امروز 7 اسفند 1404 - 8 رمضان 1447
خواندنی ها

متن سخنرانی - دنیای آخرالزمان (12)

7 اسفند 1404 -   12:00 ق.ظ  دسته بندی: دنیای آخرالزمان

یا انیس

متن سخنرانی

سید محمد انجوی نژاد

موضوع: دنیای آخرالزمان – قسمت دوازدهم

تاریخ: 1404/09/29

 

عناوین اصلی سخنرانی:

» تقوا یعنی انسان­‌ها برای رسیدن به یک هدف، از هر وسیله­‌ای استفاده نکنند

» چرا خدمت در عرصه سیاست تبدیل به صحنه برد و باخت شده است؟

» اگر نسبت به عدم رعایت تقوای سیاسی معترض شده بودیم، سکان حکومت به دست متمولین نمی‌­افتاد

» آرمان‌های انقلاب تکیه به لوازم و شرایط ندارد؛ تکیه به اراده‌ی انسان‌ها دارد

 

 

بحث ما درباره دنیای امروز و انقلابی‌گری بود که چند نکته را خدمتتان عرض کردیم. گفتیم اگر قرار باشد ما هر عملی یا عکس‌العملی داشته باشیم باید منظومه فکری اسلام، امام‌خمینی(ره) و رهبری را بدانیم. منظومه یعنی حداقل سابقه‌ای سی ساله از صحبت‌ها، کلاس‌ها و… که بالأخره منظومه شده است. کمااینکه از [صحبت‌های] آقاامیرالمؤمنین(ع) هم منظومه‌ نهج‌البلاغه درآمده است. که هم مرحوم علامه جعفری این را کار کردند هم در سطح خیلی پایین­ترش مرحوم دشتی فهرست کردند که اگر آدم بخواهد مثلا فرض می­کنیم نظر امیرالمؤمنین(ع) را فقط در نهج­‌البلاغه درباره زهد بداند، 20 تا 30 تا آدرس دارد که به آن­ها مراجعه کند کنار هم بچیند نظر نهایی را دربیاورد. وگرنه ما اگر قبلش حکم ببریم و برویم سراغ متون دینی مویدش را پیدا می­کنیم. ما باید بیائیم منظومه را بشناسیم که به نظر خودمان عمل نکرده باشیم.

 

» تقوا یعنی انسان­‌ها برای رسیدن به یک هدف، از هر وسیله­‌ای استفاده نکنند

بعد اشاره کردیم به خصوصیاتی که آقا برای انقلابی­گری گفتند؛ مثل پایبندی به مبانی ارزش­‌های اسلام و انقلاب! بعد شرح می­‌دهند، بعد مثال می­‌زنند. خب، یکی دیگر از خصوصیات انقلابی­گری تقواست. تقوا یعنی اینکه انسان­‌ها برای رسیدن به یک هدف از هر وسیله­‌ای استفاده نکنند. خب این را باید ببینیم که آیا کلا در بعضی جاها قابل نصب هست یا نه. مثال می‌زنم: یک بازی هست به نام مافیا! مافیا بر چه ساختاری بنا نهاده شده؟ فریب! یعنی چه؟ یعنی شما اگر بخواهی این بازی را انجام بدهی باید دروغ بگوئی. این بازی، مسابقه چه کسی بهتر دروغ می­‌گوید است؛ یعنی ساختار این بازی اجازه هیچ صداقتی را به شما نمی­‌دهد.

 

» چرا خدمت در عرصه سیاست تبدیل به صحنه برد و باخت شده است؟

در بحث تقوای سیاسی، در بعضی از قسمت­‌های سیاست اصلا تقوا جواب نمی‌­دهد. بعضی از ساختارهای سیاسی اصلا اجازه تقوا نمی­‌دهند؛ اصلا برای رعایت ارزش‌­های اخلاقی تاسیس نشده است؛ تاسیس شده برای دروغ! تاسیس شده برای فریب! تاسیس شده برای مردم­‌فریبی! و ما در آن ساختار سیاسی قبل از اینکه برویم سراغ اینکه باید تقوا را رعایت کنی، اول باید ساختار را درست کنیم. این آدم می­‌خواهد به هر قیمتی شده ببرد، می­‌خواهد به هر قیمتی شده است ببرد! و چون می­‌خواهد ببرد از هر وسیله­‌ای استفاده می­‌کند.

در انتخابات قبلی هم خدمتتان عرض کردم که این که تا حالا 200 بار پیش آمده، مخصوصا انتخابات­‌هایی که کمی حساس­تر است مثل ریاست­‌جمهوری و مجلس، که اولش همه خیلی با برادری، وفاق، تقوا، کت و شلوار مرتب، خیلی همه حرف­‌های قشنگ قشنگ می‌­زنند، اما یک جایی دیگر کار حساس می‌شود؛ یعنی دیگر داری به رای­‌گیری نزدیک می­‌شوی، حس کند دارد می­‌بازد همه این­‌ها را فراموش می­‌کند!

خب اول باید برگردیم سراغ اینکه چرا آدم­‌هایی که ما در جمهوری اسلامی داریم برای بردن در انتخابات شرکت می­‌کنند نه برای خدمت؟! طرف رای نیاورده بود، بنده خدا آمده بود همین جا، اولش هم می­‌گفت: «فقط برای ما زحمت است و خیلی دوستان اصرار کردند که ما برویم! _می‌­دانم نمی­‌فهمید چه کسی است برای همین دارم تفصیلش را می­‌گویم_ اصرار دوستان بود وگرنه والله اینجا خیلی وضعم بهتر است. عرصه خدمت است دیگر حاج آقا! مجبورم که بالاخره قبول کنم.» بعد رای نیاورده بود اینجا گریه می‌­کرد! بعد به او گفتم حاج آقا مگر تو نگفتی عرصه خدمت و این­ها؟ حالا؟! گفت نه نامردها حق من را خوردند! گفتم خیلی خب! ببین سیستم برای بردن است! یعنی باخت در این سیستم شکست است! بعد می‌­گویم برگردیم عقب­تر ببینیم داستان چیست؟!

اگر خاطر شریفتان باشد یک وقتی یک برنامه­‌ای بود تحت عنوان شفافیت. بیائید شفاف کنید. ما هم رفتیم تلویزیون بنشینیم شفاف کنیم! دیدم دارد این­طوری می­‌گوید: بله، این­ها سفره می­‌اندازند و چلو کباب به مردم می‌­دهند. گفتم خب آقا این را می­‌خواهی شفاف کنی؟! زمان رضاخان هم سفره می‌­انداختند چلو کباب می­‌دادند رای می­‌گرفتند. الان داستان‌­ها خیلی پیچیده‌­تر شده! خیلی پیچیده‌­تر شده، اصلا شفافیت امکان ندارد؛ چون نه تو مانی و نه من!! بیائید برگردیم عقب­تر ببینیم که چرا خدمت تبدیل به برد و باخت شده؟! چه اتفاقی افتاده؟

 

» اگر نسبت به عدم رعایت تقوای سیاسی معترض شده بودیم، سکان حکومت به دست متمولین نمی­‌افتاد

من شما را به سال 1373 بر‌گردانم. آقا در سال 73 صحبتی دارند؛ شما در سایت «Khamenei.ir» 73 را سرچ کنید و ثرومندان را بزنید، قشنگ این صحبت آقا برایتان می‌آید. آنجا آقا صحبتی دارند که می‌گویند: «ما از متمولین حکومت را گرفتیم و الان خودمان داریم به همان متموّلین تبدیل می‌شویم با همان اخلاق‎ها!»

نسلی سال 73 پدید می‌آید؛ چندسال می‎شود؟ 31 سال پیش! نسلی دارد پدید می‌آید که تموّل و دروغ و رفاه و… را همان­طور از نسل قبل می­‌گیرد که ما صادق بودن را از آن‌ها گرفتیم؛ همان‌طوری دارد کار می‌کند! و آن‌ها دنبال منفعت شخصی‌اند. حضرت آقا زیاد صحبت می‌کند که مواظب این نسل باشید و آخر جملاتشان این است که جوانان انقلابی و ارزشی امروز به فضل الهی نخواهند گذاشت این نسل _متمولین_ پا بگیرد! نفهمیدیم چی شد که این جوانان انقلابی و ارزشی دهه70 کوتاه آمدند!

آن نسل الان چه شدند؟ آن نسل، نسلی بود که اصلا به ما ربطی ندارند؛ طرف دوست دارد2 تا خانه داشته باشد، 6 تا ویلا و 4 تا ماشین؛ به ما چه ربطی دارد؟ نسل است دیگر! آن نسل الان تبدیل به دولت‌مردان شده‌­اند. یعنی الان حکومت دست آن‌‌هاست! وقتی سراغ این آموزه‌ها و تقوای سیاسی می‌رویم؛ تقوا یعنی از پرتگاه فاصله‌گرفتن. در سال 69، سال73، سال84  زمانی که آن‌ها داشتند راه می‌افتادند، چندین‌بار تذکر داده شده که منظور از تقوای سیاسی این است! گفتم که غیر از صحبت‌ها باید متن تقوای سیاسی را هم دربیاوریم.

شرح تقوای سیاسی چیست؟ انسان از لغزشگاه‌ها پرهیز کند. خب ببینید سیستم اجازه می‌دهد؟ یک‌دفعه می‌بینی نسلی که باید ما جلویش می‌ایستادیم و نایستادیم و بعضی‌وقت‌ها به‌به و چه‌چه هم گفتیم؛ الان این نسل حاکم شدند. در این 31 سال الحمدالله بزرگ شدند؛ همه 20یا 40سالشان بوده و الان 50، 60، 70سال دارند، بزرگ شدند، الان مدیرکل هستند، وزیر هستند، وکیل‌ هستند، همه چیز هستند دیگر! ما چون با این داستان مبارزه نکردیم و تقوای سیاسی را ترجمه نکردیم، کار از دستمان دررفته است! خب، معلوم است انتخابات تبدیل به بازی برد و باخت می‌شود و معلوم است روزهای آخر به هر دری می‌زنند که رأی بیاورند. هر دری! این جزء ملزومات است. حالا این صحبت‌ها به چه دردی می‌خورد؟ به این درد می‌خورد که بگویم انقلابی‌گری به‌معنای این حرف‌هاست. انقلابی‌گری؛ یعنی این حرف‌ها را زدن؛ نه اینکه صبح تا شب در استانداری تجمع ‌کنند برای فلان و فلان! ته این حرف‌ها را برویم و دربیاوریم و ببینیم کجاست؟

نزدیک عید و الان هم که شب یلداست. در تلویزیون دیدید برنامه می‌گذارد مثلا 10 تا در یک مغازه می‌ریزند، صورت طرف را هم شطرنجی می‌کنند. بعد می‌گوید:

– هندوانه را چند فروختی؟

– 50 هزار تومان!

– مگر به تو نگفتیم 25هزارتومان بفروش؟!

از چهارطرف محاصره و صورت طرف هم شطرنجی که گرفتیم! ملت شهیدپرور مچ دزد را برایتان گرفتیم! شما نمی‌خندید؟! وقتی آن آدم‌هایی که سال 73 صحبت آقا را گوش نکردند و به‌سمت تمول و چپاول رفتند و دیگر قوانین اخلاقی در تمول و چپاول برایشان جواب نداد و تبدیل به دولتمند و دولت‌مرد شدند، داستان مبارزه با فساد این می‌شود که بریزی در مغازه‌ها و دوربین هم پشت‌سرت بدوی و بیایی جلو! تمام شد، شاخ غول فساد را شکستیم و او را گرفتیم. بعد طرف چندهزار همت ضرر زده، اسمش را هم نمی‌آورند! اگر بگیرند، اسمش را نمی‌آورند! در شرح تقوای سیاسی آقا می‌گوید اگر واقعا انقلابی هستید مواظب لغزشگاه‌هایی باشید که منافع ملی ایران را به خطر می‌اندازد.

یادتان هست برای شورای شهر یک جمله ساده گفتم که اگر شما یک جمله ساده به شورای شهر شیراز هم نه؛ به شورای دهکده پشت ارتفاعات زاگرس بگویید، بلافاصله شکوائیه به کلانتری محل رسیده و صبح احضاریه در خانه‌ات است! طرف به عنوان مقام جمهوری اسلامی پشت تریبون، حیثیت و آبرو و عزت مملکت را به حراج می‌گذارد و مصونیت دارد! چرا؟ چون سال 73 آقا گفتند این نسل اگر دولت‌مرد بشود، زورتان به آن‌ نمی‌رسد. الان جمعش کنید!

 

» آرمان‌های انقلاب تکیه به لوازم و شرایط ندارد؛ تکیه به اراده‌ی انسان‌ها دارد

قدم بعدی؛ انقلابی‎گری یعنی هدف‌گیری آرمان‌های انقلاب و همت بلند برای رسیدن به آن‌ها. گفتم ناامیدی و نمی‌توانیم و … نگویید. اگر من الان بگویم ما نمی‌توانیم، ناامیدیم و مملکت درست نمی‌شود؛ صبح  200تا از این انقلابی‌ها برعلیه من بیانیه می‌زنند که آقای انجوی مراقب باش که مردم را داری ناامید می‌کنی، داری سیاه‌نمایی می‌کنی؛ اما رئیس‌جمهور مملکت راه می‌افتد این‌طرف و آن‌طرف؛ صبح تا شب می‌گوید، نمی‌توانیم و نمی‌شود. هرکس می‌تواند بیاید بگیرد! آقا تو گرفتی من چه‌جوری بیام بگیرم؟ و بقیه آن‌ها!

اگر می‌توانی بگو می‌توانم و کار را بگیر تا آخرش برو دیگر! اگر نمی‌توانی برای چه جلو می‌آیی؟! من قبل از انقلاب خیلی بچه بودم ولی 4 تا فیلم دیدیم، 4 تا کتاب خواندیم و… وضعیتی که ما توانستیم، خیلی وحشتناک بود و توانستیم! خیلی اوضاع بی‌ریخت بود و توانستیم! الان برای چه بگوییم، نمی‌توانیم؟! نه نیرو داشتیم، نه پول داشتیم، هیچ‌چیز نداشتیم و توانستیم.

شما را به تاریخ اسلام ببرم. امام(ره) یک صحبت عجیبی قبل انقلاب دارند، بعد از آن آقا از این صحبت‌ها می‌کنند. آقا که صحبت می‌کنند، بعضی‌ها کمی لبخند می‌زنند. امام(ره) که این صحبت را کرده بود، قهقهه زده بودند. رییس ساواک قم با امام(ره) برخوردی کرده بود و او را فرستاد رفت و امام گفته بود «من گوش او را بعدا می‌پیچانم» بعد از مدتی اصلا مضحکه شده بود که یک آخوند یک‌ لاقبا می‌خواهد گوش رییس ساواک را بپیچاند! بعد هر وقت راجع‌به امام(ره) صحبت بود، می‌گفتند حضرت آقا جدیدا گوش نپیچاندند؟! جُک شده بود! کسی باور نمی‌کرد امام(ره) بتواند ایران را بگیرد! چه‌ کسی باور می‌کرد؟!

عقب‌تر برگردیم. در شعب ابیطالب مسلمان‎ها بعضا روزانه 3 نفری یک خرما می‌خوردند. از آن بدتر در جنگ احزاب بود. در شعب ابیطالب اقتصاد نداشتند. در جنگ احزاب کل قدرت‎های آن ‌زمان، همه پهلوانان با لشکریانشان و قبایلشان و… جمع شدند. داستان چه بود؟ گفتند دیگر خسته شدیم. مگر این‌ها چند نفرند! 15هزارتا هستند! کارشان را تمام کنیم دیگر! قدرت‎های بزرگ منطقه به این نتیجه رسیدند که دیگر از پیغمبر(ص) خسته شدیم؛ گفتیم او فقط در مدینه می‌ماند، بگذار برود یک گوشه بنشیند، بگذار ما زندگیمان را بکنیم و او هم زندگیش را بکند؛ اما راه افتاده و می‎خواهد این‌طرف برود، آن‌طرف برود، مبلغ بفرستد و…! لذا محاصره کردند و جنگ اجزاب [پیش آمد]!

وضعیت از آن یک خرمای 3 نفره بدتر شد؛ یعنی آب نداشتند که بخورند! هیچ‌چیز! کاملا قحطی! دور تا دورشان را هم گرفته‌اند. سلمان فارسی گفت خندق بزنید. آن چیزی که می‌خواهم نتیجه بگیرم این است که یک لحظه پیغمبر(ص) یک ضربه با بیل یا کلنگ به سنگی زد و یک جرقه زد و گفت: این فتح روم! جرقه بعدی زد و گفت این فتح ایران!

بعد می‎خندیدند! خیلی خنده‌دار است دیگر! محاصره شدی، آب نداری بخوری، کل قدرت‌های جهان جمع شدند تا ترتیب این ده‌پانزده‌هزارتا را بدهند و تاریخ تمام شود؛ آقا نشسته سنگ زده و می‌گوید این فتح روم! این فتح ایران!

آرمان‌های انقلاب تکیه به ابزارها و لوازم و شرایط ندارد؛ تکیه به اراده‌ی انسان‌ها دارد. با همین لشکر کم اگر اراده کنند، چرا فتح روم اتفاق نیفتد؟ مگر امام چه داشت که [موفق شد؟] این­قدر صحبتش را مسخره می­کردند و می­‌گفتند حضرت امام جدیدا دستور نداده­‌اند که گوش کسی را بپیچانند؟ پس آنچه در آرمان­‌ها اهمیت دارد چیست؟ اینکه اگر اراده کنیم می‌­توانیم. نسخه حتی اقتصادی داریم یه شرط آنکه اراده­‌ای پایش باشد.

اراده دو جنبه دارد: یک جنبه برمی‌­گردد به گزینه قبلی انقلابی­گری که باید دست فساد و رانت زده شود و جنبه دوم این است که باید اراده کنیم! هر دو اراده محکم می‌­خواهد. چه کسانی این اراده را باید تایید و تحمیل کنند؟ انقلابیون! چند نفر برای این کار کفن پوشیدند و درب یک جایی تجمع کردند؟ هیچ کس!انقلابی­گری را به یک مسیر دیگری منحرف کرده­اند. حضرت آقا از انقلابی­گری پنج گزینه به شما گفته و این مواردی که دارم به شما می­‌گویم، چه تیتر و چه شرحِ آن­ها همه از فرمایشات ایشان است، اگر شما گزینه دیگری از انقلابی­گری دارید بیاید بگویید!

پس مورد بعد هدف­گیری آرمان­‌های انقلاب و همت بلند برای رسیدن به آن­هاست. جامعه را ناامید نکنید؛ هرگز منصرف نشوید و هرگز تسلیم نشوید! در خصوص انقلابی­گری اقتصادی آقا فرمودند: «هضم نشدن در هاضمه اقتصاد جهانی»! اقتصاد جهانی چه دارد؟ انقلابی­گری باید زیرآب این اقتصاد را بزند! دهه 80 فرمودند: «آقایی دلار»! تا زمانی که آویزان آن­ها هستیم داستان ما همین است! چرا آویزان آن­ها هستیم؟ دلایلش را قبلا گفته­ام و همه هم می­دانیم. [دلیلش برمی­‌گردد به] همه دولتمندها و دولت­مردهایی که نانشان به دلار است! به دلار می­‌فروشند. جدیدا دیگر نانشان در درهم هم هست؛ در مقابل امارات باید کوتاه بیایم چون آقایون دلارهایشان را در امارات چنج می‌­کنند! در مقابل این هم باید کوتاه بیاییم.

یادش بخیر در جنگ تحمیلی زمانی که عراق داشت عقب نشینی می­‌کرد، کویت گفته بود عراق اگر کمک می­‌خواهد ما می­‌توانیم از این­طرف به ایران بزنیم!آقای موسوی اردبیلی پشت تریبون خطبه­‌های نماز جمعه گفت: کویت؟!! تو هم ها؟!!

 

گزینه آخر انقلابی­گری: حرکت مستمر و مستقیم، به دور از عمل­گرایی افراطی! یعنی ما توقع‌­هایمان هم باید کاملا معقول باشد. عمل­گرایی افراطی یعنی چه؟یعنی مثلا فردا بریزیم همه را اعدام کنیم! اینکه نمی­‌شود. باید یک مسیر درستی پیدا کنیم. اول آگاه سازی توده­‌ها و فشار به آن قسمت‌­هایی که در اختیار ماست.

در استان فارس این مشکلات برای انقلابی­گری هست و آنچه که در اختیار داریم مثلا چهارتا نماینده مجلس داریم که باید در مجلس مطرح کنند، دیگری به فلانی فشار بیاورد و جوی ایجاد شود که این مشکل حل شود. ما اصلا برنامه نداریم که اینجا یک­دفعه تبدیل به مدینه فاضله شود. امکان ندارد. باید مواظب باشیم که مسیر انقلابی­گری منحرف نشود.

برادرها و خواهرها این وضعیتی که الان در آن قرار داریم خوب نیست! اراده و برنامه برای تغییر به سمت بهبودی مخصوصا در بحث معیشت نمی­‌بینیم! اراده نمی­‌بینیم چون اغلب ذی­نفع هستند. ببینید بالا رفتن تورم به نفع یک عده­‌ایست. این عده همان کسانی هستند که در سال­‌های 73 و … قرار بود بزنیم‌شان اما نشده، الان دولت­مرد هستند! به نفعشان است! ارزش پول ملی که پایین بیاید برای این کسانی که دارند دلاری و درهمی زندگی می­‌کنند به نفعشان است!

پس نه اراده‌­ای هست و نه برنامه­‌ای! قبلا می­‌گفتند ما برنامه داریم اما نتیجه نداده اما الان رسما اعلام می­‌کنند که ما برنامه نداریم!! آقا رئیس جمهور است و می­‌گوید فکرکنید ما نیستیم! آقا هستید من چه­‌طور فکر کنم که نیستی؟!! آقا فکرکنید من نیستم خودت برو منبر صحبت کن! خب نمی‌­آید روی منبر چون من روی منبر نشسته‌­ام و دارم صحبت می­‌کنم!! این مردم چون می‌­دانستند فلانی منبر است آمده‌­اند؛ فکر کنید ما نیستیم دیگر چیست داداش؟

ان­‌شاالله خدا به همه ما توفیق عمل کرامت فرماید…

 

خاطره قشنگی برادر عزیزمان حاج‌عباس‌آقای‌بی‌طرف در مشهد گفته‌ است، من گفتم آن خاطره را برایتان بگویم. خاطره خودم نیست. حاج‌عباس‌آقا می‌گفتند ما برای یلدا جشن داشتیم. با لهجه خودش بگویم؛ گفت:«جشنی در لشکر داریم، همه فرمانده‌ها می‌آیند. شما هم کمی سابقه شعر داری، یک گروه سرود می‌خواهم بخوانند که کف همه ببره. ما هم گفتیم خیلی هم عالیست. ما رفتیم گروه را تشکیل دادیم و از همان اول هم به فرمانده گردان گفتیم ببینید ما یک گروه سرود داریم که خود فرماندهی هم گفته این‌ها باید بیایند. اولاً ما یک وعده بیشتر غذا می‌خوریم، صبحگاه هم نمی‌آییم! گفت گروه را به ما دادند، بیست‌تا از رفیق‌هایمان را هم برداشتیم، یک هفته‌ای خوش گذراندیم. تا زمان برگزاری سرود، ناگهان ما دیدیم یاابوالفضل کل لشکرهای دیگر هم دعوت هستند. قالیباف، قاآنی و این‌ها همه نشستند. سن گذاشته‌اند و پرده. بعد یکی پرده را می‌کشد، مثلا گروه سرود می‌آیند وسط. ما ایستادیم؛ ولی ما این‌طوری تمرین نکرده ‌بودیم. این‌ها هم همه رفیق‌های ما بودند هیچ کدامشان صدایشان خوب نبود. خلاصه پرده را کشیدند و ما شروع کردیم:

بسم الله الرحمن الرحیم؛ گروه سرود گردان کمیل لشکر بیست و یک امام‌رضا(ع) تقدیم می‌کند:

ای برادر برادر برادر

ای برادر برادر برادر

می‌گفت همه هم همخوان شدند، آقا اسماعیل، آقای قالیباف، سرشان را تکان می‌دادند‌ می‌گفتند ای برادر …. ای برادر….. ای برادر برادر برادر…

آقا این‌ها همین‌طور نشسته‌ بودند که بالأخره الان برادر چه می‌خواهد بگوید. چهار دقیقه‌ای ما فقط می‌گفتیم ای‌برادر برادر برادر؛ یواش یواش این‌ها دو‌زاریشان افتاد. صف جلو که اخم‌هایشان در هم بود. عقبی‌ها هم خنده، دست‌ها روی شکم روده‌هایشان داشت پاره می‌شد. می‌گفت پرده را کشیدند.  ما هم همین‌طوری داشتیم پشت پرده می‌خواندیم: ای برادر برادر برادر. یکی یکی ما را گرفتند و می‌خواستند ما را بازداشت کنند.»

 

 

 

ارسال دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید