امروز 29 مرداد 1405 - 5 ربيع أول 1448
خواندنی ها

متن سخنرانی _ گمان (3) _ شب سوم محرم‌الحرام 1405

27 مرداد 1405 -   12:00 ق.ظ  دسته بندی: گمان

یا انیس

متن سخنرانی

سید محمد انجوی نژاد

موضوع: گمان _ قسمت سوم

شب سوم محرم

تاریخ:  1405/03/27

 

عناوین اصلی:

»چرا خداوند نسبت به صابرین و سابقون سخت‌گیرتر است؟

»مؤمن میان خوف و رجا زندگی می‌کند

»آرزوها انتها ندارد

»جهاد بدون صبر و استقامت ممکن نیست

»جنگ؛ واقعیتی تلخ، نه یک بازی هیجان‌انگیز

»بزرگترین آفت نفس، نقدخواهی از خداست

»تفاهم، مذاکره و مواجهه با دشمن؛ چند نکته مهم

 

 

 

»چرا خداوند نسبت‌به صابرین و سابقون سخت‌گیرتر است؟

در قسمت سوم از بحث گمان هستیم و آیه‌ای که امشب قرائت می‌کنیم آیه ۱۴۲ سوره آل‌عمران است. فارسی آیه این است که «آیا گمان کرده‌اید با ایمان بدون عمل وارد بهشت می‌شوید در حالی که خدا هنوز کسانی از شما را که در راه خدا جهاد کردند و صابر و شکیبا بودند تکلیفشان را مشخص نکرده است.»

بحثی که الان خیلی جدی باید به آن نگاه کنیم و دیشب در آیه قبلی خدمتتان عرض کردیم، بحث سخت‌گیری خاص خدا نسبت‌به دو طایفه صابرین و سابقون است. چرا؟ چون همین دنیا هم همینطور است دیگر. مثلاً دانش‌آموزی می‌خواهد برود رشته خوبی سال‌ها زحمت می‌کشد تا کنکور دهد و رشته‌ای برود که تهش هم چیز خاصی نیست.

هر چقدر هدف، مقصد و مطلوب بزرگ‌تر باشد زحمت و حساسیت مسیرش هم بیشتر است. اگر شما فرض کنیم جهنم را انتخاب کنید با توجه به اینکه طبقات آن خیلی با هم فرق نمی‌کند خیلی ساده‌تر به جهنم می‌رسید؛ ولی وقتی به یک مطلوب می‌رسی، مسیر جاودانگی و بهشت چیز خیلی عجیبی است. لذا حساسیت خداوند تبارک و تعالی و اینکه این‌قدر دقت می‌کند به مسیر شما و طی کردن مسیر کاملاً طبیعی است. هر چقدر هدف بزرگ‌تر باشد مسیر حساس‌تر می‌شود. شما مثلاً دوره چندده‌ساله‌ای در این دنیا هستید بعد می‌خواهید به مسیر جاودانگی برسید که «لا يَبْغُونَ عَنْها حِوَلًا»؛ در هر پله‌ای قرار می‌گیری هیچ آرزویی نداری. می‌گوید همین خوب است. خب این خیلی چیز عجیبی است ما نچشیده‌ایم. در روایت هم داریم اگر مؤمن یک ثانیه جاودانگی را حس کند مثلاً شما سفری مثل معراج پیغمبر(ص) داشته باشید، بعد از آن نمی‌توانید یک ثانیه دنیا را تحمل کنید. و خداوند تبارک و تعالی حتما در این مسیر خیلی بادقت نگاه می‌کند.

این آیه چه دارد می‌گوید؟ می‌گوید عده‌ای جهاد کردند، شکیبایی و صبر کردند من هنوز دقیق حساب آن‌ها را نرسیدم بعد آیا شما گمان کرده‌اید که بگویید ما ایمان داریم، کار تمام است؟! برای آن هدف خیلی بیشتر باید زحمت بکشید. مقصود از این آیه هم الزاما این نیست که کسانی که می‌گویند ایمان داریم و حس می‌کنند تمام است به جهنم می‌روند. بالأخره می‌گوید این نوع نگاه شما به ایمان ایراد دارد.

 

»مؤمن میان خوف و رجا زندگی می‌کند

نکاتش را خدمتتان عرض می‌کنم.

۱_ مؤمن باید بین خوف و رجا باشد. از امیدهای بیهوده بپرهیزد.

شما نگاه کنید، یک هدف خیلی مطلوبی هست که ما اصلا نمی‌توانیم وصفش کنیم. اصلا!  خواب خیلی حجت نیست؛ ولی از برخی بزرگان بعد از رحلتشان نقل قول شده که مثلا خواب دیده‌اند که آنجا چه‌جوریست، جوی عسلش چیست، حورش چیست، غورش چیست، بعد جمله‌ای که گفتند بحث حضور عند رب «عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ» را گفته‌اند خیلی عجیب است. و در دنیا اصلا نمی‌شود فهمید این یعنی چه. در این مسیری که داریم می‌رویم نباید امید و خوف بیجا داشته باشی. خوف بیجا چیست؟ هر خوف و نگرانی که شما را ناامید کند بیجاست. هر امیدی هم که باعث بشود شیب شما مثبت نباشد بیجاست. شیب باید مثبت باشد.

در محاسبه‌ای که ما خودمان می‌کنیم باید حداقل خودمان به خودمان نمره مثبتی از شیب بدهیم که من ۱۴۰۵ گناهانم کمتر شده ثواب‌هایم بیشتر شده. در محاسبه روزانه می‌فرمایند شب باید معدل بگیری. از تو توقع عصمت ندارند؛ ولی شب باید معدل بگیری. مثلا بگویی امروز کفه راست من سنگین‌تر بوده. خوف بیجا می‌گوید اگر کفه چپ پایین رفت دیگر ولش کن. خوف درست می‌گوید من باید کفه راست را تنظیم کنم. ما باید کفاره گناهانمان را بدهیم. برخی از مؤمنین هم هستند که اگر کفاره ندهند خداوند تبارک و تعالی کفاره ازشان می‌گیرد؛ یعنی مؤمن شب بدون بلا نمی‌خوابد. نیشی، تیغی، تیزی، ضربه‌ای می‌خورد.

پس محاسبه این‌طوری است. یک درصدش عبادت است یک درصدش مرارت است. مرارت هم دو قسمت است: ۱_ سختی‌ای که خداوند تبارک و تعالی روی سر مؤمن خراب می‌کند.  ۲_ سختی‌ای که خودت انتخاب می‌کنی. «افضل‌الاعمال اهمزها» در دینداری نگرد راه خوب و راهی که خوش می‌گذرد را انتخاب کن، آن راهی که سخت‌تر است [را انتخاب کن]. این مرارت خیلی در سنگین کردن کفه راست تأثیر دارد. و اگر انسانی اهل تن دادن به مرارت نباشد این‌طوری نیست که خداوند تبارک و تعالی بگوید این تن نداد پس سختی را سراغش نمی‌فرستم. امام‌صادق(ع) می‌فرمایند سختی روزی مؤمن است. اگر خودت انتخاب کردی در مسیر خدا فبها، اگر نه، دنیا همین سختی و بیشترش را بر تو بار می‌کند و تازه سختی دنیا حسرت هم دارد. انتخاب کن. برای خدا قدمی بردارم، عرقی بریزیم، ناراحتی، فحشی بخورم. نشد دنیا برای غیر خدا همان روزی را به تو می‌رساند. [این راجع‌به] مؤمن [است] «فَمَهِّلِ الْكَافِرِينَ أَمْهِلْهُمْ رُوَيْدًا» را کاری نداریم. درمورد کافر خدا می‌گوید او این بیست‌سی‌ساله را انتخاب کرده و جاودانگی را ول کرده؛ ولی نسبت‌به مؤمن حساس است.

 

»آرزوها انتها ندارد

۲_ دقت کن آرزوها انتها ندارد. همهٔ ما در هر سن‌و‌سالی این را فهمیدیم؛ ولی فهم بدون درک؛ یعنی عقلمان قبول کرده ‌است، دلمان قبول نمی‌کند. آن هم این است که آقا هر چه را دنبالش بدوی، وقتی به آن برسی، دنیا یک پله بعدی به تو جلوه می‌دهد. دنیا اجازه نمی‌دهد از موقعیتی که هستی لذت ببری. همیشه بالاتر را نشان می‌دهد. بنابراین این هم جزء چیزهایی است که باید دقت کنیم.  پس ما وقتی می‌رویم به‌سمت دنیا باید بدانیم که آقاامیرالمؤمنین(ع) فرمودند از دور دل می‌برد، می‌رسی، می‌بینی نه این نبود. باز دل می‌برد. آقا می‌گوید تا کی می‌خواهی بدوی. عقلت دارد می‌گوید، چرا دلت قبول نمی‌کند. یک حد یقف بگذار، بگو من از مواهب دنیا این را می‌خواهم والسلام. اگر رسیدی به این فبها، اگر نرسیدی این هم قسمتت نبوده ‌است. ولش کن دیگر!

 

»جهاد بدون صبر و استقامت ممکن نیست

۳_اگر در مسیر جهاد رفتی، همراه با صبر و مقاومت در این مسیر باش. خاطرات مجاهدین را بخوانید. از صدر اسلام تا الان. نه، بروید حتی از قبل‌تر از صدر اسلام! خداوند تبارک و تعالی در بعضی قسمت‌های قرآن، قبل از اسلام را در سر مسلمانان صدر اسلام می‌کوبد. می‌گوید چتونه؟ قبل از شما با مقراض قطعه‌قطعه‌شان می‌کردند این‌ها پای من ایستاده ‌بودند. امت قبل تا همین الان. می‌گوید این‌ها را بخوانید ببینید چه خبر بوده ‌است. بروید ببینید شیعیان در هزار و خورده‌ای سال محدودیت، اذیت، آزار، فحش، توهین چه می‌کشیدند. بعد می‌گوید مثلا همسایه‌مان کِل کشیده‌، وای من دیگر خوابم نبرد. ول کن بابا!

چقدر فشارهای این دوره‌وزمانه حداقل در ایران ما، روی تشیع کم است. در حد فشار ذهنی. می‌گوید بروید ببینید شیعیان چه می‌کشیدند، تا همین دورهٔ رضاخان خودمان لعنت‌الله‌علیه، که چه بساطی داشتند. بعضی از خانم‌ها چند سال از منزل بیرون نمی‌رفتند چون اجازه نداشتند حجاب داشته‌ باشند. از پشت‌بام‌ها و زیرزمین‌ها، چهارتا چهارتا یک‌جا جمع می‌شدند برای خودشان روضه اباعبدالله(ع) می‌گرفتند، تا برویم زمان پهلوی لعنت‌الله‌علیه، تا برسیم به بحث‌هایی که شما می‌بینید در کردستان چه فجایعی اتفاق افتاد. چه زن و چه مرد! ببینید زینب کُمایی چه کرد. یک دختر جوان! چطور پای دینشان ایستادند؛ تا بعد آن هشت سال دفاع مقدس؛ تا بعد آن همین طور بیایید تا الان.

من همین الان خدمتتان عرض می‌کنم، امروز ما در برهه‌ای قرار داریم که کمترین فشار روی کسی است که می‌خواهد دین‌دار باشد، کمترین! رفیقی دوستی به او دهن‌کجی کند. یکی مسخره کند، در همین حد. کسی الان نمی‌آید تو را به جرم دین‌داری با مِقراض و قیچی تکه‌تکه کند. که همین هم تازه کم شده ‌است. روز به روز دارد نوع نگاه به دین‌داری عوض می‌شود، در جهان، نه فقط در ایران.

 

»جنگ؛ واقعیتی تلخ، نه یک بازی هیجان‌انگیز

راجع‌به به جنگ: جنگ را به بازی نگیرید. این عزیزانی که درباره جنگ نظر می‌دهند دو گروه هستند، هر دویشان هم بچه مسلمان هستند. خیلی خوب و حزب‌اللهی؛ اما یک‌ گروه جنگ را دیده‌اند و راجع‌به جنگ نظر می‌دهند، یک گروه جنگ را ندیده‌اند. جنگ خیلی سخت است! شما حتی طرف مقابلت را هم که می‌زنی سخت است، او خیلی نامرد است، اصلا حقش است که او را بکشی؛ اما بچه‌ای، مادری، پدری دارد، کسانی به این آدم دل بسته‌اند، آن‌ها گناهی نکرده‌اند. آدم‌‌کشی چیز خوبی نیست. جنگ سخت است! تا جبهه خودی!

خود خوف جنگ هم خیلی سخت است؛ یعنی آدم‌هایی که می‌جنگند باید بدانند کار آسانی نیست. این بازی‌های کامپیوتری و موبایل بساطی راه انداخته که جنگ را به هیجان تبدیل کرده درحالی‌که نمی‌داند آن کسی که می‌جنگد کلیک نمی‌کند که مثلا طرف مقابلش زمین بخورد، او کلی اذیت می‌شود. کلی مشکل ایجاد می‌شود. استقامت لازم دارد. حتی مرارت‌طلبی لازم دارد که بتوانیم به این سمت برویم.

 

»بزرگترین آفت نفس، نقدخواهی از خداست

سوره توبه آیه ۱۶: «آیا گمان کرده‌اید که شما را بدون آزمایش به حال خود رها می‌کنیم؟!»

این هم «حَسِبتُم» بعدی. باز مطلوب و هدف و مقصود را نگاه کن، ببین در این مقصود و مطلوبی که ما الان دنبالش هستیم چقدر ارزش دارد که آدم مایه بگذارد. من بهتان یک پیشنهاد می‌دهم؛ داری نماز می‌خوانی یک لحظه در نماز تمرکز کن ببین وقتی که از این دنیا رفتیم این [نماز] برای ما می‌ماند، آن ده ساعتی که پای فیلم و کامپیوتر نشستی هیچ حساب و کتابی ندارد. مطلوب خیلی بزرگ است، از نماز شروع می‌کنی تا به جهاد می‌رسی، تا آن دردی که داری در این مسیر می‌کشی، تا آن عرقی که داری می‌ریزی، تا آن بذلی که از جان و مالت داری می‌دهی.

خدا درجات همه بزرگان را متعالی کند؛ حضرت آیت‌الله حائری می‌فرمود من طلبه بودم و جوان، با چند طلبه دیگر پشت سر مرحوم آسیدنورالدین داشتیم حرکت می‌کردیم، ایشان در خیابان آن‌طرفی پیچید، ما این‌طرفی بودیم؛ یعنی من دیگر ایشان را نمی‌دیدم و او هم من را نمی‌دید، بعد یک آقا پهلوی من آمد و گفت شما که از اطرافیان آیت‌الله آسیدنورالدین هستید کمکی به ما بکن،  مشکل دارم. آیت‌الله حائری می‌گفت من همین‌طوری دست‌دست کردم دیدم خیلی دارد گیر می‌دهد، چیزی در جیبم بود درآوردم کف دستش گذاشتم رفت. جلوتر رفتم به آسیدنورالدین رسیدم، ایشان برگشت به من گفت: آن پشت چه خبر بود؟

گفتم: آقا چی؟

گفت: دیدم کسی می‎خواهد به‌زور چیزی در جیب تو کند و تو داری مقاومت می‎کنی.

این‌ها می‌ماند. آن چیزی که می‌خوری، نمی‌ماند، آن چیزی که می‌دهی بخورند، می‌ماند. این راحتی نمی‌ماند، آن رنج می‌ماند. هرچه که مؤمن در مسیر زندگیش مرارت بکشد و سختی بکشد، امام صادق(ع) فرمودند یک سردرد معمولی، جهاد محسوب می‌شود و این‌گونه نیت‌کردن، بچه‌ها را اینجوری پای خط مقدم نگه می‌دارد. حساب‌کتاب‌هایشان این مدلی است. حساب نمی‌کنند چه چیز الان نقد گیرمان آمد.

اصلا می‌دانید بزرگترین آفت نفس، نقدخواهی است چون اصلا کلا در دنیا نقدی وجود ندارد. آنجا دارد نقد می‌شود. هر چیز اینجا می‌گیریم چک است! آیه [قرآن] می‌گوید از این دنیای خیال بیرون بیا؛ کمی واقعی فکر کن. همه ما همین هستیم. فکر نکن مثلا من الان واصل الی الله هستم. ما هم در مسیریم، نمی‌دانم نود سال دیگر برسیم. به آقا رحیم ارباب که از صد [سالگی] گذشته بود، گفتند: آقا شما به چه امیدی داری ادامه می‌دهی؟

گفت: به امیدی که آدم بشویم؛ آرزو هم بر جوانان عیب نیست!

همه‌مان در همین مایه‌ایم؛ ولی اصل این است که مسیر یک شیب مثبت داشته باشد. یک شیب مثبت! تمام این بساطی که شما داری الان اینجا می‎بینی و در کره زمین، همه این‌ها را خیلی زود باید بگذاری و بروی! چیزی که می‌ماند آن قسمتی است که مجاهدت کردی چه با نفست، چه با دنیایت، جلو زبانت را گرفتی، جلو چشمت را گرفتی. به‌خاطر بقیه، به‌خاطر آرمان‌هایت، به‌خاطر مملکتت، به‌خاطر مردم، به‌خاطر خلایق زحمت کشیدی و کار کردی. هر چه خوردی کلا هیچ حساب‌کتاب خاصی پیش خدا ندارد. هر چه بردی حساب خاصی پیش خدا ندارد. آنچه که دادی، آن چیزی که بذل کردی، آن زحمتی که کشیدی؛ این‎ها می‌رود و حیف که ما نمی‌توانیم یک سَری برویم بالا و برگردیم. اگر می‌رفتیم بالا و برمی‌گشتیم، چون ما مؤمنیم دیگر، خیلی زندگیمان فرق می‌کرد.

خب، بحث را جمع کنیم. پس گمان‎های اشتباه و توهم‌هایی که ما در مسیر زندگی داریم، بعضی‌وقت‌ها باعث می‌شود ما اشتباه کنیم و این اشتباه به ضرر هم دنیا و هم آخرت ماست. دنیا کلا اینطوری نیست که به آدم برسد و به آدم خوش بگذرد. دنیا همه‌اش مرارت است، مشکلات است. آن کسی که خیلی بالاست بیشتر فهمیده که دنیا چقدر اذیت می‌کند. در دنیا هر چقدر بالاتر بروی، بدتر است. آزار دنیا زیاد است. هر چقدر مواهب دنیا دستت باشد، درگیری‌های ذهنیت بیشتر است. اگر که روزی مثلا سلمان نامی داد می‌زد که ای کاش من خلق نشده بودم به همین دلیل است. اگر یک روزی فلان ولی خدا، مجنونی را در خیابان می‎بیند و می‌گوید من آرزویم بود مثل این بودم؛ این خیلی حرف‎های بی‌ربطی نیست. خیلی بی‌ربط نیست! بله، وسط داستان، ما در درگیری دنیا بعضی‌وقت‌ها مست می‌شویم و فکر می‎کنیم خبری هست؛ اما کمی که به خودمان می‌آییم، می‌فهمیم اصلا خبر خاصی نیست؛ یعنی این عظمت و ابهت و لذت و همه این‌هایی که در دنیا اسمش مواهب شده را جمع کنی، روزی این دو تا شصت پایمان را با نخ به‌هم می‌بندند حتی نمی‌توانیم این نخ را باز کنیم و وقتی ما را در قبر می‌گذارند خیلی زود خاک می‌ریزند که به ناهار برسند گرسنه‌‌شان هست دیگر! دنیا همین است. ارزش این دنیا فقط برای این است که انسان خودش را در مسیر خدا بذل کند.

 

»تفاهم، مذاکره و مواجهه با دشمن؛ چند نکته مهم

یک نکته را من راجع‌به جمعه عرض کنم. ببینید این داستانی که الان داریم اصلا آخر ندارد. قبلاً هم عرض کردم جنگ کفر و نفاق با ایمان تا «وَنُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ» ادامه دارد. بین [این جنگ] باد و هوا می‌خورد. تازه وقتی هم که هوا می‌خورد جنگ از جبهه نظامی به جبهه غیرنظامی می‌آید. جنگ کاملا ادامه دارد. جنگ بین انسان و شیطان، بین لشکر الهی و لشکر شیطانی، از خانه حضرت آدم بین هابیل و قابیل شروع شده، تا آخر دنیا هم هست. یک قسمتش جهاد اصغر و نظامی می‌شود و یک قسمتش جهاد اکبر است و سخت‌تر هم می‌شود.

اما در این برهه اگر قرار باشد به جایی برسیم  چیزی باید نوشته بشود. این چیزی که باید نوشته بشود دو نفر باید با هم حرف بزنند. به این می‌گویند نوشتن تفاهم‌نامه. که حالا ما یک قدم مثلاً جلوتریم. [اینکه برخی می‌گویند:] «آقا ما هیچ حرفی با دشمن نداریم. با قاتل رهبری هیچ حرفی نداریم!» آخرش باید چه کار کنیم الان؟! مثلا گفته آقا من نمی‌خواهم ادامه بدهم. باید چیزی بنویسیم یا نه؟!

فضا هم با فضای برجام خیلی فرق دارد. الان ملت کف خیابانند برای نابودی دشمن. آن زمان کف خیابان بودند با لباس آمریکا داشتند می رقصیدند. فضا خیلی فرق کرده. مردم جهان آگاه‌تر شده‌اند؛ ولی دو سه تا نکته دارد. نکته اول اینکه ببینید او باز امروز تهدید کرده. مذاکره و صحبت در سایه تهدید برای ما اُفت است. باید جوابش را بدهیم. ان‌شاءالله می‌دهیم.

می‌گویند او را جدی نگیرید. او حرف می‌زند آن‌ها کارشان را می‌کنند. جدی نگیرید! دفعه قبل هم تهدید کرد بعد هم زد. نمی‌شود که بگویی او را جدی نگیرید. این طرف قدرت دستش است یک فرمان بدهد نظامیانش باید اجرا کنند. باز امروز تهدید کرده من این تفاهم‌نامه را بعداً پاره می‌کنم. دوباره بمب می‌ریزم و … . خیلی‌خب؛ حالا امشب خیلی برائتی‌تر ان‌شاءالله عزاداری می‌کنیم.

دوم اینکه حالا فرض می‌کنیم که ما تهدیدها را جواب دادیم و جمعه رفتیم برای نوشتن یک قرارداد. او یک صحنه لازم دارد که روی آن شوآف کنند. عین جملاتش بود دیگر که قبلاً گفته بود یا می‌کُشیمتان یا بیایید این را امضاء کنید. این جمله را حتما فردا پس‌فردا ریپلای می‌کند، می‌گوید دیدید قبلاً گفتم یا بیایید امضاء کنید یا می‌کُشیمتان. کاری نداریم که حالا خودش مجبور شده عقب برود. او شوآفش را می‌خواهد. همچین صحنه‌ای می‌خواهد که در این صحنه بیایند بنشینند طرف بیاید روبه‌رویش بنشیند بعد با او دست بدهیم. بله ما زمان برجام هم دست دادیم و هم کنار همدیگر عکس گرفتیم؛ ولی آن زمان نه رهبرمان را کشته بودند نه حاج قاسم را و صبح تا شب هم بهش افتخار نمی‌کردند.

الان جو جامعه به سران آمریکا خیلی گارد دارد. خب حالا آن‌ها همچین صحنه‌ای را لازم دارند بنشینند امضاء کنند، دست بدهند و چیک‌چیک عکس بگیرند و به خانه‌شان بروند. بعد هم بگوید آن‌ها را دیدی. دیدی آن‌ها را آوردم امضاء کردند. حالا آن چیزی که امضا کردند به ضررش باشد یا به نفعش این اصلا مهم نیست. موضوعیت ندارد. موضوعیت آن شوآفی است که او می‌خواهد لذا امروز اگر می‌بینید که خبرها می‌آید که می‌رویم یا نمی‌رویم، برای این است که مسئولین هم فهمیده‌اند. هم دعا می‌کنیم هم توقع داریم که اجازه ندارید این شوآف انجام بشود و به فضل الهی باز هم نقشه‌شان بر آب خواهد شد. به فضل الهی اجازه این شوآف را نخواهیم داد. ما نه دستی داریم به کسی بدهیم نه قرار است با هم عکس بگیریم نه قرار است لبخند بزنیم.

آن زمان که این کارها را نکرده بودند آقای شهیدمان فرمود دست هم را گرفتید، راه رفتید، لبخند هم زدید، همه کار کردید هیچ‌چیز گیرتان نیامد. حالا که دیگر وضعیت خیلی فرق کرده!آمریکای الان، آمریکای قاتل رهبر ما، سرداران ما، مردم ما و لامرد و میناب است. از نظر اذهان عمومی با آمریکای اوباما خیلی فرق دارد. در جهان! فردا این عکس دربیاید زیرش می‌زند دیدی! آن تاریخ گفتم که یا بیایید امضا کنید یا شما را می‌کُشم و بمبارانتان می‌کنم! آمدند.

حقیقت این بحث چه باشد من اصلا کاری ندارم من دارم آن تابلو را می‌گویم. جمعه به آن تابلو باید دقت شود. و ان‌شاءالله دقت می‌شود اصلا تردید مسئولین ما هم همین است که چون بالأخره طرف مقابل ما پروپاگاندایش خیلی قوی است. یکهو کاری می‌کند. حالا ببینیم چه می‌شود!

ما قبلا هم این را داشته‌ایم. زمان نوری‌المالکی که آمریکا حاکم بر عراق بود، سفیر ما در عراق با طرف آمریکایی که آن زمان هم هنوز قاتل ما بودند و تازه بچه‌های ما را شهید کرده بودند، آن‌ها به دعوت خود نوری‌المالکی یک جا نشستند، خود نوری‌المالکی هم بود. عکسی که آنجا بیرون رفت را یک سرچ کنید ببینید. به‌قدری قیافه سفیر درهم و عصبانی بود که هیچ پیام مثبتی به جامعه نداد؛ یعنی می‌شود کاری کرد. ان‌شاءالله که این اتفاق بیفتد. گرچه امروز و فردا هم شب‌ها و روزهای حساسی است و نباید از شیطان غافل بود.

این را که من دارم می‌گویم دیروز سران سه قوه، سه‌تایشان وقتی صحبت کردند دقیقا همین جمله را گفتند، همه دارند می‌گویند ما هیچ اعتمادی نداریم. رئیس‌جمهور، رئیس مجلس و تیم مذاکره‌کننده و رئیس قوه قضائیه دارند می‌گویند بعد هم می‌نویسند نه‌تنها اعتماد نداریم دستمان هم روی ماشه است. ببینید ادبیات با آن زمان خیلی فرق کرده.

مردم ما نگرانند چون اعتماد ندارند. امید دارند که کسی از مسئولین در دلش یواشکی اعتماد نداشته باشد ان‌شاءالله.

 

ارسال دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید