امروز 8 اسفند 1404 - 9 رمضان 1447
خواندنی ها

متن سخنرانی - چرا نگرانیم؟ (2) - شب دوم قدر 1404

8 اسفند 1404 -   12:00 ق.ظ  دسته بندی: چرا نگرانیم؟

یا مستعان

متن سخنرانی

سید محمد انجوی‌نژاد

موضوع سخنرانی: چرا نگرانیم؟ – قسمت 2

تاریخ: 1404/01/01

 

  عناوین سخنرانی:

»تأثیر تلقین در نگرانی

»ابزارهای تلقین در جهان امروز چیست؟

»تمام راه‌های رسیدن به آرامش و رفع نگرانی و اضطراب مادی نیست!

»منشاء نگرانی‌های جامعه جهان چیست؟

 

 

جلسه دوم با بحث «چرا نگرانیم؟» خدمتتان هستیم. شب نوزدهم خدمتتان عرض کردم که اول باید مفهوم نگرانی مشخص شود که توهم نباشد و توضیحاتی راجع‌به این دادم. بعد راه‌های بهترکردن ماجرا، صفروصدی نبودن، بررسی اهداف مادی و خلقت و در آخر هم کمک‌خواهی و احتیاط بیان شد.

 

»تأثیر تلقین در نگرانی

یکی از بواعث نگرانی، بحث القائات است؛ القائات مثبت یا القائات منفی. اصولا تلقین در تغییر سبک زندگی ما خیلی مؤثر است. مثلا اگر شما دقت بفرمایید تبلیغات، فروش و مصرف تابع تلقین است. حتی حس خوب و بد هم تابع تلقین است؛ یعنی وقتی چیزی به ما تلقین می‌شود، بالأخره روی سلیقه و پسند ما و حس خوب و بد ما تأثیر دارد. آدم‌ها بیشتر تحت‌تأثیر تلقین هستند.

در دنیای امروز اگر بخواهیم بحث بارزگانی را مطرح کنیم همین الان در دانشکده‌های ما در بحث مدیریت بازرگانی وقتی اساتید درس می‌دهند که این درس و حرف از نظر فقهی مشکل دارد؛ ولی می‌گویند دیگر! می‌گویند اگر می‌خواهی کاری بکنی، هشتاددرصد سرمایه‌ات را تبلیغ کن و بیست‌درصدش را تولید کن؛یعنی رسما یاد می‌دهند که چه‌جوری مردم را فریب بدهیم. گرچه در دانشگاه اسلامی هم تدریس می‌شود؛ ولی در فقه به این «غَش» می‌گویند. یعنی غش در معامله، دروغ و فریب! فریب هم به این معنا نیست که مثلا گنجشک را رنگ کند و قناری بفروشد؛ نه! محسناتی که برای همان گنجشک می‌گوید این‌قدر زیاد است که تو باور می‌کنی این گنجشک خیلی به‌درد زندگیت می‌خورد و اگر نباشد زندگیت تعطیل است!

 

»ابزارهای تلقین در جهان امروز چیست؟

۱-همنشین‌ها

در روایت هم داریم که «مَن أحَبَّ قَوما فَمِنهُم» اگر کسی  قومی یا طائفه‌ای را دوست داشته باشد جزء آن‌هاست. چرا؟ گرچه تو خودت را شناسنامه‌ای جزء آن‌ها حساب نکنی؛ اما وقتی همنشین‌های تو آن‌ها هستند اخلاق، رفتار و کردارِ همنشین‌ها تو را جزء آن‌ها می‌کند ولو اینکه خودت هم خبر نداشته باشی؛یعنی انسان‌ها از اطرافشان رنگ می‌گیرند. بله! برخی انسان‌ها رنگ می‌دهند؛ اما آن انسان‌ها آن‌قدر استثناء و نادرند که ما نباید روی آن حساب کنیم. همنشین‌ها خیلی تأثیر دارند. همنشین الزاما به معنای یک رفیق نیست؛ یک جامعه، یک رسانه همنشین است.

مثلا شما فرض کنید تشکیلاتی پول می‌گیرد که رسانه داشته باشد؛ راجع‌به کجا؟ راجع‌به ده علی‌آباد سفلی توابع فلان شهر! هر روز صبح که بیدار می‌شوی از این دِه 10 تا خبر بد می‌شنوی و تو هم در این دِه زندگی می‌کنی و این‌قدر تلقینش بالاست که هیچ‌وقت به خودت نمی‌گویی اصلا غیرممکن است دهی باشد و در آن خبر خوب نباشد! مثلا شما درب‌وداغون‌ترین حکومت جهان را در نظر بگیر؛ مگر می‌شود در آن خبر خوب نباشد؟! یک حکومت که قحطی‌زده، مشکلات دارد، جنگ داخلی دارد و هرچیز که شما فکر کنید؛ خبر خوب در آن پیدا می‌شود. چگونه ممکن است در یک حکومت متوسط و معمولی هیچ خبر خوبی نباشد؟! بعد چه می‌شود؟ تو احساس بدبختی می‌کنی!

آقا در صحبت‌هایشان به امید خیلی تأکید دارند. بعد ما می‌گوییم کلی نکته ناامیدی هم داریم این‌ها را هم ببینید. وقتی این‌قدر ناامیدی تزریق می‌شود، کسی هم باید امید تزریق کند که تعادل برقرار شود.

امیدِ بی‌خودی اشتباه است و ناامیدیِ بی‌خودی هم اشتباه است. ما در جهانی زندگی می‌کنیم که ترکیب شده از امیدواری‌ها و ناامیدی‌ها؛ باید بتوانیم بین این‌ها تعادل برقرار کنیم. هیچ‌جای جهان صد نیست؛ هیچ‌جای جهان! من سال‌‌هاست دارم می‌گویم و خودم هم در ذهنم حک شده است؛ قانون این است که اینجا دنیاست، بهشت نیست و جهنم هم نیست. دنیاست! خصوصیات دنیا نه بهشت است و نه جهنم!  آهای! دِه ما جهنم است! خب، برو یک جای دیگر ببین آنجا بهشت است یا نه؟ بهشت گیر نمی‌آید؛ جهنم هم نیست. بنابراین وقتی ما سراغ این قضایا می‌رویم، می‌بینیم که القائات در نگرانی‌های ما خیلی تأثیر دارد.

2-رسانه

مثلا شما فرض کن، ان‌شاءالله دو روز دیگر می‌خواهی مسافرت بروی. یک کانال حوادث باز می‌کنی و اسم کانال حوادث جاده‌ای است و همچین کانالی داریم. [در این کانال] می‌گوید: او اینجا زمین خورد، اینجا مرد، آنجا تصادف کرد، آنجا فرمانش برید. جاده‌ای که در آن یک‌میلیون سفر انجام می‌شود و صدتا اتفاق می‌افتد؛ آن کانال باعث می‌شود تو آن صدتا را ببینی و آن نهصدونودونه‌هزارونهصدتا را نبینی! خب، نگران می‌شوی و سفر نمی‌روی و هیچ‌کاری نمی‌کنی. اگر ما تحت‌تأثیر القائات واقع بشویم؛ برادران و خواهران! عده‌ای درآمدشان از سیاه‌نمایی است و یکی به آن‌ها پروژه داده و گفته دِه علی‌آباد سفلی را صبح تا شب سیاه نشان بده، من هزینه‌اش را بهت می‌دهم. حالا عجله نکنید به قسمت‌های انتقادی آن می‌رسیم.

۳-نشخوارهای فکری

القائات مثبت و منفی، همنشین‌ها و رسانه و بعد نشخوارهای فکری که شب نوزدهم خدمتتان عرض کردم که خداوند تبارک و تعالی قسمت زیرین مغز ما را تعبیه و خلق کرده است برای نگرانی! لذا وقتی آدم‌ها می‌خواهند سرخوش باشند، مجبورند از الکل یا مواد مخدر استفاده کنند که آن قسمت نگرانی را تعطیل کنند؛ آن را کار نداریم. در حالت عادی، آدم‌ها باید عادی باشند. سرخوشی یعنی اشکال، ملال یعنی اشکال، اضطراب یعنی اشکال! خیلی بحث‌هایی که ما الان تحت‌عنوان نشخوارهای ذهنی داریم؛ یعنی طرف ذهنی دارد و ذهنش مریض است و تو رو نداری که به او بگویی! بچه‌ات، دوستت، رفیقت، پدرت، مادرت است ذهنی دارد که بی‎تعارف خدمتتان عرض می‌کنم، ذهنش مریض است.

من هم همین هستم و ممکن است تو به من بگویی تو هم همین هستی! می‌ترسم مثال بزنم در شما و پدر و مادرتان یا بچه‌تان اینطوری باشد؛ ولی اشکال ندارد. مثلا یک‌ربع دیر کردی، دوستت، رفیقت، پدرت یا مادرت پیامک می‌دهد یا زنگ می‌زند و می‌گوید زنده‌ای! این یعنی این ذهن مریض و نشخوارگر است. تو یک‌ربع دیر کردی، دویست‌ و پنجاه‌ و هشت‌ میلیون‌ و هفتصد و هشتاد و هشت‌ هزارتا احتمال داریم؛ یکی از آن مُردن است. این [آدم] چرا فقط آن را می‌بیند؟! این ذهن مریض است. برخی حدس‌هایی که ما می‌زنیم، علامت مریض بودن ذهن است و از نظر احکام اخلاقی به آن ذهن نشخوارگر می‌گویند. در روانشناختی هم این را داریم. ذهن نشخوارگر؛ یعنی ذهنی که بدترین احتمال برایش اولین احتمال است. اگر بیست دقیقه کسی دیر کند، زنگ می‌زند و می‌گوید تصادف کردی؟ من مثالی می‌زنم که خیلی مبتلابه است و شما در زندگی خودت و اطرافیانت ببین که چقدر این مثال زیاد است. از نظر دینی آدم‌های متدین و متخلق به اخلاق الهی، بدترین احتمال، آخرین احتمالشان است و اصلا به آن احتمال نمی‌رسند.

سوءظن

همه این روایت‌ها را بلدیم؛ ولی وقتی در کاربرد کَف زندگی می‌آید که باید از این روایت‌ها استفاده کنیم، اصلا آن را در ذهنمان نمی‌آوریم؛ خدمت امام‌صادق(ع) رسیدند و گفتند اِله شده، بِله شده! امام فرمودند اگر دیدی مؤمنی رفت در مشروب‌فروشی میخانه، هفتادتا دلیل بیاور که او رفته برای کاری به غیر از نوشیدن می! نوشیدن می، گزینه هفتادویک است. بعد طرف از محله‌ای که میخانه در آن است رد می‌شود و می‌گویند، آقا هم بله! این دین است؟!

برادر من! خیلی زود می‌میریم؛ خداوند تبارک و تعالی به حسن‌ظن من در شب اول قبر نمره‌ بسیار بالا می‌دهد و می‌گوید، چون حسن‌ظن داشتی، من نسبت به تو حسن‌ظن دارم و نسبت‌به سوءظن ما هم همین‌گونه است! «أنا عِندَ حُسنِ‌ظَنِّ عَبدِيَ المُؤمِنِ» مفهوم مخالفش می‌شود «عِندَ سوءظَنِّ عَبدِيَ المُؤمِنِ» یک‌ وقت است که آدم می‌بیند؛ بله! ولی یک وقتی حدس می‌زند!

۴_تنفر

تنفر از نگرانی‌هاست. امیرالمؤمنین(ع) فرمودند تنفر و حسد دو گناه به‌شدت زمینه‌ایست که باعث گناهان خطرناک می‌شود که هیچ لذتی هم برای کسی که گناه می‌کند، ندارد. از این کلام آقاامیرالمؤمنین(ع) مفهوم بگیرم. ظاهرا آقا می‌فرمایند که اگر گناهی برایت لذت دارد، حداقل عقلانی است و روز قیامت می‌شود از آن دفاع کنی و بگویی، ببخشید جوان بودم و لغزیدم؛ ولی وقتی گناهی برایت هیچ لذتی ندارد و تو را اذیت می‌کند می‌فرمایند این اصلا عقلانی نیست.

۵_وحشت

وحشت از نشخوارهای ذهنی است. وحشت یعنی چه؟ یعنی انسان گمان کند که خالقی وجود ندارد و سیستمی وجود ندارد. دائم در حال وحشت است؛ از شغلش می‌ترسد، از همکارش می‌ترسد، از دوستش می‌ترسد، از زنش می‌ترسد، از شوهرش و بچه‌هایش می‌ترسد، از جامعه، کف جامعه و مسئولین جامعه می‌ترسد، از جهان می‎ترسد. دائم در حال ترس است! ما هیچ‌کدام ترس را بد نمی‌دانیم درحالی‌که رسما ترس یک نشخوار ذهنی است که باعث می‌شود ما اعمال و رفتار غیراخلاقی و غیرعقلانی انجام بدهیم. شجاعت خیلی تأثیر خوبی در سبک زندگی دارد. زندگی آدم شجاع خوب است اگر شجاعتش به پشتوانه خداوند تبارک و تعالی باشد. خیلی عجیب است که ما در روایت داریم که برخی عاقبت به شر می‌شوند به خاطر ترسشان!

زمان جنگ بنده خدایی در جایی گیر کرده بود، ما سه‌چهار نفر بودیم که می‎خواستیم از پشت بعثی‌ها بیاییم و قبل از آن‌ها او را نجات دهیم. در تاریکی و از روبه‌رویش داشتیم وارد می‌‌شدیم که شروع به فحش‌دادن به امام کرد! من را به‌زور آورده‌اند، گور بابای فلان! وقتی نزدیک او رسیدیم و دید خودمان ایرانی و امامی هستیم، گفت: دیدی! داشتم فریبشان می‌دادم؛ می‌خواستم بیایند جلو و با تیر بزنمشان! گفتم: آره! بیا بریم. آدم عاقبت‌به‌شر می‌شود به‌خاطر ترس!

نگو من ترسو هستم، بد نیست! پاشنه آشیل مؤمن را شیطان پیدا می‌کند! ممکن است ترس، کینه، حسد، دنیاپرستی یا صفر و صدی بودن باشد و ما آن را بد نمی‌دانیم؛ ولی پاشنه آشیل است و بالأخره به ما می‌زند. برخی از بچه‌هایی که زمان جنگ اسیر شدند و دیگر برنگشتند و رفتند پادگان اشرف، کم بودند؛ ولی رفتند. دوتا توگوشی(سیلی) خوردند و گفتند ما همکاری می‌کنیم. گفتند همکاری می‌کنی، برو پادگان اشرف.  الان هم یا در عملیات مرصاد کشته شده‌اند یا در کشورهای مختلف وِل هستند. نه دنیا دارند و نه آخرت. دوتا توگوشی(سیلی) را بخور دیگر!

ببینید این افسانه نیست؛ شهید محمد رضایی در روستایی نزدیک فریمان مشهد دفن است و یک مقبره برایش ساخته‌اند، بعد بروید سرچ کنید. ریش شهید محمد رضایی درنیامده بود؛ ولی خیلی قدیمی بود و مربی غواصی ما بود؛ خیلی هم اذیت می‌کرد!  خیلی شجاع بود. در کربلای چهار قیچی شدند و گیر افتاد. حداقل صدتا از آزادگان هستند که شهادت می‌دهند که او لو رفت که اطلاعاتی و فرمانده بوده و او را شکنجه‌های وحشتناک می‌دادند؛ نه اینکه اعتراف نمی‌کرد بلکه آخ هم نمی‌گفت! این‌قدر او را با شلاق زدند که تمام پوستش کنده شده بود و استخوان‌هایش معلوم بود! بعد آب و صابون در گلویش آن‌قدر چیاندند و همین‌جوری زدند تا شهید شد و آخ نگفت! حدود بیست سالش بود.

در سایت دفاع مقدس ایشان را به‌عنوان صبورترین اسیری که تحت شکنجه بوده و اسطوره است، معرفی کردند. شجاعت خیلی خوب است! من خوبم ولی ترسو هستم! این چیزها به‌قول امام‌صادق(ع) خودش وقتی در ذ‌هن و قلبت هست گناه نیست؛ اما یک پاشنه‌آشیل است که شیطان با همین تو را می‌زند و از تو یک گناه سنگین می‌گیرد؛ خیلی سنگین!

بروید خاطرات رزمنده‌ی پاسدار سردارِ جانبازِ پیشانی درب‌و‌داغان و جاسوس اسرائیل اعدام شده‌، علی اکبری را هم ببینید! پاشنه آشیلش را پیدا کرده بودند. پاشنه آشیلش پول و قدرت بود. پاشنه آشیلش احترام بود. بنده احترام بود. دیگر از این بالاتر نمی‌توانی بروی؛ در جنگ سردار بشوی، جانباز بشوی، پیشانیت این‌قدر سجده کرده باشی که جای مهر است که حالا البته این جای مهر روی آن بحث است و آقای رحیم‌پور ازغدی بهش گفته بود، تو چه‌جوری پیشانیت سوخته شده لامصب، من هر کاری می‌کنم این‌جوری نمی‌شود؛ می‌سوزانم باز برطرف می‌شود، فشار می‌دهم برطرف می‌شود، می‌کوبم برطرف می‌شود؛ چه‌جوری این پینه را درمی‌آوری برای من سؤال است؟! خب، این‌ها را باید در نظر بگیریم که علی اکبری پاشنه‌آشیل داشته و شیطان از همان کانال وارد شده، نه در سن جوانی! در سن و سال ما و آخر عمری جاسوس شده، از سی‎چهل سالگی جاسوس نشده است.

 

»تمام راه‌های رسیدن به آرامش و رفع نگرانی و اضطراب مادی نیست!

مرحوم‌شهیدمطهری نکته‌ای می‌فرمودند؛ من خودم خیلی نتوانستم به آن عمل کنم ولی تلاشم را کردم، دور خودمان باید هاله‌ای از نور داشته باشیم که این هاله‌ از نور ما را محافظت کند. من با یک واسطه از خانم شهید مطهری می‌گویم که ایشان نقل می‌کردند که شهید مطهری می‌گفت لحظه‌ای که برای قضای حاجت دستشویی می‌روم، از دستشویی تا رسیدن به جایی که وضو بگیرم مثلا پانزده‌بیست ثانیه [زمان می‌گیرد] گام‌هایم را سریع می‌کنم؛ خیلی می‌ترسم، آدم بی‌وضو در خطر است! دژ ندارد!  مثال می‌زنم، یعنی ما بخواهیم در پناه خداوند تبارک و تعالی قرار بگیریم، ذکر خیلی مهم است. زمان جنگ یکی نبود که تسبیح نداشته باشد؛ می‌ترسیدند. این[تسبیح] با تو انس می‌گیرد و به تو یادآوری می‌کند که بدون خدا نَپَر! بدون خدا نچر! بدون خدا نچرخ!

این[تسبیح] در جیبت، به پوست بدنت که می‌خورد، به تو یادآوری می‌کند که این نشانه است و اتصال تو با خداست؛ بدون ذکر نچرخ! سراغ آمار بنیاد شهید هم که می‌رویم، می‌گوید فقط دودرصد بچه‌هایی که با لباس در خط مقدم شهید شدند، در جیبشان قرآن و کتاب دعا و مفاتیح کوچک نبود. [رزمنده‌ها] به محض اینکه یک لحظه بی‌کار می‌شدند، قرآن را درمی‌آوردند، نگاه می‌کردند و می‌خواندند، مفاتیح داشتند و انس می‌گرفتند. شهید حسین ضمیری که برای من اسطوره اخلاص و توجه است. یکی از دو نفر اسطوره‌ی من در این مدتی که همرزمم بودند؛ همین حسین ضمیری است. حسین ضمیری روزی چندبار دعای کمیل می‌خواند و انس داشت؛ اگر نامش را در اینترنت سرچ کنید، برایتان می‌آید که اهل روستایی اطراف کاشمر است. این‌ها هیچ‌کدام نه دانشگاه امام صادق(ع) رفتند، نه دانشگاه شریف، نه حوزه علمیه. آن‌ها آدم‌هایی خیلی عادی‌اند که توانستند خدا را حس کنند.

شهیدهادی‌اخباری که در وصیت‌نامه و در دست‌نوشته‌هایش نوشته است، من آرزو دارم که مناجات شعبانیه را تمام کنم ،نمی‌توانم! نمی‌دانم صفحات بعدی چه نوشته است. صفحه اول، دوم، سوم غش می‌کرد و در عملیات والفجر 8 وسط مین خمپاره خورد و پودر شد و هیچ‌چیز از او نیامد!

الان هم زمان جنگ نیست و مثل آن زمان نمی‌شود؛ ولی آدم‌ها دقایقی در روز، با ذکر با مفاتیح انس داشته باشند! بعضی بچه‌ها(رزمنده‌ها) قرآن را لمس می‌کردند؛ مثل اینکه دست محبوبشان را دارند لمس می‌کنند. کیف می‌کردند [قرآن] را می‌دیدند.

در موزه شهدا که بروید یکی از لوازمی که چیده‌اند، قرآن خونی، کتاب دعای خونی، دعای توسل خونی، زیارت عاشورای خونی است. این در جیبش؛ روی قلبش است. شهید محدثی‌فر می‌گفت قرآن را بگذار اینجا (روی قلب) که همیشه ارتباط داشته باشی.

در این زمانه خیلی دارند تأکید می‌کنند که همه‌چیز دنیاست؛ برو راه‌های موفقیت را یادبگیر، برو درست را بخوان! این تأکید زیادی سکولاریسم است دیگر!پس سکولاریسم چیست؟! حذف نقش خدا در خلقت، در زندگی و سبک زندگی! مسخره دانستن ذکر! مسخره دانستن دعا! مسخره دانستن قرآن خواندن!آقا این‌ها دردی را دوا نمی‌کند؛ داداش! برو جایی که درد تو را دوا کند به ما هم یاد بده کجا را گرفتی! تو اگر دردت دوا شده بود برای چهل دقیقه صحبت کردن، نفری پانصدهزارتومان از مردم نمی‌گرفتی!

ول کن برادر، کسی که برای هدایت تو پول می‌گیرد، مشکل اول او سبک زندگیش است و نه هدایت تو! این نان‌دانی است. وقتی به این سمت می‌رویم خیلی دقت کنیم که نقش خدا حذف نشود.

بحث نگرانی که پایه‌اش روانشناختی است و اینکه چقدر روی آن کار شده را می‌دانم و همه را خوانده‌ام. من این بحث را از منظر بالاتر دارم نگاه می‌کنم که تمام راه‌هایی که در دنیا برای رسیدن به آرامش و دوری از نگرانی و رفع اضطراب هست؛ همه راه‌ها در این کتاب‌ها و راه‌های مادی نیست! ما خیلی مشکلات بیشتری داریم. همه‌اش این نیست. من‌جمله حلاوت ارتباط، تضرع، گریه برای اباعبدالله(ع) است. [ممکن است] هیچکس هم قبول نداشته باشد و خیلی وقت است گفتم؛ این حرف کاملا درون گفتمانی شیعه اثنی عشری ایرانی و بین خودمان است و شاید هیچ جای جهان خریدار نداشته باشد.

من یادم است که دانشگاه شیراز که هیأت داشتیم وقتی آقای حائری آمدند به ایشان مطرح کردم و گفتم آقای حائری بعضی از دانشجویان منکرانه به این مدل سبک زندگی و حرف ما نگاه می‌کنند؛ چه به آن‌ها بگویم؟ آقای حائری گفتند: هیچ‌چیز به آن‌ها نگو! بدان، نمی‌توانی توضیح بدهی که قند شیرین است یعنی چه؟ قند را باید بخورد!

مرحوم آقای دولابی ‌فرمود غم دنیا دارید، برای دنیایتان گریه نکنید؛ برای امام حسین(ع) گریه کنید، غم دنیا از بین می‌رود. گریه بر امام حسین(ع) چیزی است که خیلی دست کم گرفته شده است.

یکی از دوستان مداح، مال زمان ناصرالدین شاه نیست؛ همین چند وقت پیش برای من تعریف می‌کرد و می‌گفت جایی داشتم می‌خواندم، طرف به‌زور جلو نشسته بود؛ سنش هم بالای چهل و پنج و پنجاه بود و گریه‌اش هم گرفته بود. بعد جلسه به او گفتم حاجی چرا گریه نمی‌کردی؟ چه اصراری بود جلو گریه‌ات را گرفتی؟  گفت مرد که گریه نمی‌کند. مرد اگر مرد باشد باید گریه کند؛ این حرف‌ها چیست؟! مشکل پیدا کردی، ناراحت هستی، استرس و نگرانی داری، یک سلام به امام حسین(ع) بده! یک روضه گوش بده.

این‌قدر در ماشینتان روضه نگذارید. صدبار دارم به شما می‌گویم، روضه برای تفریح نیست، ذکر برای تفریح نیست. اگر می‌خواهی مداحی گوش بدهی، برو مولودی ضبط کن که مدح و رَجَز باشه و در ماشین گوش بده و اشکالی ندارد. روضه در ماشین گوش نده که اگر کسی جلویت گفت «السلام علیک یا اباعبدالله» راحت بتوانی ارتباط برقرار کنی.

به امام صادق(ع) گفتند، شیعه مخلص تو کیست؟ ایشان فرمود شیعه مخلص کسی است که نمی‌تواند اسم حسین(ع) را سه بار بشنود و گریه نکند! یک چیزی در آن هست. من هیچ توضیحی هم نمی‌توانم بدهم؛ فقط می‌توانم بگویم برو آزمایش کن!

خیلی وقت‌ها ما جلساتی می‌آییم، طرف می‌آید و می‌گوید جلسه آمدم خیلی از خودم ناراحتم. برای چه ناراحتی؟ می‌گوید برای دنیا ناراحت بودم؛ برای امام حسین(ع) گریه کردم. الحمدالله مشکل دنیایم حل شد و ناراحتیم برطرف شد. گفتیم ناراحتی ندارد؛ اصلا سیستم توسل به اباعبدالله(ع) همین است!اباعبدالله نگفته گریه کن که افسرده بشوی. گفته گریه کن و خودت را آزاد کن وگرنه باید برای دنیا گریه کنی. گریه بر دنیا [مشکل را] بدتر می‌کند.

 

»منشاء نگرانی‌های جامعه جهانی چیست؟

یک سیستم خیلی درست‌و‌حسابی که جهانی، بین‌المللی و زیر نظر سازمان ملل است، منشاء نگرانی‌های جامعه جهانی را درآورده است و پیش‌بینی‌های این سازمان معتبر بین‌المللی که قریب به یک‌سال در کل جهان تحقیق و تفحص کرده است و من پیش‌بینی‌هایش را کامل نوشتم که در جهان 27،26،25،20 ، این جهان بعدی چه چیزهایی را ما باید انتظار بکشیم؟

1-بی‌ثباتی اجتماعی و سیاسی در سطح جهان

مردم خیلی حرف سیستم های سیاسی و اجتماعی جهان را گوش نمی‌دهند. این سیستم‌ها بی‌ثبات می‌شوند و دائم تغییر می‌کنند. تغییرات خیلی زیاد می‌شود؛ از دموکرات به جمهوری‌خواه، از اصلاح‌طلب به اصول‌گرا. خیلی زود دست‌به‌دست می شوند.

 

2-درگیری‌های مرزی

قوانینی که بعد از جنگ جهانی دوم گذاشته شد که مرزها محترم است و دیگر هیچ کشوری حق ندارد یک کشور دیگر را اشغال کند. بی‌ثباتی مرزی! این را  که می‌گویم مال قبل از قضیه ترامپ است که الان دارید می‌بینید که روسیه، اوکراین را گرفته و همه هم دارند قبول می‌کنند و این مردک موزرد هم گفته در صلح‌نامه‌ای که هست، باید تقسیمات جدید قبول شود. از این به بعد دیگر کشورها فهمیدند که می توانند بروند یک جای دیگر را بگیرند و بگویند، نمی‌دهیم.

 

3-کاهش قدرت نظارت دولت‌ها بر ملت‌ها

بخش‌های خصوصی و الیگارشی‌ها کشورها را در اختیار می‌گیرند. آموزش و پرورش، بحث اقتصادی، سیستم بانکی، سیستم رفاه، همه خصوصی می‌شود. دیگر دولت نمی‌تواند بگوید، مجبوری فلان کار را بکنی؛ مردم خودشان می‌چرخانند و هر کس پول و قدرت بیشتری داشته باشد می‌چرخاند. نظارت دولت‌ها بر ملت‌ها سال به سال کمتر می‌شود. درگیری‌ها بر سر منابع است چون منابع زمین رو به اتمام است و کشورهایی مثل ایران، حوزه خلیج فارس، اوکراین و روسیه  که دارای منبع است، فشار نظامی روی آن‌ها بیشتر خواهد شد چون در آینده منابع و ذخائر دارد کم می‌شود.

 

4- نظم نوین جهانی بر مبنای چند قطبی است

جهان دیگر یک قطب ندارد و هر قسمت از جهان را یک گنده‌لاتی پیدا می‎شود و می‌گوید من این قسمت را می‌چرخانم و خودش هم برای مردمش و حداقل اطرافیان خودش، همه منابع را از جاهای دیگر می‌گیرد و به آن‌ها می‌رساند و بقیه دیگر بروند بمیرند و کسی کاری به آن‌ها ندارد.

این‌ پیش‌بینی‌های نهاد معتبر سازمان ملل است؛ ما چه خاکی به سرمان بریزیم؟ ما باید چه‌کار کنیم؟ ببینید داستان همین است، این‌ها بدون خدا برای جهان تصمیم‌گیری و پیش‌بینی می‌کنند بعد می‌بینی، مثلا رهبر مملکت می‌گوید همه چیز خوب است؛ خیلی‌ عالی است و جهان رو به رفاه و عدالت است. این خاطره را من چندبار گفتم خدا رحمت کند مرحوم آقای شوشتری امام جمعه شاهین‌شهر شدند که این اواخر مریض بودند و تازه از دنیا رفته‌اند. زمانی که من خدمتشان رسیدم، آمریکا رفت برای اشغال عراق که داستانی بود و خیلی زود هم تسلیم شدند.

افغانستان دست آمریکا بود، پاکستان و عراق را  هم گرقته بود، ترکیه هم همینطور و دور تا دور ما آمریکا بود. به آقای شوشتری که در منزلشان بود، گفتم نصحیت کنید. ایشان گفتند دیروز عجب اتفاق خوبی افتاد. برای چی آقا؟ گفتند: آمریکا عراق را گرفت که به ما بدهد! بعدها ما فکر می‌کردیم که اگر ما عراق را گرفته بودیم به‌عنوان اشغالگر عراق بودیم. آمریکا عراق را گرفت و آن‌قدر آن‌ها را شهید کرد که الان عراق به ذات او آگاه شده. شما فکر می‌‌کنید که آدم‌ها روی کره زمین نشستند و برای آن پیش‌بینی می‌کنند و آینده آن را می‌نویسند و می‌چینند و خدا هم می‌گوید چشم! نقش خدا را آن‌ها حذف کردند ما هم حذف می‌کنیم؟!

ترکیه بیست روز پیش در سوریه با جولانی قهوه زدند بالای ارتفاعات. دوشب است که  یک دفعه ورق برگشت و الان خودشان را باید جمع کنند. آن زمان، ترکیه را رو سر ما می‌کوبیدند که نگاه کن، ترکیه در اوج است!

ما نقش خداوند تبارک و تعالی را در معادلات جهانی حذف کردیم و برایش توسل هم نمی‌کنیم! امشب یک نفر نیست که بنشیند و بگوید من برای این بی‌عدالتی، این سازمان ملل، این پولدارپرستی و حاکمیت پول و زور، حاکمیت زور و زر و تزویر در جهان و در ایران، دلم می‌سوزد. خدایا هر چقدر توانستیم، مبارزه کردیم؛ ولی خُلّص، خالص، متوکل، صاف و ساده از تو نخواستیم که می‌توانی معادلات را عوض کنی!

من روایتی راجع‌به ظهور امام‌زمان(عج) بگویم. در همان کتاب‌هایی که علائم ظهور را نوشته است، این روایت از همه موثق‌تر است که مؤمن آن صبحی که با صدای أنا المهدی بلند می‌شود، هیچ‌کس در جهان انتظار ظهور را ندارد. هیچ‌کس! همه آچمز می‌شوند! خدا آقای حائری را رحمت کند؛ ایشان می‌گفتن این علائم خواندن خطرناک است و آدم‌ها را در خلسه می‌برد که این علامت اتفاق افتاده یا نیفتاده؟ این تطبیق با آن دارد یا ندارد؟ آقای حائری می‌گفتند دعایت را بکن و بگیر بخواب! تطبیق نده! این سید یمانی است، آن سید خراسانی است، ول کن بابا! خالص دعا کن! آن سیستمی که خداوند برای خلقت و مدیریت خلقت و سیر سیاسی‌اجتماعی کره زمین تعبیه کرده است، در حال اجراست و ما آدم‌ها چی هستیم که بتوانیم جلو خالق بایستیم و سیستمش را تغییر دهیم؟! ما چه عددی هستیم؟! پس نظم جدید و مدیریت جهانی جدید با توجه به نقشه خداوند تبارک و تعالی قابل تغییر است. دعا کنید! فرموده‌اند، خیلی دعا کنید!

خیلی دعا کنید به‌معنای این نیست که تعدادش را زیاد کن. به معنای این است که مستأصل و مضطر «أَمَّنْ یجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ» باشید. کسی که مضطر است، وقتی دعا می‌کند «وَیکشِفُ السُّوءَ» بدی‌ها برطرف می‌شود و نه کسی که سر شکم‌سیری، پانصدوشصت‌تا‌ دعا برداشته و آورده؛ اول و آخرش را یک « اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج » یا مثلا پیروزی فلان و فلان می‌گوید! معادلات جهان قابل تغییر است.

زمانی که می‌گفتند، آقا ایران ضعیف است و … حتما باورتان ‌می‌شود دیگر، تاریخ جنگ را که نمی‌شود عوض کنی؛ با هواپیمای فرانسوی، روسی- آن زمان روسیه، شوروی بود- و آمریکایی، با بمب‌ها و بمب شیمیایی آلمانی می‌زدند و تمام جهان پشت رژیم بعث بود. تمام جهان! نه در سال 64 و 65 و 66 که دیگر ما چهارتا موشک از لیبی، کره شمالی و سوریه آورده بودیم و مشکل اسلحه و تیر و خمپاره نداشتیم و خودمان حداقل آرپی‌جی داشتیم و تعدادی تانک هم برداشته و آورده بودیم؛ برای زمانی که خرمشهر را می‌خواستند بگیرند و کل جهان پشت رژیم بعث ایستاد! محمد جهان‌‌آرا‌ و چهل‌پنچاه‌تا آدم دیگر با دست خالی در کوچه‌پس‌کوچه‌ها، همان اول جنگ ثابت کردند که داداش اینجا، این قصه‌ها که قبلا شنیدی نیست. ما چهار روز دیگر تهرانیم را همان سال پنجاه‌ونه‌شصت باطل کردند! یعنی صدام در سال پنجاه‌ونه‌شصت فهمید که از این خبرها نیست که چهار روز دیگر تهرانیم! یک خرمشهر را پانزده بسیجی جمع شدند و نمی‌توانیم از آن‌ها بگیریم. آبادان را هم نتوانستند بگیرند. آبادان الان نه؛ آبادان کوچولوی آن زمان! بغل خرمشهر! ما چی داشتیم که آبادان را نگه داشتیم؟!

یک عکس هست که خیلی عجیب است و من یکی از آرزوهایم همین است که کاش جای یکی از این پنج نفر بودم. کسانی که ندیدید در اینترنت سرچ کنید؛نوشته آخرین عکس این پنج‌تا! این‌ها روی پل آبادان‌خرمشهر به بقیه می‌گویند شما بروید، ما پل را می‌زنیم و نمی‌گذاریم این‌طرف بیایند. سه نفرشان این‌طرف پل حرکت می‌کنند و دونفرشان این‌طرفند. یک اسلحه m1 دست یکی از آن‌هاست که  اصلا اسلحه محسوب نمی‌شود. یکی‌دوتا هم اسلحه دستشان هست با لباس‌های معمولی، خیلی محکم، ساده و راحت می‌روند که پل را بزنند و دیگر از این پنج‌تا خبری نشد. این‌ها افسانه نیست؛ این‌ها عبرت است!

آن‌هایی که در عمرشان کمک‌خواهی از خدا را ندیدند و یک‌بار هم نفهمیدند «وَمَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَلَٰکِنَّ اللَّهَ رَمَىٰ» یعنی چه، برایشان نمی‌توان توضیح داد. قند هست و باید بخوری تا بفهمی یعنی چه؟! نمی‌توانند بفمند بعد تمسخر هم می‌کنند.

یکی از اقوام خودمان همان زمان‌ها می‌گفت در دو هفته می‌آیند تا ته مرز خراسان؛ آمریکا پشتشان است! من می‌دانم آمریکا چیست، تو نمی‌فهمی بچه!می‌روی آینده خودت را هم تباه می‌کنی. آمریکا! تو می‌دانی آمریکا یعنی چه؟! کره‌ی ماه رو گرفتند! حالا کاری نداریم که آن کره ماه چه افسانه‌ای بود! بعد رفتیم و می‌بینیم که این‌ها عددی نیستند به یک شرط! بسم‌الله بگویی، عددی نیستند.

لازم است این خاطره را شفاهی بگویم؛ نهر خیّن را بروید ببینید. نهری است که کلش را سیم خاردار حلقوی ریخته بودند و بین آن‌ها کلی مین ضد نفرات، والمر تله کرده بودند و به والمرها مین‌های منور تله کرده بودند که هر جا زد تک تیرانداز یا سمینوفچی یا قناصه‌زنش ببیند کجا دست خورده تا کف و کلش را. تو می‌خواهی با بدن از این نهر رد شوی. گفتند آنجا می‌روید چهل دقیقه وقت دارید که بتوانید آرام یک راه باز کنید، مین‌ها را خنثی کنید و بردارید و محوری باز کنید، سیم‌خاردارها را باز کنید. همه کارها را انجام بدهید اگه راه باز شد به خط می‌زنیم و آن‌طرف را می‌گیریم. چهل‌وپنج دقیقه ما وقت گذاشته بودیم، از زیر تونل زده بودیم و آخرین لحظه تونل را که باز می‌کردی، آب داخل تونل می‌زد‌ باید می‌رفتی داخل آب و کارها را انجام می‌دادی. یک‌دفعه همه چیز لو رفت! کِی لو رفت؟ درهمین بیست سانت اول! رفتی داخل آب، همه‌چیز لو رفت.

من بعد از اینکه مسعود احمدیان بغل دستم که همیارم بود و همانجا تیر به سرش خورد زیر آب رفت و شهید شد، خودم شخصا گفتم زیر آب بروم و سیم خاردارها را بالا بدهم که داخل آب تیر می‌خورد منحرف شود و به من نخورد. رفتم زیر آب و آمدم بالا که نفس بگیرم؛ دیدم آن‌طرف سیم‌خاردارها زیر پای بعثی‌ها هستم و دیدم از این‌طرف و آن‌طرف ‌هم رسیدند! الله اکبر، داداش الله‌اکبر چی؟ یکبار، دوبار، سه‌بار آدم می‌بیند و انکار می‌کند! کمی توکل ما کم شده است؛ مدیریت جهان در اختیار خداست. فقط خدا! همه چیز، در زندگی شخصی‌ات خدا! در درست خدا! در نفوذت خدا! در اعتبارت خدا! در لذت بردنت خدا! در آرامشت خدا! در اضطرابت خدا! در اقتصادت خدا! جامعه شناختی خدا! روانشناختی خدا! علوم اجتماعی خدا!  کو خدا؟!

همه آویزان آموخته‌های غربی هستیم. این‌ها اگر خیلی عرضه داشتند خودشان را جمع می‌کردند! این شتر، گاو، پلنگی که ما هستیم به هیچ‌جا نمی‌رسیم دیگر؛ آقا یکی‌‌اش را بگیر و ثابت قدم برو جلو! اگر می‌خواهی غربی باشی تمام غربی باش؛ بی‌خود می‌کنی شب قدر اینجا می‌آیی! برو در همان مسیر غربی که برای دنیا باید تا صبح جان بکنی! شب قدر، دهه محرم، کربلا، اربعین معنی ندارد، اعتکاف چه مسخره‌بازی است؟! غربی می‌خواهی باشی تا تهش غربی باش! اگر هم می‌خواهی مسلمان و امام حسینی باشی، این‌ها را حذف نکن! درصد زیادی از کارهایی که در زمین دنبالش می‌گردیم در آسمان حل می‌شود!

یا تمام قد به دنیا بچسب که مثل خود غرب و لائیک‌ها بالأخره به نتیجه‌ای برسی. «نابرده رنج گنج میسر نمی‌شود» یا تمام قد به این طرف بچسب! بسم‌الله را حذف نکن!!

بزرگترین دانشمندان ما که در انرژی هسته‌ای، در کوانتوم و در بحث نانو تکنولوژی توانستند الان ایران را به رتبه‌های بالا برسانند که هیچ‌کس باورش نمی‌شود؛ کسانی بودند که تا مشکلی پیدا می‌شد، می‌رفتند در جانماز می‌نشستند و می‌گفتند خدا کمک کند و ذهنمان را فعال کند. این‌ها [غربی‌ها] فوت کوزه گریشان را به ما نمی‌دهند. فوت کوزه‌گری انرژی هسته‌ای و نانو را فکر کردید چه‌کسی به ما می‌دهد؟! شهید شهریاری در خاطراتش نوشته، احمدی روشن در خاطراتش نوشته که من این‌ها را در جانماز گرفتم؛ به ما نمی‌دادند. غربی‌ها قلق کار را به ما نمی‌دادند.

خدا به همه ما توفیق عمل کرامت کند.

 

 

 

ارسال دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید