم بسته است. جهان دارد دنبال این آدم‌ها می‌گردد که کف شیراز آنها را بزند. نه اینکه بگویم ما نژادپرستیم و ایرانی‌ها فلان. اول اینکه من سیدم داداش! من عربم، ایرانی نیستم که بخواهم از نژاد ایران [تعریف کنم]. ایران همین است که هستیم دیگر! دور همدیگریم دیگر، ایران است. من که قائل به نژادپرستی نیستم؛ ولی می‌گویم ایران با بقیه جاها هیچ فرقی ندارد. همه جا می‌شود آدم خوب باشد، همه جا می‌تواند بالا برود.

بله، فرهنگی داریم این فرهنگ هم چند صد سال روی آن کار شده، بروکراسی داریم، این چیزها را داریم. این‌ها که همه را می‌دانم . شب عاشورا که نمی‌خواهم الان انتقاد کنم، انتقاد سر جایش، همه هم می‌دانید که می‌گویم؛ اما امشب شب عزت‌مداری است. امشب، شب کسی است که وقتی حضرت زینب(س) وارد به کاخ یزید شد- خانم‌ها گوش بدهند- یزید اصلا ماند. نه فقط از نظر روحی، این همه جسمی اذیت شده، گرسنگی، تشنگی، چهل روز. روی شتری که اصلاً هیچ محملی نداشته، پدر یک زن در می‌آید. [یزید] گفت: «من هذه متنکر» این زن مغروری که اینجوری شانه‌هایش را بالا داده و سرش بالاست دارد می‌آید، کیست؟ اصلا به او برخورد. بعد تو تحمل می‌کنی کف مجازی بیایند بزنند ای کاش من گاوی در سوئیس بودم! بهت برنمی‌خورد؟!  به ایرانی‌ها برنمی‌خورد؟! به تو سلبریتی احمق برنمی‌خورد که با وطن فروشی جایزه درو می‌کنی؟! و آن‌هایی که در رأس کارند؛ برای یک صدای خوبش، برای هنرش برای بازیگردانی، برای اینکه پایش را به توپ خوب می‌زند، مرجع عقیدتی، سیاسی و اجتماعی شدند. شما چرا این‌ها را آنفالو نمی‌کنید؟! خب نکن! این هم داستان ما، این هم زندگیمان! این هم بچه‌هایت که فردا می‌خواهند در مدرسه بزرگ بشوند ببینیم به درد مملکت می‌خورند یا نه؟! خب، فوتبال خوب بازی می‌کند نوکرت هم هستم برو گلت را بزن! تو هم هنرپیشه خوبی هستی، تو هم صدایت قشنگ است داداش! این‌ها خیلی دارد اذیت می‌کند. من در بحث به سوی بی‌نهایت محرم ۹۶ خدمتتان گفتم و روایت‌هایش را برایت ردیف کردم که در آخرالزمان شیطان روی سلبریتی‌ها- عین ترجمه‌ی متن عربی‌اش سلبریتی می‌شود- سرمایه‌گذاری می‌کند و آنها را مرجع مردم قرار می‌دهد. مردم دیگر سراغ استاد دانشگاه، استاد اقتصاد، استاد علوم اجتماعی، استاد روانشناختی، استاد فیزیک نمی‌روند. چند وقت پیش می‌گوید که آقا، فلانی که از دنیا رفت هیچکس در ایران او را نمی‌شناخت. آقا این اینستاگرامت را ببند اگر عرضه نداری از ایرانت دفاع کنی! این‌ها باید باشد، همه ساکت!

عزتت را حفظ کن! برو راجع به همین فنلاند بخوان و ببین  مردمش چه دارند می‌کشند؟! ژاپن ژاپن می‌کنی، برو در همین کتاب آشوب بخوان نه کتابی که چاپ وزارت ارشاد جمهوری اسلامی است که  آنجا چه اتفاقاتی می‌افتد که اگر یکی از آن  اینجا اتفاق بیفتد-مثل قتل گریبایدوف- مردم در خیابان می‌ریزند. واقعاً  این را می‌خواهی؟! ان‎شاءالله که مسئولین مملکت بجنبند و کار کنند برای اقتصاد ایران، ما اصلاً بحثی نداریم، ما هم کمک می‌کنیم؛ اما این انفعال، این خودتحقیری باید برطرف شود. ما ملت ایرانیم قبل از اسلام هم ما ملت ایران بودیم. نسبت‌به ناموسمان نمی‌توانیم مثل یک ژاپنی‌ زندگی کنیم، نمی‌توانیم مثل یک فنلاندی زندگی کنیم؛ در اروپا مضحکه باشد بعد که بگویند این‌ها فنلاندی‌اند. ما نمی‌توانیم مثل اسکاتلندی‌ها زندگی کنیم که در کل اروپا راجع‌به استعماری که انگلیس برای آن‌ها داشته برایشان جوک بسازند. حالا ۴تا آسفالت هم کشیده، برج هم زده است.

اصلاً خوبید آقا! بعد عاشورا همه سیاه پوشند. باور کن الان آمار سیاه‌پوش‌ها امشب 70درصد ایران‌ هستند؛ خیلی زیادند. مردم ما به خدا و امام حسین(ع) مقیدند. باور کن 70درصدند! حالا با انواع مختلف، بالأخره سیاه را پوشیده است. یک نفر در ایران نداریم؛ حتی آنکه امشب سیاه نپوشیده که شعار «هیهات من الذله» را قبول نداشته باشد. عزتتان را حفظ کنید. من دارم داد می‌زنم، نه خوراکم از تو بهتر است، نه جایم، نه لباسم و نه هیچ‌چیزم؛ ولی عزتتان را حفظ کنید.

 

ارسال دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید