امروز 24 خرداد 1405 - 27 ذو الحجة 1447
خواندنی ها

متن سخنرانی _ به سوی نور (14) _ محرم 1403

24 خرداد 1405 -   12:00 ق.ظ  دسته بندی: به سوی نور

یا انیس
متن سخنرانی

سید محمد انجوی نژاد
موضوع: به سوی نور _ قسمت چهاردهم
تاریخ: 1403/06/14

عناوین اصلی:

»حقیقت ایمان چیست؟

»میانگری در توانگری

»صدق، مهم‌ترین خصوصیت وَرَع است

»نقطه‌ضعف خداوند چیست؟

 

 

»حقیقت ایمان چیست؟

قسمت آخر بحث به سوی نور را ان‌شاءالله امروز خدمتتان داریم. اشاره‌ای به قسمت‌های قبلی بخواهیم بکنیم، آن شب اول محرم که قسمت اول بود عرض کردم که اگر فرض کنیم این مسجد کاملا تاریک باشد و من بخواهم برای شما مسجد را شرح بدهم شاید چند سال طول بکشد و بعد هم در آخر شما توهمی در ذهنت داری؛ یعنی حقیقت اینکه اینجا منبرش این‌ شکلی است، فلان پارچه اینجوریست، فلان لوسترش اینطوری، آدم‌هایش اینطوری هستند. فقط برایتان تصوری ایجاد می‌شود؛ ولی حقیقت را دقیق درک نمی‌کنید؛ اما اگر یک ثانیه وقت بگذارم و چراغ را روشن کنم، وقتی چراغ روشن می‌شود آدم‌ها در نور خودشان بدون هیچ توضیح اضافه‌ای خیلی سریع و دقیق می‌گیرند که حقیقت ماجرا چیست. مسجد چه‌جوری است‌ و بقیه مسائلی که در حوزه‌های مختلف اجتماعی، اعتقادی، سیاسی و همه چیز داریم. این‌ها همه به نوری که هست بستگی دارد.

مثالی هم قبلا خدمتتان زدم که در زمان رحلت حضرت امام(ره) و رسیدن مقام معظم رهبری به جایگاه امام، یک سری مشکلات در ذهن بعضی از بچه‌ها بود. اینکه کسی را جای امام قرار بدهند کمی سخت بود. کم که نه، خیلی سخت بود. مخصوصا در آن برهه نوجوانی و جوانی که همه می‌گفتیم راه قدس از کربلا می‌گذرد. پشت سر امام نماز می‌خواندیم که پرچم را دست امام زمان(ع) بدهیم. بعد یکدفعه این اتفاق بیفتد.

شهید علی داداللهی که ایشان دو سه سال بعد از جنگ شیمیایی بود و در جوانی هم شهید شد، به‌اصطلاح فرمانده‌ مهندسی‌رزمی بود. در حسینیه‌ای برای مراسم رحلت همه جمع بودیم. ایشان صحبتی کرد، گفت ببینید هرچه کتاب راجع‌به ولایت‌فقیه و هر چیزی می‌خواهید بخوانید. این‌ها همه درست. علی داداللهی سوادش هم در حد دیپلم بود؛ یعنی دانشجوی سال دوم بود که به جبهه آمده بود، بعد هم که دیگر هیچ؛ می‌گفت ولایت فقیه یک نور است، باید خدا به قلبت بتاباند. مصداق بارز «أَلْعِلْمُ نُورٌ یقْذِفُهُ اللّه فِی قَلْبِ مَنْ یشآء» یعنی یک نور است باید بتابد. حقیقت ایمان هم یک نور است؛ یعنی اگر نور باشد شما به حقیقت ایمان می‌رسی اگر نه که هیچ.

من برای بعضی از دوستان مثال می‌زنم. مثلا پسر یا دخترش را می‌آورد و می‌گوید مشکلات عقیدتی دارد. نمازش را ترک کرده است. به آن پسر و دختر می‌گویم که ببین نماز را که ترک می‌کنی تاریکی می‌آید، در تاریکی یا به حقیقت نخواهی رسید یا اگر برسی توهم است. تو فرض را بر این بگذار ما می‌خواهیم ده جلسه صحبت کنیم، آیا به حقیقت می‌رسی؟ فعلا نمازت را بخوان! من در نور کارم راحت‌تر است تا در تاریکی. وقتی فضا را برای خودت تاریک کردی خیلی سخت می‌شود.

چه جاهایی نور است؟ یکی بحث عبادت، زیارت، مکان‌های متبرک و جاهای مختلف.

و بعد هم عرض کردم که این نوری که می‌گویم قسمتی از آن مال قبر و برزخ است. قسمت دیگرش که خیلی جدی‌تر و ملموس‌تر است مربوط به همین دنیای ماست؛ یعنی تصمیم‌هایی که برای دنیا می‌گیری؛ سبک زندگی‌ات و خیلی از مشکلات و ناراحتی‌ها و … ؛ اگر نور بیاید خیلی سریع‌تر برطرف می‌شود تا در تاریکی هِی ما بنشینیم توضیح بدهیم. دیشب آقا اسلام شعری خواند. شعر درستی بود. ممکن است شما بخواهی راجع‌به این شعر صحبت کنی و آن را در بحث اصول اعتقادات بیاوری، انقلت بیاورند آقا این چه شعری است شما خواندی؟!مضمون شعر این بود که من خدا را از طریق امام‌حسین(ع) شناختم. حالا کاری به این نداریم که در زیارت جامعه هم داریم، فرض بر این می‌گیریم که زیارت جامعه قابل استناد نباشد‌؛ «مَنْ أَرَادَ اللَّهَ بَدَأَ بِکُمْ»؛  ولی حقیقت ماجرا چیست؟ حقیقت ماجرا این است که خیلی از ما از کانال اهل‌بیت(ع) به پیوند با خدا رسیدیم. دلیلش نوری است که بر اثر اتصال به اهل‌بیت(ع) ایجاد می‌شود و خدا را می‌بینی. آن نور باعث می‌شود خدا را ببینی. خب کشتیبان اصلی این مسیر نورانی هم آقا اباعبدالله(ع) است که خودشان این را خواستند. پس منافاتی ندارد. نمی‌شود در تاریکی و لجن‌زار دنبال خدا گشت. باید جایی خوب، فضای خوب، طهارتی، چیزی باشد تا به آنجا برسیم. خب این اشاره‌ای به بحث جلسه اول بود.

 

»صدق، مهم‌ترین خصوصیت وَرَع است

اما برای جلسه آخر که می‌خواهیم خدمتتان باشیم، قسمتی که جلسات قبلی جا ماند بحث وَرُع است. که اگر بخواهیم ورع را از منظر نور نگاه کنیم و به خطبه متقین آقا امیرالمؤمنین(ع) برگردیم، ورع تعریف‌های زیادی دارد. آن چیزی که تحت‌عنوان ورع در خطبه متقین آمده است، آن را خدمتتان عرض می‌کنم. دو فرازش را با همدیگر بررسی کنیم و بحث ختم بشود تا ببینیم دنیایمان به کجا خواهد رسید.

چیزهایی که آقا امیرالمؤمنین(ع) درباره‌ی ورع می‌فرمایند این است که مهمترین خصوصیت ورع صدق است. از این نگاه، صدق به معنای هر راستی را در برابر خدا گفتن است. بله وقتی شما به جامعه می‌رسی یک جاهایی هر راستی را نباید گفت؛ اما وقتی به خدا می‌رسی هر راستی را باید گفت. خود این راست‌گویی در مکالمه با خداوند تبارک و تعالی، توبه‌ای جدی است. «فَقَدْ جَعَلْتُ الْاِقْرارَ بِالذَّنْبِ اِلَیْكَ وَسیلَتى»  خدا از آدم کَلاشی که بخواهد خدا را بپیچانید متنفر است. می‌گوید اگر روبه‌روی من نشستی با من صاف باش. راست بگو. من اِبایی ندارم هر کسی را ببخشم. حتی فرعون. به شرط صدق.

آقا امیرالمؤمنین‌(ع) در خطبه متقین در تعریف ورع می‌گوید مهمترین خصوصیتی که در ورع باید به آن دقت کنید داشتن صدق در برابر خدا است. در برابر خلق اصلا لازم نیست هر راستی را بگویی. اعتراف در مقابل خلق  هم به‌لحاظ اینکه خداوند برای تو شأن قائل است، اگر حرام نباشد خودش کاری زشت است؛ ولی در مقابل خدا، خطا کاری، بگو خطا کارم. دلیل نیاور‌. اگر ما به آن وجدان صادق خودمان مراجعه کنیم، برای خطاهای خودمان، خودمان هم دلیل نداریم. به شرط اینکه به وجدان صادق، نفس ملهمه و نفس لوامه مراجعه کنیم.

اگر به نفس اماره مراجعه کنیم می‌گوییم بله آقا ما بمیریم، جواب خدا را هم داریم. خدا می‌گوید این مدل آدم‌هایی که مکر می‌کنند و حتی راجع‌به مردنشان. ما در روایت داریم امام‌صادق(ع) می‌فرمايند گناهکار را در قبر گذاشتند الان در برزخ رفته. در قبر و برزخ گذاشتند الان در قبر هم دارد دروغ می‌گوید! ملائکه آمدند به خدا  می‌گویند او همین الان هم دارد دروغ می‌گوید. می‌گوید نه اینطوری نبوده. به آن دلیل بوده به این دلیل بوده. که قبل از آن قسمتی که آن پرده حقیقی زندگی میت را جلویش به نمایش دربیاورند و تمام پشت پرده‌ها مشخص بشود، ذهنیت‌ها و نیت‌ها مشخص بشود که ما بعد از اینکه آن فيلم را دیدیم کلا خلع سلاح می‌شویم؛ یعنی دیگر هیچ چیز برای گفتن نداریم. می‌گوید قبل از آن فیلم برخی از گناهکاران که ان‌شاءالله ما جز آن حرفه‌ای‌هايش نیستیم، همان‌جا هم دروغ می‌گویند.

اول این است که در برابر  خدا صدق داشته‌ باشی. به خداوند تبارک و تعالی بگویی. همه ما محتاج به فضل الهی هستیم. پیامبر(ص) سؤال کردند حتی من؟  خداوند گفت حتی تو! همه ما محتاج به فضل الهی هستیم. محتاج به آن رحمتی هستیم که خارج از ضوابط است. فضل یعنی رحمت زیادی، رحمتی که به ریاضی قابل اثبات نیست. همه ما محتاج به او هستيم. در مقابل خداوند تبارک و تعالی شاخ و شانه کشیدن و ابراز طلبکاری کردن، از قول آقا امیرالمؤمنین(ع) نشانه عدم صداقت است. اتفاقا دروغ حقیقی، دروغی است که به خدا می‌گوییم.

بعد آقا امیرالمؤمنین(ع) برای اینکه این صدق ایجاد بشود، در کنارش کلمه سَهر را به کار می‌برد، سهر با هه دو چشم؛ یعنی آن چیزی که برای تو صدق ایجاد می‌کند مناجات سحرگاهی و شبانه با خداوند تبارک و تعالی است.  اصلا الان این در ذهنت نیاید که منظور من مناجات در حد بزرگان و فلان است. بالأخره سحر ارتباطی با خدا باشد. سه تا قل هوالله که می‌توانی بخوانی‌. ارتباطی با خدا به نیت نور داشته باشیم. مرحوم آقای شاه‌آبادی می‌فرمودند مرکز توزیع نور در عالم این قسمت سحر است. آنجا توزیع نور است! حالا من اصلا کاری به این ندارم که عده‌ای می‌آیند بحث زمین، انرژی‌های مثبت، انرژی‌درمانی‌ و … را مطرح می‌کنند. متن روایت می‌گوید آن لحظه‌ای که سحر است و قبل از نماز صبح است، نور توزيع می‌شود. الزاما هم تو نباید آقای قاضی باشی که بایستی آنجا نور را بگیری. خود آقای شاه‌آبادی فرموده بودند که برای آن زمان رسم بوده، حالا شما این تکه‌اش را گُل نگیرید. فرموده بودند که حتی اگر پاشی قلیان بکشی. بیا همه خندیدند، داداش آن نماز را بخوان این را ولش کن. می‌گوید حتی! منظور این است که نور دارد توزیع  می‌شود، تو باید بیدار باشی؛ یعنی فرستنده دارد کارش را انجام می‌دهد، گیرنده باید روشن باشد‌‌‌ در این ساعات. نیت هم بکند. به خداوند تبارک و تعالی  بگوید الان من محتاج نور هستم. چرا ما در دعاهایمان راجع‌به ریشه‌ها و مبانی به خداوند تبارک و تعالی توسل نمی‌کنیم؟! الان مثلا دیشب، شب آخر صفر بود و امشب چقدر برای نور، برای توکل، برای صدق دعا کردی!؟ چرا برای مبانی دعا نمی‌کنیم!؟ این‌ها صد است. این ها اگر بیاید بقیه هم حل می‌شود‌. آن دعاهای خودت هم که می‌خواهی بکنی حل می شود. در این ساعات جذب و جلب نور بکنید. حالا می‌توانید در این ساعات توصیه آمیز جواد آقای ملکی که مثلا می‌گویند سجده بکنید سجده مخصوصی که ایشان می‌فرمايند؛ «لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین» چیز‌های این مدلی هم داریم می‌توانید به کتاب‌ها رجوع کنید. ولی به قصد نور! ما محتاج به این هستیم  که خداوند تبارک  و تعالی  از منظر مهرش و لطفش و فضلش دید ما را باز کند. اطراف ما را نورانی کند. «وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا» یکی از بحث‌هایش دقیقا همین است. که ما بتوانیم از خداوند تبارک  و تعالی به این نقطه‌ها و نکات ان‌شاءالله برسیم.

یکی از چیزهایی که خیلی سریع نور می‌آورد صلوات بر محمد و آل محمد است.

 

»میانگری در توانگری

این‌ها ذکری‌اش بود. حالا عملی‌اش را چه می فرمايند؟  ۱_میانگری در توانگری؛ من خیلی دیده‌ام می‌گویند مگر مال من حلال نیست؟ مگر مالم حرام است؟ دوست دارم مالم را اینجوری خرج کنم. قدم اول پا نهادن تو در تاریکی همین است که فکر کنی آن چیزی که در جیبت است و حلالت است، همه‌اش مال توست. خداوند تبارک و تعالی روزی عده ای را در جیب تو قرار داده است. میانگری در توانگری! حالا  قسمتی از این اقتصادی و پولی است، در بقیه مسائل مثل قدرت، مقام و اعتبار هم هست. متوسط زندگی کن! یکی‌ از مسیرها و نقاطی که ورع و نور را ایجاد می کند میانگری در توانگری است.

این کره خاکی همین الان راحت  می‌تواند یک زندگی با رفاهِ خوبِ بیست میلیارد آدم را پوشش بدهد بدون اینکه معادنی را کشف کند. به‌شرطی که مردم در توانگری خودشان میانه  و متوسط زندگی کنند. خوب زندگی کنند؛ ولی متوسط! بسیاری از خرج‌هایی که اتفاق می‌افتد این‌ها خرج نیست، بَرج است‌. هیچ فرقی نمی‌کند که  روی پوست بدن من لباسی بیست، سی میلیون تومانی باشد یا دویست، سيصد هزار تومانی! من نه سیصد را می‌گویم نه بیست میلیون. میانه زندگی کن.

خیلی معنای غیر مادی توانگری را نگفتم. آراستگی می‌خواهد نور(ورع) بیاورد.  آراستگی در فقر، فقط این نیست که بگویی تمیز و مرتب باشی. خداوند تبارک و تعالی خیلی وقت‌ها برای ما فقرهایی را ایجاد می کند که الزاما فقر مادی نیست، می‌تواند فقر معنوی یا عاطفی باشد‌. درد دل کردن با خلائق و باز کردن سفره دل در مقابل آن‌ها، کمترین ضررش این است که خودت را از نوری مفت و مجانی محروم کردی. بیشترین ضررش را کاری ندارم. کتمان فقر؛ [یعنی] خودت را فقط محتاج خدا نشان بدهی. وقتی انسان خودش را محتاج خلق نشان بدهد، به مباحث دیگرش کاری ندارم کمترین ضررش این است که خداوند نوری رایگان به‌خاطر چند دقیقه سکوت برایت در نظر گرفته بود، این نور را دادی رفت. آقای دولابی می‌فرمود خدا مالک این دنیاست، تو مستأجری، آبروی مالک را نبر. نیا بگو صاحب‌خانه اله کرد بِله کرد. این چه زندگی و وضعی است که ما داریم. پاداش کسی که برای خداوند تبارک و تعالی آبروداری می‌کند، نوری است که خدا به او عنایت می‌کند و این نور تا قيامت در ما وجود دارد.

 

»نقطه‌ضعف خداوند چیست؟

این نکته آخر را خدمتتان عرض کنم و بحثمان تمام می‌شود. ببینید من الان گفتم که وقتی انسان‌ها میانه زندگی بکنند، دنیا، دنیای خوبی می‌شود، یکدست می‌شود. دنیا، دنیایی می‌شود که همه به بهره‌وری مناسب برای یک زندگی خوب می‌رسند. این کاملا درست است. من آیه‌ای از قرآن را خدمتتان بگويم، در آيه قرآن دارد که اگر کسی پدر شما را کُشت بر شما جایز است قصاص کنید؛ اما بهتر است از برادرت بگذری. قاتل پدرت را برادرت معرفی می‌کند. این بحث اخوت در جامعه‌ اسلامی بحثی خیلی خیلی جدی است! که قرآن کریم وقتی می‌خواهد به اخوت اشاره کند از آیه قصاص شروع می‌کند. می‌گوید قاتل پدرت، برادرت است، بهتر است از برادرت بگذری.

امام صادق(ع) در تعریف برادری که این هم از زیرمجموعه ورع است می‌گوید اگر انسان‌ها یاد بگیرند در زندگی خودشان نسبت‌به سه گروه سه رفتار داشته باشند، ما جامعه‌ای بسیار بسیار زیبا خواهیم داشت. این هم در نیت است. خواهش من این است که اصلا الان فرا‌فکنی نکن! فقط خودت را چک کن. من هم الان دارم خودم را چک می‌کنم. ۱_ نسبت به زیر دست، دستشان را بگیرند و در سطح خودشان بکشانند. ۲_ نسبت‌به هم‌سطح، فرض کنند خودشان هستند، همان قضاوت و همان رفتاری را که دوست دارند با خودشان شود نسبت‌به هم‌سطح انجام دهند. ۳_ نسبت‌به بالادست زانوی شاگردی بزنند.

اگر این اتفاق بیفتد و بروند خیرخواهی برای همه را یاد بگیرند. یکی از چیزهایی که خداوند تبارک و تعالی را برای به خروش آوردن دریای رحمتش تحریک می‌کند، این است که ببیند بنده‌ای وَلو گناهکار باشد، نسبت‌به همه، آدمِ‌ خیرخواهی است. در دو ماه محرم و صفر این‌قدر گریه کرده‌ای، بیشترین میزانی که تو باید در گریه‌هایت توجه می‌کردی داغ‌ترین صحنه‌ محرم و صفر است؛ یعنی لحظه‌ای که شمر لعین بر سینه آقا اباعبدالله(ع) نشست. بعد شما رفتار امام حسین(ع) را ببینید! امام(ع) به شمر می‌فرمايند اگر من را بکشی، راهی برای نجاتت نیست؛ اما اگر همین الان بلند شوی من کمکت می‌کنم. این خیلی نکته مهمی است. ما که هیچ‌وقت امام حسین(ع) نمی‌شویم؛ ولی اگر بتوانیم در این مسیر حرکت کنیم‌ سال به سال نسبت‌به مردم خیرخواه‌تر شویم.

این کلمه‌ای که من به شما می‌گویم خیلی عجیب است، نسبت دادن نقص به خداوند تبارک و تعالی  نیست؛ اما نقطه‌ضعف‌های خدا را بشناسید. خدا نسبت‌به بعضی از ما و رفتارهای ما یک نقطه‌ضعف دارد، یک نقطه تحریک و غیرت دارد. نقطه‌ضعف خداوند این است که تو در مسابقه رحمت با خدا شرکت کنی یا در مسابقه بخشیدن با خدا شرکت کنی.  به همین سادگی!

آن قسمتش که بخواهی غیرت خدا را تحریک کنی این است که تو در مسابقه ربوبیت با خدا قرار بگیری، ادعای مالکیت کنی، ادعای ربوبیت کنی، ادعای استقلال کنی، ادعای توحید کنی، مثلا بگویی من می‌توانم! مَن مَن کردن رسما تحریک خداوند تبارک و تعالی برای غضب است!

انسان‌ها نسبت‌به بقیه خیرخواه باشند. خدا خیرخواه است. حتی جهنم خدا از باب خیرخواهی ایجاد شده است. عذاب خدا خیر است. ما بتوانیم به این سمت برویم.

ارسال دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید