امروز 27 خرداد 1405 - 30 ذو الحجة 1447
خواندنی ها

متن سخنرانی _ حقیقت این است ( 7 ) _ شب هفتم دهه محرم 1401

27 خرداد 1405 -   12:00 ق.ظ  دسته بندی: حقیقت این است

یا حبیب

متن سخنرانی

سیدمحمدانجوی‌نژاد

موضوع: حقیقت این است _ قسمت هفتم

تاریخ: 1401/05/13

»ما نمی‌توانیم خدا را بشناسیم چون خدا بی‌نهایت است

»انواع معرفی خدا در ادیان الهی

»خدا پر از تلورانس و تغییر است و کاملاً با شخص هماهنگ می‌شود

 

»ما نمی‌توانیم خدا را بشناسیم چون خدا بی‌نهایت است

امشب در ادامه بحث حقیقت این است به کلمه الله و خدا توجه می‌کنیم و یک سری مباحثی که من برخی را در جلسات جمع‌وجورتر گفتم؛ اما به نظرم خوب شنیده نشد چون هنوز این بحث روی بورس است و من احساسم این است که این مدلی که من صحبت کردم این باید جمع شود و به چالش و مناظره برود؛ یعنی به جایی برسد که کسی اگر با این منظری که من دارم مخالفتی دارد چالشی ایجاد کند و مناظره‌ای باشد که در حقیقت تکلیف‌ها راجع‌به خداوند تبارک و تعالی کمی مشخص شود. نه اینکه مشخص نبوده بلکه الان در زمانه فعلی خیلی بحث جامع و کلی راجع‌به خدا نیست حالا این چیزی که من می‌خواهم خدمتتان بگویم شاید نمای کلی از همان بحث باشد.

اولین نکته باز طبق روال شب‌های گذشته فرض غلط را بررسی می‌کنیم. گفتیم اغلب این مشکلات که حقیقت را برای ما می‌پیچاند و ما گیج می‌شویم و به حیرت می‌رسیم این است که یک سری مفروضات غلط داریم بعد شروع می‌کنیم برای فرض‌های غلط، مثال آوردن و اثبات کردن. فرض غلط این است که انسان نه ما، انسانی که شما فرض کنید از اول تاریخ خلقت تا آخر تاریخ خلقت هر چند میلیارد تیلیارد سال می‌خواهد باشد، انسانی که تمام این مدت چند تیلیارد سال در تمام ثانیه‌هایش که هر ثانیه‌‌اش اندازه هزار سال نوری باشد در یک زمان خیلی خیلی زیاد با بالاترین قدرت تعقلش راجع‌به خدا تحقیق کند، چون خدا از منفی بی‌نهایت تا مثبت بی‌نهایت است او هر چقدر تحقیق کند نتیجه تحقیقش نزدیک به صفر است.

فرض غلط چیست؟ الان بهتان می‌گویم قاعده منطقی این است که ما انسان‌ها و مخلوقات، مخلوق که نمی‌تواند خالق را بشناسد. مخلوق برخی از نکات خالق را حدس می‌زند. همین!حالا کسانی که هی می‌گویند خدا این است خدا آن است این فرض غلط را پشت ذهنشان دارند که من خدا را شناختم و دارم به شما عنوان می‌کنم آقا خدا این است.  جمله خدا این است  غلط است. پس اول فرض غلط را رد می‌کنیم آن هم این است که ابدا ما و تمام مخلوقات خدا اگر هر چقدر علم و توانایی و زمان داشته باشیم نمی‌توانیم خدا را بشناسیم چون او بی‌نهایت است و ما جزء هستیم و طبق قاعده منطق اشراف جزء بر کل محال عقلی است نه محال وقوعی؛ یعنی اصلاً و عقلا امکان ندارد یک کوچک‌تر یک بزرگ‌تر را بشناسد. عقلا امکان ندارد. این فرض غلط است.

 

 

»انواع معرفی خدا در ادیان الهی

حالا می‌آییم سراغ نظریاتی که در طول تاریخ تدین، مؤمنین راجع‌به خداوند تبارک و تعالی داشتند و برخیشان رسماً گفتند همین که ما می‌گوییم هست. بله من می‌توانم روی منبر یا کرسی تدریس بنشینم و بگویم خدا اینطوری است؛ اما آخرش باید بگویم این که دارم می‌گویم قسمتی از خدا را دارم می‌گویم و ثانیاً دارم حدسم را می‌گویم قطع ندارم و خیلی عجیب است که برخی از مردم قطعاً راجع‌به خدا نظر می‌دهند. آقا خدا این که تو می‌گویی نیست، آقا خدا این که تو می‌گویی هست، باریکلا عجب خدای خوبی تو معرفی کردی!

می‌گوییم اصلاً ما در مقام تعریف نیستیم ما در مقام حدس هستیم آن هم از روی گفته‌های خود خدا. اگر خود خدا خودش را معرفی نمی‌کرد ما هیچ چیز نمی‌فهمیدیم؛ یعنی ما هر چه داریم می‌فهمیم به‌خاطر معرفی است که خود خدا در طول تاریخ ادیان کرده است. این قسمت اول که کمی فلسفی منطقی بود سریع رد شویم که جلسه عمومی‌تر هم هست ارتباط بچه‌ها با بحث قطع نشود.

 

در طول تاریخ ما سه نوع نگاه، از ارتباط با خدا و معرفی خدا داشته‌ایم.

نوع اول: نگاه خائفانه؛ یعنی یک سری از متدینین و علمای ادیان در طول تاریخ خدایی را معرفی می‌کردند که این خدا خدای خائفان بود و این‌ها بیشتر از خدا می‌ترسیدند حتی در طول تاریخ وقتی تقوا را معرفی می‌کردند می‌گفتند ترس از خدا و به‌شدت هم مراقبت می‌کنند. خدایی که آن‌ها شناختند و بیان می‌کنند که اگر بگویند خدا فقط و فقط همین است قطعاً اشتباه است که برخی‌شان این را نمی‌گویند و آدم‌های عاقل‌تری هستند. خدایی است که مو را از ماست می‌کشد، به شدت سخت‌گیر است. در کتاب‌هایشان داستان‌هایی را می‌نویسند که نشان‌دهنده یک سخت‌گیری غیرعقلانیِ غیرمتعارف است.

در کتاب‌های عرفانی آمده که فلان عارف که هشتاد نود سال پرهیز، زهد و عبادت داشته  در عالم رؤیا دیدند _ برادر و خواهرهایی که گوش می‌دهند خواهش می‌کنم  کامل گوش کنند بعد نگویند انجوی این داستان را تعریف کرد، دارم نقدش می‌کنم_

به او گفتند چه خبر؟

_گیرم.

_  چه شد؟

_من یک روز داشتم از کوچه رد می‌شدم خری از بغل دست من رد شد من یک کاه از روی بارش برداشتم و با آن خلال دندان کردم الان گیرم انداختند که مال حرام است.

ببینید من قبول دارم که همان اندازه یک کاه مال حرام هم مال حرام است؛ اما آدمی که این همه عبادت کرده که خدا برای یک دانه مال حرام گیرش نمی‌اندازد،  وزن باید بکند موازنه است دیگر.  خیلی خب از حسناتش کم می‌کند و بعد حسناتش را به آن صاحب خر می‌دهند تمام می‌شود می‌رود اصلاً خودش هم خبردار نمی‌شود، قاعده این است.

یا آن شعری که مولوی قرض می‌گیرد یعنی در حقیقت ترجمه احیاء علوم کیمیای سعادت امام‌محمدغزالی است که امام‌محمدغزالی حداقل تا اواخر عمرش به شدت نسبت به خدا خائف بود حالا اواخر به بردارش امام‌احمد بیشتر نزدیک شد میل عرفانی هم پیدا کرد؛ اما این جمله متن احیاء علوم امام‌محمدغزالی است که مولوی به شعر درمی‌آورد:

در کف شیر نر قداره‌ای

غیر تسلیم و رضا کو چاره‌ای

می‌گوید ما در مقابل شیر نر قداره‌ای هستیم که به‌‌شدت مراقب است و در اشعار دیگر و در شرح این قضیه خود امام‌محمدغزالی می‌گوید آهوان را دیده‌ای که چگونه آب می‌خورند وقتی به برکه می‌آیند آب بخورند یک قُلُب می‌نوشد سرش را بالا می‌آورد با ترس این طرف و آن طرف را نگاه می‌کند که شیری در کار نباشد که او را بدرد.

می‌گوید عبد در مقابل خدا باید اینگونه باشد و این‌ها تمام زندگیشان را به ترسیدن از خدا و ترساندن مردم از خدا می گذرانند و می‌روند که روز قیامت بشود. به اول صحبت برگردیم. این‌ها فرض غلطی دارند که خدا ترساننده است و مردم باید بترسند برای این فرض غلط از آیات قرآن و روایات کلی شاهد جمع می‌کنند می‌گویند بیا این آیاتش این هم روایاتش. جلسه دوم بهتان گفتم این یکی از روش‌های مغلطه است. فرضت غلط است بله من برای فرض دیگر هم الان بهت می‌گویم که آیات و روایات داریم. ما باید آیات و روایات را مجموعا نگاه کنیم.

نوع دوم خدایی که عارفانه معرفی می‌شود. خدای عرفان بر مبنای شناخت است. دنبال این هستند که تجلیات خدا را کشف کنند. دنبال خیلی چیزهایی هستند که در خدای خائفان اصلاً این وجه از خدا دیده نمی‌شود. دنبال شناخت و سلوک‌اند. اگر به خودشان سخت می‌گیرند سعی می‌کنند فارغ از بهشت و جهنم باشند و معامله‌گر نباشند. سعی می‌کنند در مسیر خدا اخلاص، توکل و رضای صددرصدی داشته باشند بعد بعضی از آن‌ها از همین مسیر اخلاص، توکل و … رد می‌شوند و به قول خودشان فنا فی‌الله می‌شوند. من به فنا فی‌الله واقعی کاری ندارم این مدل نگاه این‌قدر در خدا ذوب می‌شوند که تمام مخلوقات خدا را مزاحم می‌بینند.

عطار نیشابوری در تذکره اولیا افتخار می‌کند که این خاطره را از ابراهیم ادهم بگوید که ابراهیم ادهم بعد از چهل سال در کعبه جوانی مثلاً چهل و چهار، پنج ساله را دید و دید که به او علاقه‌مند است. گفتند این پسرت است سرش را پایین انداخت و در رفت. گفتند کجا؟  گفت من یکدفعه دیدم که محبت پسرم در دلم دارد جای محبت خدا را می‌گیرد و فرار کردم.  آقا این خنده‌دار است؛ یعنی هیچ عقلی امروز قبول نمی‌کند  شاید صد سال قبل قبول می‌کردند. بعضی از این‌ها جوری وارد عرفان می‌شوند گویا خدا نعمت‌های دنیا را رقیب خودش می‌داند. حالا در بعضی مباحث حداقل در عرفان نظری بعضی از صحبت‌هایشان بد نیست و خوب است. خدای عارفان! فرض غلطِ «خدا این است»! حالا رفتند در آیات و روایات گشتند شاهد پیدا کردند. کلی هم آیه و روایت به همین که این‌ها می‌گویند شهادت می‌دهد؛ اما فرض، غلط است تو نمی‌توانی خدا را بشناسی.

سوم آمدند گفتند این خدای خائفان چه خدایی است که شما معرفی می‌کنید تو رو قرآن! مگر نعوذ بالله خدا لولو است این‌قدر مردم را نترسانید! خدای عارفان چه خدای سختی است که تو معرفی می‌کنی این‌قدر تکلیف را نپیچانید! خدا خداست با بنده‌هایش است دیگر! دور هم هستیم داریم حال می‌کنیم چرا شما این‌قدر ضایع‌بازی درمی‌آورید؟! خدا مظهر عشق است. _دوباره بگویم که من دارم سیری از عقاید را معرفی می‌کنم این‌ها نظر من نیست فقط دارم معرفی می‌کنم._ با خدا راحت باش! خدا صدمیلیارد صدتیلیارد برابر از مادرت مهربان‌تر است. باز دوباره تمام این مباحثی که هست این‌قدر با خدا خودمانی می‌شوند، با خدا شوخی می‌کنند، می‌گویند می‌خندند، خیلی هم خوب است عالی است. می‌گوید آقا من نسبت به بچه‌ام چطوری هستم خدا نسبت به من صدهزارتیلیارد برابر بیشتر است. همین است. چرا این‌قدر شلوغش کردید. خدا عشق می‌کند می‌بیند بنده‌هایش از نعمت‌هایش استفاده می‌کنند خوشحال می‌شود بنده‌ها بخندند خوشحال می‌شود به بنده‌ها خوش بگذرد خیلی هم در بند تکلیف نیست. این‌ها حرف‌های آخوندهاست درآورده‌اند.

این گروه سوم خودشان هم آخوند هستند؛ یعنی رشته‌ای از علما در طول تاریخ در همه ادیان، فکر نکنید این حرف‌ها حرف‌های بازاری است. در این فرض هم فکر می‌کنند خدا دقیقاً همین است. برای این فرض سوم هم که غلط است کلی شاهد از توی آیات و روایات برایت ردیف می‌کنند.

حالا این سه نوعی که می‌گویم در حقیقت سه نوع خدایی است که در بین متدینان مقید دارد معرفی می‌شود. بله یک سری خداهای سیب‌زمینی هم داریم که اصلاً معلوم نیست این خدا، خدا هست یا نیست! در بستر دین خیلی راجع‌به آن صحبت نمی‌کنند.  بیشتر در عرفان‌های کاذب، معنویت‌های مدرن و مدعیان دروغین خداهای این مدلی هم معرفی می‌شود. ما به این‌ها کاری نداریم الان گفتمان ما درون دینی است.

 دین‌داران متعهدِ متدین سه‌چهارتا دین اصلی جهان؛ یعنی اسلام، یهودیت زردتشت و مسیحیت این سه مدل خدا را معرفی می‌کنند. همین مثال‌هایی که من برای شما از علمای دینی در مسیر اسلام آوردم دقیقاً همین سه مدل حرف از کشیش‌های مسیحی چه ارتدوکس چه کاتولیک و چه پروتستان هست که همین مدلی خدا را باز می‌کنند؛ یعنی خدای کاتولیک‌ها یکم سخت‌گیرتر است خدای مثلاً پروتستان‌ها مدل دیگری است آن‌ها هم مثل ما هستند. اصلاً علمای دینی وقتی می‌نشینند راجع‌به خدا فکر می‌کنند به همین سه چهار تا نتیجه می‌رسند.

 

»خدا پر از تلورانس و تغییر است و کاملاً با شخص هماهنگ می‌شود

خب این قسمتی بود که من فقط معرفی کردم. داستانی که راجع‌به خدا الان وجود دارد و من تعجب می‌کنم چرا این جمع نمی‌شود چون جمع کردن این داستان خیلی ساده است من ده سال پیش بحث خدا و عقل را داشتم و فکر کردم جمعش کردم بعد دیدم در این ده سال هیچ خبری نیست. دقیقاً سال نود یازده سال پیش من سه جلسه راجع‌به خدا و عقل صحبت کردم و همه این‌ها را باز کردم. سه جلسه کمی کلاسیک‌تر همه این‌ها را باز کردم و فکر کردم جمعش کردم بعد می‌بینم نه، باز هم جمع نشد، نه جمع شد نه کسی آمد بگوید این حرف حرف درست و آخری است، نه کسی آمد بگوید حرف غلطی است بیاید بحث کنیم اصلاً انگار نگفتیم. حالا گفتیم در این دهه محرم این را بگوییم.

پس این سه مدل:

۱_خدای خائفان

۲_ خدای عارفان

۳_ خدای عاشقان

 

حالا برویم سراغ نتیجه‌گیری در بحث حقیقت این است که باز هم حدس من است.

۱_ ما چون کوچک‌تریم و خدا بی‌نهایت است ما نمی‌توانیم خدا را بشناسیم مگر به قدر برداشت و درک خودمان.

آب دریا را اگر نتوان کشید

هم به قدر قطره‌ای باید چشید

ما داریم قطره‌ای از عظمت خدا را می‌چشیم.

۲_ اگر فرض غلطی بگیرم که خدا خدای عاشقان، عارفان و یا خائفان است یا خدای خوب است یا خدای بد، یا خدای قهار، ستار، غفار، جبار یا هر چیز اگر این فرض غلط را بگیرم و بروم در آیات و روایات دنبال شاهد بگردم  پیدا می‌کنم؛ بنابراین ممکن است کسی بیاید اینجا بشیند و برای شما بگوید خدا فلان است سی آیه و سی روایت هم شاهد بیاورد اگر بخواهی اعتراض هم بکنی به تو بگوید که تو بهتر می‌فهمی یا قرآن؟! در حالی که از نظر منطقی این آدم اگر منطق و فلسفه خوانده باشد می‌داند برای فرضیه غلط می‌تواند شاهد پیدا کند. فرضت غلط است.

۳_ ما خدا را برای چه می‌خواهیم؟ گفتیم خدا را می‌خواهیم  برای الگو گرفتن از خدا و نزدیک شدن به صفات خدا. ما خلیفه‌الله و جانشینیم می‌خواهیم شبیه خدا بشویم. در مسیر شباهت شبیه که نمی‌توانیم بشویم یعنی من اگر سی سالم است وقتی چهل سالم شد باید به خدا شبیه‌تر بشوم.

۴_ خدا را می‌خواهیم برای بهتر شدن. بهتر با چه؟ با همین مقیاس‌های شرعی خودمان صداقت، صفات الهی، تقیدات، اطاعتم از خدا  بیشتر باشد. اصلاً قرار نیست من هر چه خدا گفته بفهمم اگر بفهمم و انجام بدهم اسمش اطاعت نیست آن می‌شود فهم خودم چون خیلی بزرگ‌تر است هر چه گفته اطاعت کنم من فقط باید بفهمم که قرآن قطعی است این را می‌شود اثبات کرد و فهمید بقیه‌اش را دیگر باید اطاعت کنم. می‌خواهم بهتر بشوم.

خب این چهار تا مقدمه بود. نتیجه چیست؟ خدایی که من می‌خواهم خدمتتان معرفی کنم نه خدای عاشقان است نه خدای خائفان است و نه خدای عارفان و نه هیچ مدل خدای دیگر. این خدا خدایی پر از تلورانس و تغییر است و کاملاً با شخص من هماهنگ می‌شود؛ یعنی چه؟ یعنی اینکه اگر من بنا را بر این بگذارم که قرار است خدا را بخواهم برای بهتر شدن و نزدیک‌تر شدنِ صفاتم به صفات خدا، این خدا باید در من تأثیر مثبت داشته باشد.

اگر روزی من به درجه‌ای از ناامیدی از خدا رسیدم که در من تأثیر منفی داشت قطعا باید سراغ آن عده از آیات و روایاتی بروم که خدای عاشقان را معرفی می‌کند و بر من آسان بگیرد. اگر من این‌قدر پررو شدم که احساس کردم دارم بدتر می‌شوم باید سراغ خدای خائفان بروم و بروم سراغ آن دسته از آیات و روایاتی که من را بترساند خودم را جمع کنم. اگر احساس کردم از بی‌سوادی و بی‌عرضگی و نفهمی و کج‌فهمی و عدم درک دارم بدتر می‌شوم باید سراغ خدای معرفت‌اندیشان و عارفان، راه‌های اثبات خدا، رسیدن به خدا، مراتب سلوک، مراقبه و معاتبه بروم و این‌ها را بررسی کنم.

در این دامنه باید بیفتم؛ یعنی این خدا خدایی است که برای حالات مختلف من جلوه‌های متفاوت دارد. اگر قرار است روزی من بگویم خدای عاشقان درست است که کلی آیه و روایت هم برایش داریم؛ اما ببینم من دارم بی‌قیدتر و بدتر می‌شوم، گناهانم بیشتر می‌شود، عباداتم کمتر می‌شود، دستم کج‌تر می‌شود، صدقم کمتر می‌شود باید بدانم خدای عاشقان به درد من نمی‌خورد به درد یکی دیگر می‌خورد لذا اگر من بخواهم در مقام تعریف خدا باشم باید همه این‌ها را با هم معرفی کنم وگرنه نمی‌دانم کی مقابل من است. آقا خدا کریم است همه را می‌بخشد؛ خب این آدم اگر این را بشنود و بدتر شود هدف اصلاً محقق نشده. به این آدم باید بگویم آقا خدا این جلوه‌ها را دارد تو ببین شنبه به کدام خدا نیاز داری یکشنبه کدام خدا دوشنبه صبح کدام خدا دوشنبه شب کدام خدا.

 هر جا کم آوردی سراغ آن قسمتی از صفات و تجلیات خدا برو که تو را رشد می‌دهد. اگر خدایی به من معرفی شود که من بدتر و بی‌خیال‌تر شوم این خدا خدای درستی هست اما خدای مورد نیاز من نیست. خدای مورد نیاز من آن خدایی است که من را رشد بدهد پس همه حرف‌ها درست است تازه این سه مدل خیلی کلی است البته، بقیه‌اش زیر مجموعه این جمع می‌شود خدای عارفان داریم خدای خائفان داریم خدای عاشقان هم داریم هر کس بخواهد خدای خائفان را نقد کند که خدا این‌طوری نیست دارد اشتباه نقد می‌کند تا نباشد چوب تر برخی از مردم گاو و خرند واقعاً این‌طوری هستند اگر نیستید چرا زندان، نیروی انتظامی و پلیس داری؟! بعضی از مردم باید چوب روی سرشان باشد و خدا این چوب را دارد بعد می‌گوید خودت تشخیص بده الان چوب لازم داری یا حلوا هر کدام نیاز خودت است، سر خودت هم کلاه نگذار.

من خودم این‌طوری هستم وقت‌هایی که احساس می‌کنم خیلی ناامید و دلزده و خسته‌ام قطعاً سراغ خدای خائفان نمی‌روم سراغ همان خدای عاشقان و بی‌خیال‌ها می‌روم صحبت شوخی جک بگو و بخند و گردش و فلان. بعضی وقت‌ها فکر می‌کنم خداشناسی‌ام دارد لنگ می‌زند سراغ خدای عارفان می‌روم. بعضی وقت‌ها احساس می‌کنم دارم پررو می‌شوم می‌روم آیات عذاب  و روایت‌های این مدلی می‌خوانم و هیچ‌کدام از این‌ها دیگری را نفی نمی‌کند این‌ها مکمل همدیگر است تکمیل می‌کند. آن من هستم که باید تشخیص بدهم سال هزاروچهارصدویک از خدا چه استفاده‌هایی کردم هر جایش ببینم  خدایی را استفاده کرده‌ام که بدتر شده‌ام اشتباه استفاده کرده‌ام. اشتباه!

آیا امید دادن به مردم خوب است؟ امید یعنی چه؟ امید یعنی چیزی که باعث بشود آینده مردم بهتر شود اگر من به کسی که دارد در مسیر بدی می‌رود امید بدهم دارم آینده‌اش را خراب‌تر می‌کنم! امید واهی به شدت از ناامیدی بدتر و مخرب‌تر است. حقیقت این است! بحث من همین است بله ممکن است این بحث چهار جلسه باشد ده‌تا آیه و روایت، قانون، اقوال بزرگان و … کنارش باشد؛ ولی کلیت بحث همین است من واقعا احساس می‌کنم تکلیف مشخص است اگر کسی جایی از این عالم صدای ما را می‌شنود و احساس می‌کند در بحث من تکلیف‌ خدا مشخص نیست هنوز می‌خواهد یک طرف بنشیند و یک مدل خدا را معرفی کند من در خدمتم بیایید بنشینید با هم صحبت کنیم.

من هم دارم حدس می‌زنم همان اول گفتم ما داریم حدس می‌زنیم حدس‌های قوی‌یمان را اعلام می‌کنیم ولی من کاملاً عقلی از این منظر احساس می‌کنم تکلیف کاملاً مشخص است هیچ‌کس نمی‌تواند هیچ‌کدام از صفات قهریه یا محبتیه خدا را نفی کند. همه‌اش کنار هم لازم است من هستم که باید خودم را تطبیق بدهم الان قهر لازم دارم یا محبت الان باید یاد جهنم کنم یا یاد بهشت الان باید معرفت بیندوزم یا صحبت کنم بگویم و بخندم و همه این‌ها را هم در آیات و روایات با دلایل مختلف گفتیم.

من بارها این را خدمتتان عرض کردم که اگر آقای انجوی دارد صحبت می‌کند یک سری دلایل برای چیزی می‌آورد شما اول برو آن چیز را چک کن ببین درست است یا نه چون برای هر غلطی هم می‌شود کلی دلیل آورد. آن چیز را اول چک کن مثلاً خیلی محکم ننشینم یک فرض غلط پیدا کنم بعد بروم از آیات و روایات و تاریخ اسلام برایش دلیل پیدا کردن الان مثلاً زهد خوب است یا لباس خوب خوب است یا لباس ضخیم خوب است،خانه خوب خوب است یا خانه معمولی خانه داشتن خوب است یا نداشتن همه این‌هایی که در ظاهر با هم متناقض هستند در تاریخ اسلام نمونه‌هایش را از اهل‌بیت داریم. شرایط مهم است. همه‌اش را داریم. اهل‌بیت خوش اخلاق بودند یا بداخلاق  هر دویش را داریم خانواده این‌جوری بودند آن‌جوری بودند هر دویش را داریم همه‌اش را داریم ما باید تطبیق بدهیم که چه الگویی الان مورد نیاز ماست و باعث رشد ما می‌شود.

خدا ان‌شاءالله به همه ما توفیق عمل عنایت بفرماید.

ارسال دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید