امروز 3 تیر 1403 - 15 ذو الحجة 1445
خواندنی ها

پناه (2)- شب 21 ماه مبارک رمضان1402

22 فروردین 1402 -   12:00 ق.ظ  دسته بندی: پناه (شب قدر )
یا لطیف
متن سخنرانی
سیدمحمد انجوی نژاد
موضوع: پناه – قسمت دوم
تاریخ: 1402/01/22

 

عناوین اصلی سخنرانی:
» چرا ختم سوره‌های قرآن با معوذتین است؟
» اگر ما خودمان، خودمان را جمع کنیم هیچ شیطانی زورش به ما نمی‌رسد!
» یک راه میانبر برای کسب رضایت خدا
» بزرگترین دام شیطان برای شما تسویف است
» من به چه کسی غیر از تو پناه ببرم؟
» امروزه رسانه به شما اجازه نمی‌دهد که فکر کنی، خودش به جای شما فکر می‌کند
» در آخرالزمان اغواگری شیطان بسیار شدید است
» چرا ختم سوره‌های قرآن با معوذتین است؟
دو سوره پایان قرآن کریم که ختم کلام است دلالت بر همان مطالبی دارد که دیشب خدمتتان عرض کردم. بعد از آن همه تاریخ‌گفتن و روایت‌کردن از اقوام و آن همه تاکید به ما که به عبرت‌ها نگاه کنیم و آن همه نصیحت و احکام و این همه معارف و آن همه عمق و بطن؛ قرآن 70 بطن دارد و هر بطنش 70 بطن دارد؛ یعنی هر آیه قرآن 4900 بار قابل‌عمق و تفسیر است؛ بعد از همه آن‌ها، خداوند تبارک و تعالی وقتی می‌خواهد قرآن را ختم کند با معوذیتن ختم می‌کند؛ یعنی گویا ختم کلام که 100 است «که چو صد آید نود هم پیش ماست» ختم کلام، همان پناه به سمت خداست؛ سوره ناس و سوره فلق! شاید تمام مطالبی که هر کسی راجع‌به پناه می‌خواهد بگوید ذیل تفسیر همین دو سوره قابل استحصال باشد. نکته‌ای که لازم است قبل از پرداختن به ادامه بحث پناه خدمتتان عرض کنم این است که  پناه فقط از دردها نیست و منشاء دردها بعضی وقت‌ها سبک زندگی و رفتار و اعمال ماست؛ یعنی ما در برخی مواقع باید از خصوصیات انسانی که در اختیار نفس‌‌مان است  کاملا به خدا پناه ببریم. دردها منشاءشان جای دیگری است؛ درد میوه یک درخت دیگر است. وقتی برای من دردی ایجاد می‌شود اگر به عقب برگردم می‌بینم که یک جایی غضبی، خشم نابجائی، شهوتی، طمعی، حرصی، خور، خواب، خشم، شهوت، یک میل بی‌جا، یک تنوع‌طلبی، رفتاری را از من ایجاد کرده است که این رفتار دردی را در زندگی من ایجاد کرده و آن اصل کاری است. علت تمام این عواملی‌ که من امشب راجع‌به آن‌ها دست گدایی بلند کردم و از باب الحوائج(ع) خواستم رویم را زمین نیندازد و در محضر خداوند تبارک و تعالی شفاعت کند این است که این درد من برطرف بشود. وقتی برمی‌گردم می‌بینم که این درد منشائی دارد که این منشاء به این مربوط است که من خیلی به خودم مطمئن بودم این کار را می‌توانم انجام بدهم. «من می‌توانم» در امور اجتماعی خیلی کلمه خوبی است؛ از باب حکمرانی خیلی کلمه خوبی است؛ برای تحریک تلاش و کوشش ما خیلی کلمه خوبی است؛ این‌ها همه سر جای خودش اما «من می‌توانم»، در عرض خدا یا در طول خدا؟ «من می‌توانم» در طول خدا؛ یعنی من کارم را سالم انجام می‌دهم پس می‌توانم؛ در عرض خدا؛ یعنی من در مخالفت با خدا  دارم توانم را خرج می‌کنم؛ «من می‌توانم» شاد باشم، در طول خدا و در عرض خدا. خیلی از دردها مربوط به همین «من می‌توانم» در عرض خداست. امام صادق(ع) می‌فرمایند: «مؤمن تمام توانش را می‌گذارد به هدفی برسد با مخالفت با خدا، گناه و غیره» با کافر کاری نداریم.

امام صادق(ع) می‌فرمایند: «وقتی مؤمن کاری می‌کند اگر هدف این طرف است دقیقا 180 درجه مخالف آن هدف دارد حرکت می‌کند» پس یکی از بحث‌ها همین است که من چقدر از وسوسه شیطان پناه می‌برم؟ چقدر از کینه موجود در قلبم پناه می‌برم؟ چقدر از تنوع‌طلبی پناه می‌برم؟ «اَلهیکُمُ التَّکاثُر» چقدر از این پناه می‌برم؟ چقدر از حرص پناه می‌برم؟ چقدر از غضب پناه می‌برم؟ «الکِذبُ مِفتاحُ کُلِّ شَرّ» چقدر از دروغ پناه می‌برم؟ چقدر از نفاق پناه می‌برم؟ چقدر من درد می‌کشم؟ چقدر زشت است که من بخواهم روزی این حرف را بزنم که اگر تمام گناهان، تمام مخالفت‌های با خدا، قیامت اصلا وجود نداشته باشد، در زندگی برای ما اذیت ایجاد می‌کند. چقدر از این‌ها پناه می‌برم؟

» اگر ما خودمان، خودمان را جمع کنیم هیچ شیطانی زورش به ما نمی‌رسد!
برگردم از رمضان پارسال تا رمضان امسال دردهایم را یادداشت کنم. طبق روایات شیعه شب اصلی قدر، شب 23ام است؛ دو روز وقت داریم. دردهایم را یادداشت کنم؛ بعد کمی فکر کنم، کمی عمیق بشوم؛ منشاء دردهایم، آن‌هایی که به خودم برمی‌گردد، آن‌ها را هم یادداشت کنم. در شب 23ام پناه ببرم به خدا از اینکه از این شب قدر تا شب قدر بعدی من در دام این نفسانیات خودم نیفتم؛ در دام خودم. اگر ما خودمان، خودمان را جمع کنیم هیچ شیطانی زورش به ما نمی‌رسد، هیچ شیطانی. این فرافکنی‌هایی که ما می‌کنیم که شیطان ما را فریب داد؛ این‌ها همه در اولین سوال و جواب قبر در اولین پرده نمایشی که از زندگی‌ات برایت می‌گذارند، «مَکروا و مکَرَ اَلله» کلش روی آب است. اینطوری بود، این کار را کردم، همه‌اش در می‌آید؛ رفیقم بود، شیطان بود، جامعه بود، محیط بود، حکمران‌های فاسد بودند، همه این فرافکنی‌ها که من برای توجیه زشتی‌های خودم می‌کنم در همان دقایق اول فیلمی که شب اول قبر برایم پخش می‌کنند، کلا روی آب است.

خودت الان بنشین و حساب کن، «حاسِبُوا قَبلَ اَن تُحاسِبوا» که می‌گویند خودتان محاسبه کنید قبل از اینکه برایتان محاسبه کنند دو تا مطلب دارد: مطلب اول اینکه اگر این کار را بکنیم می‌توانیم سبک زندگی‌مان را اصلاح کنیم؛ یک نصیحت است. مطلب دوم اینکه بهترین محاسبه‌گر اعمال ما، خودمان هستیم. یک جاهایی در روز قیامت فرشته‌ها اشتباه یادداشت کردند، خداوند به آن‌ها تذکر می‌دهد ببین خودش چه می‌گوید؛ «کَفی بِنَفسِکَ الیَومَ عَلَیکَ حَسیبا». بعد تو یک حرفی می‌زنی فرشته می‌فهمد اشتباه بوده است، چه آن کسی که سمت راست خوبی را یادداشت کرده است؛ خداوند می‌گوید: این خوبی بود؟ خودم می‌گویم نه؛ چه آن کسی که بدی یادداشت کرده است؛ خداوند می‌گوید: این بدی بود؟ می‌گویم به این دلیل نه؛ خدا حرف من را قبول می‌کند نه حرف فرشته را. «کَفی بِنَفسِکَ الیومَ عَلَیکَ حَسیبا»؛ تو خودت، خودت را محاسبه می‌کنی. آن مقدمه‌ای که مرحوم آقا نجفی قوچانی در سیاحت غرب دارد که: «من با فرشته‌ها بحث ‌کردم، یک جاهایی فرشته‌ها چیزهایی می‌گفتند که من رد می‌کردم» این دقیقا آیه قرآن است؛ یعنی یک جاهایی من انقدر رفتار خوبی انجام می‌دهم که فرشته سمت راستی اشتباه یادداشت می‌کند؛ خودم روز قیامت می‌گویم نه، این که من می‌دانم و خداوند، باطل است. بعد یک زشتی [که فرشته سمت چپی اشتباه یادداشت می‌کند؛ خودم روز قیامت می‌گویم باطل است.]؛ پس یک مورد از محاسبه همین است؛ من پناه ببرم به خدا از خودم. من هنوز به آنجا که به چه پناه ببریم نرسیدم؛ ما فعلا مواضعی که قرار است پناه ببریم را داریم شناسایی می‌کنیم؛ پناه ببرم به خدا از خودم.

زمانی برایتان این خاطره را گفتم. آدم خیلی خوبی هم است؛ هنوز هم خوب است. در زمان این خاطره ایشان سوم دبیرستان و تقریبا 17 ساله بود؛ آمد و به من گفت: «من کارهایی می‌کنم که خوب است و همه می‌گویند تو خوبی؛ اما حتی منشاء یکی از آن‌ها هم این نیست که من به خدا برسم؛ همه‌اش برای این است که به مردم ثابت کنم «من خوبم» من اصلا علاقه‌ای به این خوبی‌ها ندارم» محاسبه. 17 سالش است، بعد ادامه داد؛ چند ثانیه مکث کرد بعد گفت: «ضمنا همین صحبتی که الان برای شما کردم، همین هم الان که فکرش را می‌کنم به این دلیل این صحبت را کردم که بگوئی عجب آدم خوبی است و چقدر روی کارهایش عمیق است؛ همین هم مشکل داشت» 17 سالش هست ها؛ بعضی‌ها دائم در حال محاسبه‌اند. خب زورش به خودش می‌رسد؟ نه، چکار کند؟ دائم بگوید «اَعوذُ بِالله»، «نَعوذُ بِالله»، دائم. می‌فرمایند: «پیامبر(ص) در هر نشست و برخاست گاهی تا روزی 70 بار توبه می‌کردند!» توبه یعنی چه؟ یعنی پیغمبر(ص) روزی 70 بار برمی‌گشت به سمت خدا، پناه می‌برد به خدا! همه فیلمش را دیده‌اید که مرحوم فخرالدین حجازی آمد جلو حضرت امام(ره) و با یک شور و هیجانی شروع کرد به صحبت کردن؛ خیلی تعریف کرد؛ «تو نائب امامی، تو فلانی، تو فلانی و…» همه هم اشک می‌ریختند؛ فضا کلا معنوی بود؛ امام (ره) اولین جمله‌ای که گفتند، اینطور شروع کردند: «بِسمِ اللهِ الرَحمنِ الرَحیم، من خوف آن را دارم که حرف‌های آقای حجازی باورم آید»؛ پناه می‌برد به خدا. اغلب درد، بیماری یا مریضی بیاید، آبرو در خطر باشد، اعتبار بخواهد، یک چیزی بخواهد، خدایا پناه به تو؛ خدایا کمک کن. اغلب وقتی دیگر هیچ کاری از ما نمی‌آید؛ یعنی در حقیقت از نفس من هیچ کاری برنمی‌آید؛ از شیطان هم هیچ کاری برنمی‌آید؛ من و نفسم، شیطان و شیطان انس، همه با همدیگر کارهایمان را کرده‌ایم و نشده است؛ بعد می‌گوئیم خدایا دیگر تو این کار را بکن.

» یک راه میانبر برای کسب رضایت خدا
دقت کنید به روایت: «خدمت امام(ع) رسید، عرض کرد یَابنَ رَسولِ الله، شب قدر است و من سواد ندارم، کسی هم پیدا نکردم برایم دعا و قرآن بخواند، فقط یک ذکر بلد بودم آن هم صلوات بود؛ شب تا صبح همین را فرستادم؛ چکار کنم جبران بشود؟ فرمودند: ای کاش بقیه مردم هم همین کار را می‌کردند» شب قدر، شب صلوات بر مُحَمَد وَ آلِ مُحَمَد (ص) است. این کلام عجیب پیامبر(ص) را دقت بفرمایید: «اَللهُمَ اَعُوذُ بِکَ مِن عِقابِک، وَ اَعُوذُ بِرِضاکَ مِن سَخَطِکَ وَ اَعُوذُ بِکَ مِنک» اولا عقاب را رسما پیامبر (ص) دارد معرفی می‌کند که وجود دارد. من در بحث شب‌های محرم، در بحث شب هفتم محرم پارسال این را کامل باز کردم؛ کسی هم هنوز جواب نداده؛ یعنی کسی هنوز نیامده بگوید غلط است. خب؟ بعد می‌فرمایند: «چطور پناه می‌برم؟ اَعُوذُ بِرِضاکَ مِن سَخَطِک» اتفاقا خیلی کار ساده شد. اگر خواستی امشب، شب 21ام از گناهانت توبه کنی؛ گناهانی که مستوجب عقاب است، گناهانی که قطعا برای ما عذاب دارد، مؤمن باشی، خوب باشی، خوبی هم زیاد کرده باشی، این گناهان عذاب دنیایی برایت ایجاد می‌کنند؛ غم و ناراحتی و دردسر و بیچارگی [برایت ایجاد می‌کنند]؛ وضعت خراب باشد به قیامت می‌کشد؛ به برزخ هم می‌کشد. خیلی خب، حالا چکار کنم؟ «اَعُوذُ بِرضاکَ مِن سَخَطِک» یک راه دارد و این راهش خیلی زیادی میانبر است «از من راضی بشوی» چطور باید راضی بشوی؟ از جهتی که خداوند تبارک و تعالی بخواهد مطمئنت کند که تو شب قدر خیالت کاملا راحت باشد؛ می‌گوید فقط ببینم پشیمانی، همین!

» بزرگترین دام شیطان برای شما تسویف است
علامت سوال در ذهنت [ایجاد شد]؛ من پشیمانم ولی بعدا ممکن است این پشیمانی یادم برود! می‌گوید الان فعلا بچسب! برادرها، خواهرها، اینقدر آدم گنهکار بودند که یک شبی آمدند نشستند، آماده بودند توبه کنند، گفتند من که بالاخره الان امشب توبه کنم، فردا دوباره این کار را می‌کنم، توبه نکرده فردا مرده است! «إنَّ اَکثَرَ اَهلَ النّار» بیشترین کسانی که به جهنم می‌روند اهل تسویف‌اند، کسانی که می‌گویند حالا یک وقتی بشود من دیگر عمری بیایم، الان چون عمری نمی‌آیم، آقا بچسب توبه را دیگر! اصلا فردا نمردی، فردا یک اتفاقی افتاد، فردا ان‌شاالله امام زمان(عج) ظهور کرد، فردا یک بابی باز شد، فردا یک داستان دیگری پیش آمد، فردا فلج شدی، فردا نه، اصلا یک نعمتی به تو رسید. وقتی می‌آیی کنار خدا قرار می‌گیری تو چرا پیش‌بینی آینده را می‌کنی؟ آمدی شب قدر کنار خدا قرار گرفتی، من چون سابقه نشان داده که هر سال شب قدر آمدم اله شده، بله شده، الان اینطوری شده، بعد می‌گوید آقا ان‌شاالله می‌گذارم سال بعد که کارهایم ردیف باشد، الان مشکل فلان دارم! آقا تو چه می‌دانی؟ «اِیّاکُم وَالتّسویف» می‌گوید خیلی مراقب باشید که بزرگترین دام شیطان برای شما تسویف است. می‌گوید بزرگترین دام برای شما همین است. آقا تو چه کار داری چه می‌شود؟ یک فرصتی است. بعد جالب است که می‌گوید، عجیب است به فرصت‌های دنیایی که می‌رسند بلافاصله یادشان می‌‌آید که «سیلی نقد به از حلوای نسیه است» صورتش را می‌آورد جلو، برای فرصت دنیایی سیلی را می‌خورد؛ اما وقتی به قیامت خودش می‌رسد، به معنویت خودش، به قبرش، به رضایت الهی می‌رسد، منوطش می‌کند، مشروطش می‌کند به 10 تا شرط دیگر که باید محقق بشود! الان توبه کن دیگر، همین الان هم صبر نکن تا آخر جلسه، دستانت را بیار بالا همین الان. چه فکر کردی؟ الان من گناه ندارم، تو گناه نداری؟ همه‌مان گنهکاریم دور هم جمع شدیم، دستانت را هم بیار بالا، «الهی بِعَلیٍ الهی العفو».

» من به چه کسی غیر از تو پناه ببرم؟
«وَ أعوذُ بِکَ مِنک» من به چه کسی غیر از تو پناه ببرم؟ الان مثلا برم چه کسی را پیدا کنم بگویم خدا می‌خواهد من را بزند تو بیا مرا نجات بده؟ اگر یک جایی خداوند تبارک و تعالی از من ناراضی است، من و خدا، دو تایی باید حلش کنیم، نفر سومی وجود ندارد. این جمله را خدا رحمت کند همه اساتید اخلاق، مرحوم حاج آقای دست‌پروری که چند ماه پیش فوت کردند در سحرهای ماه رمضان ما نوجوان بودیم برایمان می‌گفت من مصداق این «أعوذُ بِکَ مِنک» را آنجایی دیدم که رفتم بچه‌ام را بزنم خیلی هم از دستش عصبانی بودم، فرار کرد، من دنبالش دویدم، رفت که مادرش را پیدا کند برود به مادرش پناه ببرد،  مادرش هم رفته بود بیرون خرید، می‌گفت دو تا اتاق دوید رفت دید مادرش نیست هیچ راهی ندارد، برگشت با سرعت خودش را انداخت در بغل خود من! می‌گفت من همان جا فهمیدم «أعوذُ بِکَ مِنک» یعنی چه! یعنی آدم‌ها به یک جایی برسند، چه از نظر دردهایشان، چه از نظر مشکلاتشان، چه از نظر گناهانشان، چه از نظر خوفی که نسبت به قیامت دارند، چه از نظر آرزوهایشان، به یک جایی برسند که در دیگری نبینند، برگردند بروند سمت خدا. اینکه گوشه ذهن من الان این هست که برای خوشبختی من خدا کافی نیست، خدا لازم است که یک سری چیزها از دنیا برای من روزی کند تا خوشبخت بشوم، این «أعوذُ بِکَ مِنک» نیست. حالا امتحان کردنش هم که نمی‌شود جلوی کسی را گرفت، امتحان کن. دیروز هم کنار قبر شهید نوروزی گفتم امام صادق(ع) می‌فرمایند: مردم این در و آن در خیلی می‌زنند تا می‌رسند به این قسمت سوره واقعه «حَتی إذا بَلَغَتِ الحُلقوم وَ أنتُم حینَئِذٍ تَنظُرون». آدم‌ها وقتی جانشان می‌رسد به اینجا، قبل از مردن، نه عزرائیل را دیده، نه هیچی، فقط می‌بیند که حتی یک بند انگشتش را نمی‌تواند حرکت بدهد، بدن کلا خشک است، کاملا حواسش هست، هم می‌بیند هم می‌شنود، اما اختیار اعضایش دستش نیست؛ یعنی روح تا مغز بالا آمده، مغز هنوز دارد فعالیت می‌کند، این زندگی نباتی که می‌گویند یا همین کمای این مدلی که می‌گویند همین است. اختیار جسم دیگر دست ما نیست. دقیقا مثل خواب می‌ماند. در خواب شما وقتی از بدنت بیرون می‌روی، جسم خودش دارد به صورت مکانیکی و دینامیک فعالیتش را انجام می‌دهد. دیگر اختیارش دست تو نیست. هیچ کدام از حرکات را تو مدیریت نمی‌کنی، اما مغزت دارد کار می‌کند، تو خوابی، در عالم مجردی، خیلی هم تازه دستت بازتر است. «حَتی إذا بَلَغَتِ الحُلقوم» تا اینجا که می‌آید «وَ أنتُم حینَئِذٍ تَنظُرون» و شما دارید نگاه می‌کنید، می‌گوید همان جا فرد می‌فهمد که تنها و تنها کسی که می‌تواند به او پناه ببرد «وَ أعوذُ بِکَ مِنک» غیر از خدا و خودش هیچ کس نمانده، همان جا خطاب می‌شود که بنده من، این 30، 40، 50، 60، 70، 90 سالی هم که عمر کردی خیال می‌کردی، تَوَهُم داشتی که غیر از من و تو کس دیگری می‌تواند کمکت کند!

اگر در این مدت زندگی‌ات تا الان یک نفر سومی را دخیل کرده بودی تو داشتی اشتباه می‌کردی. در عرض خدا، نه در طول خدا، تو داشتی اشتباه می‌کردی. الان فهمیدی. ان‌شاالله در برزخ و در قیامت با همدیگر هستیم. همه‌مان هم با هم ان‌شاالله می‌رویم بهشت. اما بابت آن 30، 40، 50، 90 سالی که زندگی کردی این پشیمانی را با خودت به داخل قبر می‌آوری، که من 50 سال چقدر جان الکی کندم «وَ أعوذُ بِکَ مِنک». چند وقت پیش داشتم فکر می‌کردم که مثلا من بمیرم مثلا این چه می‌گوید، آن چه می‌گوید، اینجا چه می‌شود، آن‌جا چه می‌شود؟ بعد خنده‌ام گرفت، گفتم ماها اینقدر در دنیا گیر کردیم، مردم رفتم در عالم مجرد، جایی که یک دانه شن ساحلش اندازه کل خلقت فعلی ما عظمت دارد. روایتش را قبلا گفته‌ام؛ امام صادق(ع) می‌فرمایند: یک شن ساحل طبقه هفتم اندازه کل عالم خلقت تا طبقه ششم، عظمت دارد. رفتم آنجا فکر می‌کنم اصلا اینجا را می‌بینم که دارم غصه‌اش را می‌خورم؟ به درک، هر چه می‌خواهد بشود بعد ما بشود، دلت خوش است؟ اصلا فکر کردی تو آنجا بروی اصلا حواست به این هست؟ «وَ أعوذُ بِکَ مِنک» وقتی که من گیر می‌کنم از خودت هم به خودت پناه می‌برم. از خودت هم به خودت پناه می‌برم.

«أعوذُ بِکَلمات الله التامات» جای بعدی که باید پناه ببریم «کلمات الله التامات» است؛ یعنی چه؟ آن اسم اصلی، تام، اصلی خداوند تبارک و تعالی! امام صادق(ع) می‌فرمایند مقصود پیامبر(ص) این است که تنها چیزی که در خداوند تبارک و تعالی قطعا، قطعا و قطعا مطلق مطلق است، عقل است. یعنی خدا اگر جایی غضب کند رحم خدا مطلق نیست، غضب می‌کند، یعنی قرار نیست خداوند به همه رحم کند. چرا؟ چون عقلش مطلق است، می‌گوید اینجا رحم می‌کنم، اینجا رحم نمی‌کنم. تنها چیزی که در خدا مطلق مطلق است. بخشش مطلق نیست، غضبش مطلق نیست، رحمش مطلق نیست، هیچ کدام از این صفات مطلق نیست، تنها چیزی که مطلق است عقل است. می‌گوید اگر می‌خواهی پناه ببری از خداوند تبارک و تعالی، از صفات خداوند تبارک و تعالی یک چیزی می‌خواهی، عقل بخواه، عقل. عقل باعث اصلاح سبک زندگی می‌شود، عقل باعث رشد می‌شود، عقل باعث عظمت می‌شود، عقل باعث عاقبت‌بینی می‌شود، عقل باعث شناخت خدا می‌شود، عقل باعث شناخت خودت می‌شود، عقل در تصمیمات کمکت می‌کند، عقل جلو شیطان را می‌گیرد، چون شیطان ضد عقل است.

» امروزه رسانه به شما اجازه نمی‌دهد که فکر کنی، خودش به جای شما فکر می‌کند
آن بحثی که حضرت امام(ره) داشتند، جنگ عقل و جهل، شیطان را مظهر جهل می‌دانند. عقل اجازه نمی‌دهد وسوسه شوی. «قُل أعوذُ بِرَبِّ النّاس مَلک النّاس إلهِ النّاس مِن شَرّ الوَسواسِ الخَنّاس …» تا آخرش برو، به چه؟ به عقل خدا. آدم عاقل ضرر نمی‌کند. خب این عقل یعنی چه؟ یک موردش همین است، وسوسه، و امروزه اسمش را گذاشته‌اند رسانه! اجازه نمی‌دهد تو فکر کنی، به جایت فکر می‌کند. زمانی مردم اگر می‌خواستند لباسی بخرند خودشان فکر می‌کردند چه لباسی، امروز رسانه به تو می‌گوید چه لباسی بخری. از لباس بگیر برو سراغ خوراک، این‌ها ظاهرش هست، امروز رسانه به تو می‌گوید چه فکری بکنی! برگردیم سراغ روایات آخرالزمان. می‌گوید در آخرالزمان صدا [از یک جا درمی‌آید کل کره زمین با هم می‌شنود]. این صدایی که می‌گویند، یک زمانی مثلا در ایران ما، شما یکی دو تا کانال تلویزیونی داشتی، سه تا روزنامه، یکی دو تا هم رادیو! خب اگر می‌خواستی دیگر خیلی خیلی خیلی زیاد بفهمی دنیا چه خبر است باید رادیوات را تقویت می‌کردی، مثلا دو تا رادیو فارسی زبان، اگر بود، یکی دو تا هم بیشتر نبود، از اینطرف و آنطرف می‌گرفتی، مثلا ببینی دنیا چه خبر است، یک مشت پارازیت بود. خیلی خب، یک زمانی این بود دیگر. همان زمان بحث اختراع و در حقیقت بگویم کشف ماهواره اتفاق افتاد که آقا یک سیستمی دارد ایجاد می‌شود که در این سیستم آنطرف کره زمین یک کسی حرف می‌زند همزمان اینطرف کره زمین می‌بیندش، همزمان. اصلا چیزی تحت عنوان پخش زنده وجود نداشت. دهه 60 را دارم می‌گویم، اصلا وجود نداشت. مسئول آن زمان صدا و سیمای ایران آمد گفت: این دقیقا پیش‌بینی روایی آخرالزمان است. در آخرالزمان می‌گوید صدا از یک جا درمی‌آید کل کره زمین با هم می‌شنود، بعد ادامه می‌دهد که پرهیز داشته باش از اینکه این صدا از کجا درمی‌آید. جلویش را هم نمی‌شود گرفت. شما خواهید دید که جلو این را هم نمی‌شود گرفت. از نظر فنی فیلتر غیرممکن است. امسال می‌گیرند 4 سال دیگر نمی‌توانند، غیرممکن است. چرا غیرممکن است؟ هم رشد علم، هم روایت آخرالزمان است، مسئول صدا و سیما آن زمان گفت: اینطور شده؟! پس یکی از علائم ظهور مهدی فاطمه(عج) از نظر فنی ایجاد شد. تا 50 سال قبل می‌گفتیم یک کسی یک جای کره زمین حرف می‌زند همه با هم می‌شنوند، همه به ما می‌خندیدند. این چه روایتی است که می‌گوید مهدی فاطمه(عج) می‌آید بر بام کعبه شروع می‌کند صحبت کردن همزمان کل کره زمین می‌شنوند؟! هزار و خورده‌ای سال می‌خندیدند به ما، هه هه، این‌ها را نگاه، یک امام زمان قلابی نعوذ بالله درست کردند بعد می‌گویند می‌آید می‌ایستد روی بام کعبه صحبت می‌کند همزمان کل جهان می‌شنوند. مسئول صدا و سیمای آن زمان که اسمش را تعمدا نمی‌آورم گفت: پس این یکی از علائم ظهور امام زمان(عج) از نظر فنی ایجاد شد. خیلی خب، بقیه‌اش هم ایجاد می‌شود. اما ادامه روایت چه می‌گوید؟ می‌گوید و بدان و دقت کن که این صدا از کجا درمی‌آید! اگر از بام کعبه است یک بحث است، اگر از چشم شیطان است، یک بحث دیگر است. عقل چه می‌گوید؟ عقل می‌گوید خودت فکر کن، خودت فکر کن، به عقلت رجوع کنی و عقل سلیم داشته باشی، می‌گوید قطعا درست می‌فهمی. خودت فکر کن. خدایا به ما یک عقلی عنایت بفرما.

» در آخرالزمان اغواگری شیطان بسیار شدید است
«وَ قُل رَب أعوذُ بِکَ مِن هَمَزاتِ الشّیاطین». اولا شیطان را سه قسمت می‌کند اینجا، که حالا همزات دارد، این نکاتی است که علامه طباطبائی می‌فرمایند همزات دارد، نزغ دارد، «إن یَحضرون» دارد. توضیح می‌دهند که همزات چیست که اینجا می‌گوید «أعوذُ بِکَ مِن همزات الشّیاطین»؟ از سوره مومنون آیه 97 علامه طباطبائی این نتیجه را می‌گیرد، می‌گوید «همزات الشیاطین» یعنی وسوسه، اغواگری و دعوت به باطل؛ این همزات است. دعوت به باطل، دعوت به باطل جزء چیزهایی است که در حقیقت جزء ضربه فنی‌های شیطان است. اصلا ورود هم پیدا نمی‌کند، فقط دعوت می‌کند و جزء چیزهایی است که آیه قرآن می‌گوید کسانی که در مقابل همزات شیاطین می‌لغزند، جزء بی‌پناه‌ترین گنه‌کاران روز قیامت‌اند، چون به محض اینکه می‌گویند شیطان ما را فریب داد، شیطان سینه‌اش را سپر می‌کند، آیه قرآن است، سینه‌اش را سپر می‌کند، به خدا می‌گوید من فقط دعوت کردم، گفتم بیا، خودش آمد. یک عده اینقدر ضعیف‌اند، فقط دعوت.

برگردیم عقب‌تر، برادر، خواهر، عقل داشته باش، هر کسی بفرما زد نگو چشم. بچه‌هایت را از بچگی چک کن. بچه‌ات را اینطوری بار نیار، هر کس هر چه به او گفت قبول نکند. بچه‌هایتان را اصلا مشکوک بار بیاورید، ما نمی‌گوئیم، روان‌شناسان کودک دارند می‌گویند. می‌گویند به بچه‌هایتان یک درصدی غریبه‌پرهیزی یاد بدهید. با آن کسی که نمی‌شناسی اصلا حرف نزن. گیری کردیم از دست بعضی از جوان‌ها، امروز می‌رود در این جمع، هر چه شما بفرمائید! فردا می‌آید این جمع بعدی هر چه شما بفرمائید! پس فردا می‌آید اینجا هر چه شما بفرمائید! می‌رود آنطرف اینجا هر چه شما می‌فرمائید! آقا یک کم خودت انتخاب کن. دائما تحت تاثیر جمع و محیط، هر کس هر چه می‌گوید قبول می‎کند. والله برای شکممان اینطوری نیستیم. گرچه امروزه دیگر برای شکم هم همین هستیم. شلوار پاره می‌پوشد، می‌گوئیم آقا تو برای چه شلوار پاره پوشیدی قربانت بروم؟ این اصلا مکروه هم نیست شلوار  پاره پوشیدن‌، یعنی هیچ جای دین نگفته شلوار پاره مکروه است ولی نشان‌دهنده یک عقل است دیگر، این چه انتخابی است که تو می‌کنی؟ دعوت، دعوت همین است. می‌گوید من فقط دعوت کردم. روز قیامت می‌گوید فلان کار را کردم، شیطان رفت در جلد من، می‌گوید من اصلا در جلدش نرفتم، (جلد را دیگر نمی‌رسیم، شب 23ام می‌گویم، در جلد هم می‌رود.) من حتی صدایش هم نزدم. دقت کنند پسرها و دخترها، می‌گوید من حتی صدایش هم نزدم، سر راه گذاشته بودم، رد شد، خودش آمد. مصداقش را در ذهنت بیاور، من مصداق نمی‌خواهم بگویم. سر راهش گذاشته بودم. بعد بعضی جاها، عین روایت امام صادق(ع) است، شیطان می‌گوید من اصلا برای این نگذاشته  بودم، این هم رد می‌شد، برداشت. بعد می‌خندد، شیطان قهقهه می‌زند، می‌گوید خدایا این خودش کرم دارد، اصلا به من ربطی ندارد. من به حد کافی خودم بدبختی دارم در جهنم. من اصلاً جواب این را نمی‌دهم. بعد جالب این است که خدا قبول می‌کند. می‌گوید این را پای شیطان ننویسید. در ذهنت مصداق بیاور. چقدر گناهان بوده، نه در جلدمان رفته، نه فشاری رویمان بوده، نه حتی دعوت کرده، سر راه گذاشته، رفتم خودم برداشتم. ابوحمزه چه می‌گوید؟ می‌گوید نه، از این بالاتر! رفتم گشتم گناه را پیدا کردم. خب آقا خودت را بگذار جای آن قاضی، رفتم گشتم گناه را پیدا کردم.
بچه‌ها شیطان‌بازی را بیندازید دور دیگر، در ماه رمضان شیطان نیست، در غل و زنجیر است، خالی نمی‌بندد روایت، خودمانیم. آن محاسبه‌ای که دارم به تو می‌گویم انجام دهیم یک موردش همین است. خودمانیم‌ها، همین مانده در پرونده ما زیرش هم بنویسند تهمت به شیطان، این هم شاکی بشود. 4 تا عبادت هم داریم شیطان بیاید بگوید به ما تهمت زدی این‌ها را هم بردارد ببرد. نخند برادر، خودمانیم. پس همزات چیست؟ اغواگری شیطان. خیلی خب، پناه می‌بریم به خدا که شیطان برای ما اغواگری نکند. خیلی خب. اما سر راه یک نفر دیگر گذاشته، نرو آن را ببین، نرو بگرد ببین شیطان کجا بساط زده، بازار زده. ببند آن موبایل صاحب مرده را. نه این‌هایی که الان بازی می‌کردن نگفتم‌ها، راجع‌به آن قضیه، نگرد. ابوحمزه می‌گوید: وقت می‌گذارد، هزینه می‌کند برای مخالفت با خدا. اگر آن دو مدل دیگر که در پناه‌جویی و شیطان می‌خواهیم شب آینده بگوئیم اصلا نباشد، فقط همین باشد، ما در همین هم لنگیم. بعد آقا مثلا دو سال پیش می‌آید نصیحت می‌کند می‌گوید آقا مراقب باشید که شیاطین دارند ورود به زندگی می‌کنند. فلان. می‌گویم آقا شما نصیحت‌هایت برای خودت و امثال خودت هست، ما در این لنگیم که می‌رویم می‌گردیم بساط شیطان را پیدا می‌کنیم ازش خرید می‌کنیم. ما یعنی من، شما ان‌شاالله همه «عمدة المکاشفین». پس «اعوذ بالله من همزات الشیاطین». اغواگری شیطان بله «شهری است پر کرشمه و حوران ز شش جهت» بله، این‌ها را ما قبول داریم. حالا خدا خودش هم می‌داند همه‌اش هم این نبوده، شب قدر است دیگر، می‌گوید یک عارفی نشسته بود می‌گفت: «أنا عَبد ذلیل فقیر المسکین المستکین المستجیر، لا یَملِکُ لِنَفسی نَفعاً وَ لا ضَررا» یکی رسید و گفت: تو که عارف بالله، خونه‌ات هم این، زهدت هم اینطوری، این حرفا چه هستند به خدا می‌زنی؟ گفت: دارم شکسته‌نفسی می‌کنم، خود خدا هم می‌داند. حالا ما یک درصدش هم خود خدا می‌داند، اینطوری‌ها هم نبوده، دیگر اینقدرها هم بد نبودیم. خب، این هم گفتیم که من بالاخره در پرونده‌ام هست، این مدلی‌ام که بروم بگردم یک چیزی پیدا کنم برای اطاعت از شیطان! خیلی خب، ولی امام(ع) می‌فرمایند اغواگری در آخرالزمان خیلی تشدید می‌شود. یعنی همه حرف‌هایی که من الان زدم راجع‌به عقل و قدرت عقل و فلان، اغوا یعنی چه؟ اغوا یعنی فریب دادن عقل با چشم و گوش.
یعنی چشم و گوش تو را آنقدر تحت تاثیر قرار می‌دهد، عقلت عقب می‌رود، پرده کشیده می‌شود. می‌گوید این شهر آخرالزمان خیلی پرکرشمه است، انواع و اقسام، گیری کرده‌ایم به خدا. جوان باشی یک مدل است، ازدواج نکرده باشی یک مدل است، آن‌هایی که ازدواج نکردند الان در ذهنشان هست که آره ازدواج بکنم، شب قدر بعدی، دعا می‌کنم ان‌شاالله ازدواج کرده باشم، شب قدر بعدی پاک‌تر می‌آیم. ازدواج نکردی یک مدل است، ازدواج که کردی ده مدل است. ازدواج کردی، من پدر بشوم، مادر بشوم، قداست بیاید. پدر بشوی، مادر بشوی صد مدل است. مقام نداری یک مدل است، مقام می‌گیری صد مدل است. شهرت نداری یک درد داری، شهرت داری صد تا درد داری. این‌هایی که دارم می‌گویم هم تجربه است، هم متن نهج‌البلاغه است. می‌گوید هر چه دنیا به شما رو می‌کند، فکر نکنید دنیا به شما رو کرده است، دردسرها به شما رو می‌کند. تلویزیون را نبین همه لبخند می‌زنند، همه‌مان جلو تلویزیون لبخند می‌زنیم. همه‌مان روی منبر که می‌نشینیم لبخند می‌زنیم. همه‌مان وقتی غریبه می‌بینیم خوش‌اخلاقیم لبخند می‌زنیم، ادای خوشبخت‌ها را درمی‌آوریم. با زنمان، با شوهرمان، با بچه‌مان، داخل ماشین می‌نشینیم ادای خوشبخت‌ها را درمی‌آوریم، ولی می‌دانیم که دردسر دارد زیاد می‌شود. هر چه بیشتر دنیا به تو آویزان‌تر می‌شود، دردسرها بیشتر می‌شود. خب یک سری دردسرها مکانیک دنیاست، اشکال ندارد، دنیا همین است. «الدنیا مزرعة الآخرة» دندمان نرم، با این دردسرها هم کنار می‌آئیم. یک سری دردسرها گناه است، یعنی وبال آخرت است. می‌گوید در این‌ها چقدر به خدا پناه بردی؟ شب قدری در خانه خدا از اعماق وجود نشسته باشی، بگویی خدایا پناه می‌برم به تو، نگذار من اغواء بشوم، نگذار شیطان فریبم بدهد.
ابوحمزه چه می‌گوید؟ عربی‌اش را می‌گویند دیگر، می‌گوید آن لحظاتی که رسیدم به تو کسل بودم، تا شیطان مرا دعوت کرد، چهار نعل دویدم، بشاش بودم، خندان بودم، لذت می‌بردم. آقا این یک نقص است. بعضی‌ها اینطوری نیستند. خود تو هم بعضی جاها اینطوری نیستی. بعضی از معنویت‌ها من و تو هم دوست داریم. خب چرا بقیه‌اش را نداریم؟ یک اشکالی داریم، اشکالش چیست؟ از خدا نخواستیم. امشب را این مدلی ان‌شاالله با خدا صحبت می‌کنیم.

ارسال دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید